
« غزل هاي باغ ارغواني » عنوان مجموعه شعري است كه توسط شيرينعلي
گل مرادي جمع آوري و توسط انتشارات خورشيد باران با حمايت بنياد حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر گرديد.
« شيرينعلي گلمرادي » كه خود يكي از شاعران ادبيات دفاع مقدس
مي باشد شعرهاي دفاع مقدس را از شاعران مختلف در اين كتاب گردآورده
است .
« غزل هاي باغ ارغواني » در 448 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 3000
نسخه منتشر و به بازار نشر دفاع مقدس عرضه گرديد.

معرفي نشريه
جايي در بي نهايت
|

« جايي در بي نهايت » عنوان ويژه نامه اي است كه ويژه
راويان , مربيان و مبلغان دفاع مقدس توسط بنياد حفظ آثار و
نشر ارزشهاي دفاع مقدس تهيه و منتشر شده است .
اين ويژه نامه كه به مناسبت سوم خرداد , سالروز
آزادسازي و فتح خرمشهر منتشر گرديده است مطالب زير را در
خود گنجانده است :
خرمشهر را خدا آزاد كرد ـ حرف اول ـ لايه هاي پنهان
جنگ ـ در كوچه هاي خرمشهر ـ يك مشت درد و رنج ـ راه
ما , راه امام ماست ـ جايي در بي نهايت ـ الي بيت المقدس ـ
شهري در آسمان ـ گفت وگو با امير شاهاني ـ ناگفته هايي از
عمليات بيت المقدس ـ ايرانيان آمدند ـ گفت و گو با سردار
فضلي ـ ورقهاي زرد ـ معجزه بزرگ و حرف آخر.

|
در مقابل دشمن مجهز
|

پاي صحبت و خاطرات سردار حاج رضا غزلي از فرماندهان سپاه در
عمليات بيت المقدس
آخرين توطئه دشمن كه در پي ناكام ماندن توطئه هاي داخلي اجرا شد
تحريك صدام و رژيم عراق براي حمله به ايران بود و صدام با پاره كردن
قطعنامه الجزائر و بيان اينكه امروز در عراق و فردا در ايران , خوش خدمتي
خود را به اربابان خود اعلام كرد . او با 12 لشگر پياده مكانيزه به ايران حمله
كرد ولي جوانان اين سرزمين بدون ابراز و امكانات با دست خالي و نهايتا با
تفنگ و نارنجك 34 روز از خرمشهر دفاع كردند يكسو دشمن مجهز و سوي
ديگر جوانان مومن كه اين رشادت باعث شد دشمن بيرون خرمشهر زمين گير
شود و نتواند سريع شهر را به تصرف درآورد. محسن وزوائي و حسين
قجه اي از تيپ 27 حضرت رسول (ص ) همان شب اول عمليات به پشت
توپخانه دشمن رسيدند به نحوي كه وقتي صبح عمليات اين مطلب به
قرارگاه كربلا منعكس شد كسي نمي توانست باور كند كه چگونه اين همه
مسير طي شد و نيروهاي اسلام توانستند به پشت مواضع توپخانه نيروهاي
دشمن در عمق 30 كيلومتري خطوط نبرد برسند كسي باور نمي كرد از آنها
مختصات محل استقرارشان را گرفتند و شهيد صياد شيرازي و محسن
رضائي با هليكوپتر خود را به آن محل رساندند و به صحت مطلب پي بردند
و به همراه رزمندگان تيپ حضرت رسول (ص ) نماز شكر به جاي آوردند.
متاسفانه در هيچ جا از حاج احمد متوسليان فرمانده و سردار رشيد
تيپ حضرت رسول (ص ) در عمليات بيت المقدس و شهيد محمود شهبازي
جانشين تيپ كه نامي برده نمي شود... حسين قةجه اي فرمانده گردان پياده
تيپ در اين عمليات آنقدر آر . پي . جي 7 شليك نمود كه از دو گوشش خون
جاري بود حاج احمد متوسليان در كشاكش عمليات فتح خرمشهر نقل
مي كند كه :
تابه حال چند بار از قرارگاه به تيپ ما دستور داده اند كه عقب نشيني كنيد [
ولي ما اين كار را نكرديم چون مي ديديم روحيه شما خيلي بالاست و با
اينكه هر لحظه امكان دارد ارتش عراق شما را مورد حمله گاز انبري قرار
بدهد با اين همه شما خوب مقاومت ميكنيد دشمن با اين همه پاتكي كه كرده
] نتوانسته حتي يك قدم جلو بيايد
بدون كالك و نقشه نمي توانم توضيح دهم كه چگونه گردان حسين
قجه اي از 3 طرف مورد فشار دشمن واقع بود چگونه مقاومت كرد تا در آن
منطقه عمليات ادامه يابد تا آنجا كه آن سردار سرافراز , جان خود را هديه
آزادسازي خرمشهر نمود. شهادت حسين قةجه اي ولوله اي در تيپ حضرت
رسول (ص ) راه انداخت و همه را متاثر كرد و...
به حاج احمد متوسليان مي گويند كه حاجي عمليات فتح المبين تو را
خسته كرده برو تهران كمي استراحت كن بعد برگرد. او مي گويد : شما
مي خواهيد برويد تهران چكار همه حيثيت ما اينجا در خطر است شما
بگذاريد برويم با آب اروند وضو بگيريم ناموس ما خرمشهر ما در دست
دشمن است چگونه مي خواهيد برويد.
در آخرين مرحله كه بنا بود به شهر حمله شود نيروي رزمنده ما با تعداد
محدود با دشمن مستقر در شهر با چند برابر تعداد نفرات ما قرار داشت و
حال اينكه قاعده نظامي آنرا مي گويد كه نيروهاي حمله ور بايد 3 برابر
نيروهاي دفاع كننده باشند ولي در اينجا برعكس بود شرائط خاصي در منطقه
بود حاج احمد متوسليان در جمع رزمندگان و بسيجيان تيپ
حضرت رسول (ص ) چنين گفت :
به خدا قسم كه من از يك يك شما درس مي گيرم شما بسيجيها براي من
و امثال من در حكم استاد و معلم هستيد من به شما كه با اين حالت در منطقه
مانديد حجتي ندارم ميدانم كه تعداد زيادي از دوستان شما شهيد شده اند
مي دانم بيش از 20 روز است داريد يك نفس و بي امان مي جنگيد و عقب
نمي رويد شما در خودتان توان ادامه رزم را سراغ نداريد ولي از شما
خواهش مي كنم تا جان در بدن داريد بمانيد تا شايد به لطف خدا بتوانيم در
اين مرحله خرمشهر را آزاد كنيم .
حاج احمد در دعاي پاياني اين صحبت با گريه از خدا چنين مي خواهد :
خدايا اگر قرار است كه خرمشهر در دست دشمن بماند مرگ احمد را
برسان .
آري خرمشهر را خدا آزاد كرد و همين حاج احمد متوسليان در مقابل
مسجد جامع خرمشهر رزمندگان را جمع كرده و چنين مي گويد :
آهاي رزمندگان فاتح اسلام كه در مقابل مسجد جامع ايستاده ايد همه
عزيزان ما كه تا امروز در خونشان غوطه ورند و غوطه زدند به شهادت
رسيده اند همه ايثارها و حماسه ها را كه ديديم و ديديد همه براي حفظ
اسلام عزيز بود هرچند كه داغ شهدا جگر ما را مي سوزاند اما خدا را شكر
كه توانستيم قلب امام را با آزادي خرمشهر شاد كنيم .
شهيد احمد چراغي كه جهت ادامه تحصيل به آلمان سفر كرده بود و
همزمان با انقلاب از امام (ره ) كسب تكليف نمود كه يك ترم ديگر مانده تا
مهندسي خود را بگيرم بمانم يا بيايم , امام (ره ) مينويسند كه حفظ انقلاب از
اهم واجبات است و او درس خود را نيمه تمام گذاشته و به ايران مي آيد و
حال اينكه در ايران كسي را به عنوان خانواده و فاميل نداشت چون همه در
خارج بودند و او آمد و با حضور در كنار حاج احمد متوسليان تا آخرين روز
زندگي اش از نهضت حضرت امام (ره ) دفاع كرد و جنازه اش در ارتفاعات
پوشيده از برف غرب كشور ماند و حتي تكه اي از لباسش هم به عقب نيامد.
تهيه و تنظيم : مركز فرهنگي هنري نور

|
پرونده درخشان
|

نگاهي به زندگي امير سرتيپ خلبان شهيد رجبعلي محمدي
رجبعلي محمدي در سال 1335 در خانواده اي مذهبي در روستاي
جوركويه از توابع بخش خشكبيجار از شهرستان رشت ديده به جهان گشود.
وي پس از گذراندن تحصيلات دوران ابتدايي و راهنمايي , وارد دوره
متوسط شد و در رشته رياضي ادامه تحصيل داد.
وي در سال 1354 به استخدام هوانيروز نيروي زميني ارتش درآمد و
پس از طي دوره هاي آموزشي , زبان انگليسي و پرواز با هلي كوپتر 206 و
214 , به عنوان خلبان هلي كوپتر 214 به كادر پروازي هوانيروز پيوست .
محمدي در سال 1358 ازدواج كرد كه ثمره آن دو فرزند دختر و دو
فرزند پسر مي باشد.
او از دوران نوجواني نماز و قرآن را فراگرفت و با آنها انس پيدا كرد و
هيچ گاه از آنها فاصله نگرفت ; اهل نماز شب و تهجد بود و به نماز و حجاب
فرزندانش اهتمام ويژه داشت و توجه به نماز نخستين سفارش او بود.
او مصداق اين روايت پيامبر(ص ) بود كه فرمود : بهترين شما كسي است
كه قرآن را فراگيرد و به ديگران بياموزد. او يكي از مربيان قرآن كريم در سطح
هوانيروز بود و مشتاقانه در جلسات قرآن شركت مي جست . تلاوت روزانه
قران و خواندن زيارت عاشورا و دعاي توسل از برنامه هاي زندگيش بود.
در امور خير و دستگيري از نيازمندان بسيار كوشا بود; پس از شركت
فعال و موفق در يكي از عمليات هاي دوران دفاع مقدس , دو تخته فرش به
عنوان تشويقي به او هديه شد كه همانجا فرش ها را به فرد نيازمندي تقديم
كرد.
خوش اخلاقي و خوش رويي از سجاياي اخلاقي او بود; با كودكان هم
بازي و بسيار مهربان بود.
صله رحم و رفت وآمد با بستگان و دوستان از ديگر سجاياي اخلاقي او
بشمار مي رفت ; بسيار مهمان نواز بود و مي گفت : هر مهماني به خانه من پا
گذارد در قنوت نمازهاي پنجگانه شبانه روز , دعايش مي كنم .
با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع توطئه هاي دشمنان بر ضد انقلاب و
آغاز فتنه در كردستان , مرتب در مناطق درگيري بود و پس از آغاز جنگ
تحميلي , داوطلبانه , عاشقانه و خالصانه در مناطق جنگي حضور مي يافت و
آن گونه كه شهادت منتهاي آرزوي او بود , به هنگام سخن گفتن از اين فيض
بزرگ , اشك در چشمانش حلقه مي زد. در ماموريت ها يا حق ماموريت
نمي گرفت و روي برگ ماموريت مي نوشت : في سبيل الله و يا آن را براي
كمك به محرومان به حساب 100 امام (ره ) واريز مي كرد .
در طول هشت سال دفاع مقدس , بيش از 2000 سورتي پرواز در پرونده
پروازيش به ثبت رسانيد.
شهيد محمدي به لحاظ داشتن ديد مديريتي و تعهد , مسئوليت هاي
زيادي در هوانيروز به او پيشنهاد گرديد; ازجمله پست هايي كه او در
هوانيروز برعهده داشت , مسئوليت حفاظت اطلاعات پايگاه هوانيروز تهران
و مسجد سليمان و مسئوليت بازرسي پايگاه هوانيروز تهران و كرمانشاه را
مي توان نام برد.
با اين همه , با تكبر و غرور بيگانه و فروتن و خاكي بود و بخاطر مقامي كه
داشت به ديگران فخر نمي فروخت و مي گفت : اگر امام زمان بپذيرد , سرباز او
هستم .
شهيد محمدي در انجام وظيفه ساعت اداري و غيراداري نمي شناخت و
تمام وقت براي خدمت آماده بود و در رعايت بيت المال حساسيت ويژه و
دقت خاص داشت . او كه در زمان جنگ تحميلي هر بار پس از بازگشت از
ماموريت , افسوس مي خورد و مي گفت : من لايق شهادت نبودم , سرانجام در
روز شنبه مورخ 1383,3,9 در راه خدمت و كمك رساني به هموطنان
زلزله زده استان قزوين به فيض بزرگ شهادت نائل آمد و پيكر پاك و
مطهرش در قزوين , تهران و زادگاهش روي دستان هزاران عاشق تشييع و در
زادگاهش , روستاي جوركويه به خاك سپرده شد.
امير خلبان محمدي همواره با وضو بود , هنگام رفتن به محل خدمت يا
خوابيدن اهتمام داشت با وضو باشد; يكي از پرسنل نيروي انتظامي رجائي
دشت قزوين كه در صحنه سقوط هلي كوپتر و جمع آوري پيكر پاك شهدا
اين سانحه حضور داشت , به يكي از همكاران شهيد محمدي مي گويد : مگر
ايشان چه كسي بود و چه مقامي داشت ; من در مواجه با پيكر اين شهيد , با
صحنه عجيبي روبه رو گشتم , با اينكه پيكر وي به شدت دچار سوختگي شده
بود , ليكن صورت و دست هاي او تا آرنج و جلوي سر و روي پاهايش
نسوخته بود و اعضاي وضو و مسح او سالم مانده بود!

|
ارزشها و حماسه هاي دوران دفاع مقدس را دريابيم
|
تاكنون فرصت هاي بي شماري را از دست داده ايم كه دست يافتن بسياري
از آن ها دشوار است . در دوران هشت سال دفاع مقدس و بسيج با شكوه
حراست از ارزشهاي والاي اسلامي , بهترين فرزندان ايران زمين را كه در
اوج صلابت , نجابت , شجاعت و پاكي بودند از دست داديم .
جوانان غيور كشورمان جان خويش را در راه خدمت صادقانه به كشور
و تبعيت و حمايت از امام راحل (ره ) نبرد با دشمنان دين , كشور و مردم نثار
كردند. آن جوانان پاك نهاد در سنگر عشق و فداكاري از يكديگر كوي سبقت
را مي ربودند تا بتوانند فرامين صادره از سوي رهبر فرزانه خود را به نحو
احسن انجام دهند. چه دليرمرداني كه با از خودگذشتگي و ايثار در راه
انقلاب , آزادگي و رستگاري را به ارمغان آوردند و توانستند پيروزمندانه به
اهداف بزرگ و عالي در زندگي برسند. آن ها سهم بزرگي در آزادي و آبادي
ايران عزيز دارند و ملت مومن و خداجوي ما همواره از بركات و نعمات ايثار
و شهادت آن عزيزان سفر كرده بهره مي برد. رشادت هاي وصف ناپذير
دلاوران عرصه هشت سال دفاع مقدس , به هموطنان ما درس اخلاق , اقتدار
و شجاعت آموخت . در زمان جنگ , هنگامي كه پيكرهاي غرق به خون
شهداي گرانقدر را تشييع مي كردند , همه جا يكپارچه در عزا و ماتم فقدان
اين عزيزان بي مثال بود و جامعه و كشور حس و حال غريبي داشت . امروز
پس از سالها , مي بينيم كه در جامعه اسلامي ما افكار و حالات عده اي از
مردم شكل و همايل ديگري يافته است و در انظار عمومي به گونه اي ظاهر
مي شوند كه گويا نه در ايران . بلكه در كشور و در سياره اي ديگر زندگي
مي كنند! به نظر مي رسد حماسه هاي جنگ تحميلي , شهادت و ايثار و
وفاداري به انقلاب فقط براي همان جواناني بود كه در راه اعتلاي اسلامي به
مبارزه پرداختند و منحصرا آنان معني واقعي انقلاب و ارزشهاي آن را لمس
كردند و با آن انس گرفتند.
در حال حاضر حال و هوا و فضا و نماي كنوني كشورمان با زمان جنگ و
روزهاي دفاع مقدس قابل قياس نيست . به نظر مي رسد برخي همه چيز را
فراموش كرده اند! همه حماسه هاي دوران جنگ , شهادت ها و ايثارهاي
باورنكردني و معجزه گونه براي برخي از مردم به تاريخ پيوسته است . چه
خوب است كه در آيين ها و اعياد و برنامه هايي كه از سوي نهادها و مراكز
مختلف براي گراميداشت ياد شهداي گرانقدر و يا ايثارگران , مجروحان
جنگ تحميلي و جانبازان تدارك مي بينند , مردم بويژه نسل جوان با
ارزشهاي والاي دفاع شكوهمند و مقدس آشنا شوند و دوران پررمز و راز و
سراسر درس و حكمت را از طريق برگزاري همايش ها و نمايش ها و
برنامه هاي هنري و فرهنگي زنده كرد. بايد جواناني را كه به بي بندوباري
عادت كرده اند , براي لحظه اي كه شده به دوران دفاع مقدس برد و آن
حماسه ها را براي آنان تعريف و تبيين كرد تا براي خون هاي پاك ريخته شده
بر اين خاك مقدس ارزش بيشتري بگذارند.
ث علي اكبر فرقاني از تهران

فرهنگ جبهه
ايستگاه صلواتي
|
گفته اند در حكومت عدل مهدي موعود(عج ) همه چيز صلواتي خواهد
شد. معامله ي صلواتي در بازار يكي از آرزوهاي قلبي همه ي دوستان و
عدالت خواهان است .
در جبهه هاي جنگ نيز دادوستدهاي صلواتي رايج شد و هر جا كه افراد
چيزي را به رايگان مي دادند فقط به يك صلوات قناعت مي كردند.
اين ايستگاه ها در كنار مسيرهاي پررفت و آمد برپا شدند و توانستند
سنت حسنه يي را پايه ريزي كنند كه در تمام گوشه و كنار جبهه به چشم
مي خورد.
شربت صلواتي , حمام صلواتي , آرايشگاه صلواتي , ايستگاه غذاخوري
صلواتي , ميني بوس صلواتي براي رفت و آمد نيروها از مناطق به شهرهايي
مثل اهواز; و صلواتي هاي ديگر كه هر يك نشان دهنده فرهنگ اسلام و رواج
آن در جبهه هاي نبرد بود.
جهادسازندگي يكي از عمده ترين ارگان هايي بود كه در برپايي
ايستگاه هاي صلواتي اقدام جدي نمود.
كار جالبي كه در اين ايستگاه ها انجام مي شد توزيع شربت و دوغ بود كه
توسط تانكرهاي سيار ميان رزمندگان در خطوط مقدم انجام مي شد.

| |
|
|
|
|