قسمت نهم
نوشته : اكبر مظفري
ايثار انقلابي
فرزند بزرگ آقاي حسني « رشيد » از سران فدائيان خلق (1 ) آذربايجان
غربي بود. او گرايش خاصي به احزاب ضدانقلاب داشته و طي دوران
انقلاب , جرايمي مرتكب شده بود و به همين مناسبت مخفيانه زندگي
مي كرد. يك روز وقتي آقاي حسني در مجلس شوراي اسلامي بود , خبر دقيق
محل اقامت رشيد را به وي گزارش دادند. وي نيز به سرعت نيروهاي كميته
را آگاه كرد و بدين وسيله رشيد دستگير گرديد و چون محل ارتكاب جرمش
تبريز بود , براي محاكمه به آن جا اعزام شد. وي پس از انجام محاكمه به
اعدام محكوم شد. اين حكم پس از گذشت مراحل قانوني به اجرا در آمد.
طول تاريخ اسلام , شاهد امتحان و آزمون بسياري از بزرگان و
پرچم داران دين از ناحيه فرزندان و نزديكان آنها بوده است . از فرزند نوح
عليه السلام نبي گرفته تا نوه حضرت امام خميني , گواه صادقي بر اين
مدعاست .
كساني كه با ناديده گرفتن ايمان راسخ آقاي حسني در دستگيري رشيد ,
انحراف فرزندش را دليل ضعف وي مي شمرند , ندانسته ارزش هاي والاي
اسلامي را انكار مي كنند و آب به آسياب دشمن مي ريزند. چنان كه در
ماجراي دستگيري رشيد نيز افرادي به تقبيح آقاي حسني پرداختند و عملا "
تاثير پذيري خود را از جنگ رواني دشمن نشان دادند.
مظلوميت در خون
در بهار سال 1358 , حزب دمكرات شهر نقده را به محاصره خود در
آورد و كشتار فجيعي در آن جا به راه انداخت . آقاي حسني در نخستين
ساعات محاصره نقده , نزد سرهنگ ظهيرنژادرفته و با گرفتن دو نفربر و هزار
قبضه سلاح , آماده رفتن به نقده شد و با صدور اطلاعيه اي , از مردم براي
آزادسازي نقده استمداد نمود. با ملحق شدن مردم به مسلحين آقاي حسني ,
وي با نيرويي بالغ بر شش صد نفر , سحرگاهان به سوي نقده حركت نمود و
در ساعت 11 شب به روستايي در كنار نقده رسيد .
نقده در سكوتي مرگ بار فرو رفته بود و مردم به كمركش كوه ها پناه برده
بودند. آقاي حسني به اتفاق يارانش در دل شب از پل دروازه شمالي نقده
وارد شهر شد و در نخستين اقدام , به نصيحت مهاجمان پرداخت و با
بلندگويي خطاب به آنها گفت : « شما مسلمانيد! چرا مي جنگيد چرا خون
ريزي مي كنيد بياييد با هم صحبت كنيم و مسائلمان را حل
نماييم » .
دمكرات ها با اتمام سخنان آقاي حسني , شروع به تيراندازي نمودند و
بدين وسيله درگيري آغاز شد. نيروهاي آقاي حسني , به سرعت آرايش گرفته
و به مقابله پرداختند. آقاي حسني در پشت مسلسل نفربري نشسته و
دمكرات ها را زير رگبار مسلسل خود گرفت . نبرد با شدت ادامه داشت و لوله
مسلسل از فرط شليك چون آهن گداخته سرخ شده بود. در همين هنگام
صداي مظلوميتي به بلنداي « يا حسين » گوش جان آقاي حسني را نوازش
كرد و دلش را لرزاند و او را ناخواسته به دنبال خود كشاند. آقاي حسني هر
چه بيش تر جلو رفت , صداي « ياحسين , يا حسين » طنين اندازتر شد تا به
حياط بزرگي كه شيرزناني از تبار حضرت زينب كبري (س ) در آن به اسارت
دشمن در آمده بودند , رسيد.
درگيري خونيني آغاز شد و سرانجام دمكرات ها مجبور به عقب نشيني
شدند و بدين وسيله زنجير اسارت زنان شيردل شهر نقده , دريده شد. با
رهايي زنان به اسارت در آمده , آقاي حسني راهي ستاد عمليات مهاجمان
شد و با همراهي رزمندگان ديگر , محور فرماندهي دمكرات ها را تصرف كرد و
بدين وسيله جنگ را از درون شهر به بيرون شهر كشاند و پس از ساعت ها
درگيري , موفق شد , مهاجمان را مجبور به عقب نشيني گسترده كند. با
عقب نشيني دشمن , جست و جوي خانه به خانه آغاز شد و بدين صورت
جنگ نقده با شكست كامل دمكرات ها به پايان رسيد.
فرداي پيروزي , مردمي كه به آقاي حسني دسترسي نداشتند , نفربر او را
زير آماج بوسه هاي خود قرار دادند و بدين وسيله عشق و محبت جوشان
خود را نثار سربازي از سربازان راستين امام عزيز كردند.
دمكرات ها در نقده جنايات بسياري مرتكب شدند. بدن هاي بي سر
جوانان و سرهاي مادران و فرزنداني كه با سيخ به طور بالعكس بر بدن هاي
يكديگر دوخته شده بود و شهدايي كه بالغ بر دويست نفر مي شدند , تنها
بخش كوچكي از جنايات دمكرات ها به شمار مي روند.
شهدا به كمك نيروهاي آقاي حسني به خاك سپرده شدند و امنيت
دوباره به شهر مظلوم نقده باز گشت . آقاي حسني پيش از بازگشت به اروميه ,
در دو منطقه استراتژيك شهر , كميته هايي براي حفاظت از شهر ايجاد كرد و
بيست نفر از ياران خود را به همراه تعداد زيادي از نيروهاي بومي و مقدار
معتنابهي مهمات در آن جا گماشت . مردم به ميمنت تاسيس كميته ها , قرباني
كردند و آقاي حسني به اتفاق يارانش با بدرقه مردم شهر , نقده را به سوي
اروميه ترك كرد.
لاله هاي خفته
پادگان مهاباد تامين كننده تجهيزات و مهمات سه استان آذربايجان
غربي , شرقي و كردستان بود . آقاي داريوش فروهر(2 ) به همراه آقاي
حميدرضا جلائي پور(3 ) كه از سوي دولت موقت فرماندار مهاباد بود ,
سلاح هاي پادگان مهاباد را ميان نيروهاي قاسملو و عزالدين حسيني تقسيم
كردند و يا دست ايشان را براي غارت سلاح هاي پادگان باز گذاشتند. در اين
غارت بيش از سي هزار قبضه اسلحه ژ3 به تاراج رفت . (4 ) پيرو اين اتفاق ,
آقاي حسني با هماهنگي سرهنگ ظهيرنژاد و همراهي تيمسار ذكياني , براي
خاموش كردن آتش اين فتنه راهي مهاباد شد و در ميانه راه مطلع گشت كه
يكي از فرماندهان سپاه , به نام حاج عرب و نيروهايش در دهكده دارلك به
طرز فجيعي قتل عام شدند. اين خبر , آقاي حسني و تيمسار ذكياني را بر آن
داشت تا نخست دهكده دارلك را از لوث وجود دشمن پاكسازي كنند. به
همين منظور با هماهنگي تيمسار ذكياني هلي كوپترها مواضع دمكرات ها را در
دارلك زير آتش گرفتند و بدين صورت نبرد آغاز شد. آقاي حسني پشت
مسلسل تانك نشسته و در اوج درگيري وارد دارلك شد. در اين نبرد , محافظ
آقاي حسني زخمي شد و به اتفاق شهداي نيروهاي سپاه كه در دارلك قتل
عام شده بودند به عقب منتقل شد. نبرد تا غروب خورشيد به درازا كشيد تا
با فرا رسيدن تاريكي شب , دشمن تا حدودي از مواضع خود عقب نشيني
كرد. جنگ به طور پراكنده تا صبح ادامه يافت و بسياري از مواضع
دمكرات ها منهدم شد. هنوز دارلك به طور كامل پاك سازي نشده بود كه
آقاي حسني به اتفاق بخش اعظم نيروهاي خود براي پاك سازي مهاباد , از
آن جا خارج شد و ادامه پاك سازي دارلك را به نيروهاي ديگر سپرد. در اين
زمان سرهنگ فكوري (5 ) چهار هواپيماي جنگي براي پشتيباني نيروها به
مهاباد فرستاد و خود نيز براي اعزام به منطقه آماده شد , ولي آقاي حسني با
تماس هاي پي در پي او را متقاعد كرد كه در پشت جبهه مانده و خطوط
مقدم جبهه ها را پشتيباني و تقويت نمايد.
جنگ در مهاباد بيش از دو روز به طول انجاميد تا پاك سازي با موفقيت
كامل انجام گرفت و امنيت بار ديگر به شهر باز گشت . پس از پاك سازي
مهاباد , رزمندگان در راه بازگشت به اروميه , با پشتيباني هلي كوپترهاي
ارتش , روستاي دارلك را محاصره كردند و پس از چند ساعت درگيري , كار
نيمه تمام خود را در آن جا به پايان رساندند و بدين وسيله روستاي دارلك
نيز از چنگ دشمن آزاد شد.
دفاع از مدافعان
پادگان ها سپر دفاعي شهرها و مركز ثقل تجهيزات نظامي به شمار
مي روند. از اين رو , سقوط آنها به طور طبيعي شهر را در معرض تعدي و
تهاجم جدي قرار مي دهد. وقتي آقاي حسني از حمله دشمن به پادگان
جلديان آگاه شد , طي صدور اطلاعيه اي كه راديو به طور مكرر آن را براي
مردم مي خواند , از مردم خواست براي دفع شرارت هاي دشمن در ميدان
تختي جمع شوند. پس از اجتماع مردم , آقاي حسني به آن جا رفت و بعد از
سازماندهي و تجهيز مردم به اهتمام تيمسار ذكياني , به سوي پادگان جلديان
حركت كرد. نيروها در ميان راه به علت تاريكي هوا يك شب در نقده اتراق
كردند و صبح زود , راهي پادگان جلديان شدند; ولي وقتي به پادگان
رسيدند , ديدند كه پادگان در محاصره دمكرات ها قرار دارد. به ناچار به هر
ترتيبي كه بود با شكستن خط محاصره وارد پادگان شدند و با تحكيم
سنگرهاي مقاومت داخل پادگان , خود را براي دفع حملات مستمر
دمكرات ها آماده ساختند. نيروهاي داخل پادگان كه با مشاهده رزمندگان
تازه نفس دل گرم تر شده بودند , شجاعانه به دفع حملات دشمن مبادرت
كردند. حملات سنگين و شبانه دمكرات ها , گاه با مقاومت سرسختانه
مدافعان پادگان سركوب مي شد و گاه تا صبح به طول مي انجاميد. دشمن كه با
وجود نيروهاي تازه نفس از تصرف پادگان نااميد شده بود , اقدام به
عقب نشيني كرد و آتش جنگ تاحدودي به خاموشي گراييد. هنوز دشمن از
اطراف پادگان جلديان كاملا " دور نشده بود كه خبر رسيد : پادگان پسوه در
محاصره دشمن قرار گرفته است . پيرو اين خبر , آقاي حسني به همراه خيل
نيروهاي مردمي , ارتش و سپاه , راهي پادگان پسوه شد. وقتي به پادگان پسوه
رسيد , درگيري ها پايان يافته بود و اثري از دمكرات ها ديده نمي شد. با اين
حال , براي اطمينان خاطر سه روز در آن جا ماند. پس از گذشت سه روز ,
پيكي به آقاي حسني اطلاع داد كه پادگان پيرانشهربزرگ ترين پادگان منطقه
از درون و بيرون مورد حمله دشمن قرار گرفته است . آقاي حسني با شنيدن
اين خبر , هماهنگي هاي لازم را با سرهنگ ظهيرنژاد به عمل آورد و همراه با
150 نفر از نيروهايش با يك هلي كوپتر شنوك به پادگان پيرانشهر رفت و به
محض رسيدن به آن جا نيروهايش را در پادگان متمركز كرد. فرداي آن روز با
هماهنگي سرهنگ ظهيرنژاد نيروهاي پادگان را به خط كرد و معدودي از افراد
را كه در صدد تحويل پادگان به دشمن بودند , به بهانه هاي مختلف به اروميه
گسيل داشت . چند نفري را هم كه زير بار دستور نمي رفتند , دستگير كرده و
كت ² بسته به اروميه اعزام كرد. پس از اين كه از داخل پادگان مطمئن شد به
آرايش نيروها در مقابل حملات دشمن پرداخت . شب فرا رسيد و دمكرات ها
با پشتيباني توپ هاي دوربرد عراق , از شمال غرب به پادگان حمله كردند.
نبرد شديدي آغاز شد. مدافعان پادگان به ناچار در دو جبهه عراقي ها و
دمكرات ها به مقاومت پرداختند و با دلاوري هايي كه از خود نشان دادند ,
موفق شدند در هر دو جبهه حملات دشمن را سركوب نمايند. محافظت از
پادگان ها ماه ها به طول انجاميد. آقاي حسني شب ها پشت مسلسل تانك
نشسته و در داخل پادگان گشت مي زد و علاوه بر روحيه دادن به مدافعان
پادگان , هر كجا كه حملات دشمن سنگيني مي كرد , خود را به آن جا مي رساند
و همراه ديگر مدافعان پادگان به دفع حملات دشمن مي پرداخت .
روزها با عقب نشيني دمكرات ها , توپ خانه هاي عراق نيز خاموش
مي شدند و با فرارسيدن تاريكي شب دوباره به غرش در مي آمدند; اما
مدافعان پادگان برخلاف دشمن , روزها با گراي هلي كوپترها مواضع آنها را به
گلوله مي بستند و گاه با تعقيب دمكرات ها در بيرون از پادگان , عرصه را براي
آنها تنگ مي كردند.
درگيري ها هم چنان ادامه داشت و هر روز اتفاقات تازه اي رخ مي داد.
سوز سرماي زمستان , نگهبانان را در پست هاي خود منجمد مي كرد و شربت
گرم شهادت را در يخبندان زمستان بر ايشان مي نوشاند. زخمي ها با سرعت
به پشت جبهه انتقال داده مي شدند و آقاي حسني هر جمعه براي اقامه نماز
جمعه , سازماندهي مردم و گزارش اخبار جنگ , به اروميه سفر مي كرد و يا به
وسيله بي سيم مردم را از اخبار جنگ مطلع مي ساخت . ماه ها بدين ترتيب
گذشت تا حمله شديدي از سوي دمكرات ها با پشتيباني ارتش عراق آغاز
شد و تا صبح ادامه يافت . هنوز حملات مزبور دفع نشده بود كه چهار
هواپيماي جنگنده در آسمان پادگان ظاهر شدند و پادگان را زير باران
بمب هاي خود گرفتند. پادگان هاي جلديان , پسوه , شهر و پادگان سردشت
نيز به وسيله هواپيماهاي دشمن بمباران شدند. با اين كه بمباران ها شهداي
زيادي گرفت , اما كوچك ترين خللي در روحيه مدافعان پادگان ايجاد نكرد.
مقاومت شش ماه به طول انجاميد و سرانجام با پيروزي مدافعان به پايان
رسيد.
پاورقي
1 ـ « (فداييان خلق ) در اواخر فروردين 1350 و از پيوند دو گروه از جوانان
ماركسيست پديد آمد ... اعضاي اين سازمان از آغاز تا سال 1355 كه دچار
انشعاب شد , دست به معدودي اقدامات و عمليات مسلحانه زدند... در
اواخر 1354 آنان به بن بست كامل رسيده و ساواك در برخورد با آنان
موفقيت هاي بزرگي كسب كرد. از جمله , غالب اعضا يا در درگيري هاي
خياباني كشته شده بودند يا در زندان ها به سر مي بردند و به مجازات هاي
گوناگون محكوم شده بودند ... با انقلاب سال 1357 بود كه اين گروه
توانستند اعضاي خود را آزاد و مجددا " زمينه هاي تجديد فعاليت خود را به
مدد آزادي هاي انقلابي مهيا سازند. » هاشمي و انقلاب , نوشته مسعود
رضوي , ص 72 .
2 ـ « داريوش فروهر (1307 ـ 1377 ش . ) در اصفهان به دنيا آمد .
فعاليت هاي سياسي را در سال 1322 ش . از دبيرستان ايرانشهر شروع كرد .
در سال 1327 ش . هنگامي كه دانشجوي حقوق دانشگاه تهران بود به حزب
پان ايرانيست ها پيوست . به هنگام بنيانگذاري جبهه ملي در 1328 به همراه
عده اي از دانشجويان به حمايت از محمد مصدق برخاست . در سال 1329
براي اولين بار زنداني شد. سال بعد از حزب پان ايرانيست جدا شد و حزب
ملت ايران را بر پايه ملي گرايي بنيان نهاد و تا هنگام مرگ , دبير كل اين حزب
بود . در جريان حوادث كودتاي 28 مرداد 1332 مجروح شد و در بيمارستان
نجميه بستري شد , ولي به كمك طرافدارانش از بيمارستان فرار كرد. در
سال هاي 1353 تا 1357 به وكالت دادگستري پرداخت . در نيمه سال 1356
به همراه عده اي از مليون تشكيل اتحاد نيروهاي جبهه ملي را تاسيس كردند.
در آبان 1357 براي مدت كوتاهي بازداشت شد . پس از آزادي به پاريس
رفت و همراه حضرت امام به ايران بازگشت . وي در كابينه دولت موقت
انقلاب , وزير كار و امور اجتماعي بود . فروهر پس از قضاياي 1360 ش . به
جرگه اپوزيسيون جمهوري اسلامي پيوست و به فعاليت هاي سياسي خود
ادامه داد و در 30 آبان 1377 به همراه همسرش پروانه اسكندري در منزلش
به قتل رسيد . » ياران امام به روايت ساواك , ج 21 , ص 252 .
3 ـ حجه الاسلام حسني در خطبه هاي نماز جمعه اروميه , مورخ 14 خرداد
78 از آقاي حميدرضا جلايي پور عضو حزب مشاركت به عنوان دزد نقده
ياد كرد.
4 ـ يك بار كه آقاي حسني به ديدن آقاي مسعود بارزاني رهبر حزب
كردستان عراق رفته بود , آقاي داريوش فروهر را نيز , نزد وي ديد. آقاي
حسني با ديدن آقاي فروهر خطاب به بارزاني گفت : « اگر مي دانستم ايشان نيز
اين حضور دارد , نمي آمدم . او اسلحه هاي پادگان مهاباد را به نيروهاي
قاسملو داد كه بسياري از فرزندان اين سرزمين به وسيله همان اسلحه هاي
اهدايي آقاي فروهر به شهادت رسيدند. من خجالت مي كشم به روي او نگاه
كنم » .
5 ـ « تيمسار سرتيپ شهيد جواد فكوري در سال 1317 در تبريز به دنيا آمد
و پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشگاه خلباني شد و اين دوره را با
موفقيت به پايان رسانيد. او هم چنين دوره هاي تكميلي خلباني مقدماتي ,
وديريت خلباني اف 4 , فرماندهي گردان هوايي و فرماندهي ستاد را
باموفقيت طي كرد... پس از پيروزي انقلاب اسلامي ... فرمانده پشتيباني
پايگاه دوم شكاري , فرمانده پايگاه دوم شكاري , فرمانده پايگاه يكم
شكاري , معاون عملياتي نيروي هوايي , فرمانده نيروي هوايي ارتش
جمهوري اسلامي شد. او سپس با حفظ سمت , به كابينه شهيد محمدعلي
رجايي راه يافت . شهيد فكوري پس از انتصاب سرهنگ معين پور به عنوان
فرمانده نيروي هوايي ... به سمت مشاور رئيس ستاد مشترك ارتش انتخاب
شد. شهيد فكوري به هنگام بازگشت از جنوب و بازديد از پيروزي هاي
رزمندگان اسلام در منطقه آبادان , بر اثر سقوط هواپيما به درجه رفيع
شهادت نايل آمد . » روزنامه كيهان , 8 مهر 71 , ص 6 .

|