
قسمت دوم و پاياني
گفتگوي واحد فرهنگ و هنر روزنامه جمهوري اسلامي با مهندس
تبيانيان رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي پيرامون ابعاد فعاليت ها
و توفيقات اين نهاد در حوزه هاي گوناگون فرهنگي و هنري جامعه در فضايي
دوستانه و بدور از هرگونه پيشداوري صورت گرفت .
اين گفتگو پس از آن تدارك ديده شد كه چاپ گزارش انتقادي واحد
خبري روزنامه از دانشكده سوره به آزردگي و تلخكامي ختم گرديده بود. در
بخش نخست اين گفتگو كه در شماره قبل چاپ شد , موضوعاتي همچون
ريالت واقعي حوزه هنري در عرصه سينما و تئاتر ـ تربيت هنرمندان
متخصص و متعهد ـ برنامه ها و نقص هاي مراكز آموزشي حوزه هنري ـ نقش
مديران در عدم توفيق برنامه هاي فرهنگي كشور... مورد بحث قرار گرفت . در
شماره امروز , بخش دوم و پاياني اين گفتگو را پي مي گيريم :
به صورت عملي و مشخص آيا برنامه اي را براي رفع مشكلاتي كه عنوان
كرديد و مشخص است كاملا بدان واقفيد در نظر داريد
ث با مصلحت انديشي شوراي سياستگزاري و همفكري كارشناسان قرار شد
ضمن كاهش مراكز آموزشي حوزه روي كيفيت و محتواي مراكز آموزشي
باقيمانده كار جدي را آغاز كنيم . خوب !بعضي ها انتقاد مي كنند كه شما
صورت مسئله را پاك مي كنيد. من به اين عزيزان عرض مي كنم كه ما صورت
مسئله را پاك نكرده ايم بلكه در كنار رسالتي كه بر عهده داريم تلاش مي كنيم
با نظمي تازه , آموزشهاي كوتاه مدت را بازسازي كنيم و به مرور اين
دوره هاي كوتاه پيوسته را تبديل كنيم به بك جريان آموزش هنر ديني . همين
جا اين توضيح را بدهم كه در عرصه هنر به هيچ وجه مدرك , وزني ندارد ,
يعني ما شاهد حضور بسياري از فيلم سازان يا هنرمندان مطرح هستيم كه
مدرك دانشگاهي ندارند. اگر هنرمندي آثار هنري برتري را خلق كند , كسي
نمي گويد كه در كنار اثر هنريت كپي مدرك تحصيلي ات را هم پيوست كن .
البته اين يك طرف مسئله است و بايد در بلند مدت در نظام آموزش هنر ,
موضوع مدرك را سامان داد. به هر حال در حوزه هنري تلاش مي كنيم تا
عزيزان هنرمندي را كه از دهه اول انقلاب به عنوان سرمايه حوزه براي ما
باقي مانده اند به سراسر كشور اعزام كنيم تا با آموزش هاي كوتاه مدت , نسل
تازه اي از استعدادها را شناسايي كنيم و با متحول كردن شيوه هاي آموزشي
كلاسيك , خودمان تعيين كننده عوامل و شيوه هاي آموزشي باشيم . يعني
اينكه در چه موضوعي و در چه مرحله اي آموزش بدهيم چه كسي و در چه
محيطي آموزش بدهد بنابراين جريان آموزش هنر را تعطيل نمي كنيم بلكه
تلاش مي كنيم جريان مدرك دهي در عرصه هنر را سامان دهيم . در همين جا
به عنوان كارشناس كوچكي در عرصه مسايل فرهنگي به نظام آموزش عالي
هشدار مي دهم كه تربيت بي برنامه هنرمند بسيار بحران سازتر از تربيت
بي برنامه پزشك است و آنچه اكنون در جريان است به نفع كشور و جوانان
نيست . اشاره مي كنم به آن جمله كليدي شما كه بالاخره از جاهايي مثل
سازمان تبليغات اسلامي و حوزه هنري انتظار مي رود كه كاركرد متفاوتي
داشته باشند. تاكيد مي كنم كه همه مراكز و ارگانها در نظام جمهوري اسلامي
مسئوليت تربيت ديني بخصوص جوانان را به عهده دارند و اين تفكيك از
اساس بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد. هم ما مسئوليت داريم , هم وزارت
آموزش و پرورش , هم وزارت ارشاد , هم سازمان فرهنگي هنري شهرداري ,
هم بخش خصوصي كه آموزش هنر مي دهد. همه بايد يقين داشته باشيم كه
تربيت يك هنرمند متعهد و متدين بزرگترين وظيفه ماست . حتي آن بخش
خصوصي كه كلاس موسيقي گذاشته بايد به اين يقين برسد. هرچند بايد
قبول كنيم كه نهادهايي مثل سازمان تبليغات و حوزه هنري در مسئله تربيت
ديني رسالت ويژه اي دارند و بايد به عنوان الگو راه حل هاي تازه اي كشف و
تجربه كنند و در اختيار ساير مراكز فرهنگي و هنري كشور قرار دهند.
در اين زمينه هنوز سوالاتي وجود دارد. مثالي بزنم . بزرگواري كه در يكي
از دانشكده هاي مذهبي تدريس مي كند تعريف مي كرد كه دانشجويان خارجي
مسلمان از لبنان و جاهاي ديگر همه با پوشش كامل اسلامي آمده بودند.
وقتي فارغ التحصيل شدند و مي خواستند بازگردند فكل هاشان بيرون بود.
اينها به هر حال از دانشكده كه بيرون مي آيند , جامعه ما به مراتب تاثيرش
شايد بيشتر از آن فضاي محدودي باشد كه ساعتهايي را صرف آموزش
مي كنند. فكر مي كنم به سادگي نمي توان در محدوده مشخصي هنرمندان
متعهد متدين تربيت كرد. اينها در كنار مجموعه عوامل ديگر دايما در حال
تاثير و تاثرند. با اين مشكل چگونه مي توان مواجه شد
ث ببينيد! حرف من اين است كه بياييم به دنياي واقعيت توجه كنيم به
تحولات جهاني كه مرزها يكي پس از ديگري در هم نورديده مي شوند. يك
روزي قادر بوديم مانع ورود انواع كالاهاي فرهنگي شويم , ولي وقتي شما
ماهواره داري و در هر اتاقي يك كامپيوتر هست و مي تواني از بقال سر گذر با
1500 تومان 10 ساعت اينترنت در اختيار داشته باشي , اين , يعني مرزها
شكسته شده است . آيا ما به عنوان يك كارشناس فرهنگي مسلمان بايد تسليم
بشويم حتمانه , خدمت اين است كه اعلام كنيم در اين شرايط چه راه حلي
داريم من مي پرسم چگونه امروز متدينيني كه در قلب اروپا زندگي مي كنند ,
به پارك و خيابانها هم مي روند و با مناظر نامناسب مستقيما روبرو هستند ,
اينها چرا ايمانشان را حفظ كرده اند اين مي شود يك موضوع تحقيق كه
جستجو كنيم ببينيم در آنها چه اتفاقي افتاده است حتما در وجود آن مرد ,
زن يا دختر و پسري كه در آن شرايط اعتقادشان را حفظ كرده اند , يك باوري
شكل گرفته است . مشكل عمده ما اين است كه عمق و كيفيت حركتها و
فعاليتهاي فرهنگي بعد از انقلاب از فعاليت هاي فرهنگي قبل از انقلاب
ضعيف تر شده است , اما درسطح وكميت گسترش زيادي داده ايم . اين خيلي
ادعاي بزرگي است . علتش اين است كه هنگامي كه حاكميت دستمان نيست
تلاش مضاعفي مي كنيم تا با فرهنگي اصيل مخاطب را تحت تاثير قرار
بدهيم , وقتي حكومت دستمان مي آيد هر جا كم مي آوريم به جاي رفع
نارسايي فعاليتهاي فرهنگي و بهبود روش كار فرهنگي و تربيتي به زور متوسل
مي شويم . حالا اين زور انواع و اقسام دارد و نهايتش زور اسلحه است .
ابزارهاي اوليه « زور محور » اين است كه مثلامن به عنوان يك مدير در اداره
بگويم كه به هر كس حجاب بدي داشته باشد اضافه كاري كم مي دهم يا
نمي گذارم به مقام بالاتر ارتقا پيدا كند. البته اين كارها اجتناب ناپذير است
و بايد يكي از شرايط ارتقا به مسئوليتهاي بالاتر , داشتن اعتقاد و باور عميق
و عمل به ارزشهاي اسلامي باشد , اما مشكل اين جاست كه اين ابزارها جاي
كار فرهنگي اصيل را گرفته است . خيلي صريح عرض كنم , ببينيد !براي ما
پوشش اسلامي مسئله بسيار مهمي است و جزو ضروريات سالم نگاه داشتن
جامعه اسلامي است , اما هنوز هم بهترين كتابي كه در اين عرصه وجود دارد ,
كتاب شهيد مطهري است كه 35 سال پيش نوشته شده است . چرا تاكنون
صدها كتاب , فيلم كوتاه و بلند و نمايشنامه براي تفهيم اين موضوع مهم
براي دختران و پسرانمان خلق نكرديم . به خاطر اينكه خيلي زود با امكانات
حاكميتي , حجاب را آورديم در صحنه جامعه , نه اينكه آن كار غلط بود , آن
كارمان وظيفه عزيزاني بود كه بايد ظاهر جامعه را اصلاح مي كردند , اما اين
هشداري است به دوستان و كارگزاران فرهنگي از جمله خود ما كه بايد
محيطمان و ساز و كارمان به نحوي شكل بگيرد كه اگر فرد بدحجابي هم به
محدوده ما آمد ما با رفتار درست و رابطه تربيتي صادقانه همراه با آشناسازي
او با فلسفه حجاب اسلامي , ضمن اينكه بدرفتاري هاي گذشته را درمان
كنيم , آرام آرام اين باور را در او ايجاد كنيم كه حجاب براي او منفعت دارد و
صلاح خودش است و در گام اول چون عضوي از جامعه است , بايد در سالم
سازي محيط مشاركت كند. واقعيتش اين است كه من حس مي كنم يكي از
معجزات الهي آيات حجاب است , البته خود قرآن معجزه است و حجاب
معجزه در معجزه است . مشكل از آنجا شروع شد كه ما نرفتيم حجاب را
متناسب با شرايط امروز با بهره گيري از جامعه شناسي و روانشناسي علمي و
با بهره گيري از ابزار هنر به مدارسمان منتقل كنيم . و اكنون اين دختروپسري
كه در خيابان و شهر ما مي گردد و ما به او اعتراض داريم , محصول نظام
آموزش و پرورش ماست , ببينيد! ما فهميده ايم كه وقتي دبيري فيزيك را
خوب درس مي دهد , فيلم ويديويي اش را برداريم ببريم در شهرستان هاي
دور تا سطح آموزش را ارتقا دهيم . چرا متوجه نشده ايم كه خوب همين
موضوع پوشش اسلامي را بايد با بيان هنري در درون آموزش و پرورش
ترويج كنيم تا بدانند در غياب نبودن حجاب اسلامي اولين ضربه هايش را
خود زنان مي خورند. وقتي در محيط جامعه بي بند و باري زياد شد , اولين
اتفاقي كه مي افتد تقاضاي ازدواج مردان كم مي شود و معدود دختراني كه
خودشان را عرضه مي كنند ظلم مي كنند در حق دختران ديگر , حالا اگر اين
آگاهي براي دختران ايجاد شود , اولين گروهي كه تذكر مي دهند خود دختران
هستند. چطور در بحث دودزايي تهران تا يك موتوري دود توليد مي كنند
همه بدبينانه نگاه مي كنند و مي گويند محيط متعلق به همه است . چطور در
بحث استعمال دخانيات , تا در ماشين يك نفر سيگار مي كشد به او تذكر داده
مي شودو با تكراري كه در تلويزيون و راديو و رسانه ها راجع به سيگار
مي شود همه متوجه شده اند كه بايد با اين آسيب مبارزه كنند. اما نتوانستيم با
بيان هنري به مردم بگوييم كه حجاب اسلامي به نفع همه ماست و يك امر به
معروفي در نگاه همه جامعه نسبت به اين مسئله بايد باشد. من مي گويم كه
اين بي توجهي ريشه اي را بايد جبران كنيم .
حوزه هنري در اين زمينه چه فعاليتي داشته است
ث اين حركت را در حوزه هنري آغاز كرده ايم و روي موضوع پوشش
اسلامي يك كار هنري تدارك ديده ايم كه به زودي عرضه مي شود. منتهي
مي خواهم بگويم كه اين تلاش فقط در حيطه كار حوزه نيست , صدا و سيما ,
آموزش و پرورش و وزارت ارشاد به عنوان موضوع حياتي بايد روي اين
مسايل اساسي جامعه كار علمي , هدفمند و همه جانبه آغاز كنند. از اين
دست موضوعات زياد داريم . ما يك نظام جديد با فلسفه اي نو داريم كه در
دنيا تك و تنهاست , نظامي مبتني بر ولايت . خوب , موضوع ولي فقيه هم
بايدصدها كار هنري در موردش مي شد. وقتي حضرت امام مي گويند تئوري
ولايت فقيه مترقي است كاملا جدي مي گويند. وقتي شما دموكراسي هاي
دنيا را به صورت ريشه اي تجزيه و تحليل مي كنيد و درمي يابيد كه پشت اين
جريان ها چه كساني هستند و چه كساني دارند انتخابات آمريكا و اروپا را
شكل مي دهند و لايه هاي بعدي آن را مي بينيد و متوجه مي شويد كه كل
حركت يك بازي بزرگ و يك نمايشي از استبداد تلخ تاريخي است كه همين
سرمايه داران و سياست بازان , مردم را با بهره گيري از رسانه ها به شكل نويني
سامان داده اند و درست مثل اسكندر و مغول و ديگر زورمداران تاريخ , به
اتكا زور مي خواهند هر حرف غيرمنطقي را , منطقي و علمي نشان دهند و با
تكرار و استفاده از ابزار هنر به خورد ملتها بدهند , در مقابل وقتي در مبناي
ولايت فقيه انديشه مي كنيد كه چگونه يك فرد عادل , بي تفاوت به دنياي
مادي از طريق عالمان دين شناس انتخاب و نظارت مي شود و با كوچكترين
گناه و دنياخواهي از مسيوليت خلع مي شود , آنگاه به مترقي بودن اين انديشه
پي مي بريد. كدام هنرمند مسلماني اراده كرده هنر خود را براي اثبات اين
مسئله مهم نظام اسلامي به كار گيرد. ما نظامي را ساماندهي كرده ايم كه
فردي عالم و با تقوا در راس آن است و همه اطلاعات كشور در اختيار اوست
و هر جا احساس مي كند كه يك جريان پليد سرمايه و تزوير دارد پشت سر
انتخابات مي آيد اجازه انحراف نمي دهد , خوب اين را كجاي دنيا داريم , چرا
ما اين موضوع را در كشور تبيين هنري نمي كنيم وآن قدر فضاي جامعه از
سوي تريبون هاي خارجي و افراد و گروه هاي داخلي مسموم مي شودكه
بعضي از انقلابيوني هم , كه عمري براي شكل گيري نظام اسلامي زندان
كشيده اند , خجالت مي كشند با صراحت از تئوري ولايت فقيه دفاع نمايند
واگر اشكالي در عمل امثال ما وجود دارد , اين اشكال را برطرف كنند واصل
نظريه را فراموش نكنند. از اين نوع پديده ها كه حضور دين در روابط
اجتماعي است و بايد كار جدي هنري بر روي آن مي كرديم فراوان داريم . و
حتي خطيبان و روحانيون ما هم بايد تحليل هاي قوي نسبت به اينها داشته
باشند. بايد بپذيريم كه ما همواره نسبت به پوشش اسلامي , اشاره اي گذرا
كرده ايم و از كنارش رد شده ايم و از زور حاكميت هم بهره برده ايم و ظاهر
جامعه را درست كرده ايم اما چون حركت , ريشه در باورها نداشت , امروز به
يك جايي رسيده است كه همه سر و صدايشان از بي بند و باري درآمده و به
نظرم اينها نيازمند يك حركت عميق فرهنگي همه جانبه است . اما اول بايد
خود متصديان فرهنگي روي اين موضوع باور داشته باشند تا بتوانند به
ديگران بقبولانند. البته ناگفته نماند كه بخشي از سنتها و عرف هاي غلط
فرهنگي كه يك زماني در موقعيت خودش خوب و درست بوده , اينها با
مقدسات ديني مخلوط شده و شكلي از قداست به خودش گرفته كه ضروري
است از طرف عالمان ديني تفكيك شود. همچنين بايد بحث ازدواج را در
جامعه آسان كنيم , و به موازاتش روي مسئله پوشش اسلامي كاري عميق و
اسلامي انجام شود .
چند پرسش در مورد مسائل داخلي حوزه دارم . به نظر مي رسد حوزه
هنري به جاي جذب هنرمندان از نيروهاي اداري انباشته شده است . اين
عدم تناسب چگونه قابل توجيه است
ث في نفسه اين سوال شما ارزشمند است . شرايط كشور ما به شكلي است كه
همه مديران جامعه بايد مرتبا پاسخ گوي اين سوال باشند , چون همه
سازمانها اين استعداد را دارند كه به جاي نيروهاي كليدي و اصلي , سازمان
خود را از نيروهاي عادي پر كنند , ما در حوزه نيز با چنين شرايطي روبرو
شديم , از همان روزهاي اول تلاش شد جذب افراد غيرحرفه اي محدود
شود. اما وجود نيروهايي كه عمدتا در اداره و نگهداري صد سينماي حوزه
مشاركت دارند موجب شده حوزه از نيروهاي خدماتي انباشته شود. نكته
ظريف اين است كه ما قرار نداريم با استخدام هنرمندان ظاهرا اين اشكال را
برطرف كنيم , بلكه تلاش مان بر اين است كه با آموزش و تجهيز افراد موجود
اين عزيزان را براي ارائه خدمات به تمامي هنرمنداني كه دل در گرو
ارزشهاي انساني و اسلامي دارند آماده كنيم . به عبارتي براي ارزيابي عملكرد
حوزه بايد ديد كه مثلا ده نفر كاركنان حوزه هنري در يك استان به چند
هنرمند خدمات مي دهند.
ارتباط حوزه را با وزارت ارشاد اسلامي و ساير سازمانهايي كه ظاهرا
فعاليتي موازي دارند , چگونه ارزيابي مي كنيد
ث ببينيد! يك نكته مهم در سازماندهي وجود دارد و آن اينكه مصلحت كشور
در اين است كه سياست گزاري و نظارت وارزشيابي در امور فرهنگي در يكجا
متمركز گردد. اما لازم است در مرحله اجرا وجود سازمانهاي متعدد را
بپذيريم , علت اين است كه در فعاليت هاي فرهنگي كارآيي در سازمانهاي
كوچك با محدوده اهداف مشخص بسيار بيشتر از سازمان هاي گسترده است .
از طرف ديگر اعتقادات و باورهاي سلسله مراتب مديران , در حوزه انجام
وظايف آنها تاثير مستقيم دارد و اگر سازمان بزرگ اجرايي به وجود آيد و
خداي ناكرده مديران ارشد , داراي انحراف فكري باشند ضايعه
جبران ناپذيري به حيطه فرهنگ وارد مي شود. اما در رابطه با حوزه هنري , با
توجه به مسئوليت قبلي ام , بعد از پذيرفتن مسئوليت حوزه , با مطالعه
اساسنامه , مطالعه راهنمايي هاي قبلي مقام معظم رهبري , مشورت با شوراي
سياست گزاري و هنرمندان برجسته حوزه , سياست روشني را براي ادامه
فعاليت حوزه تصويب كرديم و آن متمركز كردن هدف تمامي فعاليت ها در دو
محور , يكي شناسايي , جذب و پرورش نسل تازه اي از هنرمندان جوان در
عرصه هنر متعهد , و دوم , خلق آثار جريان ساز و الگو در عرصه هنر ديني
بود. در حال حاضر فكر مي كنم اين معموريت درهيچ يك از سازمانهاي
رسمي تعقيب نمي شود و لذا بايد گفت حوزه هنري با انجام اين دو رسالت
در راستاي تحقق اهدف وزارت ارشاد و سازمان صدا و سيما و فعاليت هاي
فرهنگي و هنري شهرداري براي خود ماموريت حمايتي و پشتيباني انتخاب
كرده و كاري موازي نمي كند.
حوزه هنري با چه انگيزه اي در ساخت فيلم هايي مانند مزرعه پدري , تارا
و تب توت فرنگي و مارمولك كه از جهاتي ممكن است سوال برانگيز باشند ,
شركت مي كند
ث سياست اصولي كه حوزه در عرصه سينما دنبال مي كند چند محور كلي
دارد; محور اول شامل توليد فيلمنامه هايي است كه از هر جهت مورد تاييد
است و حرف تازه اي در عرصه هنر متعهد دارد كه نمونه هايي مثل بيد
مجنون , خيلي دور خيلي نزديك , مرزي براي زندگي ـ كه در جشنواره امسال
11 سيمرغ بلورين را تصاحب كردـ از اين دست است .
در محور دوم حوزه هنري علاوه بر توليد فيلم هاي مستقل , نظر به ضرورت
همكاري و تعامل با سينماگراني كه براي توليد فيلم نيازمند حمايت باشند ,
براساس كارشناسي صاحب نظران خبره , پس از مطالعه فيلم نامه , شناسايي
درصد موفقيت و مقبوليت آن , بسته به توان مالي , در ساخت فيلم ها
مشاركت مي كند.
بديهي است كه اين هم از وظايف اوليه ارگانهاي فرهنگي و هنري است تا در
جهت تعالي سينما با همه بضاعت خود مشاركت كنند.البته چون
توليد , معمولا به گونه اي است كه محصول نهايي كاملا منطبق با فيلمنامه
اوليه جلوه نمي كند , به همين دليل حوزه هنري اين حق را براي خود محفوظ
مي دارد كه در صورت عدول صاحب اثر از مباني تعريف شده نسبت به
بازپس گيري سهم مشاركت خود اقدام كند. در رابطه با فيلمهايي كه نام برديد
به نسبتي در تامين منابع مالي و اصلاح فيلمنامه مشاركت داشتيم . اما در
جريان فيلم مارمولك , به دليل آنكه دو ستان پيشنهادات و نظرات اصلاحي
حوزه را نپذيرفتيد در ميانه راه , مشاركت حوزه منتفي شد و حوزه هنري
هيچگونه مداخله اي در ساخت فيلم پيدا نكرد.
محور سوم شامل فعال سازي فيلم هاي كوتاه , در مرحله فيلمنامه نويسي ,
توليد و پخش به منظور شناسايي استعدادهاي جديد و امكان شكوفايي
استعدادهاي جوان مي باشد.
عده اي معتقدند فعاليتهاي واحد پژوهشكده حوزه هنري فاقد برنامه ريزي
و انسجام است , و در نوعي ايستائي و عدم تحرك به سر مي برد و به علاوه
نتوانسته افراد معتبر را براي همكاري جذب كند. در اين مورد چه نظري
داريد
ث البته براي هر ادعايي قاعدتا بايد مبناي علمي وجود داشته باشد. اما در هر
حال براي اينكه رفع توهم شود عرض مي كنم كه اتفاقا پژوهشگاه فرهنگ و
هنر اسلامي يكي از واحدهاي فعال حوزه است كه در دوره جديد مديريتي
براي آن برنامه دقيق و منطقي داريم . به عنوان نمونه مجموعه آثار قابل تامل
اين مركز در كل دوره قبل 25 مورد بوده است اما در طول مديريت جديد
علاوه بر فعاليت هاي مختلفي كه پيرامون آنها خواهم گفت بيش از 80 عنوان
پروژه هاي تحقيقاتي انجام داده است و كتابهاي متعددي پيرامون مباني
حكمي و زيبايي شناسي هنر اسلامي , هنر ديني , حكمت معنوي هنر ,
جامعه شناسي , نقد هنر , بداهه در هنر و خلاقيت هنري تاليف و منتشر كرده
است . ضمن اينكه دهها نشست علمي ـ پژوهشي در مورد نقد هنر ديني ,
آموزش هنر , نشانه هاي معنوي در هنر مدرن , نقد سينما و فلسفه هنر نيز به
انجام رسانده است . مجله دو ماهنامه « بيناب » اين مركز كه ويژه مباحث
تئوريك هنر است از استقبال خوبي برخوردار است و در ميان محققان و
صاحبنظران و دانشجويان و اساتيد جاي خود را باز كرده , به طوري كه يكي
از منابع مرجع تحقيقات هنري كشور به شمار مي رود.
« بانك اطلاعاتي آثار هنري كل كشور » كه براي اولين بار در ايران انجام
مي گيرد و « سي نمايشگاه در يك نمايش » پروژه ديگري است كه كارهاي
كاملا ابتكاري در سطح كشور هستند كه به عنوان پروژه هاي ملي بركات
زيادي داشته اند و مراكز حوزه در سطح كشور از آنها استفاده مي كنند. اين
موارد تنها تعدادي از پروژه هاي برنامه ريزي شده , هدفدار و حرفه اي
است .
همچنين اين مركز به دليل توانايي هاي كاملا خاص پژوهشي , پژوهشگران و
مراجعين متعددي از مراكز خارج از كشور دارد. اگر پژوهش هاي اين مركز
منسجم , هدف دار و با برنامه ريزي نباشد , چگونه مي تواند منبع و مرجع
پژوهشگران و مراكز مهمي در داخل و خارج از كشور باشد
بخش تحصيلات تكميلي اين مركز پس از يك دوره فارغ التحصيلي
دانشجويان آن در حال آماده سازي منابع و امكانات براي راه اندازي دوره
كارشناسي ارشد و دكتراي مطالعات هنر اسلامي است .
علاوه بر همه مواردي كه ذكر شد اين مركز پروژه هاي تحقيقاتي ديگري را
اجرا كرده است و در دست اجرا دارد كه به عنوان پايه و تامين كننده
تحقيقات وسيع ديگري علمي ـ هنري در پروژه هاي ديگر است .
موسسه خدمات سينمايي نزديك به 100 سالن در سراسر كشور در
اختيار داردـ حوزه هنري در نمايش فيلم به فروش بالاي فيلم ها توجه
مي كنديا حمايت از فيلم هاي ارزشي نيز مورد نظر است
ث ببينيد! سينماهاي كشور ناچارا در چارچوب ضوابط وزارت ارشاد
حركت مي كنند. وقتي فيلمي از وزارت ارشاد اجازه اكران دريافت مي كند ما
نمي توانيم به استناد اينكه اين سينما متعلق به حوزه است از اكران آن
خودداري كنيم . اما درحدي كه در بخشنامه به مالك سينماها قدرت مانور
داده شده ما سعي كرده ايم به نفع فيلم هاي ارزشي از آن استفاده كنيم , اعم از
اينكه اين فيلم به حوزه تعلق داشته يا نداشته باشد.
در حوزه هنري مجلات گوناگوني چاپ مي شود كه به نظر مي رسد در
جذب مخاطب چندان موفق نبوده اند. انگيزه ايجاد اين همه نشريه با
مخاطب محدود بر چه اساسي صورت گرفته است
ث براي پاسخ به اين سوال , بايد قدري به گذشته برگرديم . حوزه هنري در
سال 68 , همزمان با روزها و ماههاي آغازين پايان جنگ , پا به عرصه توليد
و انتشار نشريه گذاشت و با انتشار نشريه ماهانه « سوره » , سعي كرد ضمن
تئوريزه كردن تجربيات توليدي خاص حوزه در عرصه هنر متعهد ديني ,
پاسخگوي جريانات فكري مخالف نظام و انقلاب و جنگ باشد كه آن
روزها , مجلات را مكاني مناسب براي تاخت و تاز ديده بودند. ارائه تحليل ,
نقد سازنده آثار هنري , چهره سازي از هنرمندان متعهد و تبيين تئوري هاي
جديد در زمينه هنرهاي مختلف و خصوصا سينما , از اهداف « سوره » بود.
رفته رفته و با گسترش مخاطبان , با تدبير شهيد مرتضي آويني , هر يك از
بخش هاي موضوعي « سوره » به نشريه اي وابسته تبديل شد كه قصد داشت ,
در حوزه هاي تخصصي تر , پاسخگوي نياز مخاطبان در رشته هاي ادبيات
داستاني , نقد سينما , شعر , موسيقي , نمايش , هنرهاي تجسمي و هنرهاي
ديگر باشد. اين رويكرد , با فراز و نشيب هايي , تاكنون نيز در حوزه ادامه
داشته و مي دانيد كه در بعضي از رشته ها (مثل ادبيات داستاني و نمايش و
هنرهاي تجسمي ) مدتها عهده دار توليد و انتشار تنها نشريه موجود در
عرصه مطبوعات بوده است و هم اكنون نيز در زمينه ادبيات داستاني چنين
است .
به اين ترتيب , اگر به تعبير « گسترش عناوين مطبوعات حوزه هنري » قايل
باشيم , اين رويكرد حاصل توجه به اقتضائات و نيازهاي موجود در جامعه
فرهنگي و هنري بوده است .
نكته بعدي در خصوص تيراژ و گستره توزيع نشريات است . بايد توجه
داشته باشيم كه تيراژ نشريات تخصصي كه مخاطب خاص دارند , هميشه و
همه جا , تيراژي نسبي است و زياد يا كم بودن آن به تعداد و گستردگي
مخاطب بستگي دارد. طبيعي است كه نشريه اي مثل ادبيات داستاني ,
نمي بايد به اندازه يك نشريه خانوادگي تيراژ داشته باشد اما عمق تاثير آن
مي بايد و مي تواند عميق تر و پردامنه تر شود. با همه اينها , نشريات حوزه در
حال حاضر تيراژ و فروش قابل قبولي دارد و با تمهيداتي كه در بخش توزيع
انديشيده شده , و با سازماندهي و تقويت اشتراك , هم اكنون , با تعاريف
حرفه اي تقريبا نسخه هاي برگشتي نداريم يا نزديك به صفر است .
مقام معظم رهبري اخيرا اشاره فرمودند كه : « جنگ پيچيده دنياي امروز ,
جنگ رسانه هاست . » كه معني اش طبعا اين است كه فعالان در عرصه رسانه ها
سربازان خط مقدم نبرد با دشمن هستند. با اين ديد , تقويت جبهه هاي
حراست از فرهنگ و هنر , اولويتي است كه حوزه به آن پايبند است و براي
حفظ و تاثير آن سرمايه گذاري موثر مي كند و تلاش خواهد كرد به مرور
مخاطبان بيشتري را جذب كند.
با تشكر از جنابعالي , اميد داريم در فرصتي مناسب مجددا بتوانيم به
ارزيابي نتايج برنامه هايي كه اعلام كرديد , بپردازيم .
به عنوان كارشناس كوچكي در عرصه مسايل فرهنگي به
نظام آموزش عالي هشدار مي دهم كه تربيت بي برنامه هنرمند
بسيار بحران سازتر از تربيت بي برنامه پزشك است و آنچه
اكنون در جريان است به نفع كشور و جوانان نيست .
من مي پرسم چگونه امروز متدينيني كه در قلب اروپا زندگي
مي كنند , به پارك و خيابانها هم مي روند و با مناظر نامناسب
مستقيما روبرو هستند , اينها چرا ايمانشان را حفظ كرده اند
اين مي شود يك موضوع تحقيق كه جستجو كنيم ببينيم در آنها
چه اتفاقي افتاده است
مشكل عمده ما اين است كه عمق و كيفيت حركتها و فعاليتهاي
فرهنگي بعد از انقلاب از فعاليت هاي فرهنگي قبل از انقلاب
ضعيف تر شده است , اما درسطح وكميت گسترش زيادي
داده ايم
مشكل از آنجا شروع شد كه ما نرفتيم حجاب را متناسب با
شرايط امروز با بهره گيري از جامعه شناسي و روانشناسي علمي
و با بهره گيري از ابزار هنر به مدارسمان منتقل كنيم . و اكنون
اين دختروپسري كه در خيابان و شهر ما مي گردد و ما به او
اعتراض داريم , محصول نظام آموزش و پرورش ماست
چطور در بحث استعمال دخانيات , تا در ماشين يك نفر
سيگار مي كشد به او تذكر داده مي شودو با تكراري كه در
تلويزيون و راديو و رسانه ها راجع به سيگار مي شود همه متوجه
شده اند كه بايد با اين آسيب مبارزه كنند. اما نتوانستيم با بيان
هنري به مردم بگوييم كه حجاب اسلامي به نفع همه ماست
بايد بپذيريم كه ما همواره نسبت به پوشش اسلامي , اشاره اي
گذرا كرده ايم و از كنارش رد شده ايم و از زور حاكميت هم بهره
برده ايم و ظاهر جامعه را درست كرده ايم , اما چون حركت ,
ريشه در باورها نداشت , امروز به يك جايي رسيده است كه
همه سر و صدايشان از بي بند و باري درآمده

|