3 سال ستيز مرجعيت شيعه
كتاب « سه سال ستيز مرجعيت شيعه » را روح الله حسينيان
نوشته و مركز اسناد انقلاب اسلامي آن منتشر كرده است . در
فهرست كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : ماهيت نظام
سلطه گري آمريكا , سياست امپرياليستي آمريكا , روند سلطه
آمريكا در ايران , مبارزات عالمان شيعه به رهبري امام خميني ,
تصويب لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي , علت مخالفت علما
با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي , علت مخالفت علما با
لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي , رفراندوم انقلاب سفيد ,
علت مخالفت مراجع با رفراندوم انقلاب سفيد , رويارويي
مرجعيت شيعه و رژيم شاه , مرجعيت و زعامت امام خميني ,
قيام پانزدهم خرداد , تشديد رويارويي روحانيت با رژيم شاه و
سلطه آمريكا و عناوين متعدد ديگر.
در صفحاتي از اين كتاب , درباره قيام 15 خرداد
مي خوانيم :
سخنان تهديد آميز شاه نشان مي دهد كه سركوب قيام 15
خرداد 1342 نه تنها يك اقدام تصادفي يا انفعالي رژيم نبود ,
بلكه اقدامي از پيش تعيين شده و هدفمند بود كه طراحان
آمريكايي از قبل پيش بيني كرده بودند و شخص شاه نيز مجري
آن بود. حتي دولت كندي نيروهاي سركوب را در ارتش ايران
تاسيس و سازماندهي كرده بود و درست شاه نيز در 15 خرداد
از همان نيروهاي ويژه استفاده كرد. به تحقيق جيمزبيل
كارشناس دولت كندي سازمان سيا در امور ايران , در ايران
براي سركوب شورش هاي داخلي نيرويي را به نام « كلاه
قرمزها » كه هم رديف « كلاه سبزهاي آمريكا » بود , سازماندهي
كردند و « از آنجا كه شاه از اين شيوه ي پشتيباني آمريكاييان
آگاهي كامل داشت , كوچك ترين تاملي در اين كه براي سركوبي
تظاهرات 1962 (1341 ش ) در دانشگاه و ژوئن 1963
(خرداد 1342 ) در خيابان هاي تهران از كماندوهاي نيروي
ويژه استفاده كند , از خود نشان نداد. »
سخنراني قاطع , صريح و افشاگرانه و شاه شكن امام
خميني چون بمب در سرتاسر ايران طنين افكند و اركان رژيم
را به لرزه انداخت . رژيم تصميم گرفت با دستگيري رهبري و
ياران مجاهد او نهضت را سركوب نمايد , اما تقدير الهي بر آن
بود كه همه ي اقدامات رژيم عامل تسريع و توسعه ي نهضت
گردد. « يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره
ولوكره الكافرون »
دستگيري امام خميني : رژيم شاه در يك جمع بندي از
حوادث گذشته به اين نتيجه رسيد كه در صورت دستگيري
رهبري نهضت و چند نفر از روحانيون مبارز هوادار امام
خميني , اعتراضات در حال فراگير شدن خاموش خواهد شد.
ساواك نيز در يك تحليل از قيام روحانيون در دهه ي اول محرم
به اين نتيجه رسيد كه ممكن است حوادث مشروطيت تكرار
شود. ساواك در گزارش تحليلي خود تصريح كرد : « حملات
دسته جمعي روحانيون و ملايان در روي منابر و عليه شاه و
دولت , حيثيت دستگاه هاي دولتي را پايين آورده و اگر حملات
دسته جمعي ملاها و دستگاه هاي روحاني در دو ماه محرم و
صفر ادامه يابد , يقينا سبب تهييج افكار عمومي خواهد شد و
به تدريج نفوذ معنوي روحانيون و ملاها زياد شده تا جايي كه
نفوذ كلام و اثر اعلاميه و نشريات آنها حوادث نظير آنچه در
مشروطيت ايران مي گذشت به وجود آورد. » ساواك در همين
گزارش تحليلي نفوذ روبه گسترش امام خميني را نشانه ي
پيروزي روحانيت مبارز دانست و اعلام كرد : « پخش عكس هاي
متعدد آيت الله خميني در مساجد , منابر و به خصوص پشت
شيشه ي مغازه ها و ويترين هاي دكاكين بازار و مغازه هاي
خيابان ها و معابر , يكي ديگر از نشانه هاي پيروزي روحانيون
مخالف شاه و دولت است . »
رژيم شاه بر مبناي اين تحليل و جلوگيري از تكرار انقلاب
مشروطه تصميم گرفت رهبر نهضت را دستگير نمايد. موضوع
به رئيس شهرباني قم ابلاغ شد و تصميم گرفته شد پس از
نيمه هاي شب پانزدهم خرداد , آن گاه كه همه ي چشمها در
خواب است , رهبر انقلاب دزدانه دستگير شود.
طبق گزارش سرهنگ سيد حسين پرتو , رئيس شهرباني
قم , ساعت 3,30 بامداد پانزدهم خرداد , نيروهاي ساواك و
شهرباني به منزل امام خميني يورش بردند. علي رغم اينكه
نيروهاي رژيم احتمال مي دادند « در منزل خميني عده اي
مستحفظ وي باشند , ليكن در موقع دستگيري غير از دو نفر در
منزل وي كسي نبود » و اين نشانه ي عظمت روح و شجاعت
رهبري است كه هر آن احتمال دستگيري او مي رفت . از اين
گزارش چنين استنباط مي شود كه حتي امام آماده ي دستگيري
بود. طبق اين گزارش « امام خميني در آن موقع بيدار و لباس
پوشيده بود , حاضر و خود را معرفي نمود كه روح الله خميني
من هستم . به ديگران كاري نداشته باشيد. » اين جمله ي
حضرت امام در عكس العمل نيروهاي رژيم بود كه خادم بيت را
مورد ضرب و شتم قرار داده بودند تا جاي امام خميني را كه در
منزل حاج آقا مصطفي روبروي بيت استراحت مي كرد , نشان
بدهد. گزارش به اين ضرب و شتم اشاره مي كند و مي نويسد :
« در جريان دستگيري فقط يك نفر در منزل خميني قدري
مجروح و يك نفر كه قصد داد و بيداد و فرياد داشت دستگير و
از داد و فرياد او جلوگيري و پس از دستگيري خميني آزاد
شد. » امام خميني پس از دستگيري همراه سرهنگ مولوي
رئيس ساواك تهران و عده اي از گارد ساواك به تهران اعزام
شدند.
امام خميني در همان روز به پادگان بي سيم تهران (قصر)
منتقل و با درخواست رئيس سازمان اطلاعات و امنيت ,
سرلشكر پاك روان , بازپرس لشكر يك گارد قرار بازداشت امام
را صادر كرد. قرار ابلاغ گرديد و حضرت امام زير آن نوشتند :
« باسمه تعالي . به اين قرار اعتراض دارم . روح الله الموسوي
الخميني »
سه روز بعد دادگاه لشكر يك گارد به رياست سرهنگ
خسرو پرويزي تشكيل گرديد و قرار بازداشت تاييد شد. چند
روز پس از دستگيري بازپرس براي تكميل پرونده خدمت
حضرت امام رسيد و بازپرسي را آغاز كرد. حضرت امام از
پاسخ گفتن خودداري فرمودند و فقط يك جمله در سطر اول
ورقه نگاشتند :
« چون استقلال قضايي در ايران نيست و قضات محترم در
تحت فشار هستند , نمي توانم به بازپرسي جواب دهم . » طبق
گزارش ساواك حضرت امام تا پايان بازداشت نيز از پاسخ
دادن خودداري فرمودند.
حضرت امام پس از آزادي خاطره اي شنيدني از هنگام
اعزام به تهران نقل مي كنند. ايشان فرمودند : « آن روز هم كه
مي بردند , آنها مي ترسيدند. من آنها را تسليت مي دادم كه
نترسيد. »
هنگام دستگيري حضرت امام , آيت الله قمي را در مشهد و
آيت الله محلاتي رادر شيراز دستگير كردند. رژيم براي سركوب
نهضت از شب 15 خرداد تا مدت كوتاهي 53 نفر از علماي
مبارز را دستگير و به تهران منتقل كرد.
قم به فرياد آمد : با انتشار خبر دستگيري حضرت امام در
همان نيمه هاي شب مردم دسته دسته به طرف بيت معظم له
حركت كردند. حاج آقا مصطفي فرزند امام مردم را به آرامش
فراخواند تا صبح شود و همراه با ساير علما تصميم لازم را
بگيرند. صبح زود حاج آقا مصطفي پيشاپيش جمعيت نگران و
عصباني به حرم حضرت معصومه , سلام الله عليها , مي روند.
هر لحظه بر تراكم اجتماع كنندگان درصحن بزرگ افزوده
مي شد. حاج آقا مصطفي روي پله هاي دوم منبر نشست و
چگونگي دستگيري امام را به اطلاع مردم رساند و تلاش كرد تا
جمعيت عصباني و نگران را آرام كند. سپس آيت الله طاهري
خرم آبادي را به منبر فرستادند. در اين لحظات بود كه جمعيت
با شعار « يا مرگ يا خميني » فضاي قم را به لرزه انداخت . مردم
قم , زن و مرد , چون سيل به طرف حرم , مدرسه ي فيضيه ,
ميدان آستانه و مسجد اعظم سرازير شدند. مسئله اي كه بيش
از هر موضوع ديگري جلوه گري ميكرد و در قم كمتر سابقه
داشت , حضور زنان خشمگين در اين تظاهرات ديني بود. به
روايت ساواك قم در ساعت 9 صبح « تعداد زيادي زنان در
مسجد اعظم به نفع (امام ) خميني اجتماع نموده اند. »
از طرف ديگر علماي طراز اول در منزل آيت الله « حاج
سيداحمد زنجاني » شيخ المجتهدين و دوست امام خميني
« جلسه ي مشورتي » تشكيل دادند تا تصميمي هماهنگ بگيرند.
دسته هاي مردم در سرتاسر قم تظاهرات و شعار را از صبح
آغاز كرده بودند. رئيس شهرباني قم سخت به وحشت افتاده
بود و لحظه به لحظه با تهران در تماس بود. « خيلي خيلي
فوري . يك گروهان سرباز گارد كه فعلا در قم هستند اجازه ي
هيچ گونه اقدامي را ندارند و استعداد شهرباني قم نيز براي
جلوگيري از حوادث بسيار كم است . » باز تلگراف دوم مخابره
مي شود : : « تيمسار رياست ساواك , از ساعت 5,45 تاكنون
جمعيت زيادي از محلات مختلف به شهر به سمت صحن
حضرت معصومه حركت كرده اند. »
واكنش رژيم به قيام 15 خرداد : رژيم سخت غافل گير شده
بود. شاه هم كه به شدت به وحشت افتاده بود , سرتيپ مصطفي
امجدي مدير كل اداره ي سوم ساواك را مسئول بي اطلاعي از
قيام شناخت و همان شب او را عزل و سرتيپ ناصر مقدم را به
جاي وي منصوب كرد . (7 )
كابينه ي علم نيز ساعت 5 بعدازظهر تشكيل جلسه داد و
پيرامون وقايع روز جاري وارد مذاكره شد. مذاكرات هيئت
دولت نشان مي دهد كه دست اندركاران رژيم شاه , هيچ ارزشي
براي جان مردم قائل نبودند , تزوير جز برنامه ي آنها بوده و به
شدت از قيام مردم به وحشت افتاده اند. علم در اين جلسه
توضيح داد كه « تصميم ما بر اين بود كه روز شنبه خميني را در
قم و قمي را در مشهد بگيريم ولي اتفاقي افتاد كه باعث شد
زودتر بگيريم . دو چيز اتفاق افتاد : 1 ـ خميني در قم بر منبر
رفت و هتاكي زياد به اعليحضرت كرد . 2 ـ خبر ديگر آن كه قم و
مشهد با هم هم صدا بشوند و كار خيلي سخت
بشود. »
نخست وزير در اين جلسه وحشت خود را نشان داد و
گفت : « ما شانس آورديم , زيرا اينها تشكيلات قوي داشتند و
كوچك نيست با آن كه از صبح عده اي مجروح و كشته شدند ,
مع ذلك هنوز هستند و اين خيلي عجيب است . » علم در اين
جلسه پيشنهاد كرد : دولت اعلام حكومت نظامي كند. محمد
باهري وزير دادگستري پيشنهاد كرد : لازم است « ژست
تاثرآميري براي كشته شدگان گرفته بشود » و افزود : « اگر عده اي
كه در نظم اخلال مي كنند تلف بشوند , نبايد بترسيم . به نظر من
حكومت نظامي ضرورت دارد... اگر حكومت نظامي نشود ,
محاكمه در دادگاههاي ارتشي هم تشريفات زياد دارد ولي در
محاكم حكومت نظامي مي توان زودتر به گناه اينان رسيد! »
جهانگير تفضلي , وزير مشاور , نيز اظهار داشت : « اگر در
يك انقلاب چند نفر كشته بشوند , مهم نيست . مورد تاييد من
است حكومت نظامي . »
دكتر پرويز ناتل خانلري , وزير فرهنگ , اظهار داشت :
« طبقه ي روشن فكر سخت عصباني است و بر له دولت است و
مي گويد چرا دولت سستي مي كند و اقدام شديد نمي كند... به
هر صورت حكومت نظامي ضرورت كامل دارد و بسيار شديد
بايد عمل كرد. »
نصرت الله معينيان با زبان چاپلوسانه اي گفت : « من
شرمنده هستم در مقابل اعليحضرت . با آن موج عظيم ششم
بهمن نتوانستيم استفاده كنيم , تا امروز كه يك آخوند مملكت
را به هم ريخته است ... امروز سر ساعت 4 صبح خميني را
گرفته اند و امروز صبح اين ترتيب شهر را بهم ريختند. ممكن
نيست بدون نقشه ي دقيق قبلي باشد. »
بعضي از وزراي ديگر سخناني در تاييد حكومت نظامي
گفتند و سرانجام « هيئت دولت به اتفاق آرا تصويب كرد كه از
نظر حفظ امنيت , حكومت نظامي اعلام گردد. »
گر چه از ساعت هاي اوليه ي روز عملا حكومت نظامي
برقرار شده بود , اما هيئت دولت رسما نيز حكومت نظامي را
پذيرفت و اعلام كرد.
پاك روان رئيس ساواك نيز در يك اقدام عجولانه ,
بعدازظهر پانزدهم خرداد طي يك مصاحبه ي مطبوعاتي
توهين آميز گفت : « عده ي بسيار معدودي از روحانيون با هم
دستي عناصر بسيار پليد خواسته اند با استفاده از نفوذ معنوي
خود يك تلاش مذبوحانه به كار برند و بر خلاف اراده ي تمام
ملت جلوي اقدامات آزادي بخش اعليحضرت همايوني را
گرفته و اميال پليد خود را ارضا نمايند. » وي در اين مصاحبه
پذيرفت كه تظاهرات مردم ايران ضد شاه بوده است وي در اين
باره گفت : تظاهركنندگان « حملات خود را متوجه مقام سلطنت
نموده » اند. وي با ژست مهربانانه اي مسئوليت بي اطلاعي رژيم
را پذيرفت و گفت : بايد « اولياي امور را از نقشه ي خائنانه ي
تضعيف كشور متوجه ساخته , تقاضاي اجازه ي شدت عمل
كرده باشم . بايد اذعان كنم كه اشتباه كرده ام . تصور كرده ام با
صبر و حوصله خواهم توانست با كمك روحانيون عمليات
چند نفر خائن را خنثي كنم . »
پاك روان با يك موضع نابخردانه در مورد حضرت امام و
روحانيون دستگير شده گفت :
« اين اشخاص بدون در نظر گرفتن مصالح عاليه ي كشور با
تمام عناصر مرتجع هم دست شدند و متواليا تحريك كردند , از
هيچ كاري كوتاهي نكردند , از هيچ تهمتي خودداري نكردند و
كار بجايي رسيد كه با عوامل خارجي تماس گرفتند. » وي در
اين مصاحبه نقش جبهه ي ملي را در قيام نفي كرد و گفت : « تا
آنجا كه من اطلاع دارم » جبهه ي ملي در اين جريانات شركت
نداشته است . وي در اين مصاحبه مدعي شد كه فقط دو نفر از
علماي قم و مشهد با دولت مخالفند و ساير علما با دولت كمال
موافقت را دارند....
درباره كاپيتولاسيون نيز در كتاب 3 سال ستيز مرجعيت
شرحي آمده است . در بخشي از اين فصل نيز مي خوانيم :
يكي از عوامل نهضت مرجعيت شيعه در اين دوره احساس
به خطر افتادن استقلال كشور و سلطه ي بيگانه بود. مراجع در
طول اين سه سال در سخنان , پيام ها و اعلاميه هاي خود به اين
خطر تصريح كرده بودند. امام خميني چندين بار دخالت
آمريكا را تذكر داده بودند. هر چند رژيم و آمريكاييان سعي
مي كردند با پنهان كاري احساسات نيروهاي مذهبي را
برنينگيزند; اما در جريان تصويب لايحه ي مصونيت مستشاران
آمريكايي (كاپيتولاسيون ) در مجلس شورا , نقشه ها و روند
سلطه , عريان شد و پرده ها كنار رفت . امام خميني با يك
موضع گيري به موقع و قاطع با تمام وجود در مقابل آمريكا
ايستاد و مبارزه اي را كه عليه استبداد شاه و دخالت بيگانه آغاز
كرده بود , به مبارزه اي بي امان و انقلابي عليه استبداد و
استعمار عريان جهت داد تا جايي كه نهضت مردم ايران را به
يك انقلاب عليه رژيم شاهنشاهي و منافع يك سويه ي
آمريكايي تبديل كرد. اينك به شرح اين موضوع مي پردازيم :
دو عامل بزرگ موجب ورود خيل مستشاران نظامي به ايران
شد. عامل اول , بحران مشروعيتي بود كه شاه همواره از ابتداي
به قدرت رسيدن آن را احساس مي كرد. وي براي جبران عدم
مشروعيت درصدد ايجاد ارتشي قدرت مند و وابسته به شخص
خود بود. از همان آغاز سلطنت « توجه كامل خويش را معطوف
به ارتش كرده بود. وي در گفتگوهايش با بولارد (سفير انگليس
در ايران ) اغلب از نياز به تجديد سازمان سريع ارتش براي
حفظ امنيت كشور » سخن مي گفت .
عامل ديگر , رقابت سياسي آمريكا با ساير قدرت ها ـ
خصوصا پس از شروع جنگ سرد بود كه موجب شد تا با
خواست شاه , مستشاري آمريكايي در ارتش ايران با سرعت
توسعه يابد.
هم زمان با ورود هيئت مستشاري اقتصادي ميلسپو , يك
هيئت مستشاري نظامي آمريكايي براي اصلاح سازمان ارتش و
ژاندارمري وارد ايران شد. مستشاران ارتش به رياست ژنرال
والتر ريدلي و مستشاران ژاندارمري به رياست سرهنگ نورمن
شوارتسكف در مهر 1321 وارد تهران شدند .
دولت قوام در مهر 1326 موافقت نامه اي را با طرف
آمريكايي به امضا رساند كه استخدام مستشاران نظامي را در
انحصار دولت آمريكا قرار مي داد. اين توافق نامه به شدت مورد
اعتراض دولت روسيه قرار گرفت . دولت حكيمي اين
موافقت نامه را سال بعد تمديد نمود و بر نفوذ آمريكاييان در
نيروهاي نظام افزود. بعد از آن گروه مستشاري نظامي بزرگي به
) به ايران آمدند كه تا پيروزي انقلاب اسلامي Armish نام (
در نبردهاي سه گانه ي ارتش به جنايت مشغول بودند.
به دنبال تشديد جنگ سرد , آمريكاييان درصدد كمك
بيشتري به رژيم شاه برآمدند تا به عنوان پايگاهي در مقابل
نفوذ كمونيسم مانع توسعه ي شوروي شوند; از اين جهت
ثبات رژيم شاه براي آمريكاييان در اولويت قرار گرفت . جان
وايلي سفير ايالات متحده ي آمريكا در ايران (29 ـ 1327 ) به
وزارت امور خارجه ي آمريكا نوشت : « ايران نيازمند ارتشي
است كه بتواند نظم داخلي را در كشور برقرار نگاه دارد , ارتشي
كه هرگونه شورشي را از هر كجا و از هر كس كه انجام گرفته و يا
تشويق شده باشد سركوب نمايد. » به دنبال اين سياست دفتر
اصل 4 ترومن در ايران تاسيس شد و به تقويت و سازماندهي
ارتش پرداخت .
در زمان آيزنهاور بخشي از استراتژي دولت وي تقويت
نيروهاي ضد شوروي بود; لذا به آموزش و تجهيز نيروهاي
شبه نظامي ايران مبادرت ورزيد. مستشاران آمريكايي به
آموزش ژاندارمري براي حفظ نظم در مناطق روستايي و
آموزش شهرباني و اطلاعات براي حفظ امنيت شهرها
پرداختند. اين سه سازمان تقويت شدند تا به عنوان ابزار
سركوب شاه مسئول ثبات ايران باشند.
دولت آمريكا پس از كودتاي 28 مرداد به آمريكايي كردن
ايران سرعت بخشيد. در اين راستا ايران را وادار كرد تا در
پيمان سنتو عضو شود. پس از آن آمريكا يك دانشكده ي
افسري مطابق الگوي وست پوينت ايجاد كرد... درجه داران
تكنيسين , مكانيك هاي هواپيمايي , متخصص هاي بيسيم و
خدمه ي مدرن ترين سلاح ها , همه به آمريكا اعزام مي شدند...
با بدرفتاري نيروهاي آمريكايي نسبت به نظاميان و مردم
ايران , روز به روز تنفر مردم به اين مهمانان جسور و بي فرهنگ
افزوده مي شد. طبق يكي از اسناد پرونده ي مستشاري روز
43,5,21 يك سرهنگ دوم « بلند بلند فرياد مي كرد كه از شر
اين مستشاران خلاص مي شويم و اين مملكت از خر تو خري
خارج مي شود . » طبق همين گزارش يك روز بعد در كلانتري 3
قلهك « رئيس كلانتري با پليس تهران تماس گرفت و با
ناراحتي جواب داد : خدا كند هر چه زودتر , مستشاران از اين
مملكت بروند , من كه نمي توانم براي هر گروهبان آمريكايي يك
نفر پليس بگمارم . »
بارها نظاميان آمريكا هنگام رانندگي به علت مست بودن
مرتكب قتل مي شدند و دادگستري آنها را احضار و محاكمه
مي كرد. نظاميان بي فرهنگ آمريكايي بي نزاكتي را به جايي
رساندند كه در يك مورد , يك گروهبان به نام تانكرسلي بعد از
تصادف كردن يك كارگر ايراني قصد فرار داشت كه با ممانعت
پليس ايران مواجه مي شود. اين عضو هيئت مستشاري
آمريكايي با كمال وقاحت از اتومبيل خود پياده و به « افسر
پليس ايراني حمله ور شده , او را مضروب
ساخته . »
مجموعه ي اعمال و رفتار ناشايست اعضاي مستشاري
آمريكا موجب عكس العمل پليس , سربازان و دادگستري ايران
مي گرديد و اين درحالي بود كه دولت مستكبر آمريكا دولت
ايران را تحت فشار قرار داد تا لايحه ي مصونيت مستشاران
آمريكايي را به تصويب برساند.
سفارت آمريكا طي يادداشتي در 19 مارس 1962 (اسفند
1340 ) درخواست كرد تا هيئت مستشاري نظامي آمريكا از
امتيازات و مصونيت هاي مربوط به كارمندان سياسي پيش بيني
شده در قرارداد وين برخوردار شوند. پس از مكاتباتي كه بين
مقامات رژيم و سفارت آمريكا به عمل آمد , دولت علم در 13
مهر 1342 تصويب نمود كه پس از تصويب قرارداد بين المللي
وين از طرف مجلس شوراي ملي و سنا , رئيس و اعضاي هيئت
مستشاري نظامي آمريكا در ايران از مزاياي كارمندان اداري و
فني قرارداد وين بهره مند گردند . اين لايحه در 25 ديماه 1342
به مجلس سنا فرستاده شد و مجلس سنا آن را در سوم مرداد
1343 به تصويب رساند و مصوبه را به مجلس شوراي ملي
ارسال نمود...
يكي از عوامل مهم نهضت مرجعيت شيعه , به خطر
افتادن استقلال كشور بود , زيرا آمريكا به شدت در
حال آمريكايي كردن سياست , فرهنگ و... ايران
بود
بحران مشروعيت رژيم پهلوي و رقابت سياسي
آمريكا با ساير قدرت ها , دو عامل بزرگي بود كه
سبب اعزام مستشار نظامي به ايران شد
هنگامي كه ماموران رژيم شاه به منظور
دستگيري امام خميني (ره ) وارد منزل آن حضرت
شدند و براي يافتن امام (ره ) , خادم بيت را مورد
ضرب و شتم قرار دادند , امام با شجاعت از اتاق
بيرون آمد و فرمود : روح الله خميني من هستم , به
ديگران كاري نداشته باشيد. اين ها را نزنيد...
سركوب قيام 15 خرداد 1342 , اقدامي از پيش
تعيين شده و هدفمند بود كه طراحان آمريكا از قبل
طرح آن را آماده كرده بودند و شخص شاه فقط يك
مجري بود . آمريكايي ها مدتي پيش از قيام 15
خرداد , نيروهاي سركوب را در ارتش شاه
سازماندهي كرده بودند و در 15 خرداد از اين
نيروها استفاده شد
طبق تحقيق جيمزبيل , كارشناس دولت كندي ,
سازمان سيا براي سركوب قيام ها در ايران , نيرويي
به نام كلاه قرمزها را سازماندهي كرد و چون شاه
مي دانست آمريكا با تمام قوا از سركوب مردم
حمايت مي كند , در سركوب قيام 15 خرداد ترديد به
خود راه نداد و طرح آمريكا را پياده كرد

|