
29 سال قبل در چنين روزي هايي , يعني اواخر خرداد ماه 1355 , ارتش
سوريه , در چارچوب نيروهاي بازدارنده عرب , براي پايان دادن به جنگ
داخلي لبنان وارد اين كشور شد و در ششم ارديبهشت ماه گذشته با خروج
آخرين نفر از افسران , سربازان و نيروهاي امنيتي سوريه , قريب به سه دهه
حضور نظامي دمشق در لبنان پايان يافت . اين مبحث سعي دارد كارنامه اين
حضور 29 ساله را مورد كندو كار و بازبيني قرار دهد .
ورود نيروهاي سوريه به لبنان
در سال 1355 و در پي اوجگيري جنگ داخلي , اتحاديه عرب جلسه
اضطراري تشكيل داد.در اين جلسه مقرر شد برخي كشورهاي عربي براي
فائق آمدن به جنگ خونين داخلي لبنان كه هرروز بر وسعت آن افزوده مي شد
به اين كشور نيرو اعزام كنند. در اين ميان , سوريه هم به دليل شرايط
جغرافياي و مرزي ويژه با لبنان و هم به دليل مناسبات و ارتباطات
تاريخي , نيروهاي بيشتري را وارد لبنان كرد. اين نيروها كه بعدها تعداد آن به
حدود 15 هزار نفر رسيد در بخش هاي مختلف لبنان مستقر شدند و نقش
قابل ملاحظه اي در كمك به پايان يافتن جنگ داخلي 15 ساله لبنان داشتند .
پس از استقلال لبنان , قانون اساسي اين كشور براساس ايجاد تعادل بين
اكثريت مسيحي , مسلمانان سني شيعه واقليت « دروزي » اين كشور
پايه گذاري شد.در اين ميان , با گذشت يك دوره زماني چند ساله , ساختار
جمعيتي لبنان به نفع مسلمانان تغيير يافت در عين حال وابستگي هاي
قبيله اي و مذهبي بسيار مهم تر از اتحاد با دولت مركزي جلوه گر
شد.
درپي بروز اين وضعيت , از دهه 1330 شمسي دوره اي طولاني از
اختلافات در لبنان آغاز شد.اين تنش هاي قومي پس از ورود سازمان آزادي
بخش فلسطين (ساف ) در شهريور 1349 به لبنان گسترش و ابعادي وسيع
يافت . سازمان آزاديبخش فلسطين از اردن اخراج شده بود. اين وضعيت
بحراني كه جنگهاي داخلي را در لبنان دامن زده بود موجب شد تا سوريه
درسال 1355 نيروهاي خود را براي برقراري آرامش در لبنان , در اين كشور
مستقر سازد. در مسير تحولات اين كشور تجاوز رژيم صهيونيستي به خاك
لبنان و اشغال بخش هاي وسيعي از اين كشور , ابعادتازه اي به بحران لبنان داد.
اين تجاوز آشكار و جنايتكارانه موجب پيدايش هسته هاي مقاومت مردمي با
زمينه اسلامي , بويژه در جنوب اين كشور گرديد كه نهايتامنجر به شكل گيري
جنبش حزب الله لبنان شد. اين جنبش در مدت كوتاهي به چنان قدرت
وانسجام دست يافت كه به عنوان مهمترين عامل در صحنه سياسي ونظامي
لبنان به ايفاي نقش پرداخت .
اين قدرت تاجايي بود كه كليه مناطقي كه در جنوب لبنان در اشغال
رژيم صهيونيستي قرار نداشت , در كنترل حزب الله بود. در اين حال
« فالانژها » كه متعلق به اقليت مسيحي وجنبش « امل » لبنان كه متعلق به
دروزي ها بودند هركدام شبه نظاميان وفادار به خود را داشتند و اين در حالي
بود كه درگيري بين گروه ها دربيروت , اين شهر را دچار هرج و مرج وآشوبي
بي سابقه كرده و ترورها , انفجار خودروهاي بمب گذاري شده و گروگانگيري
تبديل به وقايعي روزمره ومعمولي شده و زندگي را در اين كشور غيرممكن
ساخته بود.
دراين ميان نيروهاي چندمليتي كه توسط آمريكا و برخي كشورهاي
ديگر عازم لبنان شده بودند , پس از انجام چند عمليات عليه آنها از لبنان
خارج شدند. در هر حال ارتش سوريه حضور خود را در دره « بقاع » در شرق
لبنان تثبيت كرد و به گسترش حضور خود در ساير مناطق اين كشور پرداخت
كه اين امر بتدريج نظم را به لبنان بازگرداند.
توافقنامه طائف
درمهر ماه 1368 مجمع ملي لبنان در شهر طائف عربستان تشكيل
جلسه داد تا قرارداد « آشتي ملي » تحت نظارت سوريه و عربستان را در لبنان
تصويب كند. بر اساس توافق نامه طائف مقرر شد قدرت از رئيس جمهوري
لبنان كه بر اساس قانون اساسي اوليه اين كشور در انحصار مسيحيان ماروني
بود به كابينه اي متشكل از تعدادي معين از مسلمانان و مسيحي ها انتقال
يابد. از ديگراهداف توافق نامه هاي طائف گسترش حاكميت لبنان بر همه
مناطق اين كشور بود.
در مجموع , توافق نامه طائف بر لزوم منحل شدن شبه نظاميان , خروج
تدريجي نيروهاي سوري و دستيابي به مكانيزمي مشترك توسط سوريه
ولبنان براي تصميم گيري در باره چگونگي حضور و عملكرد نيروهاي سوري
در اين كشور , تاكيد مي كرد.اين توافقنامه تصريح مي داشت كه نيروهاي
سوريه بايد حداكثر تا سال 1370 از خاك لبنان خارج شوند . اين توافقات
درادامه شامل توافق امنيتي يكجانبه سوريه و لبنان و برداشتن گام هايي
جهت فراهم ساختن شرايط براي اخراج نيروهاي رژيم صهيونيستي از
اراضي اشغالي لبنان , مي شد.
در اين حال توافق نامه طائف از سوي « ميشل عون » , نخست وزير وقت
لبنان و رهبر گروه هاي مسيحي اين كشور رد شد. منتقدان اين توافق نامه نيز
آن را بدليل اينكه در زمان تصويب آن , پارلمان لبنان توسط عون منحل شده
بود , غيرقانوني مي خواندند , اين توافق نامه از سوي سران ماروني و سوريه
مورد پذيرش قرارگرفت ولي شبه نظاميان دروزي ناراحتي خود را از اين
توافق نامه ابراز داشتند و آن را ظاهري و به نفع اقليت سني لبنان خواندند.
اين توافقنامه بندهاي مشروحي در مورد چگونگي اعمال حاكميت
دولت مركزي بر كل كشور , لزوم انحلال شبه نظاميان لبناني و غيرلبناني ,
روي كار آمدن دولت وفاق ملي وهمچنين اصلاحات سياسي را شامل
مي شد.
در سالهاي اخير , تقريبا , اكثر اهداف مندرج در توافق نامه طائف به
شكل هاي متفاوت محقق شد و آنچه در اين ميان همچنان مورد بحث بود و
برخي جناح هاي سياسي لبنان را به اعتراض وا مي داشت , باقي ماندن
نيروهاي سوريه در خاك اين كشور بود. گروههاي مخالف معتقد بودند با
گذشت 15 سال از پايان جنگ داخلي , ديگر لزومي براي حضور نيروهاي
سوريه در لبنان نيست واين نيروها بايد بر طبق توافق نامه طائف , چند سال
پيش از لبنان خارج مي شدند.
اهداف سوريه در لبنان
همانگونه كه ذكر شد بر اساس پيمان طايف , قرار بود نيروهاي سوري
در سال 1370 از لبنان خارج شوند اما بر اساس توافق ضمني مقام هاي دو
كشور حضور نيروهاي سوري در لبنان ادامه پيدا كرد. اين توافق ضمني در
عين حال تامين كننده منافع دو طرف بود. سوريه به عنوان كشوري كه تا
كنون حاضر نشده با رژيم صهيونيستي قرارداد صلح امضا كند , از 29 سال
پيش , راهبرد , اهداف و منافع اقتصادي و سياسي خود را با دولت لبنان
پيوند زد و اين كشور را به نقطه اي براي آسيب پذير كردن صهيونيست ها
تبديل كرد.
آنچه رژيم اشغالگر قدس را به زانو درآورد و فشار افكار عمومي داخلي
موجب شد تا سياستمداران و فرماندهان اين رژيم از جنوب لبنان خارج
شوند , مقاومت اسلامي شاخه نظامي حزب الله بود و سوريه از اين مقاومت
حمايت كرد و به طور غيرمستقيم درگير جنگ با اسراييل بود.
سوريه همواره از جنوب لبنان به عنوان اهرمي براي فشار بر اسراييل
استفاده كرد و با ايجاد گرداب براي صهيونيست ها در اين منطقه , آزادي
بلندي هاي اشغالي جولان را با آزادي كشتزارهاي شبعا در جنوب لبنان پيوند
زد. دولت لبنان و بيشتر گروه ها و احزاب سياسي موافق اين دولت در اين
29 سال خود را متحد سوريه دانستند و بارها وفاداري خود را به مقام هاي
دمشق ابراز و اعلام كردند كه مايل نيستند بدون رضايت و حضور سوريه
بااسراييل گفت و گو كنند و سوريه نيز همواره در لبنان از نفوذ گسترده
برخوردار بود و مسايل اين كشور را به سرنوشت خود گره زد.
تشديد فشار غرب بر سوريه
وقوع حوادثي چند , باعث ايجاد زمينه براي غرب به منظور تحت فشار
قرار دادن سوريه گرديد. استقرار نيروهاي آمريكا در افغانستان و عراق , ترور
« رفيق حريري » نخست وزير فقيد لبنان , صدور قطعنامه 1559 شوراي
امنيت , افزايش نارضايتي در ميان قشرهاي مردم لبنان نسبت به نفوذ سوريه
بر كشورشان , غرب را ترغيب كرد تا با آماده ساختن شرايط ذهني و وضعيت
سياسي داخلي و خارجي فشار بر دمشق را افزايش دهد.

درخواست براي خروج نيروهاي سوريه از لبنان در همين راستا قرار
داشته است . به تصور مقام هاي آمريكا و فرانسه به عنوان بانيان قطعنامه ضد
سوري 1559 , با خروج كامل نيروهاي سوريه از لبنان و برگزاري انتخابات
موردنظر , جناح مخالف دولت اين كشور بيشتر كرسي ها را به دست خواهد
آورد . اين انتخابات براي تعيين 128 نماينده مجلس طي 4 مرحله برگزار
مي شود و برخي ناظران پيش بيني مي كنند كه به احتمال زياد مجلس در اختيار
جناح مخالف سوريه قرار خواهد گرفت . سه مرحله از اين انتخابات تاكنون
برگزار گرديده است .
در صورتي كه چنين اتفاقي رخ دهد , مجلس آينده لبنان , رئيس جديدي
غير از « نبيه بري » رئيس كنوني و متحد سوريه خواهد داشت , جايگاه رياست
جمهوري نيز به شخصيت مسيحي غير از « اميل لحود » واگذار مي شود ,
كابينه اي ديگر و متفاوت تشكيل و به اين ترتيب لبنان به لحاظ سياسي از
سوريه جدا خواهد شد.
برخي كارشناسان معتقدند كه در اين صورت غرب , مهمترين اهرم فشار
سوريه بر اسراييل را از دست آن خارج خواهند كرد و موقعيت سوريه
تضعيف خواهد شد. به زعم غرب از آن پس سوريه مجبور خواهد شد در
مذاكرات با واشنگتن يا مذاكرات به اصطلاح صلح با اسراييل , فقط بر تجربه
و خلاقيت هاي ديپلماتيك تكيه و اهداف خود را دنبال كند.
اين در حالي است كه غير از سوريه و جنبش مقاومت لبنان , بقيه
دولت هاي عربي كه روزگاري در نبرد مستقيم با اسراييل بودند , اكنون به
موضع انفعال افتاده و با رژيم صهيونيستي روابط اقتصادي آشكار و پنهان
دارند حتي و اين را نقطه قوت و امتيازي براي خود به حساب مي آورند و
تنها سوريه در اين زمينه مقاومت كرده است .
از ديد برخي كارشناسان سياسي , غرب اميدوار است با توجه به ضعف
و افول رهبران جهان عرب , در راستاي پياده كردن « طرح خاورميانه بزرگ »
كه براي اين منطقه تدوين شده , مقاومت سوريه را بشكند.
به باور صاحبنظران , آمريكا و فرانسه براين تصورند كه اقتصاد سوريه
در وضعيت مناسبي قرار ندارد و در نتيجه براي آزادسازي بلندي هاي
جولان و كشتزارهاي شبعا نمي تواند از عامل جنگ و نيروي نظامي بهره
بگيرد.
اول به اين دليل كه مشكلات اقتصادي سوريه چنين اجازه اي به اين
كشور نمي دهد و دوم به اين دليل كه اتحاديه عرب يا جبهه عربي نظر واحد و
منسجمي ندارد بويژه كه مصر با قرارداد « كمپ ديويد » و اردن با قرارداد
« وادي عربه » از اين جبهه خارج شده اند.
آمريكايي ها و صهيونيست ها بارها اين شعار معروف را سرداده و
مي دهند كه « بدون مصر , اعراب در جنگ با اسراييل به نتيجه نمي رسند همان
طور كه بدون سوريه صلح كامل امكان پذير نيست » و البته بايد اذعان كرد كه
با حضور مصر هم جنگ اعراب به جايي نرسيد.
براساس محاسبات دولتمردان آمريكا و فرانسه , مي توان از طريق تهديد
و فشار يا تطميع و دادن برخي امتيازها به سوريه اين كشور را وادار كرد در
ميان مدت قرارداد صلح با اسراييل امضا كند. از ديد آنان در صورت اعمال
روش هاي يادشده , سوريه راضي خواهد شد كه در موضوع لبنان , بااسراييل
توافق نامه اي امضا كند كه به موجب آن نظاميان اسراييلي با خروج از
كشتزارهاي اشغالي شبعا به مرزهاي بين المللي عقب نشيني كنند و در مقابل ,
ارتش لبنان در منطقه جنوب اين كشور مستقر شود.
در محاسبات مقام هاي واشنگتن و فرانسه , « بشار اسد » رئيس جمهوري
سوريه در مقايسه با پدرش « حافظ اسد » از انعطاف يا به اصطلاح واقع گرايي
بيشتري در روند گفت و گو با اسراييل برخوردار است . مقام هاي سوريه از
سال 1370 آمادگي خود را براي پيوستن به گفت و گوهاي صلح خاورميانه
اعلام و در چند دور از اين گفت وگوها شركت و به شكل مستقيم با
اسراييلي ها مذاكره كرده اند.
به ادعاي غرب , مخالفت سوريه با رژيم اشغالگر قدس به اين دليل
است كه بلندي هاي جولان در اشغال اين رژيم است و اگر سرزمين خود را
بازپس گيرد مخالفتي با اسراييل نخواهد داشت . همه اين تحولات در حالي
صورت مي گيرد كه سوريها تا كنون در مواضع اصولي خود تغيير قابل
ملاحظه اي صورت نداده اند. به هر صورت براي پي بردن به اينكه آيا
چشم داشت غربي ها در مورد سوريه تا چه حد به واقعيت خواهد پيوست
بايد منتظر تحولات آتي بود.
اتحاد ريشه اي سوريه و لبنان
باوجود تمامي پيشگويي ها و جنجال ها درباره آينده روابط دمشق بيروت
پس از اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت , تاكيد شخصيت هاي سياسي
مخالف حضور نظامي سوريه در لبنان بر ضرورت ادامه روابط برجسته با
سوريه , قابل توجه است . همان گونه كه گفته شد , عوامل تاريخي , جغرافيايي
و اجتماعي دو كشور بيش از ساير زمينه ها بويژه مسايل سياسي , در برقراري
و تحكيم روابط سوريه و لبنان نقش ايفا مي كند.
بايد در نظر داشت فضاي سياسي حاكم بر منطقه ناشي از اشغال
فلسطين و منازعات اعراب با اسراييل بيش از همه بر لبنان و سوريه و نيز
اردن و مصر سايه مي اندازد. اين وضعيت خواه و ناخواه , جبهه متحدي را
بين اين كشورها ايجاد مي كند . اين منازعات در 50 سال گذشته پيامدهاي
فاجعه باري براي سوريه و لبنان داشته است كه شاخص ترين آنها حضور
بيش از 800 هزار پناهنده فلسطيني در سوريه و لبنان و نيز در اشغال بودن
بخشهايي از خاك دو كشور از سوي اسراييل است .
در زمينه منازعات با اسراييل , نبايد نقش حزب الله در آزادسازي
بخشهايي از جنوب لبنان را ناديده گرفت كه در اين زمينه وجود پل هاي
ارتباطاتي فوق العاده ميان دمشق و بيروت نيز كارساز بود. از سوي ديگر
اشغال جولان و مزارع شبعا از سوي اسراييل , هماهنگي مستمر بيروت و
دمشق را ضروري مي سازد. نگراني مشترك از وجود رژيم متجاوز و فزون
طلب كنار مرزهاي دو كشور , سبب شده تا هماهنگي و رايزني مستمر سياسي
دمشق و بيروت يك نياز تلقي شود.
در كنار آزادسازي اراضي اشغالي , بايد به راه حل عادلانه يي نيز براي
مساله پناهندگان دست يافت . با توجه به اين مسائل , نظام حاكم بر لبنان از
هر گرايشي كه باشد , ناگزير خواهد بود , ارتباطاتي تنگاتنگ با سوريه داشته
باشد. اين نظام باوجود همه فشارهاي بين المللي با خلع سلاح حزب الله
مخالفت خواهد كرد تا مقاومت اسلامي همچنان در منطقه جنوب نقش
فعالي در رويارويي با اسراييلي ها ايفا كند.
تبديل حزب الله به يك تشكل صرفا سياسي غير قابل قبول است , زيرا
در اين صورت حزب الله در چارچوب منازعات با اسراييل همانند ديگر
تشكلهاي سياسي لبنان نقشي خنثي خواهد داشت كه براي لبنان و نيز
سوريه زيان آور است . بعيد به نظر مي رسد كه فشارهاي مستقيم آمريكا و آن
چه با پوشش محافل بين المللي تابع اراده خود براي خلع سلاح حزب الله
وارد مي سازد , جامعه عمل پوشد , زيرا حداقل در مقطع كنوني لبناني ها و
حتي دولتهاي منطقه به اين خواسته واشنگتن تن نخواهند داد.
اعمال فشار آمريكا عليه سوريه در راستاي اجراي طرح
« خاورميانه بزرگ » تلقي مي گردد از اين رو اين سياست , حتي
با خروج كامل نظاميان سوريه از لبنان , در آينده نيز تداوم
خواهد داشت
با وجود تلاش آمريكا و رژيم صهيونيستي و فرانسه , براي
شكستن اتحاد سوريه و لبنان , كه با هدف كاهش فشار عليه رژيم
صهيونيستي صورت مي گيرد , اين يك واقعيت انكارناپذير است
كه ارتباط سوريها و لبناني ها به يكديگر يك ارتباط تاريخي و
ريشه دار است و در آينده همچنان ادامه خواهد داشت
زيرنويس عكسها :
ارتش سوريه در حال خروج از لبنان
بشار اسد و اميل لحود رهبران سوريه و لبنان

|