
جنگ عجين است . منظورم اين است كه او به جنگ گوش مي دهد. به جنگ
نگاه مي كند. او گزارشات روزانه را دريافت مي كند. چيزي درست كرده اند به
نام مركز تركيب كه از زندان آمده است و او گزارش ها را از آن جا مي گيرد.
آدم هايي در كاخ سفيد هستند كه در تماس مستقيم با جنگ هستند. نه از
افسران نظامي شناخته شده , يكي از آن ها به طور ويژه بين سالهاي 83 و
1382 مستقيم در هر لحظه مي توانست به پرزيدنت دسترسي داشته باشد و
بنابراين , نظر برخي ها كه او از اطلاعات محروم است , درست نيست .
او يك چيز عجيب است . ميدانيد , ولفوويتز كه اگرچه آدم مهمي نيست ,
با هوش نيست , ميتوانست اين را بفهمد , ولي بوش يك تروتسكيست واقعي
است , كسي است كه به انقلاب مداوم باور دارد. ما هرگز رئيس جمهوري مثل
او نداشته ايم . او نخواهد توانست بفهمد. ولي ولفو ويتز مي فهمد. بوش
واقعا فكر مي كند كاري كه دارد مي كند , كاري كه بايد بكند آفريدن
انقلاب هاست , بدون هر نوع اطلاعات , بدون هرگونه توانايي جذب
اطلاعاتي كه با آنچه مي خواهد بشنود , تناقض دارد. و بنابراين من نمي دانم با
اين همه قدرت كه در دست چنين شخصي متمركز است و با قدرتي كه او
مي تواند اعمال كند , ما در چه وضعي قرار داريم .
بازگشت سياست ترور دهه 1360 در وراي مرزها
هرش در ادامه سخنراني اش بر اين نكته انگشت مي گذارد كه اپوزيسيون
ضعيف (حزب دموكرات ) چگونه كنگره را تضعيف مي كند و اين كه جان
بولتون حتما راي خواهد گرفت و همين طور است مساله حساس هسته اي و
اشاره مي كند بولتون را مامور بررسي پرونده ابوغريب كرده اند كه پرونده را
لوث كند. سيمور هرش در اين جا به نكته اي اشاره مي كند كه مدت هاست
افكار عمومي آمريكا را نگران كرده است , يعني بازگشت به سياست ربودن و
شكنجه كردن و كشتن مخالفان .
ما آدم هائي را تحت پوشش به كشورهاي مختلف مي فرستيم كه بيشتر
نظامي هستند چون اگر بخواهيد از مسير كارمندان سيا برويد بايد به كنگره
گزارش شود. بنابراين به يك گروه در دستگاه نظامي به صورت بي نام و نشان
داخل كشورها مي روند و بدون هرگونه كارت شناسايي موهاي يك آدمي را
گرفته و مي كشند بيرون . او را مي برند فرودگاه و با هواپيماي شخصي او را به
جايي منتقل مي كنند كه خورشيد در آن جا نمي تابد. او را شكنجه مي كنند و
گاه او را آنقدر شكنجه مي كنند كه مي ميرد كاري كه چند دهه قبل در آرژانتين
و برزيل درباره آن عنوان ديگري به كار مي رفت يعني « ناپديدكردن » مردم .
جنگ ساختگي با چلبي و تقاضاي بوش از ملك عبدالله
سيمور هرش آنگاه در مورد اتهامات مطرح شده مبني بر دادن اطلاعات
محرمانه عراق از سوي احمد چلبي به ايران مي گويد : تمام چيزي كه من
مي توانم به شما بگويم اين است كه ملك عبدالله در اردن دارد كاري را
مي كند كه رئيس جمهور آمريكا از او خواسته است . اين كار را هم با حالت
شوك و حيرت مي كند. چون همه اين چيزها بعد از آن اتفاق افتاد كه
ماجراهاي مربوط به تعقيب چلبي و ارتباطش با ايران مطرح شده احتمالا
اين يك بازي نومحافظه كاري است . مدتي بايد از اين ماجرا بگذرد كه
پرزيدنت بوش بعد از داستان چلبي و دادن اطلاعات به ايران ( حالا دروغ يا
راست ) اين موضوع روشن شود. البته نيروهاي آمريكايي به خانه چلبي در
بغداد يورش مي برند و ادعا مي كنند كه او اطلاعات مهم محرمانه آمريكا را به
ايران ارسال مي كرد. ميدانيد كه ملك عبدالله يكي از كساني است كه همراه با
سعودي ها و مصري ها مي داند آن چه اكنون در عراق مي گذرد يك خطر
حياتي براي آن هاست . به اين معنا كه آن ها فكر مي كنند ايالات متحده اشتباه
وحشتناكي كرده است كه اجازه داده عراق به دست كساني بيفتد كه آن ها فكر
مي كنند شيعه ايراني هستند. آن ها مي بينند نفوذ ايراني ها در جنوب گسترش
پيدا كرده و براي سني ها اين اثر ويران كننده اي دارد كه تا به حال نظيرش را
نداشته اند. بنابراين مساله برايشان خيلي بزرگ است .
عمليات واقعي و نمايشي
آمريكائيها ديگر تلفات خود را نمي شمرند. تلفات آمريكايي ها در
روزنامه هاي آمريكا ناشمرده مي ماند. ولي ما تعداد وحشتناكي كشته طي
چند روز مي دهيم .
يك راه براي اين كه مقامات آمريكايي بين خبرهاي خوب و خبرهاي بد
توازن بوجود بياورند اين است كه عمليات راه بياندازند. و به همين جهت
ناگهان به ما نشان ميدهند كه در حالت تهاجم هستند و البته بخشي از اين
كار براي فريب افكار عمومي است , اين نوع عمليات كار يك نوع
اطلاع رساني را انجام مي دهد. اين به هر حال فريب دادن به شيوه استراتژيك
است . ولي به طور آشكار يك دليل اين كه اين نوع عمليات مورد تاكيد قرار
مي گيرد اين است كه توجه افكار عمومي را از آن چه روي مي دهد منحرف
كنند , كه عبارت است از رشد شورش و مقاومت .
« منظورم اين است كه اطلاعات تماما تحت كنترل دولت آمريكاست . من
رسانه ها در بغداد را مقصر نمي دانم چون آن ها از خانه بيرون نمي آيند و
نمي توانند كاري بكنند زيرا در آن شرايط آن ها در جاي خود ميخكوب
شده اند » .

« جوخه هاي مرگ السالوادور در عراق
هرش به مقاله اي در نيويورك تايمز اشاره مي كند كه اساسا تحت عنوان
« سالوادوري كردن عراق » چاپ شده و در آن حمايت آمريكا از يك گروه را
مورد بحث قرار داده است . اين همان گروه پليس مخفي صدام است و مقاله
از آن ها و عمليات شان كه شبيه عمليات جوخه هاي مرگ السالوادور است به
نوعي تمجيد و تحسين به عمل مي آورد. هرش مي گويد : اين يكي از شگفت
انگيزترين انواع حماقت است . من نمي دانم روزنامه سابق من چه فكر
مي كند. مقاله اي كه در آن اساسا از اين مساله كه ما يعني ايالات متحده از
گروه هاي مشابه جوخه هاي السالوادور در عراق حمايت مي كنيم .
در اين مقاله تعقل وجود ندارد , از يك منظر بزرگ اين دقيقا نقض
كنوانسيون ژنو است . پليس مخفي صدام كساني هستند كه ما عليه آنها جنگ
را آغاز كرديم و حالا داريم به نفع آنها مي نويسيم .
هرش مي گويد : نمي خواهم روي سينه خودم بكوبم , ولي من اين نكته
ال سالوادوري شدن جنگ را 6 ماه پيش در نيويورك مطرح كردم و گفتم ما
داريم به طرف السالوادوري شدن مي رويم ونكروپونته از حاميان اين طرز
تفكر است . او جدا از دولت و بوش حمايت مي كند. او يكي از افراد تيم
است .
هرش توضيح مي دهد نكروپونته همان كاري را كه در هندوراس كرد يعني
ايجاد دستگاهي را كه عمليات پوششي انجام مي دهد كه هيچ جا ثبت
نمي شود سازمان مي دهد كاري كه آنها مي خواهند بكنند اين است كه به
چهار شهر بزرگ سني نشين كه تصور مي كنند طرفداران صدام در آن هستند ,
بروند.
آمريكائيها كاري را كه در فلوجه كردند در رمادي هم كردند و اين شهر
نيز ويران شد. به من گفته شده ژنرال ابي زيد مي گويد او مي تواند در عرض
يك سال 4 يا 5 شهر بزرگ را به سقوط بكشاند . ديگر به هيچ خبرنگاري
اجازه حضور در عملياتها را نمي دهند.
هرش در خاتمه مي گويد : ديگر اشغالگري , ترور و اين تكنيك ها موثر
نخواهد بود. ما در عراق بيهوده آب در هاون مي كوبيم . با اين بازي هاي
استخباراتي و اين نوع كارها. داريم فاجعه به بار مي آوريم و بعد از فاجعه از
آن جا بيرون خواهيم آمد.
امروز آمريكا از گروههاي مشابه جوخه هاي مرگ
السالوادور در عراق حمايت مي كند و اين دقيقا نقض
كنوانسيون ژنو است
ما در عراق بيهوده آب در هاون مي كوبيم . نظاميان ما در اين
كشور پس از به بار آوردن فاجعه مجبور به خروج خواهند
شد
اطلاعات جنگ عراق تماما تحت كنترل دولت آمريكاست و
من رسانه ها را در بغداد مقصر نمي دانم چون آنها از شدت
ناامني نمي توانند از دفاتر خودبيرون بيايند
ما آدمهائي را تحت پوشش به كشورهاي ديگر مي فرستيم كه بدون هرگونه كارت
شناسائي موهاي يك نفر را گرفته با خود مي كشند , او را به فرودگاه مي برند و با
هواپيما از كشور خارج مي كنند به جائي مي برند كه خورشيد در آنجا نمي تابد و
آنقدر او را شكنجه مي كنند كه مي ميرد و...

|