
علي معصومي (وزوايي )
نگاهي به سير مبارزات امام خميني , نشان ميدهد امام براي تحول
آفريني و پيش بردن جامعه به سمت تعالي معنوي و مادي , هيچ گاه به انتظار
تاييد و حمايت ديگران , و يا به انتظار عدم مخالفت دشمنان . نمي نشست و
آن چه را كه حق و تكليف تشخيص مي داد , با قوت و قدرت روحي و عملي
تمام دنبال مي كرد و اصلا به اين موضوع كه ديگران حمايت نخواهند و
دشمنان اجازه نخواهند داد و سخت خواهند گرفت , نمي انديشيد.
واقعيت اين است كه چون در سال 1341 هـ , ش , امام خميني مبارزه با
رژيم دست نشانده شاه را آغاز كرد , اوضاع سياسي و اجتماعي آن روزگار
چنان بود كه همه فعالان و طيف هاي سياسي , اعم از چپ ها و كمونيست ها ,
ملي گراها , روشنفكر مآباب ها , ليبرال مآب ها و... در رخوت سياسي به سر
مي بردند. گروهي از افراد وابسته به طيف هاي مذكور , به خدمت رژيم شاه
درآمده بودند , گروهي مبهوت و مرعوب شده بودند , گروهي در سكوت به
سر مي بردند و...
در آن زمان , نه از هياهوهاي ملي گرايانه به سبك و سياق مصدقي ها
خبري بود , و نه از غوغاهاي توده اي ها كه زماني همه جا را فراگرفته بود ,
اثري مشاهده مي شد. و آن زمان رخوت همه جا را فراگرفته بود.
و همه طيف هاي سياسي گمان مي كردند ديگر همه چيز تمام شده و مقابله و
معارضه با رژيم شاه , به دليل حمايت تمام عيار آمريكا و مجموعه جهان
غرب و صهيونيسم از اين رژيم , امكان ندارد.
حتي در ميان بسياري از بزرگان مذهبي و حوزوي نيز همين روحيه
حاكم شده بود و موضوع عدم تناسب مشت با درفش مطرح مي شد. امام از
وجود چنين روحيه اي در ميان بزرگان حوزه و روحانيت چنان ناراحت بود
كه از آن به عنوان تلخي ها و حقيقت هاي ناگواري ياد مي كرد و اظهار
مي فرمود كه اي كاش چنين حقيقت هاي تلخ و ناگوار عيان نمي شد(1 ) . علاوه
بر اين , امام مي فرمود : روحانيت نبايد از چيزي بترسد , روحانيت نبايد از
عربده كشي ها , وحشي گرها و غوغاي مشتي رجاله و اراذل وحشت كند. علما
و روحانيان بايد تا آخرين قطره خون خود را در راه اسلام . در راه قرآن و در
راه اعلاي كلمه الله نثار كنند. اگر بناست ـ خداي نخواسته ـ اسلام نباشد ,
احكام قرآن نباشد , مذهب جعفري در كشور از رسميت بيفتد , روحانيت
اصلا نمي خواهيم باشد , در آن صورت , حوزه علميه نمي خواهيم وجود
داشته باشد. ما حوزه هاي علميه را مي خواهيم براي حفظ اسلام , براي
ترويج احكام الهي و قوانين قرآني . اما اگر بنا باشد .دستگاه جبار , دين
مقدس اسلام را از رسميت بيندازد , احكام اسلام را از بين ببرد و قرآن را
مهجور و منكوب كند , وجود حوزه هاي علميه چه ثمره اي دارد و چه آثاري
بر آن مترتب است آيا اين حوزه ها را مي خواهيم كه فقط از ترتب (يكي از
اصول مورد بحث در دانش حوزه اي ) بحث كند حوزه هاي علميه بايد زنده
باشد و در برابر دشمنان اسلام چون كوه محكم بايستند و بخروشند. آيا در
شرايطي كه استعمار , قرآن مسلمان ها را تحريف مي كند ما ساكت باشيم آيا
ما ساكت باشيم در حالي كه علماي قم مورد شديدترين اهانت ها قرار
مي گيرند ! به جرم اين كه مي گويند ربناالله , مربي ما آمريكا نيست , مربي ما
انگليس نيست , مربي ما اسرائيل نيست , مربي ما خداست ... (2 )
امام خميني در چنين اوضاع و احوالي كه حتي در ميان بزرگان روحاني
و حوزوي , يار و همفكر قابل توجهي پيدا نمي كرد هنگامي كه راه درست و
حق را تشخيص داد و احساس تكليف كرد , ديگر به اميد حمايت اين و آن
ننشست , ديگر به اميد تغيير اوضاع و پديد آمدن شرايط بهتر براي مبارزه ,
توقف نكرد , ديگر به اميد روزي كه دشمن , ملايم تر و عاقل تر شود , نايستاد ,
بلكه طبق اصول و تحليل هاي به ظاهر ساده , قيام كرد. اصول و تحليل هايي
مثل ضرورت عمل به تكليف , ضرورت حفظ اسلام و قرآن , ضرورت
ايستادگي در برابر دستگاه جبار , ضرورت حفظ استقلال ميهن , ضرورت
صيانت از كيان دين و ميهن و...
اساسا امام خميني به انسان , جهان و مسائل مربوط به جهان و انسان ,
به گونه اي ديگر و متفاوت از نگرش ديگران , نگاه مي كرد , به همين دليل بود
كه همواره در برابر دشمنان , ابتكار عمل را در دست داشت . موضوعي كه
حتي سرسخت ترين دشمنان امام خميني به آن اعتراف مي كنند. به عنوان
مثال , هنري كسينجر , سياستمدار مشهور استكبار آمريكا چنين نمي گويد :
آيت الله خميني , غرب را با بحران بسيار جدي رو به رو كرد و همه
برنامه هاي دراز مدت و كوتاه مدت غرب را بر هم ريخت , تصميمات او
چنان رعد آسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزي را از سياستمداران و
نظريه پرداران سياسي غرب مي گرفت . هيچ كس نمي توانست تصميمات او را
از پيش حدس بزند , او با معيارهاي ديگري غير از معيارهاي شناخته شده در
دنيا , سخن مي گفت و عمل مي كرد. او از جاي ديگر الهام مي گرفت ...
امام خميني در جريان مبارزه با دشمنان , فارغ از اين گونه دغدغه ها و
تحليل بود كه اگر چنين عمل شود چه مي شود. و اگر فلان طور موضع گرفته
شود , چه پيش مي آيد و دشمن چه خواهد كرد و...
امام خميني خيلي ساده و آسان چنين مي گفت : كه بايد به تكليف و به
حق عمل شود و به عنصر خطر و ترس از خطر , و ترس از قدرتمندي دشمن
اعتنايي نگردد , زيرا اگر به تكليف و حق عمل شود , قطعا هر چه پيش آيد ,
چيزي غير از پيروزي نخواهد بود. امام در اين زمينه مي فرمود : بايد به ياري
خدا , مخالفين را سرنگون كنيم . در اين مبارزه , يا كشته مي شويم و مظلوميت
ما ثابت مي شود و آن وقت , مردم شورش مي كنند و مخالفين را خواهند
كشت , يا بي ديني را از بين مي بريم . ما ديگر از توپ و تفنگ و سرنيزه , ترس
و واهمه نداريم . (3 ) عده اي به من اظهار كردند ما حاضريم اقدام نموده كشته
شويم . من گفتم اگر ديديم قرآنمان در خطر است .خودمان جلو مي رويم ,
نمي گذاريم مردم جلو بروند. بگذاريد تا كشته شويم . بعد قرآنمان از بين
برود. نمي نشينيم كه به دست دستگاه پوسيده چند نفري , حيثيت روحانيت
و اسلام از بين برود , دين ما و قرآن ما از بين برود ما به هر جهت مهيا
هستيم ... (4 ) ما تكليف الهي خود را ان شاالله ادا خواهيم كرد , و به احدي
الحسنيين نايل خواهيم شد , يا قطع دست خائنين از حريم اسلام و قرآن
كريم , و يا جوار رحمت حق جل و علا(5 ) من مصمم هستم كه از پا ننشينم تا
دستگاه فاسد را به جاي خود بنشانم , و يا در پيشگاه مقدس حق تعالي با
عذر رفود كنم . شما هم , اي علماي اسلام , مصمم شويد , و بدانيد پيروزي با
شماست ...
در روش امام خميني كه مبتني بر انجام دادن تكاليف الهي و رفتار حق
مدار بود , هيچ الزام و هيچ محاسبه و ملاحظه اي نمي توانست قابل اعتنا و
مانعي براي توقف جريان حق باشد. به همين دليل بود كه معظم له مي فرمود :
هر چه موافق دين و قوانين اسلام باشد , ما با كمال تواضع گردن مي نهيم و هر
چه مخالف دين وقرآن باشد , ولو قانون اساسي (قانون اساسي مشروطه )
باشد , ولو الزامات بين المللي باشد , ما با آن مخالفيم .
اكنون نيز استمرار عزتمند و رو به تكامل انقلاب اسلامي وابسته به اين
است كه حق مدارانه حركت كنيم و در عرصه جهاني به الزامات غيرقانوني و
زورگويانه استكباري اعتنايي ننماييم , زيرا اعتنا به چنين الزاماتي , نه تنها
موجب توقف روند اصل انقلاب اسلامي خواهدبود , بلكه امنيت انقلاب را
نيز به خطر مي افكند. برخي گمان مي كنند امنيت انقلاب در بعد كلان
بين المللي در اين است كه مثلا با درخواست ها و امتيازطلبي هاي استكباري و
استعماري جهان خواران غربي به نوعي كنار بياييم . و با اغماض از اصول
انقلاب , به اصطلاح به تنش زدايي هايي دست بزنيم كه عاري از رنگ ذلت و
رعب زدگي نمي باشد. در صورتي كه اگر دقت عميق ونگرش ژرفي با
الهام گيري از منش سياسي و مبارزاتي امام خميني داشته باشيم , در مي يابيم
كه اين نوع نگرش و اين نوع رفتار سياسي , دقيقا در جهت خطرآفريني براي
انقلاب و ناديده گرفتن امنيت انقلاب در دراز مدت و در بعد كلان است .
علاوه بر اين , واقعيت هاي تاريخ معاصر نيز همين موضوع را ثابت مي كند و
در اين زمينه , نمونه هاي متعدد وجود دارد كه براي پرداختن به اين نمونه ها ,
مجالي در اين جا نيست . فقط به يكي از اين نمونه ها اشاره مي كنيم . مي دانيم
كه يكي از عمده ترين عواملي كه قاجاريه در نگاه مردم واقشار آگاه و موثر
جامعه , بي اعتبار كرد و همين بي اعتباري , زمينه سقوط آن ها را فراهم آورد ,
اين بود كه سلسله قاجاري گرفتار امتياز طلبي هاي گسترده و مهلك از سوي
دولت هاي استعماري شد. دولت هاي استعماري به خوبي آگاه بودند كه تا
زماني كه حكومت و دولتي در ميان ملت خود اعتبار نداشته باشد و مردم به
سلامت و كفايت دولت و حكوت خود باور داشته باشند , هرگز هيچ قدرتي
نمي تواند آن حكومت و آن دولت را ساقط نمايد , ولي زماني كه حيثيت و
اعتبار دولت و حكومتي در نزد ملت و عموم مردم از ميان برود , به راحتي
قابل سرنگوني و سقوط است . به همين دليل و برخي دلايل ديگر بود كه
استعمارگران آن زمان , موج گسترده اي از امتياز طلبي هاي مهلك و اعتبار
سوز به راه انداختند و به تدريج , حيثيت قاجاريه را به كلي بر باد دادند و
زمينه سقوط آن ها را كاملا مهيا نمودند.
استعمارگران آن زمان , با يك تير دو نشان مي زدند. از يك سو امتياز
كلان اقتصادي نصيب خود مي نمودند و ميهن ما را غارت مي كردند و ذخاير
كشور را مي ربودند , و از سوي ديگر , قاجاريه را بي اعتبار مي كردند. توجيه
ظاهري استعمارگران براي اخذ امتياز اين بود كه به حاكمان قاجاري اين
گونه مي گفتند كه اگر فلان امتياز و فلان امتياز را به ما واگذار كنيد , ما نيز
دوام قاجاريه ووليعهدي فلان و فلان را ضمانت مي كنيم . حاكمان قاجاري
نيز به دليل درك بسيار ضعيفي كه از سياست و ساير مسائل داشتند ,
نمي فهميدند كه استعمارگران چه توطئه اي عليه آن ها دارند و چگونه
مي خواهند ريشه سلسله قاجاري را به تدريج بزنند. حاكمان قاجاي با ظاهر
بيني كودكانه , فقط به اين موضوع دل خوش كرده بودند كه اگر امتياز بدهند ,
مي توانند با استعمارگران به تعامل سازنده برسند و آن ها به جاي اين كه عليه
قاجاريه توطئه كنند , دوام آن را تضمين مي كنند. اما بعدا واقعيت هاي
تاريخي روشن كرد كه استعمارگران چه توطئه مهلكي عليه قاجاريه تدارك
ديده بودند. توطئه اي كه ظاهري دوستانه و حمايت آميز داشت و عامل
سازنده محسوب مي شد.
اكنون نيز بعضي به جاي اين كه مثل امام خميني بينديشند , مثل حاكمان
قاجاريه مي انديشند و گمان مي كنند اگر در مسير امتيازدهي و قول گيري و...
بيفتند , امنيت انقلاب را حفظ خواهند كرد و جهان استكبار از رويكرد توطئه
و براندازي نظام جمهوري اسلامي , به رويكردي كه به اصطلاح , تعامل
سازنده و حمايت آميز است , باز خواهد گشت . اين نوع تفكر , نه تنها خلاف
منش و روش امام خميني است , بلكه كودكانه ترين نگرش به دشمناني است
كه با اساس اسلام وانقلاب اسلامي كينه ديرينه دارند. به همين دليل است كه
بايد در مسائلي مثل غني سازي اورانيوم , به دام توطئه استكبار نيفتيم و با
امتياز دادن به آن ها و صرف نظر كردن از حقوق قانوني و مشروع نظام
جمهوري اسلامي , به بهانه تعامل سازنده و... , زمينه اي براي بي اعتباري و
بي اقتداري را فراهم نماييم . آنچه در اين زمينه مي تواند نجاتبخش و تداوم
بخش عزت و اقتدار نظام اسلامي باشد , همان روش ومنش امام خميني
است , زيرا روش و منش امام خميني , بهترين راه براي امنيت نظام وانقلاب
اسلامي است . همان روش و منشي كه اكنون در رهبري هاي حكيمانه رهبر
معظم انقلاب اسلامي تجلي يافته است و معظم له ايستادگي در برابر عادت
استكبار غرب به زورگويي و انحصار دانش هسته اي را واجب مي دانند.
مآخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد اول , ص 139
2 ـ همان , ص 158 و 159
3 ـ همان , ص 232
4 ـ همان , ص 105
5 ـ همان , ص 183
6 ـ همان , ص 187
7 ـ همان , ص 116
امام خميني : بايد به ياري خدا , مخالفين را سرنگون كنيم .
در اين مبارزه , يا كشته مي شويم و مظلوميت ما ثابت مي شود و
آن وقت , مردم شورش مي كنند و مخالفين را خواهند كشت , يا
بي ديني را از بين مي بريم . ما ديگر از توپ و تفنگ و سرنيزه ,
ترس و واهمه نداريم
در روش امام خميني كه مبتني بر انجام دادن تكاليف الهي و
رفتار حق مدار بود , هيچ الزام و هيچ محاسبه و ملاحظه اي
نمي توانست قابل اعتنا و مانعي براي توقف جريان حق باشد. به
همين دليل بود كه معظم له مي فرمودند : هر چه موافق دين و
قوانين اسلام باشد , ما با كمال تواضع گردن مي نهيم و هرچه
مخالف دين و قرآن باشد , ولو الزامات بين المللي باشد , ما با
آن مخالفيم
اكنون نيز استمرار عزتمند و رو به تكامل انقلاب اسلامي
وابسته به اين است كه حق مدارانه حركت كنيم و در عرصه
جهاني به الزامات غيرقانوني و زورگويانه استكباري اعتنايي
ننماييم , زير اعتنا به چنين الزاماتي , نه تنها موجب توقف روند
اصيل انقلاب اسلامي خواهد بود , بلكه امنيت انقلاب را نيز به
خطر مي افكند. برخي گمان مي كنند امنيت انقلاب در بعد كلان
بين المللي در اين است كه مثلا با درخواست ها
وامتيازطلبي هاي استكباري و استعماري جهان خواران غربي
به نوعي كنار بياييم و با اغماض از اصول انقلاب , به اصطلاح به
تنش زدايي هايي دست بزنيم كه عاري از رنگ ذلت و رعب
زدگي نمي باشد. در صورتي كه اگر دقت عميق و نگرش ژرفي با
الهام گيري از منش سياسي و مبارزاتي امام خميني داشته
باشيم , درمي يابيم كه اين نوع نگرش و اين نوع رفتار سياسي ,
دقيقا در جهت خطر آفريني براي انقلاب و ناديده گرفتن امنيت
انقلاب در دراز مدت و در بعد كلان است

|