
شكوائيه اي به محضر مراجع معظم تقليد
مقدمه
درباره حوزه علميه قم , كم و بيش نگرانيهايي ابراز مي شود , ابراز اين
نگرانيها از سوي چهره هاي دلسوز و آگاه , هرگز به معناي ناديده گرفتن
موفقيت هاي حوزه در عرصه هاي مختلف تعليم , تربيت و تبليغ نيست , بلكه
اين اظهارات به معني آن است كه حوزه حتي در بهترين شرايط موفقيت نيز
با « تهديد » هايي مواجه است و « موفقيت ها » نبايد ما را از « تهديدها » غافل
ساخته و خطرات را به فراموشي سپارد.
درباره اين خطرات , نظرات متفاوتي وجود دارد , برخي مهم ترين تهديد
را در روبه ضعف نهادن « ارزش هاي اخلاقي » و سستي در بنيان هاي معنوي
مي دانند كه مظاهر آن در گرايش به تجملات مادي خودنمائي مي كند , برخي
ديگر نگران « استقلال حوزه » اند و از اينكه حوزه به صورت مركزي وابسته به
حكومت درآيد , هراس دارند. عده اي هم از خطر « نفوذ بيگانگان » در حوزه
بيم ناك اند چرا كه ورود عناصر ناباب و ارتقا آنان در مدارج روحانيت ,
خطرناك ترين ضربه را به اهداف حوزه وارد مي سازد.
در اين مقاله , هر چند هيچ يك از اين تهديدها انكار نمي شود , و بر تدبير
در برابر هريك از آنها , تاكيد مي شود , اما بر خطر جدي تري , اصرار مي گردد ,
خطري كه « از درون » و به « شكل گسترده » , حوزه را تهديد مي كند.
حضرت امام خميني , پيش از پيروزي انقلاب اسلامي , در نامه اي
خطاب به استادمطهري نوشته اند :
« آنچه در راس مفاسد است همان است كه اشاره كرده ايد كه حوزه « از
درون » تهديد مي شود » در آن نامه , متاسفانه توضيحي درباره « تهديد از
درون » ديده نمي شود و البته درصدد آن نيستيم كه دراين باره مطلبي را به
حضرت امام نسبت دهيم , ولي « تهديد از درون » به عنوان نگراني مشترك
امام خميني و استاد مطهري , مساله اي تامل برانگيز است . نگاهي به اوضاع
كنوني حوزه نيز همان نگراني را تجديد مي كند و ما را به خطراتي كه از
« درون » تهديد مي كند , متوجه مي سازد. علائم اين خطر را در اين مواضع
مي توان رويت كرد :
1 ـ گردش به مراكز آموزشي برون حوزه اي
« گريز از حوزه » و گرايش به مراكز آموزشي « برون حوزه اي » , به عنوان
يك جريان قوي در ميان طلاب مشهود است . طلاب غالبا در سالهاي اوليه
ورود به حوزه تا سال ششم , كاملا مشغول به دروس حوزوي اند , ولي در
سطوح عاليه و هم زمان با تحصيل در سالهاي هفتم تا دهم , اقبال به حضور
در آموزش هاي غيرحوزوي و تحصيل در مراكز دانشگاهي آغاز مي شود.
هم اينك چند مركز آموزش عالي در قم فعاليت دارند , دانشگاه مفيد ,
موسسه امام خميني , موسسه باقرالعلوم و برخي از موسسات ديگر. اين گونه
مراكز , معمولا با هدف « تكميل دروس حوزوي » تاسيس شده اند و برنامه
اوليه آنها براي رفع نواقص دروس حوزه , تنظيم گرديده است , ولي آنچه در
سالهاي اخير عملا اتفاق افتاده « جايگزيني » است , نه تكميل و طلاب كه در
آن مراكز مشغول مي شوند , تعهدات درسي خود را در اين موسسات بر
تعهدات درس حوزه ترجيح مي دهند.
بخصوص كه تقيدات اين موسسات براي « حضور در كلاس » , « شركت
در امتحانات » و انجام وظايف تحصيلي , از تقيدات نظام حوزوي بيشتر بوده
و در نتيجه اشتغالات حوزوي به عنوان « شان دوم » طلبه قلمداد مي گردد و
تحصيل درس هاي حوزه به « حاشيه » مي رود.
دليل ديگر اين بي رغبتي به درس حوزوي , « سهولت » در دروس برون
حوزوي و « صعوبت » از دروس حوزوي است . در حوزه طلبه بايد با دشواري
از تاملات دقيق كفايه آخوند عبور كند , ولي براي دوره هاي ديگر , با مطالعه
جزوات درسي روان به مقصد مي رسد و نيازي به وقت زياد و دقت فراوان
نيست .
دليل سوم براي ترجيح تحصيل در مراكز آموزش عالي , كوتاه بودن دوره
تحصيل در اين مراكز است مثلا طلبه اي كه پس از ديپلم در حوزه به تحصيل
مشغول مي شود حداقل 9 سال بايد تحصيل كند تا مدركي معادل
« كارشناسي » دريافت كند , ولي در چنين مراكزي با كمتر از نصف اين مدت ,
ليسانس مي گيرد!
طبيعي است كه در چنين شرايطي , طلبه اي كه در مراكز آموزش عالي
درس مي خواند , حتي اگر متعهد به حضور در دروس حوزوي و شركت در
امتحانات آن هم شده باشد , نسبت به درس هاي حوزه چندان جدي نخواهد
بود و به « حداقل » اكتفا خواهد كرد.
البته اين نتيجه , فقط مربوط به يك شرايط كاملا مطلوب و از نگاه
خوش بينانه است يعني شرايطي كه طلبه , با حضور در اين مراكز « هويت
حوزوي » خود را حفظ نموده و همچنان بر تداوم تحصيلات حوزوي
خويش مصمم مي ماند. ولي صورت ديگر مساله آن است كه در وي « انقلاب
ماهيت » رخ مي دهد و به طور كلي مسيرش تغيير مي كند و يا به دليل مشكلات
امكان ادامه تحصيل در دو مركز حوزوي و دانشگاهي را از دست مي دهد و به
ناچار به همان تحصيلات برون حوزوي بسنده مي كند.نمي توان انكار كرد كه
هم اينك بخشي از فارغ التحصيلان اين مراكز , به طور كلي از مسير روحانيت
خارج شده اند. از سوي ديگر نيز نمي توان انكار كرد كه اين مراكز هم گاه با
اهداف اوليه خود فاصله گرفته و در مساعت و همراهي با حوزه , چندان
موفق نبوده اند. مثلا آيت الله موسوي اردبيلي (موسس دانشگاه مفيد) در
سال 1369 در مصاحبه با صفحه حوزه , هدف از تاسيس دانشگاه را چنين
بيان كردند :
اگر كساني در اين دانشگاه مي آيند تا مدركي بگيرند و بعد بروند
استخدام شوند , اينجا برايشان مناسب نيست , هدف ما زياد كردن افراد
ليسانس و كم كردن طلبه نيست , كساني كه با اين نيت مي آيند , من اجازه
استفاده از بيت المال را در اينجا نمي دهم و شرعي نيست و حرام است . هدف
ما اين است كه پس از اين دوره ها 500 نفر عالم روحاني مجتهد صاحب نظر
داشته باشيم كه هركدامشان به اندازه يك دكترا در هريك رشته ها آگاه
باشند... (لذا) از شرايط پذيرش , اين است كه داوطلبان ديپلم داشته و
اشتغال به درس خارج داشته باشند و صبحها بايد در حوزه و بعدازظهرها در
دانشگاه مشغول به تحصيل باشند »
ولي اينك بايد ديد كه از آن هدف اوليه تربيت 500 روحاني مجتهد و
در عين حال صاحب نظر در علوم انساني , پس از گذشت 15 سال چند نفر
تربيت شده اند و چرا شرايط ورود داوطلبان و سطح تحصيلات حوزوي
آنها , تغيير كرده است و آيا امروز اساسا طلبه بودن شرط ورود به دانشگاه
مفيد است
بهرحال در يك بررسي كلي به اين نتيجه مي توان رسيد كه اقبال
گسترده اي كه هم اكنون در ميان طلاب براي تحصيل درمراكز تحت نظر
آموزش عالي وجود دارد , اقبال به « تكميل دروس حوزه » و در جهت
« تقويت علوم اسلامي » نيست و غالب كساني كه بدين مراكز روي مي آورند ,
نسبت به درس هاي حوزوي خود , با « ركود » يا « سستي » مواجه مي شوند و
در نهايت از ادامه تحصيل موفق در حوزه بازمي مانند. اگر در همين زمينه ,
توجه داشته باشيم كه ساليانه بيش از دوهزار نفر طلبه داوطلب ورود به اين
مراكزند , و اگر به خاطر داشته باشيم كه اين افراد معمولا از استعداد خوبي
برخوردارند , و اگر در نظر بگيريم كه اين افراد پس از سالهاي اوليه سطح و
پيش از تبحر در مباني اسلامي , به اين مراكز روي مي آورند , آنگاه به صورت
روشن تر , به عمق مشكلي كه حوزه را از درون تهديد مي كند پي مي بريم .
2 ـ حديث مراكز تخصصي حوزه
در دهه اخير , مديريت حوزه علميه قم به تشكيل گروههاي تخصصي
متعددي اقدام كرده است و طلاب براي حضور در آموزش هاي تخصصي در
رشته هاي مختلف علوم اسلامي , پذيرش مي شوند. اين كار كه در ابتدا با
تشكيل مراكز تخصصي « كلام » و « تفسير قرآن » آغاز گرديد , امروز به شكل
گسترده و متنوع ادامه مي يابد. مراكز تخصصي قضا , تخصصي حديث ,
تخصصي تاريخ اسلام , تخصصي فلسفه , تخصصي مهدويت , تخصصي
تربيت مربي و... گروههائي هستند كه هم اينك فعال اند. در آغاز ضرورت
تشكيل اين مراكز براساس نياز حوزه به عالمان متبحر در فنون مختلف عقلي
و نقلي , توجيه مي گرديد. ولي روند اجرائي آنها , تامين چنين نيازي را نشان
نداد و در حالي كه اين مراكز از نيروهاي مستعد حوزه « برداشت » مي كنند و
ذخائر انساني حوزه را به سوي خود جذب مي كنند , ولي متقابلا در تربيت
علمي آنان , توفيق چنداني ندارند.
از يك سو سطح علمي اين گروهها به شدت روبه تنازل است . هم اينكه
كار به جائي رسيده است كه نه تنها براي « تخصص » گذراندن دوره عمومي
سطح و به پايان رساندن آن , لزومي ندارد , بلكه حتي طلابي كه مشغول شرح
لمعه مي باشند , براي حضور در دوره تخصصي تشويق مي شوند!! مثلا در
اطلاعيه هاي « گروه تاريخ » اعلام شده است كه با تحصيلات در حد شرح
لمعه پذيرش صورت مي گيرد , شگفت آورتر اينكه حتي براي ورود به « گروه
تخصصي تفسير قرآن » هم تحصيلاتي درحد شرح لمعه كافي است ! امروز
حياط مدرسه دارالشفا كه مركز مديريت حوزه است يادآور فضاي ترمينال
مسافربري است كه در كنار آن ميزي قرار دارد و آگهي هاي پذيرش اين
گروهها را توزيع مي نمايد و همانجا فرم ثبت نام توزيع مي شود و طلابي كه
وارد مدرسه مي شوند با دريافت فرمها , در فكر فرو مي روند كه كدام رشته را
انتخاب كنند و در هر رشته چه مزايايي وجود دارد و چه زماني
فارغ التحصيل خواهند شد و پس از آن چه زمينه هايي براي اشتغال آنها
وجود خواهد داشت و...
انصافا دردآور است كه اينگونه چوب تاراج به استعدادهاي حوزوي
مي خورد , و از هيچ كس صداي اعتراضي برنمي خيزد! آيا نبايد پرسيد كه
چگونه دوره تخصصي قبل از گذراندن دوره عمومي حوزه آغاز مي شود و
چرا طلاب مبتدي كه هنوز بنيه علمي لازم را پيدا نكرده اند با عنوان دهن پر
كن « تخصص » از تحصيلات اصلي خود باز مي مانند مگر براي طلبه اي كه
مي خواهد رسائل و مكاسب بخواند و حداقل بايد در روز در سه درس و سه
مباحثه حضور داشته و به مطالعه درس هاي خود برسد , چقدر وقت اضافي
وجود دارد كه بتواند دوره آموزش تخصصي در حديث يا تاريخ يالله را طي
كند آيا پذيرفتن طلاب در اين مقطع , اثري جز فاصله گرفتن آنها از دروس
اصلي حوزه و به حاشيه رفتن تحصيلات اصلي طلاب دارد طلابي كه به
دليل دغدغه معيشت , غالبا به دنبال كارهاي جنبي براي كسب درآمدند , با
ورود به اين دوره ها , از نظر علمي چه آينده اي خواهند داشت و چه مقدار در
تحصيلات حوزوي موفقيت مي يابند
حساس ترين و در عين حال پرآفت ترين دوران تحصيلي در حوزه ,
سالهاي دروس سطح عالي است (سال هفتم تا دهم ) تا قبل از آن , معمولا
طلاب در مدارس به تحصيل اشتغال دارند و كمتر به كارهاي غيردرسي
توجهي مي كنند , برنامه هاي درسي مدارس منظم است , و به دليل سكونت
در مدرسه , هزينه هاي سنگين تامين خانواده , وجود ندارد , در سالهاي بعد
كه بايد پايه هاي علمي طلبه قوت پيدا كند و اساس حيات علمي او شكل
بگيرد و خواندن كتابهاي اجتهادي از قبيل مكاسب و كفايه بايد با دقت تمام
و تامل كافي صورت گيرد تا سرمايه كافي براي ورود به درس خارج كسب
شود , يك باره طلبه با بحران هاي مختلفي مواجه مي شود , با تشكيل خانواده
تامين هزينه هاي زندگي به او فشار مي آورد , و نابسامانيهاي آموزشي حوزه
از سوي ديگر او را در حيرت و ترديد فرو مي برد.
شايد متوليان امور حوزه , براي كاهش استقبال طلاب از مراكز آموزشي
برون حوزوي , چاره را در تشكيل مراكز تخصصي در حوزه ديده اند و به اين
وسيله درصدد برآمده اند تا طلاب را در حوزه مشغول به تحصيل نگهدارند ,
ولي آنچه كه اينك عملا اتفاق مي افتد آن است كه آن مراكز برون حوزوي و
اين مراكز درون حوزوي , دربازداشتن طلاب از تحصيلات اصلي خودشان ,
به شكل متحد يكسان عمل مي كنند و هر دو دربازدارندگي از اشتغال به
« اصل » و « متن » و مشغول داشتن به « فرع » و « حاشيه » مشابه يكديگرند.
مشكل اساسي اين گونه برنامه ريزي آن است كه متوليان امور حوزه در
طول ده سال اخير , به جاي آنكه براي « تقويت و تحكيم » بنيه هاي علمي
طلاب در درس هايي كه مي خوانند فكري كنند , دائما بر « حواشي » افزوده و
گسترش كمي را جايگزين گسترش كيفي كرده اند , مهم ترين دغدغه اي كه در
برنامه هاي فعلي به چشم مي خورد , دغدغه براي « توسعه دادن به سطح » به
وسيله تشكيل مراكز تخصصي و تنوع در دروس است , در حالي كه مشكل
اصلي و تهديد جدي « كاهش عمق » در تحصيلات حوزوي است . و آنچه
تاكنون به اجرا درآمده است نه تنها از اين مشكل نكاسته است , بلكه در
ازدياد آن موثر افتاده است .
همين مشكل اساسي باعث آن شده است كه برخي از اعاظم حوزه , مانند
حضرت آيت الله فاضل لنكراني و حضرت آيت الله شبيري زنجاني , به فكر
تاسيس موسساتي براي تربيت طلاب مستعد و حمايت از آنان بيفتند. چنين
راهكاري هر چند بسيار ارزشمند و بلكه « ضروري » است ولي حكايت از آن
دارد كه در سازمان اصلي حوزه , براي تعميق تحصيلات حوزوي , چاره
انديشي نشده است و در شرايطي كه طلاب براي پيمودن راه گذشتگان و
تحصيل جدي در مسير فقاهت , با آفت هاي فراواني مواجه اند , هيچ گونه
مبارزه اي براي زدودن آفت ها ديده نمي شود.
در حوزه اي كه جلسه درس به « كلاس املا » تبديل شده و شاگردان
يكسره در حال نوشتن املا هستند , در حوزه اي كه « مباحثه » در حال
فراموشي است , در حوزه اي كه حضور در درس جنبه « تفنن » پيدا كرده و گاه
جلسات چند صد نفري , با چند ده نفر تشكيل مي شود , در حوزه اي كه طلبه ,
با « شك و ترديد » به سراغ كتابهاي درسي مي رود , و بدون رغبت و نشاط
لازم به مطالعه مي پردازد , در حوزه اي كه تحصيل , « كار جنبي » به حساب
مي آيد , چگونه مي توان به « تحصيلات عميق » و « اجتهاد » اميدوار بود , البته
در حوزه نيروهاي فراواني وجود دارند كه با جديت به تحصيل مشغول اند و
هياهوي مراكز آموزشي يا تخصصي يا اشتغالات روزمره , تاثيري بر آنها
ندارد , ولي آفت هاي فوق , حتي اگر در بخش كمي از حوزه , تاثير كرده باشد ,
جاي نگراني جدي دارد و براي رفع آن بايد دست به كار شد.
3 ـ نگرانيهاي حضرت امام
روند كنوني حوزه , با رهنمودهاي حضرت امام خميني فاصله زيادي
دارد. حضرت امام يك بار در جمع اعضاي شوراي نگهبان , نگراني خود را
از وضع درس در حوزه ها چنين بيان كردند :
« در مورد وضع درسي پرسيده ام , گفته اند خوب است , البته خوب داري
تا خوب , يك وقتي خوب است كه صاحب جواهر و شيخ انصاري تربيت
مي شود , و يك موقعي خوب است كه ماها بوجود مي آئيم , بين اين دو خيلي
فاصله است , براي اينكه افرادي مثل صاحب جواهر تربيت شود , بايد « دسته
بسياري » , « ممحض » به تحصيل شوند و خود را مهيا كنند تا فقه را به
« صورت قديم » تحصيل نمايند . (صحيفه نور 50,19 )
در حوزه فعلي « تمحض براي تحصيل » رو به افول است و طلاب ,
معمولا در مراكز مختلف سرگرم هستند , و در برنامه فعلي حوزه , هيچ جائي
براي آن « دسته بسيار » كه بايد « متمحض » شوند و « فقه » را به « صورت
قديم » تحصيل نمايند , وجود ندارد , بلكه به عكس , برنامه فعلي » دسته هاي
بسيار » را براي آنكه « فقه را به صورت قديم » تحصيل نكنند و « تمحض در
فقه » نداشته باشند , تشويق مي كند!
حضرت امام فرموده بود : « فقه در راس دروس است ولي مسائل ديگر
هم مهم است كه بايد به آنها عمل شود » (همان 79,18 ) ولي آنچه اينك در
برنامه هاي حوزه اهميت دارد , « فقه » نيست و طلاب به گونه اي از سالهاي
اوليه تحصيل در رشته هاي مختلف وارد مي شوند كه انگار هيچ ضرورتي
براي فقاهت وجود ندارد و گاه به صراحت گفته مي شود كه چه نيازي به آن
است كه همه طلاب فقه بخوانند , مگر مردم چند نفر مرجع تقليد
مي خواهند !
حضرت امام فرمودند : لازم است علما و مدرسين محترم نگذارند در
درس هايي كه مربوط به فقاهت است و حوزه هاي فقهي و اصولي از طريق
مشايخ معظم كه تنها راه براي حفظ فقه است منحرف شوند , البته در
رشه هاي ديگر علوم به مناسبت احتياجات كشور و اسلام , برنامه هايي تهيه
خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد شود (وصيت نامه امام ) در همه
اين جملات ركن اصلي دروس حوزوي « فقاهت » آن هم با « شيوه گذشتگان »
مورد تاكيد قرار گرفته است , يعني همان چيزي كه اينك به حاشيه رانده
مي شود و براي آن برنامه اي تدارك نمي گردد. آيا امروز به توصيه حضرت
امام عمل مي شود كه فرمودند : « بايد حوزه ها عنايتشان به فقه و فقاهت از
همه چيز بيشتر باشد (همان 229,12 ) مگر حضرت امام نفرمودند : « آن
چيزي كه براي حوزه ها خطر است اين است كه ما اين فقه را به نحوي كه
بدست ما رسيده است به نسل آينده تحويل ندهيم (همان 56,20 ) مگر امام
نفرمودند : « اگر اين فكر تقويت بشود كه ديگر لازم نيست خيلي فقاهت
تحصيل بكنيم , اين يك فكر شيطاني است , موافق آمال امثال آمريكاست در
دراز مدت » (همان 149,15 )
اگر امروز حضرت امام در ميان ما بود , و وضع كنوني حوزه را مي ديد ,
چه مي فرمود
4 ـ استدعا از مراجع معظم تقليد
شرايط تحصيلي حوزه , به وضع نگران كننده اي رسيده است و در حالي
كه از نظر تشكيلات اداري , و ارائه طرح و برنامه , هر روز بر تورم و توسعه ,
افزوده مي شود , ولي كيفيت تحصيلات طلاب بويژه در دروس اصلي و به
خصوص در سطوح عاليه , در حد قابل قبولي نيست . در اين اوضاع بحراني ,
تنها تدبيري كه مي تواند در سامان دهي حوزه , توفيق يابد , دخالت مستقيم
مراجع معظم تقليد است , اينك چشم هاي نگران و دلهاي مضطرب
حوزويان آگاه , منتظر نظر قاطع مراجع بزرگواري است كه بيش از ديگران به
سرنوشت حوزه و آينده آن مي انديشند و بيش از همه در برابر آن احساس
مسئوليت دارند. حضرت امام خميني بارها به شوراي مديريت حوزه تاكيد
كرده بودند كه شوري براساس نظر مراجع معظم تقليد عمل كند و رهبر معظم
انقلاب نيز شوري را به استفاده از نظرات آنان توصيه نموده اند و البته
نظرات مراجع براي همه راهگشاست .
اگر امروز اقدام شود مي توان حوزه را با همان قوت علمي و عمق
اجتهادي گذشته حفظ نمود , و اگر امروز كاري نشود , حوزه ي فرداي ما ,
دانشگاه الازهري خواهد بود با دانشكده هاي متعدد و متنوع ولي عاري از
فقاهت عميق و اجتهاد اصيل و هرگز چنين مباد.
حضرت امام خميني , پيش از پيروزي انقلاب اسلامي , در نامه اي خطاب
به استاد مطهري نوشتند : آنچه در راس مفاسد است همان است كه حوزه
« از درون » تهديد مي شود
هم اينك چند مركز آموزش عالي در قم فعاليت دارند , اين گونه مراكز ,
معمولا با هدف « تكميل دروس حوزوي » تاسيس شده اند ولي آنچه در
سالهاي اخير عملا اتفاق افتاده « جايگزيني » است , نه تكميل و طلابي كه
در آن مراكز مشغول مي شوند , تعهدات درسي خود را در اين موسسات
برتعمدات درس حوزه ترجيح مي دهند
هم اينك كار به جائي رسيده است كه نه تنها براي « تخصص » , گذراندن
دوره عمومي سطح و به پايان رساندن آن , لزومي ندارد , بلكه حتي
طلابي كه مشغول شرح لمعه مي باشند , براي حضور در دوره تخصصي
تشويق مي شوند
آنچه اينك عملا اتفاق مي افتد آن است كه مراكز برون حوزوي و مراكز
درون حوزوي , در بازداشتن طلاب از تحصيلات اصلي خودشان , به شكل
متحد و يكسان عمل مي كنند و مهمترين دغدغه اي كه در برنامه هاي فعلي
به چشم مي خورد , دغدغه براي « توسعه دادن به سطح » به وسيله تشكيل
مراكز تخصصي و تنوع در دروس است , درحالي كه مشكل اصلي و تهديد
جدي « كاهش عمق » در تحصيلات حوزوي است
آيا امروز به توصيه حضرت امام خميني عمل مي شود كه فرمودند : بايد
حوزه ها عنايتشان به فقه و فقاهت از همه چيز بيشتر باشد

|
توضيح درباره مقاله « نگاهي به الولايه الالهيه الاسلاميه »
|
در پي انتشار مقاله اي در تاريخ 84,1,29 در صفحه حوزه درباره كتاب
الولايه الالهيه الاسلاميه كه در آن كنز در عصر غيبت جايز دانسته شده است
مولف محترم آيت الله مومن قمي طي يادداشتي قسمتي از آن مقاله را مورد
نقد قرار داده و آورده اند :
آيه كنز در سوره توبه شامل ثروتي كه زكات آن پرداخت گردد نمي شود
دليل آن رواياتي است كه در تفسير برهان آمده است . همچنين روايات
متعددي وجود دارد كه بيش از زكات چيزي واجب نيست . اين روايات در
كتاب وسائل الشيعه , باب هفتم از ابواب مايجب فيه الزكات نقل شده است .
صفحه حوزه :
در فرصت ديگري به بررسي تفصيلي ديدگاه فوق خواهيم پرداخت ولي
اينك اشاره مي كنيم كه روايات مورد نظر در تفسير برهان بدليل ضعف سند
قابل استناد نيست بعلاوه برخي از آنها اصلا دلالتي براين مطلب ندارد.
مضافا روايات اختصاصي زكات بر جواز كنز دلالت نمي كند همان گونه كه
ابوذر در برابر عثمان احتجاج مي كرد.
به هر حال خوانندگان محترم با مراجعه به تفسير الميزان جلد 9 ـ صفحه
251 تا 266 با اشكالات نظريه آشنا مي شوند .

|
|