روزنامه جمهوري اسلامي 02/03/1384 صفحه سياسي
سخنراني تكان دهنده « سيمور هرش » روزنامه نگار آمريكايي درباره جنايات آمريكا در عراق
آمريكا در عراق با يك جنبش مقاومت مردمي روبروست


سيمور هرش روزنامه نگار بنام آمريكايي كه چندي پيش با مقاله اي جنجالي از تلاش آمريكا براي نفوذ جاسوسان هسته اي خود به ايران خبر داده بود , طي يك سخنراني جنجالي كه در 20 ارديبهشت در كنفرانسي كه توسط دانشگاه ايلي نويز آمريكا برگزار شد به شدت از حمله ايالات متحده به عراق و سياستهاي اين كشور در خاورميانه انتقاد كرد.
متن كامل سخنراني اين چهره جنجالي سياسي و رسانه اي آمريكا در پي مي آيد :
« جنايت ماي لاي » در 35 سال پيش
سيمور هرش كه سخنراني خود را روي موضوع دفاع از رسانه هاي مستقل متمركز كرده بود , نخست به نكاتي در مورد " جنايت ماي لاي " پرداخت كه بر اساس گزارش رسانه ها سربازان آمريكايي به داخل دهكده رفته و 100 شورشي را كشته بودند .
سيمور هرش كه شهرتش به خاطر كار بزرگ او در افشاي جنايت ماي لاي آغاز شد و به همين خاطر جايزه پوليتزر گرفت , با ارائه اسناد و شواهد , از جمله مصاحبه با سربازاني كه به قتل عام دست زده بودند فاش كرد كه در آذرماه 1346 سربازان آمريكايي بعد از دادن تلفات سنگين تحت اين عنوان كه دشمن را بالاخره مي توانند در ماي لاي به چنگ بياورند به اين دهكده وارد مي شوند. اما در دهكده هيچكس نبود به جز زنان و بچه ها. آن ها به دستور فرمانده خود « سروان كالي » , حدود 530 نفر از زنان و كودكان را به رگبار مي بندند وهمه را مي كشند.
هرش مي گويد از آن جا كه در جنگ ويتنام اگر دستور فرمانده براي كشتار اجرا نمي شد , سربازي كه سرپيچي كرده بود از پشت هدف گلوله قرار مي گرفت , بسياري از سربازان , بويژه هيسپانيك ها و سياهان كه حاضر به كشتن زن و بچه ها نبودند , از ترس جان خود به هوا شليك كرده بودند. هرش از حدود 70 سرباز باقي مانده آمريكايي با 55 سرباز مصاحبه كرده بود . به گفته هرش پيدا كردن آن ها كار آساني نبود. در جريان جستجوي خانه يكي از آن ها بود كه هرش از مادر سرباز اين جمله را مي شنود : « به آن ها يك پسر خوب تحويل دادم و آن ها به من يك جاني باز پس دادند. »
بعد از 35 سال ; اينك در عراق
در جريان تحقيق براي جنايات ابوغريب , حادثه اي شبيه به اين اتفاق مي افتد . سيمورهرش مي گويد : بعد از 35 سال در حال تحقيق در مورد ابوغريب براي چاپ مقاله اي در نيويوركر بودم . اطلاعاتي كه از 6 ماه پيش جمع كرده ام نشان مي دهد كه شكنجه در ابوغريب سيستماتيك اعمال شده است . به جاي اينكه اطلاعات خود را به اسناد متكي كنم , عكس ها اين كار را مي كنند. عكس هايي كه يك مادر در اختيار من مي گذارد. او به من زنگ زد و خواست كه به ديدن او درجايي در شمال شرقي آمريكا بروم .
سيمور هرش به ديدار اين مادر مي رود . فرزندش در واحد 372 ارتش آمريكا بود . همه اعضاي اين واحد در اواخر 1382 زودتر از موعد به آمريكا برگشته بودند . و حالا اسفند 1382 است . مادر مي گويد فرزندش بعد از برگشتن به خانه كاملا تغيير كرده است . او قبل از اين ماموريت دختري زيبا , جوان و پر از انرژي بود. حالا دچار افسردگي است , با كسي تماس ندارد , نمي توان با او ارتباط برقرار كرد و در انزوا زندگي مي كند. شوهرش را كه تازه با او ازدواج كرده بود , ترك كرده , خانواده اش را ترك كرده و در شهر مجاور كار شبانه گرفته و زندگي مي كند. به گفته مادر , هيچكس نمي داند كه در طي خدمت او براي ارتش آمريكا در عراق چه بر سر او آمده است .
سيمور هرش ادامه مي دهد : مادر داستان هايي درباره ابوغريب مي شنود. به شهر مجاور مي رود. عكسهاي روزنامه ها از ابوغريب را به زن جوان نشان مي دهد. دختر در را به روي او مي بندد. مادر بر مي گردد. دختر يك كامپيوتر دستي داشت . از آنها كه به همه سربازان وظيفه در عراق داده اند تا با سي دي در اوقات بي كاري فيلم يا عكسهاي ديجيتال ببينند يا بازي كنند.
مادر مي گويد : بعد از شنيدن داستان هاي ابوغريب تصميم مي گيرم به كامپيوتر نگاه كنم و در حين پاك كردن برخي فايلها به فايلي بر مي خورم كه روي آن نوشته شده بود : عراق . آن را باز مي كنم . آن وقت است كه 60 يا 80 عكس ديجيتال از ابو غريب ظاهر مي شود.
به گفته سيمور هرش هيات دبيران نشريه نيويوركر تنها يكي از آن عكس ها را چاپ مي كند كه مرد عراقي لخت است و دست هايش را از پشت بسته اند تا نتواند بخش هايي از بدنش را با دست بپوشاند. دو سگ در دوطرفش به او پارس مي كنند. هرش مي گويد : در عكس هاي بعدي سگ ها به مرد حمله مي كنند. تمام بدن او از خون پوشيده مي شود. بعدا به من گفتند , هرچند من نمي توانم اين را ثابت كنم . ولي در زندان همه بر اين تصور بودند كه به سگ ها آموزش مي دهند كه به بخش ميان كمر و پا حمله كنند!
هرش در ادامه مي گويد : مادر به من زنگ مي زند و ما يكي از عكس ها را چاپ مي كنيم . مي توانيم بقيه چيزهايي را كه در عكس ها هست شرح بدهيم ولي سردبيران نيويوركر تصميم مي گيرند فقط يكي را منتشر كنند و فكرشان اين بود كه چقدر مي خواهيد جهان عرب و اين مرد عراقي را تحقير كنيد. يكي كافي است . ما مي توانيم همه چيز را در همان يك عكس تشريح كنيم . به بيشتر از آن نياز نداريم .
« بعد مادر از مشكلات رفتاري و روحي دخترش پس از بازگشت از عراق و ابوغريب ياد مي كند. از جمله خالكوبي هاي سياه روي تمام بدنش به حدي كه گويا در پي اين است تا رنگ پوست خود را تغيير دهد. او مي گفت : اينطوري است كه ما بچه هايمان را به ارتش تحويل مي دهيم و يك جاني تحويل مي گيريم . »
قواعدي براي شكنجه كردن
هرش در بخش ديگري از سخنراني اش به واكنش دولت آمريكا نسبت به افشاي ابوغريب و محاكمات نمايشي مي پردازد. حرف هاي تكراري , در مورد سانچز , فرمانده اي كه مي توانست استفاده از سگ ها را براي روزهاي سه شنبه تجويز كند , ولي نه پنج شنبه . مثل اين كه مي توانيد سر مردم را در روز چهارشنبه زير آب فرو كنيد , ولي نه روز جمعه . قواعدي از اين قبيل !
در سيستم حاكم بر زندان , همه زنداني ها براي سربازان جوان تروريست به شمار مي آمدند و آن ها مجاز بودند هر كاري دلشان مي خواست با زنداني بكنند. البته خوب نبود دنده هاي شان را خرد كنند مگر بتوانند ثابت كنند حادثه بوده است . كشتن شان خوب نبود. ابلهانه بود. فقط از اين بابت درد سر درست مي كرد.
دروغ بافي كاخ سفيد
سيمور هرش سپس به گزارشاتي كه در روزنامه ها در مورد عراق منتشر مي شود از جمله گزارش اخير در مورد كشتن 100 شورشي كه در شماره 10 ارديبهشت ماه در نيويورك تايمز چاپ شد و تفاوت واقعيت با آن ها مي پردازد. چهره واقعي جنگ كه سيمور هرش توصيف مي كند به راستي تكان دهنده و نشان دهنده وضعيت مهيبي است كه ارتش آمريكا در عراق در آن گير افتاده است .
هرش در مورد گزارشات رسانه ها مي گويد : وقتي به شما مي گويم دولت به طور عمد و آگاهانه براي رسانه ها « دروغ بافي » مي كند , خبر تكان دهنده اي نداده ام . دولت هاي ما هميشه رسانه ها را دستكاري كرده و دروغ بافي كرده اند. ما تراژدي روزنامه هاي پنتاگوني را داشته ايم كه نشان داد كندي و جانسون و مخصوصا كندي (كه من بين او و جانسون تفاوتي نمي بينم ) دروغ گفته اند , دروغ گفته اند , دروغ گفته اند و از زير بار مسئوليتشان فرار كرده اند. شما بايد بدانيد دروغ گفتن در داخل دولت آمريكا كار سختي نيست . اما دولت بوش دروغ گفتن را به نوعي جديد ارتقا داده است . دروغ گفتن نه فقط به جهان , نه فقط به گزارشگران خارجي , بلكه دروغ گفتن به رسانه هاي آمريكا , كه به طور سيستماتيك انجام مي گيرد.
انتخابات يا فرقه فرقه كردن ملت
هرش سپس به عنوان نمونه به عبارات رسانه هاي آمريكايي در مورد عراقي هاي مخالف حضور آمريكا يا زنداني شدگان اشاره مي كند : شماره اخير نيويورك تايمز مي گويد كه 100 شورشي در غرب بغداد كشته شدند . بعضي وقت ها آن ها را « شورشي » يا « ياغي » مي خوانيم . اين ها كلمات جالبي هستند اين كلمه « شورشي » مرا تكان مي دهد. براي اين كه « شورشي » به شما القا مي كند كه شما برنده جنگ هستيد وحالا مردمي هستند كه با شما توافق ندارند و لذا شورشي يا طغيان گر هستند. من مي گويم نه . ما هنوز داريم جنگي را كه شروع كرديم همچنان با مردم عراق ادامه مي دهيم . جنگ ما بيشتر با سني هاي سلفي و بعثي ها بود. در بسياري موارد با گروه هايي قبيله اي كه از صدام حمايت كردند , يا آن قدر آن ها را وحشت زده كرديم كه به حمايت از صدام روي آوردند. آن ها بغداد را خيلي سريع به ما دادند و عقب نشيني كردند. حالا به جنگ ادامه مي دهند ولي نه به آن شكل و شيوه اي كه ما مي خواستيم . حالا دولت از رسانه ها مي خواهد كه به مردم بگويند ما برنده شديم و بعد از برنده شدن ما , دوباره شورش شروع شد. نه , به گمان من , ما داريم با يك جنبش مقاومت مي جنگيم .
هرش آنگاه به تلاش حكومت صدام براي مذاكره اشاره مي كند و نيز تلاش هاي مشابه حكومت هاي ايران و سوريه و كره شمالي . و نيز امتناع دولت بوش از مذاكره با دولت هايي كه با آمريكا توافق ندارند. وي اشاره مي كند كه چگونه همان ها كه از مذاكره با صدام امتناع مي كردند حالا دست پاچه و عاجز , رامسفلد را فرستاده اند كه دستگاه دولت او را به قدرت برگرداند. اما قبل از شرح وقايع مربوط به اين موضوع هرش با ارائه تصويري از صحنه واقعي جنگ در عراق دليل سقوط آمريكا به چنين موضعي را توضيح مي دهد.
تبديل صحنه جنايت به صحنه قهرماني
هرش دوباره به خبر كشتن 100 شورشي در نيويورك تايمز بر مي گردد . نيويورك تايمز خبر خود را به نقل از يك كلنل آمريكايي مي نويسد : ما شورشيان را پيدا كرده و به آن ها حمله كرده ايم و 100 نفر از شورشي ها كشته شده اند. به عنوان نيروي دريايي ايالات متحده ما هميشه مايليم به اين شيوه رو در رو با آن ها بجنگيم و شورشيان را نابود كرده و بكشيم .
هرش در واقعيت اين خبر شك دارد و مي گويد نسبت تلفات ملوانان آمريكايي در عراق بوسيله تله هاي انفجاري دست ساز , بمب هاي كار گذاشته شده در خودرو و وسايل انفجاري ديگر شتاب بيشتري يافته است . « شورشيان » به طور معمول با كمال اشتياق كمين مي كنند تا سربازان آمريكايي را با خمپاره هاي دستي شان هدف بگيرند , بخصوص وقتي كه آن ها سرنشين ماشين هايي مثل استرايكر هستند. اين نوع ماشين ها را سربازان آمريكايي بين خودشان و در درون ارتش « مگنت » مي خوانند. يعني مثل آهن ربا بمب هاي دستي را به طرف سربازان مي كشد! با اين وصف چرا بايد انتظار داشته باشيم احمقانه رو در روي آمريكايي ها بايستند و بميرند!
سيمور هرش در ادامه سخنراني خود در دانشگاه ايلي نويز آمريكا صحنه واقعي جنگ را مستند به اسناد خود , ايميل ها و نوارهايي كه در دست دارد چنين شرح مي دهد : « شكل واقعي و سياه جنگ تقريبا اين مدل است . ما و نيروهايمان داريم مي رويم . پست نگهباني هم البته گذاشته ايم كه خودش به طرز حيرت انگيزي احمقانه است و هيچ فايده اي ندارد. در جاده هاي معين , در روزهاي معين , در جاهاي معين داريم حركت مي كنيم . در ستون ) , يا تانك برادلي يا استرايكر Home Way خودروهاي سنگين هوم وي ( درگروه هاي 3 يا 4 يا پنج تايي . يكي كه هدف قرار مي گيرد , بقيه آمريكايي ها شروع مي كنند از درد فرياد زدن . بقيه خودروها مي ايستند. سربازان پشت خود رو جمع مي شوند. شما در بعضي نوارهاي تلويزيون ديده ايد آنها چه مي كنند. بعد به اطراف مي دوند و به هرچيزي كه حركت مي كند شليك مي كنند. همه جنگ ما همين است . »
هرش سپس از مداركي كه به صورت نوار عكس ديجيتالي بدست آورده حرف مي زند : « در يكي از آن ها يك دسته از سربازان آمريكايي در سه خودرو حركت مي كنند. يكي از آن ها هدف قرار مي گيرد. از دو واحد ديگر بيرون مي دوند. مي بينند مردم هم دارند مي دوند , پس شروع مي كنند به آتش گشودن روي آن ها. اما كساني كه مي دويدند يك گروه بچه هايي بودند كه داشتند فوتبال بازي مي كردند. هرش مي گويد در اين نوار ويديويي سربازان جسدها را روي زمين مي كشند و يك جا جمع مي كنند. اين در تابستان گذشته اتفاق افتاده است و پاها و چكمه هاي آمريكايي ها در اين تصاوير قابل تشخيص است .
هرش مي گويد : « آن بچه هاي جوان , نمي دانم چند سال داشتند. حدس مي زنم بين 13 و 15 سال . و بعد در فيلم مي توانيد سربازان را ببينيد كه آرپي جي ها و نارنجك هاي دستي را روي زمين مي ريزند و روي هم انباشته مي كنند و زنگ مي زنند و وانمود مي كنند كه شورشي ها را كشته اند. مي دانيد , لابد توجيه سربازان ما اين خواهد بود كساني را كشته اند كه قرار بوده بعدا شورشي يا از نيروهاي مقاومت شوند! »
سيمور هرش همچنين به يادها مي آورد گزارش ساختگي « ماي لاي » را كه اينگونه به رسانه ها داده شد : « 128 ويت كنگ كشته شدند . » او در توضيح اين كه چرا تا كنون اين واقعه را شرح نداده و منتشر نكرده است مي گويد علتش اين است كه فكر مي كند سربازها جنايتكار نيستند!
تلاش براي باز گرداندن نيروهاي اطلاعاتي صدام به قدرت
سيمور هرش در بخش ديگري از سخنراني اش به نام قبيله اي كه در مقاله نيويورك تايمز آمده اشاره مي كند. قبيله لومي كه يكي از اقوام اصلي در مركز سني نشين بغداد , يعني يكي از 4 استان طرفدار صدام است . يكي از افراد اين قبيله احتمالا نقشي در تحويل دادن صدام داشت . شخص مزبور چند نفر را تحويل داده بود. به گفته هرش , حازم شعلان وزير دفاع سني و از اين قبيله است . او گفته است سياست علاوي را ادامه خواهد داد. سياست علاوي چيست سياست علاوي اساسا عبارت است از جمع كردن دوباره نيروهاي استخبارات يا همان پليس مخفي مخوف صدام در بدنه دولت .
ما رفته ايم و بسياري از اعضاي استخبارات را دوباره به خدمت گرفته ايم و يك تست كوچك وفاداري از آن ها به عمل آورده ايم و از آن ها خواسته ايم قول بدهند وفاداري خود را تغيير بدهند. به كي به آمريكا. يا اين كه قول بدهند ديگر صدامي نباشند. به هر حال نيروي اصلي ما در آن جا حالا خشن ترين نيروهاي اطلاعاتي صدام هستند. آن ها حالا دارند براي آمريكا كار مي كنند. اين ها برجسته ترين نيروهاي امنيتي ما هستند.
كاش بوش به عنوان پاپ برگزيده شود!
هرش در مصاحبه ها و سخنراني هاي قبلي بارها يادآوري كرده بود مشكل بوش سياست راست و محافظه كارانه او نيست . بلكه اين است كه او دچار توهم و از خود بيگانگي شبه مذهبي شده است . بوش تماسي با واقعيت ندارد و به همين جهت هر اندازه اطلاعات واقعي و مبتني بر تجربه در اختيار او گذاشته شود تاثيري در او ندارد.
در اين رابطه هرش در سخنراني اش به انبوه اطلاعات و گزارشات درستي كه به بوش مي رسد ولي او نمي تواند آن ها را بفهمد , اشاره مي كند. هرش مي گويد : وقتي من به داخل سالن آمدم شما براي من كف زديد , علتش اين است كه من كلاه سفيد روي سرم دارم و به مثابه يك ژورناليست , يك مبارزه موثر را پيش مي برم و با يك رئيس جمهور مي جنگم ظاهرا براي بوش گزارشات خوب , مفيد است . واشينگتن پست كارهاي خوبي ارائه داده , كارهاي خوبي ]گروه روزنامه هاي مستقل در شرق آمريكا[ Knight - Ridder انجام مي دهند. امي گودمن و نوامي كلاين مقدار زيادي كارهاي درخشان در رابطه با جنگ ارائه داده اند. ديگر نمي توان گفت در موردگزارش انتقادي در رابطه با جنگ انحصار وجود دارد. حتي نيويورك تايمز ماه قبل قطعه فوق العاده اي در مورد ملوانان بازگشته از جنگ و بيزاري آن ها از اين جنگ احمقانه داشت كه به علت بزدلي اين شبكه خبري تاثير زيادي نداشت .
هرش افزود : من ديگر از حرف زدن درباره بزدلي شبكه خبري خسته شده ام . آن ها همين اند كه هستند. ولي من فكر مي كنم آن چه مهم تر است اين است كه بوش عميقا به آن چه مي كند , باور دارد. او مثل ريچارد نيكسوني كه عصبي شد و نگران عواقب اين كه « حالا مي آيند مراگير مي اندازند » نيست , يا مثل ليندون جانسوني كه به خاطر ترديد در درستي تصميماتش در رابطه با جنگ ويتنام استعفا ميدهد , نيست . اين مرد مطلقا متقاعد شده است . اين مرد , نمي دانم براي چه , ولي متقاعد شده است كه او دارد دموكراسي را به عراق مي آورد.
هرش سپس تغيير پست پل ولفو ويتز را نشانه نوعي كاهش بلندپروازي ها مي داند : « باولفو ويتز در بانك جهاني مي توانيد مردم را به گرسنگي بكشيد , تعديل ساختاري بكنيد , مردم را از برنامه هاي اجتماعي محروم كنيد و موسسات را خصوصي كنيد , ولي او در آن جا نمي تواند آدم بكشد و همين خودش خيلي خوب است . و به همين جهت هرش از انتقال ولفوويتز به بانك جهاني استقبال مي كند. گرچه آمدن كيسه هاي حاوي جسد ادامه خواهد يافت . بوش مردي است كه به هر دليلي به حدي از باور رسيده است كه حتي 1000 جسد ديگر نيز تاثيري در رفتار او ندارد . شمارش اجساد ادامه خواهد يافت . البته كسي اجساد عراقي ها را نمي شمرد! اين داستان براي من جالب است . هر بار كه شما درباره ويتنام صحبت مي كنيد , هميشه جنگ ويتنام را اين طور جمع بندي مي كنند « 58000 آمريكايي كشته شدند و چيزي بين 2 تا 3 ميليون ويتنامي » !
هرش در ادامه سخنراني خود در دانشگاه ايلي نويز مي افزايد : ظاهرا تفاوت بين 2 تا 3 ميليون اشكالي ندارد . من هميشه اين را به طنز بازگو كرده ام .
من به شوخي هميشه گفته ام به بيل كلينتون افتخار مي كنم چون او اولين رئيس جمهور بعد از جنگ جهاني بود كه در كوزوو سفيدها را بمباران كرد. اما در مورد بوش , او فكر مي كند در عرض 5 يا 10 يا 20 سال او به يك لينكلن تبديل خواهد شد. ميدانيد شما بايد يك چيز را درباره روساي جمهور مي دانيد. تاريخ شناس هاروارد دونالد دانكن يك بار به جك كندي گفت كه يك رئيس جمهور بدون جنگ نمي تواند بزرگ شود. اين اوايل جنگ ويتنام بود يعني در سال 1341 و كندي يك سال بعد مرد . ولي من فكر مي كنم روساي جمهوري مثل بوش ميدانند جنگ براي آن ها مهم است , حتي اگر تاريخ را سرسري بخوانند. و بوش به هيچوجه آدم روشنفكري نيست .
يك مادر آمريكايي كه فرزندش را براي جنگ به عراق فرستاده مي گويد : ما بچه هايمان را به ارتش تحويل مي دهيم و يك جاني آدمكش تحويل مي گيريم
در زندان ابوغريب عراق همه زنداني ها براي سربازان آمريكايي تروريست به شمار مي آمدند و آنها مجاز بودند هر كاري دلشان مي خواست با زندانيان بكنند
به گمان من ما در عراق با يك جنبش مقاومت مي جنگيم و جنگي را كه در اين كشور شروع كرده ايم بيهوده ادامه مي دهيم