
قسمت پنجم
حجت الاسلام والمسلمين دكتر علي اكبر كلانتري
حلم و بردباري
از اموري كه در محيط كسب و تجارت پيش مي آيد چانه زني بيش از حد
يا احيانا تندخويي و بدزباني برخي مشتريان است . آن چه شايسته است در
اين گونه مواقع مورد توجه گيرد , صفت حلم و بردباري است .
حلم در برابر خشم و به معناي حفظ نمودن و بازداشتن نفس از هيجان
غضب است 1. انسان بايد برابر تندخويي ها , درشت گويي ها و ناملايمات و به
طور كلي امور ناراحت كننده , خونسردي و آرامش خود را از دست ندهد و
در مواجهه با سخنان و رفتارهاي جاهلانه , خويشتن داري كند.
در ارزش و ارجمندي صفت حلم , همين بس كه در آيات متعددي از
قرآن , اين صفت , به عنوان يكي از صفات خداوند و پيامبران بزرگ معرفي
شده است 2.
و در بياني شيوا از امام علي (ع ) آمده است :
« الحلم غطا ساتر و العقل حسام قاطع فاستر خلل خلقك بحلمك و قاتل
هواك بعقلك . » 3 « بردباري پرده اي است پوشاننده و خرد شمشيري است
بران , پس كاستي هاي اخلاقي خود را با بردباري بپوشان و هواي نفس
خويش را با شمشير عقل بكش ! »
شخصي از بستگان امام سجاد(ع ) نزد آن حضرت آمد و به او ناسزا
گفت , ولي امام پاسخ او را نداد تا آن مرد جسور از ايشان جدا شد و رفت .
آنگاه امام (ع ) به همراهان خود فرمود : شنيديد اين مرد به من چه گفت ,
دوست دارم با من بياييد تا جواب سخنان او را از من بشنويد , اصحاب با
امام حركت كردند , در بين راه شنيدند حضرت اين آيه را مي خواند : « از
صفات پرهيزگاران اين است كه خشم خود را فرو مي برند و از (بدي هاي )
مردم درمي گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد . » 4
همراهان با شنيدن اين آيه از امام , دانستند از او انتقام نخواهد گرفت .
وقتي به خانه مرد جسور رسيدند , امام با صداي بلند او را صدا زد و به ياران
خود گفت : بگوييد علي بن حسين است ! لحظاتي بعد , آن مرد كه شك نداشت
امام براي انتقام گيري به سراغ او آمده , با حالت دشمني پشت در آمد ,
حضرت به او فرمود : « برادر من ! پيش از اين نزد من آمدي و آن حرف هاي
ناسزا را بر زبان جاري كردي , اگر آن چه گفتي در من يافت مي شود , از
خداوند , طلب مغفرت مي كنم و اگر آن چه گفتي , در من نيست و نسبت ناروا
داده اي , خداوند تو را ببخشايد! » در اين لحظه مرد جسور , ميان دو چشم
امام را بوسيد و گفت : « آ چه را گفتم , در تو نيست , بلكه خود به آن
سزاوارترم . » 5
يادآوري مي شود از صفات پسنديده ديگر , « كظم غيظ » (فروبردن خشم )
است كه باتوجه به آن چه كه در تعريف حلم گفتيم , مي توان آن را از مصاديق
حلم دانست , به اين ترتيب كه مقصود از حلم , هرگونه بردباري و
خويشتن داري و منظور از كظم غيظ , بردباري پس از پيدايش غضب باشد.
بعضي نيز در بيان تفاوت آن دو گفته اند : حلم , از پيدايش خشم بي جا ,
پيش گيري مي كند , ولي كظم غيظ , پس از پيدايش آن , از بروز آثارش
جلوگيري نموده و به ديگر سخن آن را كنترل و درمان مي كند6.
به هر حال در بزرگي و اهميت اين صفت , همين بس كه بنابر حديثي ,
امام سجاد(ع ) فرمود :
« دوست ندارم به جاي نرم خويي و فروتني ام , شتران سرخ مو داشته
باشم (اين صفت ارجمند را با مال دنيا عوض نمي كنم ) و هيچ جرعه اي
ننوشيدم كه آن را دوست تر داشته باشم از جرعه خشمي كه (آن را فرو ببرم )
و طرف را بدان كيفر ندهم . » 7
راست گويي
راستي كن كه راستان رستند
در جهان , راستان قوي دستند
احمدبن محمدبن يحيي , كه از اصحاب امام صادق (ع ) است , مي گويد :
يكي از دوستان ما كه قصد سفر تجاري داشت , گفت : براي تجارت بيرون
نمي روم مگر اين كه خدمت امام جعفرصادق (ع ) رسيده و به ايشان سلام كنم
و در مورد كارم با حضرت مشورت نمايم و از ايشان درخواست دعا كنم و
پس از اين كه خدمت امام رسيد , همه اين كارها را انجام داد. حضرت نيز
برايش دعا كرد , و سپس به او فرمود : « عليك بصدق السان في حديثك ... فان
التاجر الصدوق مع السفره الكرام البرزه يوم القيامه » 8 « برتو باد به
راست گويي در سخن , ... همانا در روز قيامت , تاجر راستگو , همنشين كاتبان
ارجمند و نيكوكار است . »
اهميت راست گويي براي اين قشر , به حدي است كه براساس برخي
روايات , پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرمود :
« يا معشر التجار ارفعوا رووسكم فقد وضع لكم الطريق تبعثون يوم
القيامه فجارا الا من صدق حديث » 9 « اي گروه تاجران ! سرهايتان را بالا
گيريد , بي ترديد براي شما , راه (صواب و سعادت ) روشن شده است , شما
روز قيامت گناه كار برانگيخته خواهيد شد مگر آن كس كه سخنش راست و
اهل صداقت باشد. »
و در حديثي از امام علي (ع ) آمده است : « علي الصدق و الامانه مبني
الايمان » 10 « پايه ايمان بر راست گويي و امانت داري نهاده شده » مفاد اين
فرازهاي نوراني آن است كه راست گويي , از شريف ترين و اساسي ترين
كمالات انساني و صفات اخلاقي است و از همين رو خداوند بدان امر مي كند
و مي فرمايد : « اتقوا الله و كونوا مع الصادقين » 11 « تقواي الهي پيشه كنيد و
همراه با راست گويان باشيد. »
اهميت فوق العاده راست گويي از رهنمود ديگري از اميرالمومنين (ع )
روشن مي شود , آن جا كه مي فرمايد :
« به نماز و روزه فراوان و كثرت حج و انفاق مردم و سر و صداي آنان در
شبانگاهان ننگريد (بلكه ) به راست گويي و اداي امانت ايشان نظر كنيد . » 12
مضمون اين سخن زيبا كه مي توان خوبي و بدي افراد را با آن محك زد ,
آن است كه عبادت ها و مناسك ظاهري مانند نماز , روزه و حج , نمي تواند
معياري دقيق براي سنجش ايمان و تشخيص تقواي افراد باشد , زيرا ممكن
است بعضي , در نتيجه تكرار و عادت , نمازي به ظاهر زيبا و نيكو به جاي
آورند , يا براي دوري از سرزنش مردمان , حج واجب خود را انجام دهند ,
بلكه چه بسا افراد سست ايمان , در اين گونه عبادت ها , دچار ريا
شوند.
بنابراين اعمال مزبور , با آنكه داراي ارزش فراوان هستند و انجام دادن
آنها الزامي است , به طور كامل و دقيق , درون اشخاص و ميزان واقعي ايمان
و تقواي آنان را نشان نمي دهند , برخلاف صداقت و امانت داري كه بي گمان
از صفاي درون و پاكي طينت و پرواپيشگي حكايت مي كنند. از اين رو لازم
است در كنار توجه به ظواهر شرع و عمل نمودن به عبادات و مناسك ديني ,
به تهذيب باطن و آراستن آن به صفات مزبور و تقويت روزافزون آن ها همت
گماشت .
نكته جالب توجه و مهم اين كه همان گونه كه عالمان اخلاق نيز يادآور
شده اند13 , راستگويي و دروغ گويي , تنها به سخن و گفتار محدود نمي شود ,
بلكه عمل و كردار نيز مي تواند راستين يا دروغين باشد. كردار دروغين آن
است كه از انسان اعمالي سر زند كه دلالت بر خوبي و صفاي باطنش كند و
حال آنكه در باطن او , خبري از خوبي و صفا نباشد , براي مثال شخص تاجر
يا كاسب , خود را فداكار , خير و مهربان نشان دهد , ولي در باطنش , چيزي
جز خودخواهي و حب رياست و مقام يافت نشود. و كردار راستين آن است
كه ظاهر و باطن شخص , يكسان و هماهنگ باشد كه اين صفتي بس زيبا و
ارزشمند است . در حديثي مي خوانيم : « چون ظاهر و باطن بنده باايمان
يكسان باشد , خداوند عالم به فرشتگان مباهات مي كند و مي فرمايد : « بنده
حق من اين است » 14.
به گفته شاعر :
اذا السر و الاعلان في المومن استوي
فقد عز في الدارين و استوجب الثنا
« هرگاه درون و برون مومن , يكسان باشد , به عزت هر دو جهان دست
يافته و سزاوار ستايش است . »
جالب اين كه مرتبه بالاتر از آن چه گفتيم نيز قابل تصور است و آن اينكه
باطن انسان از ظاهرش بهتر و آراسته تر باشد , مثل اينكه شب هنگام ,
چشمانش از خوف و خشيت الهي , گريان باشد , ولي روزها , در ميان مردم ,
با حالتي عادي و با چهره اي بشاش آشكار شود , يا اين كه قلبش از مشاهده
مفاسد اخلاقي و اجتماعي در سطح جامعه اندوهگين باشد , ولي در ميان
دوستان با چهره اي خندان و آرام ظاهر گردد. چنين شخصي در زمره
پرواپيشگاني است كه امام علي (ع ) در توصيفشان فرمود :
« المتقون انفسهم قانعه و شهواتهم ميته ووجوههم مستبشره و قلوبهم
محزونه . » 15 « پرهيزكاران , نفس هايشان قانع , شهواتشان مرده (در پي
شهوتراني نيستند و آدمهاي شهوت پرست نيستند) , چهره هايشان شاد و
دل هايشان محزون است . »
امانت داري
انسان در محيط كار و كسب , با اموال مشتريان يا همكاران خود , سروكار
دارد. لازم است بازاري مسلمان , از اين اموال با دقت و احتياط نگهداري و
مراقبت كند و به اصطلاح اخلاقي , امانت دار باشد. اين صفت زيبا , برخاسته
از تقوا و خداباوري است و در ارجمندي آن همين بس كه امام صادق (ع )
چهار چيز را از نشانه هاي « ايمان كامل » مي داند كه عبارتند از راستگويي ,
اداي امانت , حيا و خلق و نيك (16 )
و در فرازي از سخنان امام صادق (ع ) آمده است :
لايكون الامين امينا حتي يوتمن علي ثلاثه فيوديها : علي الاموال و
الاسرار و الفروج , وان حفظ اثنتين و ضيع و احده فليس بامين . » (17 )
« شخص , امانت دار نخواهد بود مگر اين كه او را بر سه چيز امين قرار دهند و
او آن ها را ـ به خوبي حفظ كرده و به موقع ـ ادا نمايد : اموال , اسرار و
نواميس . و اگر او دوتا از اين ها را حفظ و ديگري را ضايع نمود , امين نخواهد
بود. »
ارزش و اهميت امانت داري به حدي است كه بنابر حديثي , امام
سجاد(ع ) خطاب به شيعيان فرمود :
« عليكم بادا الامانه فوالذي بعث محمدا بالحق نيبالو ان قاتل ابي
الحسين (ع ) ائتمني علي السيف الذي قتله به لاديته اليه . » (18 ) « برشما باد به
اداي امانت ! سوگند به خدايي كه محمد (ص ) را براساس حق و حقيقت ,
پيامبر قرار داد , اگر كشنده پدرم حسين (ع ) مرا امانت دار شمشيري قرار دهد
كه با آن , ايشان را به شهادت رساند , امانت وي را به او ادا مي كنم . »
در مقابل امانت داري , خيانت كاري در اموال مردم , از صفات نكوهيده
و مايه انحطاط و دوري از آستان قرب ربوبي است و در زشتي آن همين بس
كه بنابر حديثي , امام صادق (ع ) فرمود :
« ثلاث من كن فيه فهو منافق و ان صام و صلي : من اذا حدث كذب و اذا
وعد اخلف واذا ائتمن خان . » (19 ) « سه چيز است كه در هر كس يافت شود او
منافق است , اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند : اين كه شخص , هرگاه خبر
دهد , دروغ بگويد , و هر وقت وعده دهد , عمل ننمايد و چون (بركاري يا
مالي ( امين دانسته شود , خيانت ورزد. »
بديهي است امانت داري در امور مهمي مانند اموال دولتي و بيت المال ,
از حساسيت و اهميت بيش تري برخوردار است . چنانكه كه خيانت كاري در
اين گونه امور ـ نسبت به امور ديگر ـ زشت تر و نكوهيده تر است . در فرازي از
سخنان امام علي (ع ) آمده است :
« ان اعظم الخيانه خيانه الامه » (20 ) « بزرگ ترين خيانت , خيانت به امت
(اسلامي ) است . »
جود و سخاوت
از نشانه هاي بازاريان خدامحور و دين مدار آن است كه هر چه برثروت
و مكنت آنان افزوده شود , اهتمام آنان به امور مستمندان و تنگ دستان وجس " ود
و سخاوت آنان نيز بيش تر مي شود. در فرهنگ عالمان اخلاق , سخاوت , در
مقابل بخل و نتيجه زهد و بي اعتنايي به زرق و برق مادي و زخارف دنيوي
است . (21 )
در ارجمندي اين صفت همين بس كه در روايتي از قول امام صادق (ع )
مي خوانيم :
« شاب سخي مرهق في الذنوب احب الي الله من شيخ عابد بخيل . » (22 )
« جوان سخاوتمند گناه كار , پيش خدا از پير عابد بخيل , محبوب تر است . »
در روايتي ديگر از آن حضرت آمده است :
« گروهي از اهالي يمن بر رسول خدا(ص ) وارد شدند , در آن جمع مردي
بود كه از همه آنان سخن ورتر و بيش از ديگران با پيامبر بحث و جدل مي كرد
و به حدي مبالغه نمود كه پيامبر , چهره در هم كشيد و خشمگينانه چشم بر
زمين دوخت , در اين حال جبرئيل (ع ) فرمود آمد و عرض كرد : پروردگارت
سلام مي رساند و مي گويد : اين مرد , سخاوتمند و اهل اطعام است . با سخن
جبرئيل , خشم حضرت فرو نشست و سر بالا كرد و فرمود : اگر جبرئيل خبر
نمي داد كه اهل سخاوت و اطعامي , تو را از خودم مي راندم و عبرت ديگران
قرار مي دادم ! آن مرد گفت پروردگارت , سخاوتمند را دوست دارد فرمود :
آري ! آن مرد ابراز داشت : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله , به
خدايي كه تو را به حق برانگيخته است , هرگز كسي را از مال خود , مرحوم
برنگردانيدم ! » (23 )
و برحسب روايتي ديگر , چون موسي (ع ) برسامري دست يافت , بر او
وحي شد : « او را به قتل نرسان زيرا او سخاوتمند است . » (24 )
شايسته است كاسبان و تاجران ما در اين زمينه به عالمان رباني اقتدا
كنند كه در برخورداري از اين صفت پيشتاز بوده اند.
نوشته اند :
آيت الله شيخ مرتضي انصاري (ره ) در جود و سخاوت و كمك به
مستمندان , مثال زدني بود. روزي شخصي بينوا به در خانه او رفت و از وي
درخواست كمك كرد. چون شيخ , پولي در بساط نداشت , باديه مسي منزل را
برداشت و به او گفت : اين را ببر بفروش ! چند روز بعد كه اهل منزل , متوجه
شدند باديه نيست , فرياد كردند : باديه را دزد برده , صداي آنان در كتابخانه
شيخ به گوش وي رسيد , صدا زد دزد را متهم نكنيد , باديه را من برده ام !(25 )
صاحب بن عباد درباره استاد خود , احمد بن فارس (واژه شناس معروف )
مي گويد :
« استاد ما نويسنده اي خوش قلم و مردي كريم و بسيار بخشنده بود , چه
بسا از او تقاضاي كمك مي شد و او لباس خود و فرش خانه اش را
مي بخشيد . » (26 )
ناگفته نماند سخاوت نيز بسان ديگر صفات و ملكات اخلاقي , مراتب و
درجاتي دارد. بالاترين مرتبه اين صفت , ايثار و آن عبارت است از جود و
بخشش , با وجود ضرورت و احتياج خود . (27 )
چنان كه در برخي از احاديث , سخاوتمندان , متمايز از ايثارگران دانسته
شده است و شخص ايثارگر را با عنوان « كريم » معرفي كرده اند , از جمله در
روايتي از قول رسول گرامي (ص ) آمده است :
« الرجال اربعه : سخي و كريم و بخيل و لئيم . فالسخي الذي يا كل و
يعطي و الكريم الذي لا ياكل ويعطي و البخيل الذي يا كل ولا يعطي و اللئيم
الذي لا يا كل ولايعطي . » (28 )
« مردمان , چهار دسته هستند : سخي , كريم , بخيل ولئيم . سخي كسي
است كه (از مال خويش ) مي خورد و (به ديگران هم ) مي بخشد , كريم آن
است كه نمي خورد و مي بخشد , بخيل آن است كه مي خورد و نمي بخشد , و
لئيم , شخصي است كه نمي خورد و نمي بخشد. »
و در ارجمندي ايثارگري همين بس كه خداوند در ستايش دارندگان اين
صفت مي فرمايد : « ... ويوثرون علي انفسهم ولو كان بهم خصاصه » (29 ) « ...
آنان , با وجود ضرورت و نياز , ديگران را برخود اختيار مي كنند. »
پاورقي :
1 ـ ر . ك : راغب اصفهاني , مفردات الفاظ القرآن , ص 253
2 ـ ر . ك : محمد فواد عبدالباقي , المعجم المفهرس لالفاظ القرآن , ص 216 ـ
217
3 ـ سيد رضي , نهج البلاغه , حكمت 424
4 ـ آل عمران (3 ) : 134
5 ـ مجلسي , بحار الانوار , ج 46 , ص 54 ـ55
6 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 1 , ص 295
7 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 109
8 ـ حر عاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 285
9 ـ همان , ص 285
10 ـ عبدالواحد آمدي , غرر الحكم , ص 218
11 ـ توبه (9 ) : 119
12 ـ حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 13 , ص 220
13 ـ ر . ك : محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 2 , ص 336 , احمد
نراقي , معراج السعاده , ص 446
14 ـ محمد مهدي نراقي , جامع السعادات , ج 2 , ص 337
15 ـ عبدالواحد آمدي , غرر الحكم , ص 273
16 ـ طوسي , تهذيب الاحكام , ج 1 , ص 350
17 ـ حسن بن علي بن شعبه , تحف العقول , ص 315
18 ـ صدوق , امالي , ص 246 , مجلسي , بحارالانوار , ج 75 , ص 114
19 ـ حسن بن علي شعبه , تحف العقول , ص 315
20 ـ سيد رضي , نهج البلاغه , ص 885 , نامه 26
21 ـ ر . ك احمد نراقي , معراج السعاده , ص 311
22 ـ كليني , كافي , ج 4 , ص 41
23 ـ كليني , كافي , ج 4 , ص 40
24 ـ همان , ج 4 ص 41
24 ـ رضا مختاري , سيماي فرزانگان ,
ص 358
26 ـ محمد باقر خوانساري , روضات الجنات , ج 1 ص 233
27 ـ ر . ك : احمد نراقي , معراج السعاده , ص 312
28 ـ تاج الدين شعيري , جامع الاخبار , ص 113
29 ـ حشر(59 ) : 9
پيامبر اكرم (ص ) :
اي گروه تاجران , سرهايتان را بالا بگيريد , بي ترديد براي شما
« راه » روشن شده است . شما روز قيامت گناهكار برانگيخته
خواهيد شد , مگر آن كس كه سخنش « راست » و اهل « صداقت »
باشد
امام صادق (ع ) :
سه چيز است كه در هر كس يافت شود « منافق » است , اگرچه
روزه بگيرد و نماز بخواند. اين كه هرگاه سخن گويد دروغ و
كذب باشد , و هر وقت وعده دهد وفا ننمايد , و هرگاه بهركاري
يا مالي امين دانسته شد خيانت ورزد

|
آيت الله سعيدي , فريادي عليه
بيداد ستمشاهي
|

بيستم خرداد سالروز شهادت آيت الله محمدرضا سعيدي
مي باشد . آيت الله سعيدي در تاريخ دوم ارديبهشت ماه 1308
درخانواده اي پاك و روحاني , قدم به عرصه حيات نهاد.
اين شهيد سعيد چندبهار از روزگار كودكي خود را پشت سر
نگذاشته بود كه مادر خويش را از دست داد , با اين حال او در كنار
پدر به تحصيل و درس پرداخت . ادبيات عربي را در مشهد آموخت , و
سپس به مجلس درس فقه و اصول معارف استادان بزرگي همچون :
حاج شيخ كاظم دامغاني , مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني و حاج شيخ
مجتبي قزويني قدم گذاشت . آيت الله سعيدي بخاطر استعداد فراوان
و هوش سرشاري كه داشت و زحماتي كه تحمل نمود , مدارج و
مراحل علمي را بسرعت طي نمود. او با خاندان طباطبائي كه سلسله
نسب آن به مرحوم شيرازي رهبر نهضت تنباكو مي رسيد پيوند
ازدواج برقرار نمود , و سپس براي ادامه تحصيل علوم اسلامي روانه
حوزه علميه قم گرديد. در قم در محضر درس آيت الله بروجردي و
امام خميني حضور يافت .
شهيد سعيدي در طول اقامت در قم ضمن تحصيل و تدريس به
مسافرتهاي تبليغي نيز مي رفت تا اينكه سال 1341 فرا رسيد و
رسالت روحانيت با حركت امام بعد تازه اي يافت .
از آن ببعد مرحوم آيت الله سعيدي با ساير همرزمان خود راه امام
را بيش از پيش دنبال كرد , تا اينكه مسئله مصونيت مستشاران
آمريكا و سخنراني حضرت امام در چهار آبان 1343 پيش آمد .
با دستگيري حضرت امام و تبعيد ايشان به تركيه آيت الله
سعيدي سفري به عراق كرد و در نجف در كنار مرقد حضرت علي (ع )
جلساتي تشكيل داد و با تبليغات خود زمينه مناسبي براي ورود امام
و استقبال ازايشان فراهم نمود.
در سال 1344 گروهي از تهران بمنزل امام آمدند و براي مسجد
موسي بن جعفر(ع ) واقع در خيابان سعيدي خواستار امام جماعت
شدند , كه با صلاحديد بيت امام اين رسالت بعهده آيت الله سعيدي
محول شد و ايشان بدين درخواست جواب مثبت داد. وقتي اين خبر
به حضرت امام رسيد امام رضايت خود را در نامه اي به مرحوم
سعيدي چنين مرقوم فرمودند :
« ... از اينكه بتهران تشريف برده ايد , از جهتي خوشوقت شدم ,
چون مركز از همه جا بيشتر احتياج به علماي عاملين دارد , مساعي
جميله جنابعالي مورد تقدير و تشكر است . »
امامت آيت الله سعيدي در مسجد موسي بن جعفر عليه السلام با
استقبال گرم جوانان روبرو گرديد. آيت الله سعيدي مسجد را بصورت
سنگر روشنگري عليه رژيم قرار داد. در آن دوران خفقان , مسجد
موسي بن جعفر به يمن وجود آيت الله سعيدي مامن و ملجا جوانان
شده بود. آيت الله سعيدي در منبرهاي خود از توطئه هاي استعمار , از
اسلام حقيقي , از تاريخ فلسطين و فجايع صهيونيسم , از امام خميني
به عنوان يگانه مرجع و پرچمدار و حافظ دين و امت سخن مي گفت .
ساواك بارها به مسجد و منزل و كتابخانه شهيد سعيدي يورش برد و
او را دستگير و بازداشت نمودو نوشته ها و يادداشتهاي چاپ نشده او
را غارت كرد , تقريرات درس آيت الله بروجردي و امام خميني او را
به سرقت برد و حتي بسياري از كتابهاي كتابخانه او را بعنوان كتب
مضره مورد دستبرد قرار داد , بارها او را به كلانتري و ساواك برد و با
او از در تطميع و سپس تهديد درآمد ليكن هيچيك از اين توطئه ها
نتوانست در كوشش او جهت خدمت به خلق خدا كوچكترين تاثيري
داشته باشد.
آيت الله سعيدي در مسجد و منزل كلاسهاي مختلف درسي براي
جوانان دختر و پسر ترتيب مي داد. پيرامون خصوصيات و اخلاقيات
نيكوي آيت الله سعيدي بسيار گفته اند. شهيد سعيدي هميشه در
انديشه و تلاش جهت عيادت بيماران , رفع اختلافات خانوادگي , و
كمك به خانواده هاي مستمند بود و لي عليرغم امكاناتي كه از طريق
علاقمندانش داشت سعي مي كرد بطور ساده زندگي بگذراند , منزل
آن شهيد مجمع مبارزين و محل پذيرايي آزادشدگان از زندان بود. تا
قبل از آخرين بازداشتش كه منجر به شهادتش گرديد لحظه اي از
افشاگري جنايات رژيم و تبليغ مشي امام و تربيت جوانان مسلمان
دست بر نداشت و در آن شرايط خفقان و ترور پليسي , منزل وي محل
پخش اعلاميه ها و نوارهاي سخنراني و درسهاي امام بود.
در ارديبهشت 49 بهنگام اعلام ورود سرمايه گذاران آمريكائي
به ايران كه استقلال اقتصادي سياسي و فرهنگي ميهن , در ابعاد
وسيعتر از گذشته به خطر مي افتاد لحظه اي آرامش نداشت . در همين
ايام نامه اي هشدار دهنده تحرير و براي 40 تن از علماي قم , مشهد ,
اصفهان و آبادان فرستاد. در اين اعلاميه شهيد سعيدي ازاين علما
خواسته بود عليه خطر عظيمي كه توسط رژيم منحوس پهلوي مردم
و ميهن را تهديد ميكرد فرياد كنند. مدتي نگذشت كه آيت الله
سعيدي را دستگير و روانه زندان كردند , شكنجه و آزار ساواك در
اعتقاد وي كه اسلام راستين بود هيچگونه تاثيري نگذاشت و او با
شهامت و سربلندي مقاومت نمود. وي زماني كه زير سخت ترين
شكنجه ها قرار داشت خطاب به دژخيمان ساواك فرياد زد : بخدا
سوگند اگر مرا بكشيد و خونم برزمين ريخته شود در هر قطره خون
من نام مقدس خميني را خواهيد ديد. بالاخره رژيم كه خلاصي خود را
در به شهادت رساندن اين روحاني مجاهد ميديد در تاريخ 20
خرداد سال 1349 فرمان قتل او را صادر كرد و ساواك او را در زير
شكنجه هاي مختلف در زندان قزل قلعه تهران بشهادت رساند.

|
|