روزنامه جمهوري اسلامي 24/02/1384 صفحه هنر و ادبيات
مديران فرهنگي جامعه بايد خودشان را محاكمه كنند




قسمت اول
گفتگو با مهندس بنيانيان رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي پس از فراز ونشيب هاي بسيار انجام شد.چاپ گزارشي انتقادي توسط همكاران واحد گزارش روزنامه در مورد دانشكده سوره موجب بازتاب وسيعي گرديد.
جلسه مصاحبه تهيه كننده گزارش مذبور با مهندس بنيانيان در مورد مسائل پيش آمده در حوزه هنري پيش از آنكه به پايان برسد با آزردگي شديد دو طرف قطع شد وبنابه درخواست روابط عمومي حوزه هنري وتصميم مسئولين روزنامه قرار شد به دور از پيشداوري و درفرآيندي عادلانه اين فرصت فراهم شود تا مسئول حوزه هنري به پرسش هاي مطرح پاسخ دهد. اين فرصت سرانجام دست داد و رئيس حوزه هنري در گفت وگو با واحد فرهنگ وهنر روزنامه به پرسش ها در فضايي آرام پاسخ گفت . هرچند بيشتر پاسخ ها به فعاليت هاي زيربنايي وبنيادين حوزه هنري در دوره مديريت جديد اشاره داردكه نتايج آن تا چند سال آينده مشخص خواهد شد , اما درعين حال در مورد اصلاحات اساسي وفوري در بخش آموزش وسينمايي تاكيد گرديده است .
از آنجا كه حوزه هنري بيش از دو دهه با مديريت وسياستهاي متفاوت اداره شده و سياستگزاريهاي دوره مديريت پيشين به نوعي در بخش هاي مختلف حوزه نهادينه گرديده , لذا ناگزير بايد اين بشارت آرمانگرايانه رئيس حوزه هنري را بپذيريم ودر زمان وفرصتي مناسب بار ديگر به ارزيابي مجدد عملكرد حوزه هنري در حيطه فرهنگ وهنر بپردازيم . بخش نخست اين گفتگو از نظر مي گذرد.
با نگاهي به سابقه تشكيل حوزه هنري در اوايل انقلاب اسلامي درمي يابيم كه اين نهاد با هدف ايجاد تشكيلاتي فرهنگي و هنري در خدمت اهداف انقلاب تاسيس شد , چرا كه رژيمي با ويژگي هاي فرهنگي غربگرا ساقط شده بود و اكنون نيروهاي وفادار به انقلاب تصميم گرفته بودند تفكر برخاسته از الگوهاي انقلاب اسلامي را عرضه كنند. اين اهداف متعالي بيش از يك دهه رعايت شد , اما از اوايل دهه هفتاد تغييراتي در نگرش مديران حوزه هنري نسبت به مقوله هنر و جايگاه آن در جامعه به وجود آمد. بازتاب چنين نگرشي به ويژه در بخش فعاليتهاي سينمايي حوزه مشهودتر است . اين تغيير نگرش را چگونه ارزيابي مي كنيد
ث اين تغييرات آرامي را كه به آن اشاره كرديد , نه تنها مي تواند مربوط به حوزه هنري باشد بلكه ممكن است هر مدير فرهنگي در موقعيتي قرار گيرد كه يك آسيب هايي آن فرد را به آرامي از مسير اصلي منحرف كند. اين انحراف مي تواند هم به صورت دور شدن از مسير اصلي باشد , هم مي تواند با گرايش به سمت تفكرات ارتجاعي و غيرمنطقي نسبت داده شده به دين باشد. بسته به اين است كه چه گروه هايي پيرامون وي هستند , و فرد در چه فضايي از روابط سير مي كند و تحليل هايش تحت تاثير چه عواملي قرارمي گيرد. ضروري است ضمن اينكه با همكاران حيطه تحت مسئوليت خود در ارتباط نزديك باشيم , درضمن راه حلهايي هم پيدا كنيم كه با مراكز ديگري كه تفكرات ناب و اصيل را تبيين مي كنند , در ارتباط باشيم تا اشتباهات فكري و انديشه اي مان كاهش يابد , با همين ديدگاه است كه از نقد مطبوعات ارزشگرايي نظير روزنامه جمهوري اسلامي استقبال مي كنيم .
من هيچ نقدي درمورد مسائل گذشته حوزه نمي كنم . البته نقد خودم را دارم , اما شايسته نيست زحمات مديراني كه در شرايط خاص خودشان به جمع بندي هايي رسيده و سياست هايي اتخاذ كرده اند زير سوال برود. به عنوان مثال حتما مديري در آن زمان تحليلي از فضاي سينماي ايران داشته و با استدلالهايي تصميم گرفته فيلم نامه اي را در آن مقطع بسازد. الان كه نمي دانيم آن شرايط چه بوده , چگونه قضاوت كنيم . توجه داشته باشيم كه هر تصميمي آثار مثبت و منفي خودش را در بر دارد , منتهي آنچه تلاش كرديم بدان عمل كنيم , اين بود كه تاكيد نماييم رسالت حوزه ايجاب مي كند كه حول محورهاي انعكاس ارزشهاي ديني متمركز شويم , بنابراين به تدريج در فضاي حوزه با كمك مديران و هنرمندان مسلمان تغييراتي داده شد , تغييراتي كه آثار آن به مرور مشهود خواهد شد , بحمدالله اكنون حوزه هنري به اين باور رسيده كه اگر اعلام شود رسالت حوزه هنري اين است كه دين الهي را با ابزار هنر تبليغ كند , اين تفكر مورد پذيرش و عمل باشد و كسي روي كليت آن بحث نكند , بلكه بحث حول چگونگي تحقق آن باشد. اما شما مي دانيد تحقق چنين تفكري نيازمند تلقي درستي از دين است , بخصوص وقتي شما مي خواهيد از ابزار هنر استفاده كنيد بحث حضور دين در روابط اجتماعي بيشتر مورد نظر است . به علاوه مباحثي به صورت جدي در هنر مطرح است مبني بر اينكه نبايد تبليغ ديني را به صورت شعاري در آثار هنري مطرح كنيم , بلكه ارزشهاي ديني بايد به صورتي در پوشش و قالب قصه و داستان و تكنيك هاي هنري عرضه شود كه مخاطب را تحت تاثير قرار دهد و در او نفوذ كند , در اين زمينه هنرمندان بحثهاي مفصلي دارند كه مهم و ارزشمند است و به ويژه عزيزان ما در حوزه تبليغ دين بايد به آن توجه كنند.
آيا به نظر شما ارزشهاي ديني و اخلاقي مي تواند تحت الشعاع شرايط اجتماعي يا ملاحظات سياسي قرار گيرد
ث اگر ما به خوبي نتوانيم ارزشهاي ديني را در رفتارهاي اخلاقي و در محيط اجتماعي و در تعاملات عادي مان به صورت زيبا و دوست داشتني مستقر كنيم , حتي ممكن است نتيجه عكس بگيريم , مثلا جاهايي بحث دين مطرح شود كه در كنارش نظافت و بهداشت نيست و يا در كنارش بداخلاقي است يا استفاده از ابزار زور است , اينها همه اش به آن مفهوم ديني آسيب مي رساند. نه اينكه قدرت و اعمال حاكميت در همه جا بد باشد , قدرت و اعمال آن در يك جاهايي براي اداره جامعه جزو لوازم حاكميت است . وقتي يك آدم خاطي با هيچ زباني تربيت نمي شود بايد از زبان قدرت استفاده كرد. اما وقتي از زبان قدرت استفاده مي كنيد , محيط تلخ مي شود و حال آنكه ضروري است حتي المقدور از همراه سازي نمادهاي ديني با پديده هاي تلخ اجتناب شود , بويژه وقتي قرار است جوانان با احساس اما كم تجربه را به اين سمت جذب كنيم و لذا از همان روزهاي اول حضورم درمورد بازگشت به رسالت اصلي حوزه تاكيد شد و تلاش كرديم رويكرد تازه اي در زمينه خلق آثار هنر ديني داشته باشيم . براي اين منظور ارتباطمان را با مراكز اسلامي سازمان يافته , توسعه داديم , چرا كه ما بايد همواره در معرض نقد اسلام شناسان قرار بگيريم و به عنوان يك نهاد هدفمند بايد تلاش كنيم دو عامل ارتباط با مخاطب و پيام ارزشي كنار هم قرار گيرند.
سازمان هاي مختلفي از جمله حوزه هنري با شعار تبليغ ديني و فرهنگي بودجه هاي كلاني را هزينه مي كنند. فكر مي كنيد در اين زمينه چقدر موفق بوده ايد
ث همين جا عرض كنم پول هاي زيادي با هدف توليد آثار هنري داراي پيامهاي ارزشمند از جيب بيت المال خرج شده , اما نتوانسته هيچ ارتباطي با مخاطب برقرار كند. چنين اتفاقي مثل اين است كه اصلا فيلمي ساخته نشده يا كتابي نوشته نشده است . در حالي كه اينها جاي يك فعاليت موثر و سازنده را هم پر كرده اند. چون يكي از مسائل مهم اين است مديري كه از بيت المال استفاده مي كند بايد روي ميزان و مقدار اثربخشي توليدات خود در زمينه اصلاح فرهنگ جامعه برنامه ريزي و فكر كند. اگر رسالتمان اين باشد كه نسل جديد را تحت تاثير قرار دهيم تا مسئوليتمان را انجام داده باشيم , آنوقت بايد مراقب باشيم كه براي به دست آوردن دل برخي افراد , آثاري توليد نكنيم كه نتواند مشكلي از جامعه را حل كند. كم نيستند آثار مذهبي كه توليد مي شوند , اما به دليل نداشتن جاذبه كافي بلا استفاده مي مانند و متاسفانه كسي اين پديده را اسراف و گناه نمي شمارد.
براي آنكه وجه مراعات مسائل شرعي , پيام دار بودن و مخاطب پذير بودن در كنار هم كنترل شود , مستلزم اين است كه تعدادي از اسلام شناسان را كه درك هنري هم دارند دعوت كنيم تا آثار هنري مان را نقد كنند و اين نقد را در اختيار هنرمندان قرار بدهيم . اين حركت را آغاز كرده ايم و اميدواريم در آينده بتوانيم به عنوان يك سيستم منضبط اين شيوه را تعميق ببخشيم , براي مثال يك فيلم سينمايي با حضور كارگردان , نويسنده و تعدادي از اسلام شناسان , روانشناسان , جامعه شناسان و هنرمندان متعهد عرصه سينما مي تواند نقد شود تا از ديدگاه هاي متفاوت و مختلف تخصصي و البته متعهدانه در زمينه نقد يك اثر هنري آگاه شويم . فيلم « بيد مجنون » را كه توليد حوزه هنري است , هم مخاطبين و هم جشنواره به عنوان بهترين فيلم برتر انتخاب كردند و ما از اين جهت خدا را شاكريم و تلاش مي كنيم حركت در چنين مسيري را تقويت كنيم .
آقاي مهندس ! فكر مي كنيد در حال حاضر با توجه به نظراتي كه اعلام كرديد , چند درصد از آرمان هايتان در حوزه هنري به فعل درآمده و چه ميزان باقي مانده است
ث ببينيد! چند درصد , بوي عدد و رقم مي دهد و در كار فرهنگي عدد و رقم تعيين كردن مشكل است .
آيا از تغييراتي كه تا كنون در دوره شما صورت گرفته راضي هستيد
ث طبيعتا چون ما در حد توانمان تلاش مي كنيم , حس مي كنيم كه موفقيت هايي داشته ايم , ببينيد! براي مراكز هنري بايد نظام ارزشيابي ويژه اي تعيين شود كه آن نظام ويژه در كشور موجود نيست . ارزشيابي هايي كه هست يا مالي است كه سازمان بازرسي كشور و ديوان محاسبات انجام مي دهندكه در جاي خودش لازم است , يا اداري است . در حالي كه جاي يك مركز ارزشيابي محتوايي و تخصصي براي ارزيابي عملكرد دستگاههاي فرهنگي كشور خالي است . براي مثال اكنون در تعامل با حوزه هاي هنري استانهايمان مي گوييم كه با چه روشهايي استعدادها را شناسايي كنند و به آنها توصيه مي كنيم كه به دنبال شناسايي استعدادها باشند نه اينكه بنشينند تا استعدادها خودشان بيايند. ممكن است بخشي از استعدادها را كه شناسايي مي شوند از روز اول درگير هنرشان نكنيم . مدتي لازم است تا اينها با معارف اسلامي آشنا و سپس به تدريج متناسب با رشد فكري شان با عرصه هاي هنري آشنا شوند. ما مي دانيم ميوه هاي اين نوع فعاليت ها چند سال ديگر به بار مي نشيند , هنگامي كه مدير حوزه هنري در استان تحت فشار مسوولين است كه براي دهه فجر يا ايام محرم , كاري انجام دهد , ما بايد يك سيستم ارزشيابي داشته باشيم كه اين مدير حوزه بتواند به بخشي از اين نيازها پاسخ دهد ولي ضمنا رسالت اصلي اش فراموش نشود. يعني اگر همواره از من به عنوان مدير حوزه هنري , فيلم , تئاتر , مجله با كيفيت و... در عرصه هنر بخواهند و من با استفاده از نيروهاي نخبه و تربيت شده كه در ساير مراكز فرهنگي هنري و يا به صورت آزاد كار خوب و با كيفيت انجام مي دهند و با پولي كه در اختيارم هست اين آثار را با كيفيت مطلوب توليد كنم , همه از مدير حوزه تشكر مي كنند. ولي خوب , خودم حس مي كنم كه وظيفه اصلي ام را انجام نداده ام , ضمن اينكه همه جا ممكن است بگويند در حوزه تحول ايجاد شده است اما علي رغم اين قضاوت مثبت باز رسالت اصلي خود را انجام نداده ايم . لذا اگر در كنار دعوت از هنرمندان قوي و متعهد , اين حركت را تبديل كنيم به يك فرايند تربيت نسلي تازه , كاري موفق انجام داده ايم . به عنوان مثال آقاي مجيد مجيدي جزو سرمايه هاي انقلاب است . اگر ما هم با همكاري او فيلم نسازيم , خودش هم كه فيلم بسازد اثر با كيفيت مي سازد , براي اينكه يك تعهد دروني دارد. اما ما از امثال آقاي مجيدي مي خواهيم كه در كنار كار توليد فيلم نسل تازه اي از فيلم سازان را هم تربيت كند. اخيرا چنين قراري را با ايشان گذاشتيم كه انشاالله در تابستان يك اردوهايي از جوانان با استعداد استانها را با نظارت و تجربيات ايشان تربيت كنيم , همچنين عزيزان ديگري نظير آقاي ميركريمي قول داده اند كه ما را در تحقق اين هدف ياري كنند. عرض مي كردم اگر قرار باشد كه ارزش يابي شويم بايد ببينند آيا ما واقعا داريم حوزه هنري را از پايه بازسازي مي كنيم و يا تحت فشار , آخرين فرايند يعني محصول را هدف قرار داده ايم
البته در هر حال افكار عمومي , هم جايگاه خودش را دارد و ما بايد براي افكار عمومي هم بها قايل شويم . ولي لازم است همه نهادهاي فرهنگي تحت يك ارزيابي ويژه اي قرار بگيرند. از مطبوعات خواهش مي كنم بخشي از قضاوتها و ارزيابي هايشان را در اين حيطه قرار دهند كه يك مدير چقدر كارهاي زيرساختي و زيربنايي انجام مي دهد و چقدر درگير كارهاي روبنايي است . البته همين جا عرض كنم كه اين بحث مربوط به همه زمينه هاست ; يعني روساي جمهور , نمايندگان مجلس , وزرا , شهرداري ها و غيره هم يك كارهاي زيربنايي دارند كه ميوه و آثارش بعدا ظاهر مي شود , يك كارهاي سطحي و روبنايي هم دارند. اگر مطبوعات و رسانه هاي ما صرفا درمورد كارهاي روبنايي مانور دهند , آن گاه از كارهاي بنيادين كه بر اساسش بايد نظام جمهوري اسلامي را بسازيم غافل مي شويم كه متاسفانه تا اندازه زيادي هم غافل شده ايم .
آقاي مهندس !شما از برنامه هاي زيربنايي و روبنايي حوزه هنري صحبت كرديد. كارهاي زيربنايي ـ همانطور كه فرموديد ـ طول مي كشد به نتيجه برسد . الان يك بذري كاشته مي شود 10 سال ديگر ممكن است ميوه دهد , ولي آن چه كه امروز مورد قضاوت قرار مي گيرد , ظاهر يك مجموعه است , كه حالا ممكن است چندان هم مربوط به عملكرد جنابعالي يا سياستهاي حوزه نباشد. من نمونه اي را مثال مي زنم كه به هر حال حساسيت برانگيز هم بوده است و آن بخش آموزش حوزه هنري است كه از دوره مديريت گذشته شروع شده و با چهارچوب هايي كه قبلا تعيين شده بود ادامه پيدا كرده و شما اين ميراث را با همان شرايط به ارث برده ايد و احتمالا نمي تواند كاملا مطلوب شما باشد. ناگزيرم توجه شما را به اين نكته معطوف كنم كه عملكرد آموزش هنر در يك فضاي دولتي يا آزاد به هر حال وضعيت مشخصي دارد. آن چه در مورد مجموعه حوزه هنري حساسيت برانگيز است اين است كه در چهارچوب حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي اگر اتفاقي بيفتد (كه ممكن است در دانشكده هنر دانشگاه آزاد يا دانشگاه هنر دولتي هم بيفتد) وقوع آن در اينجا براي گروه كثيري از افراد متدين و معتقد به انقلاب قابل قبول نيست , در حالي كه همين اتفاق در آنجا ممكن است در اين حد حساسيت برانگيز نباشد. يعني به دليل آن جنبه مقيد بودن , مذهبي بودن و اسلامي بودن اين نهاد و انتظاري كه از آن مي رود اين شايبه به وجود مي آيد كه چرا اين اتفاق در اينجا افتاده است . فكر مي كنم بخش زيادي از سوتفاهم هايي كه در مورد حوزه هنري به وجود آمده مربوط است به اين جايگاه و انتظاري كه از اين مجموعه مي رود. انتظاري فراتر از آن چيزي كه در جامعه به صورت معمول ممكن است اتفاق افتد. در اين مورد چه نظري داريد
ث ببينيد !ظاهر سوال ساده است ولي باطن آن برمي گردد به مسايل پيچيده مديريت فرهنگي در نظام مقدس جمهوري اسلامي كه به نظرم از آن بحثهايي است كه ميزگرد مي طلبد و من دلم مي خواهد مطبوعات متعهدي مثل روزنامه جمهوري اسلامي به اين بحث به گونه اي ريشه اي تر بپردازند. زيرا اين مسايل بخشي از مشكلات مديريت در همه مراكز فرهنگي كشور است كه انرژي زيادي از مديران مي گيرد. اصولا اولين سوال مهم اين است كه آيا اساسا نفس اين بحث درست است كه نهادهايي با گرايشهاي مذهبي خرجشان را از طبيعت جامعه و افرادي كه نياز بيشتري به تربيت ديني دارند , جدا كنند آيا اين تفكر درست است كه نهادهايي مثل بسيج و مسجد و سازمان تبليغات خودش را فقط متصدي تربيت نسلي بداند كه قبلا تربيت ديني پيدا كرده و با پاي خود به مسجد و هيئت آمده اند اما بقيه اقشار جوان به سوي سازمانها و تشكلهايي كه انگيزه ديني ندارند و حساسيتي هم نسبت به مراعات مسايل شرعي نشان نمي دهند هدايت شوند آيا نفس پذيرش اين رويكرد , نوعي فرصت طلبي نيست
مثالي مي زنم . ببينيد! ما وقتي يك اتوبوس تصادف مي كند و سي چهل نفر زخمي مي شوند , از پزشك انتظار داريم كه در معاينه اوليه ببيند وضعيت كدام يك از آنان خطري تر هستند و آنها را ببرد اتاق عمل . حالا اگر پزشك آن را كه دندانش شكسته يا زخم سطحي برداشته , نخست او را درمان كند و بگويد ان شاالله شيفت بعدي مي آيد و كار خودش را انجام مي دهد شما آن پزشك را پزشك با وجداني تلقي نمي كنيد. چطور در مسايل فرهنگي ما اين زرنگي را داريم كه موسسه مذهبي درست كنيم كه بچه مذهبي ها جذب شوند تا فعاليت اضافه تري كنند كه به توانايي هاي آنها اضافه شود و آنها را به نام خودمان مطرح كنيم , مثل برخي مدارس مذهبي كه خانواده هاشان بچه ها را مذهبي تربيت كرده اند و بعد اين مدرسه ها اينها را جذب و به نام خودشان ثبت مي كنند. حال اگر سازماني يا شخصي درمورد يك استعداد درخشاني كه خانواده وظيفه اش را انجام نداده و اين جوان با استعداد , دين و اعتقاد و رفتار صحيح پيدا نكرده , اين را انتخاب كرد و يك فضايي درست كرد كه اين آدم در آنجا ساخته شود , اين مي شود يك خدمت بزرگ و البته اين خطر هم وجود دارد كه اين دلايل موجه خود بهانه اي شود براي توجيه عملكردهاي غلط گذشته يعني محيطي در مراكز فرهنگي درست شود كه نه در ظاهر و نه در باطن در آن هيچ اتفاقي نمي افتد , ولذا در كنار طرح آن روي سكه , اين روي سكه هم وجود دارد وبايد مواظبت كرد كه اصل حركت به انحراف كشيده نشود. بنابراين به نظر من به عنوان يك كارشناس فرهنگي اصل بحث قابل نقد است , با اين حال اينها نظرات شخصي من است . اينجا يك نهادي است وابسته به حكومت و من صرفا با نظرات شخصي ام نمي توانم در موردش سياستگزاري كنم . در بخش آموزش حوزه هنري از روز اول با درك شرايط فرهنگي كشور و بررسي مسايل و مشكلات مراكز آموزشي مان دريافتيم كه اكثر متغيرها و عوامل در بيرون از حيطه اختيار ما شكل مي گيرد.يعني دانشجو را وزارت علوم انتخاب مي كند , عناوين درسي را آنها انتخاب و تصويب كرده اند , استادان هم از بيرون دعوت شده اند و با ما فقط رابطه اقتصادي وآموزشي دارند , خوب , ما بايد درمورد اينها سياستگزاري مي كرديم . لذا واحد پژوهشگاهمان در رابطه با اصل آموزش هنر و روشهاي مختلف آن مطالعاتي را آغاز كرد , سمينار دو روزه اي گذاشتيم و بهترين هنرمندان متعهد و متدين را دعوت كرديم . ديديم اينها هم نسبت به نظام آموزش كلاسيك هنر انتقاد جدي دارند و حرف نهايي شان اين است كه در اين كلاسها تعداد زيادي كارشناس هنري تربيت مي شوند , افرادي كه هنر را مي شناسند و راجع به هنر نظر دارند ولي الزاما خلاقيت هنري ندارند. در هر كلاس يك اقليت پنج , شش درصدي خلاقيت هنري دارد و معمولا يك طيف هاي بينابين هم پيدا مي شود كه انواع رشته ها را زده و آن آخر هم براي اينكه دانشگاه قبول شود يك علامتي هم براي دانشگاه سوره گذاشته كه بعدا بيايد اينجا و ببيند اينجا چه خبر است . منتها متاسفانه در آن سمينار راه حل عملياتي مدوني به دست نيامد و بيشتر تاكيد شد كه عرصه هنر , عرصه مريد و مرادي است و بايد اساتيد متعهد تعداد كمي هنرجو داشته باشند تا در محيط كاملا محدود مهارتهايشان را منتقل كنند.
اين گونه ايده هاي آرماني عملا تا چه ميزان مي تواند اجرايي باشد
ث البته چنين به ذهن مي رسد كه در شرايط امروز كشور , براساس اين گونه ايده ها نمي شود نهادي به صورت فراگير اهدافش را تعقيب كند , چون منابع لازم وجود ندارد و تعداد كافي مربي در اختيار نداريم , به علاوه ذهن شاگردان مثل گذشته به طور كامل در اختيار اساتيد نيست . البته از آن سمينار 2 روزه درسهاي زيادي فرا گرفتيم , ولي جمع بندي اين شد كه ما بايد مراكز آموزشي وابسته به حوزه را كاهش دهيم . ما در10 مركزعلمي كاربردي مان ديپلمه جذب و فوق ديپلم تربيت مي كرديم . سياست عمومي ما اين شد كه اين مراكز را به تدريج به گونه اي ساماندهي كنيم كه به دانشجويانش آسيبي نرسد و به تدريج فارغ التحصيل شوند كه الان آن جريان ادامه دارد و اين مراكز به تدريج تحول پيدا مي كنند.
چه برنامه مشخصي براي آينده مراكز آموزشي حوزه هنري داريد
ث در رابطه با دانشگاه سوره كه هيات امنايي خارج از حوزه هنري دارد , مثل بقيه مراكز دانشگاهي در آنجا به عنوان سرمايه گذار مطرح هستيم كه پس از مشورت با عزيزان هيات امنا قرار شد به مرور كميت دانشگاه را كاهش دهيم و در بعضي رشته ها اصلا دانشجو نگيريم و در مورد رشته هايي كه با اهداف ما نزديكتر هستند تاكيد كنيم . به عنوان مثال در مقايسه رشته هاي بازيگري و فيلم نامه نويسي , طبيعتا در مورد رشته فيلم نامه نويس تاكيد بيشتري داريم , چون يك كار بنيادي براي سينماي متعهد است و همين طور در مورد ادبيات آييني يا بحث مديريت فرهنگي . لذا بخش آموزش حوزه هنري را به سمت رشته هاي پايه اي هدايت كرده ايم و به موازاتش بنا به ملاحظاتي , از برخي اساتيد دعوت به همكاري نكرديم , از طرفي اساتيدي را جايگزين كرديم . تلاش هايي هم براي بازنويسي متون درسي رشته هاي هنري آغاز شده است . ببينيد! وقتي اين جوانان را از تهران و شهرستان ها دور هم جمع مي كنيم و به دليل نارسايي هاي موجود در نظام آموزشي دبيرستان ها , هنوز نتوانسته ايم روحيه غرب گرايي را از جوانان بگيريم . اينها وقتي وارد رشته هنري شوند متون درسي شان همچنان نمايشنامه هاي 300 سال اخير اروپاست , لذا آرام آرام اين خودباختگي نسبت به غرب در آنها نهادينه مي شود. به علاوه دختر وپسر يك مرتبه از دبيرستان وارد يك فضاي باز دانشگاهي آنهم در رشته هنر مي شوند كه خود شما مي دانيد در محيط هنري نمي شود با توبيخ و تحقير و تهديد با دانشجو برخورد كرد. حتي اگر ظواهر را با تمهيدات مديريتي درست كنيم بدون آنكه از درون و بر اساس ايجاد باور اخلاقي و اعتقاد نسبت به رفتار صحيح او را بازسازي كنيم , نتيجه اي نمي گيريم . لذا در محيط هنري چاره اي نداريم جز كار روي باطن و اعتقاد بچه ها و البته كنترل ظاهري در حدي كه آسيب وارد نكنيم , و گرنه يك جوان با روحيه اي حساس را مي آوريم بدون آنكه باور او را بسازيم فشار مي آوريم تا با ابزارهاي مديريتي در او ترس ايجاد كنيم . تا موقعي كه نزد ماست رفتاري محتاطانه دارد. وقتي آزاد شد و مدركش را گرفت شروع مي كند به انتقام گيري از جامعه . الان بعضي از هنرمنداني كه سخنگوي دشمن شده اند و آثارشان ابزار تبليغاتي دشمن عليه اسلام و نظام اسلامي در بيرون مرزها شده است , اينها هم خودشان مقصرند و هم ما كه نتوانستيم آنها را درست تربيت كنيم . بايد خودمان را هم توبيخ كنيم چرا كه صرفا سرزنش قشر هنرمندان دور از انصاف است . هر كدام از ما مديران فرهنگي بايد بابت كم كاري , كم اطلاعي و ساده نگري درمورد مسايل فرهنگي خودمان را محاكمه كنيم وگرنه استفاده از ابزاري كه در اختيار ماست و قضاوتهاي يكطرفه دردي را حل نمي كند.
اگر قرار باشد ارزش يابي شويم بايد ببينند آيا ما واقعا داريم حوزه هنري را از پايه بازسازي مي كنيم و يا تحت فشار , آخرين فرايند يعني محصول را هدف قرار داده ايم
از مطبوعات خواهش مي كنم بخشي از قضاوتها و ارزيابي هايشان را در اين حيطه قرار دهند كه يك مدير چقدر كارهاي زيرساختي و زيربنايي انجام مي دهد و چقدر درگير كارهاي روبنايي است
آيا اين تفكر درست است كه نهادهايي مثل بسيج و مسجد و سازمان تبليغات خودش را فقط متصدي تربيت نسلي بداند كه قبلا تربيت ديني پيدا كرده و با پاي خود به مسجد و هيئت آمده اند اما بقيه اقشار جوان به سوي سازمانها و تشكلهايي كه انگيزه ديني ندارند و حساسيتي هم نسبت به مراعات مسايل شرعي نشان نمي دهند هدايت شوند آيا نفس پذيرش اين رويكرد , نوعي فرصت طلبي نيست
در بخش آموزش حوزه هنري از روز اول با درك شرايط فرهنگي كشور و بررسي مسايل و مشكلات مراكز آموزشي مان دريافتيم كه اكثر متغيرها و عوامل در بيرون از حيطه اختيار ما شكل مي گيرد.
بعضي از هنرمنداني كه سخنگوي دشمن شده اند و آثارشان ابزار تبليغاتي دشمن عليه اسلام و نظام اسلامي در بيرون مرزها شده است , اينها هم خودشان مقصرند و هم ما كه نتوانستيم آنها را درست تربيت كنيم . بايد خودمان را هم توبيخ كنيم