روزنامه جمهوري اسلامي 16/03/1384 صفحه مقالات
قرباني اصلاحات


قسمت دهم
نوشته : اكبر مظفري
انفجار اندوه
آقاي حسني براي محافظت از پادگان ها به طور مكرر به آنها سركشي مي كرد و به سبب ناامن بودن راه ها , اين كار را با هلي كوپتر انجام مي داد. روزي به دليل عدم دسترسي به هلي كوپتر به همراه تعدادي از نيروهاي خود از پادگان « پسوه » به سمت پادگان « جلديان » حركت كرد و سوار بر يك اتومبيل پيشاپيش رزمندگان به راه افتاد. در ميان جاده پسوه و جلديان از روي پلي گذشته بود كه انفجار مهيبي صورت گرفت و به شهادت بيش از هفده نفر و زخمي شدن تعداد كثيري از ياران وي انجاميد. تعدادي از مجروحان به وسيله اتومبيل حامل آقاي حسني به پادگان جلديان منتقل شده و مابقي به وسيله نيروهاي كمكي به عقب انتقال يافتند. آقاي حسني نيز به همراه شهدا راهي پادگان جلديان شد و در آن جا مطلع گرديد كه فردي را به همراه تعداد زيادي مين دستگير كرده اند. آن شخص كه در شهادت ياران آقاي حسني دخالت داشت , اعتراف كرد كه پول زيادي از منافقين براي مين گذاري در راه ها گرفته است و نيز اقرار كرد كه قرار بود در صورت كشته شدن ملاحسني , مبالغ هنگفتي به عنوان پاداش دريافت كند.
فرمانده دلاور
« سردشت » در جنوب شرقي پيرانشهر واقع شده است و تنها راه آن به پيرانشهر , جاده اي صعب العبور و خطرناك است . آقاي حسني پس از پيروزي در جبهه پيرانشهر , به همراه نيروهاي خود , عازم سردشت شد و به علت درگيري هاي پراكنده , پس از چند روز به سردشت رسيد و مورد استقبال مردم واقع شد. سپس به پادگان سردشت كه داخل شهر واقع شده بود , رفت . فرمانده ارتشي پادگان كه سرهنگ دلير و با ايماني بود , در مقابل اشرار حزب دمكرات , مقاومت نموده و با انتقال نيروها و سلاح هاي پايگاه هاي ژاندارمري شهر به داخل پادگان , عملا " دژ مستحكمي در برابر دشمن ايجاد كرده بود. اين فرمانده لايق مورد تشويق و تحسين آقاي حسني قرار گرفت . آقاي حسني بعد از چندين روز اتراق در پادگان سردشت و اطمينان از امنيت پادگان , آن جا را به سوي مهاباد ترك كرد. در نزديكي هاي مهاباد با كمين دمكرات ها روبه رو شد و بدين صورت درگيري آغاز گرديد و ساعت ها به طول انجاميد تا با هماهنگي آقاي حسني هواپيماهاي شكاري ارتش مواضع دمكرات ها را بمباران كردند و بدين وسيله به درگيري پايان دادند. در اين نبرد بيست نفر از نيروهاي آقاي حسني شهيد و تعدادي نيز مجروح شدند. شهدا و مجروحان بلافاصله به وسيله هلي كوپتر به پشت جبهه منتقل شدند و آقاي حسني به همراه ياران خود براي تقويت پادگان مهاباد به آن جا رفت و از آن جا عازم اروميه شد.
مسلسل خسته
اخباري مبني بر تباني و تجديد قواي قاسملو و صنار مامدي براي حمله مجدد به اروميه به اطلاع آقاي حسني رسيد. وي بي درنگ با هماهنگي و پشتيباني سرهنگ ظهيرنژاد به اتفاق ياران خود , عازم منطقه « سرو » واقع در نزديكي مرز تركيه و ايران شد و كمي بالاتر از روستاي نازلو مورد حمله دشمن قرار گرفت . درگيري شروع شد و طرفين به مدت طولاني , هم ديگر را زير آتش گرفتند تا اين كه ايادي قاسملو و مامدي به طرف نوار مرزي عقب نشيني كردند. نيروهاي آقاي حسني نيز با دستور وي به تعقيب آنها پرداخته و در منطقه ديگري دوباره با آنها درگير شدند. آقاي حسني در اين درگيري آن قدر با مسلسل تانك تيراندازي كرد كه لوله مسلسل سرخ شده و ناگهان منفجر گرديد. با انفجار مسلسل قسمت هايي از بدن آقاي حسني دچار سوختگي شد و خود وي نيز بي هوش شد تا اين كه پس از گذشت چند ساعت دوباره به هوش آمد و بعد از مداواي سرپايي , دوباره به ميدان نبرد باز گشت . درگيري چندين روز در كنار مرز تركيه ادامه يافت تا منطقه صوماي برادوست كاملا " در اختيار نيروهاي آقاي حسني قرار گرفت و بدين وسيله پاك سازي منطقه آغاز شد. پس از پاك سازي منطقه , آقاي حسني به همراه مسلحين خود يك ماه در آن جا ماند تا امنيت ايجاد شده , كاملا " تثبيت شد. در اين مدت درگيري هاي پراكنده هم چنان ادامه داشت ; ولي اتفاق خاصي رخ نداد و آقاي حسني با تقويت ژاندارمري منطقه به اروميه باز گشت .
راز يك بوسه
ائمه جمعه استان ها , بعد از برگزاري سمينار دو روزه اي كه در قم تشكيل شده بود , به خدمت حضرت امام شتافته و پس از كسب فيض از آن بنده صالح خدا , به نوبت دست ايشان را بوسيده و از محل ديدار خارج مي شدند. عرف رايج ديدارهاي قبل اين بود كه نخست آيت الله اشرفي اصفهاني به مناسبت اين كه از بقيه مسن تر بود , پيش قدم مي شد و ديگران به متابعت از ايشان دست امام را بوسيده و از محل ديدار خارج مي شدند. در اين ديدار آقاي حسني متوجه شد كه آيت الله اشرفي اصفهاني در گوشه اي ايستاده و تمايلي به رفتن ندارد. از اين رو , با كنجكاوي , همراه ايشان منتظر ماند تا همه ائمه جمعه و بزرگان حاضر در جلسه , اعم از آيت الله خامنه اي , آيت الله مشكيني , آيت الله جوادي آملي , آيت الله رفسنجاني , آيت الله اميني , آيت الله كاشاني و... از محضر امام خارج شدند و تنها آقاي حسني و آيت الله اشرفي باقي ماندند. آيت الله اشرفي وقتي صبوري آقاي حسني را مشاهده كرد , به ناچار پيش از وي به سوي امام شتافت و دست ايشان را بوسيد. امام نيز متقابلا پيشاني آيت الله اشرفي را بوسيد و هر دو لحظه اي به هم نگريستند و مدتي نگاه ها در هم گره خورد تا آيت الله اشرفي با حال و هوايي خاص , در معيت خورشيد چشمان حضرت امام محل ديدار را ترك كرد. آقاي حسني كه از اين رويداد متعجب مانده بود , دست امام را بوسيده و از محل ديدار خارج شد , ولي سر بوسه امام بر پيشاني آيت الله اشرفي و نگاه نافذ آن عبد صالح خدا بر روي وي برايش روشن نشد. فرق عرفاي الهي با ديگر بندگان صالح خدا در اين است كه ايشان با عبور از ظواهر ماجرا , پشت پرده حوادث را مي بينند و لب از لب نمي گشايند. عارفان مستوران شراب الهي اند كه حوادث را پيش از وقوع آن , در جام جهان نماي خود مي بينند و با اشاراتي چون نگاه هاي ژرف و بوسه بر پيشاني , از آن خبر مي دهند. تنها فهم هايي الهي مي بايد تا از اين مزرع سرسبز آسماني خوشه چيني كنند. مولانا در حق محرمان اسرار الهي مي فرمايد :
بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جام حق نوشيده اند
رازها دانسته و پوشيده اند
هر كه را اسرار كار آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند(1 )
فرداي اين ديدار , خبر شهادت آيت الله اشرفي اصفهاني از اين راز سر به مةهر , رمز گشايي كرد . (2 )
با شهيد زنده
شهيد آيت الله سيد محمدباقر حكيم رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به همراه آيت الله شاهرودي و حجت الاسلام عبدالعزيز حكيم اعضاي مجلس اعلا در اروميه با آقاي حسني ديدار كردند و در جوار وي به نقده , پيرانشهر و از آن جا با كمك ماشين مين ياب ; به بخش آزاد شده خاك عراق رفتند. هنوز زمان زيادي از ورود ايشان به خاك عراق نگذشته بود كه دو فروند از هواپيماهاي دشمن در آسمان ظاهر شده و ماشين هاي حامل اعضاي هيئت را به گلوله بستند. آقاي حسني كه جان همراهانش را در خطر مي ديد , با كمك ديگر رزمندگان , اعضاي هيئت را به محل امني رساند و خود با مسلسل به سوي هواپيماها شليك كرد. مدتي طول كشيد تا هواپيماها از منطقه دور شدند. پس از اين كه امنيت دوباره به منطقه باز گشت , اعضاي هيئت به راه خود ادامه دادند و در روستايي با يكي از روحانيان موصل ملاقات كردند. روحاني سال خورده موصل , از باب مزاح تفنگي را از دست محافظان اعضاي هيئت گرفت و تيري به سوي بغداد شليك كرد , آن گاه خطاب به اعضاي هيئت گفت : « من شما را پيش خدا شاهد مي گيرم كه در جنگ با صدام , من نيز گلوله اي به طرف او شليك كردم » .
شب هنگام اعضاي هيئت در محل سكونت خود به راديو عراق گوش سپردند. راديو عراق آقاي حسني را به باد فحش و ناسزا گرفته و مدعي بود كه امام جمعه اروميه مي خواسته با يك مسلسل در مقابل دو ميگ عراقي بايستد. سپس اعضاي هيئت را خائنان به ملت عراق معرفي كرده و مسافرت آنها را در جهت خيانت به عراق ارزيابي كرد. از گزارش هاي دقيق راديو عراق معلوم بود كه عراقي ها نه تنها از جزئيات ماجراي سفر هيئت اعلا اطلاع دارند , بلكه با حساسيت ويژه اي توسط جاسوسان خود , سفر آنها را پي گيري مي كنند.
بعد از ظهر همان روز , هلي كوپترهاي عراقي در آسمان روستايي كه اعضاي هيئت اعلا در آن سكنا گزيده بودند , ظاهر شدند و شروع به تيراندازي كردند. درگيري آغاز شد و ساعت ها به طول انجاميد تا آقاي حسني پشت يك ضد هوايي چهار لول مستتر شده نشست و شروع به تيراندازي كرد. گلوله ضدهوايي به هلي كوپتري كه در نزديكي آقاي حسني مي چرخيد , اصابت كرده و آن را منفجر نمود. با انفجار اين هلي كوپتر , مابقي هلي كوپترها عقب نشيني كردند و بدين وسيله درگيري پايان يافت . اعضاي هيئت مجلس اعلا چند روز در معيت آقاي حسني به ماموريت خود ادامه دادند و سپس با اصرار آقاي حسني كه منطقه را براي حضور فعال هيئت ناامن مي ديد , به ايران باز گشتند.
آشوب در خانه
« عبدالله اوجالان » (3 ) سركرده كردهاي مخالف دولت تركيه بود كه در آبان ماه سال 1377 در فرودگاه فيوميچينوي شهر رم دستگير و به دولت تركيه تحويل داده شد. با دستگيري اوجالان تظاهراتي در مهاباد به طرفداري از وي صورت گرفت و از آن جا به شهرهاي سردشت , اشنويه , بانه و پيرانشهر سرايت كرد. چندي طول نكشيد كه اروميه نيز دست خوش التهاب و آشوب شد. در اروميه به حمايت از اوجالان شيشه هاي مغازه ها را شكستند , ماشين ها و ادارات را آتش زدند و اموال مردم را به غارت بردند و بدين وسيله وحشت را بر شهر حاكم كردند. ضدانقلاب كه در اين آشوب ها كاملا " فعال شده بود , با استفاده از اين فرصت يكه تاز ميدان شد و بدين وسيله خسارات زيادي بر اموال شخصي و دولتي وارد كرد. مهاجمان كه در حدود هشت صد نفر مي شدند , پس از يك دوره خراب كاري به سراغ استاندار وقت رفتند و با اجتماع در مقابل استانداري از وي تقاضاي صدور مجوز تظاهرات را كردند. استاندار نيز با كمال تعجب , تعداد اندك آنها را مانع صدور مجوز دانسته و به ايشان گفت : « برويد با ده هزار نفر بياييد تا براي شما مجوز تظاهرات بدهيم » .
در همين حال غارت شدگان براي استمداد به منزل آقاي حسني پناه آوردند و براي پايان دادن به غائله , خواستار دخالت وي شدند. آقاي حسني با اطلاع از وضعيت اسف بار شهر , مصمم به طرح مسئله در نماز جمعه شد; ولي براي حفظ آرامش و دامن نزدن به التهابات , اقامه نماز را به امام جمعه موقت سپرد و مسئوليت طرح مسئله را بر عهده او گذاشت . خطبه هاي نماز جمعه به پايان رسيد; اما سخني در باره آشوب هايي كه شهر را هم چنان به كام خود مي كشيد , به ميان نيامد. ناچار آقاي حسني كه در ميان نمازگزاران نشسته بود , بلند شد و با در دست گرفتن بلندگو خطاب به مردم گفت : « من مدافعين اوجالان را نصيحت مي كنم . ما در غم شما شريكيم ; اما اين اجازه را نمي دهيم كه شهر را به آشوب بكشيد و اموال مردم را غارت كنيد. آيا مقصر جريان اوجالان ما هستيم كه بايد تقاص پس بدهيم ... نادان تر از همه اينها استاندار است كه مي گويد : برويد با ده هزار نفر بياييد تا به شما مجوز تظاهرات بدهم . شما كه نمي توانيد هفت صد نفر را كنترل كنيد , چگونه مي خواهيد تجمع ده هزار نفري راه بياندازيد چرا دولت كسي را كه به مسائل كردستان آشنايي ندارد , استاندار اين جا كرده است . اين شهر يا جاي اين استاندار است و يا جاي من . يا او بايد در اين جا بماند و يا من . من از دولت مي خواهم هيئتي را براي رسيدگي به عملكرد استاندار به اين جا بفرستد. من فردا كفن مي پوشم و بيرون مي آيم . ببينم چه كسي جرئت مي كند اين شهر را به آشوب بكشد. فردا اين جا يا ما مي مانيم و يا طرفداران اوجالان » .
پس از سخنان آقاي حسني گويي كه روح تازه اي به شهر دميده شده باشد , مردم به جنب و جوش افتادند و خود را براي حضوري ديگر در عرصه امنيت شهر آماده ساختند. فردا با طلوع خورشيد آقاي حسني كفن پوش و مسلح از خانه خود بيرون آمد و سيل جمعيتي كه منتظر او ايستاده بودند , به او پيوستند. آقاي حسني به اتفاق مردم به گشت زني در شهر پرداخت و افرادي را نيز براي دفاع از كنسول گري تركيه كه تهديد به حمله شده بود , گسيل داشت و به كاركنان آن جا پيام داد كه خيالتان آسوده باشد. هر كس بخواهد كوچك ترين تعدي و تعرضي به كنسولگري كه تحت حفاظت نظام اسلامي است بكند , با مسلسل من طرف است .
كفن پوشيدن آقاي حسني چنان رعب و وحشتي در دل آشوب طلبان انداخت كه در آن روز جرئت بيرون آمدن نكردند و اين ماجرا در همين جا بدون درگيري پايان يافت .
پس از چند روز هيئتي از سوي دولت با آقاي حسني ديدار كرد. وي به همراه هيئت مذكور از ادارات و خانه هاي غارت شده و ماشين هاي سوخته بازديد كردند و به شنيدن گزارش هاي مردمي و... گوش فرا دادند. پس از آن طولي نكشيد كه از سوي دولت , استاندار جديدي براي آذربايجان غربي معرفي شد.
پاورقي
1 ـ مثنوي معنوي , دفتر پنجم , ابيات 2238 2240 .
2 ـ ائمه جمعه مراكز استان هاي كشور در صبح پنج شنبه مورخ 22 مهر 1361 با امام خميني ديدار كردند و آيت الله اشرفي اصفهاني در روز جمعه مورخ 23 مهر 1361 به شهادت رسيد .
3 ـ عبدالله اوجالان از سال 1984 رهبري حزب كارگران كرد تركيه پ , ك , ك را كه يك سازمان ماركسيستي بود , بر عهده داشت . حزب كارگران كردستان مبارزات مسلحانه طاقت فرسايي را با هدف ايجاد كردستان بزرگ و تشكيل يك دولت مستقل كرد در جنوب تركيه با دولت اين كشور انجام دادند.