قسمت هشتم
نوشته : اكبر مظفري
دعاي شيخ
آقاي حسني پيش از انقلاب مسلح شده بود و علاوه بر خود , مسلحيني
نيز براي مبارزه با شاه تربيت كرده بود. از اين رو , به كارهاي جهادي آشنايي
كافي داشت . پس از پيروزي انقلاب كه كميته هاي انقلاب براي سامان دادن
امنيت شهري نظام اسلامي راه اندازي شد , آيت الله مهدوي كني مسئول
كميته هاي كل كشور , آقاي حسني را مسئول كميته هاي استان آذربايجان
غربي قرار داد و به سرعت يك محموله بزرگ سلاح با هلكوپتر براي وي
فرستاد. آقاي حسني نيز با انتخاب مسئولان كميته هاي شهرستان ها ,
اسلحه ها را ميان آنها تقسيم كرد.
حزب خلق مسلمان اروميه كه در آن روزها فعال بود , در مقابل كميته هاي
انقلاب , اقدام به تشكيل كميته نگهبانان كرد و به طور خصمانه اي در مقابل
كميته هاي انقلاب قرار گرفت . اين تقابل بعد از جريان تصرف صدا و سيما
توسط حزب خلق مسلمان , به قدري جدي شد كه يك بار جلسه مسئولان
كميته هاي انقلاب از سوي نيروهاي كميته نگهبانان به گلوله بسته شد و
بي درنگ با عكس العمل آقاي حسني روبه رو شد. وي در وهله نخست به
مهاجمان گفت : « ما با شما اختلافي نداريم , چرا به طرف ما شليك
مي كنيد » آنها در پاسخ تاكيد كردند : « آذربايجان غربي و شرقي متعلق به
آقاي شريعتمداري است و شما بايد تشكيلات خود را جمع كنيد و از اين جا
برويد. » آقاي حسني وقتي نتوانست آنها را قانع كند , با لحني آكنده از تهديد
خطاب به آنها فرياد كشيد : « ما متعلق به امام هستيم . اگر كسي بايد از اين جا
برود , اين شما هستيد كه بايد برويد. » با ختم سخنان آقاي حسني ,
تيراندازي از دو سو آغاز شد. اعضاي حزب خلق مسلمان كه به جهت
نداشتن سنگر و جان پناه در تيررس نيروهاي آقاي حسني بودند , باران
گلوله هاي خود را , بر سر ياران آقاي حسني سرازير كردند; ولي وي براي
جلوگيري از خون ريزي , نيروهاي خود را از مقابله به مثل بر حذر داشته و
خود نيز طبق معمول تنها به تيراندازي هوايي اكتفا كرد. اين درگيري بيش از
دو ساعت طول كشيد تا تهديدهاي مكرر آقاي حسني به ثمر نشست و
مهاجمان را به فرار واداشت . پس از اين درگيري , كميته نگهبانان حزب خلق
مسلمان شهر خوي , به دستور آقاي حسني خلع سلاح و منحل شد و خبر آن
در سطح استان پخش گرديد و بازتاب گسترده اي يافت ; به گونه اي كه كميته
خلق مسلمان اروميه , ناچار به انحلال خود شد و بدين صورت همه كميته ها
در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت .
پس از اين ماجرا , آقاي حسني به اتفاق مسئولان كميته هاي استان ها به
ديدار امام شتافت . حضرت امام كه در آن روز از ديدارهاي مكرر قبلي خسته
شده بود , در جمع مسئولان كميته ها حاضر شده , به آقاي حسني پيام داد كه
براي مهمانان سخنراني كند. آقاي حسن پيرو اين دستور در حالي كه مسلح
بود , كنار صندلي امام قرار گرفت . حضرت امام نخست توضيح مختصري در
مورد آقاي حسني به مسئولان كميته ها داد و سپس يادآور شد : « من ايشان را
مي شناسم . ايشان قبل از انقلاب هم مسلح بودند » .
آقاي حسني در سخنان خود به ارائه تصويري از كردستان و جنگ نقده
پرداخت و مورد تشويق حاضران قرار گرفت . حضرت امام پس از پايان
سخنراني , دستشان را روي كتف آقاي حسني گذاشت و براي ايشان دعا
كرده , فرمود : « خدا به شما طول عمر بدهد. » اين دعا از هفت گردون گذشت و
آقاي حسني را در ميان آتش و خون هم چنان به سلامت نگاه داشت ; چرا
كه :
كان دعاي شيخ نه چون هر دعاست
فاني است و گفت او گفت خداست (1 )
توطئه نافرجام
با تصرف راديو و تلويزيون تبريز(2 ) از سوي حزب خلق مسلمان (3 ) ,
ايادي اين حزب در اروميه نيز فعال شدند و در صدد تصرف راديو و
تلويزيون اروميه كه در اطراف باغ رضوان واقع شده بود , برآمدند(4 ) .
مسئولان راديو و تلويزيون با آگاهي از تهاجم عوامل خلق مسلمان , آقاي
حسني را در جريان امور قرار دادند. آقاي حسني نيز بي درنگ با يك قبضه
مسلسل سنگين و همراهي بيست نفر از مسلحين خود به سوي راديو و
تلويزيون حركت كردند. به محض رسيدن به آن جا خود را به پشت بام صدا و
سيما رسانده و بي توجه به حدود چهار صد نفر مسلحي كه خشمگينانه در
جلو درب صدا و سيما اجتماع كرده بودند , پايه هاي مسلسل را باز كرده و به
آماده كردن آن پرداخت . آن گاه با بلندگو خطاب به ايشان گفت : « اين جا متعلق
به خود شماست . چرا شما به خانه خود حمله مي كنيد » . سخنان و نصايح
آقاي حسني نه تنها بر آنها كارگر نشد كه بر فحاشي ها و بي ادبي هاي ايشان
افزود. از همين روي , آقاي حسني به ناچار زبان به تهديد گشود و خطاب به
ايشان گفت : « مرا مجبور نكنيد به روي شما آتش كنم و زود از اين جا پراكنده
شويد. فكر نكنيد مي شود اين جا را هم مثل راديو و تلويزيون تبريز تصرف
كرد. اگر كسي از روي ديوارهاي اين جا بالا بيايد , پيشاني اش را با تير سوراخ
مي كنم » .
سخنان آقاي حسني , آتشي بود كه بر خرمن طرفداران حزب خلق
مسلمان افتاد و شعله هاي خشمشان را از دهانه تفنگ هاي شان بيرون ريخت
و بدين صورت درگيري آغاز شد.
مهاجمان با فاصله دويست متر در مقابل درب صدا و سيما ايستاده و
شروع به تيراندازي كردند و اين در حالي بود كه فاقد هرگونه سنگر دفاعي
بودند و لاجرم در تيررس تفنگ هاي ياران آقاي حسني قرار داشتند. آقاي
حسني با ديدن وضعيت نابسامان مهاجمان , از ترس خون ريزي , به ياران
خود دستور اكيد داد كه به هيچ وجه حق شليك كردن حتي يك گلوله را
ندارند و در اين ميان خود هر از چندگاهي به شليك تيري در اطراف
مهاجمان اكتفا كرد.
مقاومت مهربانانه آقاي حسني ساعت ها ادامه يافت و وي بيش از اين
كه تيري شليك كند , با موعظه به وسيله بلندگو تلاش كرد تا مهاجمان را
وادار به عقب نشيني كند. طولاني شدن درگيري و مقاومت آقاي حسني و
يارانش , سرانجام مهاجمان را از تصرف صدا و سيما منصرف كرد و آنها را
به عقب نشيني واداشت . در اين درگيري يكي از خواهران كارمند صدا و سيما
به درجه رفيع شهادت نايل شد.
سنگر قانون
آقاي حسني در دوره اول نمايندگي مجلس شوراي اسلامي , از سوي
مردم اروميه به مجلس راه يافت و در كميسيون دفاع كه مقام معظم رهبري ,
شهيد چمران و شهيد محلاتي از جمله اعضاي آن بودند , شروع به فعاليت
كرد.
مدتي از اقامت آقاي حسني در مجلس نگذشته بود كه كردستان به دست
قاسملو و عزالدين حسيني ناامن شد و چشم همه بزرگان شهر ناخواسته به
آقاي حسني دوخته شد. در همين هنگام حجج اسلام اشراقي و سيد احمد
خميني از سوي حضرت امام , نزد آقاي حسني آمدند و پيام امام را مبني
ملاقات فوري با ايشان , به وي رساندند. آقاي حسني با شنيدن پيام به همراه
آقايان اشراقي و حاج احمد آقا به ملاقات حضرت امام شتافت . حضرت امام
در اين ديدار به آقاي حسني تاكيد فرمود : « شما به اروميه برويد و در مقابل
صدام و گروهك ها بايستيد. هر چه هم احتياج داشتيد , ارتش در اختيار
شماست , رجايي در اختيار شماست , مهدوي كني در اختيار شماست . » بعد
به حاج احمد آقا دستور داد كه با افراد مزبور تماس گرفته و دستورها را به
آنها ابلاغ كنند. در پايان فرمايشات حضرت امام , آقاي حسني دست امام را
بوسيده و به مجلس باز گشت و طي نامه اي استعفاي خود را به اطلاع هيئت
رئيسه مجلس رساند . (5 )
زمان زيادي از اين ماجرا نگذشته بود كه آژير قرمز به صدا در آمد و
هواپيماهاي دشمن در آسمان شهر تهران ظاهر شدند. آقاي حسني با شنيدن
صداي آژير قرمز , بي وقفه خود را به بام مجلس رساند و پشت پدافند چهار
لولي كه براي دفاع از مجلس مستقر شده بود , قرار گرفت و به سوي
هواپيماهاي دشمن تيراندازي كرد و اين كار را آن قدر ادامه داد كه هواپيماها
كاملا " از محدوده مجلس دور شدند. پس از اين ماجرا آقاي حسني بدون
تعلل عازم اروميه شد. مردم كه در انتظار رسيدن وي بي تابي مي كردند , تا
شهر سلماس به استقبالش آمدند و در معيت ايشان وارد شهر شدند. شهيد
محراب آيت الله مدني (6 ) امام جمعه وقت تبريز , پيش از رسيدن آقاي
حسني اطلاعيه اي صادر كرده و در آن از مردم خواسته بود كه با تمام وجود
از آقاي حسني پيروي كنند و نيز يادآور شده بود كه در مسائل جبهه ها , من
نيز بايد از آقاي حسني اطاعت كنم .
گلوله هاي سرد
آقاي حسني در مدت كوتاه نمايندگي مردم اروميه در مجلس , دو بار از
سوي منافقين ترور شد; يك بار وقتي در اتومبيل نشسته بود , ماشيني در
مقابل اتومبيل حامل وي پيچيد و چند نفر به سرعت از آن پياده شده و
خودروي آقاي حسني را گلوله باران كردند كه ايشان نيز متقابلا " به همراه
محافظان خود از ماشين پياده شده و به مقابله به مثل پرداخت . درگيري
مدت كوتاهي ادامه يافت تا مردم به مهاجمان حمله ور شدند و به جز يكي از
آنها كه به دست مردم دستگير شد , بقيه متواري گرديدند. با پايان يافتن
غائله , مردم آقاي حسني و همراهان ايشان را كه همگي زخمي شده بودند , به
بيمارستان نزديك محل ترور رساندند و وي پس از 24 ساعت بستري شدن ,
مرخص شد.
در اين ترور , چشم و گوش چپ آقاي حسني صدمه ديد كه بعدها براي
درمان آن , ناچار شد به خارج از كشور برود. پس از اين ترور , آقاي هاشمي
رفسنجاني , رئيس وقت مجلس , آقاي حسني را مجاب كرد تا به هنگام نياز از
ماشين ضد گلوله وي استفاده كند.
ترور ديگر زماني بود كه وي نمايندگي مجلس را بر عهده داشت و اين
هنگامي بود كه سوار بر ماشين آقاي هاشمي از ميدان آزادي عبور مي كرد كه
از سوي منافقين به رگبار گلوله بسته شد ولي كوچك ترين آسيبي
نديد.
آقاي حسني پس از عزيمت به اروميه نيز چندين بار مورد حملات
تروريستي قرار گرفت . از جمله يك بار بعد از اتمام نماز جمعه , منافقي كه به
خود مواد منفجره بسته بود , وي را در بغل گرفت ; لكن با ضربه آرنج آقاي
حسني از وي جدا شد و به دست پاسداران محافظ , دستگير شد.
پاورقي
1 ـ مثنوي معنوي , دفتر پنجم , بيت .2244
2 ـ « در روز جمعه 16 آذر 1358 در حدود ساعت 14,45 دقيقه , عده اي از طرفداران آقاي
شريعتمداري و گروهك هاي مخالف به ساختمان راديو و تلويزيون تبريز يورش بردند و كنترل
قسمت هاي پخش آن را به عهده گرفتند. سپس شروع به پخش شعارهايي عليه قطب زاده و غروي
استاندار آذربايجان شرقي نمودند. آنان خواستار گنجاندن موارد پيشنهادي آقاي شريعتمداري در
قانون اساسي شدند. شب هنگام نيز اطلاعيه اي را كه از سوي آقاي شريعتمداري تقرير شده بود از
راديو و تلويزيون براي مردم آذربايجان قرائت كردند و موجب تحريك شديد مردم شدند... راديو و
تلويزيون تبريز بعد از يك روز درگيري پراكنده , از اشغال در آمد و طي تلگرام هايي از سوي علماي
طراز اول و معاريف روحانيون كشور , انحلال حزب خلق مسلمان از آقاي شريعتمداري درخواست
شد . » هاشمي و انقلاب , نوشته مسعود رضوي , ص 306 .
3 ـ آقاي حسني پيش از تصرف راديو و تلويزيون تبريز , به وسيله پيكي به آيت الله شهيد مدني
اطلاع داد كه من آماده ام با 1500 نفر مسلح بيايم و مهاجمان را سركوب كنم و تبريز را صددرصد
تحويل شما دهم , ولي بايد احتمال خون ريزي را هم بدهيد. » شهيد مدني در پاسخ به آقاي حسني
پيام مي دهد كه : « آماده باشيد , اگر من ديدم تبريز مي خواهد , سقوط كند , شما بايد بياييد اين جا » .
4 ـ شخصي به نام آقاي دستمالچي ـ از سرمايه داران بزرگ و طرفدار سرسخت آقاي شريعتمداري در
راس هيئتي وارد اروميه شد و به آقاي حسني اطلاع داد كه مي خواهد به ملاقات او بياييد. آقاي
حسني در پاسخ به وي گفت : « به دفتر و خانه من نيا , چرا كه من قطعا " تو را دستگير كرده و به تهران
اعزام مي كنم » بعد از اين پيام , دستمالچي به تبريز باز گشت و حزب خلق مسلمان اروميه به نيت
تصرف صدا و سيما به آن جا حمله كرد. لازم به توضيح است كه كار دستمالچي با شهيد مدني در
تبريز تا حد برخورد فيزيكي بالا گرفت .
5 ـ آقاي حسني در تاريخ 14 مرداد 61 از سمت نمايندگي استعفا داده و به اروميه باز گشتند .
6 ـ آيت الله سيد اسدالله مدني در سال 1293 ش . در آذرشهر از توابع تبريز چشم به جهان گشود . در
سنين جواني براي تحصيل علوم ديني عازم قم شد و پس از چهار سال تحصيل درس فلسفه در
محضر امام , در جلسات درسي آيت الله حجت حضور يافته و از شاگردان مبارز آن مرحوم شد.
آيت الله مدني از همان دوراني كه در قم طلبه بود , مبارزات سياسي خود را براي سرنگوني رژيم
آغاز كرد و به همين جهت در همان زمان از قم به آذرشهر تبعيد شد. پس از اين تبعيد , آيت الله مدني
از آذربايجان عازم شهر مقدس نجف در عراق شد و به دستور آيت الله حكيم در حوزه علميه نجف
به تدريس و تفسير قرآن پرداخت . در مبارزات سال 1342 نخستين كسي بود كه به تبعيت از امام ,
مبارزه خود را در نجف آغاز كرد . در سال 1349 از عراق عازم ايران شد و فعاليت هاي سياسي خود
را ادامه داد و در جريان مبارزات سياسي خود در سال 1354 از خرم آباد لرستان به نورآباد ممسني
فارس و سپس به گنبد كاووس و از آن جا به بندر كنگان تبعيد شد. در دوران اوج گيري انقلاب
اسلامي ملت مسلمان ايران از تبعيد به قم بازگشت و پس از پيروزي انقلاب به دعوت مردم همدان
راهي اين شهر شد. در جريان تشكيل مجلس خبرگان از سوي مردم همدان به مجلس خبرگان راه
يافت و پس از شهادت آيت الله قاضي طباطبائي نخستين امام جمعه تبريز , از سوي امام خميني به
عنوان نماينده و امام جمعه تبريز انتخاب شد . آيت الله مدني سرانجام پس از 69 سال زندگي سراسر
مبارزه و تهذيب , در نيم روز جمعه 21 شهريور 60 در محراب عبادت در ميدان نماز تبريز در اثر
انفجار نارنجك منافقين به شهادت رسيد. » پيشتازان شهادت در انقلاب سوم , ناشر دفتر انتشارات
اسلامي , ص 23 .

|