روزنامه جمهوري اسلامي 02/04/1384 صفحه جبهه و جنگ

* دنيا براي وعست بال تو تنگ بود
* اين فصل را با من بخوان
* طراوت
دنيا براي وعست بال تو تنگ بود




بمناسبت سالگرد شهادت دكتر مصطفي چمران
اشاره :
سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون , از اسوه اي كه جمع اضداد بود , از آهن و اشك , از شير بيشه نبرد و عارف شب هاي قيرگون , از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است .
سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران , اين مرد عمل و نه مرد سخن , اين نمونه كامل هجرت , جهاد و شهادت , اين شاگرد مكتب علي (ع ) , اين مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه كربلاي خوزستان سخت و دشوار است . چرا كه حتي نمي توان يكي از ابعاد وجودي او را آن گونه كه هست , توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نماييم , كه مردان و رهروان راه علي (ع ) و حسين (ع ) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي شود توصيف نمود و سنجيد.
انگيزه سالگرد شهادت افتخارآفرين و انسان سازش , ضروري است تا آنجا كه مقدور است در شناخت و ارائه افكار و راه و اعمالش كوشش كنيم و اين مروري است گذرا و سريع , بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش , ايثار , عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران .
تولد :
دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران , خيابان پانزده خرداد , بازار آهنگرها , سرپولك متولد شد.
تحصيلات
وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه , نزديك پامنار , آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند; در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد و يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت . وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود . در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا (بركلي ) با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.
فعاليت هاي اجتماعي
از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني , در مسجد هدايت , درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تاملي شدن صنعت نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت ملي ايران در كشمكش هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق , به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت ترين مبارزه ها و مسئوليت هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران , بدون خستگي و با همه قدرت خود , عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناكترين ماموريت ها را در سخت ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد. در آمريكا , با همكاري بعضي از دوستانش , براي اولين بار انجمن اسلامي , دانشجويان آمريكا را پايه ريزي كرد و از موسسين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار مي رفت كه به دليل اين فعاليت ها بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي شود . پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره ) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز مي زند و همه پل ها را پشت سر خود خراب مي كند و به همراه بعضي از دوستان مومن و همفكر , رهسپار مصر مي شود و مدت دو سال , در زمان عبدالناصر , سخت ترين دوره هاي چريكي و جنگهاي پارتيزاني را مي آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي شود و فورا مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهده او گذارده مي شود.
به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي , از ملي گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقه مسلمين مي شود , به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تاسف تاكيد مي كند كه ما هنوز نمي دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحيه دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است . به دنبال آن , به چمران و يارانش اجازه مي دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.
بعد از وفات عبدالناصر , ايجاد پايگاه چريكي مستقل , براي تعليم مبارزان ايراني , ضرورت پيدا مي كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي شود تا چنين پايگاهي را تاسيس كند. او به كمك امام موسي صدر , رهبر شيعيان لبنان , حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن , سازمان « امل » را براساس اصول و مباني اسلامي پي ريزي نموده كه در ميان توطئه ها و دشمني هاي چپ و راست , با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحه شهادت , خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي كند و علي گونه در معركه هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرومي رود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت , حسين وار به استقبال شهادت مي تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستمگران روزگار , صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها , راستگرايان « فالانژ » به اهتزاز درمي آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوه هاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني ها به يادگار گذاشته , در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان , بركف خيابان هاي داغ و بردامنه كوه هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است .
دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران , بعد از 21 سال هجرت , به وطن بازمي گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب ميگذارد , خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي پردازد و همه تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد ميكند. سپس در شغل معاونت نخست وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي اندازد تا سريعتر و قاطعانه تر مساله كردستان را فيصله دهد تا اين كه بالاخره در قضيه فراموش ناشدني « پاوه » قدرت ايمان و اراده آهنين و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي گردد.
كردستان :
در آن شب مخوف پاوه , همه اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح , خسته و دل شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند اكثريت پاسداران قتل عام شده بودند و همه شهر و تمام پستي و بلندي ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزديكتر مي شد. باران گلوله مي باريد و مي رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقيمانده را نجات دهد و شهر مصيبت زده را از سقوط حتمي برهاند. آنگاه فرمان انقلابي امام خميني (ره ) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهده دكتر چمران واگذار شد.
رزمندگان از جان گذشته انقلاب , اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همه تجارب انقلابي . ايمان , فداكاري , شجاعت , قدرت رهبري و برنامه ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عاليترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني ها به وقوع پوست و در عرض 15 روز همه شهرها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.
وزارت دفاع :
دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي نظير و بازگشت به تهران از طرف رهبر عاليقدر انقلاب , امام خميني (ره ) , به سمت وزارت دفاع منصوب گرديد.
در پست جديد , براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي , به يك سلسله برنامه هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت , ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب , امنيت و استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را سرمنزل مقصود برساند.
مجلس :
دكتر مصطفي چمران در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي , از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي , به خصوص در ارتش حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايشهاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي , اينسان خدا را شكر مي گويد : « خدايا , مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستي خجلم و آن قدر خود را كوچك مي بينم كه نمي توانم از عهده آن به درآيم . خدايا , تو به من فرصت ده , توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم . »
وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شوراي عالي دفاع منصوب شد و ماموريت يافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.
در خوزستان :
پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران , دوران حماسه ساز و پرتلاش ديگري را آغاز مي كند كه نمونه كامل ايثار , شجاعت و در عين فروتني و كار مداوم بدون سروصدا و فقط براي خدا مي باشد.
دكتر چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آنها به شهرها و روستاها و مردم بي دفاع , نتوانست آرام بگيرد و به خدمت امام امت رسيد و با اجازه از ايشان به همراه حضرت آيت الله خامنه اي , نماينده ديگر امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي به اهواز رفت . از آنجايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت , از همان بدو ورود دست به كار شد و در آن شب , اولين حمله چريكي را عليه تانك هاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر در حال سقوط اهواز پيشروي كرده بودند آغاز كرد.
تشكيل ستاد جنگهاي نامنظم :
گروهي از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان , ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين , پيروزي ها , شكست ها , شهامت ها , شهادت ها و ايثارگري هاي آنان بودند , به گوشه اي از اين خدمات كه دكتر چمران شخصا مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود , آگاهي دارند.
ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ هاي نامنظم يكي از اين برنامه ها بود كه به كمك آن , جاده هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يكصد متر در مدتي حدود يك ماه , آب كارون را به طرف تانك هاي دشمن روان ساخت , به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.
يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول , ايجاد هماهنگي بين ارتش , سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوه جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود تاكتيك تقريبا جديد جنگي بود , چيزي كه ابر قدرت ها قبلا فكر آن را نكرده بودند. اين هماهنگي در خرمشهر نيز بود , ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنها و خطر سقوط جدي اهواز , موفق نشد ولي چندين بار نيروهايي بين دويست تا يكهزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت ها مقاومت كنند.
محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد :
پس از ياس دشمن از تسخير اهواز , صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا قادسيه را تكميل كند و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنها توانستند به داخل شهر راه يابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود , با فشار و تلاش فراوان خود و حضرت آيت الله خامنه اي , ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه آفرين و نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز ـ سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيد چمران پيشاپيش يارانش , به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد , به سوي اين شهر مي شتافت كه در محاصره تانك هاي دشمن قرار گرفت او ساير رزمندگان را به سوي ديگر فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقه محاصره دشمن انداخت چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي رفت . در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت , نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان , در مصاف با دشمن متجاوز , از نقطه اي به نقطه اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي رفت . كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلوله خود گرفته بودند , تانك ها به سوي او تيراندازي مي كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع , چابك , برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين (ع ) و در راه حسين (ع ) , در روز قبل از تاسوعا , به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود راتغيير مي داد در همين اثنا همرزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك تنه به نبرد حسين گونه خود ادامه مي داد و به سوي دشمن حمله مي برد هر چه تنور جنگ گرمتر مي شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي كشيد , چهره ملكوتي او , اين مرد راستين خدا و سرباز حسين (ع ) گلگون تر و شوق به شهادتش افزونتر مي شد تا آنكه در حين « رقص چنين ميانه ميدان » از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان در هم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي بخش رزمندگان با وفاي اسلام و سرخي خونش الهام بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است . با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود , به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم , ديگران را نويد پيروزي مي داد. خبر زخمي شدن سردار پر افتخار اسلام , در نزديكي دروازه سوسنگرد , شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران و ساير رزمندگان افكند كه بي محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد وجان چند صد رزمنده و مومن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميون خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد , اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ هاي نامنظم رفت و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت . جالب اين جا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود جلسه مشورتي فرماندهان نظامي تيمسار شهيد فلاحي , فرمانده لشكر 92 , شهيد كلاهدوز , مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي (كه رئيس ستاد او بود) استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي ) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و در همان حال و همان شب , پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

اين فصل را با من بخوان




زمان مي گذرد و طومار زندگي ما هر لحظه بيشتر در هم پيچيده مي شود , بدون اينكه خودمان متوجه باشيم كه بسوي باريتعالي مي رويم . بسوي محكمه الهي قدم برمي داريم و چه سخت است كه در روز قيامت به ما خطاب كنند كه با امانت ما چه كرده ايد و بدابحال كسي كه اين گونه مواخذه شود.
پاسدار شهيد ابراهيم عبدالمالكي

طراوت




بيست و هفتمين شماره نشريه « طراوت » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي كنگره بزرگداشت سرداران و بيست و سه هزار شهيد استان اصفهان منتشر شد.
روايت من از نژاد بي جامگان زمينم ـ آويني سه روايت از نوعي ديگر ـ كلاه حاج حسين ـ همكلاسي ـ اين يك سند تاريخي است ـ درون آئينه ـ آنها دو نفر بودند ـ شعر ـ گريز از يكسان سازي جهاني ـ پله ي ترقي ـ سردار شهيد مجتبي كلاهدوزان ـ به طور جدي به دنبال عدالت ـ بهانه هايي براي نبودنها ـ ماهيچ كاري نكرده ايم ـ نجات نخواهد بود و پنجره شماره بيست و هفت مهمترين عناوين اين شماره از طراوت بود. كه پانزدهم ارديبهشت ماه منتشر و در پيش خوان روزنامه فروشي ها قرار گرفت .