قسمت هفتم
نوشته : اكبر مظفري
شورش كور
اوايل انقلاب , اميد نجف آبادي رئيس سيار دادگاه انقلاب اسلامي
اروميه بود. وي در اقدامي بدون بازجويي , محاكمه و اثبات جرم , حكم
اعدام دو سرهنگ را به اتهام درگيري در مسجد اعظم ـ مربوط به پيش از
انقلاب ـ صادر كرد. آقاي حسني كه خود ركن اصلي درگيري مسجد اعظم
بود , هر چه تلاش كرد , نتوانست اميد نجف آبادي را قانع كند كه دو سرهنگ
مزبور , دخالتي در آن درگيري نداشته اند. از اين رو , پيشنهاد داد كه آنها را به
تهران اعزام كنند تا در آن جا براي شان تصميم گيري شود , ولي اميد نجف
آبادي بدون توجه به سخنان وي , حكم اعدام را صادر كرد و در اسرع وقت
آن را به اجرا گذاشت .
با اعدام دو سرهنگ مزبور , سربازان پادگان قوشچي به اعتراض از
پادگان خارج شده و دسته جمعي به سوي شهر حركت كردند. آقاي حسني با
شنيدن اين خبر , براي كنترل سربازان به سرعت خود را به آنان رساند و
پيشاپيش آنها به ستاد لشگر 64 كه تحت فرماندهي سرهنگ ظهيرنژاد بود ,
رفت .
هنوز موج خروشان سربازان و درجه داران آرام نشده بود كه آقاي حسني
به دفتر خالي سرهنگ ظهيرنژاد وارد شد و در همين حين سربازان و
درجه داران خشمگين , دفتر كار سرهنگ ظهيرنژاد را كه آقاي حسني به اتفاق
يكي از يارانش در آن جا بودند , به گلوله بستند. آقاي حسني نيز به ناچار
مقابله به مثل كرد و طبق معمول به شليك تيرهاي هوايي بسنده كرد. درگيري
مدتي ادامه يافت و ساختماني كه آقاي حسني در آن جا سنگر گرفته بود به
آتش كشيده شد و وي براي مصون ماندن از گرماي شعله هاي آتش , با خيس
كردن لباس هاي خود به مقاومت ادامه داد. وقت نماز ظهر آقاي حسني طبق
معمول , به خواندن نماز اول وقت اقدام كرد و هم زمان هر از چند گاهي به
تيراندازي پرداخت .
درگيري به طول انجاميد و مهمات آقاي حسني رو به اتمام بود كه آقاي
رسول جوانمرد , از ياران آقاي حسني خود را به وي رساند و علاوه بر دادن
مهمات , خبر تجمع عظيم مردمي در بيرون ستاد را به وي رساند. مردم كه با
شنيدن خبر به محاصره افتادن آقاي حسني , در بيرون ستاد جمع شد بودند
و براي شكستن محاصره بي تابي مي كردند , به مرور زمان شاهد فرو نشستن
آتش درگيري شدند. وقتي درگيري تمام شد , آقاي حسني به نشانه قدرداني ,
دست هم سنگرش آقاي فاسونيه چي را بوسيد و از محاصره خارج شد. مردم
كه با ديدن آقاي حسني به وجد آمده بودند , به همراه سرهنگ ظهيرنژاد ,
فرمانده ستاد و آقاي اتابك معاون سياسي استاندار به استقبالش شتافتند و
بدين صورت غائله اي كه با اشتباه اميد نجف آبادي آغاز شده بود , پايان
يافت .
اميد نجف آبادي در زمان رياست دادگاه انقلاب اروميه , احكام خلاف
شرع بسياري صادر كرد و مشكلات زيادي را به وجود آورد. او يكي از
طرفداران آقاي شريعتمداري را بدون داشتن هيچ گونه سند و مدركي , در
سخنان پيش از خطبه نماز جمعه اروميه , به قتل شهيد پزشكيان متهم كرد و
همان جا غيابي حكم قصاص وي را صادر كرد , ولي آقاي حسني كه به
بي گناهي وي اطمينان داشت , متهم را مخفيانه فراري داد. در مورد ديگري ,
اميد نجف آبادي دختري را كه به زنا متهم بود , با وجود بارداري , به اعدام
محكوم كرد و در صدد اجراي آن بود كه با ممانعت آقاي حسني , حكم به
تعويق افتاد.
پيروزي بدون جنگ
« صنار مامدي » از اربابان ايل « مامدي » بود كه در اطراف مرز ايران و
تركيه املاك و روستاهايي داشت . مامدي مدعي بود كه با وجود وي , قاسملو
صلاحيت رهبري كردستان را ندارد. وي با نيرويي بالغ بر دو هزار نفر سواره
مسلح , براي تصرف اروميه وارد اين شهر شد و از خيابان بهشتي (بند) تا
اوايل چهارراه بدون هيچ گونه درگيري پيشروي كرد. آقاي حسني كه پيش تر
از حمله مامدي مطلع شده بود , نيروهاي خود را براي مقابله با او در دو
طرف راه اصلي مستقر كرده و خود با يك مسلسل سنگين در آخر فلكه بند ـ
كه مشرف به خيابان بند بود ـ به انتظار نشست . به محض رسيدن مامدي ,
آقاي حسني با بلندگو به او ايست داد و آن گاه خطاب به وي گفت : « من ملا
حسني هستم . شماها همان طور كه آمديد , برگرديد; وگرنه به دست نيروهاي
من قتل عام مي شويد. شما فكر مي كنيد نيروهاي نظامي شهر متلاشي
شده اند و مي توانيد اين جا را تصاحب كنيد ولي بدانيد كه ما به عنوان
مدافعان شهر در اين جا هستيم و اجازه تجاوز به اين شهر را نمي دهيم » .
آقاي حسني پس از اين سخنان , بلندگو را به دست صنار رساند تا وي
نيز حرف هاي خود را بزند. صنار كه شرايط خود را خوب درك كرده بود ,
ابتدا به زبان فارسي و سپس كردي گفت : « اي رزمندگان حسني ! سلام برشما.
ما در محاصره شما هستيم و مي دانيم اگر تكان بخوريم همه قتل عام
مي شويم . ما مهمان شما هستيم و به مهماني شما آمده بوديم و قبلا " بايد به
شما اطلاع مي داديم » .
آقاي حسني در اين هنگام سخنان صنار را قطع كرده , گفت : « شما با دو
هزار نفر مسلح , به مهماني آمده ايد با مهماناني چون شما بايد چنين
برخورد كرد. بهتر است تا قتل عام نشديد , برگرديد. خودتان هم مي دانيد كه
ما مي توانيم همه شما را در يك لحظه قتل عام كنيم » . صنار كه در آتش خشم
مي سوخت , گفت : « الحق كه چنين است . ما بر مي گرديم . فقط خواهش
مي كنم , كسي از نيروهاي ما را دستگير نكنيد » .
آقاي حسني نيز پذيرفت كه كسي از ايشان دستگير نشود و بدين وسيله
مهاجمان با ذلت و زبوني شهر را ترك كردند و يك پيروزي بزرگ را بدون
شليك تيري نصيب مدافعان شهر نمودند.
شير زنان دلاور
عبدالرحمن قاسملو سركرده حزب دمكرات كردستان (1 ) , با سه هزار
نفر از تفنگ داران خود به قصد تصرف اروميه , پادگان 64 را كه سنگر دفاعي
شهر محسوب مي شد , به محاصره درآورد.
آقاي حسني كه قبلا " از نقشه قاسملو آگاه شده بود , نيروهاي خود را در
نقاط حساس منطقه مستقر كرد و خود به همراه تعدادي از مسلحينش , در
پادگان به انتظار مهاجمان نشست .
نيروهاي قاسملو به محض رسيدن به پادگان , هجوم آوردند و درگيري
آغاز شد. آقاي حسني بر پشت مسلسل سنگين تانك قرار گرفت و به سوي
دشمن تيراندازي كرد و براي تضعيف روحيه دشمن , به فرمانده تانك دستور
شليك توپ داد. تانك بلافاصله به غرش در آمد و با شليك هاي پي در پي
ترس و وحشت را مهمان خانه مهاجمان كرد. در همين حال راديو و
تلويزيون در اقدامي ابتكاري بي سيم تانك حامل آقاي حسني را به راديو
وصل كرد و بدين وسيله آقاي حسني در ميان آتش جنگ , ارتباط زنده و
مستقيمي با مردم شهر برقرار كرد. وي با استفاده از اين موقعيت , مردم را به
پايداري و استقامت دعوت كرد و به آنها نويد پيروزي داد. زمان زيادي از
سخن گفتن آقاي حسني با مردم اروميه نگذشته بود كه نزديك به پانصد نفر
از شير زنان دلاور وارد ميدان كارزار شدند و با سلاح هاي گوناگوني كه در
دست داشتند , به روي دشمن آتش گشودند.
آقاي حسني كه با ديدن اين صحنه هاي دلاورانه , منقلب شده بود , با
مسلسل تانك به پشتيباني از زنان رزمنده برخاست و آنان را زير چتر
حمايت گلوله هاي آتشين خود گرفت . نبرد با شدت ادامه داشت و آقاي
حسني براي حفظ روحيه مردم , هر از چندگاهي گزارش رشادت هاي
رزمندگان را از طريق بي سيم به اطلاع آنان مي رساند. درگيري گاه شدت
مي گرفت و گاه به طور پراكنده ادامه مي يافت و گاه در نقطه هاي مشخصي
متمركز مي شد. آتش نبرد شعله ورتر شده بود كه ناگاه نزديك به بيست نفر از
زنان رزمنده از بقيه جدا شده و تانك حامل آقاي حسني را چون نگيني در
ميان گرفتند و بدين وسيله به حفاظت از آن پرداختند. آقاي حسني كه با
ديدن اين همه رشادت , سيلاب اشك از چشمانش جاري شده بود , با
خواهش و تمنا از آنها خواست كه عقب نشيني نموده و اطراف تانك را خالي
كنند; اما مجاهداني كه طوق شهادت بر گردن آويخته بودند , هم چنان بر
حفاظت از تانك اصرار مي ورزيدند. زمان به سرعت مي گذشت تا اين كه يك
موشك « آر.پي .چي » در بيست متري تانك بر زمين نشست و دود غليظي از
آن به آسمان بلند شد. آقاي حسني با ديدن اين صحنه , مسلسل را رها كرده و
اشك ريزان به زنان دلاور التماس كرد كه كنار تانك را خلوت كنند. چندي به
اين منوال گذشت تا شيرزنان دلاور راضي به ترك محل شدند.
شعله جنگ بالا گرفته بود و آقاي حسني به همراه ياران خود , دشمن را
تا روستاي طرزيلو به عقب نشيني واداشته بودند. هنوز دشمن در منطقه فعال
بود كه خبر رسيد دمكرات ها از جنوب پادگان حمله كرده اند. فاصله طولاني
ميان روستاي طرزيلو و پادگان , اجازه بازگشت با تانك را به آقاي حسني
نمي داد. از اين رو , وي با يك اتومبيل خود را سريع به پادگان رساند و در
آن جا پشت مسلسل تانكي نشست و وارد گود ميدان درگيري شد. درگيري
شدت يافت و تا غروب ادامه پيدا كرد. نزديك غروب آقاي حسني مطلع شد
كه نيروهاي قاسملو با تجمع در نقطه اي , به فكر حمله متمركز ديگري هستند.
از اين رو , سريع خود را به آن جا رساند و به قصد متلاشي كردن نيروهاي
قاسملو , به اتفاق يارانش به آنها حمله كرد. نبرد تازه اي با شدت بيش تري
آغاز شد و به جنگ تن به تن رسيد تا اين كه دمكرات ها با چشيدن طعم تلخ
شكست مجبور به عقب نشيني شدند. در اين نبرد شهداي زيادي به ملكوت
اعلي پيوستند.
آقاي حسني پس از اتمام غائله , براي اطمينان خاطر در پادگان ماند.
هنوز تفنگ داران قاسملو كاملا " از شهر دور نشده بودند كه نزديك به پنج هزار
نفر چماق دار , به گمان اين كه جنگ با دمكرات ها نيروي مدافعان شهر را به
تحليل برده است , از اطراف باغ رضوان , واقع در غرب اروميه براي تاراج
اموال مردم وارد شهر شدند. آقاي حسني با اطلاع از اين موضوع , سريع
خود را به راديو و تلويزيون رساند و با صدور اطلاعيه اي اعلام كرد : « برادران
و خواهران عزيز! به من خبر رسيده است كه نزديك به پنج هزار نفر براي
غارت شهر هجوم آورده اند. من به همه شما دستور مي دهم , هر كجا كسي را
ديديد كه از ديوار خانه اي بالا مي رود , بدون ملاحظه با شليك گلوله او را
اعدام انقلابي كنيد » .
اين اطلاعيه كه راديو بي وقفه به خواندن آن مبادرت مي كرد , غارتگران
را به هراس انداخت و روحيه دفاعي مردم را بالا برد و بدين صورت شهر به
وسيله يك اطلاعيه از غارت حتمي مصون ماند.
تاثير اطلاعيه آقاي حسني به قدري عميق و آكنده از اقتدار بود كه پس
از اتمام غائله چماق داران , وقتي شهر به وسيله هواپيماهاي دشمن بعثي به
طور مكرر بمباران شد و مردم ناچار شدند هشت ماه خانه هاي خود را رها
كنند , حتي يك مورد دزدي نيز در شهر اتفاق نيفتاد.
امامت جمعه
حزب خلق مسلمان در سطح شهر تبليغات وسيعي مبني بر نصب امام
جمعه از سوي آقاي شريعتمداري انجام داده و اطلاعيه اي مبني بر اقامه نماز
جمعه از سوي منتخب آقاي شريعتمداري پخش كرده بود. از سوي ديگر
آيت الله ملكوتي و آيت الله بني فضل پيام شفاهي حضرت امام را مبني بر
تفويض مسئوليت اقامه نماز جمعه به آقاي حسني ابلاغ كرده و اصرار
داشتند كه نماز جمعه سريعا " به امامت وي برگزار شود.
پيرو دستور حضرت امام , آقاي حسني اطلاعيه اي مبني بر برگزاري نماز
جمعه به اقامت خود صادر كرد و با منتخب آقاي شريعتمداري تماس گرفته
و به وي گفت : « من از طرف امام مامور به اقامه نماز جمعه هستم و اين هفته ,
مسلح براي اقامه نماز خواهم رفت . شما هم اگر خواستيد تشريف بياوريد.
به هر حال يكي ناچار بايد به ديگري اقتدا نمايد » .
با اين پيام , نماينده آقاي شريعتمداري از اقامه نماز جمعه صرف نظر
كرد و آقاي حسني در مسجد جامع به اقامه اولين نماز جمعه پرداخت و
بدين وسيله مسئله اي كه احتمال داده مي شد به فتنه اي ديگر تبديل شود , در
نطفه خفه شد.
آقاي حسني در طول جنگ , همواره براي اقامه نماز جمعه از خط مقدم
جبهه ها به اروميه باز مي گشت و پس از اداي اين فريضه عبادي ـ سياسي
دوباره به جبهه ها عزيمت مي كرد. خطبه هاي آقاي حسني در طول هشت سال
دفاع مقدس , گزارش هاي مستندي هستند كه درباره وضعيت جبهه ها ارائه
شده اند و بدين لحاظ از ارزش بالاي تاريخي برخوردارند.
پاورقي
1 ـ « عبدالرحمن قاسملو در سال 1239 با تعهد سپردن به ساواك , از ايران
خارج شد و به مدت پانزده سال در كشورهاي شوروي , عراق , اروپاي شرقي
و فرانسه اقامت گزيد. او در فرانسه در مدرسه اي كه يكي از برنامه هايش
تعليم و تربيت جاسوس براي كشورهاي مشرق زمين بود , به كار پرداخت و
در مدت اقامت در شوروي در بخش فارسي راديو مسكو با آن مركز همكاري
كرد. در عراق هم با دولت مردان آن همكاري صميمانه داشت . او پس از
انقلاب به ايران آمد و در مرداد ماه 1358 در انتخابات مجلس خبرگان قانون
اساسي از آذربايجان غربي و كردستان به اين مجلس راه يافت . طي
اغتشاشات و توسعه طلبي در كردستان به رهبري او , مورد تعقيب قرار گرفت
و در اوايل شهريور همين سال به كشور شوروي گريخت . بعد به اروپا رفت و
در نهايت در تاريخ 22 تير 68 در وين پايتخت اتريش توسط ناشناسي به
وسيله دو گلوله از پشت به قتل رسيد . » روزنامه جمهوري اسلامي , 24 تير
68 , ص 3 .

|