روزنامه جمهوري اسلامي 28/02/1384 صفحه مقالات

يادسپاري « ياك ـ 40 »
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
يادسپاري « ياك ـ 40 »


زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند بياد
يادسپاري خاطره شيرين رادمردان نيك انديش صحنه هاي زندگي , سنتي است نهادينه كه ريشه در فرهنگ و باورهاي ديني و تاريخي مردم اين ديار دارد. هر چه بزرگواري و نيك سيرتي و هنرمندي نخبگان اجتماعي فزون تر باشد. نغمه فرزانگي آنان در قلب مريدان و شيفتگان شان پايدارتر مي ماند. در اين ميان نام شهيدان مظلوم « ياك ـ40 » , جلوه اي خاص به تاريخ پر حماسه استان گلستان بخشيده اند , شهيداني كه اسوه خدمتگزاري بودند و تجلي جهاد و شهادت . « صداقت » , حراج بازارشان بود و « سرود ايمان » , نجوايشان . آفتاب وجودشان براي پير و جوان , زن و مرد , و همه محرومان و دينداران مي درخشيد , و كاسه سخاوتشان بين عموم قسمت مي شد. از شميم كلامشان مهرباني مي باريد و در كرانه هاي آمالشان خرمي حيات محرومان موج مي زد. مردمداري و مردم دوستي , شيره جانشان بود و كوشش براي توسعه و آباداني اين مرز و بوم مرامشان .
اما براستي چه كسي مي پنداشت كه اين پروانگان پرشور و نشاط , بدين زودي و چنين , بار سفر بندند و همنفس باد صبا , مشك فشان راهي ملك عرشيان گردند.
چه كسي باور داشت كه اين نيلوفران خاكي كه از ميان مردم برخاسته بودند و با مردم زيستند , در اوج عشق و نياز همسفر ابرها شوند و همنشين ملكوتيان .
...پس اينك مائيم و ناقوس فراقشان , مائيم و هجرت باور نكردني شان , مائيم و ماتم بي انتهايشان ; مائيم و قصه عجيب عروج شان
اين قصه عجيب شنو , از بخت واژگون
ما را بكشت يار , به انفاس عيسوي
چشمت به غمزه , خانه مردم خراب كرد
غمخواري ات مباد , كه خوش مست مي روي

ساعت 6,45 دقيقه صبح روز پنج شنبه 27 ارديبهشت سال 1380 هواپيماي ياك 40 با حدود 30 مسافر و خدمه (دكتر دادمان و هيات همراه , به اضافه 8 نفر از نمايندگان خدوم استان گلستان ) از تهران به مقصد گرگان به پرواز درآمد. در حالي كه مردم و مسئولان استان گلستان منتظر رسيدن هواپيماي عزيزاشان در فرودگاه گرگان بودند تا آنرا افتتاح نمايند. ناگهان دلشوره غمباري بر دلها سايه افكند. با گذشت هر لحظه , نگراني ها جدي تر شد , تا آنكه دلشوره ها به حقيقت پيوست و اعلام شد كه هواپيما ساعت حدود 7,45 دقيقه در حوالي ساري سقوط كرده است . با پخش اين خبر ابر اندوه و باران اشك در همه جا جاري گشت .
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
سرانجام ساعت 13,30 دقيقه روز جمعه 80,2,28 امدادگران در حالي موفق به يافتن لاشه متلاشي شده اين هواپيما در ارتفاعات صعب العبور جنگلي و كوهستاني كومال روستاي خرچنگ (از توابع شهرستان ساري ) شدند كه اجساد مطهر شهيدان تا شعاع 200 متري محل حادثه پراكنده شده بود. بدنبال اين واقعه دلخراش , مسئولان بلند پايه نظام بويژه مقام معظم رهبري , رياست محترم جمهوري , رئيس مجلس و رئيس قوه قضائيه با انتشار پيامهايي اين مصيبت جانگداز را تسليت گفتند و هيات دولت نيز دو روز عزاي عمومي در كشور اعلام كرد.
مردم داغدار استان گلستان عليرغم گذشت بيش از چهار سال از غم فراق نمايندگان خدوم خود , شهيدان : دكتر قندهاري و مهندس هزارجريبي , دكتر صادقي , دكتر عظيم گل , حاج منصور حسيني , مهندس كوهساري , اترك طيار و معمي هلاكو و همچنين يادمان عزيز , وزير محترم راه و ترابري و ساير هيات همراه هنوز در عزاي عزيزان خود گريانند و خاطره خوش خدمات خالصانه آنها را هرگز از ياد نخواهند برد.
گر چه از هر ماتمي خيزد غمي
فرق دارد ماتمي با ماتمي
لاجرم در مرگ مردان بزرگ
دهر گويد اي دريغا مرهمي
غلامرضا خاركوهي

مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت سي و سوم و پاياني
كساني كه به هزاره معتقدند دو جريان را تشكيل مي دهند : جريان ما قبل هزاره كه معتقدند سلطنت هزار ساله پس از ظهور ناگهاني مسيح آغاز خواهد شد , و جريان ما بعد هزاره كه اعتقاد دارند سلطنت هزار ساله به دنبال هزار سالي خواهد بود كه در آن اخلاق مسيحيت فراگير شده باشد.
ثمره اين اختلاف اين است كه طرفداران جريان ماقبل هزاره , انسان را موجودي نامطلوب در طرح خداوند براي پايان جهان مي دانند , ولي هواداران جريان دوم معتقدند كه انسان نقش مثبتي را در آماده سازي براي بازگشت مسيح ايفا مي كند و براساس قوانين وسنت هاي الهي موجبات سلطنت مسيح برروي زمين را فراهم مي سازد و در هر دو حالت بازگشت يهود به اورشليم گام ماقبل ظهور مجدد مسيح خواهد بود.
تمامي آنچه گذشت ارتباط احياگرايي بنيادگرا در آمريكا را با ظهور مسيحيت صهيونيست آمريكا در پايان قرن نوزدهم نشان مي دهد. بنيادگرايان پروتستان انجيلي به خطاناپذيري كتاب مقدس و تفسير لفظي پيش گويي هاي تورات در مورد رستاخيز يهود و بازگشت مسيح اعتقاد دارند , ولي اين اعتقاد به احياي قومي يهود و تاسيس دولت اسرائيل پيش از آمدن مجدد مسيح , به يك جنبش سياسي مسيحي تبديل شد و در زمينه دعوت به تشكيل يك ميهن قومي براي يهود در فلسطين برصهيونيسم يهودي سبقت گرفت . كنگره صهيونيستي يهود در « بازل » در سال 1897 پس از آن تشكيل شد كه « ويليام بلاكستون » , سرمايه دار و مبلغ مسيحي آمريكايي در سال 1878 كتاب « مسيح مي آيد » را منتشر نمود و در آن خواستار بازگشت يهود به فلسطين در جهت اعتقاد به هزاره خوشبختي و ظهور مجدد مسيح گرديد. اين حركت مسيحيت صهيونيست اثر فوق العاده اي بر اعضاي كنگره و سرمايه داران بزرگ مانند راكفلر و ارباب مطبوعات و عناصر فرهيخته برجاي نهاد و نهايتا رئيس جمهور هريسون طرفدار اين تفكر گرديد و به اين ترتيب وابستگي به صهيونيسم چند دهه پيش از ظهور آنچه به عنوان « لابي يهودي » شناخته مي شود در شيوه حيات فكري آنان ريشه دواند.
ابراز احساسات گسترده توده مردم آمريكا نسبت به پيمان بالفور و قيموميت بريتانيا بر فلسطين پس از جنگ جهاني اول و علاقه شديد آنان به تاسيس اسرائيل و نيز جانبداري آمريكا از اسرائيل همه و همه به خوبي نشان دهنده ميزان نفوذ اين تفكر است . بديهي است كه ريشه و اساس طرفداري آمريكا از اسرائيل نه آراي يهوديان بلكه مباني معنوي و فرهنگي است .
بسياري از سناتورها و نمايندگان مجلس آمريكا كه تحقق اهداف صهيونيستي را به عهده گرفته اند نماينده ايالت هايي هستند كه يهوديان اقليت ناچيزي از جمعيت آنها را تشكيل مي دهند , مانند ايالات جنوب و غرب ميانه , ولي اين ايالت ها ذاتا پروتستان بنيادگرا هستند كه انديشه صهيونيسم به طور ويژه در آنان نفوذ يافته است . بنابراين , مي توان گفت رشد مسيحيت سياسي و بنيادگرا در آمريكا در ربع آخر قرن بيستم ارتباط و پيوند جدايي ناپذير با گسترش مسيحيت صهيونيست آمريكايي دارد.
از آغاز سال 1976 (سال آيين انجيل گرايي ) بين يك پنجم تا يك سوم آمريكاييان مجددا غسل تعميد به جاي آوردند (مسيحياني كه دوباره متولد شدند) , پيروان كليساهاي متعصب افزايش يافت , شبكه هاي تلويزيوني مذهبي (كليساهاي تلويزيوني ) تاسيس شد و رئيس جمهور كارتر كه خود را يك مسيحي مي دانست كه دوباره متولد شده است به كاخ سفيد راه يافت . در گرماگرم رشد احياگرايي بنيادگرا , اعتقاد به هزاره و بازگشت مجدد مسيح نيز تقويت شد و پس از پيروزي اسرائيل در جنگ سال 1976 , اين اعتقاد به صورت دعوت از يهوديان براي بازگشت به قدس متبلور گرديد تا پيش گويي هاي تورات تحقق يابد و نشانه اي از نزديكي پايان تاريخ باشد.
در طول دهه هشتاد , مسيحيت صهيونيست آمريكا برخوردار از سازمان هايي گرديد كه عموما طرفدار جانبداري آمريكا از اسرائيل بودند زيرا براي اسرائيل در طرح خداوند براي پايان جهان و ظهور مجدد مسيح نقش محوري قائل بودند.
مسيحيت سياسي و بنيادگراي آمريكا (جناح راست مسيحي ) در طول دهه هاي 80 و 90 به يك « طرح الهي » به منظور آماده سازي آمريكا براي ظهور مجدد مسيح و پايان تاريخ مشغول بود و با « مسيحي كردن آمريكا از پايين » آغاز نمود , يعني بازگرداندن آمريكا به اخلاق سنتي مسيحي از طريق درخواست جلوگيري از سقط جنين , تحريم هم جنس بازي , اجازه برگزاري نماز در مدارس و ممنوعيت محصولات سكسي (پورنوگراف ). سپس مسيحيت سياسي و بنيادگراي آمريكايي تغيير جهت داد و در زمينه « مسيحي كردن از بالا » تلاش نمود و كشيش « پات رابرتسون » را به عنوان نامزد رياست جمهوري در گزينش هاي اوليه حزب جمهوري خواه در سال 1988 معرفي نمود . وي 25 درصد از آراي راي دهندگان (ده برابر آراي يهوديان ) را به خود اختصاص داد و به اين ترتيب , به صورت نيروي موثري در انتخابات ريگان و بوش و پيروزي ده ها نفر از نامزدهاي نمايندگي مجلس سنا و مجلس نمايندگان درآمد.
هدف از اين امر , تصويب « احكام الهي » مسيحيت سياسي و بنيادگرا (راست مسيحي ) بود. اكنون بايد ديد اشتباه راست مسيحي چه بود
اين سئوالي است كه كليساي متحد آمريكا (داراي گرايش ليبرالي ) مطرح نمود و پاسخ آن در نشريه آن كليسا در فوريه سال 1995 چنين بود : « تصور كنيد كه جامعه اي بر نمايندگان منتخب خود فرض نمايد كه به اين عقيده ملتزم باشند كه هر كلمه اي كه در عهد عتيق و عهد جديد وجود دارد به صورت تحت اللفظي صحيح است ; تدريس نظريه تكامل در مدارس عمومي ممنوع باشد; زنان قانونا موظف به اطاعت از شهر باشند و در مورد سقط جنين و هم جنس بازي مجازات اعدام اجرا شود. آيا زندگي در چنين جامعه اي امكان پذير است اگر حكومت در آمريكا به دست راست گرايان مسيحي بيفتد در چنين جامعه اي زندگي خواهيد كرد. »
نشريه « كليساي متحد آمريكا » مي افزايد :
« پات رابرتسون براي برقراري يك دولت مقتدر برنامه ريزي مي كند , دولتي كه بنيادگرايان و پيروان عقيده پنجاهه گرايي بر آن مسلط خواهند شد. پات رابرتسون معتقد به ماقبل هزاره است و اين يك اعتقاد بنيادگرايانه است به اينكه ما در پايان تاريخ زندگي مي كنيم . جري فالويل , رهبر سازمان اكثريت اخلاقي نيز معتقد به ماقبل هزاره است , به اين معنا كه نبرد هر مجدون بين خداوند و شيطان نزديك است و اين نبرد پايان تاريخ مي باشد كه پس از آن مسيح و پيروانش (مسيحياني كه دوباره متولد شده اند) هزار سال بر جهان حكومت خواهند كرد.
رابرتسون نيز با يك اختلاف همين عقيده را دارد. به اعتقاد وي , مسيحيان نبايد منتظر پايان تاريخ بمانند تا حكومت را تحويل بگيرند , بلكه بايد از هم اكنون شروع به تسلط سياسي نمايند. رابرتسون با اين اعتقاد به احياگرايان بنيادگرا و مابعد هزاره نزديك مي شود كه سرنگوني نظام اجتماعي و سياسي كنوني را ضروري مي دانند تا يك نظام الهي جايگزين آن گردد كه مبتني بر قوانين كتاب مقدس باشد و مجازات اعدام , سنگسار و شلاق زدن را بر خطاها واجب گرداند... »
« دستور كار الهي » مسيحيت سياسي و بنيادگراي آمريكا تنها به آماده سازي آمريكا براي پايان تاريخ و بازگشت مجدد مسيح محدود نمي شود , بلكه شامل يك رسالت صليبي جهاني به منظور آماده سازي جهان براي پايان تاريخ مي باشد.
« رابرتسون » در كتابي كه آن را در سال 1995 منتشر نمود , مي نويسد : « هدف نظم نوين جهاني , برقراري يك حكومت جهاني واحد است » .
تعدادي از موسسات مانند شوراي روابط خارجي در نيويورك , روزنامه هاي نيويورك تايمز و واشنگتن پست , دانشگاه هاروارد , فراماسونري , سازمان ملل متحد و جمعيت عصر جديد از اين هدف پشتيباني مي كنند. وي معتقد است كه حكومت جهاني يك دين جهاني را تاسيس خواهد نمود كه بين عقايد مذهبي وفاق ايجاد مي كند و يك قانون جهاني تشريع خواهد نمود. يك ارتش جهاني خواهد داشت و فرد در نظم نوين جهاني يك شهروند جهاني خواهد شد كه فناوري كامپيوتر و ماهواره ها بر آن سيطره خواهند داشت و حركت هر شهروندي را در هر نقطه جهان كنترل خواهد كرد.
رابرتسون معتقد است كه دوران نظم نوين جهاني , دوران ضديت با خانواده و جامعه و ميهن و عصر رويدادهاي آزاردهنده خواهد بود و نظم جهاني الهي بسيار نزديك تر از آن است كه ما فكر مي كنيم . عيسي مسيح گفته است كه « ملكوت خداوند نزديك است » . خداوند براساس جدولي كه براي پايان زمان وضع كرده است عمل خواهد نمود.
رابرتسون خواستار بازگشت به معبود و يعقوب مي باشد : « شما آنچه را كه نمي دانيد مي پرستيد اما ما آنچه را كه مي دانيم عبادت مي كنيم زيرا نجات از يهود است » . (انجيل يوحنا 4 : 22 ) همچنان كه خواستار بازگشت به رهبر بزرگي از فرزندان يعقوب يعني موسي پيامبر مي باشد.
رابرتسون مي گويد : « هنگامي كه خداوند نظم نوين جهاني را درهم بشكند , نظم الهي جديد جايگزين آن خواهد شد. رهبر نظام نوين الهي از عيسي مسيح كه فرزندان خداوند را نجات مي دهد و هزار سال مالك زمين خواهد بود (سلطنت هزار ساله ) مي خواهد كه خود را آشكار كند . » (1 )
رابرتسون پيش بيني مي كند كه نيروهاي نظم نوين جهاني بار ديگر در بابل با يكديگر وحدت خواهند كرد , همان گونه كه در گذشته آشوريان قديم و بابلي هاي قديم و فرزندان عير و كالح با يكديگر وحدت كرده , شروع به سازندگي نمودند. سپس گفتند : « بيائيد شهري براي خود بنا نهيم و برجي را كه سرش به آسمان برسد تا نامي براي خويشتن پيدا كنيم , مبادا بر روي تمام زمين پراكنده شويم . » (سفر پيدايش , 11 : 4 ) .
لذا خداوند زبان آنان را مشوش ساخت : « پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند. » (سفر پيدايش , 11 : 8 ) , و اين سركوب اولين تمرد و شورش جهاني بر ضد پروردگار بود .
وي پيش گويي هايي خود را با استناد به مكاشفه يوحنا چنين تكميل مي كند كه نيروهاي شرور نظم نوين جهاني در چهار سوي جهان به خاطر كشتار يك سوم مردم در كنار نهر فرات فرو خواهند پاشيد. « ...آن چهار فرشته را كه به نهر عظيم فرات بسته اند خلاص كن . پس آن چهار فرشته را كه براي ساعت و روز و ماه و سال معين مهيا شده اند تا اينكه ثلث مردم را بكشند خلاصي يافتند » (مكاشفه يوحنا , 9 : 15 ) .
براساس آنچه در مكاشفه يوحنا آمده است , نيروهاي شر داراي يك رهبر جهاني خواهند بود , « و به وي داده شد كه با مقدسين جنگ كند و بر ايشان غلبه يابد و تسلط بر هر قبيله و قوم و زبان و امت بدو عطا شد و جميع ساكنان جهان جز آناني كه نام هاي ايشان در دفتر حيات بره كه از بناي عالم ذبح شده بود مكتوب است او را خواهند پرستيد » « (مكاشفه يوحنا , 13 : 7 ) .
از جمله اخبار مسرت بخش اينكه عيسي مسيح و قديسان « هبر ـ شيطان » را براي مدت هزار سال به بند خواهد كشيد , سپس شيطان و پيروانش در درياچه اي از آتش و كبريت افكنده مي شوند.
رابرتسون پيش گويي هاي خود را چنين تشريح مي كند كه نظم نوين جهاني يك حكومت جهاني را وعده مي دهد كه ايالات متحده راه گشاي آن خواهد بود و صحنه جهاني براي ورود رهبر (شيطان ) نيروهاي حكومت نوين جهاني آماده مي باشد. استراتژي شيطان حمله مستقيم به دولت اسرائيل خواهد بود. اسرائيل از بخشي از اراضي عقب نشيني مي كند , ولي از اورشليم عقب نشيني نخواهد كرد , زيرا اورشليم سه هزار سال قبل در جنگ به دست پادشاه داود افتاد و دولت اسرائيل در جنگ سال 1967 آن را اشغال نمود.
در نتيجه جنگ پايان تاريخ , نظام الهي بر ويرانه هاي نظام نوين جهاني استقرار مي يابد. انديشه پايان تاريخ و بازگشت مسيح ستيزه جوي (يهودي ) , انديشه اي است كه راست گرايان محافظه كار مسيحي و راست گرايان مسيحي (مسيحيت سياسي و بنيادگرا) در آن اشتراك نظر دارند.
اين تفكر بر رئيس جمهور ريگان حاكم بود. وي آمادگي خود را براي شعله ور ساختن يك نبرد هر مجدون هسته اي در صورتي كه اعراب با كمك روس ها به اسرائيل حمله كنند ابراز نمود. رئيس جمهور بوش نيز نظم نوين جهاني (نظم آمريكايي ) را اعلام نمود. فوكوياما براي پايان تاريخ (با پيروزي آمريكا) تبليغ مي كرد و هانتينگتون نظريه برخورد تمدن ها (برخورد تمدن مسيحي غرب به رهبري آمريكا بر ضد باقي جهان ) را ابداع نمود و برنارد لوئيس پيروزي حزب (مسيحي ) به رهبري آمريكا بر ضد شرق (اسلامي ) را اعلام نمود.
اما راست گرايان مسيحي , آن گونه كه « جري فالويل » و « پات رابرتسون » گفته اند , اعلام كرده اند كه آمريكا « سرزمين خداوند » و داراي رسالت صليبي جهاني براي آماده سازي جهان به خاطر بازگشت مسيح مي باشد.
شايد خطرناك ترين مساله اي كه در انديشه پايان تاريخ و ظهور مسيح ستيزه جوي (يهودي ) وجود دارد اين باشد كه اين تفكر يك افسانه مذهبي است كه به يك فرهنگ تبديل شده و مواضع و سياست هاي جهاني اتخاذ كرده است .
« المربرگر » , خاخام يهودي (2 ) مي گويد :
« عيب اساسي اين نوع الهيات مسيحي مشابه عيوب مذهبي صهيونيست هايي است كه عمدا تلاش مي كنند بين معنويت مسيحايي برخي از يهوديان و سياست هاي غيرمذهبي و اهداف سياسي صهيونيسم خلط نمايند . » (3 )
پاورقي :
1 ـ پات رابرتسون تضاد بين مسيحيت بنيادگراي آمريكا و يهود و اسرائيل را آشكار نمود . وي در سال 1995 يهوديان را دعوت نمود كه پيش از آمدن مسيح به آيين مسيحيت درآيند تا مشمول نجات قرار گيرند ولي پس از آنكه مورد هجوم شديد لابي يهودي قرار گرفت و به يهود ستيزي متهم گرديد از اين دعوت صرفنظر نمود. مناخيم بيگن باموافقت جنبش مسيحيت اصولگرا اين تضاد را حل كرد و تصميم گرفتند كه اين مساله را تا بازسازي هيكل سليمان و آمدن مسيح به تاخير انداخته و بر حمايت از اسرائيل تاكيد نمايند و قدس را پايتخت ابدي و يكپارچه اسرائيل بدانند.
2 ـ نامبرده از كليه مناصب يهودي در ايالات متحده منفصل گرديده است .
3 ـ مسيحيت بنيادگرا علاوه بر آنكه با جريان عمومي ليبرال كليساهاي آمريكا كه نمايندگي آن را اتحاد ملي كليساها دارد مخالف است , ترس و وحشت يهوديان آمريكائي مخالف با جريان بنيادگرا را نيز برانگيخته است كه آنان درصدد مسيحي كردن ايالات متحده هستند. الكساندر شندلر , يكي از خاخم هاي يهودي , معتقد است كه « رابطه نزديكي بين گسترش مسيحيت و بنيادگرايي و رشد ضديت با يهود در ايالات متحده وجود دارد » . وي به روزنامه واشنگتن استار(1986,11,22 ) اظهار داشت : « همكاري يهوديان با مسيحيت بنيادگرا با اين استدلال كه آنان از اسرائيل حمايت مي كنند خودكشي است ... »
تفكر مسيحيت صهيونيست چند دهه پيش از ظهور « لابي يهودي » در آمريكا بوجود آمد و در شيوه حيات فكري آمريكائيها ريشه دواند
مسيحيت صهيونيست نقش موثري در انتخاب ريگان و بوش و پيروزي دهها نفر از نامزدهاي نمايندگي مجلس سنا و مجلس نمايندگان ايفا كرده است