روزنامه جمهوري اسلامي 02/04/1384 صفحه سياسي
تمسخر دمكراسي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا




در حاشيه اظهارات مقامات آمريكائي درباره انتخابات رياست جمهوري جمهوري اسلامي ايران
اشاره
در آستانه برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران و همچنين در خلال برگزاري آن بسياري از مقامات بلندپايه آمريكائي اين انتخابات را نامشروع , غيرقانوني , عاري از آزادي , فاقد دمكراسي و در فضاي اختناق خواندند. جورج بوش رئيس جمهور , كاندوليزا رايس وزير امور خارجه , اسكات مك كللان سخنگوي كاخ سفيد و همچنين سخنگوياني از كنگره و سناي آمريكا در اظهاراتي مشابه يكديگر , مدعي شدند كه در انتخابات جاري ايران , حقوق مردم تضييع شده , زنان از شركت در انتخابات محروم هستند , كشور به وسيله افراد غيرمنتخب اداره مي شود و مردم فاقد آزادي مطبوعات و آزادي بيان و آزادي مذهب هستند. بوش صريحا در اين رابطه اظهار داشت در انتخابات جاري احزاب و گرايشهاي مختلف مجال حضور در رقابتهاي انتخاباتي را ندارند!
شايد اثبات ابعاد دروغين تبليغات محافل آمريكائي و نشان دادن جهات مضحك آن موضعي تدافعي بنظر آيد و به نوعي توضيح واضحات و از حوصله اين نوشتار خارج باشد. از اين رو اين مقاله تلاش دارد تا محدوديتها , محروميتها , اختناق و بسته بودن فضاي سياسي آمريكا به هنگام انتخابات را در جامعه آمريكا به تصور كشدو برتري انتخابات ايران را از بعد دمكراسي نشان دهد.
بيش از دو قرن از استقلال آمريكا مي گذرد . از 1783 ميلادي كه اين كشور در پايان جنگهاي استقلال توانست , موجوديت مستقل خود را در برابر انگلستان اعلام كند , تاكنون بيش از 60 دوره انتخابات رياست جمهوري در اين كشور برگزار شده و 43 رئيس جمهور برگزيده شده اند . علاوه بر اين دهها مورد انتخابات كنگره نيز در آمريكا برگزار شده است . ولي تاكنون به ندرت كسي توانسته است جدا از دايره سنتي دو حزب دمكرات و جمهوريخواه به داخل كنگره و سنا و يا به درون كاخ سفيد راه يابد. در فاصله نزديك به 80 سال اول استقلال آمريكا يعني تا قبل از به قدرت رسيدن آبراهام لينكلن گهگاه عناصري تحت نام « مستقل » به عنوان رئيس جمهور به داخل كاخ سفيد راه مي يافتند. ولي پس از جنگهاي اتحاد ميان شمال صنعتي و جنوب فئودالي كه زمان لينكلن به وقوع پيوست و آمريكا يكپارچگي خود را بدست آورد , قوانين تازه اين كشور چنان قدرت را به دو حزب جمهوريخواه و دمكرات محدود كرد كه تا به امروز يعني طي يك دوره 150 ساله به هيچ فرد يا حزب جديد اجازه ورود به عرصه انتخابات آمريكا داده نشده است .
از زمان لينكلن تاكنون 28 رئيس جمهور در آمريكا حكمراني كرده اند كه از اين عده 19 نفر جمهوريخواه و 9 نفر دمكرات بوده اند .


در حقيقت در طول 150 سالي كه آمريكائيها به دليل الغا برده داري , با افتخار از آن به عنوان « تاريخ حيات جديد آمريكا » ياد مي كنند اختناق در فضاي سياسي جامعه آمريكا به حدي بوده كه هيچ گرايش جديدي به غير از دو حزب سنتي دمكرات و جمهوريخواه مجال ظهور در عرصه سياسي اين كشور را نيافته اند.
تنها در سالهاي اوليه پس از جنگ دوم جهاني با صدور تفكر كمونيستي استالين به جهان و به ويژه به شرق اروپا , و همچنين پيروزي كمونيستها در چين , جامعه آمريكا شاهد نضج آرام و ضعيف جريان چپ گرديد كه آنهم با موجي كه تصميم گيرندگان پشت صحنه اين كشور تحت نام « مك كارتيسم » براه انداختند با شدت سركوب گرديد.
روز نهم فوريه 1950 , 20 بهمن 1328 « ژوزف مك كارتي » سناتور آمريكائي با نطق هدفمند و برنامه ريزي شده خود در سناي اين كشور سبب پديد آمدن جريان سياسي سركوبگر و پر قلع و قمع « مك كارتيسم » در آمريكا گرديد.
« مك كارتي » كه در 1946 به نمايندگي از ايالت « ويسكانسين » وارد سناي آمريكا شد , در تاريخ فوق يعني چهار ماه پس از پيروزي كمونيستها در چين در نطق شديداللحني اظهار داشت « شكست دولت آمريكا در چين به خاطر وجود افراد كمونيست در وزارت خارجه آمريكاست . » وي در اين سخنراني هدايت شده افزود « هم اكنون در وزارت امور خارجه 57 شخص را سراغ دارم كه يا از اعضا و يا از وفاداران به حزب كمونيست هستند. اما با اين همه در شكل دادن به سياست خارجي ما دخالت دارند. »
سخنان تند « مك كارتي » كه به نظر مي رسد بخشي از يك طرح حساب شده براي فراهم سازي زمينه سركوب چپگرائي در جامعه آمريكا بود باعث شد دستگاه قضائي آمريكا به پيگيري اين اتهام بپردازد. در نتيجه اتهام « مك كارتي » تعداد زيادي از كارمندان وزارت خارجه به عنوان جاسوسان كمونيست از كار بركنار و تحت بازداشت و پيگرد قرار گرفتند. انتشار خبر بازداشت اين افراد موجي از تبليغات ضدكمونيستي را در مطبوعات و محافل سياسي آمريكا به همراه آورد. اين موج كه « مك كارتيسم » نام گرفت باعث شد تمامي حركات كمونيستها با بدبيني خاصي ارزيابي شود و از اين پس دولت آمريكا نيز نسبت به تمامي تحركات دولتهاي كمونيستي حساسيت فراواني از خود نشان دهد. يكي از ثمرات اين بدبيني , راسخ تر شدن عزم آمريكا براي شركت گسترده و فعال در جنگ خونين كره بود (53 ـ1950 ) « ژوزف مك كارتي » با افكار و عقايد تند ضد كمونيستي باعث شد كميته هاي تحقيق كنگره و مراجع قضائي آمريكا بسياري از مقامات , دانشمندان , نويسندگان و هنرمندان آمريكائي را تحت تعقيب و بازجوئي قرار دهند و عده زيادي را به اتهام واهي داشتن تمايلات كمونيستي از كار بركنار نمايند. اصطلاح « مك كارتيسم » هنوز هم در مباحث سياسي براي بيان طرز تفكر كساني كه هر جريان مخالفي را به كمونيستها نسبت مي دهند و يا به هر جريان مخالفي بر چسب كمونيستي مي زنند , به كار مي رود. « مك كارتي » در سال 1957 ميلادي درگذشت .
« مك كارتيسم » يك نتيجه ديگر نيز دربرداشت و آن اينكه در 50 سال اخير هر تفكري غير از آنچه كه از ناحيه دو حزب متنفذ اين كشور يعني جمهوريخواه و دمكرات ترويج گرديده « بايكوت » شده است .


نكته ديگري كه در انتخابات آمريكا تقريبا معمول شده است رواج تقلب انتخاباتي است . تقلبي كه در صف جمهوريخواهان پررنگ تر ديده مي شود. در اين بخش تنها به دو مورد از اين تقلبات اشاره مي كنيم . دوره دوم حكومت ريچارد نيكسون با سرقت آرا انتخاباتي حزب دمكرات همراه بود. ماجراي واترگيت كه رسواكننده نيكسون بود ابتدا در روزنامه واشنگتن پست منتشر شد و اين روزنامه با پيگيري روز به روز واقعه , موفق شد جمع قابل ملاحظه اي از مقامات دولتي نيكسون را به دادگاه كشانده و بسياري از آنها را مجبور به استعفا كند. نيكسون پس از تحقيقات همه منابع قضائي كه حكم بر غيرقانوني بودن دوره دوم رياست جمهوري وي صادر كردند , در هشتم اوت 1974 در شرائطي كه 18 ماه از زمامداري قاچاقي وي مي گذشت , مجبور به استعفا شد.
در انتخابات رياست جمهوري سال 1379 نيز جورج بوش توانست تنها با آرا 123 درصد مردم آمريكا به كاخ سفيد راه يابد . وي كه رقيب « ال گور » كانديداي حزب دمكرات آمريكا بود , با استفاده از يك رشته تقلبات برنامه ريزي شده توانست به كاخ سفيد راه يابد. ايالت فلوريداي آمريكا كه فرماندارش برادر جورج بوش بود , كانون اصلي تقلبات بود. پس از اعلام پيروزي بوش در اين به اصطلاح انتخابات , حزب دمكرات آمريكا از دادگاه خواستار بازشماري آرا ايالت فلوريدا شد. شمارش آرا ايالت فلوريدا با دست چند هفته به طول انجاميد اما به جاي رسيدن به نتيجه قطعي , نقص هاي بيشتري را در سيستم راي گيري الكترال آمريكا نشان داد.
جنجال انتخاباتي ميان دو حزب برتر آمريكا سرانجام با راي ديوانعالي كشور خاتمه يافت و بوش كه تنها 23 درصد آرا مردم آمريكا را با خود همراه داشت به عنوان برنده معرفي شد و با حكم قاضي وارد كاخ سفيد شد اما مردم جهان به نقص بارز نظام دمكراسي آمريكائي و عادي بودن پديده تقلب در انتخابات اين كشور پي بردند. در انتخابات رياست جمهوري سال 1379 آمريكا نيمي از جمعيت واجدشرائط راي دادن مشتمل بر يكصد ميليون نفر از شركت در راي دادن امتناع ورزيدند. در آن زمان شيوه برگزاري انتخابات و نتيجه آن كه بيانگر مخالفت اكثريت مردم آمريكا با اين انتخابات و شخص بوش بود , موجي از تمسخر افكار عمومي جهانيان را به همراه داشت .
حيله بوش در دور اول انتخابات رياست جمهوري آمريكا به حدي حساب شده و زيركانه بود كه در سال گذشته و در آستانه برگزاري دور جديد اين انتخابات بسياري از اعضاي كنگره آمريكا و از جمله شخصيتهاي برجسته حزب دمكرات طي درخواستي رسمي از سازمان ملل خواستار اعزام نمايندگان ناظر اين سازمان براي نظارت بر انتخابات آمريكا شده بودند.
از اين رو به نظر مي رسد وقتي كشوري با اين وضعيت از انتخابات و آن سابقه مشحون از سانسور و اختناق و مسدود كردن راه عرضه ساير افكار و گرايشهاي سياسي در جامعه , انتخابات ديگر كشورها را مورد انتقاد قرار مي دهد , فقط شعور جامعه جهاني را به تمسخر مي گيرد. جامعه آمريكا براي رسيدن به آزادي احزاب و ديدگاههاي سياسي و براي نيل به دمكراسي واقعي و احترام به آرا و افكار جامعه خود , هنوز به تمرين هاي زيادي نياز دارد.
طي 150 سال اخير هنوز هيچ سياستمداري در آمريكا جدا از دو حزب حاكم اين كشور يعني دمكرات و جمهوريخواه نتوانسته است مجال ظهور در عرصه سياسي و تصميم گيري آمريكا را بدست آورد. در اين مدت آمريكا به هيچ حزب و گرايش سياسي جديد مجال فعاليت سياسي نداده است
گرايش به چپ , تنها جريان سياسي جديد بود كه در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني در آمريكا براي اولين بار در حال شكل گرفتن بود اما اين گرايش در عملياتي تحت نام « مك كارتيسم » شديدا سركوب شد. زيرا آمريكا تاب تحمل هيچ تشكل جديدي جز دو حزب جمهوري خواه يا دمكرات را ندارد
مردم جهان وقتي نتيجه انتخابات رياست جمهوري سال 1379 آمريكا را ديدند و مشاهده كردند كه چگونه يك فرد با استفاده از تقلب , موفق به كسب 23 درصد آرا مردم مي شود و سپس با حكم قاضي به داخل كاخ سفيد راه مي يابد , آنگاه به عمق دمكراسي مضحك آمريكايي پي بردند