روزنامه جمهوري اسلامي 22/03/1384 صفحه جبهه و جنگ

يادداشت
ايثار , مقاومت و نماد سازي ملي

* نبرد تن به تن
داستان كوتاه
يك تكان اساسي

* معرفي كتاب
بين دنيا و بهشت
يادداشت
ايثار , مقاومت و نماد سازي ملي


ايثار , اوج بروز تبلور انسانيت و مرحله اي عالي در زندگي خاكي آدميان است كه آنها را از نازل ترين درجه خاكي تا اوج افلاك پرواز مي دهد. ايثار و عزم قاطع براي از خود گذشتگي است كه چراغ راه بندگان محبوب خدا شده و ره صد ساله ايشان را يك شبه رهوار مي كند. در اين راه نثار قطره اي خون براي امنيت و آسايش ديگران , براي حفظ منافع و مصالح نظام و پايداري فرهنگ اسلام ناب آنقدر ارزش دارد كه خداوند در قرآن كريم نيز به صراحت ايثارگران و مجاهدان در راه حق را بهترين بندگان خويش خوانده و به خون پاك ايشان سوگند ياد مي كند.
اين يك مقوله انساني است كه در همه جوامع وجود دارد. ساير ملل براي ايثارگران و كشته شدگان جنگهاي خود عظمت و جايگاه خاصي قائلند و همواره كوشيده اند آنها را مايه مباهات و ذخيره اي براي پيشرفت نسلهاي بعدي قرار دهند. حتي كشورهايي هم كه درگير جنگ نبوده اند و از اين حماسه آفريني هاي تاريخي بي بهره بوده اند , سعي كرده اند با اسطوره سازيهايي در فرهنگ بومي خود تجلي گاه كمال انسانيت را به مردم خود شناسانده و به نوعي روح ايشان را براي رشد و ترقي آماده تر سازند , چرا كه همين فضيلتهاي فردي است كه موجب ايجاد پيوند افراد مختلف اجتماع و در نهايت برقراري ارتباط بين جوامع مختلف مي شود.
به همين سبب همه ما وظيفه داريم كه اين سرمايه هاي ارزشمند معنوي را در جهت جلب مشاركت عمومي و همبستگي اجتماعي ترويج و تجليل كنيم و نسل سوم انقلاب را كه به دنبال اسطوره و الگوي حسنه اي مي گردد كه بتواند او را نماد حقيقي براي رسيدن به آرمانهاي بلند خود قرار دهد ياري دهيم .
از اين رو اقدام ارزشمند بنياد شهيد و امور ايثارگران و شوراي عالي انقلاب فرهنگي در نامگذاري سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر به عنوان « روز ملي ايثار , مقاومت و پيروزي » و نمادسازي و ملي سازي اين مفاهيم موثر بر حركت اجتماع , بيش از هر چيز مي تواند باعث نهادينه شدن ايثار و مقاومت در لايه هاي گوناگون اجتماع شود و تضمين مناسبي براي امنيت و حفظ تماميت ارضي به حساب آيد.
بيش از چند قرن بود كه در هر جنگي كه اتفاق مي افتاد تكه هاي بزرگي از خاك ايران جدا مي شد. هفت شهر قفقاز , لنكران , باكو , عشق آباد , هرات و... سال هاي سال در تاريخ دير پاي اين سرزمين و نقشه ايران كوچكتر و كوچكتر مي شد و هر مخاصمه اي با بي كفايتي شاهان به اشغال گوشه هايي از خاك ايران منجر مي شد. براي نخستين بار در اين سالها آنهم زماني كه ملت ايران متاثر از مذهب خود , دگرگوني عظيمي بوجود آورده و انقلاب نوپاي ما كشور را مثل نهالي نازك در معرض تند باد حوادث قرار داده بود , خرمشهر به نماد واقعي ايثار و مقاومت تبديل شد و چه شايسته است فارغ از زمان و مكان خاص به هر بهانه اين روز را روز ملي ايثار , مقاومت و پيروزي بناميم و در راستاي ترويج اين فرهنگ سازنده تلاش كنيم .

نبرد تن به تن




خاطره يكي از رزمندگان تخريب
شكي نيست كه گردانها , يگانها و يا واحدهاي تخريب از حساسترين و در عين حال پرحادثه ترين يگانهاي عمل كننده در طول دفاع مقدس بوده و به همين جهت نقش سرنوشت ساز و تعيين كننده اي در پيروزيهاي جنگ تحميلي ايفا نموده اند , به عبارت ديگر نيروهاي تخريب جز پيشقراولان اصلي در مراحل اوليه عمليات به حساب مي آمدند چرا كه در صورت عدم ايجاد معبر و پاكسازي ميادين مين دشمن اجراي هيچ نوع عملياتي , حتي عمليات شناسايي ميسر نبود. به لحاظ حساسيت موضوع , عناصر تشكيل دهنده ي اين واحدها غالبا از افراد مخلص و شهادت طلب و از جهات مختلفي منحصر به فرد بودند كه گروه عظيمي از آنها در طول جنگ هشت ساله به درجه ي رفيع شهادت نائل آمدند كمااينكه اين موضوع ساليان سال بعد از اتمام جنگ تحميلي نيز در پاكسازي ميادين مين مشهود است . ليكن هنوز هستند يادگاراني از اين خيل مخلص و عاشق كه گمنامانه بادلي مملو از خاطرات و ناگفته هاي گفتني عرصه هاي نبرد , در جامعه ي امروزين زندگي مي كنند.
عبدالكريم داوودي چهره اي آشنا از اين زمره ي مجاهد و نستوه است كه بارها و بارها در ميادين مين جنگ با مرگ دست و پنجه نرم كرده است . همرزمان وي در واحدها و گردانهاي تخريب لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) و لشكر 31 عاشورا و يا آنهائيكه در پادگانهاي آموزشي 21 حمزه ي تهران , مالك اشتر زنجان , قدس و شهيد زين الدين ابهر آموزش تخريب (اعزام به جبهه ) را طي نموده اند همگي گواه صادقي به توانايي و اخلاص اين سرباز مخلص هستند.
عبدالكريم داوودي از سال 1358 به صف بسيجيان و از اوايل 1360 به جرگه سبزپوشان سپاه درآمده است , او با مسئوليتهاي گوناگوني در يگانها و واحدهاي تخريب جبهه و در پشت جبهه با عناوين مربيگري تخريب تعدادي از پادگانهاي آموزشي , فرماندهي پادگان آموزشي قدس ابهر , مسئول آموزش نظامي و... درخشيده است . ظاهري بسيار ساده و بي ريا دارد , اخلاص و ابهت خاصي در وجود و چهره اش نمايان است , با اينكه سوابق پر رمز و راز و درخشاني در ماموريتهاي تخريب و اطلاعات و عمليات جبهه و حتي پشت جبهه (خنثي سازي بمب هاي هواپيماهاي دشمن ) به يادگار گذاشته ولي خود را فقط يك سرباز كوچكي از اين آب و خاك مي داند. حاصل زحمات و فعاليتهاي او در دوران مربيگري اش , شاگرداني هستند كه بسياري از آنها در جبهه هاي
نبرد , فرماندهي و مسئوليتهاي مختلفي را در واحدها و يگانهاي تخريب عهده دار بوده اند . برادر داوودي پس از 23 سال خدمات ارزنده و مخلصانه در سال 1383 به سپاه دوم يعني بازنشستگان و پيشكسوتان سپاه پيوست اين رزمنده ي خستگي ناپذير خاطرات پر ماجرا و هيجان انگيزي را در دل خود حبس نموده كه حاضر نيست آنها را بازگو كند ولي اصرار دوستان موجب مي شود تا خاطره ي كوتاهي از عمليات « محرم » را از زبان ايشان نقل كنيم .
يازدهم آبانماه سال 1361 بود كه رزمندگان بسيجي چند لشگر از جمله لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) براي اجراي مرحله دوم عمليات محرم گوش به فرمان فرماندهان بودند , ذكر خدا بر لبان همه جاري بود , قرار بود عمليات در قسمت جنوب دهلران و غرب عين خوش و چند محور ديگر به اجرا در آيد.
نيروهاي دشمن بخاطر ترس و وحشت از اجراي عمليات شب قبل (مرحله اول عمليات محرم ) در حالت آماده باش كامل بسر مي بردند , قرار بود نيروها بعد از باز شدن معبر توسط تخريبچيان و علامت گذاري معبرها با قرصهاي شبنما و نوارهاي فسفري , به جلو هدايت شوند.
فرمان حركت نيروها به سمت دشمن با رمز مقدس يا زينب (س ) صادر شد. آماده حركت به منطقه عملياتي شديم , بارش باران شب قبل سطح زمين را گل و لاي كرده بود , بهمين جهت حركت را براي نيروها دشوار مي ساخت , آتش دشمن به قدري شديد بود كه اگر نيروها در طول مسير , حالت سينه خيز هم بخود مي گرفتند باز خمپاره هاي زماني دشمن در بالاي سر همه منفجر مي شد و به كسي امان نمي داد , ولي عشق و علاقه رزمندگان به حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) بيش از اين حرف ها بود و هيچ عاملي مانع حركت نيروهاي اسلام نگرديد.
اين حقير به اتفاق چند تن از تخريبچيان و نيروهاي اطلاعات و عمليات لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع ) براي عبور نيروها از ميدان مين , وظيفه باز كردن معبرها را داشتيم , يك يا دو نفر از نيروهاي تخريبچي , جلوتر از ستونهاي عملياتي حركت مي كردند , ساعتي گذشت , چند معبر جهت عبور نيروها باز شد. عده اي از نيروها به اتفاق فرماندهان خود ميدان را پشت سر گذاشته و عده اي هم منتظر باز شدن معبرهاي بعدي بودند , ما هم نيروها را يك به يك از معبر به جلو هدايت مي كرديم , اين كار ساعتي بطول انجاميد تا اينكه همه برادران از ميدان مين عبور نمودند.
در اين لحظات , عمليات از چند محور ديگر آغاز و دشمن از حضور نيروها آگاه شده بود , بهمين جهت آتش دشمن ثانيه به ثانيه شديدتر مي شد. وصف اوضاع و احوال آن موقعيت با زبان و يا قلم دشوار است , بايد در آن لحظات و صحنه ها بود تا حقيقت را فهميد.
در حين عمليات در قسمتي از منطقه با نيروهاي خودمان فاصله زيادي پيدا كردم , تنها بودم كه يكدستگاه خودروي سيمرغ نيروهاي دشمن را در داخل دره كوچكي ديدم در حاليكه چراغهاي سوئيچ و پشت آمپرهايش روشن بود , بنظر مي رسيد نفرات داخل خودرو به تازگي خودرو را ترك نموده اند , آهسته بسمت خودرو حركت مي كردم كه دو نفر ناشناس ظاهر شدند , رمز گردانهاو واحدها « علي اصغر(ع ) » و پاسخش از طرف نيروي مقابل « علي اكبر(ع ) » بود , آن دو نفر به من نزديك شدند كه به آنها رمز علي اصغر را گفتم ولي از پاسخ خبري نشد , با خود گفتم شايد پاسخ رمز يادشان رفته و چون از مسير سمت خودمان به من نزديك شده بودند اصلا تصور نمي كردم كه نيروي دشمن باشند , ناگهان يكي از آنها كه هيكل قوي و درشت اندامي داشت مرا غافلگير كرده و يكدستش را محكم به دهانم گذاشت و با دست ديگر نيز سينه ام را چسبيد , ديگري هم كمي از ما فاصله داشت , من كه اضطراب , سراسر وجودم را فرا گرفته بود خودم را در يك قدمي مرگ مي ديدم , در آن لحظه نمي دانستم چه تصميمي بگيرم , ولي در دل از خدا كمك مي خواستم , فقط توانستم لوله اسلحه اي را كه بوسيله بندي بر گردنم آويزان بود بطرف شكم فرد مورد نظر بچرخانم , ناگهان ديدم چند تير رسام بصورت رگبار از پشت فردي كه مرا گرفته بود خارج شد و لحظه اي بعد بدنش شل شده و نقش بر زمين گرديد بعد از اين تيراندازي فرد دوم ادخيل يا خميني سر ميداد و...
تا آن لحظه نمي دانستم گلوله ها از لوله ي اسلحه ي من خارج شده است , بعد از اينكه فرد مقابل به زمين افتاد تازه فهميدم كه عنايت و امداد غيبي خداوند باعث شده تا ناخودآگاه ماشه اسلحه را بچكانم . با شليك گلوله هاي رسام , چند تن از رزمندگان سر رسيده و با فرياد من متوجه موضوع شدند و فرد ديگري را كه از نيروهاي دشمن بود با رگباري به هلاكت رساندند.
تهيه و تنظيم : پرويز بهرامي
راوي : عبدالكريم داوودي ـ ابهر

داستان كوتاه
يك تكان اساسي


بر اساس خاطره اي از شهيد عليرضا دلبريان
گفتم : « هرجا كه هيچ كس نمي ره , منو بفرست همون جا. »
با تعجب نگاهي بهم انداخت و گفت : « نمي فهمم منظورت چيه »
گفتم : « يك سال تو واحد تبليغات بودم , از اين كه نتونستم اونجا كار خاصي بكنم خيلي ناراحتم , اين بار مي خوام برم خطرناك ترين واحد. »
خنده اي كرد و گفت : « تخريب ! تو با اين روحيه فقط براي واحد تخريب خوبي . »
اولين نماز ظهري بود كه مي خواستم با بچه هاي تخريب بخوانم , چشمم كه به لباسهاي نظامي شان مي افتاد با آن يقه هاي بسته , بيشتر گرمم مي شد. عرق بود كه از سرورويم مي ريخت .
براي دلگرمي هم كه شده به خودم گفتم : اين جا تبليغات نيست كه با زيرپوش نماز بخواني بايد عادت كني .
مجبور شدم براي يكرنگ شدن با آنها دكمه يقه ام را ببندم . كم اذيت نشدم سر نماز. همه ي كارهايشان , با جاهاي ديگر فرق مي كرد. نماز كه تمام شد , آمدم بلند شوم . ديدم همه نشسته اند , انگار كه تازه بخواهند عبادت كنند , صلوات مي فرستادند و با چشم هاي خيس دعا مي خواندند. مگر اينها گرمشان نمي شد مگر معني گرسنگي را نمي دانستند. بالاخره بعد از چهل دقيقه رفتيم براي نهار , واقعا كه عجيب بود , حتي خوردنشان هم عادي نبود , دوباره صلوات و دعا , آنهم دعايي كه اصلا به گوشم نخورده بود.
بلد كه نبودم فقط به تقليد از آنها لبهايم را باز و بسته مي كردم .
با خود گفتم : « خدايا , اين جا چه خبره اينها ديگه كي ان »
احساس كردم از زندگي خيلي عقب مانده ام , مي بايست براي ماندگار شدن در اين واحد تكاني به خود مي دادم آن هم يك تكان اساسي .
به اهتمام معاونت پژوهش و تبليغات
بنياد شهيد انقلاب اسلامي خراسان زهرا فرخي

معرفي كتاب
بين دنيا و بهشت




« بين دنيا و بهشت » عنوان كتابي است كه به پاس 18 سال انتظار سبز جانباز شهيد محمدتقي طاهرزاده توسط معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران چاپ و منتشر شده است .
« رحيم مخددي » نويسنده اين كتاب دريچه اي از زندگي و تعدادي از خاطرات اين شهيد بزرگوار را در 60 صفحه قطع رقعي جمع آوري كرده و نشر شاهد در سه هزار نسخه آن را منتشر و به بازار نشر دفاع مقدس عرضه نموده است .


معرفي نشريه
چهل و سومين شماره نشريه « فكه » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي , سياسي و دفاع مقدس منتشر شد
سخن اول ـ قلب امت ايستاد ـ مريم بانو ـ جاده وحدت ـ نبرد طولاني براي نگاه باراني تو ـ تو اي محبوب من ـ قامت آسماني ـ شعر ـ دل نوشته ها ـ شهيد مطهري ـ خرمشهر.... ـ بوي بهشت ـ خاطرات فاك ـ مكبر حسينيه ـ نماز عصر ـ برايت مي نويسم ـ مسافر ملكوت ـ شهيد طيب و خاطرات اضافه كاري عناوين مهم اين شماره از نشريه فكه بود كه ويژه ارديبهشت و خرداد به بازار نشر دفاع مقدس . عرضه و در پيش خوان روزنامه فروشي ها قرار گرفت .
از آنجائيكه مدتي در انتشار اين مجله وقفه افتاده بود جا دارد از دست اندركاران اين جريده وزين به خصوص از مدير مسوول محترم آن جناب حجت الاسلام والمسلمين برادر حسين پور تشكر و قدرداني نمائيم كه بيش از پيش براي انتقال خاطرات دفاع مقدس به نسل حاضر تلاش و كوشش مي نمايند و اميدواريم كه ديگر بار شاهد وقفه در انتشار اين مرقومه نشويم .