روزنامه جمهوري اسلامي 29/02/1384 صفحه سياسي
بازنگري روابط استراتژيك واشنگتن و تل آويو




به نظر مي رسد كه برقراري رابطه سياسي آمريكا با اسرائيل چندان به نفع آمريكا نبوده و اين كشور در سايه نفوذ گروههاي فشار يهودي و مخصوصا شوراي روابط خارجي آمريكا , كه عمدتا يك شوراي يهودي است , دستاورد چندين دهه اي خود را در منطقه استراتژيك خاورميانه در خطر مي بيند. رابطه سياسي آمريكا با اسرائيل را مي توان در قالب روند مذاكرات صلح بهتر ارزيابي كرد.
بر خلاف تصور ابتدايي كه چهره اي بيطرفانه و منصف را براي آمريكا ترسيم مي كند , اما آمريكا خود يكي از طرفهاي اصلي مناقشه است . حمايت آمريكا از اسرائيل در بحران خاورميانه به حدي متعصبانه و طرفدارانه است كه مذاكرات صلح را بيشتر به مذاكرات آمريكا و اعراب شبيه ساخته است . البته دولتمرداني در آمريكا وجود داشته اند كه اين حمايت را به ضرر آمريكا دانسته و دولت ايالات متحده را از دخالت در مذاكرات صلح باز مي داشتند. كساني مثل « جان اف كندي » رئيس جمهور سابق آمريكا كه مشاركت واشنگتن در مناقشه اعراب و اسرائيل را براي منافع آمريكا و نيز دنياي آزاد خطرناك مي دانستند , ولي اينك كه دولت آمريكا شديدا خود را درگير مسئله مي بيند. متقابلا منافع و اعتبار سياسي خود را در حل بحران خواهد ديد.
توافق كمپ ديويد بزرگترين دستاورد سياست خارجي آمريكا در خاورميانه عربي بوده زيرا هيچ يك از دولتهاي آمريكا چه قبل از دوران چهار ساله كارتر و چه بعد از آن , چنين برخورد فعالي با كشمكش اعراب و اسرائيل نداشتند و نتيجه سياستهاي آنان نيز , مانند اين دوران محسوس نبود. گر چه بخش مهمي از توافقهاي كمپ ديويد يعني خود مختاري فلسطيني ها هرگز به مرحله عمل در نيامد و مصر و اسرائيل و آمريكا نتوانستند ساير اعراب و فلسطيني ها را به پذيرش طرح خود مختاري متقاعد سازند , اما اين تحول تاثير مهمي از خود در جهان عرب به جاي گذاشت و باعث شد تا طي سالهاي دهه 1980 رهبران كشورهاي عربي , دولت آمريكا , و سازمان آزاديبخش فلسطين طرحهاي مورد نظر خود را براي حل و فصل بحران از طريق سياسي ارائه دهند. البته لازم به ذكر است كه روابط سياسي آمريكا و اسرائيل با تغيير دولتها در ايالات متحده متغير بوده است و گاه دولتهايي بوجود آمده اند كه حمايت آنها از رژيم اسرائيل بسيار متعصبانه بوده است , مثل دوران رياست جمهوري ريچارد نيكسون و فورد كه شخصيت قدرتمندي همچون هنري كيسينجر يهودي را داشتند كه در واقع سياستگزار و صحنه گردان اصلي دستگاه ديپلماسي ايالات متحده بوده است . خود كيسينجر اعتقاد داشت كه ايالات متحده در قبال اسرائيل و امنيت آن مسئوليت دارد و در زمان او حمايتها شديد و بر ضديت عليه اعراب افزوده شد و گاه دولتهايي مثل دولت جورج بوش (پدر) كه با داشتن جيمز بيكر براي اولين بار اسرائيل و سياستهايش را مورد انتقاد قرار دادند ولي در كل مي توان اين چنين استنباط كرد كه منافع آمريكا و اسرائيل با يكديگر عجين شده و قابل جدا كردن نيست . اين موضوع باعث گرديده كه برخي از رهبران عرب با روي آوردن به مسكو , پاريس و ديگر كشورهاي اروپايي در صدد ايجاد تعادلي بين خود و اين كشورها با اسرائيل و آمريكا باشند. اين حمايتها تنها به منطقه خاورميانه و مذاكرات صلح اعراب و اسرائيل محدود نشده و هر جا بتوان سايه اي از اسرائيل را مشاهده كرد آمريكا را نيز به راحتي مي توان ديد. نفوذ اسرائيل در آسياي ميانه , كشورهاي محافظه كار عربي مثل اردن و مصر و... بدون دخالت و پادرمياني آمريكا موثر نبوده است . آلفرد لينتال كه خود يك يهودي است اسرائيل را پنجاه و يكمين ايالت آمريكا مي داند « پيترگروس » نيز نظر خود را چنين ابراز ميدارد كه اسرائيل و آمريكا با يكديگر روابط خاصي دارند كه بر همگان آشكار است , با آنكه هر كدام در تعقيب منافع ملي خود هستند معهذا مثل دو حكومت مستقل جداگانه نيستند.
« موشه شارت » , دومين نخست وزير اسرائيل در كتاب خاطرات خود در تبيين روابط آمريكا و اسرائيل چنين اظهار مي كند :
غرب و خصوصا آمريكا از آنرو با وجود ارعاب ها و تهديدهاي اسرائيل به حمايت از جاه طلبي هاي جنون آميز و خود بزرگ بينانه اين رژيم تن در دادند كه از پيشترها ـ يعني از سال 1917 به اينسو ـ يك رابطه مباشرت و مشاركت در جرم ميان آنها و اسرائيل وجود داشت .
آنگاه هم كه اين رابطه همدستي به ناگزير علني شد. اسرائيل نشان داد كه بخوبي مي تواند در تامين منافع و مطامع سياستهاي غرب در اين منطقه ـ يعني خاورميانه ـ بكار آيد. »
آمريكا همچنين در ادامه حمايت بي دريغ خود از رژيم صهيونيستي خواستار عضويت اين رژيم در يكي از گروههاي جغرافيايي سازمان ملل شده است , زيرا اسرائيل تنها عضو سازمان ملل است كه در هيچ يك از گروههاي جغرافيايي اين سازمان جا ندارد و مخالفت كشورهاي مسلمان و عرب باعث شده است تا اسرائيل نتواند در گروه آسيايي سازمان ملل جاي بگيرد و مآلا هيچ يك از اعضاي سازمان ملل نمي توانند بدون قرار گرفتن در يكي از پنج گروه جغرافيايي , نامزد انتخابات در نهادهاي مختلف اين سازمان شوند. در نتيجه « بيل ريچاردسون » نماينده پيشين آمريكا در سازمان ملل اخيرا از گروه اروپاي غربي و اقيانوسيه مصرا خواسته بود كه اسرائيل را در اين گروه جاي بدهند. ريچاردسون گفته است كه منزوي ساختن اسرائيل در سازمان ملل به نفع برقراري صلح در جهان نيست .
نه تنها در سازمان ملل , بلكه در اكثر محافل و مجامع سياسي از اسرائيل قويا حمايت مي شود و بدلايلي حمايت از اين رژيم را در واقع حمايت از آمريكا مي دانند و به نظر مي رسد كه اين حمايت براي واشنگتن يك اصل تغييرناپذير شده باشد. اين حمايت زماني آشكار مي گردد كه كنگره آمريكا حمايت خود را با پايتخت شدن شهر قدس ـ بجاي تل آويو ـ تصويب مي كند اين كار سبب گرديده كه در اصل ميانجيگري آمريكا در مذاكرات صلح ترديد بوجود بيايد زيرا اين تصميم دولت آمريكا با قرارداد اسلو و تعهدات اين كشور قبل از كنفرانس مادريد كاملا مغاير است . همچنين اعطاي جايزه خدمات عمومي ممتاز به « دنيس راس » , فرستاده پيشين آمريكا و هماهنگ كننده روند سازش خاورميانه از طرف كميته يهوديان آمريكا , يكي ديگر از اقداماتي است كه حمايت بي شائبه آمريكا را از اسرائيل نشان مي دهد. در توافقنامه اي كه در 18 ژانويه 1989 بين دولت آمريكا و اسرائيل منعقد شده است واشنگتن از تمايل خود نسبت به حصول تسهيلات ديپلماتيك نويني در شهر قدس سخن به ميان آورده و اعتراف ميكند كه از دولت اسرائيل تقاضا كرده تا زمينه هايي را به همين منظور در قدس دراختيار دولت آمريكا قرار دهد و بعد طرفين نسبت به تعيين زميني به وسعت 13 هزار و 250 متر براي تحقق اين پروژه به توافق رسيدند. دومين ماده اين توافقنامه اعلام مي دارد كه دولت اسرائيل كليه اقدامات لازم جهت حصول مالكيت خاص و قانوني اين زمين را بايد مبذول دارد , بگونه ايكه فارغ از هرگونه حقوق يا بهره يا مطالبات ديگران باشد. همچنين طبق همين ماده , اسرائيل متعهد مي شود كه اين زمين را براي 99 سال به اجازه دولت ايالات متحده آمريكا درآورد و اين زمين كلا در تصرف آمريكا قرار گيرد.
بطور خلاصه ميتوان گفت كه سياست آمريكا در قبال اسرائيل از ثبات برخوردار است , سياستهاي مقطعي , تلاطمات , فراز و نشيبها و بحرانها , خاص روابط آمريكا با اعراب است . اصل موجوديت و نوع حكومت و گرايشهاي فكري اسرائيل عليرغم فاصله جغرافيايي آن جز لاينفك تفكر بسياري از دولتهاي غربي است .
روابط اقتصادي و نظامي آمريكا ـ اسراييل
ميزان كل كمكهاي خارجي مستقيم و علني آمريكا 13,15 ميليارد دلار در سال اعلام شده است كه در اين ميان اسرائيل با دريافت سه ميليارد دلار از كمك رسمي و مصر با دريافت 2,15 ميليارد دلار كمك در سال بالاترين دريافت كنندگان كمكهاي خارجي آمريكا بوده اند. البته اين را نيز بايد افزود كه آمريكا براي تامين بودجه لازم براي كمك به اردن , پنجاه ميليون دلار از سهم سالانه هر يك از دو رژيم اسرائيل و مصر كم مي كند.
كمك مالي آمريكا به رژيم اسرائيل , مورد اعتراض برخي دول و محافل قرار گرفته است كه بطور مثال روزنامه رسمي « الثوره » چاپ دمشق در شماره روز چهارشنبه 76,8,7 نوشت : « با وجود بي توجهي رژيم صهيونيستي به همه مصوبات بين المللي و زير پا گذاشتن درخواستهاي محافل جهاني و حتي آمريكا براي متوقف كردن توسعه شهركها شاهد پرداخت پاداش سه ميليارد دلاري آمريكا به اين رژيم هستيم . »
خود دولت آمريكا نيز در بعضي مواقع خواسته است كه از كمكهاي مالي خود به عنوان اهرم فشار استفاده كند و تهديد به لغو آن كرده است ولي بنظر نمي رسد كه اين برگ برنده كارآيي كافي را داشته باشد چونكه اين اهرم فشار با اهرم فشارهاي قويتري خنثي شده است .
اسرائيل اساسا يكي از كشورهايي است كه اتكاي اساسي آن به تجارت با جهان خارج مي باشد و بنابراين شديدا به رابطه با كشورهاي بزرگ و مخصوصا آمريكا احتياج دارد , اين احتياج بحدي است كه حجم واردات آن در دهه هفتاد ميلادي 2 برابر ميزان توليد ناخالص داخلي اين كشور را تشكيل مي داد. كشورهاي اصلي كه اسرائيل از آنها كالا وارد مي كند و هنوز نيز به طور اساسي به آنها متكي است عبارتند از :
آمريكا , انگليس و آلمان و برخي كشورهاي اروپايي ديگر. واردات هنگفت اسرائيل از خارج مقتضي حجم صادراتي به همان ميزان جهت پرداخت هزينه هاي وارداتي است . به همين خاطر ملاحظه مي شود حجم صادرات اسرائيل نيز با گذشت زمان افزايش يافته است . در دهه 50 صادرات اسرائيل 10 درصد از توليد ناخالص داخلي را تشكيل مي داده و در دهه 60 به 25 درصد و در دهه 70 , 40 درصد و در اواخر دهه 80 به 50 درصد افزايش يافته است . علي رغم افزايش ميزان صادرات ملاحظه مي شود كه اسرائيل نتوانسته است حجم صادرات را به حجم واردات برساند و بنابراين بطور دائم از كسري پرداختي در موازنه بازرگاني رنج برده است . وجود كسري دائمي در پرداختهاي تجاري به معناي آن است كه اسرائيل همواره مي تواند از منابع اقتصادي خارج استفاده نمايد. بدون اينكه هزينه آنرا بپردازد. اين منابع اقتصادي گاه يك سوم توليد ناخالص داخلي را تشكيل مي دهد و به كمك اين منابع , اسرائيل توانسته است كه يك سياست سرمايه گذاري فعال را در پي گيرد , بدون آنكه هزينه هاي آن بر روي سطح زندگي عمومي و سطح مصرف بخش دولتي يا خصوصي تاثير منفي بگذارد . در دهه 50 جبران اين كسري متكي به كمكهاي مالي يهوديان اروپا و آمريكا و همچنين غرامت كشور آلمان بوده است , اين وضعيت در دهه 60 نيز ادامه يافت . اما در دهه 70 و بخصوص بعد از سال 1973 اوضاع تغيير كرد و بطور اساسي تنها كمكهاي آمريكايي اين كسري را جبران مي نمود . در دهه 70 كمكهاي يهوديان حدود 22 درصد از اين كسريها را مي توانست جبران كند و در اوايل دهه 80 سهم كمكهاي يهوديان خارج در جبران كسري پرداختهاي تجاري تنها 10 درصد بوده است در حاليكه كمكهاي آمريكا 70 درصد كسري پرداختهاي تجاري اسرائيل را در اين سال جبران مي نمود . در اواسط دهه 80 كمكهاي دولت آمريكا به اسرائيل سالانه 3 ميليارد دلار بوده است يعني 1,8 ميليارد دلار كمكهاي نظامي و اسلحه به اسرائيل و همچنين 1,2 ميليارد دلار جهت خريد كالاهاي مورد نياز شهروندان اسرائيلي . سپس در سال 1985 و 1986 آمريكا يك كمك فوق العاده به مبلغ 750 ميليون دلار در هر سال به كمك قبلي خود افزود.
مهمترين بازارهايي كه اسرائيل به آنها كالا صادر مي كند عبارتند از : آمريكا با حجم 32 درصد (سال 1991 ) و پس از آن بازارهاي اروپايي و سپس بازار كرانه باختري و نوار غزه و نهايتا بازار ژاپن .
همچنين برداشتن عوارض گمركي از 2700 نوع محصولات كشاورزي اسرائيل توسط آمريكا از جمله كمكهاي اقتصادي ديگريست كه معمولا از آنها در گزارشات و مطبوعات ذكري به ميان نمي آيد. يك سري كمكهاي غيردولتي نيز از آمريكا به اسرائيل مي شود . بعنوان مثال در سال 1986 حدود 200 موسسه وابسته به يهوديان آمريكا وجود داشت كه بعضي از آنها معروف و بعضي موسسات كوچك و ناشناخته هستند و اين موسسات در جمع آوري كمك براي اجراي طرحهاي مختلف در اسرائيل فعاليت مي كنند. يكي از مهمترين اين موسسات « صداي متحد يهود » مي باشد كه در سال 1939 در آمريكا تاسيس شد و مجموعه اي از سازمانهاي يهودي را تشكيل مي دهد كه اين سازمانها براي حل مشكلات مربوط به يهوديان كمكهاي خيريه جمع آوري مي كنند. اين موسسه در حال حاضر كمكهاي جمع آوري شده را به يك موسسه ديگر بنام « نداي متحد اسرائيل » مي دهد كه اين موسسه جديد حلقه ارتباط ميان يهوديان مقيم آمريكا و آژانس نمايندگي يهود در اسرائيل مي باشد.
همچنين سازمان اوراق بهادار دولتي اسرائيل در آمريكا وجود دارد كه در سال 1951 تاسيس شد و اوراق بهادار دولتي اسرائيل را مثل سهام و يا اوراق قرضه مي فروشد. البته خريد اين اوراق بيشتر جنبه كمك به اسرائيل دارد و بهره آن كمتر از بهره بازار مي باشد و اصطلاحا يك عمل تجاري محسوب نمي شود بلكه بيشتر كمكهاي خيريه به كشور اسرائيل تلقي مي گردد و درآمد حاصله از فروش اين اوراق بهادار به اسرائيل فرستاده مي شود تا در سرمايه گذاريها به كار گرفته شود. گزارشات نشان مي دهد كه كمكهايي كه از بخش غيرحكومتي آمريكا به اسرائيل طي سالهاي 1948 تا 1986 رسيده است حدود 24 ميليارد و 500 ميليون دلار بوده است كه به ترتيب 6,5 ميليارد دلار آن كمكهاي افراد و 11 ميليارد دلار كمكهاي موسسات و 7 ميليارد دلار درآمدهاي حاصله از فروش اوراق قرضه حكومتي در آمريكا بوده است .
در دهه 90 به خاطر افزايش مهاجرتهاي جمعي يهوديان شوروي به اسرائيل , كمكهاي آمريكا افزايش چشمگيري يافت . در اين رابطه آمريكا يك وام 10 ميليارد دلاري با بهره كمتر از بازار به اسرائيل داد تا بتواند مهاجرين را اسكان داده و براي آنها شغل مناسب ايجاد كند. همچنين از زمان كلينتون هيات حاكمه آمريكا با سياستهاي دولت اسرائيل بيشتر از گذشته همراهي مي كند و اين كشور پس از پايان جنگ سرد و تجزيه اتحاد شوروي و تشديد رقابتهاي جهاني و گسترده شدن بازارهاي بين المللي و در نتيجه تغيير و تحولاتي كه در اقتصاد دنيا بوجود آمده است به اسرائيل كمك ميكند تا بتواند اقتصاد خود را تقويت نموده و در يك چنين شرايط بين المللي موفقيت خود را مستحكم نمايد.
با اين تفاصيل مي توان گفت كه در زمان فعلي هرگز ارتباطي بين دو سيستم سياسي مستقل مثل ارتباط بين آمريكا و اسرائيل وجود نداشته است . چرا كه روابط بين اين دو تمامي زمينه هاي سياسي , نظامي و اقتصادي را در بر مي گيرد و اسرائيل در اين زمينه ها كاملا متكي بر حمايت آمريكاست . روابط ميان موسسات و دستگاههاي متعلق به اين دو كشور بر هزاران كيلومتر فاصله جغرافيايي ميان آن دو غلبه كرده , بطوريكه گويا رابطه ميان دو كشور همسايه برقرار مي باشد به عنوان مثال , آمريكا پيمان تجارت آزاد با اسرائيل را در سال 1985 منعقد كرد و اين مساله 7 سال قبل از چنين پيماني با همسايگان ديگرش يعني كانادا و مكزيك بوده است . همچنين در همان سال وقتي بحران اقتصادي در اسرائيل تشديد شد. وزير خارجه آمريكا يك كميته اقتصادي جهت بررسي وضعيت اقتصاد اسرائيل از نزديك ترتيب داد تا آمريكا بحران را حل نموده و كمكهاي فوق العاده به اين كشور بدهد.
از نظر حمايتهاي اقتصادي ـ نظامي در دهه 50 و تا اواسط دهه 60 حمايتهاي آمريكا به نسبت كم بوده است . زيرا در آن دوران تكيه اسرائيل از نظر اقتصادي بر غرامتهايي بود كه آلمان از سال 1953 به اسرائيل مي پرداخت . كه از اين غرامتها 1,1 ميليارد دلار مستقيما به حكومت اسرائيل و 700 تا 900 ميليون دلار سالانه به افراد و خانواده هاي مشخصي پرداخت ميشد اما از نظر نظامي در آن دوران اسرائيل متكي بر سلاحهاي فرانسوي بود بعد از جنگ سال 1967 و در زمان رياست جمهوري جانسون , كيفيت روابط اسرائيل و آمريكا تغيير اساسي پيدا كرد. در اين زمان جانسون موضعي كاملا طرفدار اسرائيل اتخاذ نمود و از معدود روساي جمهوري آمريكا بود كه علنا خواهان عدم تحويل اراضي اشغالي عربها به آنان شدو حجم كمكهاي آمريكا به اسرائيل افزايش يافت بطوريكه تا سال 1967 كمكهاي آمريكائي 24 ميليون دلار در سال بود اما ناگهان در سال 1968 به 106 ميليون دلار افزايش يافت و اين كمك سنگين طي سالهاي 1968 تا 1973 همچنان ادامه يافت و آمريكا بخصوص بعد از تحريم فرانسه به عنوان يكي از منابع اصلي تسليحات اسرائيل به ويژه هواپيماهاي جنگنده در آمد.
در روزهاي اول جنگ 1973 , آمريكا يك پل هوايي بين خود و اسرائيل ايجاد نمود و طي چند روز 22 هزار تن تجهيزات نظامي به جاي خسارتهايي كه بر اسرائيل وارد شده بود به آن كشور انتقال داد . از جمله اين تجهيزات , 40 و 38 هواپيماي اسكاي هوك و) F .4 (هواپيماي فانتوم براي حمل و نقل ) C -031 (همچنين 12 هواپيماي بزرگ سربازان و همچنين انواع مختلف اسلحه بوده است . گفته مي شود اين تجهيزات كمكي , نقش مهمي در تغيير وضعيت جنگ به نفع اسرائيل داشته است . در همان زمان كنگره آمريكا يك كمك 2,2 ميليارد دلاري را به اسرائيل تصويب كرد كه نصف آن بصورت بخشش و نصف ديگر آن به صورت وامهاي كم بهره بوده است . از جنگ 1973 به بعد روابط آمريكا ـ اسرائيل در زمينه هاي نظامي ـ اقتصادي متكاملتر شد , بطوريكه اسرائيل تكيه كامل خود را بر اين روابط قرار داده است . در زمان ريگان , روابط بين اين دو كشور وارد مرحله جديدي شد و ميان دو دولت در سال 1981 پيمان همكاريهاي استراتژيك امضا شد و هدف از اين پيمان ايجاد نوعي همكاري كامل بين دو دولت در زمينه فعاليتهاي سياسي و نظامي بوده است , تا اين زمان اسرائيل ارتفاعات جولان را بخشي از اراضي عربي اشغالي تلقي مي كرد اما بلافاصله بعد از اين پيمان در ژانويه 1982 تجاوز اسرائيل به لبنان شروع شد . در حاليكه قبل از آن پيماني ميان سازمان آزادي بخش فلسطين با اشراف كامل آمريكا امضا شده بود و به موجب آن جنوب لبنان آرام و بدون حادثه بوده است و اسرائيل هيچ بهانه اي براي حمله به آن نداشت . پس از كشتار اردوگاههاي « صبرا » و « شتيلا » در لبنان و پس از عدم دستيابي ارتش اسرائيل به اهداف خود از تجاوز به لنبان آمريكا نيروهاي خود را به بيروت فرستاد تا عقب نشيني اسرائيل از اين شهر را پوشش دهد . در سال 1983 يك پيمان استراتژيك ديگر ميان آمريكا و اسرائيل امضا شد كه به موجب آن افقهاي جديدي از همكاري و كمكهاي آمريكائي در مقابل اسرائيل گشوده شد. در اين پيمان وزارت دفاع اين كشور متعهد شد كه سالانه 200 ميليون دلار از اسرائيل خريداري كند. هم چنين به شركتهاي اسرائيلي اجازه داده شود كه در مناقصات برگزار شده توسط وزارت دفاع آمريكا جهت قراردادهاي اسلحه سازي مشاركت نمايد. همچنين اسرائيل در اين پيمان توانست از آمريكا بخواهد كه اطلاعاتي را كه آمريكا از طريق ماهواره هاي مصنوعي در خاورميانه بدست مي آورد به آن كشور نيز بدهد.
« موشه شارت » از نخست وزيران اسبق رژيم صهيونيستي : حمايت غربيها و خصوصا آمريكائيها از اسرائيل به اين دليل است كه آنها از سال 1917 با اسرائيل نوعي مباشرت و مشاركت در جرم داشته اند
جانسون از معدود راساي جمهوري آمريكا بود كه آشكارا از رژيم صهيونيستي خواسته بود اراضي اشغالي اعراب را به آنها تحويل ندهد