
15 خرداد سومين شماره فصلنامه « 15 خرداد » كه فصلنامه تخصصي در
حوزه تاريخ پژوهي ايران معاصر است , با عناوين زير منتشر شده است : امام
خميني در نگاه انديشمندان , 15 خرداد و بر افتادن مشروطه و برآمدن
انقلاب اسلامي , 15 خرداد و رخدادي كه تبديل به تاريخ شده تاملاتي
نظري و تاريخي در علل و انگيزه هاي پيدايش جريان آقاي منتظري , اسوه
استبدادستيزي , رژيم صهيونيستي و اصلاحات ارضي شاه , شهيد مطهري و
حكمت وحدت و همبستگي , يهوديان ايران و تحريف تاريخ معاصر , اسامي
شماري از شهيدان خرداد خونين 42 , نقد متون و ...
دريكي از مقالات نشريه 15 خرداد , آقاي يعقوب توكلي مقاله اي در باره
تاريخ نگاري مبتذل هواداران رژيم پهلوي نوشته و در بخشي از مقاله مذكور
چنين آورده است .
قبل از اينكه وارد بحث شويم مقدمه اي در باب تاريخ نگاري پهلوي ها
درايران عرض بكنم . منظور از تاريخ نگاري پهلوي ها كه بعد از انقلاب نوشته
شد در واقع همان واقعه نگاري يا خاطره نويسي آنهاست . حالا ممكن است
در اصطلاح و عنوان قابل اطلاق , در مورد آن اختلاف نظر داشته باشيم . اين
تاريخ نگاري بيشتر بر مبناي ادبيات توجيهي شكل گرفته است و وظيفه ي آن
توجيه چيزي است كه در ايران تحت عنوان انقلاب اسلامي واقع شده و
آنچه كه سبب شكل گيري انقلاب در ايران گرديد , مباحثي چون : علل و
عوامل وقوع انقلاب , اشتباهاتي كه موجب انقلاب شد , مقصراني كه شرايط
انقلاب را فراهم كردند و مباحثي شبيه به اينها.
در تاريخ سازي جديد دو جريان عمده قابل رويت است :
1 ـ مجموعه اي از نويسندگان و خاطره پردازان و كساني كه عمدتا منسوب به
رژيم پهلوي بوده و تعلق رسمي به اين رژيم دارند , مثل محمدرضا پهلوي و
يا اعضاي خانواده ي سلطنتي , نخست وزيران , وزرا , نمايندگان وروساي
مجلسين سنا و شوراي ملي و غيره , خاطرات شريف امامي , خاطرات علي
اميني و انواع و اقسام خاطراتي كه به شكل كتبي و شفاهي به بازار عرضه
شده است , از اين قبيل مي باشد.
2 ـ نوع ديگر از نگارش از طرف كساني صورت مي گيرد كه از شخصيت هاي
درجه اول و منسوبان درجه يك رژيم پهلوي نبوده و كساني هم نيستند كه به
نوعي در اثر وقوع انقلاب هدف آماج هاي انقلاب قرار گرفته باشند. اگر چه
اينها از جنبه هاي متفاوتي علايقي به رژيم پهلوي داشتند و پاره اي از آنها
نيز لمپن هاي اين رژيم بودند , اما در داخل كشور ماندندو تقريبا بعد از جنگ
از آغاز دهه ي هفتاد با شرايطي كه به وجودآمد فرصت يافتند تا به نوشتن در
باره رژيم پهلوي بپردازند. اينها در قالب بيان خاطره و ذكر حوادث ,
تحليل هاي سياسي و اجتماعي , داستان هاي اجتماعي و تاريخي و روش هاي
ديگر در كتاب هاي مختلفي به نوعي به دنبال تطهير نظام استبدادي پهلوي و
شرايط سياسي و اقتصادي و فرهنگي آن بوده , ولي در حقيقت هدف عمده ي
آنها پاك كردن گذشته ي تارخي خود از ذهن نسل هاي جديد جامعه بود.
از ويژگي هاي عمده ي اين آثار , ژورناليستي بودن آنها است , يعني
عمده ي اين كتاب ها به سبك روايت هاي روزنامه اي و رسانه اي و در قالب
تمايلات سياسي و فرهنگي نوشته شده است و چون غالب اين افراد
روزنامه نگار و در حيطه ي كارهاي مطبوعاتي هم فعال بودند. از يك قلم
روان و ساده اي برخوردار هستند و با استفاده از اين قلم , قلب حقايق و
واقعيت ها مي كنند : آثار بهنود , معتضد , ميلاني , طلوعي , نراقي , اميراحمدي
و طيف وسيعي از شبه روشنفكران زن و مردي كه امروزه با شعارهاي جذاب
آزادي خواهي , اصلاح طلبي و حقوق بشر و حقوق زنان وارد ميدان شده اند ,
از اين قبيل مي باشند. اين آثار , ويژگي هايي دارند كه عبارتند از :
1 ـ داستان واره بودن
در اين آثار , حوادث و مسائلي را شاهد هستيم كه در منابع علمي و
تاريخي وجود ندارند. نويسندگان با استفاده از ذهنيت اجتماعي , فكري و
سياسي جامعه تلاش مي كنند. مباحث را به گونه اي در كنار هم قرار دهند تا
به اهداف سياسي خود نزديك باشند و در پايان نتيجه ي لازم به دست آيد.
در آثار « مسعود بهنود » اين روش به طور گسترده مورد استفاده قرارگرفته
است يا در كتاب « فوزيه » ما شاهد چنين پردازش هايي هستيم .
2 ـ زن پردازي
زن پردازي و استفاده از احساسات مثبت جامعه ي اسلامي نسبت به
سرنوشت زنان , روش ديگري در اين آثار است , نويسندگان , بسياري از
حوادث تاريخ ايران عصر پهلوي و تاريخ معاصر را به زنان نسبت مي دهند و
تلاش مي كنند به نوعي تفاوت حضور زن در مسائل سياسي و اجتماعي
دوران پهلوي را نسبت به جمهوري اسلامي مثبت ارزيابي كرده و وضع
جامعه ي زنان جمهوري اسلامي را نامناسب جلوه دهند. در اين كتاب ها
پشت سر هم از حوادث و مسائل مربوط به زنان بحث مي شود و اتفاقا به نحو
قابل توجهي به مسائل سواخلاقي هم پرداخته مي شود. ذكر متعدد اين
حوادث و مناظر و وقايع از باب جذب مشتري و مخاطب است .
3 ـ غيرمستند بودن
ويژگي سوم اين آثار غيرمستند بودن آن است , يعني شما در هيچ كدام از
اين آثار سند و ارجاع نمي بينيد , مباحث مستند به يك سندي يا كتابي و يا
چيز ديگري نيست , به همين خاطر شاهد شكل گيري متون بسيار گسترده ي
ظاهرا تاريخي , ولي غيرمستند به وقايع و اسناد هستيم كه نويسندگان آن ,
خودشان را مبناي حقيقت تاريخي قرار مي دهند. اين روش در تاريخ نگاري
خطر عمده اي براي نسل هاي آينده دارد و آن اين است كه مشهودات شبه
تاريخي را جايگزين حقايق و مستندات تاريخي مي سازد و از اين طريق ,
تاريخ تحريف وحشت انگيزي مي شود.
4 ـ كتاب سازي گسترده
در اين سري كتاب ها كاربرد رويه هاي كتاب سازانه به گونه اي وجود دارد
كه مبتني بر سيستم چسب و قيچي است . شما بسياري از اين كتاب ها را كنار
هم بگذاريد , مي بينيد كه در واقع 5 و 6 و 7 و 10 كتاب است كه در شكل هاي
مختلف چاپ شده است . مثلا كتاب « داستان انقلاب و پدرو پسر » آقاي
طلوعي را كنارهم بگذاريد. ببينيد چقدر با هم تفاوت دارند.
يا كتاب « درون ارتش شاه » آقاي خسرو معتضد بالغ بر هزار صفحه
است . وقتي آدم مي خواند مي بيند ادبيات كتاب در جاهاي مختلف متفاوت
است و تفاوت آن هم ناشي از اين است كه نويسندگان كتاب متفاوت هستند.
يعني نويسنده آمده از 5 نفر , 10 نفر يعني درو اقع 10 كتاب را جمع آوري
كرده كنار هم چيده , فصل هايش را در هم كرده و يك كتاب قطور و مفصلي را
به دست آورده است .
آثار ديگري مثل « زندگي سياسي علي اميني » نوشته ي جعفر مهدي نيا يا
« سياستمدار پيپ و گل اركيده » اسكندر دلدم و غيره در زمره ي ادبيات
تاريخي مبتذل ايران بعد از انقلاب است .ابتذال به معناي روش تاريخ نگاري
و نوع نگاهي كه به حوادث تاريخي دارند و از دل اين حوادث تاريخ ذهني
ساخته مي شود.
بازار كتاب ايران در دهه ي هفتاد , مملو از كتاب هاي متعددي است كه
تحت عنوان ناكامان كاخ سعدآباد , كاميابان كاخ نياوران , پشت پرده ي
حرمسرا , پشت پرده ي تخت طاووس , آن حكايت ها , اقبال ناممكن , ازكاخ
شاه تا زندان اوين , از اينجا تا آنجاو چيزهايي شبيه به اينها به بازار آمده
است .اكثراين آثار بابهره گيري ازعكس هاي خانوادگي و چيزهايي اينجوري كه
ضميمه ي اين كتاب هاست , اين مجموعه را مي سازند.
دخترم فرح , در خشت خام , خاطرات شعبان بي مخ , خاطرات تاج
الملوك , معماي هويدا و مانند اينها , همه در يك سطح به يك شيوه و سبك ,
با هدف هاي كاملا شبيه به هم و ادبياتي غالب توليد شده اند.
اگر چه سياق تاليف هر يك از اين آثار متفاوت است , اما پيام كلي اينها
در واقع به نوعي پيام واحدي است . عباس ميلاني كه يك نويسنده ي
چپگراي افراطي قبل از انقلاب و يك مائوئيست تندرو وابسته به بخشي از
خاندان هاي حكومت گر كه درباره ي هويدا و جريان بهابيت مديحه سرايي
مي كند و هويدا را به عنوان يك چهره ي بي گناه , معصوم و انسان مظلومي كه
آماج انقلاب قرار گرفت و بي گناه كشته شد , جا مي اندازد به همان شيوه ,
سبك و سياق و هدفي مي نويسد كه نويسنده ي خاطرات شعبان بي مخ يا
دخترم فرح و يا غيره .
اين موجي از تاريخ نگاري مبتذل است كه تاريخ دوران معاصر را
فراگرفته است و خدا مي داند كه چه نتايج زيانباري براي تاريخ اين مرز و بوم
به همراه دارد. عجيب تر از همه آن است كه اين موج از تاريخ نگاري و چاپ
آنها در داخل كشور در شرايطي انجام مي گيرد كه همين جريان به انحا
مختلف , شعار نابودي آزادي هاي اجتماعي , حقوق بشر و امثال اينها را در
ايران بعد از انقلاب اسلامي سر مي دهد. آثاري كه در طول حاكميت اين
جريان در رژيم مشروطه ي سلطنتي هم هيچ گاه اجازه ي چاپ پيدا نمي كرد!
يهوديان ايران و تحريف تاريخ معاصر
در مقاله ديگري از نشريه 15 خرداد , نقش يهوديان ايران در تحريف
تاريخ معاصر مورد بررسي قرار گرفته است . در بخشي از اين مقاله كه نوشته
هادي رستمي است , چنين مي خوانيم :
طرح موضوع
اگر چه عده اي معتقدند كه در يك نگاه كلي , مهم ترين جريان
پديدآورنده ي بيماري بدعت و تحريف در تاريخ بشر , قوم بني اسرائيل بوده
و به تدريج اين شيوه ي ناپسند و پر آفت از حوزه ي انديشه و زندگي محدود
آنان تجاوز كرده و به ديگر محافل , نژادها و جوامع بشري سرايت كرده است .
بني اسرائيل ابتدا شيوه ي تحريف گري را در مورد حقايق ديني و كتاب هاي
آسماني در پيش گرفته بودند و در نتيجه ي اين كار و شيوه ي ناپسند و زشت
آنان است كه اكنون تورات و انجيل موجود , دچار آفت تحريف شده اند و
حتي براي اثبات اين نقش در تحريف تاريخ به گونه اي به قرآن كريم نيز
استناد كرده و اطلاق واژه ي يحرفون الكلم در سوره ي نسا آيه ي 46 را
مصداق اين موضوع مي دانند. اما مراد طرح پژوهشي حاضر , استناد به
روايت هاي ديني و مباحثي شبيه مباحث مذكور براي اثبات ادعاي خود
نيست .
در سال هاي اخير آثار منتشر شده از سوي يهوديان , جملگي به
بزرگنمايي نقش اين اقليت پرداخته و تلاش شده تا با تحريف و يا تغيير
وقايع به نفع يهوديان , اين نقش بيش از آنچه كه بوده نشان داده شود. اين
جريان سازي , حوزه هاي مختلفي از قبيل : تاريخ , فرهنگ , ادبيات , دين و
اقتصاد را شامل مي شود. در هر يك از اين حوزه ها سعي شده است تا به
گونه اي ردپايي از يهوديان ترسيم شود. هدايت اين جريان سازي از دو
ناحيه در حال پيگيري مي باشد.
داخل كشور
از آنجا كه امكانات و مقدورات يهوديان داخل كشور در اشاعه ي اين
روند محدود مي باشد , در نتيجه آثار و پيامدهاي حاصل از اين موضوع در
مقايسه با آثار يهوديان ايراني ساكن در خارج از كشور به مراتب كمتر است .
در خصوص چرايي اين امر دلايل چندي را مي توان برشمرد :
1 ـ زندگي در داخل حاكميت مسلمان .
2 ـ داشتن جمعيت اندك .
3 ـ در اختيار نداشتن امكانات رسانه اي گسترده .
4 ـ داشتن روحيه محافظه كاري به دليل حساسيت جامعه ي مسلمان نسبت
به آنان .
موارد ذكر شده سبب گرديده تا اين دسته از يهوديان , سنجيده و با در
نظر گرفتن مصالح خود (زندگي در جامعه ي ايران ) به اجرايي نمودن اين
سياست مبادرت ورزند. انجمن كليميان تهران , به عنوان متولي رسمي
جامعه ي يهوديان ايران , بخشي از اين حركت را هدايت مي نمايد. اين
انجمن در حال حاضر نشريه ي افق بينا را منتشر مي كند و داراي سايت
اينترنتي نيز مي باشد كه هر دو آنها قدمت چنداني ندارند. البته بايد به اين
نكته اشاره كرد كه در اوايل انقلاب اسلامي , يهوديان نشريه اي را تحت
عنوان تموز منتشر مي نمودند كه پس از مدتي , انتشار آن متوقف گرديد.
بررسي محتوايي مطالب منتشر شده ي يهوديان در حوزه ي داخلي در
برگيرنده ي محورهاي خاصي مي باشد كه در زير به برخي از آنها اشاره
مي شود :
1 ـ ارائه ي چهره اي مظلوم از يهوديان .
2 ـ بزرگنمايي اين موضوع كه همواره در ادوار مختلف تاريخي به يهوديان
ايراني ظلم و ستم شده است .
3 ـ يادآوري اين نكته كه يهوديان نقش بسزايي را در عرصه هاي مختلف
كشور داشته اند.
4 ـ بزرگنمايي نقش يهوديان در پيروزي انقلاب اسلامي و مشاركت آنها در
سرنگوني رژيم گذشته .
در اين ميان نشريه ي افق بينا به روش خاصي در شماره هاي مختلف
ضمن تحريف تاريخ معاصر به القا و بزرگنمايي و تاثير گذاري يهوديان بر
عرصه هاي مختلف كشور مبادرت نموده است . براي روشن شدن موضوع به
مواردي چند اشاره مي شود.
يكي از اين موارد , مقاله ي ماجراي مرموز مستر حييم مي باشد كه در
شماره ي 8 بينا چاپ شده است . مستر حييم نماينده ي يهوديان در دوره ي
پنجم مجلس شوراي ملي بود كه به دليل تلاش براي براندازي حكومت
رضاخان به دست وي اعدام گرديد. نويسنده ي مقاله كوشيده تا چهره اي
مثبت و بي گناه از نامبرده ترسيم و موضوع را به اختلافات داخلي يهوديان
مرتبط سازند.
نكته ي جالبي كه در اين زمينه وجود دارد , عدم اشاره ي نويسندگان
يهودي به واقعه ي صورت گرفته مي باشد. اگر واقعه ي صورت گرفته آن چنان
مي باشد كه نويسنده ي مقاله بدان پرداخته است , چرا ساير نويسندگان
يهودي كه در خصوص بسياري از مسائل جزئي تاريخ معاصر به اظهار نظر
پرداخته اند , در اين زمينه سكوت نموده اند نويسنده ي مقاله , پاسخ اين
سوال را اين گونه توجيه نموده است : اعدام مسيو حييم به دست رضاخان و
به اتهام نيت در براندازي پهلوي بوده است . بديهي است اثر حبيب لوي ,
زاده ي دوران پهلوي دوم است , در حضور تعلق خاطرها و حفظ جانب ها
چگونه سايه ي بعضي مصالح , چهره ي برخي حقايق را خواهد پوشانيد.
و يا در جاي ديگري از مقاله , نويسنده اظهار مي دارد :
... خوب به خاطر دارم تنها كسي كه اين مطالب را حدس مي زد يك نفر
كليمي بسيار باهوش و بسيار با استعداد به نام حييم بود كه تازه وكيل
كليمي ها شده و با كمك مدرس به مجلس آمده بود.
طرح ادعاي حمايت مرحوم مدرس از نماينده ي كليميان , موضوعي
مي باشد كه به تحقيق بيشتري نياز دارد و بايد ديد چه كسي و با چه هدفي
اين موضوع را طرح نموده است
خارج از كشور
حجم عمده و محور اصلي هدايت جريان هاي تاريخي كه در آنها
موضوع حضور يهوديان در تاريخ معاصر و تاثير گذاري آنها بر تاريخ , به
شكل گسترده اي مطرح شده است , توسط سازمان ها , نهادها و افراد يهودي
ايراني ساكن در خارج از كشور كه عمدتا در آمريكا و اسرائيل ساكن
مي باشند , صورت مي گيرد. گستردگي اين اقدامات دلايل متعددي دارد :
1 ـ ضديت با جمهوري اسلامي به دليل از دست دادن موقعيت ممتاز در
رژيم پهلوي
2 ـ داشتن جمعيت بيشتر .
3 ـ نداشتن محدوديت زندگي در ايران , به لحاظ زير سئوال بردن برخي از
مسلمات تاريخي و حمله به نظام اسلامي .
4 ـ نداشتن روحيه ي محافظه كاري .
5 ـ بهره گيري از امكانات و كمك هاي افراد و سازمان هاي صهيونيستي .
6 ـ در اختيار داشتن امكانات و كمك هاي رسانه اي متعدد .
7 ـ حمايت دولت هاي آمريكا و اسرائيل .
در اين مقوله عمده ترين محور هدايت جريان سازي تاريخي از سوي
سازمان هاي متعددي صورت مي گيرد كه توسط يهوديان ايراني ايجاد
گرديده اند كه جهت آشنايي به برخي از اين سازمان ها اشاره مي گردد :
مركز تاريخ شفاهي يهوديان
فدراسيون يهوديان ايران ـ امريكا
انجمن يهوديان ايران ـ امريكا (سازمان سيامك )
شوراي سازمان هاي يهودي ايران و امريكا
بنياد حبيب لوي
جامعه ي دانشوران
و...
سازمان هاي مورد اشاره , هر يك به فراخور خود به ايفاي گوشه اي از
اين جريان تاريخي مي پردازند. اقدامات اين سازمان ها را مي توان در ابعاد
مختلف تقسيم نمود. به عبارتي حوزه هايي را كه يهوديان در جريان تاريخ
نگاري وارد آن شده اند را مي توان در زواياي مختلف مورد كنكاش قرار داد.
بخشي از اين حوزه ها در عرصه هاي علمي و مكتوب قابل تعريف مي باشد كه
به اختصار به برخي از اين موارد اشاره مي گردد :
1 ـ انتشار كتاب
2 ـ انتشار مجله و روزنامه (نظير چشم انداز , شوفار , عالم يهود و ... )
3 ـ برپايي سمينارها و كنفرانس ها
4 ـ سخنراني در محافل علمي و دانشگاهي
موجي از تاريخ نگاري مبتذل است كه تاريخ دوران معاصر را
فراگرفته است و خدا مي داند كه چه نتايج زيانباري براي تاريخ
اين مرز و بوم به همراه دارد. عجيب تر از همه آن است كه اين
موج از تاريخ نگاري و چاپ آنها در داخل كشور در شرايطي
انجام مي گيرد كه همين جريان به انحا مختلف , شعار نابودي
آزادي هاي اجتماعي , حقوق بشر و امثال اينها را در ايران بعد
از انقلاب اسلامي سرمي دهد. آثاري كه در طول حاكميت اين
جريان در رژيم مشروطه ي سلطنتي هم هيچ گاه اجازه ي چاپ
پيدا نمي كرد!
در سال هاي اخير آثار منتشر شده از سوي يهوديان , جملگي
به بزرگنمايي نقش اين اقليت پرداخته و تلاش شده تا با تحريف
و يا تغيير وقايع به نفع يهوديان , اين نقش بيش از آنچه كه بوده
نشان داده شود. اين جريان سازي , حوزه هاي مختلفي از
قبيل : تاريخ , فرهنگ , ادبيات , دين و اقتصاد را شامل مي شود.
در هر يك از اين حوزه ها سعي شده است تا به گونه اي ردپايي
از يهوديان ترسيم شود

|