قسمت سوم
نوشته : اكبر مظفري
مدعيان اصلاحات , از جاده اصلاح طلبي ملت بزرگ ايران اتوباني
ساختند(1 ) و از رهگذر آن , بخشي از دگرانديشان (2 ) و طرفداران وابستگي
ملت ايران (3 ) را , به داخل سيستم نظام مقدس اسلامي نفوذ دادند و نه تنها
آنان را خودي پنداشتند كه خود را در آنها ذوب كردند و بدين سان بر حيات
سياسي خود خط بطلان كشيدند.
امروز اصلاحات (4 ) پس از يك دوره پر التهاب و جنجالي , درموزه
تاريخ سياسي به گونه اي سكنا گزيده است كه گويي پيش از اين هرگز وجود
خارجي نداشته است . اما قرباني ها و مغضوب شدگان دين مدار آن , هم
چنان زنده و سرافرازند , چرا كه با اتكا به معيارهاي الهي ; اصلاحات را به
چالش كشيدند و هدفي جز اصلاح آن نداشتند.
بازخواني زندگي سراسر جهاد و مبارزه حجت الاسلام والمسلمين
حسني نماينده ولي فقيه و امام جمعه اروميه , همان قدر كه شخصيت حقيقي
وي را مي شناساند , در تبيين چهره واقعي مدعيان اصلاحات نيز مفيد و
موثر است . از اين رو , بخش هايي از اوراق زندگي سراسر مجاهده ايشان را
ورق مي زنيم .
به سوي علم
حجت الاسلام والمسلمين غلامرضا حسني به سال 1306 در روستاي
« بزرگ آباد » كه از چهار سو با دهات اهل سنت , شيعه , مسيحي و
علي اللهي ها همسايه است و در بيست كيلومتري اروميه واقع شده , ديده به
جهان گشود. دوازده ساله بود كه پدر خود را از دست داد و در دامان مادرش
كه زني مومن , پارسا و مسئله آموز زنان روستا بود , بزرگ شد. تاريخ اسلام
سرشار از سربازان گمنامي هم چون مادر آقاي حسني است . كساني كه چون
رسولان بي نشان در كنج خلوت گوشه نشينان , چادر تعليم احكام دين
برافراشتند و با عطر دل انگيز ايمانشان , مشام جان نيازمندان را معطر
ساختند.
خانواده آقاي حسني به لحاظ شهرت در تدين و تمكن مالي ـ با داشتن
باغات , حشم و چهل هكتار زمين مرغوب ـ از موقعيت ويژه اي در روستا
برخوردار بودند. آقاي حسني در اوان جواني با تشويق مادرش , علاوه بر
تحصيل دروس ابتدايي , به آموختن علوم ديني پرداخت و بخشي از مقدمات
را نزد روحاني روستا فرا گرفت . سپس براي ادامه تحصيل به اروميه رفت و
در حوزه علميه اروميه به ادامه تحصيل پرداخت . آن گاه به مدت يك سال
مديريت همان مدرسه را بر عهده گرفت . وي پس از شش سال تحصيل شبانه
روزي , عازم قم شد. در قم فقه را نزد آقاي شريعتمداري , خارج فقه و اصول
را نزد آيت الله محقق داماد(ره ) , تفسير را نزد علامه طباطبايي (ره ) وفلسفه را
در نزد استاد رضا صدر و استاد شهيد مفتح (ره ) آموخت .
آقاي حسني پس از خودسازي علمي و معنوي , به لباس مقدس
روحانيت ملبس شد و به سلك مجاهدان رويين تني پيوست كه سرمايه عمر
خود را بر طبق اخلاص گذاشتند و در راه خدا پيشكش كردند.
كارگر ساده
آقاي حسني تنها فرزند خانواده و يگانه وارث دارايي هاي پدر بود. وي
بنابر استغناي طبع و اعتقاد به لزوم بي نيازي روحاني از مردم , با تلاش
زايدالوصفي شروع به زراعت نمود و درصدد گسترش كشاورزي برآمد. در
وهله نخست , افزون بر كشاورزي , به تاسيس مرغداري همت گماشت و در
مرحله بعد با تبديل مرغداري به گاوداري و خريد ده ها راس گاو شيرده ,
موفق شد طي چند سال , تعداد گاوها را به 360 راس افزايش دهد . وي در
تمام مدت هشت سال دفاع مقدس , شير حاصل از گاوداري را به رايگان در
ميان نهادهاي مربوط به جنگ از جمله سپاه , بسيج . ارتش , كميته ,
ژاندارمري , جهادسازندگي و شهرباني تقسيم مي كرد; ضمن اين كه ميوه
باغات خود را نيز , در طول دفاع مقدس با كمك و همراهي همسرش براي
جبهه ها ارسال مي كرد.
علاوه بر اين , آقاي حسني قطعه زمين هايي نيز در نواحي مختلف اروميه
داشت كه به رايگان در اختيار طلاب گذاشت . وي هم چنين كارهاي عمراني
بسياري از قبيل راه سازي , كانال كشي و... را عمدتا با كمك مردم و گاه با
هزينه خود به سرانجام رسانده است كه تعداد و تنوع آنها حكايت از روحيه
سازندگي و علاقه وافر ايشان به عمران , آباداني و سامان بخشيدن زندگي
مردم دارد. توفيق حضورمستمر در ميادين خون و شهادت از چهره آقاي
حسني مردي مجاهد رسم كرده است , به گونه اي كه ديگر فعاليت ها و
خدمات وي , زير تشعشع پرفروغ آن پنهان مانده است .
يك اتفاق سازنده
آنان كه بايد در كوره حوادث آبديده شوند و روي آتش ابتلائات , سپند
گردند , از مادر گيتي به طالعي خونين زاده مي شوند و در گردش روزگاران به
دشواري ها آزموده مي گردند. تقدير الهي , آقاي حسني را در زمره چنين
مرداني قرار داد و آن گاه غرق بحر مواج بلايا نمود كه :
هر كه در اين بزم مقرب تر است
جام بلا بيش ترش مي دهند
دوران كودكي آقاي حسني , سرشار از امواج طوفاني حوادث بوده است . او به
ياد دارد كه تفنگ داران زروبيگ (5 ) رئيس حزب دمكرات (6 ) روستاهاي
منطقه را غارت كردند , به گونه اي كه اهالي آن مجبور به ترك محل و عزيمت
به شهر شدند و ماه ها دور از خانه خود زندگي كردند تا اين كه بر اثر اعتراض
عالمان بزرگ شهر , ارتش امنيت نسبي در منطقه ايجاد كرد و آنان دوباره به
روستاي شان بازگشتند. تجربه ديدن غارت روستا و شنيدن ده ها مورد مشابه
آن , آقاي حسني را بر آن داشت تا براي مقابله با اين غارت گري ها اقدام به
تهيه اسلحه نمايد. از آن پس وي به ندرت بدون سلاح بوده است .
آقاي حسني چهارده ساله بود كه از سوي حزب توده (7 ) براي برپايي
انتخابات به روستا آمدند تا براي شش نفر كانديدا راي گيري كنند. چون در
روستا به غير از آقاي حسني , فرد درس خوانده اي نبود , به ناچار نوشتن نام
كانديداهاي مردم را به وي سپردند و با اين كار , مسبب اتفاق ناخواسته اي
شدند. آقاي حسني كه دانش آموخته كلاس مكتبي مادرش بود. به جاي
نوشتن نام كانديداها ـ كه بي دين شمرده مي شدند ـ نام هاي مقدس « الله ,
محمد , علي , فاطمه , حسن و حسين » را بر روي برگه هاي راي مي نوشت و به
صندوق مي انداخت كه فردي به نام حسين بختياري از نيروهاي زروبيگ , با
اطلاع از اين موضوع , دست وي را گرفت و برگه هاي راي را از كبفبش بيرون
كشيد و با مشاهده نوشته هاي آقاي حسني , از شدت خشم سيلي محكمي بر
صورت وي نواخت . آقاي حسني نيز بي درنگ با سيلي محكم تري پاسخش
را داد. آن گاه هر دو نفر هم زمان سلاح كمري خود را بيرون كشيدند و روي
شقيقه هم قرار دادند. سكوت مرگ باري بر فضا حاكم شد و نفس ها در سينه
حبس گرديد. همه در انتظار حادثه اي هولناك بودند و با چشماني از حدقه
بيرون آمده به هم مي نگريستند و دو حريف نيز خشمگينانه حركات يك
ديگر را زير نظر داشتند. لحظاتي بدين منوال گذشت تا خشم ها فروكش كرد
و ريش سفيدان جرئت ميانجيگري پيدا كردند و به هر ترتيبي بود آنان را از
هم جدا كردند. آن گاه بختياري را به دليل آن كه سن وسالي از وي گذشته
بود , به باد ملامت گرفتند. وي نيز كه از خشم به خود مي پيچيد , شروع به
رجزخواني كرد. آقاي حسني نيز متقابلا به تشريح ماوقع حادثه پرداخت و از
سوي مردم كه دل در گرو اهل بيت (عليه السلام ) داشتند , مورد تشويق قرار
گرفت . سپس مردم آقاي حسني را تا منزلش همراهي كردند و به ظاهر همه
چيز تمام شد ولي مادر حوادث , آبستن فرزند ناخلفي بود كه با طلوع
خورشيد متولد شد.
مدتي گذشت تا كدخدا همراه چهار نفر از ريش سفيدان ده به منزل آقاي
حسني آمدند و تقاضا كردند تا بدون اسلحه با ايشان به خانه كدخداي ده
برود و با حسين بختياري آشتي نمايد; ولي آقاي حسني حاضر به كنار
گذاشتن اسلحه نشد و تنها به احترام ريش سفيدان با آنها همراه شد. وقتي به
خانه كدخدا وارد شدند , بختياري پشت به آقاي حسني كرده با عصبانيت
گفت : اين پسره نجس شده ! آقاي حسني با شنيدن اين سخن با عصبانيت
فرياد برآورد كه نجس تويي , افكار تو نجس است . ريش سفيدان كه اوضاع را
براي آشتي مناسب نديدند , آقاي حسني را به سوي خانه اش روانه كردند.
فرداي آن روز , صبح گاهان آقاي حسني بدون سلاح به سوي باغ حركت
مي كرد كه ناگاه خود را در محاصره يازده نفر مسلح ديد . (8 ) افراد مسلح كه
از نيروهاي سواره زروبيگ بودند , دست هاي وي را بسته و به روستايي كه
زروبيگ در آن اتراق كرده بود , منتقل كردند. زروبيگ كه روستاييان و
ريش سفيدان دهات مجاور اعم از شيعه , سني , علي اللهي و مسيحي را از آن
جا جمع كرده بود تا به نفع دمكرات كردستان از آنها راي بگيرد , با ديدن
آقاي حسني گفت : پس اين پسر است ! ميرغضب ! اين را ببر , بيني و گوشش را
ببر. پس از اين دستور , آقاي حسني را به طويله بزرگ اسب ها آورده و به
ستوني كه در مقابل در بود بستند. سپس چوب بلندي را زير چانه اش گذاشته
و او را در ميان دو چوب قرار دادند. در اين حال ميرغضب كنار ايستاده و به
تيز كردن چاقويش مشغول شد و هنوز كار خود را شروع نكرده بود كه پيكي
برايش پيام آورد كه دست نگه دارد. آن گاه مسلسل سبكي را در برابر آقاي
حسني به زمين گذاشت و به آماده سازي و نشانه گيري پرداخت . در اين
هنگام آقاي حسني با چشمان بسته شهادتين خود را بر زبان جاري كرد.
مدتي بدين منوال گذشت تا زروبيگ همراه تني چند به سراغ آقاي
حسني آمد و چشمان وي را باز كرد. آن گاه به وي گفت : مرا مي شناسي
آقاي حسني پاسخ داد : بله . زروبيگ اسلحه اش را روي شقيقه آقاي حسني
گذاشت و خواست شليك كند كه حاج محمدتقي (ارباب ده ) از راه رسيد و
با شتاب دست زروبيگ را گرفت و گفت : اين پسر را مي شناسي زروبيگ
گفت : نه . حاج محمدتقي گفت : او و خانواده اش به پاكي , مسلماني ,
نمازخواندن و روزه گرفتن معروفند. اگر او را بكشي , اين جا كسي به تو راي
نمي دهد. زروبيگ با شنيدن اين سخن دستش سست شد و اسلحه را از روي
شقيقه آقاي حسني كنار كشيد. سپس براي اين كه خون آقاي حسني گريبان
او را نگيرد , گفت : در ميان ريش سفيدها , براي كشتن يا جريمه كردن او راي
مي گيريم و بدين صورت از مجموع يازده ريش سفيد حاضر در جلسه , اعم
از شيعه , سني , مسيحي و علي اللهي راي گيري كردند. وقتي راي ده نفر
خوانده شد , پنج به پنج آراي جريمه و اعدام مساوي اعلام شد و همه منتظر
راي بوغوز(9 ) كه تنها راي باقي مانده بود , شدند . بوغوز با اين تصور كه
اعدام آقاي حسني به دست زروبيگ , وي را در مظان اتهام قرار خواهد داد ,
راي به اعدام او داد. ولي وقتي برگه راي بوغوز گشوده شد , كلمه جريمه بر
آن نقش بسته بود. بوغوز با شنيدن نتيجه راي , ناباورانه جلو رفت و قسم
خورد كه راي به اعدام داده است : لكن برگه راي حجت شمرده شد و آقاي
حسني به پانصد تومان جريمه محكوم گرديد. قلب بوغوز اراده اعدام كرد ,
ولي دست وي جريمه نوشت و اين سحر يا جادو نيست , بلكه نشان از
مددرساني دست غيب الهي دارد. ريش سفيدان به نيابت از آقاي حسني , گاو
و گوسفندان او را فروختند و 250 تومان تهيه كردند و با پرداخت نصف
مبلغ تعيين شده و تضمين پرداخت مابقي آن , آقاي حسني را آزاد
نمودند.
پاورقي :
1 ـ آقاي مرتضي لطفي عضو دوره اول شوراي شهر تهران : « جبهه اصلاحات
مانند اتوبان است و هر كس به نام اصلاح طلب وارد آن مي شود و
غيرخودي ها نيز آن را پر كرده اند... به دليل قرائت هاي متفاوت از اصلاحات
و نبود مسيري واحد , هر كس به دلخواه در اين اتوبان مي كوشد از ديگري
سبقت بگيرد و در اين ميان ميدان داري برخي رانندگان به اتوبان اصلاحات
لطمات بسيار جدي وارد كرده است . » روزنامه كيهان , 27 شهريور 82 , ص
.14
2 ـ آقاي هاشم آغاجري عضو حزب مجاهدين انقلاب اسلامي : « صريحا
مي گويم , تمام دگرانديشاني كه در ايران هستند , حتي دگرانديشان ديني ,
دگرانديشان سياسي كه هيچ , گروه هايي كه مثل نهضت آزادي و نيروهاي ملي
مذهبي گروه هاي مسلماني هستند... اين گروه ها از نظر حقوقي و در
چارچوب ملت ـ دولت , نيروهاي خودي محسوب شده و داراي حقوق برابر
با احزاب و گروه هايي كه طرفدار حاكميت و حزب اللهي اند هستند و خودي
محسوب مي شوند . » روزنامه فتح , 27 دي 78 , ص .7
3 ـ آقاي ابراهيم يزدي دبيركل نهضت آزادي : « ما بايد به شكلي كه باعث
برانگيخته شدن احساسات ملي شود , مردم را آگاه كنيم كه در عصر كنوني
وجهان مدرن دخالت قدرت خارجي در كشور امري اجتناب ناپذير است و
در شرايط كنوني ما بيش از پيش به حمايت قدرت هاي خارجي نيازمنديم و
هر كشوري اگر خواهان موفقيت ما باشد بايد به نظام ايران فشار بياورد... اگر
آمريكا از ما حمايت كند , به همه چيز مي رسيم . » روزنامه رسالت , 7 بهمن
82 , ص .1
4 ـ آقاي عليرضا علوي تبار عضو حزب مشاركت : « واژه اصلاحات كه امروز
در بحث هاي سياسي به كار مي رود , مترادف رفرميسم است . » اصلاحات هم
استراتژي هم تاكتيك , مجموعه سخنراني ها . ص .321
5 ـ زروبيگ بهادري سردسته اشرار درمناطق كوهستاني مرز ايران , عراق و
تركيه بود و هر از چند گاهي به غارت يكي از روستاهاي اين كشورها
مي پرداخت . پس از اشغال آذربايجان به وسيله قواي روس , تحت حمايت
ارتش روسيه در روستاي باراندوز اروميه ساكن شد و به بهانه تامين امنيت
منطقه اقدام به اخذ باج از خرده مالكان و اهالي روستاهاي منطقه كرد.
زروبيگ به مدت پنج سال در اين منطقه با حمايت همه جانبه دمكرات ها و
روس ها , انواع و اقسام ظلم و جنايت را مرتكب شد. وي پس از ختم غائله
آذربايجان , تحت تعقيب نيروهاي مردمي , ارتش و ژاندارمري قرار گرفت و
پس از چند ماه تعقيب , جنگ و گريز در مورخ 2 ارديبهشت 1326 به عراق
گريخت و خود را به عنوان پناهنده تسليم نيروهاي عراقي كرد.
6 ـ حزب دمكرات در سال 1322 با حمايت شوروي و رهبري قاضي محمد
تشكيل شد . قاضي محمد در بهمن 1324 هم زمان با اشغال آذربايجان به
وسيله فرقه دمكرات آذربايجان , به عنوان دبيركل حزب دمكرات كردستان
حكومت خود را در شهر مهاباد تشكيل داد. با گذشت تاريخ مصرف قاضي
محمد دولت هاي ايران و شوروي وي را به همراه برادرش سيف قاضي و
چند نفر ديگر از اعضاي اين حزب اعدام كردند. پس از پيروزي انقلاب
اسلامي اين حزب به رهبري عبدالرحمن قاسملو فعاليت خود را دوباره آغاز
كرد. حزب دمكرات كردستان هم سو با دشمنان انقلاب اسلامي , به خصوص
آمريكا شعار خودمختاري كردستان را سر داد و در طول جنگ تحميلي
ضربات جبران ناپذيري بر پيكر انقلاب اسلامي فرود آورد.
7 ـ « حزب توده ايران در اوايل مهرماه 1320 توسط برخي از عناصر وابسته
به شوروي سابق , با دعوتي كه شوروي از سليمان محسن اسكندري به عمل
آورد , آغاز به كار كرد... حيات حزب توده را مي توان به هشت دوره تقسيم
نمود. دوره اول زندگي حزب توده از تاسيس تا پيدايش فرقه دمكرات (يعني
از 1320 تا 1324 ) حزب توده در اين دوران ابتدايي حيات خود , پا به پاي
ديپلماسي شوروي پيش مي رفت . بدين ترتيب دوره اول زندگي حزب ,
دوران زايش و رشد تاريخي آن بود و در همين چهار سال چهره وابسته آن
مشخص شد و معلوم شد كه اين حزب ابزار قابل اعتمادي در دست
ديپلماسي شوروي است . دوره دوم زندگي حزب توده , از پيدايش فرقه
دمكرات آذربايجان و پارتي دمكرات كردستان آغاز مي شود و با اوج نقطه
اين حزب و شركت وزيرانش در كابينه دوم قوام خاتمه يافت . (از آذر 1324
تا تابستان 1326 ) دوره سوم زندگي حزب توده از آذر 1326 تا 15 بهمن
1327 يعني تاريخ توطئه عليه جان محمدرضا پهلوي ممتد است . در حزب ,
دوران طلايي و هورايي پايان يافت و دوره حضيض و شكست فرا رسيد.
دوره چهارم از اعلام غيرقانوني شدن حزب تا رد قرارداد الحاقي نفت
(قرارداد گلشائيان ) يعني از بهمن 1327 تا 1330 مي باشد . دوره پنجم از
سال 1330 تا كودتاي 28 مرداد 1332 است كه در اين دوره حزب توده
توسعه يافت ... دوره ششم از كودتاي 28 مرداد تا كشف سازمان نظامي
حزب و متعاقب آن فروپاشي تمام سازمان هاي علني و مخفي حزب يعني تا
سال 1332 بود . دوره هفتم يك نوع فصل نهايي و حالتي بدتر از احتضار
براي بدنه حزبي بود كه در حال تجزيه بود. در دوره هشتم زمان نهايي حزب
توده از آغاز سال 1357 تا 1361 مي باشد . در اين زمان كيانوري زمام حزب
را به دست داشت و با اطلاعاتي كه از منابع شوروي و محافل سازمان مخفي
نويد به دست مي آورد , سمت و سوي حوادث را به خوبي حدس مي زد.
كيانوري در آميختن كار مخفي با كار علني , اغتنام فرصت براي ربودن
پيروزي از چنگ فاتح , در ظاهر حامي خط امام بود , ولي در خفا با خائناني
مانند ناخدا افضلي , سرهنگ عطاريان , سرهنگ كبيري , سرهنگ آذرفر و
ديگران همكاري داشت و همكاري پرجوش جاسوسي را به سود تدارك
سرنگوني جمهوري اسلامي را مي ديد كه با افشاي ماهيت واقعي آن در سال
1361 عناصر وابسته به آن دستگير و حزب به طور كامل منحل و از صحنه
روزگار محو شد . » ياران امام به روايت ساواك , ج 29 , ص .324
8 ـ از زماني كه آقاي حسني اسلحه به دست گرفت , اين تنها موردي بود كه
وي بدون اسلحه از خانه خارج شد.
9 ـ بوغوز رئيس حزب توده بود و اسلحه به آذربايجان غربي وارد مي كرد . وي
توسط ماموران شاه دستگير و چند سال زنداني شد. پس از آزادي از زندان
به دامداري رو آورد و سرانجام به دست دزداني كه براي چپاول گله اش آمده
بودند , كشته شد.

|