قسمت بيست و هفتم
بنيادگرايان جديد در توجيه خشونت خود از « بنهوور » و « نيپور » الهام
گرفته اند. هم چنان كه بنهوور استفاده از خشونت ديني بر ضد نازي ها را
مجاز مي دانست آنان نيز آمريكاي دموكراتيك را به آلمان نازي تشبيه كرده ,
توسل به خشونت تا سرحد ترور را جايز مي دانند , و همان گونه كه نيپور
استفاده از خشونت را براي جلوگيري از ظلم و سلطه شيطان و گناه مجاز
مي شمرد آنان نيز جامعه آمريكا را درگير يك توطئه شيطاني مي دانند كه ظلم
و فساد و گناه را ترويج مي كند و لذا توسل به زور و خشونت به منظور محو
نظام اجتماعي و سياسي غيراخلاقي و استقرار نظام اخلاقي مسيحي
ضروري است .
البته « نيپور » در توجيه خشونت مذهبي همواره به علل و نتايج (اهداف )
اخلاقي اشاره مي كند , به اين معنا كه دليل توسل به زور را گسترش مفاسد
اجتماعي و هدف از آن را دستيابي به يك جامعه اخلاقي توصيف كرده
است , ولي او هرگز مفاسد سياسي را با مفاسد و ناهنجاري هاي اجتماعي
مخلوط نكرده و در واقع كار قيصر را به قيصر وانهاده بود , در حاليكه
بنيادگرايان جديد چنين نكردند. آنان معتقد بودند كه دليل توسل به
خشونت , قوانين سياسي غيرمذهبي است كه جامعه را فاسد مي كند و هدف
از خشونت مقدس اجراي قوانين الهي تورات و مسيحيت به منظور اصلاح
جامعه است .
گروه ها و شبه نظاميان خشونت گراي مسيحي همواره بر الهيات
اصولگراي احياگرا استناد مي كردند , بر مبناي اين اعتقاد كه مسيحيت بايد
حاكميت خداوند را در همه امور سياسي و جامعه لائيك احيا
نمايد.
احياگرايي بنيادگرا براساس اين انديشه استوار است كه افراد در همه
اموري كه به زندگي مربوط مي شود و در نوع حكومتي كه انتخاب مي كنند
نماينده اراده خداوند هستند. بنيادگرايان احياگرا معتقدند كه تنها آنان
مي توانند تفسير درست و ناب اراده خداوند را بيان نمايند و عهد عتيق
متضمن فرامين شايسته اي براي برپايي يك جامعه نمونه مي باشد و لذا
ضروري است حكومتي بر سر كار بيايد كه مجري تعاليم عهد عتيق با
استفاده از قدرت قانون باشد , اگرچه استقرار حاكميت خداوند ايجاب كند
كه جامعه فاسدان و كفار و لامذهبان به آتش كشيده شود.
جنبش هاي مسيحي مخالف سقط جنين , تا اندازه زيادي تحت تاثير
افكار و انديشه هاي حاكم بر « احياگرايي بنيادگرا » قرار گرفتند. « راندل تري » ,
بنيانگذار سازمان « عمليات نجات » كه چند عمليات تهاجمي را بر ضد
درمانگاه هاي سقط جنين به انجام رسانده است , به اين نكته اشاره كرده و در
« بيانيه كليساي مسيحي » يادآور مي شود رفتار آمريكا بايد به عنوان يك ملت
مسيحي باشد. در اين بيانيه با « شياطين اخلاقي اجتماعي » در « جامعه
لائيك » مانند سقط جنين در صورت درخواست , زنا , هم جنس بازي ,
سرگرمي هاي سكسي , محروم ساختن پدران از حقوق و آزادي هايي كه
خداوند به آنها عطا فرموده است توسط دولت , سرقت هاي عمومي كه
توسط دولت از طريق كاهش ارزش دارايي هاي مردم و توزيع مجدد ثروت
آنان انجام مي شود و تدريس نظريه تكاملي داروين در مدارس به عنوان تنها
نظريه تكاملي مخالفت شده است .
جنبش « احياگرايي بنيادگرا » افكار و انديشه هاي خود را از متكلم
مسيحي « كارنلوس وان تل » , استاد موسسه ديني برينستون , اخذ كرده كه او
نيز از انديشه هاي « جان كالوين » , روحاني پروتستان پيوريتن قرن شانزدهم
در مورد اعتقاد به شمول قدرت خداوند بر همه امور جهان الهام گرفته است .
پيروان « وان تل » مانند « گريك باهنسن » و « روساس جان رشدوني » و
« گري نورث » انديشه هاي او را تكامل بخشيدند و از آن يك طريقه مذهبي به
نام « احياي گرايي بنيادگرا » به وجود آوردند كه نقش دين را در زندگي سياسي
مورد توجه قرار مي دهند. بنيادگرايان احياگرا از طريق مخالفت با اثرپذيري
جامعه آمريكا از انديشه هاي روشن فكرانه , تاريخ آمريكا را بازخواني كردند
و به ترويج اين عقيده پرداختند كه بايد جامعه مسيحي آمريكا از طريق
بازگشت به كتاب مقدس به عنوان پايه نظام قانوني و اجتماعي احيا شود.
آنان به منظور نشرافكار خود موسسه اقتصاد مسيحي را در تايلور (تگزاس )
تاسيس كردند و انبوهي از ادبيات ديني را به منظور تجديدساختار
انديشه هاي مسيحي در زندگي اقتصادي , قانوني و اجتماعي آمريكا منتشر
ساختند. « گري نورث » يكي از برجسته ترين نويسندگان آنان مي گويد وظيفه
اخلاقي همه مسيحيان اين است كه به خاطر عيسي مسيح , سلطه خود را بر
كليه موسسات احيا نمايند. در اين زمينه , مسيحيان ايالات متحده تعهد
ويژه اي دارند. زيرا قوانين غيرمذهبي از طريق دادگاه عالي تشريع مي شود و
سياستمداران ليبرال نيز از آن دفاع مي كنند.
« رشدوني » نويسنده ديگر در اين زمينه مي نويسد : « سياستمداران آمريكا
راهي غيراز مسيحيت را در پيش گرفته اند , به خصوص در مساله سقط جنين
و هم جنس بازي . »
از سوي ديگر , خواسته هاي بنيادگرايان احياگرا بيش از نفي لائيسم
است . آنان معتقدند كه ملت آمريكا همان قوم برگزيده جديد است كه با
خداوند پيمان بسته است كه سلطه او را بر جهان بگستراند. آنان به « هزاره »
اعتقاد دارند , ولي باين معنا كه بازگشت مجدد مسيح هنگامي تحقق خواهد
يافت كه هزار سال از حكومت مسيحي گذشته باشد و لذا بر مسيحيان واجب
مي دانند كه شرايط اجتماعي و سياسي را به گونه اي آماده نمايند كه بازگشت
مسيح را امكان پذير سازد. به اين ترتيب , ملاحظه مي شود كه گروه ها و
جمعيت هاي شبه نظامي خشونت طلب مسيحي و رهبران آنان مانند مايكل
براي و راندل تري خود را در جايگاه مخالفت با نهادهاي غيرديني و جامعه
لائيك قرار داده اند و امكان دارد كه در شرايط خاصي ولو در تعدادي از
ايالت ها , سازمان هاي غيرديني را ازبين ببرند و به منظور انتظار بازگشت
مسيح , جامعه را براساس اصول « احياي بنيادگراي مسيحي » بازسازي
نمايند.
همچنان كه جريان « احياي بنيادگرايي » در توجيه خشونت مذهبي به
مباني اصولي تورات و مسيحيت استناد مي كند , جريان ملي گراي مسيحي
آمريكا نيز با انگيزه نشر افكار « هويت مسيحي » به خشونت مذهبي متوسل
مي شود.
) اطلاعيه اي را در مورد F . B . I در سال 1998 , دفتر تحقيقات فدرال (
شخصي به نام « اريك رابرت رادولف » منتشر نمود. وي به اتهام ارتكاب
جرايمي از قبيل انفجار كلينيك هاي سقط جنين در برمينگهام (آلاباما) ,
آتلانتا و جورجيا و منهدم ساختن يك كلوب متعلق به هم جنس بازان در
آتلانتا و انفجار يك بمب در جريان مسابقات المپيك آتلانتا در سال 1996
تحت تعقيب بود. انگيزه اصلي وي از انجام اين جنايات گسترش انديشه
« هويت مسيحي » بود.
تفكر « هويت مسيحي » راهنماي جنبش هاي متعددي از جمله « انضباط » ,
« ملت آرياني » , « كليساي جهاني آرمسترانگ به خاطر خداوند » و « مجمع
مردان آزاده » است , همچنان كه آثار انديشه هاي آنان در جنبش هاي مسلحانه
گروه هاي شبه نظامي در ايالات متحده مشهود است . بخشي از افكار « تيموثي
مك وي » , عضو مليشياي ميشيگان را كه در سال 1995 به انفجار ساختمان
فدرال در اكلاهما اقدام نمود , انديشه « هويت مسيحي » تشكيل مي داد. بعدها
ثابت شد كه مك وي ارتباط نزديكي با گروه ها و جمعيت هاي شبه نظامي
« هويت آمريكا » و اردوگاه هاي آنان در « الوهيم سيتي » در مرز بين كانزاس و
اكلاهما داشته است . وي همچنين تحت تاثير كتاب « خاطرات ترنر » بوده
است كه « ويليام برس » با نام مستعار « آندرو مكدونالدز » آن را به چاپ
رسانده بود. اين كتاب يك رمان كوتاه سياسي است كه مولف در آن گروه
كوچكي از عناصر متعهد را توصيف مي كند كه با انگيزه هاي سياسي بر ضد
دولت فدرال اقدام به چند عمليات انفجاري مي كند. از جمله اين عمليات ,
حمله به مقر دفتر تحقيقات فدرال در واشنگتن با يك بمب دست ساز كه از
كود شيميايي ساخته شده بود مي باشد. اين داستان تا اندازه زيادي شبيه به
حادثه اي است كه در انفجار ساختمان فدرال در اكلاهما اتفاق افتاد. يك
نسخه از اين كتاب پس از دستگيري « مك وي » در اتومبيل او كشف شد و
تحقيقات بعدي نشان داد كه وي نسخه هاي متعددي از آن را توزيع كرده
است .
« ويليام برس » , مولف كتاب , مدرك دكتراي خود را از دانشگاه كلرادو
اخذ نمود و در دانشگاه ايالت اوريگون به تدريس فيزيك پرداخت و مدتي
در حزب نازي آمريكا(1 ) خدمت نمود و در سال 1984 به عنوان بنيانگذار
يك جمعيت مذهبي خود را معرفي كرد. برس و ساير رهبران گروه هاي هويت
و شبه نظاميان به كليساهاي مسيحي معمولي اعتقادي ندارند و آنها را ليبرال
مي دانند و معتقدند كه يك توطئه جهاني با مشاركت يهوديان به منظور ازبين
بردن كليساي مسيحي وجود دارد; علي رغم آنكه بسياري از اين گروه ها و
جمعيت ها نژاد انگلوساكسون را از ريشه قبايل دوازده گانه اسرائيلي
مي دانند , همان گونه كه اين امر در كتاب جان ويلسون به نام درسهايي در
مورد ريشه اسرائيلي ما به آن اشاره مي كند.
پيگيري گزارش ها و بيانيه هايي كه از سوي شبه نظاميان طرفدار انديشه
هويت صادر شده , بيانگر پايه هاي تئوريك و ايدئولوژيك فعاليت ها و
تحركات آنان است . « شبكه حقوق بشر مونتانا » كه سازماني است كه
فعاليت هاي شبه نظاميان را در ايالت هاي غربي دنبال مي كند , در ماه مه سال
1994 گزارش مشروحي را در مورد « شبه نظاميان مونتانا » كه قديمي ترين
گروه شبه نظامي در ايالات متحده است , منتشر نمود. در اين گزارش رهبران
شبه نظاميان خودشان را « طرفدار قانون اساسي » و « مسيحيان وطن پرست »
ناميده اند. اين تشكيلات را دو نفر از افراطيون متعصب « هويت ملي » به
نام هاي جان و راندي تراكمان به وجود آوردند و گزارش هايي را در مورد
ورود نيروهاي فدرال و بيگانه به منظور به بردگي كشيدن ملت آمريكا منتشر
ساخته اند.
شبه نظاميان معتقدند كه قانون اساسي آمريكا از الهام الهي نشات گرفته
است و هيچ قانوني را در ايالات متحده به جز لايحه حقوق (اصلاحات
اوليه قانون اساسي ) به رسميت نمي شناسند. براساس اين اعتقاد مسيحيان
سفيدپوست فقط شهروندان مورد قبول هستند كه خداوند براساس قانون
اساسي و لايحه حقوق , حقوق آنان را عطا كرده است , اما حقوق ساير
شهروندان را اصلاحات چهاردهم قانون اساسي تامين مي كند كه يك قانون
الهي نيست , بلكه يك قانون بشري است .
شبه نظاميان ميشيگان نيز پيش از حادثه انفجار ساختمان فدرال در
اكلاهما اعلام كرده بودند كه سازمان ملل با همكاري روسيه تهاجمي را به
ملت آمريكا برنامه ريزي مي كنند تا آن را در برابر حكومتي كه بر همه جهان
تسلط خواهد يافت تسليم نمايند. انديشه توطئه جهاني بر ضد ملت آمريكا
در جهت تامين منافع يك حكومت جهاني كه به دست سازمان ملل متحد
اداره خواهد شد همواره يك تفكر اساسي در تبليغات شبه نظاميان بوده
است . اين تفكر نيز انگيزه بسياري از سازمان ها و جمعيت ها از جمله
تشكيلات « امت آرياني » بوده است . اين تشكيلات يك جمعيت نازي جديد
است كه بر « هويت مسيحي » تاكيد دارد و مركز فعاليت آنان در نزديكي
درياچه هايدن در ايداهواست و اعتقاد دارند كه انگلوساكسون ها همان قوم
برگزيده خداوندند.
در شمال ايداهو نيز يك جنبش ميهن پرستانه وجود دارد. اين جنبش نيز
يك تشكيلات مسيحي است كه براساس انديشه هاي هويت مخالف حكومت
است . برخي از هواداران اين جنبش معتقدند كه بيماري ايدز بخشي از توطئه
دولت فدرال براي مهار رشد ملت آمريكا است . جمعيت « برادري » نيز
مواضعي مشابه جنبش ميهن پرستي دارد , ولي خشن تر از آن است و در حال
حاضر فعاليتي ندارد; زيرا بيشتر اعضاي آن در زندان هستند. همچنين
جنبش « سواران كوكلاكس كلان » به عنوان يك جنبش متعصب مسيحيان
سفيدپوست , فعاليت هاي نژادپرستانه خود را بر ضد يهوديان , سياه پوستان
و رنگين پوستان ادامه مي دهد.
پاورقي :
1 ـ حزب نازي آمريكا يك حزب آمريكايي است كه مروج برتري نژاد آرياني
و مخالف سياهان و يهوديان و مسيحيان غيرسفيدپوست است .
مسيحيان بنيادگراي آمريكا , توسل به خشونت را تا سرحد
« ترور » جايز مي دانند. آنان عهد عتيق (تورات ) را متضمن
فرامين شايسته اي براي برپايي يك جامعه نمونه مي دانند لذا
معتقدند در آمريكا بايد حكومتي بر سر كار بيايد كه مجري
تعاليم عهد عتيق باشد
بنيادگرايان مسيحي آمريكا معتقدند كه ملت آمريكا همان
قوم برگزيده خداست كه با خداوند پيمان بسته است كه سلطه او
را بر جهان بگستراند!

|