قسمت بيست و ششم
طرفداران انديشه « آريانيسم مسيحي » تلاش كردند تا ثابت نمايند كه
يهوديان معاصر , ارتباطي با قبايل اسرائيلي ندارند تا بدين وسيله تبليغ
نمايند كه يهوديان « قوم برگزيده » نيستند و قوم خداوند كساني هستند كه از
نژاد آرياني نشات گرفته اند. از جمله اين تلاش ها , ادبياتي بود كه شايع گرديد
يهوديان معاصر از نژاد آسيايي بوده و ريشه آنان به قبيله « خزر » برمي گردد كه
در شرق روسيه زندگي مي كردند , زيرا از دوران قرون وسطا معروف بود كه
« سرزمين پادشاهي خزر » در قرن نهم به يك كشور يهودي تبديل شد. تئوري
« خزر » تنها در ادبيات آريايي مسيحي مطرح نبود , بلكه در بين خود يهوديان
نيز در مورد تفسير ريشه يهوديان اشكنازي اين كشمكش وجود داشت . در
اين زمينه كتاب « آرتور كاستلر » تحت عنوان « قبيله سيزدهم » كه در سال
1976 انتشار يافت , معروفيت داشت . اخيرا نيز بررسي هايي صورت گرفته
است مبني بر اينكه زبان « ييديش » در اصل زبان سرزمين پادشاهي خزر بوده
است . مهم ترين نتايجي كه از تئوري خزر به دست آمده اينكه روايت ديگري
از تاريخ يهود را بيان كرده است كه مي گويد يهوديان معاصر در اثر هجوم
مغول و ترك ها از شرق روسيه به غرب و اروپاي آرياني كوچ كردند و
مشكلات فراواني را ايجاد كردند كه موجب گرديد به لهستان و روسيه طرد
شوند.
مي توان گفت تلاش هاي فكري كه به منظور گسترش انديشه قبايل
اسرائيلي و ما قبل آدم و « خزر » و درهم آميختن اين افكار با يكديگر صورت
گرفت فقط به اين منظور بود كه ثابت نمايند آمريكا همان قبيله اسرائيلي
است و ملت آمريكا همان قوم برگزيده خداوند است كه ماموريت يافته طرح
و تدبير پروردگار در مورد پايان تاريخ در نتيجه آمدن مسيح و آغاز دوران
هزاره خوشبختي را پياده كند. براساس اين تلاش هاي تئوريك جنبش هاي
تشكيلاتي و جمعيت هاي مبارزه مسلحانه شكل گرفت كه تابلوي « هويت
آمريكايي » حمل مي كردند. از جمله تلاش هاي اين سازمان تاسيس « كليساي
عيساي مسيح مسيحي براي امت آرياني » توسط ريچارد باتلر در هايدن ليك
(ايداهو) بود , هم چنان كه « سازمان بوسي كومتاتيوس » به ابتكار هنري
مايك بيچ عضو جنبش انگلواسرائيلي پيراهن هاي نقره اي در پورتلند تاسيس
گرديد و « رابرت ماتيوس » نيز جمعيت انضباط را تاسيس نمود. باتلر و
ماتيوس مشتركا سازماني را تحت عنوان « جنگ بزرگ بر ضد دولت فدرال
آمريكا كه به دست صهيونيست اداره مي شود و آمريكا را اشغال كرده اند »
) تاسيس كردند . همچنين رابرت ميلر سازمان « الوهيم » (خداي Z.O.G (
يهودي ) را تاسيس نمود.
گروه هاي خشونت طلب و شبه نظامي « سپاه خدا » و « آمريكاي مسيحي »
با نزديك شدن به هزاره سوم , موج خشونت هاي مذهبي ناشي از احياي
بنيادگرايي در اديان و مذاهب اصلي به سواحل ايالات متحده آمريكا كشيده
شد. در دهه هاي هشتاد و نود , ايالات متحده شاهد تهاجم به كلينيك هاي
سقط جنين و كشتار پزشكان و پرستاراني بود كه دست اندركار سقط جنين
بودند. آمريكا همچنين در معرض انفجار و خودكشي دسته جمعي گروه هاي
شبه نظامي و جمعيت هاي مذهبي قرار گرفت ; زيرا آنان اعتقاد داشتند كه
« آمريكا يك ملت مسيحي است » و به جاي رهبري جهان براساس لائيسم و
نوگرايي برخلاف اراده پروردگار , بايد خود را براي بازگشت مجدد مسيح
آماده كند.
بنيادگرايي مسيحي , به فعالان گروه هاي خشونت طلب مسيحي يك
سلسله توجيهات مذهبي براي به كارگيري خشونت بر ضد نظام سياسي و
اجتماعي (لائيك و در حال فروپاشي !) به منظور احياي رسالت مسيحيت در
بين ملت آمريكا ارائه نمود.
همچنان كه انقلاب اسلامي در ايران در سال 1978 با انگيزه هاي ديني به
منظور سرنگون ساختن رژيم سياسي و اجتماعي ماقبل لائيك و غيرمدرن
, نمونه اي از به كارگيري خشونت سياسي را ارائه نمود , موج خشونت ] شاه [
ديني كه آمريكا شاهد آن بود گفته مي شود موج ضدلائيسم و ضدنوگرايي بود
و به عبارت ديگر , موج ديني در نظام سياسي و اجتماعي دوران بعد از
لائيسم و پست مدرنيسم محسوب مي شد و گروه ها و شبه نظاميان
خشونت طلب مسيحي در آمريكا منعكس كننده يك قرائت مذهبي از نوعي
جنگ يا درگيري بر ضد نظامي اجتماعي و سياسي بودند كه مي توانست در
آستانه هزاره سوم پيشرو همه نظام هاي جهان باشد و رژيمي فرالائيك و
فرامدرن محسوب شود.
تاريخ مسيحيت همواره شاهد امواج خشونت بوده است , از جمله
خشونت هاي همراه با درگيري هاي مذهبي , جنگ هاي صليبي , دادگاه هاي
تفتيش عقايد و جنگ هاي مقدس ; ولي موج اخير خشونت مسيحي در
آمريكا صرف نظر از درجه خشونت آن , منعكس كننده ايدئولوژي ديني
(مسيحي ) و مبتني بر اين درك بود كه نظام اجتماعي و سياسي لائيك در
آمريكا به يك سلسله توطئه هاي شيطاني داخلي و جهاني كشيده شده است
كه روح و هويت آمريكا (مسيحيت ) را تهديد مي كند و انديشه آمريكا
(سرزمين موعود يا اسرائيل جديد) را درهم مي شكند و اراده خداوند را كه
در پيش گويي هاي تورات در زمينه پايان تاريخ و بازگشت مجدد مسيح وارد
شده است به چالش مي كشد.
به اين ترتيب , درمي يابيم كه گروه ها و شبه نظاميان خشونت طلب
مسيحي در آمريكا گرچه عناوين مختلفي داشتند ولي همه آنها از بنيادگرايي
مسيحي سرچشمه مي گرفتند.
در بين گروه ها و جمعيت هاي شبه نظامي بنيادگراي مسيحي , دو جريان
كاملا متمايز را مي توان ديد. جريان اول در توجيه خشونت هاي مذهبي براي
تغيير جامعه به ارزش هاي ديني تورات و مسيحيت استناد مي كند , ولي
جريان دوم را مي توان جريان « ملي گرايي مسيحي آمريكايي » يعني جريان
« هويت مسيحي » آمريكا ناميد.
جنبش « برنامه اقدام دفاعي » كه توسط كشيش « مايكل براي » تاسيس
گرديد , نمونه اي از سازمان هاي خشونت طلب مسيحي است كه در اقدامات
خود به توجيهات ديني و بينش اجتماعي خشونت اتكا مي كند. اين سازمان
به خاطر حمله به درمانگاه هاي سقط جنين و كشتن پزشكان و كساني كه آنان
را در كار سقط جنين كمك مي كردند محكوم شد. همچنين كشيش لوتري ,
« مايكل براي » به خاطر حمله به كلينيك هاي سقط جنين و دفاع از به كارگيري
سلاح هاي كشنده بر ضد دست اندركاران عمل سقط جنين محكوم گرديد.
وي در سال 1984 به آتش زدن تنها درمانگاه سقط جنين در دوورديلاور
اقدام كرد و سال بعد هفت كلينيك سقط جنين را در ديلاوير , مريلند ,
ويرجينيا و ايالت كلمبيا به آتش كشيد و به همين جهت به پرداخت
جريمه اي به ميزان دو ميليون دلار و حبس محكوم شد تا آنكه در 15 ماه مه
سال 1989 آزاد شد . كشيش مايكل براي به عنوان رئيس جنبش برنامه اقدام
دفاعي از به كارگيري خشونت در رويارويي با سقط جنين دفاع و نشريه اي را
تحت عنوان « اخبار منطقه مسيحي كاپيتول » منتشر مي كند كه در بين نشريات
مسيحي , افراطي ترين نشريه محسوب مي شود. اين نشريه ضمن پرداختن به
اخبار پايتخت (واشنگتن ) كه كنگره و سازمان هاي اداري در آن قرار دارد , بر
موضوع تحريم سقط جنين و هم جنس بازي تاكيد مي ورزد. « براي » در اين
نشريه به آنچه وضعيت بيمارگونه كلينتون در استفاده از قدرت دولت ناميده
است نيز پرداخته است .
در سال 1994 , « براي » از اقدام دوستش كشيش « پل هل » در كشتن يك
پزشك به نام « جان بريتون » در فلوريدا دفاع كرد و كتابي را در زمينه دفاع از
كشتن پزشكاني كه به عمل سقط جنين اقدام مي كنند تحت عنوان « زمان
كشتن فرارسيده است » تاليف نمود. بيوگرافي كشيش « براي » نشان دهنده
سابقه اجتماعي و مذهبي وي است كه در دهه هاي هشتاد و نود از وي « سردار
خشونت » ساخته بود. « براي » آن گونه كه خود مي گويد , در خانواده اي رشد
يافته بود كه اهتمام زيادي به ورزش و فعاليت هاي كليسايي و زندگي نظامي
داشته اند و پدرش افسر نيروي دريايي بوده است و لذا « براي » علاقه مند بود
كه پا جاي پاي پدرش در سلك نظاميان بگذارد. وي در دوران دبيرستان با
دوست دخترش كاتلي آشنا شد. كاتلي بعدها هنرپيشه و مجري برنامه هاي
ميزگرد تلويزيوني گرديد. « براي » در زندگاني علمي اش دچار آشفتگي شد ,
كار نظامي را رها كرد و مدتي را بي هدف گذراند و براي حل مشكل
هستي شناسي خود به دين متوسل شد و جذب عقايد « مورمون » گرديد , تا
آنكه مادر دوستش كاتلي وي را با كشيش بيلي گراهام آشنا نمود و وي به آيين
پروتستان انجيلي درآمد و مذهب باپتيستي اختيار نمود (دوباره مسيحي
متولد شد) و به كلرادو مهاجرت نمود تا در دانشكده باپتيستي كتاب مقدس
تحصيل كند. وي هنگامي كه به شهرك « بواي » بازگشت از كليساي متحد
لوتري انشعاب نمود و در سال 1984 كليساي اصلاح شده لوتري را بنيان
نهاد. سپس اقدامات خشونت بار بر ضد درمانگاه هاي سقط جنين را آغاز
نمود.
بيوگرافي كشيش « براي » گوياي آن است كه وي در زندگي خود دچار
نوعي تشويش بوده است كه بخشي از آن معلول آشفتگي هاي اجتماعي است
كه آمريكا پس از گرداب ويتنام و رسوايي « واترگيت » بدان گرفتار آمده بود و
نيز سقوط اخلاقي و اجتماعي آمريكا در پايان دهه هفتاد و در دهه هشتاد در
وي موثر بوده است .
كشيش « براي » در اين انديشه اسير شد كه دولت فدرال دست اندركار
توطئه خطرناكي براي ازبين بردن ارزش هاي اخلاقي و آرزوهاي فردي است .
وي همچنين معتقد بود كه جامعه آمريكا در حال فروپاشي كامل است , به
طوري كه نمايندگاني را انتخاب مي كند كه انديشه هاي شيطاني مخالف
انسان و اخلاق بر آنان حاكم است . وي كلينتون و معاونانش را همچون
هواداران هيتلر در آخرالزمان مي پنداشت و تصور او از « هيتلرنازي » او را
وادار نمود كه به خشونت بينديشد.
« براي » مي گويد :
« ما در شرايطي مشابه شرايط آلمان نازي زندگي مي كنيم كه داراي برنامه
پنهاني براي جنگ بود و لذا در صورتي كه آمريكا دچار شكست اقتصادي يا
هرج و مرج اجتماعي شود , نقش شيطاني دولت فدرال ظاهر خواهد شد. در
آن هنگام شجاعت و شور و شوق جامعه بروز خواهد نمود و در يك
رويارويي انقلابي با دولت سلاح برخواهد داشت پس از يك جنگ
همه جانبه با دولت فدرال يك نظام اخلاقي در آمريكا بنيان نهاده خواهد شد
كه مبتني بر تعاليم و قوانين تورات و مسيحيت و نه اصول و مباني لائيسم و
دنياگرايي خواهد بود. »
تا زماني كه اين نظام اخلاقي شكل گيرد , « براي » و بنيادگرايان امثال او ,
رويدادهاي جامعه را دنبال مي كنند و با شجاعت اخلاقي در برابر آن مقاومت
و تا سرحد كشتن از خشونت استفاده خواهند نمود. « براي » معتقد است كه
حمله به كلينيك هاي سقط جنين و كشتن پزشكان و دستياران آنان در واقع
دفاع از زندگي كودكان بي گناه و اجراي آرمان گرايي ديني بر ضد كساني است
كه قوانين الهي و اخلاقي را زيرپا مي گذارند.
در سال هاي 1997 و 1998 , عبارت « سپاه خدا » در وسايل ارتباط
جمعي آمريكا شايع گرديد . در سال 1997 , انفجاري در يك مطب بانوان كه
در آن عمل سقط جنين انجام مي شد و در يك كلوب شبانه كه زنان
هم جنس باز به آن تردد مي كردند در آتلانتا اتفاق افتاد . در سال 1998 نيز يك
مطب سقط جنين در برمينگهام منفجر شد و « سپاه خدا » در نامه هايي كه به
سازمان ها و موسسات تبليغاتي ارسال نمود مسئوليت هر سه انفجار را به
عهده گرفت . دراين نامه ها آمده بود كه هدف ما مقابله با سقط جنين است و
نمي توان از كشتار 3,5 ميليون كودك كه سالانه جان خود را از دست
مي دهند چشم پوشي نمود. كليه كساني كه در اين اقدام مشاركت داشته
باشند , اعم از پزشكان و نگهبانان كلينيك هاي سقط جنين و ديگران , در
معرض قصاص از سوي يگان هاي سپاه خدا خواهند بود. در اين نامه ها
همچنين ضمن اخطار به دولت و دستگاه هاي امنيتي با « دولت فدرال » و
« نظم نوين جهاني » اعلام جنگ شده و هم جنس بازي محكوم گرديده است و
نويسندگان نامه تعهد كرده اند كه با هم جنس بازان و سازمان هاي آنان مقابله
خواهند نمود. « سپاه خدا » يك سازمان تشكيلاتي نيست , بلكه جنبشي
متشكل از فعالان و گروه هايي است كه توسل به خشونت مذهبي را توجيه و
براي مقابله با نظام سياسي و اجتماعي آن را به كار مي گيرند و در واقع يك
جريان مقاومت بدون رهبري است .
علي رغم آنكه مسائل مختلفي فعالان و گروه هاي جنبش مقاومت را
تحت نام « سپاه خدا » جمع كرده است ولي موضوع اساسي محور
فعاليت هاي اين سپاه مساله سقط جنين است . در حقيقت , تغيير « سپاه خدا »
عنوان فصلي از يك كتاب است به نام « 99 روش براي مقابله با سقط جنين »
كه از سال 1992 سه بار به چاپ رسيده است . اين كتاب 99 روش را براي
مقابله با سقط جنين ارائه مي دهد , از جمله انفجار تاسيسات و اقدام به قتل .
همچنين جزئيات دقيقي از نحوه ساخت موادمنفجره و طريقه دستيابي به
مواد آن را شرح مي دهد. لذا اين كتاب راهنماي مبارزاتي سپاه خدا است كه
براساس يك عقيده مذهبي نگاشته شده است و آن نجات معنوي مسيحيت
در آمريكا مي باشد.
از سوي ديگر , تشبيه دولت فدرال به حكومت نازي ها كه در بطن آن
جنگ مخفي نهفته است به عنوان توجيه ديني استفاده از اسلحه در برابر
دولت به منظور استقرار يك نظام اخلاقي جديد به كار گرفته شده است .
انديشه استفاده از اسلحه و توسل به خشونت يا قتل بر ضد نازي ها , به
كشيش متكلم آلماني ديتريش بنهوور برمي گردد كه در نيويورك زندگي
مي كرد و براي مشاركت در سوقصد و ترور هيتلر به آلمان بازگشت , ولي
نقشه آنان افشا شد و نازي ها , بنهوور را پيش از پايان جنگ جهاني دوم
اعدام كردند ولي نوشته هاي مذهبي بنهوور در مورد توجيه ديني خشونت
همچنان نزد اصولگرايان مسيحي به منظور به كارگيري خشونت زنده مانده
است و همكاران او در موسسه ديني « اتحاد » در نيويورك از آن استفاده
مي كنند. از جمله متكلمان پروتستان , « رنالد نيپور » است كه يكي از
مهم ترين متكلمان مسيحي آمريكايي در قرن بيستم به شمار
مي آيد.
« نيپور » , توسل به زور را تا سرحد خشونت در تلاش براي استقرار و
عدالت جايز مي دانست و همواره پيوند بين نظريه جنگ عادلانه و
درگيري هاي اجتماعي در قرن بيستم را مورد تاكيد قرار مي داد. او به تفكر
جنگ عادلانه كه « سيسرون » (1 ) آن را مطرح نمود و اگوستين به منظور تحقق
عدالت اجتماعي آن را با مقتضيات مسيحيت تكامل بخشيد , استناد مي كرد.
« نيپور » معتقد بود كه دستورالعمل هاي اخلاقي مسيحيت براي ازميان
برداشتن مظالم اجتماعي كافي نيست , به ويژه در صورتي كه اين
دستورالعمل ها برخاسته از قدرت يك نهاد يا دولت باشد. وي در مقاله اي
تحت عنوان « چرا كليساي مسيحي آشتي طلب نيست » توضيح داده است كه
در برخي از مواقع ضروري است به خاطر دستيابي به راه حل هايي از زور
استفاده شود و خشونت مجاز گردد. او مي افزايد : در جهاني كه غرق در گناه
است استفاده از زور در برخي از مواقع براي جلوگيري از ظلم و سلطه
شيطان ضروري است و توسل به اقدامات خشونت آميز گاهي مانع
خشونت هاي بيشتر و بيدادگري بزرگتر شده است . در عين حال , نيپور
توصيه مي كند كه در اين گونه شرايط استفاده از خشونت بايد محدود , سريع
و با مهارت صورت گيرد مانند چاقوي جراحي كه براي عمل جراحي به كار
گرفته مي شود.
پاورقي :
1 ـ سيسرون خطيب و سياستمدار نامدار رومي بود كه در سال 63 قبل از
ميلاد وارد ميدان سياست شد. يوليوس قيصر چون به هيچ وسيله نتوانست
او را با خود همراه كند به دشمني با وي برخاست و او را مجبور به جلاي
وطن نمود و سرانجام در سال 43 قبل از ميلاد سرخويش را در سوداي
سياست از دست داد.
در بين گروهها و جمعيت هاي شبه نظامي بنيادگراي مسيحي
دو جريان كاملا متمايز را مي توان ديد. جريان اول در توجيه
خشونت هاي مذهبي براي تغيير جامعه به ارزشهاي ديني
تورات و مسيحيت استناد مي كند ولي جريان دوم را مي توان
جريان ملي گرايي مسيحي آمريكايي يعني جريان « هويت
مسيحي » آمريكا ناميد
يكي از متكلمان پروتستان آمريكا , توسل به زور را تا سرحد
خشونت در جهت استقرار عدالت جايز دانسته و آنرا در ميان
پيروان مسيحيت يهودي ترويج مي كند

|