
قسمت اول
نهضتها , مانند همه پديده هاي ديگر ممكن است دچار « آفت زدگي »
شوند وظيفه رهبري نهضت است كه پيشگيري كند و اگر احيانا آفت نفوذ
كرد. با وسائلي كه در اختيار دارد و يا بايد در اختيار بگيرد « آفت زدائي »
نمايد. اگر رهبري يك نهضت , به آفتها توجه نداشته باشد يا در آفت زدائي
سهل انگاري نمايد , قطعا آن نهضت , عقيم , يا تبديل به ضد خود خواهد شد
و اثر معكوس خواهد بخشيد. ما از نظر انواع آفتها آنچه به نظرمان رسيده
است يادآوري مي كنيم , بدون آنكه مدعي باشيم همه آنها را استقصا
كرده ايم .
1 ـ نفوذ انديشه هاي بيگانه
انديشه هاي بيگانه از دو طريق نفوذ مي كنند , يكي از طريق دشمنان . هنگامي
كه يك نهضت اجتماعي اوج مي گيرد و جاذبه پيدا مي كند و مكتبهاي ديگر را
تحت الشعاع قرار مي دهد. پيروان مكتبهاي ديگر براي رخنه كردن در آن
مكتب و پوسانيدن آن از درون , انديشه هاي بيگانه را كه با روح آن مكتب
مغاير است وارد آن مكتب مي كنند و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و
خاصيت مي اندازند , و يا كم اثر مي كنند.
نمونه اش را در قرون اوليه اسلام ديده ايم , پس از گستردگي و
جهانگيري اسلام , مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طريق تحريف آغاز
كردند , انديشه هاي خود را با مارك تقلبي اسلام صادر نمودند , اسرائيليات ,
مجوسيات , مانويات , با مارك اسلام وارد حديث و تفسير و افكار و
انديشه هاي مسلمانان گرديد و بر سر اسلام آمد آنچه آمد. خوشبختانه علما
اسلام متوجه اين نكته شدند و تا حد زيادي موفق به آفت زدائي گشتند و
هنوز هم ادامه دارد.
ديگر از طريق دوستان و پيروان . گاهي پيروان خود مكتب به علت
ناآشنائي درست با مكتب , مجذوب يك سلسله نظريات و انديشه هاي بيگانه
مي گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ مكتب مي دهند و عرضه
مي نمايند.
نمونه اين جهت نيز در جريانات قرون اوليه اسلاميه ديده مي شود كه
مثلا مجذوب شدگان به فلسفه يوناني و آداب و رسوم ايراني و تصوف
هندي , نظريات و انديشه هائي را به عنوان خدمت نه به قصد خيانت وارد
انديشه هاي اسلامي كردند.
خوشبختانه اين جهت نيز از چشم تيزبين علما اسلامي دور نماند و يك
جريان « نقد انديشه » در اين موضوعات نيز مي بينيم كه سير تحولات آن
نظريات در جهت حذف نظريات بيگانه هدايت شده است .
امروز كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتبها و « ايسمها » راتحت
الشعاع قرار داده است هر دو جريان را مشاهده ميكنيم .
هم گروهي را مي بينيم كه واقعا وابسته به مكتبهاي ديگر بالخصوص
مكتبهاي ماترياليستي هستند و چون مي دانند با شعارها و ماركهاي
ماترياليستي كمتر مي توان جوان ايراني را شكار كرد , انديشه هاي بيگانه را با
مارك اسلامي عرضه مي دارند , بديهي است اسلامي كه با محتواي
ماترياليستي در مغز يك جوان فرود رود و تنها پوسته اسلامي داشته باشد
بسرعت دور انداخته مي شود. وهم مي بينيم ـ و اين خطرناكتر است ـ كه
افرادي مسلمان , اما ناآشنا به معارف اسلامي و شيفته مكتب هاي بيگانه , بنام
اسلام اخلاق مي نويسند و تبليغ مي كنند اما اخلاق بيگانه , فلسفه تاريخ
مي نويسند همانطور , فلسفه دين و نبوت مي نويسند همانطور , اقتصاد
مي نويسند. همانطور سياسيت مي نويسند همانطور , جهان بيني مي نويسند
همانطور , تفسير قرآن مي نويسند همانطور ووو .
من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي به هبران عظيم الشان
نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم هشدار مي دهم و بين
خود وخداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ ونشر انديشه هاي بيگانه با
نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سو نيت و يا عدم
سو نيت صورت گيرد خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند.
راه مبارزه اين خطر تحريم و منع نيست , مگر مي شود تشنگاني راكه
براي جرعه اي آب له له مي زنند از نوشيدن آب موجود به عذر اينكه آلوده
است منع كرد.
اين ما هستيم كه مسئوليم , ما بقدر كافي در زمينه هاي مختلف اسلامي
كتاب به زبان روز عرضه نكرده ايم , اگرما بقدر كافي آب زلال و گوارا عرضه
كرده بوديم بسراغ آبهاي آلوده نمي رفتند.
گرنه تهي باشدي بيشتر اين جويها
خواجه چرا مي دود تشنه در اين كويها
راه مبارزه , عرضه داشتن صحيح اين مكتب درهمه زمينه ها با زبان روز
است . حوزه هاي علميه ما كه امروز اينچنين شور هيجان فعاليت اجتماعي
يافته اند بايد به مسئوليت عظيم علمي و فكري خود آگاه گردند. بايد كارهاي
علمي و فكري خود را ده برابر كنند , بايد بدانند كه اشتغال منحصر به فقه و
اصول رسمي جوابگوي مشكلات نسل معاصر نيست .
2 ـ تجددگرائي افراطي
پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هر كاري خالي از دشواري
نيست . گوئي هميشه راه اعتدال يك خط باريك است كه اندك بي توجهي
موجب خروج از آن است . اينكه در آثار ديني واردشده كه « صراط » از « مو »
باريك تر است اشاره به همين نكته است كه رعايت اعتدال در هركاري سخت
و دشوار است .
بديهي است كه مشكلات جامعه بشري نو مي شود ومشكلات نو راه حل
نو مي خواهد. « الحوادث الواقعه » چيزي جز پديده هاي نوظهور نيست كه
حل آنها بر عهده حاملان معارف اسلامي است . سر ضرورت وجود مجتهد
در هر دوره , و ضرورت تقليد و رجوع به مجتهد زنده همين است . والا در
يك سلسله مسائل استاندارد شده ميان تقليد از زنده ومرده فرقي نيست . اگر
مجتهدي به مسائل و مشكلات روز توجه نكند او را بايد در صف مردگان به
شمار آورد. افراط و تفريط درهمين جا پيدا ميشود.
برخي آنچنان « عوام زده » هستند كه تنها معيارشان سليقه عوام است و
عوام هم گذشته گرا است و به حال و آينده كاري ندارد , برخي ديگر كه به
مسائل روز توجه دارند و در باره آينده مي انديشند متاسفانه سخاوتمندانه از
اسلام مايه ميگذارند , سليفه روز را معيار قرار مي دهند و به نام « اجتهاد آزاد »
به جاي آنكه اسلام را معيار حق و باطل زمان قرار دهند , سليقه و روح حاكم
بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند. مثلا « مهر نبايد باشد چون زمان
نمي پسندد , تعدد زوجات يادگار عهد بردگي زن است , پوشيدگي همينطور ,
اجاره و مضاربه و مزارعه يادگار عهد فئوداليسم است و فلان حكم ديگر
يادگار عهدي ديگر , اسلام دين عقل و اجتهاد است . اجتهاد چنين و چنان
حكم مي كند. »
بايد توجه داشته باشيم كه حتي معيارهائي كه دانشمندان روشنفكر و
مترقي اهل تسنن نظير عبده و اقبال براي حل مشكلات جديد ارائه كرده اند
از قبيل تمايز قائل شدن ميان عبادات و معاملات و تعبيرهاي خاصي كه آنها
از اجماع , اجتهاد , شورا و غيره كرده اند و همچنين جهان بيني اسلامي كه
آنها عرضه كرده اند به هيچوجه براي ما كه پرورده فرهنگ اسلامي پيشرفته
شيعي هستيم قابل قبول نيست و نمي تواند الگو قرارگيرد. فقه شيعه , حديث
شيعه , كلام شيعه , فلسفه شيعه , تفسير شيعه , فلسفه اجتماعي شيعه از آنچه
در جهان تسنن رشد كرده بسي رشد يافته تر و جوابگوتر است .
هر چند جهان تسنن به علل جغرافيائي و غيرجغرافيايي پيش از جهان
تشيع با تمدن جديد و مشكلات و مسائلي كه اين تمدن به و جود آورده آشنا
شده و در جستجوي كشف راه حل آن برآمده است و شيعه ديرترنظريات
خود را عرضه داشته است , ولي مقايسه ميان آنچه در سنوات اخير از جهان
شيعه عرضه شده و آنچه از جهان تسنن عرضه شده است ميرساند كه
نظريات شيعي از بركت پيروي از مكتب اهل بيت عليهم السلام بسي عميقتر
و منطقي تر است . ما نيازي نداريم كه امثال عبده و اقبال و فريد و جدي و
سيد قطب و محمد قطب و حمد غزالي وامثال اينها را الگو قرار دهيم .
به هر حال تجدد گرائي افراطي ـ كه هم در شيعه و جود داشته و دارد و
هم در سني ـ و در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام
نيست , و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست , بمنظور رنگ زمان زدن و باب
طبع زمان كردن , آفت بزرگي براي نهضت است و وظيفه رهبري نهضت است
كه جلو آنرا بگيرد.
3 ـ ناتمام گذاشتن
متاسفانه تاريخ نهضتهاي اسلامي صدساله اخير , يك نقيصه را در
رهبري روحانيت نشان ميدهد و آن اينكه روحانيت نهضتهائي كه رهبري
كرده تا مرحله پيروزي برخصم ادامه داده و از آن پس ادامه نداده و پي كار
خود رفته و نتيجه زحمات او را ديگران و احيانا دشمنان برده اند.
مانند اينكه كسي زمين غصب شده اش را با قدرت و شدت مطالبه كند و
با صرف نيرو و بذل مال و جان آنرا از دست دشمن بگيرد. اما همينكه گرفت
برود به خانه خود بنشيند و يك دانه بذر هم در آن نپاشد , ديگران بروند از آن
به سود خود استفاده كنند.
انقلاب عراق با پايمردي روحانيت شيعه به ثمر رسيد , اما روحانيت از
ثمره آن بهره برداري نكرد و نتيجه اش را امروز مي بينيم . مشروطيت ايران را
روحانيت به ثمر رسانيد , اما آنرا ادامه نداد و بهره برداري نكرد و لهذا طولي
نكشيد كه يك ديكتاتوري خشن روي كارآمد , و از مشروطيت جز نام باقي
نماند , بلكه تدريجا در مردم سوظن پديد آمدكه اساس رژيم استبداد از رژيم
مشروطه بهتر بوده است و مشروطيت گناه است . حتي در جنبش تنباكو
اظهار تاسف مي شود كه روحانيت با لغو امتياز رژي كار خود را تمام شده
تلقي كرد در صورتي كه مي توانست پس از آن آمادگي مردم , يك نظام واقعا
اسلامي به وجود آورد.
نهضت اسلامي ايران در حال حاضر در مرحله نفي وانكار است , مردم
ايران يكدست عليه استبداد و استعمار قيام كرده اند , مرحله نفي و انكار , به
دنبال خود مرحله سازندگي واثبات دارد.
به دنبال « لااله » بايد « الاالله » بيايد. در هر نهضت مرحله سازندگي و
اثبات از مرحله نفي و انكار دشوارتر است . اكنون اين نگراني در مردم
هوشمند پديد آمده است كه آيا باز هم روحانيت كار خود را نيمه تمام
خواهد گذاشت
4 ـ رخنه فرصت طلبان
رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يك نهضت از آفتهاي بزرگ
هرنهضت است , وظيفه بزرگ رهبران اصلي اينست كه راه نفوذ و رخنه
اينگونه افراد را سد نمايند.
هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طي مي كند سنگينيش بر دوش
افراد مومن مخلص و فداكار است . اما همينكه به « بار » نشست و يا لااقل
نشانه هاي « بار دادن » آشكار گشت و شكوفه هاي درخت هويدا شد , سر و كله
افراد فرصت طلب پيدا مي شود , روز بروز كه از دشواريها كاسته مي شود و
موعد چيدن ثمر نزديك تر مي گردد , فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاي
علم نهضت سينه مي زنند تا آنجا كه تدريجا انقلابيون مومن و فداكاران اوليه
را از ميدان به در مي كنند.
اين جريان تا آنجا كليت پيدا كرده كه مي گويند : « انقلاب فرزند خور
است » گوئي خاصيت انقلاب اينست كه همينكه به نتيجه رسيد فرزندان خود
را يك يك نابود سازد. ولي انقلاب فرزند خور نيست , غفلت از نفوذ و رخنه
فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مي آورد.
جاي دوري نمي رويم , انقلاب مشروطيت ايران را چه كساني به ثمر
رساندند و پس از به ثمر رسانيدن چه چهره هائي پستها و مقامات را اشغال
كردند و نتيجه نهائي چه شد
سردار ملي ها و سالارملي ها و ساير قهرمانان آزاديخواه , همه به گوشه اي
پرتاب شدند و به فراموشي سپرده شدند و عاقبت با گرسنگي و در گمنامي
مردند , اما فلان الدوله ها كه تا ديروز زير پرچم استبداد با انقلابيون
مي جنگيدند و طناب به گردن مشروطه چيان مي انداختند به مقام صدارت
عظمي رسيدند , و نتيجه نهائي استبدادي شد به صورت
مشروطيت .
فرصت طلبي تاثير شوم خود را در تاريخ صدر اسلام نشان داد. در دوره
عثمان , فرصت طلبان جاي شخصيتهاي مومن به اسلام و اهداف اسلامي را
گرفتند , « طريد » ها « وزير » شدند و كعب الاحبارها مشاور , و اما ابوذرهاو
عمارها به تبعيدگاه فرستاده شدندو يا در زير لگد مچاله شدند.
چرا قرآن كريم ميان انفاق و جهاد قبل از فتح مكه وانفاق و جهاد بعد از
فتح مكه , و در حقيقت ميان مومن منفق مجاهد قبل از فتح و مومن منفق
مجاهد بعد از فتح فرق مي گذارد : لايستوي منكم من انفق من قبل الفتح و
قاتل , اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا و كلا وعدالله
الحسني والله بما تعملون خبير ـ
آنانكه پيش از فتح انفاق و جهاد كردند (باديگران ) همانند نيستند , آنان
از نظر درجه بزرگترند از كساني كه بعد از فتح انفاق و جهاد كردند. و خداوند
به همه وعده نيكي داده , و خداوند به آنچه مي كنيد آگاه است . (1 )
سر مطلب واضح است , پيش از فتح مكه هر چه بود دشواري و تحمل
مشقت بود , ايمانها خالصتر و انفاقها و جهادهابي شائبه تر و از روحيه
فرصت طلبي دورتر بود. برخلاف انفاق و جهاد بعد از فتح كه در آن حد از بي
شائبگي نبود.
همچنين قرآن در باره مجاهدين اولين مي فرمايد : بيست نفر شما برابر با
دويست نفر ازكافران است , ولي همينكه عناصر ديگر كه هنوز روح اسلامي
كاملا در آنها دميده نشده بود و دقيقا مومن به اهداف انقلاب اسلامي نبودند
وارد شدند ـ و در آنهنگام مي شد اسلام را يك فرصت تلقي كردـ مي گويد
صد نفر شما با دويست نفر دشمن برابري مي كند.
نهضت را اصلاح طلب آغاز مي كند نه فرصت طلب و همچنين آنرا
اصلاح طلب مومن به اهداف نهضت مي تواند ادامه دهد نه فرصت طلب كه
در پي منافع خويش است .
به هر حال مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان علي رغم تظاهرات
فريبنده شان يكي از شرائط اصلي ادامه يك نهضت در مسير اصلي
است .
پاورقي :
1 ـ سوره حديد 10,
انديشه هاي بيگانه از دو طريق نفوذ مي كنند. يكي از طريق
دشمنان , ديگر از طريق دوستان و پيروان . گاهي پيروان خود
مكتب به علت ناآشنايي درست با مكتب , مجذوب يك سلسله
نظريات و انديشه هاي بيگانه مي گردند و آگاهانه يا ناآگاهانه
آن نظريات را رنگ مكتب مي دهند و عرضه مي نمايند!
راه مبارزه با نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه
اسلامي و با مارك اسلامي , عرضه داشتن صحيح اين مكتب در
همه زمينه ها با زبان روز است
آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست , و پيراستن آن از
آنچه از اسلام هست , به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع
زمان كردن , آفت بزرگي براي نهضت است

|
پاسدار زلال معارف دين
|

به مناسبت سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام
وجود مقدس امام حسن عسكري عليه السلام منزلگاه همه ي خوبي ها و
سرچشمه ي همه ي صفات والاي الهي بود. بنابراين اگر بخواهيم از خوبي ها
و فضايل آن امام بزرگ سخن بگوييم ناگزيريم تمام صفات والا و همه ي
خوبي ها و فضايلي را كه در عرصه ي حيات انسان ها وجود دارد برشماريم .
خود آن امام مبين در اين باره مي فرمايد : درباره ي ما هر خوبي گفته شود ما
سزاوار آنيم , همچنان كه از همه ي بدي ها مبراييم .
دانش عميق و فراست بي نظير يكي از فضايل امام حسن عسكري
عليه السلام بود. دانش امام چنان بود كه فيلسوف بزرگي مثل اسحاق كندي با
شنيدن يك جمله از سخنان امام بطور كلي در روش خود تجديد نظر كرد و
تمام آن چه را كه نوشته بود سوزاند. ماجرا از اين قرار است كه اسحاق
كندي مدت زيادي از وقت خود را صرف نوشتن كتابي درباره ي قرآن نمود و
با بستن درخانه خويش از همه ي مردم كناره گيري كرد تا به اصطلاح بتواند با
آسايش خاطر كتاب خود را تاليف كند. پس از آن كه امام حسن عسكري
عليه السلام از اين ماجرا آگاه شد , به يكي از شاگردان اسحاق كندي كه با امام
نيز رابطه اي داشت , جمله اي القا كرد تا آن را به اسحاق كندي برساند. آن
شاگرد ماموريت خود را انجام داد و جمله اي را كه امام حسن عسكري تعليم
فرموده بود به اسحاق كندي رساند. هنگامي كه اسحاق كندي آن جمله را
شنيد با شگفتي به شاگردش گفت : هنوز فهم ودرك تو به اين جا نرسيده است
كه چنين جمله ي عميقي به زبان آوري , پس بگو چه كسي آن را به تو تعليم
داده است پس از آن كه شاگرد اسحاق كندي استادش را از ماجرا آگاه كرد ,
كندي گفت : اكنون همه حقايق برايم روشن شد و به اشتباهات خودم پي
بردم . پس آتش بياوريد تا همه آن چه را كه نوشته ام آتش بزنم .
امام حسن عسكري عليه السلام نه تنها در مقابل انحرافات فرقه هاي
مختلف ايستادگي مي كرد بلكه اشخاصي را هم كه به طور انفرادي برخي
مسائل انحراف آميز را بيان مي كردند , به راه راست فرا مي خواند.
در زمان امام حسن عسكري عليه السلام , پراكندگي جغرافيايي شيعيان به
نحوي بود كه شيعيان از شرق تا غرب دنياي اسلام پراكنده بودند و در كوفه ,
بغداد , سامرا , نيشابور , قم و... زندگي مي كردند. ا ين پراكندگي جغرافيايي
شيعيان از يك سو و تحت نظر بودن امام از سوي ديگر , كار هدايت را با
دشواري هاي مختلف روبرو كرده بود. اما امام به دليل تدبير ويژه اي كه
داشت , بر اين مشكلات فايق آمد و با روش هاي متعدد بذر هدايت را در قلب
همه ي شيعيان كه از شرق تا غرب پراكنده بودند , بيفشاند تا از مهالك
انحراف نجات يابند و پاسدار زلال معارف دين شوند. به هرحال امام با
توجه به تمام مصايب و مشكلاتي كه وجود داشت , راهي پيش گرفت كه هم
با انحرافات موجود در آن زمان مقابله كرد و هم بوستان شيعيان را با هدايت
خدايي خويش پرطراوت نگه داشت .
سالروز ولادت امام حسن عسكري عليه السلام را به همه پيروان راهش
تبريك مي گوييم .

|
|