روزنامه جمهوري اسلامي 24/02/1384 صفحه مقالات
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت بيست و نهم
قدرت و ميزان تاثيرگذاري « راست مسيحي » در نتيجه ائتلاف با « راست نو » در حزب جمهوري خواه كه پس از سال 1994 اكثريت مجالس كنگره را به دست آورد افزايش يافت و تلاش نمود تا از اين قدرت در جهت شكل دادن به سياست خارجي ايالات متحده و گسترش دايره « برنامه هاي جهاني » خود بهره گيري كند. راست مسيحي همراه با راست نو به سازمان ملل متحد و صندوق بين الملل پول حمله كرده و از موافقت نامه تجارت آزاد با آمريكاي شمالي و سيسم دفاع موشكي حمايت مي كردند. همچنين ائتلاف مسيحيان راست گرا در جهت جاانداختن بازار آزاد , محدود كردن دولت , افزايش هزينه هاي دفاعي و استقرار حاكميت ملي تلاش مي نمود و به علاوه در صدد واژگون كردن حكومت كلينتون بود. راست گرايان مسيحي به منظور پيشبرد برنامه هاي داخلي خود در مسائل خارجي نيز دخالت مي كردند و با هرگونه سياست خارجي كه ممكن بود سلطه اوليا را بر فرزندانشان تضعيف كند و يا تسهيلاتي براي سقط جنين فراهم نمايد و يا حقوق هم جنس بازان را گسترش دهد و يا نقش مادران و زنان خانه دار را كمرنگ نمايد مخالفت مي كردند.
در سال 1998 , ائتلاف راست مسيحي در مجلس نمايندگان تلاش نمود تا كمك 18 ميليارد دلاري آمريكا به صندوق بين المللي پول را متوقف سازد زيرا وام هاي اين صندوق به كشورها و سازمان هايي سرازير مي شد كه سقط جنين را وسيله اي براي تنظيم خانواده و تحديد نسل به شمار مي آوردند. همچنين سازمان ملل متحد نيز آماج حملات راست گرايان مسيحي بود. آنان كنگره جهاني زن درپكن در سال 1995 را مورد تهاجم قرار دادند زيرا به نظر آنان , اپين كنگره بر آزادي جنسي تاكيد داشته و در مورد ازدواج و حقوق مادري راه انصاف را درپيش نگرفته و هم جنس بازي را مورد تشويق قرار داده بود.
راست گرايان مسيحي , منشور سازمان ملل متحد در مورد حقوق كودك را نيز مورد انتقاد قرار دادند زيرا به نظر آنان اين منشور شرايط دسترسي كودكان به تصاوير و عكس هاي برهنه را فراهم مي سازد و به وسائل ارتباط جمعي امكان مي دهد كه فيلم هاي سكسي را بدون اذن اوليا براي كودكان به نمايش بگذارند. در يكي از نوشته هاي « شوراي خانواده آمريكايي » آمده است كه اين تمدن رابطه مقدس بين پدران و فرزندان را تهديد مي كند , بلكه مي توان گفت كه بهترين دستاوردهاي تمدن مسيحي را مورد تهديد قرار مي دهد تا امپراتوري شرارت آميز هرج ومرج طلب و زيانبار را جايگزين آن سازد.
راست گرايان مسيحي سازمان ملل متحد را تهديدي براي خانواده هاي آمريكايي مي دانند و نيز آن را نهادي مي دانند كه به نخبگان لائيك اجازه مي دهد ارزش هاي خانوادگي را در سراسر جهان مورد تهديد قرار دهند. آنان برنامه هاي سازمان ملل متحد را كه سقط جنين و تحديد نسل و تنظيم خانواده را مجاز مي شمرد نوعي « امپرياليسم جمعيتي » تلقي مي كنند كه خواستار « جهاني سازي ايدئولوژي ايمن سازي اعمال جنسي » است .
راست گرايان مسيحي , سقط جنين را نشان دهنده نفاق و دورويي كساني مي دانند كه حمايت خود را از اعلاميه جهاني حقوق بشر اعلام مي دارند زيرا سقط جنين موجب مي شود كه به زندگي كودكان قبل از آنكه متولد شوند پايان داده شود در حاليكه اين كودكان ضعيف ترين عضو خانواده بشريت اند. جناح راست مسيحي تاكيد دارد كه حمايت آمريكا از اين گونه اقدامات اين كشور را در موضع خصومت با ساير جهان قرار مي دهد. پاتريك بوكنان , نامزد رياست جمهوري و متحد راست گرايان مسيحي , هشدار داد كه اين گونه « امپرياليسم اخلاقي » اعتبار آمريكا را در كشورهاي كاتوليك آمريكاي لاتين و جوامع سنتي آفريقا خدشه دار مي سازد و آب به آسياب اسلام گرايان افراطي خواهد ريخت كه آمريكا را شيطان بزرگ براي جهان اسلام فرض مي كنند.
حملات بر ضد سازمان ملل متحد تاثير خود را برجاي گذاشت زيرا به خاطر تهاجم راست گرايان مسيحي , آمريكا در سال 1998 در صندوق جمعيت سازمان ملل متحد مشاركت نكرد و برنامه هاي صندوق براي كمك به تامين وسائل جلوگيري از بارداري براي 1,5 ميليون زن در پانزده كشور به خطر افتاد. همچنين تاخير در پرداخت كمك هاي آمريكا به بودجه سازمان ملل متحد , كه بيش از يك ميليارد دلار مي گرديد , در گرو حملات راست گرايان مسيحي كه سازمان ملل متحد را ابزاري براي « مشروعيت سقط جنين » و آزادي جنسي مي دانستند باقي ماند. زماني كه كنگره , بدهي معوقه آمريكا به سازمان ملل متحد را براي رئيس جمهور ارسال نمود براي آن شرايطي را قيد كرد تا اعتراض راست گرايان مسيحي را مورد توجه قرار دهد. رئيس جمهور نيز اعلام كرد كه قصد دارد از حق اعتراض خود به بودجه سازمان ملل متحد استفاده كند , ولي ترجيح مي دهد كه آمريكا مطالبات معوقه سازمان ملل متحد را بپردازد. در عين حال , سازمان ملل مورد هجوم پي درپي رهبران كنگره قرار داشت .
از جمله مسائل جهاني كه راست گرايان مسيحي نسبت به آن اهتمام مي ورزيدند موضوع اذيت و آزار مسيحيان بود. رهبران جناح راست مسيحي استدلال مي كردند كه تعدادي از كشورهاي اسلامي و آسيايي اقليت هاي مسيحي را مورد اذيت وآزار قرار مي دهند. رهبران پروتستان هاي انجيلي اظهار داشتند كه بيش از يك ميليون مسيحي در سودان اعدام شده اند و بعضي از آنان را به صليب كشيده اند , همچنان كه هزاران كودك به بردگي فروخته شده اند « شوراي مطالعات خانواده » معتقد بود كه چين جز كشورهايي است كه مسيحيان در آنها بيش از ساير كشورها مورد اذيت و آزار قرار دارند. تعداد زيادي از مسيحيان (ونيز مسلمانان و بودائيان ) به خاطر اعتقادات ديني خود محكوم به زندان با اعمال شاقه شده اند و برخي ديگر از كشورها به ويژه كشورهاي اسلامي و كشورهايي كه سابقه كمونيستي دارند (مانند روسيه ) از تبليغ مسيحيت و يا انجام مراسم ديني مسيحيان جلوگيري كرده و يا آن را محدود كرده اند.
پروتستان هاي انجيلي آمريكا اهتمام خود را به مناطقي كه آن را « روزنه 40,10 » مي نامند و شامل كشورهايي در آسيا , آمريكاي لاتين و خاورميانه مي گردد , با هدف تبليغ مسيحيت معطوف داشته اند. راست گرايان مسيحي شركت هاي تجاري , رسانه ها و دولت آمريكا را متهم مي كنند كه نقض آزادي هاي ديني را ناديده گرفته و يا در مورد آن سهل انگاري مي كند. آنان از دولت آمريكا مي خواهند كه چين را از اولويت قراردادهاي تجاري خود خارج كند , بر دولت فشار مي آورند تا قانون آزادي از ستم مذهبي را به تصويب برساند تا كشورهايي را كه آزادي هاي ديني را نقض مي كنند از نظر اقتصادي مجازات نمايد.
جناح راست مسيحي موفق گرديد كه موضوع آزادي هاي ديني را يكي از اولويت هاي سياست خارجي آمريكا قرار دهد و رئيس جمهور كلينتون با اعضاي كنگره توافق نمود كه يك كميته مشورتي را براي آزادي هاي ديني در وزارت خارجه تشكيل دهد تا هر سال گزارشي را از آزادي هاي مذهبي در جهان ارائه نمايد. كنگره نيز كميته هايي را براي تحقيق و تفحص در مورد ستم ديني در چند كشور تشكيل داده است . موضوع آزادي هاي مذهبي در چين , در بحث ها و مذاكرات كنگره با رفتار آمريكا با آن كشور به عنوان كشوري كه در اولويت روابط بازرگاني قرار دارد كاملا پيوند خورده بود.
از سوي ديگر , برقراري مجازات هاي اقتصادي براساس مذهب , مخالفت شركت هاي بازرگاني آمريكا و بازار بورس « وال استريت » را برانگيخت و آنان كنگره را كه از سال 1994 تحت سيطره جمهوري خواهان بود متهم كردند كه آلت دست « راست گرايان مسيحي » شده است و اين امر تجارت و سرمايه گذاري جهاني و منافع ملي آمريكا را مورد تهديد قرار مي دهد. راست گرايان مسيحي نيز شركت هاي بازرگاني را متهم مي كردند كه بيش از حقوق بشر به مسائل تجارت اهميت مي دهند . در سال 1998 , كنگره , آزادي از ستم مذهبي را تصويب نمود. تهاجم جناح راست مسيحي به سازمان ملل متحد , صندوق بين المللي پول , دادگاه بين المللي و سازمان هاي بين المللي به انگيزه هاي مختلفي صورت مي گيرد. يكي از دلايل آن انزواطلبي و نگراني از سلامت آمريكا و منافع اقتصادي آن است كه ترجيح مي دهد , به خاطر منافع يك نظام جهاني ليبرال , حاكميت ملي را فدا كند. آنچه اين نگراني را افزايش مي دهد اين اعتقاد است كه سازمان ملل متحد از تلاش براي برقراري يك نظام جهاني كه در آن ماركسيست ها , لائيك ها , و هم جنس بازان حاكميت داشته باشند حمايت مي كند. هدف از اين تلاش ها محو ارزش هاي سنتي مسيحي است و چه بسا سازمان ملل متحد با استفاده از نيروي نظامي اين هدف را تحميل نمايد.
انگيزه هاي ديگر اين تهاجم اعتقاد به تقدرگرايي و هزاره گرايي است . پروتستان هاي انجيلي قاطعانه معتقدند كه بازگشت دوباره مسيح نزديك شده است و پيش از آن دجال ظهور خواهد كرد كه دينداري را درهم مي شكند و يك نظام سلطه جهاني را بر جهان حاكم خواهد گردانيد.
قانون آزادي از ستم ديني
رسالت راست گرايان مسيحي (بنيادگراي ) آمريكا در داخل كشور , بازگشت به آيين مسيحيت به دليل اعتقاد به هزاره گرايي و بازگشت مجدد مسيح بود ولي رسالت خارجي آن , علاوه بر تلاش هاي تبليغي , آماده سازي جهان براي بازگشت مسيح است . در محافل بنيادگراي آمريكا , سنت برگزاري دعا به خاطر نزول نعمت مسيح بر مسيحيان ارتدوكس و مسلمانان شرق امري شايع است , بلكه مي توان گفت در اين محافل زياد از دعاي « روزنه 40,10 » سخن گفته مي شود كه اشاره به عرض جغرافيايي 10 و 40 درجه است كه كشورهاي اسلامي و ارتدوكس در فاصله اين دو مدار قرار دارند. به اين ترتيب مسيحيت در گفتمان مسيحيان اصولگراي آمريكا فقط مسيحيت پروتستان انجيلي محسوب مي شود.
آنگونه كه تاريخ نشان مي دهد , تهاجم كنوني مسيحيت بنيادگراي آمريكا به بهانه حمايت از مسيحيان صورت مي گيرد. پاپ اريان دوم نيز به بهانه حمايت از مسيحيان و رهايي قدس از دست مسلمانان , اولين جنگ صليبي را آغاز نمود. هنگامي كه دولت عثماني به كشوري ضعيف در اروپا تبديل شد , روسيه معاهده سال 1853 را بر آن تحميل نمود تا بتواند براساس آن از اتباع مسيحي ارتدوكس آن كشور حمايت كند. بعدها نيز فرانسه , انگلستان و اتريش چنين معاهداتي را با دولت عثماني امضا كردند.
همان گونه كه فرانسه و انگلستان پس از جنگ جهاني اول , رهبري نظام جهاني را بين خود تقسيم كردند در مورد دخالت به منظور حمايت از مسيحيان در كشورهاي عربي و اسلامي شرق با يكديگر به رقابت برخاستند. اگرچه ايالات متحده آمريكا پس از جنگ جهاني دوم به عنوان يك ابرقدرت مطرح شد , ولي اتحاد جماهير شوروي در طول دوران جنگ سرد با رهبري آمريكا بر نظم جهاني به مقابله برخاست . با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي , آمريكا به صورت تنها ابرقدرت جهان درآمد و اين اولين بار بود كه در تاريخ بشريت چنين پديده اي رخ مي داد , همان گونه كه « پل ماري » در كتاب « پايان امپراتوري ها » چنين مي گويد : كشورهاي عربي (اسلامي ) شرق , ميدان اوليه جنگ هاي امپراتوري نوپاي آمريكا بود تا يك كشور عربي اسلامي (عراق ) را از سرزمين يك كشور همسايه و دوست (كويت ) بيرون براند. جنگ دوم خليج فارس آخرين موردي بود كه آمريكا به جامعه بين المللي (سازمان ملل متحد) نياز پيدا كرد تا بتواند به يك پوشش قانوني براي دخالت به خاطر تامين منافعش دست يابد. آمريكا اكنون به دنبال سلطه بر كل جهان است تا جهان را براساس معيارها و تامين منافع خود اداره كند , بدون آنكه به جامعه بين المللي و سازمان هاي بين المللي اهميت بدهد. بلكه مي توان گفت اين سازمان هاي بين المللي قديم و جديد هستند كه اهداف خود را دگرگون ساخته اند تا با برنامه هاي آمريكا وفق داده شود وهم اكنون جهان را به گفتمان آمريكا در مورد آزادي بازرگاني , دموكراسي و حقوق بشر مژده مي دهند.
آمريكا تلاش مي كند تا به دنيا بگويد كه قوانين آمريكا بايد در خارج از ايالات متحده نيز اجرا شود , همان گونه كه در قانون « برتون هلمز » به منظور تشديد محاصره كوبا اتفاق افتاد و نيز در مورد قانون « داماتو » كه مجازات هايي را بر شركت هايي كه با ايران و ليبي معامله كنند تحميل مي نمود و عجيب اينكه اين حوادث در زماني رخ مي دهد كه آمريكا شعار ايدئولوژيك آزادي بازرگاني , جهاني سازي و اقتصاد بازار را مطرح كرده است . بديهي است كه آزادي تجارت هنگامي كه با منافع آمريكا تعارض پيدا كند بي معنا خواهد بود. حتي مي توان گفت تهديد به اعمال مجازات اقتصادي بر ضد نزديك ترين دوستان آمريكا نيز صورت مي گيرد , همان گونه كه در مورد ژاپن اتفاق افتاد.
اجراي قوانين آمريكا در خارج از ايالات متحده نياز به يك بهانه دائمي داشت كه از نظر داخلي مقبول باشد و آن , در مورد كوبا , مبارزه با كمونيسم بود و در مورد ايران و ليبي مبارزه با تروريسم , سپس يك بهانه دائمي به دست آمد و آن استقرار دموكراسي و حقوق بشر بود و با اين استدلال يك لايحه قانوني براي حمايت از « آزادي هاي مذهبي » به كنگره تقديم شد زيرا آزادي مذهبي يكي از حقوق شناخته شده جهاني بشر به شمار مي آمد. »
تلاش براي تصويب قانون « آزادي از ستم مذهبي » توسط « مايكل هوروويتز » حقوقدان يهودي آمريكايي كه يكي از دستياران رئيس جمهور ريگان و پژوهشگر موسسه دست راستي مطالعات بود , آغاز گرديد. « هوروويتز » در سال 1995 , يك شبكه ارتباطي با ده ها كليسا در آمريكا برقرار نمود و نامه هايي را به 150 كليسا فرستاد و از آنان خواست كه پيروان خود را وادار كنند تا نامه هايي را به اعضاي كنگره ارسال نموده , آنان را تحريك نمايند كه اهتمام بيشتري نسبت به موضوع آزار مسيحيان مبذول دارند.
مسيحيان راستگراي آمريكايي نه تنها در عرصه سياستهاي داخلي بلكه در سياست خارجي نيز مواضع خود را به دولت آمريكا ديكته مي كنند
« پل ماري » نويسنده آمريكايي : « آمريكا از سازمان ملل به عنوان پوشش قانوني براي اعمال غيرقانوني و تامين منافع ملي خود استفاده مي كند. ايالات متحده به دنبال سلطه بر جهان است تا جامعه بين المللي را براساس معيارهاي خود اداره كند »
دولتمردان آمريكا تلاش مي كنند به دنيا بگويند قوانين آمريكا بايد در خارج از ايالات متحده نيز اجرا شود و اين در حاليست كه آمريكا شعار آزادي را سرمي دهد
« مايكل هورو ويتز » حقوقدان يهودي آمريكايي كه يكي از دستياران ريگان بود نقش بسياري در تصويب قانون « آزادي از ستم مذهبي » داشت