روزنامه جمهوري اسلامي 27/02/1384 صفحه جبهه و جنگ

روي موج خبر
برنامه هاي فرهنگسراي پايداري به مناسبت آزادسازي خرمشهر

* گم گشته ايم مثل شهيدان بي پلاك
* ياد
نيت هاي خالص

* شماره هاي جديد نشريات شاهد منتشر شد
روي موج خبر
برنامه هاي فرهنگسراي پايداري به مناسبت آزادسازي خرمشهر


برنامه هاي فرهنگسراي پايداري به مناسبت سالروز آزادسازي خرمشهر اعلام شد.
به گزارش روابط عمومي فرهنگسراي پايداري انتشار سومين شماره ويژه نامه ياد ماندگار ويژه آزادسازي خرمشهر , انتشار كتاب روز شمار گروگانگيري 4 ديپلمات ايراني دربند رژيم صهيونيستي تاليف حميد داودآبادي , انتشار كتاب وقتي كه كوه گم شد به قلم بهزاد بهزادپور از جمله فعاليتهاي انتشاراتي فرهنگسراي پايداري به مناسبت سوم خرداد است .
اين گزارش مي افزايد : برگزاري نمايشگاه عكس با موضوع آزادسازي خرمشهر در 15 نقطه در تهران مسابقه فيلمنامه ناتمام , توليد يك عنوان فيلم كوتاه دفاع مقدس , جلسات نقد و بررسي فيلمهاي مربوط به سوم خرداد مسابقات سراسري گلبال ويژه جانبازان نابينا , مسابقه خاطره نويسي , اجرا تئاتر خياباني در 5 نقطه تهران , مسابقه نقاشي و طراحي با عنوان از خاك تا افلاك , برپايي نمايشگاه رنگ آزادي بر بوم ايران , ديدار با جانبازان جنگ تحميلي , برگزاري نمايشگاه عكس آزادي لبنان از اول خرداد لغايت دهم خرداد و برگزاري مراسم پاسداشت حماسه دليرمردان و برنامه متنوع ديگر از جمله برنامه فرهنگسراي پايداري به مناسبت سالروز آزادسازي خرمشهر است .
لازم به ذكر است با توجه به هويتي بودن برنامه هاي فرهنگسراها , فرهنگ سراي پايداري بيشترين عنوان برنامه هاي مرتبط با سوم خرداد را دارا مي باشد.

گم گشته ايم مثل شهيدان بي پلاك




پاي صحبت و خاطرات بردر روحاني محمود خالقي , از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس
اشاره : دوران دفاع مقدس دوراني بود كه ايثار , صبر , فداكاري , عشق و همه واژه هاي زيبا در حد اعلا در آن متبلور بود. دوراني كه همه اقشار از دانش آموز , دانشجو , بسيجي , پاسدار , طلبه , ارتشي , كارمند , همه وهمه در لواي لبيك به فرمان امام (ره ) وانجام تكليف , راهي جبهه ها شدند و مادران بعضا همسر و پسران خود را از زير قرآن بدرقه مي كردند درحالي كه مي دانستند ممكن است حتي جنازه هايشان هم برنگردد. طلبه بسيجي ورزمنده دوران دفاع مقدس حجه الاسلام حاج محمود خالقي از جمله عزيزاني است كه در آن سالهاي پر از خاطره حضوري فعال داشته و بنا بر اصرار در محفلي دوستانه به بيان خاطراتي كوتاه پرداخته است كه با هم مرور مي كنيم .
نورانيت بچه ها
مرحوم حجت الاسلام سيدكمال موسوي از ياران و همراهان امام و از عرفاي عصر حاضر بودند , يكبار قرار بود ايشان بچه هاي گردان 408 از لشكر ثارالله ببريم , وقتي به محل استقرار بچه ها رسيديم جلسه اي گذاشتند آقاي عبداللهي جانشين گردان 408 ضمن عرض خيرمقدم در سخنان كوتاهي گفت « ما خلفت الجن و الانس الاليعبدون » و اضافه كرد ما براي عبادت آفريده شده ايم و بدون راهنما هم نمي توان خوب عبادت كرد و در ادامه گفت : حاج آقا موسوي آمده اند , تا ما از محضرشان استفاده كنيم . بعد هم حاج آقا موسوي سخنراني كردند. عصر كه ميخواستيم برگرديم هر چه بچه هاي گردان اصرار كردند كه حاج آقا موسوي بمانند. آقا گفتند نه ما بايد برويم .
ما مي دانستيم كه كارهاي حاج آقا موسوي همه از روي حكمت است اما داخل ماشين كه نشستيم گفتيم حاج آقا كاش مي مانديد اين بچه ها چند روز ديگر عمليات دارند معلوم نيست كدامشان بمانند وكدام بروند.
حاج آقا موسوي كه اصلا اهل مبالغه نبودند گفتند من نورانيتي درچهره اين بچه ها ديدم كه خجالت كشيدم بمانم و ديگر نتوانستم بيشتر از اين بمانم .
مشتاق شهادت
قرار بود عمليات شود , يك روز عصر در حال نوشتن وصيت نامه بودم متوجه شدم دو نفر بالاي سرم ايستاده اند يكي برادرم محمد (طلبه ) بود كه پنج سال از من كوچكتر بود و ديگر محمد حسين (طلبه ) عربزاده بود به اتفاق نزد تعدادي ديگر از بچه هاي طلبه كه تازه آمده بودند رفتيم و دعاي فرج را خوانديم , شب عمليات مراسم خداحافظي مخصوص را انجام مي داديم كه من و محمد همديگر را در آغوش گرفتيم لحظاتي گذشت وقتي از هم جدا شديم همه بچه ها گريه مي كردند.آن شب عمليات انجام شد فردا صبح كه بچه ها از خط مقدم برمي گشتند محمد هم با آنها برود من سعي مي كردم از او فاصله بگيرم كه اگر اتفاقي افتاد هردو شهيد نشويم و او متوجه رفتار من شده بود و به بچه ها گفته بود خدا كند اگر قرار است يكي از ما شهيد شود من شهيد شوم چون محمود زن و بچه دارد.
خوش بحالش
عمليات كربلاي 4 كه تمام شد در حال بازگشت از منطقه عملياتي بوديم كه به من گفتند آقاي سلطان زاده با شما كار دارد و گفته به قرارگاه برويد. اول به من گفتند برادرت زخمي شده ولي وقتي گفتند آقاي سلطان زاده با شما كار دارد حدس زدم كه برادرم شهيد شده باشد گفتم اگر شهيد شده بگوئيد. شهيد عليدادي گفت خوش بحالش و من اينگونه متوجه شدم كه او شهيد شده است , شهيد محمد حسين عربزاده كه هنگام شهادت برادرم دركنار او بود مي گفت : چون محمد سر در بدن نداشت من نام اورا روي پاهايش نوشتم , بعد هم به اين نكته فكر مي كردم كه چقدر خوب عمل كرده بود و در آن شرايط خود را نباخته و مي دانسته چكار كند !
گريه مادر
بعداز شهادت محمد به من گفتند جنازه را به كرمان برده اند لذا من به منزل رفتم . مادرم ضمن احوالپرسي گفت از محمد چه خبر گفتم الحمدلله حالش خوب است . پرسيد توچرا برگشتي گفتم من شيميايي شده ام براي همين آمده ام . مادرم گفت : نميدانم چرا از وقتي تو آمده اي بجاي اينكه خوشحال شوم ناراحتم چند روز گذشت من هر روز به بنياد شهيد مي رفتم كه ببينم جنازه را آورده اند يا نه بالاخره يكروز به خانواده گفتم يكنفر به نام محمد خالقي شهيد شده من فكر مي كردم كه محمد خودمان است ولي حالا فهميدم او نيست . تا اينها آمدند خوشحال شوند مادر بزرگم كه خدا رحمتشان كند چرا خوشحاليد آن بنده خدا هم پدر و مادر دارد سه روز بعد خبر شهادت محمد را به آنها دادم خدا شاهد است كه در طول برگزاري مراسم يادبود مادرم يك قطره اشك هم نريختند. بعدها به او گفتم مادر يادتان هست كه محمد 8 ـ 7 ماهه بود دچار مريض شديدي شد شما او را به امامزاده برديد وحالش خوب شد حالا شما يك جوان 18 ساله را در راه اسلام و خدا فدا نموده ايد و بعد از اين صحبتها تازه مادرم شروع به گريه كرد.
تهيه و تنظيم كرمان ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي

ياد
نيت هاي خالص




براي بسيجي شهيد « جعفر شمسي »
بسيجي شهيد « جعفر شمسي » براي اولين بار به عنوان بسيجي و داوطلب در سال 1361 عازم جبهه هاي حق عليه باطل شده چرا كه دفاع از انقلاب اسلامي را بر خود بنا به فرموده حضرت امام خميني (ره ) واجب و لازم مي دانست و در همين راستا دوستان را به حضور در جبهه تشويق و ترغيب مي كرد.
او از نيروهاي فعال در پايگاه مقاومت شيهد محمد منتظري روستاي جامخانه بود ودر پشت جبهه در جمع آوري كمك هاي مردمي كه در مسجد جمع آوري مي شد فعاليت داشت و نيز دوستان را به اطاعت از ولايت فقيه سفارش مي كرد.
نكته اي كه خود تا آخرين لحظه به آن وفادار ماند و به آن جامه عمل پوشاند و عاشق حضرت امام (ره ) بود و همينطور حضرت آيت الله خامنه اي كه آن زمان رئيس جمهور بودند.
او هميشه از شهداي بزرگواري چون شهيد بهشتي ـ شهيد باهنر ـ شهيد رجايي ـ شهيد صمد اسودي و ديگر شهداي دفاع مقدس به نيكي و شايستگي ياد مي كرد هميشه به دنبال كسب معنويات بود و با قرآن مانوس بود. بزرگترين آرزوي اين شهيد شهادت در راه خدا بود و براي نايل شدن به اين امر روح خود را بسيار پرورش مي داد كه برپايي نماز شب از آن جمله است .
در نحوه استفاده از اموال بيت المال دقت مي كرد.
شهيد عزيزي كه نظم و انظباتش درامورات شخصي و اجتماعي بي نظير بود در زمينه علمي نيز در همان زمان موفق به گرفتن ديپلم اقتصاد شد و از همرزمان شهيد كه به او علاقه داشت شهيد عالي را مي توان نام برد و از برادر همرزم آزاده ايشان مي توان برادر پاسدارحاج ايوب عبادي را نام برد.
اين شهيد بزرگوار در دوران دفاع مقدس سه بار مجروح شد و به پدرش تاكيد مي كرد بايد به جبهه بروم تا از اين انقلاب اسلامي دفاع كرده باشيم و خانواده اش را به راه حق دعوت مي كرد و اين راه را آگاهانه انتخاب كرد و سرانجام در بهمن ماه سال 1364 در عمليات والفجر8 (فتح فاو) به اسارت دشمن بعثي عراق و در همين عمليات به فيض شهادت كه آرزوي ديرينه اش بود نايل آمد حضور مردم در تشييع پيكر مهطر شهيد جعفر شمسي بي نظير بودو به هنگام آخرين ديدار و وداع خانواده شهيد چه زيبا بودتبسم شهيد.
آخرين سفارش شهيد در وصيتنامه اش اين بود كه خداوند نيتهاي ماراخالص بگرداند. ان شاالله .
راوي : برادر علي اكبر بازاري

شماره هاي جديد نشريات شاهد منتشر شد




شاهد
اولين شماره , دوره جديد نشريه « شاهد » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي بنياد شهيد و امور ايثارگران به مدير مسئولي حجت الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان چاپ و منتشر شد. سلام و باز هم سلام ـ رهنمودها : احساس زيبايي خوشبختي ـ فرهنگ ايثارگري و كار آمدي كشور : فرصت هاي شغلي را دريابيد ـ گمگشتگي ـ ساعت جيبي ـ سينماي دفاع مقدس , آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد ـ سركشي ـ مسموميت غذايي ـ چگونه باشيم ـ مطالعه بهتر ياد گيري بيشتر مهارتهاي زندگي ـ از عجيب هايي كه اتفاق افتادـ ايجاد شرايطي مشابه سياره مريخ ـ آيه شناسي شعر ـ حضور سبزـ رمز و راز موفقيت تحولات فلسطين اشغالي ـ تازه هاي نشر و جدول متقاطع عنوان مطالبي است كه در شماره 359 پياپي شاهد به چشم مي خورد.


شاهد نوجوان
همچنين اولين شماره از دوره جديد « شاهد نوجوان » دوره پياپي 364 نيز منتشر شد . كه عناوين مهم اين شماره از اين نشريه عبارتند از ـ از چشمه سار جماران ـ شروع دوباره ـ چرا بعضي قصه ها فراموش مي شن ـ اگر درياقلي نبودـ حوض فيروزه ـ خداحافظي غريب ـ عشق ما هرگز نمي ميردـ چرا بعضي همديگر را لت و پار مي كنندـ اين هديه بر خاك است ـ پازپرپك , پدر بزرگ فرش هاـ از پيچ تاب قلم ـ تا روزي كه ستاره اي مي ميرد ـ شرح المثل ـ رابين هودـ شيشه نمي شكست عمليات ـ پوتين هايم را دوست دارم ـ دنياي قصه ها ـ دنياي مرادهاـ جدول آسمون ريسمون ـ شب بعد از جنگ هسته اي ـ نارنجك ايراني ـ جواد آرام بود و ماچه ناآرام و تا جويبار خراسان .


شاهد كودكان
در ضمن نشر شاهد , بعد از گذشت چند سال از متوقف كردن چاپ و انتشار شاهد كودكان , بار ديگر شاهد كودكان را به جمع مجلات شاهد اضافه كرد و اولين شماره آن را ويژه نمايشگاه مطبوعات سال 84 وارد بازار نشر نمود .
در اولين شماره از شاهد كودكان نيز مطالب زير به چشم مي خورد.
اي پدر و اي مادر...ـ گپ دوستانه ـ مقام معلم ـ دختر مهربان ـ دانستنيها ـ كاردستي ـ گرگ ترسو و جدول
قدرداني
در اين جا لازم است از همه دست اندركاران در اداره كل مجلات و نشريات شاهد تشكر و قدرداني به عمل آورد چرا كه در دور جديد انتشار مجلات از روشي نو و جوان پسندانه استفاده نمودند كه بي ترديد در انتقال فرهنگ ايثار و شهادت بسيار موثر است . اميد آن داريم كه اين روند ادامه پيدا كرده و در كيفيت مطالب آن نيز تلاش و كوشش مثمر صورت گيرد انشاالله .