حجت الاسلام والمسلمين دكترعلي اكبر كلانتري
قسمت اول
مقدمه
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند
قومي كه گشت فاقد اخلاق مرده است
در ميان آموزه هاي ديني و اسلامي , موضوعات اخلاقي و تربيتي , از
شان و جايگاه ويژه اي برخوردار است تا آنجا كه اگر همه رهنمودهاي
عقيدتي و تمامي احكام فقهي اسلام را مقدمه ايجاد « جامعه اخلاقي » و
بسترساز آن بدانيم , گزافه نگفته ايم .
به ديگر سخن , چنانچه مجموعه معارف و تعاليم اسلامي را به درختي
ريشه دار و پرشاخ و برگ تشبيه كنيم , آموزه هاي اعتقادي , به منزله ريشه ,
احكام و موازين فقهي , به سان شاخ و برگ و اخلاق , به مثابه ميوه آن درخت
خواهد بود.
اهميت اين امر به حدي است كه بنابر حديثي نوراني , پيامبر گرامي
اسلام (ص ) فرمود :
« ما يوضع في ميزان امر يوم القيامه افضل من حسن الخلق » 1 « روز قيامت ,
در ميزان (اعمال ) انسان , چيزي برتر از نيكي خلق نهاده نمي شود. »
و در حديثي معروف از آن حضرت مي خوانيم :
« انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » 2 « بي گمان من (به پيامبري ) مبعوث
گرديدم , تا مكارم اخلاقي را به اتمام رسانم . »
از اين رو بر همه اقشار و آحاد جامعه اسلامي است در تربيت نفس و
تهذيب اخلاق , كوشش نمايند و پالايش درون از رذايل و كاستي هاي
اخلاقي را در راس امور قرار دهند و دست كم در كنار كار و تلاش جهت
تامين معاش و رفع نيازمنديهاي مادي , به سازندگي اخلاقي نيز اهتمام
ورزند.
فصل نخست : كليات
اهميت كسب و تجارت
شايد در ميان فعاليت هاي معيشتي , هيچ كار و تلاشي به اندازه كسب و
تجارت , مورد تاكيد وسفارش پيشوايان دين واقع نشده است و اين مي تواند
بدان جهت باشد كه رشد توليدات صنعتي و كشاورزي و به طور كلي رونق و
شكوفايي اقتصاد و ايجاد اشتغال و در نتيجه رفع فقر و محروميت , همه در
گرو مبادله كالا و كسب و تجارت است .
در حقيقت كاسبان و تاجران , ضمن آنكه با تلاش بي وقفه ,
نيازمندي هاي معيشتي خود را تامين مي كنند , بخش هاي گوناگون توليد را
نيز ازخطر ركود و تعطيلي نجات داده براي شمار قابل توجهي از آحاد جامعه
ايجاد كار و اشتغال مي نمايند.
در فرازي از سخنان پيامبرگرامي اسلام (ص ) آمده است :
« البركه عشراجزا تسعه اعشارها في التجاره » 3 « بركت , ده قسمت , و نه
قسمت آن در تجارت است . »
امام علي (ع ) نيز ضمن تاكيد بر اهميت تجارت , به برخي از فوايد آن
اشاره مي كند و مي فرمايد :
« تعرضوا للتجارات فان لكم فيها غني عما في ايدي الناس وان الله عز
وجل يحب المحترف الامين ... » 4 « به دنبال تجارت و كار و كسب باشيد كه
بي نياز شدن شما از مال و منال مردم , در اين كار است و خداوند ـ عزوجل ـ
شخص صاحب حرفه و امانت دار را دوست دارد... »
براساس پاره اي از روايات , كسب و تجارت , موجب افزايش عقل و ترك
آن , سبب كاهش عقل و خرد مي شود.
به نقل از امام صادق (ع ) آمده است :
« التجاره تزيد في العقل » 5 « تجارت , موجب افزايش عقل مي شود . »
نيز به نقل از آن حضرت مي خوانيم :
« ترك التجاره ينقص العقل » 6 « رها نمودن تجارت موجب نقصان عقل
مي گردد. »
شخصي به نام معاذبن كثير مي گويد : به امام صادق (ع ) عرض كردم : « من
وضع دارايي ام , خوب شده , تجارت را رها كنم »
حضرت فرمود :
« انك ان فعلت قل عقلك » 7 « اگر چنين كني , عقلت كم مي شود . »
يكي از اصحاب امام صادق (ع ) مي گويد : حضرت از من پرسيد : عمربن
مسلم چه مي كند عرض كردم : فدايتان شوم ! مشغول عبادت شده و كسب و
تجارت را رها نموده است . حضرت فرمود : « واي بر او! آيا نمي داند شخصي
كه دست از طلب (رزق ) بردارد دعايش مستجاب نمي شود ! » 8
افزون بر روايات رسيده در اهميت كسب و تجارت , به روايات فراوان
ديگري برمي خوريم كه هر يك به گونه اي بر اهميت كار و تلاش براي تامين
آسايش و رفع نيازمندي هاي زندگي تاكيد مي كند.
از باب نمونه از قول امام باقر(ع ) نقل شده است :
« هركس طلب مال دنيا كند بدين منظور كه محتاج مردم نباشد و به اين
هدف كه نيازهاي خانواده خود را برطرف كرده به همسايه اش نيكي نمايد ,
روز قيامت , خداوند را ملاقات مي كند در حالي كه رخساري مانند ماه شب
چهارده دارد . » 9
يكي از معاصران امام باقر(ع ) به نام محمدبن منكدر مي گويد :
من گمان نمي كردم پس از علي بن حسين (امام سجاد(ع )) شخصي بهتر
از او يافت شود تا اينكه روزي فرزندش محمدبن علي (امام باقر(ع )) را
ديدم , آن هم در وضعيتي كه خواستم ايشان را پند دهم ولي جريان امر به
گونه اي شد كه او مرا پند داد!
دوستانش پرسيدند : در چه مورد تو را پند داد گفت : روزي بسيار گرم به
اطراف مدينه رفته بودم , آن جا محمدبن علي (ع ) را ديدم كه مشغول كار و
تلاش بود. پيش خود گفتم : سبحان الله ! بزرگي از بزرگان قريش در اين گرما و
با چنين حال و وضعي , در طلب دنيا است ! خوب است او را براي ترك دنيا
موعظه كنم ! به اين قصد به او نزديك شده سلام كردم . حضرت در حالي كه
عرقش جاري بود , سلامم را پاسخ داد. عرض كردم : شما كه از بزرگان قريش
هستيد چگونه در اين وقت و با اين وضعيت , به دنبال دنيا هستيد ! فكر
مي كنيد اگر در اين حالت اجلتان فرارسد , چگونه خواهيد بود ! حضرت
فرمود : « لوجائني الموت وانا علي هذه الحال جائني وانا في طاعه من طاعه
الله عزوجل , اكف بها نفسي و عيالي عنك و عن الناس , و انما كنت اخاف ان
جائني الموت وانا في معصيه من معاصي الله . » « اگر مرگم در همين حالت فرا
رسد , در حالتي رسيده است كه مشغول طاعت و فرمان براي خدا هستم ,
طاعتي كه با آن , خود و خانواده ام را از تو و مردم بي نياز مي كنم , از آن
مي ترسم كه مرگم فرارسد , در حالي كه در نافرماني و معصيت خدا باشم . »
راوي مزبور , پس از اين سخن زيباي امام عرض كرد : « صدقت
يرحمك الله اردت ان اعظك فوعظتني » « راست گفتيد خداوند شما را
مشمول رحمتش قرار دهد , مي خواستم شما را پند دهم , شما مرا پند
داديد! » 10
علم اخلاق چيست
واژه اخلاق , جمع « خلق » و به معناي عادت , طبع و سجيه مي باشد11. و
در اصطلاح , به « مجموعه اي از ملكات نفساني و صفات پايدار روحي »
اطلاق مي شود.
توضيح آن كه هرگاه عملي , به طور مكرر انجام پذيرد , به تدريج در روح
انسان اثر مي گذارد و منشا پيدايش صفتي پايدار در نفس مي شود كه از آن به
« ملكه » تعبير مي كنند. براي مثال , شخص , در نتيجه كمك مالي و بخشش
مكرر به ديگران , ملكه « جود » و درپي روي گرداني درازمدت از شهوات ,
ملكه « عفاف » پيدا مي كند و اين دو صفت , در مورد شخصي كه در يك مورد
خاص , بخشش كند يا به طور موردي از شهوات دوري نمايد , استعمال
نمي شود. به طور كلي تعبير اخلاق , تنها در مورد صفاتي به كار مي رود كه به
تدريج در پي تكرار عملي حاصل شود , به گونه اي كه با استقرار آن حالت در
نفس , عملي به سهولت و بدون درنگ انجام پذيرد.
بنابراين مي توان گفت : علم اخلاق , علمي است كه كمالات و كاستي هاي
نفساني و به تعبير ديگر , فضايل و رذايل اخلاقي را تبيين مي كند و شيوه
تحصيل فضايل و چگونگي مبارزه با رذايل را نشان مي دهد.
ضرورت و شرافت علم اخلاق
در ميان اقشار جامعه , به افرادي برمي خوريم كه به علت عدم شناخت
نسبت به پيچيدگي نفس انسان و رذايل و فضايل بالقوه آن و به سبب آشنا
نبودن با شرافت و ضرورت علم اخلاق , گمان مي كنند مي توان بدون
تلاش هاي علمي و عملي وقفه ناپذير , اخلاق فردي و اجتماعي خود را
سامان داد و با رذايل و كاستي هاي اخلاقي مبارزه نمود , غافل از آن كه به
فعليت رسانيدن ملكات و كمالات بالقوه انساني , بدون پيمودن مراحل
تربيت به طور صحيح و با درنظر گرفتن ظرافت ها و پيچيدگي هاي روحي
انسان ممكن نيست و بديهي است اين امر , نيازمند بصيرت و آگاهي است كه
از رهگذر علم اخلاق حاصل مي شود.
به ديگر سخن , اگرچه مي توان با بكارگيري برخي ابزارها , به تحريك
عواطف و ايجاد احساس هاي مطبوع و زودگذر موفق شد , ولي هرگز
نمي توان با بسنده كردن به اين امور , به ايجاد ملكات پايدار روحي و
« سازندگي اخلاقي » نايل شد. اين مهم , به پشتوانه ضابطه مند و قابل
اعتمادي نيازمند است كه بدون بصيرت و آموزشهاي صحيح و بدون
بهره گيري از برنامه اي روشمند و كارشناسانه بدست نمي آيد.
سخن زيباي زير از امام علي (ع ) , گوياي نقش بي بديل بصيرت و آگاهي
در عملكرد انسانها از جمله برنامه هاي اخلاقي و تربيتي است :
« المتعبد بغير علم كحمارالطاحونه يدور ولايبرح من مكانه » 12 « عابد
بي علم , بسان خر آسياب است كه دور خود مي چرخد و از جاي خود گامي
پيش نمي رود. »
از سوي ديگر , براساس آموزه هاي صريح اسلامي و قرآني , بلكه بر طبق
باور همه اديان الهي , انسان , اشرف مخلوقات و گل سرسبد خلقت است .
پس بايد پذيرفت آن علم كه سازندگي شخصيت اين موجود الهي را در
دستور كار و شكوفايي ملكات و امكانات بالقوه او را وجهه همت خود قرار
مي دهد و او را در نيل به اهداف عاليه آفرينش , ياري مي رساند , از اهميت و
شرافت ويژه و منحصر به فردي برخوردار است .
چه زيبا گفته است خواجه نصيرطوسي :
« شرف هر صناعتي كه مقصود بود بر اصلاح هر موجودي از موجودات ,
به حسب شرف آن موجود تواند بود... صناعت طب كه غرض از او استصلاح
بدن انساني است شريف تر بود از صناعت دباغت كه غرض از او استصلاح
پوست حيوانات مرده باشد و چون شريفترين موجودات اين عالم , نوع
انسان است ... پس صناعتي كه ثمره آن كمال اشرف موجودات اين عالم بود ,
اشرف صناعات عالم تواند
بود . » 13
تفاوت علم اخلاق با تعليم و تربيت
با توجه به آن چه گذشت , تفاوت اخلاق با تربيت نيز روشن مي شود.
توضيح اين كه براساس آن چه عالمان اخلاق و دانشمندان تعليم و تربيت
گفته اند , مي توان تربيت را فراهم آوردن زمينه براي پرورش استعدادهاي
دروني يك موجود و به ظهور و فعليت رسانيدن توانمندي هاي بالقوه آن
دانست . براي نمونه هسته سيب , استعداد تبديل شدن به سيب را در درون
خود دارد و مي توان با فراهم نمودن شرايط لازم , استعداد بالقوه اش را فعليت
بخشيد و با فرايند تربيت , آن را به درخت سيب و سپس به ميوه هاي سيب
تبديل نمود.
تربيت انسان نيز عبارت است از فراهم نمودن شرايط لازم براي ظهور
استعدادها و شكوفايي توانمندي هاي بالقوه او به منظور رسيدن به هدف
مطلوب و با توجه به اين كه تربيت , همه استعدادها و امكانات بالقوه انسان
را دربرمي گيرد , تفاوت آن با « تعليم » روشن مي شود , زيرا تعليم تنها به فراهم
آوردن زمينه و شرايط لازم جهت رشد و شكوفايي استعدادهاي ذهني اطلاق
مي شود. به ديگر سخن , مي توان تعليم را بخشي از تربيت و به معناي پرورش
بعد فكري انسان دانست .
از آن چه گفته شد , معلوم مي شود , مجموعه ملكات نفساني و صفات
روحي كه از آن به اخلاق تعبير مي كنيم , ثمره و نتيجه تربيت است و
نمي توان بدون پيمودن برنامه خاص تربيتي , به اخلاق مطلوب رسيد. فايده
دانش اخلاق نيز , تهذيب نفس و پالايش آن از رذايل و كاستي هاي اخلاقي
است كه در ادامه به بيان اهميت آن مي پردازيم .
پاورقي :
1 ـ كليني , كافي , ج 2 , ص 99
2 ـ مجلسي , بحارالانوار , ج 16 , ص 210
3 ـ صدوق , خصال , ج 2 , ص 445 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 3
4 ـ همان , ص .445
5 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 148 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 4
6 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 148 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 5
7 ـ طوسي , تهذيب , ج 7 , ص 2 , حرعاملي , وسائل الشيعه , ج 12 , ص 6
8 ـ صدوق , من لايحضره الفقيه , ج 3 , ص 192
9 ـ حرعاملي وسائل الشيعه , ج 12 , ص 88 , نوري , مستدرك الوسائل ,
ج 13 , ص 54 , مجلسي , بحارالانوار , ج 100 , ص 13 , ابن فهد , عده الداعي ,
ص 82
10 ـ كليني , كافي , ج 5 , ص 73 , طوسي , تهذيب , ج 6 , ص 325
11 ـ ابن منظور , لسان العرب , ج 4 , ص 194
12 ـ عبدالواحد آمدي , غررالحكم , ص 41
13 ـ اخلاق ناصري , ص 110 ـ111
اگر مجموعه معارف و تعاليم اسلامي را به درختي ريشه دار و
پرشاخ و برگ و ميوه تشبيه كنيم , آموزه هاي اعتقادي به منزله
« ريشه » , احكام و موازين فقهي به سان « شاخ و برگ » و اخلاق
به مثابه « ميوه » آن درخت خواهد بود
علم اخلاق , علمي است كه كمالات و كاستي هاي نفساني و به
تعبير ديگر فضايل و رذايل اخلاقي را تبيين مي كند و شيوه
تحصيل فضايل و چگونگي مبارزه با رذايل را نشان مي دهد
مجموعه ملكات نفساني و صفات روحي كه از آن به اخلاق
تعبير مي كنيم , ثمره و نتيجه تربيت است و نمي توان بدون
پيمودن برنامه خاص تربيتي , به اخلاق مطلوب رسيد

استفتائات
خمس (9 )
خمس حقوق هاي بنياد شهيد و جانبازان و بيمه
|
سوال : پولي كه برخي ادارات مانند بنياد شهيد ياجانبازان به خانواده ها مي دهند و پولي كه
پس از فوت شوهر از حقوق يا بيمه شوهر به زن مي دهند يا بالعكس , آيا مشمول خمس
است
حضرت آيت الله خامنه اي : حقوق بنياد شهيد و بنياد جانبازان و حقوقي كه پس از
فوت شوهر بيمه پرداخت مي كند خمس ندارد.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني : در بيمه در صورتي كه از مخارج سال زياد بيايد
خمس دارد و در مبلغ پرداختي بنياد شهيد اگر از مخارج سال زياد بيايد بنابر
احتياط واجب بايد خمس آن را بپردازد . (جامع المسائل 6,1 ـ224 )
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني : اگر از مصارف سال زياد بيايدخمس دارد.
حضرت آيت الله بهجت : در زائد از مونه سنه خمس دارد.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي : اگر چيزي از آن آخر سال اضافه بماند خمس
دارد.
حضرت آيت الله ميرزاجواد تبريزي : چنانچه زايد برمونه سال باشد بايد تخميس
گردد.
حضرت آيت الله سيستاني : اگر صرف در مونه سال نشود خمس ندارد.

|
اثر تلقين
|
معلمي , شاگردان زيادي داشت , اما از نظر اخلاقي , وي فردي تندخو
بود , بچه ها را خيلي اذيت مي كرد و بچه ها هم دلخوشي اشان اين بود كه ولو
براي يك روز هم شده از دست اين معلم خلاص بشوند و درس را تعطيل
كنند.
لذا با هم نشستند و نقشه اي كشيدند.فردا كه به كلاس آمدند , هنگامي كه
معلم وارد شد , يكي از بچه ها به معلم سلام كرد و گفت : جناب معلم خدا بد
ندهد , مثل اينكه مريض هستيد , كسالتي داريد
جواب داد : نه كسل نيستم , برو بشين , اين رفت نشست .
شاگرد ديگر آمد و گفت جناب معلم رنگ و رويتان امروز پريده , خداي
نكرده كسالتي داريد
اين دفعه يكه خورد , يواش تر گفت برو بنشين سرجايت .
سومي آمد و همان مضمون را تكرار كرد.
معلم وقت جواب گفتن صدايش شل تر شد و ترديد كرد كه شايد من مريض
هستم .
كم كم چهارمي , پنجمي , ششمي , هر بچه اي كه آمد همان مطلب را تكرار
كرد.
سرانجام امر بر معلم مشتبه شد و گفت : بلي گويا امروز حالم خوش
نيست .
بچه ها وقتي كه اقرار گرفتند كه او ناخوش است , گفتند :
آقا معلم , اجازه بدهيد تا امروز شوربايي برايتان تهيه كنيم و از شما
پرستاري نماييم .
كم كم معلم واقعا مريض شد و رفت دراز كشيد و شروع كرد به ناله كردن
و به بچه ها گفت : برخيزيد و به منزل برويد , امروز ناخوش هستم و نمي توانم
درس بدهم .
بچه ها كه همين را مي خواستند همگي از خدا خواسته مكتب را رها كردند و
دنبال تفريح و بازي خودشان رفتند.
البته آنچه كه ذكر شد يك تمثيل است از مرحوم ملاي رومي در مثنوي , اما
به عنوان يك واقعيت اجتماعي نيز قابل تجربه است , زيرا اكثرا ملاك خوب و
بدها را قضاوتهاي عامه مردم و تبليغات مكرر تعيين مي كند و بسياري از
تقليدهاي نابجا در آداب و عادات و رسوم فردي و اجتماعي , در اثر القائات
و تلقيناتي است كه اعمال مي شود , و مقاومت در برابر اين قضاوتها و
تلقينات جز با عقلي هدايت شده و روحيه اي قوي در سايه تعاليم اسلام
ميسر نيست .
(نقل از هدايت ها و حكايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )

| |
|