روزنامه جمهوري اسلامي 26/03/1384 صفحه مقالات

از سوي دبيرخانه اجلاس حضرت مهدي (عج )
سئوالات پيرامون مهدويت پاسخ داده مي شود

آوازه حضرت مهدي (ع ) پيش از ولادت
از سوي دبيرخانه اجلاس حضرت مهدي (عج )
سئوالات پيرامون مهدويت پاسخ داده مي شود


دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي (عج ) , با بهره گيري از كارشناسان متعدد , پاسخگوي سئوالات مهدوي است .
دبيرخانه اجلاس در استان قم واقع است اما كارشناسان آن , به تمام سئوالاتي كه از اقصي نقاط كشور , به صورت تلفني و يا از طريق نامه مطرح شوند , پاسخ مي دهند.
اين اقدام به منظور ارتقا فرهنگ مهدويت وانتظار در سطح جامعه و همچنين رفع هرگونه شبهه صورت مي گيرد.
برگزاري اجلاس حضرت مهدي (عج ) و چاپ كتاب با موضوع معارف مهدوي از ديگر اقدامات دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي (عج ) در اين راستا اعلام شده است .
پنجمين اجلاس حضرت مهدي (عج ) امسال اواخر شهريورماه برگزار مي شود و چهار كتاب نيز با موضوع معارف مهدوي چاپ و منتشر شده است .
توافق با وزارت آموزش و پرورش جهت تهيه كتابهاي كمك آموزشي متناسب با سه گروه دبستان , راهنمايي و دبيرستان , از ديگر برنامه هاي اين دبيرخانه در راستاي تعميق و گسترش فرهنگ مهدويت است .
تعامل با مركز برنامه ريزي وتاليف متون درسي دانشگاهها , بمنظور تاليف كتاب براي اساتيد و دانشجويان وتنظيم قرارداد با مركز مطالعات و پژوهشهاي حوزه علميه بمنظور تاليف كتاب براي مبلغين و روحانيون , اقدامات ديگر دبيرخانه اجلاس حضرت مهدي (عج ) است .
معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي , برگزار كننده اجلاس حضرت مهدي (عج ) است .

آوازه حضرت مهدي (ع ) پيش از ولادت


قسمت دوم و پاياني محمود مهدوي دامغاني
در خطبه 150 كه موضوع آن اشاره به فتنه ها و خون ريزي هاست و آنرا طبري (كه حدود يكصد سال پيش از سيد رضي به سال 310 درگذشته ) در اثر خود به نام « المسترشد » آورده است , چنين مي خوانيم :
« يا قوم هذا ابان ورود كل موعود ودنو من طلعه مالا تعرفون : اي مردم ! اكنون هنگام فرا رسيدن آن وعده موعود و طلوع آن امري است كه بر شما مجهول و ناشناخته است . » ابن ابي الحديد مي نويسد : منظور از « موعد » , مهدي آل محمد عليه السلام است كه از كتاب و سنت پيروي خواهد كرد.
در خطبه صدو هشتاد و سه در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد كه شماره آن در نسخه نهج البلاغه مرحوم فيض الاسلام صد و هشتاد و يك و در ترجمه نهج البلاغه كه از قرن پنجم و ششم باقي مانده و به كوشش استاد محترم دكتر عزيزالله جويني چاپ شده و نيز در نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد محترم دكتر سيد جعفر شهيدي شماره آن يكصد و هشتاد و دو است , و اين خطبه را « نوف بكالي » كه پرده دار و از ياران گزينه اميرالمومنين علي (عليه السلام ) است روايت كرده و پيش از سيد رضي (ره ) محدثان بزرگ شيعه كليني و صدوق (كه رحمت خداوند برايشان باد) نقل كرده اند و نيز « جوهري » مولف « صحاح » نيز آنرا به نقل از نوف بكالي در صفحه 77 اثر خويش آورده است , كه در آن چنين مي خوانيم : « بقيه من بقايا حجته , خليفه من خلائف انبيائه : او بازمانده اي از حجتهاي يزدان و جانشينان پيامبران خداوند رحمان است . » (7 )
« ابن ابي الحديد » مي نويسد : « هر طايفه اي اين گفتار امام علي عليه السلام را به اعتقاد خود معني كرده اند و شيعيان اثني عشري مي گويند : مقصود امام مهدي عليه السلام است « ابن ميثم » هم در شرح خود مي گويد : « گفته اند مقصود امام منتظر است . (8 )
در بخش كلمات قصار نهج البلاغه نيز اشاراتي در اين باره آمده است . به عنوان نمونه در حكمت شماره 205 كه شماره آن در برخي از نسخه ها 209 يا 194 است و آنرا « ابن حجام » (درگذشته حدود سيصد و سي هجري ) در تفسير خود آورده چنين فرموده :
« لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها. همانا كه دنيا پس از سركشي به ما روي خواهد آورد چون روي آوردن ماده شتر چموش به فرزند خود.
« ابن ابي الحديد » مي گويد : « اماميه بر اين باورند كه اين گفتار , وعده به حضور امام غايب است كه در آخر الزمان همه گيتي را به زير نگين حكومت خود خواهد گرفت و ياران معتزلي ما هم همين عقيده را دارند . » (9 )
اكنون كه خواننده گرامي با نگاهي گذرا از آنچه در اين باره در نهج البلاغه و مصادر ان كتاب عزيز آمده آگاه گرديد , مناسب است از اسنادي ديگر نيز آگاهي يابد و ببيند كه از اواخر قرن اول و آغاز قرن دوم هجري (يعني بيش از يكصد و پنجاه سال قبل از تولد حضرت مهدي عليه السلام مهمترين انگيزه مردم براي سركوبي ستمگران و عامل اصلي براي تجمع ايشان اعتقاد به آرمان مهدويت و وجود امام مهدي (عج ) بوده است . در اين زمينه فقط به ذكر يك فراز از حوادث و وقايع تاريخي بسنده مي نمايد :
در آغاز قرن دوم هجري كه دامنه مبارزه با مروانيان گسترده مي شد و فرزند زادگان عبدالله بن عباس براي رسيدن به حكومت كوشش مي كردند , رواياتي ساخته و پرداخته شد مبني بر اين كه « مهدي » از تبار عباس عموي پيامبر(صلي الله عليه و آله ) مي باشد. براي نمونه مي توان به « تاريخ الخلفا » تاليف سيوطي مراجعه كرد. روايت نقل شده در اين ماخذ بدينگونه است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) خطاب به عباس فرموده اند : « اما شعرت ان المهدي من ولدك موفقا راضيا مرضيا » و البته مي نويسد اين حديث را محمد بن يونس كريمي نقل كرده كه از جعل كنندگان حديث است . (10 )
حديث موضوع ديگري را « محمد بن وليد » از قول حضرت ختمي مرتبت به اين صورت آورده كه « المهدي من ولد العباس عمي » مهدي از فرزند زادگان عمويم عباس است . »
« ذهبي » در « ميزان الاعتدال » درباره « محمد بن وليد » مي نويسد : وي بسيار دروغگو و از جاعلان حديث بوده است (11 ) « سيوطي » هم نوشته است : « محمد بن وليد حديث جعل مي كرده است » .
در دوره حكومت سفاح كه چهار سال و هشت ماه بود , (12 ) ميان علويان و عباسيان درگيري و ستيز نبود ولي پس از مرگ سفاح و به خلافت رسيدن منصور دوانيقي , سادات حسني مدعي خلافت شدند و محمد و ابراهيم پسران عبدالله بن حسن بن حسن بن علي (عليهما السلام ) قيام كردند , تا منصور داونيقي را از خلافت براندازد. آنچه كه شاهد ادعاي ماست , اين كه محمد بن عبدالله خود را « مهدي » مي نامد و اين موضوع در كتب تاريخي قرن سوم به روشني ديده مي شود. به عنوان نمونه آنچه كه در الكامل تاليف ابوالعباس محمد بن يزيد مبرد آمده , در خور دقت است . مبرد از ادبيان و مورخان بسيار نامور قرن سوم و در گذشته به سال 286 هجري است و كتاب « الكامل » او از منابع ارزنده و استوار است . او در اين باره چنين نوشته :
« چون محمد بن عبدالله بن حسن در مدينه قيام كرد , منصور داونيقي براي او نامه اي آميخته به بيم و نويد فرستاد و متعهد شد كه او را امان خواهد داد. محمد در پاسخ او چنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم . من عبدالله , محمد المهدي الي عبدالله بن محمد » (13 )
به منظور مزيد اطلاع از مطالبي كه در اين نامه ثبت شده , مي توان به « الكامل » مراجعه كرد. هر چند كه اين نامه تاريخ ندارد ولي به احتمال قوي به سال يكصد و چهل و پنج هجري كه سال قيام محمد بن عبدالله بن حسن است نوشته شده , و خوانندگان گرامي توجه دارند كه اين هنگام يكصد و ده سال پيش از تولد حضرت قائم آل محمد (عليه السلام ) بوده است .
براي اطلاع بيشتر از اين موضوع كه چگونه سادات حسني , محمد بن عبدالله بن حسن را مهدي خود مي دانسته اند , مي توان به بحث ابوالفرج اصفهاني در « مقاتل الطالبيين » مراجعه كرد.
ابوالفجر روايتي نقل مي كند كه بايد در آن دقت شود , او نوشته است : « پيش از آشكار شدن ستيز و رقابت ميان سادات حسني و عباسيان , هر گاه محمد بن عبدالله بن حسن مي خواست بر مركب خود سوار شود , منصور دوانيقي رداي او را مي گرفت تا به راحتي سوار بر مركب گردد و چون روي زين قرار مي گرفت , جامه هاي او را مرتب مي نمود. عمير بن فضل خثعمي مي گويد : به منصور گفتم : اين كيست كه بدينگونه گراميش مي داري گفت : مگر او را نمي شناسي او محمد بن عبدالله بن حسن است كه مهدي خاندان ماست ! »
جالب توجه آنكه (به نقل ابوالفرج در چندين موضع از مقاتل الطالبين ) امام ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (عليه السلام ) همراه با ابراز عواطف نسبت به محمد بن عبدالله بن حسن , به تصريح بيان فرموده اند كه نامبرده مهدي آل محمد (سلام الله عليهم ) نيست . (14 )
همچنين مي توان به مطالبي كه « جمال الدين داودي » در « عمده الطالب في انساب آل ابي طالب » آورده مراجعه و مشاهده كرد كه منصور پيش از پيروزي عباسيان بر حكومت , با محمد بن عبدالله بيعت كرده بوده است . (15 )
روايت ديگري كه ابوالفرج اصفهاني در همان كتاب آورده است نشان دهنده اين موضوع است كه مروان بن محمد آخرين خليفه درمانده مروانيان از محمد بن عبدالله بن حسن چندان بيم نداشته است .
ابوالفرج مي گويد : ابوالعباس فلسطي مي گفته است : « به مران گفتم : محمد بن عبدالله بن حسن را مراقب باش كه مدعي حكومت است و خود را مهدي نام نهاده است .
وي گفت : مرا با او چه كار كه نه او مهدي است و نه هيچيك از فرزندان پدرش مهدي تواند بود , كه مادر مهدي كنيز خواهد بود » با اين همه مروان تا هنگامي كه كشته شد , هيچگاه محمد بن عبدالله را به هيجان نياورد و به سردار معروف خود (عبدالملك بن عطيه سعدي ) فرمان داده بود هرگز معترض عبدالله و پسرانش نشود . (16 )
اينك براي خوانندگان گرامي روشن مي شود كه چرا و به چه انگيزه منصور دوانيقي به هنگام قيام محمد و ابراهيم (پسران عبدالله بن حسن ) با زيركي و بي پروايي نام پسر خود محمد را به « مهدي » تغيير داد و اصرار ورزيد كه همگان او را مهدي خطاب كنند!
« مسعودي » در « مروج الذهب » نوشته است : « روزي عمر و بن عبيد كنار كاخ منصور داونيقي پياده شد و منتظر نشست تا اجازه ورود دهند. ربيع (حاجب منصور) بيرون آمد و گفت : پدر ومادرم فداي تو باد. وارد شو! منصور فرمان داد براي او تشكچه اي بگسترانند و او را كنار خود نشاند و گفت : مرا موعظه كن ! عمرو او را موعظه كرد و چون برخاست , منصور گفت : فرمان داده ام ده هزار درهم به تو تقديم دارند , عمرو بن عبيد گفت : مرا به آن نيازي نيست , منصور گفت : به خدا سوگند كه بايد بگيري ! عمرو گفت : به خدا سوگند نخواهم گرفت , محمد (پسر منصور) كه حاضر بود , به عمرو گفت : شگفتا , امير مومنان سوگند مي خورد و تو نيز سوگند مي خوري , و بالاي سخن او سخن مي گويي ! عمرو به منصور نگريست و گفت : اين نوجوان كيست منصور گفت : پسرم محمد است كه ولي عهد من است و مهدي است , عمرو گفت : به خدا سوگند بر او نامي نهاده اي كه از لحاظ كردار شايستگي آنرا ندارد و جامه اي بر او پوشانده اي كه جامه نيكان نيست . (17 )
روايت « ابوالفرج اصفهاني » نيز در اين خصوص بسيار شگفت انگيز است ! او از « مسلم بن قتيبه » نقل مي كند كه مي گفته است : « پس از قيام محمد بن عبدالله , منصور مرا فراخواند. چون پيش او رفتم , گفت : خبرداري كه محمد قيام كرده است و خويشتن را مهدي نام نهاده است به خدا سوگند او مهدي آل محمد نيست .
اينك سخني ديگر به تو مي گويم كه پيش از تو به هيچكس نگفته ام و به كس ديگري جز تو نخواهم گفت و آن اين است كه : به خدا سوگند اين پسر من هم آن مهدي كه روايات منطبق بر اوست , نيست ولي من اين نام را براي فرخندگي و به فال نيك بر او نهاده ام ! » (18 )
اين موارد كه برشمرده شد , نمونه هايي از باورهاي جامعه اسلامي پيرامون مهدويت در نيمه نخست قرن دوم هجري بود و به قول رشيدي سمرقندي :
هم فزون آيد اگر چونان كه بايد بشمري !
ملاحظه مي شود كه اگر با ديده انصاف به تاريخ نگريسته شود , هيچ شك و ترديدي در انتظار اهل اسلام براي ظهور مصلح راستين حضرت قائم آل محمد (سلام الله عليه ) باقي نمي ماند. تراوش انديشه هاي تابنده اميرالمومنين علي (عليه السلام ) ضمن گفتار و خطابه هاي آن حضرت (كه پيش از اين مذكور افتاد) و بهره برداري بازي گران سياسي چون منصور دوانيقي از آرمان مقدس مهدويت كه موضوع بررسي كوتاه ما در اين مقاله بود , مويد اين مدعاست .
گفتار را با فرازي از دعاي معروف افتتاح كه از منشات حضرت بقيه الله الاعظم حجه بن الحسن العسكري (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) است و سوز دل دردمندان و شيفتگان آن گرامي به شمار مي رود به پايان مي رسانم :
« اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعزبها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاه الي طاعتك و القاده الي سبيلك و ترزقنا بها كرامه الدنيا و الاخره »
پاورقي :
7 ـ لطفا به ص 451 , ج 2 مصادر نهج البلاغه و اسانيده . تاليف سيد عبدالزهرا حسيني خطيب بيروت 1359 ق و ص 165 روش هاي تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه تاليف آقاي محمد دشتي 1368 ش مراجعه فرماييد .
8 ـ به ص 96 , ج 10 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر 1961 ميلادي و ص 376 اختيار مصباح السالكين ابن ميثم به كوشش محمد هادي اميني , مشهد 1366 ش مراجعه فرماييد .
9 ـ لطفا به ص 29 , ج 19 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر 1963 ميلادي و به ص 40 خصائص اميرالمومنين , تاليف سيد رضي , چاپ افست قم , از چاپ نجف 1363 ش و ص 239 , ج 8 , 7 مجمع البيان طبرسي چاپ 1379 بيروت به كوشش حاج سيد هاشم رسولي محلاتي و ص 219 , 218 , ج 3 تفسير برهان سيد هاشم بحراني قم 1393 ق مراجعه فرماييد .
10 ـ لطفا به ص 18 , تاريخ الخلفا سيوطي به كوشش محمد محيي الدين بن عبدالحميد , مصر 1389 ق مراجعه شود .
11 ـ به ص 59 , ج 4 ميزان الاعتدال , ذهبي به كوشش علي محمد بجاوي , مصر بدون تاريخ مراجعه شود.
12 ـ به ص 2 معجم الاسرات الحاكمه , زامباور چاپ قاهره 1951 ميلايد مراجعه فرماييد.
13 ـ لطفا به ص 114 , ج 4 الكامل , مبرد چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم , مصر بدون تاريخ مراجعه شود.
14 ـ لطفا به صفحات 166 تا 173 مقاتل الطالبيين , چاپ 1385 ق نجف مراجعه گردد.
15 ـ به ص 103 , عمده الطالب به كوشش محمد حسن آل الطالقاني , نجف مراجعه شود.
16 ـ به ص 174 مقاتل الطالبيين به كوشش كاظم مظفر , نجف 1385 ق مراجعه فرماييد.
17 ـ لطفا به صفحات 209 , 208 , مروج الذهب , مسعودي , چاپ باربينه دو مينار , پاوه كورتي پاريس مراجعه شود.
18 ـ به ص 167 مقاتل الطالبيين , ابوالفرج اصفهاني , به كوشش كاظم المظفر , نجف 1385 ق , مراجعه فرماييد .