
آقاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهور در واكنش به
سياستهاي آمريكا مبني بر تحقق « خاورميانه بزرگ » كه با
محوريت اسرائيل عينيت مي يابد , خواستار تحقق خاورميانه
بزرگ با محوريت اسلام شد.
اين نظريه بويژه با توجه به اسلامي بودن هويت خاورميانه
بسيار حائز اهميت است و به همين دليل اجرا شدني تر و
منطقي تر از طرح آمريكا به نظر مي رسد.
« خاورميانه بزرگ » نسخه تكميل شده همان طرحي است
كه شيمون پرز نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي در اثر
مكتوب خود از آن به عنوان « خاورميانه جديد » ياد كرده است .
اين هر دو طرح از تراوشات ذهني كساني است كه در قلمرو
خاورميانه بستر آرامي را مي جويند كه در آن بتوانند بي هيچ
تعارضي اهداف اقتصادي و سياسي خود را دنبال
كنند.
خاورميانه « بزرگ » يا « جديد » اشاره به شرائطي است كه
در آن دولتهاي اين منطقه رژيم اسرائيل را نه به عنوان يك
بيگانه بلكه به مثابه يك « شريك » مورد اعتماد بنگرند و اين
رويائي است كه از ديدگاه تئوريسين هاي اين طرح فراهم
نخواهد شد مگر آنكه فكر دست كم دو نسل آينده جوامع
خاورميانه از طريق تغيير شرائط سياسي , تغيير متون درسي ,
تغيير نظام هاي حكومتي , تغيير نگرش حكومتها به پديده
دمكراسي و به قول طراحان و بانيان اين پروژه , از طريق
اصلاحات در سيستم فرهنگي , اجتماعي و سياسي كشورها
تغيير بنيادين يابد.
وجه مشترك اظهارنظر آمريكائيها و صهيونيستها اين
است كه در بيان خاورميانه مورد نظر خويش , هر دو به ظواهر
فريبنده آن اشاره مي كنند. تلاش براي اشاعه دمكراسي ,
مشاركت دادن مردم , ايجاد اصلاحات و نكاتي از اين قبيل تنها
بيانگر يك ظاهر سالوسي است و صهيونيستها و آمريكائي ها
تاكنون هيچگاه به اهداف نهائي و مقاصد اصلي خود در تلاش
براي تغيير وضعيت خاورميانه اشاره اي
نكرده اند.
برانداختن حكومتهاي خطرساز براي آمريكا (مانند آنچه
كه در عراق و افغانستان مشاهده كرديم ) به قدرت رساندن
رژيمهاي طرفدار آمريكا در خاورميانه , سهيم ساختن رژيم
صهيونيستي در استفاده از سرمايه ها و منابع حكومتهاي
خاورميانه , باز كردن بازارهاي كشورهاي خاورميانه به روي
كالاها و صنايع اسرائيلي , سركوب مخالفتهاي ضدآمريكائي و
ضداسرائيلي در خاورميانه , سلب كردن اختيار تصميم گيري از
كشورهاي خاورميانه در زمينه تعيين سقف توليد و بهاي نفت
و تبديل كردن خاورميانه به بستري آرام براي فعاليت بلامنازع
آمريكا و رژيم صهيونيستي در زمينه هاي اقتصادي و سياسي و
بازرگاني و به عبارتي بسترسازي براي چپاول سرمايه هاي
منطقه توسط آمريكا و اسرائيل ابعاد نهفته طرحي است كه پرز
از آن به عنوان « خاورميانه جديد » و بوش از آن به عنوان
« خاورميانه بزرگ » ياد مي كند. اين طرح در حقيقت سهم
خاورميانه اي از طرح بوش پدر موسوم به « نظم نوين جهاني »
است و همچنين سهم خاورميانه اي در طرح موسوم به
« جهاني سازي اقتصاد » است . طرحي كه در چهار گوشه جهان
اعتراضات مردمي را برانگيخته است . از اين رو فكر اينكه
آمريكائي ها دل به دمكراسي و آزادي و انتخابات و آرا مردمي
مي سوزانند , كودكانه ترين تلقي از فلسفه فعاليت و عملكرد
آمريكائيها در چهار گوشه جهان است .
لشگركشي به عراق و افغانستان و براندازي حكومتهاي اين
كشور , افزايش پايگاههاي نظامي آمريكا در خليج فارس ,
آسياي ميانه و قفقاز , فشار بر دولتهاي منطقه جهت همسو
ساختن سياستهاي آنها با مطامع واشنگتن , آزارهاي سياسي ,
اقتصادي و تبديل موضوع سلاحهاي كشتار جمعي يا
فعاليتهاي هسته اي به چماقي براي كوبيدن بر سر دولتها و
ملتهاي مستقل منطقه , همه ابعاد مختلف طرح ظالمانه اي است
كه بوش رئيس جمهور آمريكا با هماهنگي و هدايت محافل
صهيونيستي در صدد است آن را به اجرا درآورد. ولي به نظر
نمي رسد كه وي بتواند اين راه دشوار و پرمخاطره را تا به آخر
بپيمايد . زيرا رفتار 4 ساله وي به شدت سبب افزايش نفرت
جهاني نسبت به او و دار و دسته جنگ طلب همراهش شده
است .
طرح « خاورميانه بزرگ » از ابتدا با بدبيني جهان اسلام
مواجه شده و بسياري از محافل علمي و فرهنگي اين كشورها
آن را طرحي براي زدودن فرهنگ اسلامي خوانده اند. حتي
وقتي بوش متن آن را در اجلاس سران گروه 8 در سي آيلند در
19 خرداد سال گذشته مطرح كرد معلوم شد دولتهاي اروپائي
نيز چندان با اجراي اين طرح موافق نيستند.
اين طرح محصول شرائط سياسي خاص پس از حادثه 20
شهريور 1380 آمريكا و رويكرد آن كشور به سوي روشهاي
نظامي گرايانه و تحكم آميز عليه كشورهاي جهان مي باشد.
رويكردي كه جلوه هائي از آن را در افغانستان و عراق مشاهده
كرديم . آمريكائيها هر دو تعرض نظامي خود را در پوشش تلاش
براي ايجاد دمكراسي و اصلاحات در اين دو كشور توجيه
كردند.
تلقي اكثر مخالفين اين بوده كه اصلاحات يك پديده
وارداتي نيست و بايد از درون هر كشور و به فراخور شرائط
فرهنگي , قومي و سياسي هر ملت سرچشمه بگيرد.
بعضي تحليلگران سياسي بر اين اعتقادند كه پروژه
« خاورميانه بزرگ » براي سهيم كردن اسرائيل در امتيازات
اقتصادي كشورهاي خاورميانه است .
ايجاد اصلاحات سياسي به سبك آمريكا در اين كشورها ,
رواج بي بند و باري در ميان نسل جوان , تغيير متون درسي
كتابهاي آموزشي بويژه كتاب تاريخ در كشورهاي اسلامي و
آزادي مطلق زنان , بخشهائي از مفاد نسخه اي است كه
آمريكائي ها آن را براي كشورهاي اسلامي تجويز كرده و از سال
گذشته كه آن را ارائه كرده اند تاكنون بر اجراي آن پافشاري
كرده اند. « طرح خاورميانه بزرگ » بدون توجه به فرهنگ , دين و
باورهاي اعتقادي ملل مسلمان تلاش دارد تا معيارها و
چهارچوبهاي فرهنگي غرب را تحت نام « اصلاحات » به
صورت يك كالاي وارداتي بر هويت ملتها و كشورهاي اسلامي
خاورميانه تحميل نمايد. اين در حالي است كه واژه اصلاحات
در فرهنگ عمومي جوامع مختلف بشري معاني متفاوتي دارد.
به عبارت ديگر اگر دولتهاي غربي از بي بندوباري , پوچي گرائي
و تحريف تاريخ روابط ظالمانه غرب با ملل خاورميانه به بهانه
تغيير متون درسي آنها به عنوان جلوه هاي « اصلاحات در
كشورهاي اسلامي » مي نگرند , كشورهاي اسلامي دقيقا غرب را
به دليل تبعيت از همين اوهام و الگوهاي مفسده انگيز نيازمند
« اصلاحات » مي شمارند. اصلاحات كالاي وارداتي نيست كه
دولتي بخواهد آن را با زور بر ديگران تحميل كند.
آنچه كه آمريكائيها از آن به عنوان « اصلاحات در
خاورميانه » ياد مي كنند توهيني آشكار به شخصيت ملتهاي
خاورميانه است . اصلاحات آمريكائي چيزي جز تمسخر
اصول , معيارهاي ديني و فرهنگ اسلامي ملتهاي مسلمان
نيست . اما متاسفانه همراهي بعضي حكومتهاي بريده از ملتها
در خاورميانه آمريكائيها را در تحقق اهداف
مداخله جويانه شان در كشورهاي اسلامي گستاخ كرده است .
طبعا هر چه اين وابستگي هاي سياسي به آمريكا و
صهيونيسم در جهان عرب بيشتر باشد , ضريب توفيق طرح
آمريكائي « خاورميانه بزرگ » بيشتر خواهد بود.
به اين دليل كشورهاي اسلامي در روياروئي با طرح
« خاورميانه بزرگ » سهم بسزائي مي توانند ايفا كنند. اهميت
ايفاي اين نقش زماني پديدار مي شود كه به توانمندي بالاي
اقتصادي و سياسي خاورميانه پي ببريم .
ويژگي هائي كه سبب اهميت منطقه خاورميانه شده عبارت
است از :
1 ـ موقعيت استراتژيكي ـ موقعيت منحصر به فرد
جغرافيايي و استراتژيكي خاورميانه يكي از مهمترين
ويژگيهاي اين منطقه است . خاورميانه در ميان سه قاره اروپا ,
آسيا و آفريقا واقع شده است و از لحاظ استراتژيكي بر اين سه
قاره مسلط است و كوتاه ترين راههاي هوايي و آبي اروپا به
آسيا از اين منطقه مي گذرد.
اهميت استراتژيكي خاورميانه ناشي از خط ساحلي
منحني و طويلي است كه به وسيله درياي سياه , درياي
مديترانه و اقيانوس هند به وجود آمده است . از اين رو
خاورميانه بيشتر از تمام نقاط ديگر منطقه ميانه آسيا در معرض
رخنه نيروهاي دريايي است . وجود رودها , درياچه ها ,
خليج فارس و تنگه هاي هرمز , بسفر , داردانل و كانال سوئز
اهميت استراتژيكي اين منطقه را افزايش مي دهند. منطقه اي كه
خليج فارس نام دارد در واقع متشكل از دو قسمت است يكي
خود خليج فارس و ديگري درياي عمان . تنگه باريك هرمز كه
در ميان اين دو قرار گرفته است راه آبي را تشكيل مي دهد كه
تانكرهاي بزرگ محموله نفتي خود را از اين راه آبي به مقصد
ژاپن , اروپاي غربي , آمريكا و بسياري از كشورهاي در حال
رشد حمل مي كنند. خليج فارس پيش از كشف و استخراج نفت
به دلايل بازرگاني و سوق الجيشي اهميت بسيار داشت . از
روزگاران گذشته خليج فارس به عنوان يك شاهراه بازرگاني
ميان شرق و غرب و مركز فعاليتهاي بازرگاني بوده است .
اين منطقه مركز بازرگاني كالاهايي بود كه از چين و
هندوچين آورده مي شد. يكي از سه راه بزرگي كه جنوب آسيا
را به غرب متصل مي كرد از راه خليج فارس مي گذشت . اين در
واقع آسانترين راه به حساب مي آمد و از دهانه رودخانه هاي
سند و فرات شروع مي شد و در بنادر شرقي درياي مديترانه
پايان مي يافت .
2 ـ مركزيت دنياي اسلام ـ خاورميانه , مركز دنياي اسلام
است . دنيايي با بيش از 1,5 ميليارد پيرو كه مقدسترين اماكن
اسلامي و عاليترين مراجع آموزشي اسلام در آن قرار دارد. مكه
قبله گاه عالم اسلام است و هر ساله ميليونها مسلمان از اطراف
و اكناف جهان در صفوف فشرده و براي آرمان واحد به زيارت
كعبه مي شتابند و اجتماع ميليوني آنان عظمت و شكوه اسلام را
جلوه گر مي سازد.
خاورميانه همچنين موطن دو دين بزرگ ديگر يعني يهود و
مسيحيت است و سرزمين مقدس فلسطين الهام بخش سه دين
بزرگ دنياست .
3 ـ نفت ـ خاورميانه بزرگترين توليدكننده نفت جهان
است . نفت خاورميانه دو سوم كل كالاهاي بازرگاني را كه پيش
از بسته شدن كانال سوئز از آن مي گذشت , تشكيل مي داد. بازار
عمده نفت خاورميانه , اروپاي غربي و ژاپن است , به طوري كه
حداقل 80 الي 90 درصد نفت مصرفي اين كشورها را تامين
مي كند. در حقيقت حيات اقتصادي اكثر كشورهاي
سرمايه داري وابسته به نفت خاورميانه است . شوروي نيز به
نفت اين منطقه بي نياز نيست . اگرچه شوروي داراي ذخائر
هنگفت نفتي مي باشد , ليكن نياز اين كشور , همچنانكه صنعت و
حمل و نقل آن متدرجا مدرنيزه مي شود مرتبا رو به افزايش
است . در عين حال اين كشور احتياج مبرم به فروش نفت به
خارج جهت كسب ارز خارجي دارد كه امري حياتي در توسعه
اقتصادي شوروي است . ذخائر عظيم نفت خاورميانه معادل
57 درصد كل ذخاير نفت جهان بوده است . وسعت و اهميت
ذخاير گاز منطقه نيز كمتر از نفت نيست .
4 ـ فلسطين در قلب خاورميانه ـ سرزمين فلسطين از
بسياري جهات اهميت ويژه دارد. از ويژگيهاي آن مي توان از
يك عامل قديمي و سنتي و دو پديده نوخاسته اين سرزمين نام
برد.
عامل نخست اين است كه شهر بيت المقدس در آنجا واقع
است . شهري كه اماكن مقدس اديان توحيدي جهان در آن قرار
دارد. دو پديده ديگر وجود رژيم صهيونيستي اسرائيل و چند
ميليون آواره فلسطيني است . براي بيشتر مسلمانان ايجاد دولت
يهود و كشور يهودي نشين يك نمايش واقعي از احساسات
خصمانه انگلستان , فرانسه و آمريكا نسبت به دنياي اسلام
محسوب مي شود. جنگهاي خونيني كه بر سر اين سرزمين ميان
مسلمانان و صهيونيستها درگرفته است , درد و رنجي كه
فلسطيني ها متحمل گشته اند و كشمكش پنهاني قدرتهاي
بزرگ , روشنگر اهميت اين سرزمين در معادلات سياسي شرق
و غرب است .
5 ـ انقلاب اسلامي ايران ـ تا پيش از 22 بهمن ماه 1357
اهميت خاورميانه همان مواردي بود كه ذكر شد , اما پس از
پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه بزرگترين دژ امپرياليسم به
دست تواناي مردم مسلمان ايران و به رهبري امام خميني
واژگون شد , خاورميانه براي ابرقدرتهاي غرب و شرق اهميت
حساس تر و فوق العاده بيشتري يافت . انقلاب اسلامي ايران كه
عامل بسيج نيروهاي مكتبي با بهره گيري از ايمان اسلامي مردم
شد , راه سومي را براي نجات و استقلال از راههاي دوگانه
توسل به غرب و شرق مطرح ساخت و همين امر چنان تحولي
در خاورميانه ايجاد كرده است كه اهميت تجاري و
سوق الجيشي آن را تحت الشعاع قرار داده و ابرقدرتها را از
گسترش انقلاب به وحشت انداخته است . گسترشي كه مي رود
به زلزله بزرگي تبديل شود و به چپاولگري قدرتهاي استكباري
پايان بخشد. ابرقدرتها به خوبي دريافته اند كه اگر همه تلاش
خود را براي مهار كردن شعاع انقلاب اسلامي ايران به كار
نگيرند در آينده اي نه چندان دور نه امكان حضور نظامي در
خليج فارس را خواهند داشت و نه مي توانند منابع حياتي اين
منطقه را به غارت ببرند. به دنبال بروز اين نگراني شديد
توطئه هاي گوناگون عليه انقلاب اسلامي ايران صورت گرفت
كه جنگ تحميلي عراق يك نمونه آن بود كه حمايت
ابرقدرتهاي غرب و شرق را به همراه داشت . اما عليرغم تمامي
اين توطئه ها انقلاب همچنان توفنده به پيش
مي تازد.
خاورميانه , قلمروئي بزرگ و اسلامي است و « خاورميانه
بزرگ اسلامي » طرحي اجرا شدني و امكان پذير است ولي
وحدت , پيشرفت , دمكراسي واقعي و ايجاد ارتباط منطقي و
سالم ميان دولتها با ملتها و همچنين ميان دولتها با يكديگر
زمينه ساز اصلي خواهد بود. در اين رابطه توجه به جملات
آقاي خاتمي در جمع اعضاي ستاد بزرگداشت ارتحال حضرت
امام خميني مكمل اين نوشتار خواهد بود :
« ..... بنده معتقد به خاورميانه بزرگ اسلامي هستم , اما
آمريكا مي گويد چون اسلام دين خطرناكي است ملاك و
معيارها بايد معيارهاي غربي باشد و اسرائيل را متروپل
خاورميانه مي داند. بنده مي گويم حكومت هاي خاورميانه
بزرگ اسلامي بايد به نفع حاكميت مردم , تحول پيدا كند و بايد
در كشورهاي خاورميانه اصول دمكراسي , آزادي و پيشرفت
حاكم شود و وابستگي ها از بين برود. الگويي كه ما معرفي
مي كنيم الگويي است كه با اسلام و حقوق همه انسان هاي
مسلمان سازگار است ..... » .
خاورميانه « بزرگ » يا « جديد » اشاره به
شرائطي است كه در آن دولتهاي اين منطقه
رژيم اسرائيل را نه به عنوان يك بيگانه بلكه به
مثابه يك « شريك » مورد اعتماد بنگرند
فكر اينكه آمريكائي ها دل به دمكراسي و
آزادي و انتخابات و آرا مردمي مي سوزانند ,
كودكانه ترين تلقي از فلسفه فعاليت و عملكرد
آمريكائيها در چهار گوشه جهان است
طرح « خاورميانه بزرگ » از ابتدا با بدبيني
جهان اسلام مواجه شده و بسياري از محافل
علمي و فرهنگي اين كشورها آن را طرحي
براي زدودن فرهنگ اسلامي خوانده اند
« طرح خاورميانه بزرگ » بدون توجه به
فرهنگ , دين و باورهاي اعتقادي ملل مسلمان
تلاش دارد تا معيارها و چهارچوبهاي فرهنگي
غرب را تحت نام « اصلاحات » به صورت يك
كالاي وارداتي بر هويت ملتها و كشورهاي
اسلامي خاورميانه تحميل نمايد
موقعيت استراتژيك , وجود خانه خدا به
عنوان مركزيت دنياي اسلام , قرار گرفتن
فلسطين و مسجدالاقصي به عنوان قبله گاه اوليه
مسلمانان و نيز وقوع انقلاب اسلامي ايران ,
عوامل 5 گانه اي است كه به قلمرو « خاورميانه »
اهميت فوق العاده اي بخشيده است
سيد محمد خاتمي رئيس جمهور : « خاورميانه
بزرگ » طرحي است كه بايد بر محوريت اسلام
پايه ريزي شود , نه بر محور اسرائيل , آنگونه كه
آمريكائيها مي خواهند

|