روزنامه جمهوري اسلامي 27/02/1384 صفحه مقالات
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت سي و دوم
مسيح يهودي و پايان تاريخ
« اسرائيل از بخشي از سرزمين هاي اشغالي عقب نشيني خواهد كرد , اما هرگز از اورشليم دست برنخواهد داشت و نتيجه آن جنگ پايان تاريخ است . »
پات رابرتسون , رئيس سازمان ائتلاف مسيحي « فرانسيس فوكوياما » , دانشمند علم سياست و آمريكايي ژاپني تبار در يك مقاله ايدئولوژيك درمجله « منافع ملي » كه حاوي سخنراني وي بود و در سال 1989 منتشر گرديد و سپس در كتاب « پايان تاريخ و آخرين انسان » كه در سال 1992 منتشر شد به اين نتيجه رسيده است كه قرن بيستم با پيروزي قاطع تمدن غرب , پايان خواهد يافت و در اين زمينه به شكست ساير شيوه هاي جايگزين و آخرين آن , كمونيسم استشهاد مي كند و آن را نقطه پايان تكامل بشريت به شمار مي آورد. با وجود اين , انديشه پايان تاريخ , انديشه نويني نيست كه ابتكار فوكوياما باشد زيرا دو قرن قبل , « هگل » , فيلسوف آلماني اعلام نمود كه تاريخ در سال 1806 پايان يافته است , زيرا وي شكست پادشاهي پروس در جنگ « يينا » به وسيله ناپلئون را پيروزي مدل انقلاب فرانسه و نويد دهنده گسترش دولتي كه تجسم اصول و مباني آزادي , برادري و برابري بود به سراسر جهان مي دانست .
از جمله شگفتي هاي تاريخ اين است كه « كارل ماركس » , مشهورترين كسي بود كه انديشه پايان تاريخ را تبليغ مي كرد .به عقيده وي , با تحقق يافتن « اتوپياي كمونيستي » كه كليه تناقضات و تضادهاي گذشته را حل خواهد كرد , تاريخ به پايان خود خواهد رسيد.
همانگونه كه ماركس سيستم فكري هگل را تغيير داد , « ماكس وبر » دانشمند جامعه شناس آلماني نيز ظهور نمود تا مادي گرايي ماركس را از بين ببرد و از ايده آليسم هگل اعاده حيثيت نمايد. وي اخلاق پروتستاني را روح سرمايه داري , و سرمايه داري را پايان تاريخ مي دانست . پس از آنكه تاريخ خود مادي گرايي ماركس را (در اتحاد جماهير شوروي و اروپاي شرقي ) به سقوط كشاند , فوكوياما از جايي شروع كرد كه ماركس به پايان آن رسيده بود و پيش از آن هگل با اعلام پيروزي حزب سرمايه دار و رسيدن به پايان تاريخ به آن دست يافته بود.
فوكوياما سخنراني ايدئولوژيك و تبليغاتي خود را در گرماگرم فروپاشي رژيم هاي كمونيست اروپاي شرقي ايراد نمود و پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي , انديشه هاي خود را در كتاب « پايان تاريخ و آخرين انسان » مورد تاكيد قرار داد. هدف فوكوياما از نوشتن مقاله ايدئولوژيك و تبليغاتي خود چيزي جز ثبت « لحظه آمريكا » در تاريخ بشري نبود , يعني پيروزي آمريكا , پس از سقوط رژيم كمونيستي در اتحاد جماهير شوروي و اروپاي شرقي لحظه پايان تاريخ محسوب مي شود.
رئيس جمهور بوش نيز پس از پيروزي آمريكا در جنگ خليج فارس , « نظم نوين جهاني » را به عنوان تجسم و تبلور انديشه پايان تاريخ مطرح نمود كه در آن ارزش هاي آمريكايي در سراسر جهان گسترش خواهد يافت و به تعبير ديگر , جهان آمريكايي خواهد شد.
پس از آن كتاب « ساموئل هانتينگتون » دانشمند آمريكايي علم سياست با نام « برخورد تمدن ها , شكل گيري مجدد نظام جهاني » در سال 1996 منتشر شد تا خبر دهد كه پايان تاريخ برخورد تمدن ها يا به تعبير دقيق تر , پايان درگيري بين تمدن مسيحي غرب و ساير جهان خواهد بود. از نظر هانتينگتون , غرب مسيحي شامل يونان , شرق اروپا و روسيه نمي شود , چون اين كشورها مسيحي ارتدوكس هستند. همچنين شامل كشورهاي آمريكاي لاتين نيز نمي شود , علي رغم آنكه آنها مسيحي كاتوليك هستند , و نيز شامل ژاپن نمي گردد زيرا ژاپن نه مسيحي است و نه غربي . بنابراين , غرب مسيحي از نظر هانتينگتون فقط آمريكا و اروپاي غربي مسيحي به شمار



مي آيد.
« برنارد لوئيس » , (1 ) شرق شناس و استاد مطالعات خاور نزديك در دانشگاه پرنستون آمريكادر جهت نظريات هانتينگتون و فوكوياما , در مسير نظريه پردازي براي درگيري تمدن ها و اديان و اعلام ايدئولوژيك پيروزي غرب مسيحي گام برداشت . وي در كتاب فرهنگ ها در برخورد , درگيري بين غرب و شرق و مشخصا درگيري بين غرب اروپا و آمريكاي مسيحي را با شرق اسلامي از نظر تاريخي ثبت كرده است ودرگيري بين تمدن ها را منحصر به درگيري بين تمدن مسيحي غرب و تمدن اسلامي نموده تا به اين ترتيب با هانتينگتون تفاوت داشته باشد كه دايره برخورد تمدن ها را گسترش داده و آن را برخورد بين تمدن غرب و شش تمدن ديگر از جمله تمدن اسلامي دانسته است . برناردلوئيس همچنين تفاوت درگيري با هانتينگتون دارد , چرا كه وي درگيري را محدود به ديگر اديان مي داند و در پايان پيروزي غرب مسيحي را اعلام مي دارد و مي گويد اين پيروزي از سال 1492 يعني زمان كشف آمريكا آغاز شده است .
از سوي ديگر , سال 1492 , شاهد سه حادثه بزرگ ديگر بوده است كه خطوط تقسيم جهان (اديان و تمدن ها) را ترسيم كرده است . سال 1492 سال بازگشت مسيحيت به غرناطه , آخرين مركز قدرت اسلام در شبه جزيره ايبري بوده است . مسلمانان به داخل مناطق بياباني عقب نشيني كردند و اين موضوع با گسترش اكتشافات اروپا در قرن شانزدهم تحقق بيشتري يافت . از جمله اين اكتشافات , كشف « تنگه ماژلان » بود كه به اروپاييان امكان داد مسير تجارت با چين و خاور دور را عوض كنند و اعراب را از نظر بازرگاني محاصره نمايند. اروپاييان همچنين وارد عصر رنسانس و اصلاح ديني شدند كه منجر به پيدايش تمدن اروپا گرديد. تمدني كه ميراث قرون وسطا را پشت سرگذاشت و به مدرنيسم و نوگرايي روي آورد. در حاليكه تمدن اسلامي با عصر حاضر قطع رابطه نمود و به ميراث گذشته بازگشت كه دستخوش غارت و چپاول مغول ها , تاتارها و ترك ها قرار گرفته بود.
سال 1492 همچنين سال اخراج يهوديان از اسپانيا بود . مسيحيت يهودي در بين يهودياني كه به طور واقعي يا ظاهري به آيين مسيح گرويده بودند ظهور يافت . آنان به اروپاي اصلاح طلب و داراي نهضت پيوستند و در الهيات مسيحي , به آيين يهود و عهد عتيق اعتبار مجدد بخشيدند. اين حركت همراه با جنبش اصلاح ديني پروتستانيسم در قرن بعد به اوج خود رسيد و پروتستانيسم رنگ يهودي به خود گرفت و با انقلاب پيوريتن ها (تطهيرگرايان ) به مسيحيت يهودي تبديل شد.
و بالاخره سال 1492 سال كشف آمريكا بود و اين رويدادي بود كه از يك سو جهان مسيحيت را تقويت نمود , و از سوي ديگر به مسيحيت يهودي برتري بخشيد. مهاجران اوليه , مسيحيت پروتستان پيوريتن و يهودي شده را با خود به جهان جديد منتقل كردند و آمريكا را « سرزمين موعود جديد » خوانده , خودشان را « قوم برگزيده جديد » به حساب آوردند و با خداوند پيمان بستند كه اگر خداوند وسيله سفر آنان به جهان جديد را فراهم كند آنها نيز جامعه اي را به وجود خواهند آورد كه قوانين الهي بر آن حاكم باشد.
« جان وينتروپ » , اولين حكمران مستعمره خليج ماساچوست , اين مستعمره را به « مدينه فاضله » تشبيه نمود كه ديدگان جهان به سوي آن دوخته شده است .
در جريان دومين بيداري عظيم (حدود سال 1790 تا دهه سوم قرن نوزدهم ) اعتقاد به هزاره خوشبختي و بازگشت يهود شايع گرديد و موجب پديدار شدن مسيحيت صهيونيست آمريكا شد زيرا رستاخيز يهود (بازگشت يهود به فلسطين ) به عنوان جزئي از طرح خداوند براي پايان تاريخ پيش از بازگشت مجدد مسيح درآمد تا مسيح در هزاره خوشبختي بر جهان حكومت كند.
اعتقاد به هزاره يعني حكومت مسيح به عنوان پادشاه جهان به مدت هزار سال , يك اعتقاد يهودي است كه مبتني بر ايمان به نجات دهنده اي است كه خواهد آمد تا ملت اسرائيل را از درد و رنج تبعيد نجات دهد و به اورشليم بازگرداند تا از آنجا بر كليه ملت هاي جهان حكومت كند. ماموريت بزرگ مسيح منتظر (يهودي ) , نجات ملت و حكومت بر جهان بر اساس قانون صهيون است :
« و در ايام آخر واقع خواهد شد كه كوه خانه خداوند بر قله كوه ها ثابت خواهد شد و فوق تل ها برافراشته خواهد گرديد و جميع امت ها به سوي آن روان خواهند شد. و قوم هاي بسيار عزيمت كرده و خواهند گفت : بياييد تا به كوه خداوند و به خانه خداي يعقوب برآييم تا طريق هاي خويش را به ما تعليم دهد و به راه هاي وي سلوك نماييم , زيرا كه شريعت از صهيون و كلام خداوند از اورشليم صادر خواهد شد. و او امت ها را داوري خواهد نمود و قوم هاي بسياري را تنبيه خواهد كرد و ايشان شميشرهاي خود را براي گاو آهن و نيزه هاي خويش را براي اره ها خواهند شكست . و امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت . »
(كتاب اشعيا , 2 : 2 ـ5 )
ولي نجات ملت و حكومت صهيون تحقق نخواهد يافت , مگر بعد از جنگ ياجوج و ماجوج در پايان تاريخ :
« پس تو اي پسر انسان , درباره جوج نبوت كرده , بگو خداوند يهوه چنين مي فرمايد كه اينك اي جوج , رئيس روش و ماشك و تو بال , من به ضد تو هستم . و تو را مي گردانم و رهبري مي نمايم و تو را از اطراف شمال برآورده , بر كوه هاي اسرائيل خواهم آورد. و كمان تو را از دست چپت انداخته , تيرهاي تو را از دست راستت خواهم افكند. و تو و همه افواجت و قوم هايي كه همراه تو هستند بر كوه هاي اسرائيل خواهيد افتاد و تو را به هر جنس مرغان شكاري و به حيوانات صحرا به جهت خوراك خواهم داد.
خداوند يهوه مي گويد كه به روي صحرا خواهي افتاده ; زيرا كه من تكلم نموده ام . و آتشي بر ماجوج و بر كساني كه در جزائر به امنيت ساكن اند خواهم فرستاد تا بدانند كه من يهوه هستم . و نام قدوس خود را در ميان قوم خويش اسرائيل معروف خواهم ساخت و ديگر نمي گذارم كه اسم قدوس من بي حرمت شود تا امت ها بدانند كه من يهوه قدوس اسرائيل مي باشم . اينك خداوند يهوه مي گويد آن مي آيد و به وقوع خواهد پيوست و اين همان روز است كه درباره اش تكلم نموده ام . » (كتاب حزقيال , 39 : 1 ـ8 )
اين اعتقاد يهود به مسيح منتظر و هزاره و پايان تاريخ از طريق كتاب مكاشفه يوحنا به الهيات مسيحي نيز انتقال يافت . به اين ترتيب مسيح منتظر هزار سال حكومت خواهد كرد : « و با مسيح هزار سال سلطنت مي كنند . » (مكاشفه يوحنا , 20 : 6 )
با درگيري جنگ هرمجدون بين مسيح و شيطان هزاره آغاز مي شود :
« و ديدم فرشته را كه از آسمان نازل مي شود و كليد هاويه را دارد و زنجيري بزرگ بر دست وي است . و اژدها يعني كه ابليس و شيطان مي باشد گرفتار كرده , او را تامدت هزار سال در بند نهاد. و او را به هاويه انداخت و در را بر او بسته , مهر كرد تا امت ها را ديگر گمراه نكند تا مدت هزار سال به انجام رسد و بعد از آن مي بايد اندكي خلاصي يابد. » (مكاشفه يوحنا , 20 : 1 ـ3 )
پس از پايان هزار سال شيطان را از زندان وي در هاويه آزاد مي كند :
« و چون هزار سال به انجام رسد شيطان از زندان خود خلاصي خواهد يافت . تا بيرون رود و امت هايي را كه در چهار زاويه جهانند يعني جوج و ماجوج را گمراه كند و ايشان را به جهت جنگ فراهم آورد كه عدد ايشان چون ريگ دريا است »
(مكاشفه يوحنا , 20 : 7 ـ8 )
سپس جنگ تعيين كننده آغاز مي شود و تاريخ پايان مي يابد :
« و بر عرصه جهان برآمده لشگرگاه مقدسين و شهر محبوب را محاصره كردند , پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ريخته , ايشان را بلعيد. و ابليس كه ايشان را گمراه مي كند به درياچه آتش و كبريت انداخته شد , جايي كه وحش و نبي كاذب هستند و ايشان تا ابدالاباد شبانه روز عذاب خواهند كشيد » (مكاشفه يوحنا , 20 : 9 ـ10 )
مسيح منتظر در كتاب يوحنا به مسيح يهودي نزديكتر است , يعني از مسيح فرمانده نظامي به عيسي مسيح كه از سرزمين انسان روي گردانيد و گفت كه سلطنت او در آسمان است . مكاشفه يوحنا , مسيح منتظر را چنين توصيف مي كند :
« و به فرشته كليساي در طياتيرا بنويس اين را مي گويد پسر خدا كه چشمان او چون شلعه آتش و پايهاي او چون برنج صيقلي است . » (مكاشفه يوحنا , 2 : 18 )
« و در دست راست خود هفت ستاره داشت و از دهانش شمشيري دو دمه تيز بيرون مي آيد و چهره اش چون آفتاب بود كه در قوتش مي تابد . » (مكاشفه يوحنا , 1 : 16 )
« و يكي از آن پيران به من مي گويد گريان مباش ! اينك آن شيري كه از سبط يهودا و ريشه داود است غالب آمده است تا كتاب و هفت مهرش را بگشايد » (مكاشفه يوحنا , 5 : 5 )
يهوديان معتقدند كه مسيح پيش تر نيامده است و در نمازهاي خود تكرار مي كنند كه :
« من ايمان كامل دارم كه مسيح خواهد آمد. و حتي اگر آمدن او با تاخير رو به رو شود هر روز از روزهاي زندگي ام , مقدم او را انتظار خواهم كشيد. »
هنگامي كه عيسي مسيح ظهور كرد و گفت كه او نيامده است كه تورات را نقض كند بلكه مي خواهد آن را تكميل نمايد , يهوديان به وي ايمان نياوردند ولي مسيحيان معتقدند كه عيسي ناصري همان مسيحي است كه در پيش گويي هاي عهد قديم (يهودي ) به او بشارت داده شده و همان مسيح منتظري است كه بازگشت مجدد او را انتظار مي كشند.
كليساي كاتوليك تلاش نمود تا از طريق تفسير مجازي پيش گويي هاي عهد عتيق , اين تناقض را پشت سر بگذارد. قديس « اگوستين » معتقد بود كه با آمدن اوليه مسيح و برخاستن او از ميان مردگان , كليسا به جاي بني اسرائيل ملك خداوند گرديده و اورشليم شهر مقدس عهد جديد شده است , نه صهيون يهودي ; ولي الهيات پروتستاني و سپس كاتوليكي از زمان برگزاري دومين شوراي واتيكان در سال 1962 و عذرخواهي از يهود در سال 1998 , اعتبار يهود را به آنان باز گرداند; زيرا بر اين اساس , آنان نقش محوري را در طرح پروردگار براي پايان تاريخ و بازگشت مجدد مسيح خواهند داشت و به مسيحيت خواهند گرويد و در صورتي كه اين امر پس از پايان بازگشت آنان به اورشليم نيز تحقق نيابد همزمان با ظهور مجدد مسيح به آيين مسيحيت درخواهند آمد.
پاورقي :
1 ـ برنارد لوئيس يكي از برجسته ترين كارشناسان در زمينه مطالعات اسلام و خاورميانه به شمار مي آيد كه داراي گرايش صهيونيستي روشني است . از جمله مهم ترين كتاب هاي وي « اسلام و غرب » , « شكل گيري خاورميانه جديد » , « يهود اسلام » و « كشف اروپا توسط مسلمانان » مي باشد.
مسيحيت يهودي به همراه جنبش پروتستانيسم در قرن شانزدهم به اوج خود رسيد و پروتستانيسم , رنگ يهودي به خود گرفت و با انقلاب پيوريتن ها (تطهيرگرايان ) به مسيحيت يهودي تبديل شد
اعتقاد به « هزاره » يعني حكومت مسيح به عنوان پادشاه جهان به مدت هزار سال , يك اعتقاد يهودي است كه مبتني بر ايمان به نجات دهنده است كه خواهد آمد تا ملت اسرائيل را نجات دهد و به اورشليم بازگرداند تا از آنجا بر كليه ملتهاي جهان حكومت كند
ماموريت بزرگ مسيح مورد انتظار (يهودي ) , نجات ملت و حكومت بر جهان , براساس قانون صهيون است