روزنامه جمهوري اسلامي 04/03/1384 صفحه مقالات
قرباني اصلاحات


قسمت چهارم نوشته : اكبر مظفري
استمداد از مرجعيت
« بهارمست » , فرمانده لشكر اروميه در اقدامي وقيحانه مجلسي بر پا نمود و در آن تعدادي از سربازان را مجبور به پوشيدن لباس مقدس روحانيت و اجراي نمايش توهين آميزي كرد. وقتي اهانت فرمانده لشكر به روحانيت در سطح شهر مطرح شد , آقاي حسني براي مقابله با اين گستاخي به قم عزيمت كرد تا با گرفتن حكم قتل فرمانده لشكر , پاسخ وقاحت او را بدهد. در قم از طريق مرحوم شيخ حبيب مقدس با آيت الله بروجردي (رحمه الله عليه )(1 ) ديدار كرد . در اين ديدار آقاي حسني گزارشي از اهانت فرمانده پادگان به روحانيت را , به سمع آيت الله بروجردي رساند و آن گاه از وي كسب تكليف كرد. آيت الله بروجردي با شنيدن مطلب , متاثر شده , خطاب به آقاي حسني فرمود : من اين مسئله را حل مي كنم ; اما شما كه تا اين جا آمديد , بهتر است به زيارت امام رضا عليه السلام نيز مشرف شويد. »
آقاي حسني با استقبال از پيشنهاد آيت الله بروجردي , از محضر ايشان خارج شد و در مسير رفتن به مشهد , به زيارت حضرت عبدالعظيم شتافت . در آن جا شهيد بزرگ اسلام سيدمجتبي نواب صفوي (2 ) رهبر فدائيان اسلام (3 ) و ياران وي را كه زير آماج بوسه هاي مردم قرار داشتند , زيارت كرد و همراه با سيل جمعيت , دست نواب را بوسيد و تا رفتن فدائيان اسلام , با ايشان همراه شد. آن گاه به زيارت امام رضا عليه السلام شتافت و پس از چند روز كه به اروميه بازگشت , مطلع شد كه سرهنگ بهارمست از فرماندهي لشكر اروميه بركنار گشته و فرد ديگري جايگزين او شده است .
بازگشت به وطن
آقاي حسني پس از سال ها تحصيل در قم و تكميل علوم حوزوي و هم نشيني با مردان الهي , سرانجام به زادگان خود بازگشت و با استفاده از زمينه هاي فراوان مذهبي , به برگزاري جلسات ديني , فعاليت هاي فرهنگي , تربيت نيروهاي مسلح و نيز كارهاي عمراني پرداخت . وي در همين سال ها با كمك اهالي روستا مسجدي در ده بنا كرد و طبق روال گذشته به اقامه نمازجمعه كه از سال ها پيش شروع كرده بود , پرداخت (4 ) با گسترش فعاليت هاي آقاي حسني , گروهي از ريش سفيدان مسجد « عبدالمحمد » واقع در محله جارچي باشي اروميه به سراغ ايشان آمدند و از وي براي اقامه نماز جماعت در مسجد خودشان دعوت كردند. بدين ترتيب آقاي حسني به همراه خانواده راهي اروميه شد و بخشي از فعاليت هاي تبليغي خود را در مسجد عبدالمحمد متمركز كرد; ولي هم چنان ارتباط خود را با روستا ادامه داد. چند صباحي بدين منوال گذشت تا اين كه وي مسجد عبدالمحمد را به روحاني ديگري سپرد و خود به همراه نيروهاي مسلحش , به مبارزه عليه رژيم پهلوي در منطقه آذربايجان و كردستان پرداخت .
عمل به تكليف
انسان هاي متعهد همواره بدون توجه به حرف هاي ديگران , بر اساس وظيفه شرعي , در عرصه هاي گوناگون وارد مي شوند و با تلاش و مجاهدت خود , فضا را به نفع دين و ارزش هاي الهي تغيير مي دهند. از همين رو زماني كه آقاي حسني وارد اروميه شد , متوجه گرديد كه برخي از متصديان دفاتر ازدواج و طلاق به دليل آشنا نبودن با مسائل ديني , رعايت اصول و احكام شرعي را نمي كنند و با اكتفا به ثبت عقود در دفاتر رسمي , ازدواج و به ويژه طلاق را بدون خواندن صيغه عقد شرعي برگزار مي كنند. از اين رو , وي تصميم گرفت دفترخانه اي تاسيس كند. به همين منظور به ديدن رئيس ثبت اسناد استان رفته , تقاضاي خود را با او در ميان گذاشت و با موافقت وي اقدام به راه اندازي دفتر ثبت اسناد كرد.
آقاي حسني در برهه اي به تاسيس دفترخانه مبادرت ورزيد كه اين گونه كارها در نزد افراد انقلابي , همكاري با رژيم ستم شاهي تلقي مي شود و ظاهر خوشايندي نداشت , ولي وي بدون توجه به اين حرفها , پا در اين ميان گذاشت و تحولات چشمگيري در اين عرصه ايجاد كرد.
تربيت عشاق
پس از قيام 15 خرداد 42 كه روح تازه اي در كالبد مبارزان دميده شد , آقاي حسني درصدد تربيت نيروي مسلح و تهيه اسلحه بر آمد و بدين منظور به وسيله دلالان اسلحه به تهيه سلاح پرداخت .
وي در مدت هشت سال توانست نزديك به سيصد تا چهارصد نيروي آموزش ديده نظامي كه براي هرگونه فداكاري آماده بودند , تربيت كند و بدين وسيله هسته هاي اوليه مبارزه با ايادي رژيم در منطقه را فراهم سازد. اين نيروها كه به « مسلحين حسني » معروف بودند , توانستند در جريان درگيري هاي پيش از انقلاب و جنگ تحميلي , خدمات شايان توجهي ارائه نمايند. با انتخاب كوه مرتفع « ماه داغي » كه منطقه كوهستاني و مرتفعي در نزديكي روستا بود , آقاي حسني آموزش تيراندازي و تربيت نيروي نظامي را به طور عملي آغاز كرد. سيبل هاي نشانه گيري اين آموزشگاه كه از عكس هاي شاه معدوم درست شده بود , نشان از جرئت , شجاعت و ايمان ياران آقاي حسني در دوران اختناق و سركوب داشت .
ديدار آفتاب
پس از قيام 15 خرداد كه هنوز غبار تبعيد بر دامان حضرت امام (قدس سره ) ننشسته بود , آيت الله سيد صادق مرندي (5 ) به آقاي حسني پيام داد كه به قم بيايد تابا هم به خدمت حاج آقا روح الله رفته , از ايشان براي برگزاري نمازجمعه در روستا اجازه بگيرند. آقاي حسني پيرو اين پيام , راهي قم شد و به همراهي آيت الله مرندي به خدمت حضرت امام رسيدند. آيت الله مرندي در اين ديدار , آقاي حسني را به حضرت امام معرفي نموده و گزارشي از فعاليت هاي او را به ايشان داد. آن گاه در ضمن گفت و گو خاطرنشان ساخت كه آقاي حسني تعدادي اسلحه از طريق مرزهاي تركيه و عراق خريده و افراد مسلح زيادي نيز تربيت كرده است .
در اين ديدار حضرت امام از آقاي حسني پرسيد : اين اسلحه ها را براي چه تهيه مي كنيد آقاي حسني سرنگوني رژيم پهلوي و اعدام شاه را علت اين اقدام برشمرد. با شنيدن اين سخنان , لبخند مليحي بر لبان حضرت امام نقش بست . آن گاه پس از دادن اجازه اقامه نماز جمعه در روستا به آقاي حسني , خطاب به آيت الله مرندي تاكيد فرمود كه اين حرف ها بيرون گفته نشود. هنگام خداحافظي , حضرت امام دستشان را بر كتف آقاي حسني گذاشته , فرمود : « خدا شما را حفظ كند » .
اطاعت از فرمان
در ادامه نهضت حسيني ملت ايران , حضرت امام طي صدور پيامي , روحانيت را موظف به روشنگري مردم كرد. آقاي حسني پيرو اين فرمان , بي درنگ به منبر رفت و با ايراد سخناني پرشور عليه رژيم , به تبليغ و تشريح اهداف و آمال امام پرداخت و از سرسپردگي حكومت به اجانب و خيانت به اسلام گفت و بدين وسيله مردم را به تحرك و تفكر واداشت . هنوز زمان زيادي از سخنراني وي نگذشته بود كه هم زمان با دستگيري حضرت امام در قم , نيروي انتظامي اروميه نيز , آقاي حسني را دستگير كرده و روانه زندان شهرباني كرد. ابتدا سرهنگ كهنمويي رئيس شهرباني , خود به بازجويي از آقاي حسني پرداخت ; ولي چون در اين كار ناكام ماند , ناچار او را به سازمان امنيت (ساواك )(6 ) منتقل كرد .
در ساواك بازجويي همراه با شكنجه و ضرب و شتم هاي وحشيانه بار ديگر از سرگرفته شد; ولي توفيق چنداني به دست نيامد و سرانجام آقاي حسني را ممنوع المنبر كردند و با گرفتن التزام كتبي مبني بر عدم دخالت او در كارهاي سياسي , وي را آزاد كردند , اما آقاي حسني به محض آزادي بار ديگر كارهاي سياسي خود را از سر گرفت .
آقاي حسني در طول تاريخ مبارزات خود عليه رژيم پهلوي , بارها به دلايل و اتهامات مختلف دستگير , شكنجه و زنداني شد; اما هيچ گاه زبان به شكوه نگشود و در راهي كه انتخاب كرده بود , نه تنها خسته و رنجور نگشت , بلكه با ايماني جوشان و عزم و اراده اي آهنين به مبارزات خود ادامه داد.
تبعيد خورشيد
با تبعيد حضرت امام به تركيه , آقاي حسني علماي شهر را در منزل خود جمع كرد و خطاب به ايشان گفت : « حاج آقا روح الله را دستگير كرده اند , حالا تكليف چيست و چه كار بايد بكنيم »
هنوز سخنان آقاي حسني تمام نشده بود كه در منزل به صدا در آمد و رئيس شهرباني كه قبلا از برگزاري جلسه باخبر شده بود , پا به داخل خانه گذاشت و با نوشتن نام حاضران , آنها را ملزم كرد كه در شهرباني حضور يابند.
آقاي حسني نيز مانند ديگر روحانيون به شهرباني مراجعه كرد. كهنموئي رئيس شهرباني با ديدن وي خطاب به اطرافيان خود گفت : « ايشان مخالف جدي شاه است . من بارها با او صحبت كرده ام » . آن گاه شخصي از ميان جمع به آقاي حسني نزديك شد و از وي پرسيد : « شما با شاه مخالفيد » آقاي حسني در پاسخ گفت : « من با شاه مخالف نيستم من با لوايح شش گانه و احكام غير شرعي مخالفم » .
هنوز سخنان آقاي حسني تمام نشده بود كه آن شخص اسلحه كمري خود را بيرون كشيده و روي شقيقه آقاي حسني گذاشت . آقاي حسني با ديدن اين صحنه , با لبخند خطاب به وي گفت : « در كردستان معمول است كه مي گويند : مرد اسلحه نمي كشد و اگر كشيد مي زند و اگر نزد از زن كم تر است . شما اسلحه را به من بدهيد , ببينيد مي زنم يا نه . »
اين سخن آقاي حسني آن شخص را دچار ترديد نمود و راه پس و پيش را به رويش بست . لحظاتي بدين صورت گذشت تا آن شخص كه از فرط عصبانيت سرخ شده بود , براي خالي نبودن عريضه , سيلي محكمي به گوش آقاي حسني نواخت و شروع به فحاشي كرد.
حاضران كه موقعيت را خوشايند نمي ديدند , با طرح موضوعاتي انحرافي , از قبيل علل مخالفت با لوايح شش گانه , با آقاي حسني به مجادله برخاستند و سرانجام خطاب به وي گفتند : « شما از تبعيد آقاي خميني ناراحت هستيد » آقاي حسني كه با شنيدن اين سئوال برافروخته شده بود , گفت : « اگر من آزاد بودم , گل به سرم مي ماليدم و عزاداري مي كردم . شما مرجع تقليد شيعيان را تبعيد مي كنيد و آنگاه از من مي پرسيد از تبعيد ايشان ناراحتم ! مسلم است كه ناراحتم . جا دارد براي اين بي ادبي گريه و زاري كنم » .
بازجويي ساعت ها با ارعاب و تهديد ادامه يافت ; ولي حرفي كه بتواند آنها را راضي كند , از دهان آقاي حسني بيرون نيامد و سرانجام با گرفتن التزام نامه اي بر عدم دخالت وي در امور سياسي , او را آزاد كردند.
پاورقي :
1 ـ « آيت الله سيدحسين بروجردي رحمه الله عليه در سال 1254 هـ ق . در بروجرد به دنيا آمد و در همان شهر باليد و مقدمات تحصيل را آموخت . سپس به تكميل تحصيلات در اصفهان به سال 1271 هـ . ق اقدام نموده و در سال 1281 هـ ق تحصيلات اجتهاد را در نجف آغاز كرد . وي از زبده ترين شاگردان آخوند ملاكاظم خراساني رحمه الله عليه بود و در عين حال دروس آيات عظام سيدمحمد كاظم يزدي رحمه الله عليه و شيخ الشريعه اصفهاني رحمه الله عليه را تلمذ مي نمود . آيت الله بروجردي در سال 1299 به بروجرد بازگشت و تا هنگام دعوت به قم در سال 1322 در همين شهر اقامت داشت ... با مرگ آيت الله سيدابوالحسن اصفهاني رحمه الله عليه زعامت حوزه هاي علمي و مرجعيت تامه شيعيان به آيت الله بروجردي سپرده شد. » هاشمي و انقلاب , نوشته مسعود رضوي , ص .93
2 ـ « سيدمجتبي ميرلوحي (نواب صفوي ) رحمه الله عليه فرزند سيدجواد در سال 1303 در يك خانواده روحاني متولد شد . پس از اتمام دوره ابتدايي وارد مدرسه صنعتي آلماني ها گرديد و هم زمان به آموختن دروس حوزه پرداخت . در 17 آذر ماه سال 1321 ش . اولين سخنراني خود را در خصوص هجوم اجانب و تهديد بنيادهاي مذهبي ايراد كرد و تظاهراتي به سوي مجلس به راه انداخت . با استخدام در شركت نفت به تشكيل جلسات شبانه براي كارگران و روشنگري ايشان اقدام نمود.در پي عزيمت به نجف اشرف به تحصيل پرداخت و با ملاحظه يكي از كتاب هاي كسروي كه در آن به حضرت امام صادق عليه السلام توهين شده بود حكم ارتداد نويسنده را از حاج آقا حسين قمي رحمه الله گرفت و جهت اداي تكليف روانه وطن گرديد و گروه فدائيان اسلام را تشكيل داد. ازجمله خدمات اين گروه , به هلاكت رساندن احمد كسروي و هژير وزير وقت دربار بود. نواب صفوي با رفت و آمد به حوزه قم با حضرت امام خميني (قدس سره ) آشنا و مجذوب انديشه هاي ايشان گرديد و در تيرماه 1330 در زمان نخست وزيري مصدق دستگير شد . با سرنگوني دولت مصدق او ويارانش آزاد شدند و نواب با انتشار اعلاميه اي حركت مصدق را در جهت تحكيم مباني ظلم و برخلاف مصالح عمومي قلمداد كرد . بعد از 28 مرداد 1332 نقشه تطميع نواب صفوي توسط شاه ناكام ماند و چند روز پس از ترور حسين علا نخست وزير , وي دستگير و به اعدام محكوم شد . سيد مجتبي نواب صفوي در تاريخ 27 دي ماه 1334 (به اتفاق خليل طهماسبي (رحمه الله عليه ) , سيدمحمد واحدي (رحمه الله عليه ) , و مظفر ذوالقدر (رحمه الله عليه )) توسط ماموران ساواك به شهادت رسيد . » ياران امام (قدس سره ) به روايت ساواك , ج 8 , ص .25
3 ـ « فدائيان اسلام نخستين گروه مبارز اسلامي بود كه رهبري آن روحاني شجاع , سيد مجتبي صفوي رحمه الله بر عهده داشت . فدائيان اسلام مشي مسلحانه را برگزيده و طي دوران فعاليت خود موفق به اعدام انقلابي چند تن از مهره هاي اصلي رژيم شاه از جمله سپهبد رزم آرا نخست وزير و هژير وزير دربار و نيز احمد كسروي شد . » همان , ص .7
4 ـ آقاي حسني اجازه اقامه نمازجمعه در روستا را شفاهي از حضرت امام (قدس سره ) گرفته بود.
5 ـ آيت الله مرندي در سال 1306 ش . در روستاي گلين قايه از توابع شهر مرند به دنيا آمد , وي در سال 1367 ق . وارد حوزه علميه قم شد و در سال 1353 به تهران آمد و مدت 35 سال در محله نازي آباد تهران , به تبليغ مردم همت گماشت و پس از سال ها تلاش و تبليغ در چهارم آبان 1379 به رحمت خدا پيوست .
6 ـ « سازمان اطلاعات و امنيت كشور با نام اختصاري ساواك در سال 1335 ش . توسط 10 نفر از مستشاران آمريكايي مطابق سازمان اطلاعاتي و امنيتي آمريكا ايجاد شد... ساواك تلفيقي از دو سازمان سيا و اف .بي .آي بود. در طول دوران 22 ساله ساواك , چهار نفر بر اين سازمان رياست كردند . نخستين رئيس ساواك سپهبد تيمور بختيار بود كه از بدو تاسيس تا اسفند 1339 ش . بر اين سازمان فرمان رانده و با قساوت و خشونت تمام به سركوب مخالفان شاه پرداخت . پس از او سرلشگر حسن پاكروان به سمت رئيس منصوب گرديد ... شاه سرلشگر حسن پاكروان را بعد از قيام 15 خرداد 1342 ش . به دليل غافلگيري ساواك , از كار بركنار و سرلشكر نعمت الله نصيري را به جانشيني او منصوب كرد. دوران فرماندهي نصيري بر ساواك كه تا بهار 1357 ش . ادامه يافت , اوج فعاليت ساواك در دستگيري , شكنجه و سركوب مخالفان رژيم است . نصيري اين سازمان را به مخوف ترين و وحشتناك ترين نهاد رژيم مبدل كرد. با اوج گيري قيام مردم مسلمان ايران , شاه مجبور شد مهره منفور و بدنام خود در ساواك , يعني ارتشبد نصيري را بركنار و سپهبد ناصر مقدم را به جاي او منصوب كند , اما پيروزي انقلاب اسلامي , در 22 بهمن 57 به موجوديت ساواك و رياستش خاتمه داد . » ياران امام به روايت ساواك , ج 21 , ص .58