روزنامه جمهوري اسلامي 05/03/1384 صفحه مقالات

تو را من چشم در راهم
* غنچه انتظار
* قرباني اصلاحات
آداب دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان عليه السلام
تو را من چشم در راهم


امين درد آگاهم , تو را من چشم در راهم
دليل عصمت راهم , تو را من چشم در راهم
شب است و بي چراغم من , اسير كوره راهم من
بتاب اي خضر بر راهم , تو را من چشم در راهم
شبم را نورباران كن , نگاهم را چراغان كن
كه بي مهر تو گمراهم , تو را من چشم در راهم
تو خورشيد جهانتابي , تو نور خالص و نابي
تو را اي خوب مي خواهم , تو را من چشم در راهم
تو هستي رامش جانم , تو غايب , من پريشانم
اسير حسرت و آهم , تو را من چشم در راهم
مگر از ما تو دلگيري , نقاب از رخ نمي گيري
ظهورت هست دلخواهم , تو را من چشم در راهم
پر از بوي گناهم من , شهيد اشك و آهم من
اگر مغضوب درگاهم , تو را من چشم در راهم
برادر قصد من دارد , به راهم گرگ مي بارد
چو يوسف مانده در چاهم , تو را من چشم در راهم
دلم از بوي شب فرسود , بتاب اي قبله موعود(عج )
تو هستي مهر و هم ماهم , تو را من چشم در راهم
نشستم تا بيايي تو , كجايي تو كجايي تو
امين درد آگاهم , تو را من چشم در راهم
رضا اسماعيلي

غنچه انتظار




شب همه شب به كوي تو , آيم سر به در زنم
ره ندهي اگر مرا , هزار بار سرزنم
آمده ام به سوي تو , گمشده ام به كوي تو
شيفته ام به روي تو , شراره در جگر زنم
كرشمه اي نگار من , جوانه اي بهار من
نشانه اي تو يار من , زشوق بال و پرزنم
پيكر خسته ام نگر , قلب شكسته ام نگر
وين پر بسته ام نگر كه ناله بيشتر زنم
گر تو به من نظر كني , سنگ مرا گهر كني
زكيمياي عشق تو چه سكه ها به زر زنم
اي گل « گلشنم » بيا , اي مه روشنم بيا
بيا كه با حضور تو تا ملكوت پرزنم
از گل نوبهار من , غنچه انتظار من
اي گل نرگسم بيا , كه صد شكوفه برزنم
گلشن قدمي

قرباني اصلاحات




قسمت پنجم
نوشته : اكبر مظفري
خرافه سوزي
در برخي آبادي هاي اطراف اروميه , علي اللهي ها زندگي مي كنند علي اللهي ها گرچه فرقه اي منسوب به شيعه و حضرت علي (ع ) مي باشند , ولي سنخيت چنداني با پيروان راستين مولاي متقيان ندارند. رفتارها و نوع زندگي اين افراد در منطقه اروميه ـ كه داراي تنوع مذهبي است ـ سبب بدبيني فراواني نسبت به تشيع شده است . مشخصه ظاهري علي اللهي ها سبيل هاي بلند آنهاست كه بدان « باغچه علي » مي گويند و برخي از آنها معتقدند با تراشيدن سبيل هاي شان قيامت برپا مي شود!
آقاي حسني به عنوان يك روحاني كه مبارزه با خرافات را از وظايف شرعي خود مي شمرد , بارها به اتفاق ياران خود به روستاهاي علي اللهي ها رفته , به تبليغ و هدايت آنها همت گماشت , ولي متاسفانه آنها به جاي قدرداني از زحمات وي , از او به سازمان امنيت شكايت بردند و مورد بازخواست ساواك قرار دادند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي , آقاي حسني طي يك تصميم جسورانه دستور داد , سبيل هاي بسياري از علي اللهي ها را تراشيدند و بدين وسيله ريشه خرافات را كه بر روي لب هاي آنها خانه كرده بود , خشكانيد . (1 ) با اين اقدام آقاي حسني , علي اللهي ها كينه وي را به دل گرفتند و در فرصت هاي مختلف به تلافي آن پرداختند. چنان كه در نخستين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي , براي آقاي حسني از منطقه علي اللهي ها رايي داده نشد;(2 ) لكن اقدام آقاي حسني , موجبات مسرت و خوش حالي همسران علي اللهي ها را فراهم كرد; به گونه اي كه ايشان به اشكال مختلف قدرداني و سپاس خود را از اين عمل ابراز داشتند . (3 ) البته علي اللهي ها ساكت ننشستند و با امضاي طوماري شكايت خود را نزد آقايان هاشمي رفسنجاني و منتظري بردند . (4 )
امروزه بسياري از جوانان عزيز مناطق علي اللهي نشين , در فضاي عقلاني و معنوي نظام مقدس جمهوري اسلامي , از خرافات ديرپا و استضعاف فكري پدران خود دست شستند و به كمك آقاي حسني و امثال ايشان , به سلك تشيع اصيل و اسلام ناب درآمدند و زندگي نويني را زير انوار حاكميت اسلام عزيز آغاز كرده اند.
ياران فداكار
ساواكي ها از تهيه سلاح و آموزش اسلحه توسط آقاي حسني آگاهي يافته و با حساسيت ويژه اي به دنبال كشف اسلحه از وي بودند. آقاي حسني نيز به لحاظ مسائل امنيتي , اسلحه ها را در كوه « ماه داغي » پنهان كرده و تنها در وقت نياز , آنها را از محل اختفا خارج مي كرد و به غير از يك كلت كمري كه با خود حمل مي كرد ـ و يك مسلسل مصري ـ كه در منزل حاج سلمان رزمجو نگه داري مي شد ـ اسلحه ديگري در دست رس نداشت .
زماني كه نيروهاي ساواك پسر بزرگ آقاي حسني « رشيد » را بازداشت كردند و زير فشار شكنجه قرار دادند , وي محل دقيق اختفاي مسلسل را لو داد. با اعتراف وي , ماموران به خانه آقاي رزمجو ريخته و مسلسل را پيدا كردند. آن گاه وي را دستگير كرده و در ساواك زير شديدترين شكنجه ها قرار دادند تا از او عليه آقاي حسني اعتراف بگيرند , ولي هر چه بر شدت و تنوع شكنجه ها افزودند , جز يك كلام چيز ديگري نشنيدند. آقاي رزمجو مدعي بود كه مسلسل , جز ارثيه پدرم است و من نمي توانم بي اجازه برادران و خواهرانم كه به سن بلوغ نرسيده اند , در آن تصرفي كنم . از اين رو , بر آن شدم مسلسل را تا رسيدن بچه ها به سن بلوغ نگه داري كنم . ساواك با اين كه اطلاع دقيق داشت كه مسلسل به آقاي حسني تعلق دارد , ولي چون نتوانست از آقاي رزمجو اعترافي مبني بر آن بگيرد , به ناچار تنها او را روانه زندان كرد.
زندگي در كوهستان
شبي رئيس پاسگاه بالانيش به منل آقاي حسني آمده و به وي گفت : « آماده شو با هم به پاسگاه برويم و درباره مسائلي با هم صحبت كنيم » آقاي حسني كه قبلا نيز از طرف وي تهديد به مرگ شده بود , به بهانه تجديد وضو از منزل خارج شد و به كوه ماه داغي گريخت و ناچار ماه ها در آن جا به سر برد. يك شب از كوه به منزلش در اروميه آمد كه نيمه شب با صداي در از خواب بيدار شد و به پشت بام رفت و پرسيد : « چه خبر است شماها كي هستيد »
فريادي از كوچه بلند شد كه « ما از سازمان امنيت آمده ايم , سريع در را بازكن و گرنه با رگبار گلوله باز مي كنيم » در اين هنگام درگيري آغاز شد و طرفين به سوي هم تيراندازي كردند تا ماموران مجبور به عقب نشيني شدند و آقاي حسني دوباره به ماه داغي متواري شد. مدت ها گذشت و آقاي حسني يك شب به خانه حاج محمد ابراهيمي آمد و شب را در آن جا ماند. مدتي نگذشت كه باز ماموران هجوم آورده و اقدام به تيراندازي كردند و اين بار نيز آقاي حسني به كوه ماه داغي گريخت . كوه ماه داغي هر چند از لوث ماموران شاه امن بود , ولي حيوانات وحشي و درنده اي مانند گرگ , پلنگ و شيركوهي آن جا را ناامن و خطرناك كرده بود.
آقاي حسني يك بار ديگر كه به روستا آمد , توسط ماموران ساواك , محاصره و دستگير شد و همانند دفعات پيش پس از بازجويي , شكنجه و التزام دادن آزاد گشت .
تيري براي استهزا
مجسمه هاي شاه در ميدان هاي مركزي شهر نصب شده بود به شدت از سوي ماموران محافظت مي شد. روزي آقاي حسني تصميم گرفت دماغ يكي از مجسمه هاي شاه را با شليك گلوله بياندازد. بدين منظور با تعدادي از ياران خود به دروازه سلماس كه يكي از مجسمه ها در آن جا نصب شده بود رفت و با يك شگرد نظامي , چهار ماموري را كه مسئوليت محافظت از مجسمه را داشتند , خلع سلاح كرد. آن گاه دماغ شاه را نشانه گرفت و با شليك گلوله , آن را از مجسمه جدا كرد.
فرداي آن روز كه خبر بي دماغ شدن مجسمه شاه در شهر پخش شد و شادماني را همراه با تمسخر نقل مجالس مردم كرد. بلافاصله تيمسار همام , فرمانده لشگر 64 اروميه , افرادي را براي ترميم مجسمه اعزام كرد و سرانجام پس از ساعت ها تلاش مداوم , توانستند مجسمه شاه را به حالت اول بازگردانند.
چند روز بعد كه آقاي حسني از تاثير مثبت بي دماغ كردن مجسمه شاه در ميان مردم آگاه شد , بار ديگر به همراه ياران خودبه سراغ مجسمه رفت و اين بار به وسيله دو تريلي مجسمه شاه را به طور كامل سرنگون كرد. مردم با شنيدن خبر تخريب مجسمه شاه كه نماد رژيم طاغوت شمرده مي شد , به جشن و شادي پرداختند و بدين وسيله عملا يك بار ديگر موضع خود را در برابر رژيم طاغوت به تماشا گزاردند. سران ارتش و مسئولان محلي كه تحمل اين رسوايي را نداشتند , مجسمه سرنگون شده را به دور از چشم مردم , با تشريفات خاصي به جاي ديگري منتقل كرده , زير خروارها خاك دفن كردند.
مامور خمار
پس از رسوايي تخريب و انتقال مجسمه شاه و نيز تحركاتي كه هر از چند گاهي بر ضد رژيم صورت مي گرفت . شاه مامور ويژه اي را براي پايان بخشيدن به غائله آذربايجان غربي , به اروميه فرستاد. سپهبد كريم و رهرام كه طي ماموريتي ويژه در اروميه سكنا گزيده بود , در نخستين اقدام خود سرهنگ همام , فرمانده لشكر 64 را بازخواست كرد و مورد ملامت قرار داد كه چرا از بي دماغ كردن مجسمه شاهنشاه جلوگيري نكرده است . با آمدن و رهرام شايعه اي بر سر زبان ها افتاد كه وي براي دستگيري آقاي حسني به اروميه گسيل شده است و با اختياراتي كه به او داده شده , حركت هاي انقلابي را سركوب خواهد كرد. آقاي حسن براي مقابله با اين شايعات كه تاثير منفي فراواني بر روحيه مردم و مبارزان داشت , در مسجد اعظم به منبر رفت و طي سخناني اعلام كرد : « اين شاه چه قدر احمق است كه يك آدم احمق تر از خود را براي چنين ماموريت احمقانه اي فرستاده است . آقاي كريم شيره اي ! تو نمي تواني صاحب منقل و وافور خودت باشي , آن وقت آمده اي حسني را دستگير كني »
اين سخنان كه در روز روشن و در يك جلسه عمومي در قلب شهر ايراد شد و استهزاي نماينده معتاد شاه را در پي داشت , به زودي در سطح شهر پخش شد و افزون بر دريدن پرده ترس ناشي از ورود ورهرام , وي را در چشم آحاد مردم خار و بي مقدار كرد. با شكستن فضاي رعب و وحشت , انقلابيون بار ديگر به تلاش و تقلا پرداختند , ضمن اين كه مردم نيز پس از اين ماجرا روحيه خود را باز يافتند و همراه با انقلابيون به مبارزه ادامه دادند.
شليك به مسجد
آقاي حسني به همراه حدود پنجاه نفر از مسلحين خود و با همكاري مردم , مسجد اعظم را هم چون پايگاه مقاومتي سنگربندي كرده و در انتظار نيروهاي ارتش كه تلاش داشتند انقلابيون را سركوب نمايند , نشسته بودند كه ناگهان صداي غرش تانك ها , خبر نزديك شدن نيروهاي ارتشي را اعلام كرد. شش تانك به مثابه پيشقراولان لشگر , در ميان انبوهي از نيروهاي پياده نظام به مسجد اعظم نزديك شدند و در جاهاي مشخصي مستقر گرديدند. آقاي حسني در پشت بام مسجد , كنار گنبد سنگر گرفته و منتظر عكس العمل ارتش بود كه ناگهان صداي مهيبي به آسمان برخاست و بخشي از گنبد مسجد فرو ريخت . با شليك گلوله تانك كه نشان از بي رحمي و حرمت شكني رژيم داشت , درگيري آغاز شد. مسلحين آقاي حسني در همان آغاز درگيري تانكي را با كوكتل مولوتف به آتش كشيدند و بدين وسيله توان و قدرت خود را به نمايش گذاشتند و در طول ساعت ها درگيري چنان مقاومتي از خود نشان دادند كه مهاجمان را به عقب نشيني واداشتند. با پس روي ارتش , شور و غوغايي در ميان مردم كه از دور نظاره گر ماجرا بودند , بر پا شد. گويي كه همه ارتش شاه مجبور به عقب نشيني و شكست شده باشد. مردم به ابراز احساسات پرداختند. در اين درگيري نابرابر دو نفر از ياران آقاي حسني شهيد و چندين نفر مجروح شدند. مجروحان را به مكان هاي خاصي براي مداوا انتقال دادند و شهدا را به سوي قبرستان باغ رضوان تشييع كردند و در آنجا با حضور گسترده مردم به خاك سپردند. آقاي حسني پس از دفن شهدا , سخنراني پرشوري براي مردم ايراد كرد و آمادگي خود و يارانش را براي شهادت در راه امام خميني (ره ) اعلام داشت .
طغيان شجاعت
شكستن فضاي ترس و ارعاب , وظيفه اي بود كه آقاي حسني هر از چند گاهي در مقاطع مختلف آن را به تناسب توان و نياز زمان انجام مي داد. شبي وي طي ايراد سخناني در مسجد اعظم , لزوم يادگيري اسلحه و فنون نظامي را براي حفاظت از دين و ناموس يادآور شد. آن گاه اسلحه اي را كه زير عبايش پنهان كرده بود , بيرون آورد و شروع به آموزش آن در بالاي منبر كرد. مردم كه با ديدن اسلحه حيرت زده شده بودند , با اشتياق به سخنان آقاي حسني گوش فرا مي دادند و وي نيز بدون توجه به عناصر ساواكي حاضر در جلسه , آموزش اسلحه را با آرامش تمام ادامه مي داد و از باب رعب شكني , قلب ساواكي ها را به عنوان سيبل تيراندازي مثال مي زد. پس از اتمام آموزش اسلحه , آقاي حسني به تناسب فضاي حاكم بر جلسه , سخنراني شجاعانه اي را بر ضد رژيم شاه ايراد كرد و مردم را به اطاعت از امام خميني و جهاد عليه رژيم پهلوي دعوت كرد. در اين هنگام كه مردم به هيجان آمده بودند و شعارهايي را عليه رژيم و حمايت از حضرت امام سر مي دادند , صداي تيراندازي از بيرون مسجد به گوش رسيد. با شروع تيراندازي , مسلحين آقاي حسني اسلحه هاي خود را از مخفي گاههاي شان بيرون آورده و در حمايت از سخنان آقاي حسني به نمايش قدرت پرداختند. مردم كه با ديدن مسلحين آقاي حسني به هيجان آمده بودند , با دادن شعارهايي بر ضد شاه , تنور احساسات ضد طاغوتي را گرم تر كردند و با روحيه بالايي كه پيدا كرده بودند , با ساواكي ها درگير شدند. درگيري ادامه داشت تا با ورود مسلحين آقاي حسني , ماجرا پايان يافت و ساواكي ها پا به فرار گذاشتند.
الطاف خفيه
شهادت حاج آقا مصطفي خميني مصيبتي جان سوز بود كه خبر آن در جاي جاي ايران اسلامي پيچيد و روند حركت انقلاب اسلامي را شتاب بخشيد و به فرموده آن يگانه دوران , الطلاف خفيه الهي بود كه ملتي را به حركت درآورد و نظام شاهنشاهي را به چالش كشيد. به همين مناسبت علما با استفاده از اين فرصت , اقدام به راه اندازي پي در پي مجالس فاتحه خواني در مساجد كردند و با اين شگرد , عملا به مقابله با رژيم منحوس پهلوي پرداختند. آقاي حسني نيز به همين مناسبت در صدد راه اندازي مراسم برآمد و در قدم اول , تصميم خود را با روحاني مسجد اعظم در ميان گذاشت و رضايت وي را براي برگزاري مراسم جلب كرد. بدين ترتيب مراسمي در مسجد اعظم اروميه با حضور انبوه مردم برگزار شد و آقاي حسني به منبر رفت و درباره شهادت حاج مصطفي و حضرت امام سخنراني كرد و در زماني كه بردن نام امام و ياد و خاطره آن يگانه دوران , مصايبي را بر انسان تحميل مي كرد. آقاي حسني از امام خميني به عنوان مرجع تقليد مسلمانان و منجي امت اسلام ياد كرد. فرداي آن روز , ساواك آقاي حسني را احضار كرد. وقتي وي به سازمان امنيت مراجعه كرد , به محض ورود سيلي محكمي بر صورت وي نواخته شد. سپس بازجويي ها آغاز گشت و ساعت ها ادامه يافت تا بار ديگر آقاي حسني با دادن التزام مبني بر عدم دخالت در امور سياسي آزاد شد. اما مجاهدت در راه خدا چيزي نبود كه با دادن التزام نامه اي متوقف شود. از اين رو , آقاي حسني به محض آزادي مبارزات خود را از سر گرفت .
پاورقي :
1 ـ علي اللهي ها در داشتن سبيل , تعصب شديدي داشتند , به گونه اي كه يكي از آنها براي جلوگيري از تراشيدن سبيل هايش , به مياندوآب متواري شد و از آن جا طي نامه اي به خانواده اش نوشت : « مطمئن باشند » باغچه علي » را سالم به مياندوآب رسانده ام . »
2 ـ جمعيت آن موقع علي اللهي ها بيش از پنجاه هزار نفر مي شد و از اين رو , آراي آنان تاثير به سزايي در نتايج انتخابات داشت .
3 ـ همسران علي اللهي ها طي تماس هاي مختلف عموما يادآور مي شدند كه از اول ازدواجشان , لب هاي شوهران خود را نديده اند.
4 ـ آقاي منتظري در پاسخ شكايت علي اللهي ها گفته بود : « جاي نگراني ندارد. ده , پانزده روز ديگر دوباره سبيل هاي تان در مي آيد » البته درباور علي اللهي ها سبيل هاي دوم هرگز جاي سبيل هاي اولي را نمي گيرد. برخي از علي اللهي ها بعد از انقلاب نيز , عكس شاه را نگاه داشتند تا به خيال خودشان در هنگام جلوس دوباره شاهنشاه آريامهر بر تخت سلطنت , در اثبات وفاداري خود به عكس وي احتجاج كنند و بگويند : « شاها ما سبيل داديم , اما عكس تو را سالم نگاه داشتيم . »

آداب دعا براي تعجيل در ظهور امام زمان عليه السلام


قسمت هشتم و پاياني

اشاره
تنها راه گريز از موانع استجابت دعا , رعايت تقواي الهي است .
در آخرين بخش از مجموعه , اهميت بحث تقوي و نقش آن در استجابت دعاها بررسي مي شود.
چه بايد كرد
اگرچه گناهان ما معمولا مانع استجابت دعا مي شوند ولي خدا بسيار بخشنده است و هميشه راهي به سوي خودش براي ما باز نگه مي دارد. احاديث بعدي , دستورالعملي را ارائه مي كنند كه با آن كه اين همه گناه داريم ولي باز اميدي به استجابت دعايمان داشته باشيم :
اميرالمومنين عليه السلام در روز جمعه خطبه بليغي خواندند و در آخرش گفتند :
« اي مردم هفت مصيبت بزرگ هستند كه از آن ها به خدا پناه مي بريم :
عالمي كه منحرف گشته باشد
و عابدي كه (از عبادت ) خسته شده باشد
و مومني كه گمراه شده باشد
و امانتداري كه خائن شده باشد
و بي نيازي كه نيازمند شده باشد
و عزيزي كه ذليل شده باشد
و فقيري كه بيمار شده باشد
پس مردي بلند شد و گفت اي امير مومنان راست گفتي . تو قبله اي هنگامي كه ما گمراه مي شويم و نوري هنگامي كه ما تاريك مي شويم ولي از تو مي پرسم در مورد گفته ي خداي تعالي « مرا بخوانيد تا شما را استجابت كنم » , پس ما چه مي شود كه دعا مي كنيم ولي مستجاب نمي شود.
حضرت پاسخ دادند : قلب هاي شما با هشت خصلت خيانت كردند :
اول اينكه شما خدا را شناختيد ولي آن طور كه بر شما واجب كرد حقش را ادا نكرديد پس اين شناخت شما نيازي از شما را برطرف نكرد.
دوم اينكه شما به فرستاده ي او ايمان آورديد سپس برخلاف سنت او عمل كرديد و شريعتش را تباه كرديد , پس كجاست ثمره ايمانتان
و سوم اين كه شما كتابش را كه بر شما نازل شده بود خوانديد پس به آن عمل نكرديد و گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم و سپس نافرماني كرديد.
و چهارم اينكه گفتيد كه از آتش (جهنم ) مي ترسيد و در تمام اوقات با گناهانتان به سوي آن پيشي مي گيريد , پس ترستان كجاست
و پنجم اينكه گفتيد به بهشت رغبت داريد ولي هميشه آن كارهايي را انجام مي دهيد كه شما را از آن دور مي كنند , پس كجاست رغبت شما
و ششم اينكه شما نعمت مولايتان را خورديد و بر آن شكر نكرديد.
و هفتم اينكه خدا شما را امر كرد كه باشيطان دشمني كنيد و گفت « شيطان براي شما دشمن است , پس او را به دشمني بگيريد » پس بدون هيچ سخني از او (خدا) سرپيچي كرديد و بدون هيچ مخالفتي شيطان را به سرپرستي گرفتيد.
و هشتم اينكه شما عيوب مردم را در مقابل عيوب خود قرار داديد و عيوب خودتان را پشت سرتان انداختيد. كسي را ملامت مي كنيد كه خودتان از او به ملامت مستحق تر هستيد.
پس با اين حال كدامين دعا براي شما مستجاب مي شود ! به درستي كه درها و مسيرهاي (استجابت ) را مسدود كرديد پس تقواي خدا را بيشه كنيد و اعمالتان را صالح كنيد و باطن تان را خالص كنيد و امر به معروف و نهي از منكر كنيد تا خدا دعايتان را مستجاب كند . » (1 )
اينك به حديث ديگر توجه كنيد :
« راوي گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم دو آيه در كتاب خدا هستند كه تاويل شان را نمي دانم . حضرت فرمودند : آن دو چيستند عرض كردم گفته خداوند تبارك و تعالي كه فرمودند : « مرا بخوانيد تا شما را مستجاب كنم » پس دعا مي كنم ولي اجابت نمي بينم . حضرت فرمودند آيا خدا را مي بيني كه خلف وعده كرده باشد گفتم نه .
فرمودند و آيه ديگر. گفتم گفته خداوند كه مي فرمايند : « آنچه را كه انفاق مي كنيد خدا عوض آن را به شما مي دهد و او بهترين روزي دهندگان است . » پس انفاق مي كنم و عوض آن را نمي بينم .
فرمودند آيا خدا را مي بيني كه خلف وعده كرده باشد گفتم نه . فرمودند پس علت چيست گفتم نمي دانم .
فرمودند ولي من , به خواست خدا , تو را با خبر مي كنم . پس به درستي كه شما اگر او را اطاعت مي كرديد در آنچه كه شما را امر كرده است سپس او را مي خوانديد به تحقيق كه جواب شما را مي داد ولي با او مخالفت كرديد و معصيت او را كرديد پس به شما پاسخ نمي گويد. و اينكه گفتي انفاق مي كنيم ولي چيزي نمي بينيم به درستي كه اگر شما مال حلال كسب مي كرديد و آن را در جايي كه سزاوار بود انفاق مي كرديد هيچ مردي درهمي را انفاق نمي كرد جز اينكه خدا عوض آن را به او مي داد و اگر او را بخوانيد از ناحيه دعا هر آينه به شما جواب خواهد داد حتي اگر گناهكار باشيد.
گفتم و چيست ناحيه ي دعا
فرمودند : هنگامي كه نماز واجبت را به جا آوردي خدا را به بزرگي و عظمت ياد كن و تا مي تواني او را مدح كن و بر پيامبر صلوات بفرست و كوشش كن در درود فرستادن بر او و شهادت بده براي او كه رسالتش را ابلاغ كرد و درود بفرست بر ائمه هدي عليهم السلام و بعد از ستايش و تمجيد و درود فرستادن بر پيامبر , ذكركن آن چيزهايي را كه تو را به آن ها آزموده است و آن چيزهايي كه از آنها تو را پناه داده است و ذكر كن نعمت هايش را بر تو و نزد تو و آن كارهايي را كه براي تو كرده , پس حمد او را به جا بياور و او را به خاطر آنها شكر كن . سپس يكي يكي به گناهانت اعتراف كن و اقرار نما به آنچه كه ذكر كردي از آنها و اضافه كن آنچه را كه از آن ها بر خودت پنهان مانده . پس توبه كن به خدا از تمامي گناهانت در حالي كه تصميم داري كه به گناهان برنگردي و از آنها از خدا طلب بخشش كن با حالت پشيماني و نيت صادقانه و خوف و رجا (ترس و اميد)و بگو در كلامت .
خدايا به درستي كه من به تو شكايت مي كنم از گناهانم و از تو طلب بخشش مي كنم و به سوي تو باز مي گردم پس مرا ياري كن بر اطاعت و مرا نگه دار بر آنچه واجب كردي بر من از هر آنچه كه تو به آن راضي هستي پس به درستي كه من كسي را نديدم كه به چيزي از اطاعت تو برسد جز با نعمت تو بر او , قبل از اطاعتش , پس به من نعمتي بده كه توسط آن رضايت و بهشت را به دست آوردم .
پس بعد از آن حاجتت را بخواه كه من اميدوارم خداوند تو را نااميد نكند . (2 )
در اين دو حديث نيز ضمن تاكيد بر رعايت تقوا , آداب دعا را نيز تعليم فرموده اند , امام صادق عليه السلام در مورد چند آيه از آيات قرآن فرمودند :
« هنگامي كه خدا اين آيات را امر كرد كه فرود آيند به سوي زمين , چنگ زدند به عرش و گفتند اي خدا ما را به سوي چه كسي مي فرستي به سوي اهل خطا و گناهان پس خداي عزوجل به آنها وحي كرد كه برويد به سوي زمين , پس قسم به عزت و جلالم هيچ كس از آل محمد و شيعيانشان شما را هر روز در تعقيب نماز واجبشان نمي خوانند مگر اينكه در هر روز هفتاد بار به او نظر مي كنم با ديده پنهانم و در هر نظر هفتاد حاجت او را برآورده مي كنم و او را با تمام گناهانش مورد قبولم قرار مي دهم و آن آيات اين هستند : ام الكتاب (3 ) (سوره حمد) و آيه ي شهادت (آل عمران 18 ) و آيه الكرسي و آيه ي ملك (آل عمران 26 ) ص 620 )
سخن آخر
حرف آخر اينكه اگر ما تقوا را رعايت نكنيم , دعايمان مستجاب نمي شود و اگر دعايمان مستجاب نشود , تعجيلي به خاطر دعاي ما در فرج رخ نخواهد داد. وقتي امام زمان (عج ) مي گويند : « براي تعجيل در فرج بسيار دعا كنيد » شايد به طور غير مستقيم مي خواهند به ما بگويند كه براي تعجيل در فرج بسيار تقوا پيشه كنيد. مگر غير از اين است كه گناهانمان مانع از فرج حضرت مي شوند شايد مبالغه نباشد اگر بگوييم امام مهدي در زندان گناهان ما گرفتار است . بله ... مايي كه صبح و شب , دم از وفاداري به حضرت مي زنيم , مايي كه مي گوئيم محب حضرت هستيم , آخر كدامين حبيبي با محبوبش چنين رفتاري دارد
با اين اميد كه به بركت دعاي بر فرج امام زمان از گناهان فاصله بگيريم .
والسلام
پاورقي :
1 ـ مستدرك الوسائل , ج 5 , ص 268
2 ـ مستدرك الوسائل , ج 5 , ص 212
3 ـ اصولي كافي , ج 2 , ص 620