پنجاهمين شماره « سبز سرخ » ويژه نامه كنگره بزرگداشت سرداران و چهارده هزار شهيد استان هاي مازندران و گلستان منتشر شد. اين ويژه نامه كه پنج سال متوالي درحال انتشار است , با هدف زنده نگه داشتن نام و ياد شهدا و نهادينه كردن فرهنگ
ايثار و شهادت در بين توده مردم عرضه مي گردد. عناوين مهم اين شماره از سبز سرخ عبارتند از : اگر كربلا نيست كم از كربلا هم ندارد ـ نوجواني كه برجك تانك را پراند خدايا اين چند تكه استخوان را از ما بپذير ـ نسل هاي آينده نياز به فرهنگ ايثار و شهادت دارند ـ عكس هاي جبهه كمكي براي تهذيب است ـ مي گفت اگر سرم برود , اين كار را نمي كنم ـ دوست ندارم هيچ كدام از شهدا برگردند ـ تدبير امروز يا حسرت فردا ـ فرمانده گرداني كه ظرف مي شست ـ دو خاطره از سردار شهيد طوسي ـ راننده لودر ناشي ـ مسافري شايد جا مانده از زمان ! ـ رزمنده اي كه شفا يافت و مكر الهي , عجز ابليس . 
معرفي كتاب زيرسايه تاك و آسمان |
 « زير سايه تاك و آسمان » عنوان مجموعه اي است از مجموعه هاي « آينه در آينه » كه به سفارش دفتر ادبيات مركز توسعه فرهنگي جانبازان توسط انتشارات مركز تحقيقات اسلامي جانبازان منتشر گرديد. اين كتاب كه زندگي نامه داستاني برادر جانباز عباس عباسي و همسرش , مهري شميراني است توسط خانم « سميرا اصلان پور » قلمي شده است . « زير سايه تاك و آسمان » در 67 صفه قطع رقعي و در شمارگان سه هزار نسخه منتشر و به بازار نشر عرضه گرديد. 
| پائيز هرگز از غم تو با خبر نشد |
 براي سردار شهيد « ذبيح الله عاصي زاده , فرمانده تيپ 18 الغدير ـ يزد به كوشش : مهدي واحديان اردكاني بخش دوم و پاياني اشاره : بخش اول خاطرات سردار شهيد ذبيح اله عاصي زاده : فرمانده تيپ الغدير را قبلا با عنوان در كار عشق شايد و اما نداشتي در همين صفحه مطالعه فرموديد. آنچه درپي مي آيد بخش دوم اين خاطرات است كه از نظر مبارك شما مي گذرد. قرائت (وجلعنا) و آرامش خاطر تنها آنچه ما را اميدوار مي كرد حكايت هايي بود كه از دلاوريهاي اين مرد شنيده بودم و هميشه متعجب بودم كه انگار چشمان دشمن ازديدن آن برو بالاي رشيد كور است . شنيده بودم كه يك شب درست در حاشيه كانالي كه دشمن روي آن نورافكن انداخته . عاصي زاده آيه (وجعلنا) مي خوانده و در حين خواندن آيه به صورت درازكش روي لبه كانال شنا مي رفته تا خودش راگرم كند و اعتماد به نفسش رااز دست ندهد. مسجد ضرار در سقز بوديم , كومله و منافقين از گلدسته مسجد به ما شليك مي كردند و دائم آرپي جي به ما مي زد. ما در مدرسه اي مستقر بوديم . عاصي زاده به يكي از بچه ها گفت ببنيد مدرسه بلند گو دارد يانه , گفتند : دارد. گفت : راهش بياندازيد مي خواهم با عراقي ها و ضد انقلاب ها اتمام حجت كنم . بلندگو آماده شد. عاصي زاده ميكروفون را گرفت و با لحن مصمم فرياد كشيد : گوش كنيد به شما اخطار مي دهم اگر اين آتش خاموش نشد امشب با نيروهاييم سقز را با خاك يكسان مي كنم . گمان نكنيد چون از گلدسته هاي مسجد تيراندازي مي كنيد ما آن را نمي زنيم . ضدانقلابها باز هم شليك مي كردند. عاصي زاده آرپي جي برداشت و به سمت گلدسته مسجد نشانه رفت . بچه ها پرسيدند چه مي كني گفت : مسجدي كه از آن به طرف نيروهاي اسلام تيراندازي كنند مثل مسجدضرار است . اين كارش مثمر ثمر بود و ضدانقلاب دست برداشت . توسط سردار تاريخ تكرار شد يك روز در يكي از موقعيت هاميخي به پاي يكي از رزمندگان نشسته بود. عاصي زاده از يكي از ماشين ها انبردستي برداشته بود تا آن ميخ را از پاي ايشان در آورد. آن رزمنده فرياد مي كشيد وعاصي زاده هم دست بردار نبود. بچه ها پاي زرمنده را گرفتند و عاصي زاده مشغول كار شد. در اين لحظه چون آن رزمنده بي تابي مي كرد. عاصي زاده گفت : مگر تو پيرو حضرت علي نيستي كه تير را در حين نماز خواندن از پايش بيرون كشيدند تحمل داشته باش . دراين لحظه آن برادر ساكت شد و عاصي زاده ميخ را از پاي رزمنده بيرون كشيد. افسر عراقي او را مي شناخت عاصي زاده در شجاعت همتا نداشت . من از بچه ها شنيده بودم كه حتي پشت مواضع دشمن هم رفته بود براي شناسايي . يكي از برادرها مي گفت در جريان عمليات والفجر مقداتي يكي از فرماندهان اسير عراقي رااز اردوگاه آوردند تا منطقه را توجيه كند. عاصي زاده تا آن افسر عراقي را مي بيند به بچه ها مي گويد : اين افسر كي اسير شده مي گويند : چيزي وقت نيست . در همين عمليات افسر عراقي هم به عاصي زاده نگاه مي كند و لبخند مي زند. عاصي زاده مي گويد : من اين افسر را قبلا جايي ديده ام , از او پرسيدكجا بوده افسر عراقي جواب داد : منطقه دهلران . عراقي ها او را مي شناختند عراقي ها در عمليات محرم مي دانستند كه شهيد عاصي زاده در كدام محور عمل مي كند. وقتي چند نفراز برادران رزمنده در كمين دشمن گرفتار مي شوند. آنها سراغ عاصي زاده را گرفته بودند گفته بودند عاصي زاده كدام يك از شماها هستيد. وي مشهور بود به كليد عمليات . شبيخون به دشمن براي گشفت شبانه قايق شكسته اي پيدا كرديم . عباس جلو دار شد. سوار قايق شديم . از تخته پاره اي به عنوان پارو استفاده كرديم تا آن طرف رفتيم . در حاشيه رود جاي پهلو گرفتن براي قايق نبود به هزار مشقت كناري متوقفش كرديم و به دشمن شبيخون زديم مقداري اسلحه و مهمات غنيمت گرفتيم و دوباره برگشتيم . درايت و دورانديشي ما جايي تجمع كرده بوديم كه اگر 15 دقيقه سردار شهيد عاصي زاده ديرتر متوجه تجمع ما و دستور متفرق شدن نداده بود. تپه را فتح نمي كرديم كه هيچ بلكه حدود 300 نفر نيرو هم از دست مي داديم . شهامت و تصميم صحيح در يكي از موفقيت ها بعد از شهادت تعداد زيادي از بچه هاي گردان امام علي (ع ) عباس آرپي جي به دوش به عنوان خط شكن پيشاپيش نيروها شروع به حركت كرد و با شليك چند گلوله , تيرباردشمن را از كار انداخت كه در آن موقعيت حساس شهامت و تصميم صحيح او سهم بزرگي در پيروزي را به خود اختصاص داد. خستگي ناپذيري هواي خنك شبهاي كردستان مريضش كرده بود و سرما خورده بود. به شدت سرفه مي كرد و تب داشت . با تب و لرز شديد گفتم : گردآنهاآماده اند. ما مي رويم . منظورم اين بود كه طوري گفتم كه يعني احتياج به استراحت داري . استراحت كن . بلند شدگفت : من هم دارم مي آيم . گفتم : با اين حال گفت : چيزي نيست . مي گفت : چيزي نيست . ولي به شدت سرفه مي كرد و علائم بيماري در چهره اش نمايان بود , اسلحه اش را برداشت و خشابهايش را امتحان كرد. گفتم : همين جا باش و با بي سيم بچه ها را هدايت كن . گفت : نه خودم بايد باشم . حضور قلب در نماز در حالي كه دشمن به شدت آتش مي ريخت ايشان به نماز ايستاده بود. نماز زير باران گلوله هاي توپ و تانك دشمن دل آماده اي مي خواهد. حضور قلب مخصوصي را مي طلبد. هر كسي عاصي زاده راهنگام نماز مي ديد حدس مي زد كه اصلادراين دنيا نيست . شناسايي در روز بدون اسلحه من جلو سنگر ايستاده بودم . مثل هميشه لبخندي روي عباس بود , نزديك شد و گفت برويم گفتم : كجا گفت : شناسايي گفتم . آقاي عاصي زاده اين موقع روز مگر مي خواهيم خودكشي كنيم , گفت : با توكل بر خدا آماده شو مي رويم , هنگام رفتن يك قبضه كلت داشتم تاچشم عباس به آن افتاد آن را باز كردم عباس خنديد و گفت : انگار يادگرفتي , راستي عباس بعضي وقتها بدون اسلحه شناسائي مي رفت . كليد حل مشكلات وي مشهور بود به كليد عمليات , در هر منطقه اي كه براي شناسايي مي رفت اگر آن منطقه را مناسب مي ديد و تاييد مي كرد همه مي فهميدند كه عمليات موفقيت آميزي است . شهيد عاصي زاده كليد محورهاي شناسايي حساس بود. ورود ايشان به هر قسمتي كليد حل مشكلات بود. اگر گرداني در يك محورگير مي كرد ايشان با ابتكار عملي كه داشت وارد صحنه مي شد و گردان رااز خطر نجات مي داد. هشتاد درصد موفقيت عمليات محرم منوط به نقش ابتكاري ايشان بود. جيپ سردار مهندم شد در يكي از موقعيت ها و پاتك ها شهيد عاصي زاده صلاح ديد كه نيروها برگردند. دستور بازگشت دادند باگذشت از موانع سخت و طاقت فرسا به سمت مواضع خودي برگشتيم . پيش از حركت شهيد عاصي زاده به نيروها گفته بود. هرچه خودرو و ادوات عراقي را سر راهتان ديديد مهندم كنيد. وقتي به محل جيپ سردار شهيدعاصي زاده رسيديم متوجه شديم كه نيروهاي خودي جيپ عاصي زاده را هم منهدم كرده اند. به اين ترتيب جيپ معروف شهيد عاصي زاده مهندم شد. غسل شهادت نزديكي هاي دهه اول محرم بود. عاصي زاده گفت مي خواهم بروم حمام , بچه ها گفتند : تو همين طوري هم نوراني هستي گفت : شوخي نكنيد يك حالتي دارم , دلم قرار نمي گيرد. از حمام كه برگشت سر به سرش مي گذاشتند , مي گفتند : روبراه و تميز شدي . گفت : مي خواهم بروم جلو , بچه ها چند صندوق مهمات را آماده كردند. گذاشت عقب تويوتا و حركت كرد. وقتي به منطقه رسيد نزديكيهاي سنگر مهمات ايستاد و بچه ها مشغول پياده كردن مهمات بودند كه ناگهان گلوله توپ فرانسوي از طرف دشمن شليك شد و تركشي به فرق عاصي زاده اصابت كرد و او را به شهادت رسانيد. 
واگويه دلتنگي هاي معاصر | عصر عصر غربت لاله هاست , اينجا كسي ديگر از شهيدان نمي گويد , از آنان كه تلاطمي هستند در اين دنياي سرد و سكوت ما بعد از شما هيچ نكرديم , چفيه هاتان را به دست فراموشي سپرديم و وصيت نامه هايتان را نخوانده رها كرديم . پلاكهايتان را كه تا ديروز نشاني از شما بود امروز گمنام مانده است . كسي ديگر به سراغ سربندهايتان نمي رود و ديگر كسي نيست كه در وصف گلهاي لاله شاعرانه ترين احساسش را بسرايد و بگويد : چرا آلاله آنقدر سرخ است چرا كسي نپرسيد مزار باكري كجاست و چرا شهيد محمدرضا در قبر خنديد چرا وقتي كه گفتيم : يك گردان كه همگي سربند يا حسين (ع ) بسته بودند شهيد شدند كسي تعجب نكرد چرا وقتي گفتند : تني معبر عبور ديگران از ميدان مين شد شانه اي نلرزيد چرا هيچ كس نپرسيد : به كدامين گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربريدند وقتي كه گفتيم بعد از پانزده سال پيكر شهيدي را سالم از زير خاك بيرون آوردند كسي تعجب نكرد چرا كسي از حقوق آن كودكي كه در حلبچه شيميائي شد دفاع نكرد ولي با نام حقوق بشر حق را پايمال كردند. چرا نمي دانيم شيميائي چيست و زخم شيميايي چقدر دردناك است شايد ما نيز از تاولهاي دستهايشان مي ترسيم كه روزي بتركد و ما نيز شيميائي شويم . شايد اگر رنج آنها را مي ديديم درك مي كرديم كه چطور ميشود يك عمر با درد زيست نميدانم كه چرا كسي نپرسيد چگونه خدا خرمشهر را آزاد كرد !! اي شهيدان ما بعد از شما هيچ نكرديم . آن نداي يا حسين (ع ) كه ما را به كربلا نزديك و نزديكتر مي كرد ديگر بگوش نمي رسد. يادتان هست كه گفتيد سرخي خونمان را به سياهي چادرتان به امانت مي دهيم . ما امانت دار خوبي نبوديم و خونتان را فرش راه رهگذران كرديم . يادتان هست هنگامي كه گفتيد : رفتيم تا آسماني شويم و شما بمانيد و بگوئيد كه بر ياران خميني (ره ) چه گذشت . رفتيد ولي يادمان رفت كه حتي يادمانتان را در يك هفته برگزار كنيم . جايتان خالي اينجا عده اي فرهنگ شهادت را خشونت طلبي مي نامند و شهيد را خشونت طلب وقتي حكايت شما را گفتيم فقط پچ پچي از سر تا سف سر دادند و رفتند تا صلح را در كتاب جنگ و صلح تولستوي جستجو كنند. رفتند تا با نام شهيد كيسه بدوزند ولي نفهميدند كه چطور بسيجيان همپاي امامشان جام زهر را نوشيدند و چقدر سخت بود. ديگر كسي نيست تا قلب رهبر امت را شاد كند. عده اي مصلحت ديدند كه مقابل توهين به اسلام و شهيد سكوت كنند ولي ما مصلحت خويش را در خون رقم زديم . راست گفته اند : كه بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه و ما عمري است كه بهانه بهشت را ميگيريم . آري بسيجيان !! ميدانم كه از آن روزي كه تمام شهيدان را بدرقه كرديد و برگشتيد دلهايتان را در سنگرها جا گذاشتيد , ميدانم كه هنوز هم دلهايتان هواي خاكريزهاي جنوب را مي كند و مي دانم كه ديگر كسي از بسيج نمي گويد , ولي بدانيد كه تا شما هستيد ما مي توانيم از همت بشنويم و از خاطرات حسين خرازي لذت ببريم , تا شما هستيد ميدانم كه رهبر تنها نيست و تا شما هستيد تنها عشق , تنها ميداندار اين عرصه است . امروز كساني از شهيدان سخن مي گويند كه از ديدن فشنگ نيز واهمه دارند. كساني دم از شهادت مي زنند كه با شنيدن صداي آژير تا كفشهايشان زرد مي شود ولي در ميدان عمل جز سكوت چيزي از آنها نمي بيني . ما مانديم تا امروز از آنان بگوييم و فرياد برآوريم « ما از اين گردنه آسان نگذشتيم اي قوم » ما مانديم كه نه يك هفته بلكه سالهاي سال از آنان بگوييم . چرا كه خون آنان است كه مي تپد. و يادمان نرود كه اگر امروز در آسايش زندگي مي كنيم مديون آنانيم . مديون حماسه هايي كه آنان آفريدند. يادمان نرود كه ما هنوز بايد جواب بدهيم كه « بعد از شهدا چه كرديم » ن ـ خلفي از تهران 
|
|
| |