
نگاهي از حوزه
مقدمه
پاپ ژان پل دوم در روز سيزدهم فروردين ماه و درحاليكه 27 سال از
رهبري اش مي گذشت , چشم از جهان فرو بست . مرگ پاپ , بازتاب
گسترده اي در جهان داشت و علاوه بر آنكه درباره « شخص او » حرف هاي
فراواني مطرح گرديد , درباره « رهبري كليسا » و « وضع مسيحيت » نيز به اين
مناسبت , مباحثي طرح شد.
« مرگ پاپ » , به عنوان يك رهبر برجسته ديني , مي توانست براي « حوزه
علميه » نيز داراي اهميت تلقي شود و حداقل , برخي از علماي حوزه را به
« اظهارنظر » وادار سازد , ولي حوزه از كنار اين موضوع , با « سكوت » يا
« بي اعتنائي » عبور كرد و در اين باره عكس العملي نشان نداد.
مقاله حاضر نمي خواهد به بررسي اين موضوع بپردازد و درباره برخورد
« غيرفعال » حوزه كنكاش كند , بلكه اين مقاله درصدد آن است كه ذهنيت
حوزويان را به برخي نكاتي كه در اين زمينه وجود دارد , متوجه ساخته و
« مرگ پاپ » را از زاويه اي كه براي « دانشوران اسلامي » مي تواند مهم تلقي
شود , مطرح سازد. شخصيت و فعاليت هاي مذهبي پاپ , تشكيلات رهبري
كاتوليك ها , و واكنش هاي متفاوت در برابر درگذشت پاپ سرفصل هاي عمده
نگاه از اين زاويه است . در پايان هم به يك امتياز واتيكان اشاره كرده ايم .
1 ـ وقتي كه ژان پل دوم درگذشت , از وي به عنوان شخصيتي كه فعاليت هاي
فراواني براي تبليغ مسيحيت انجام داده است , نام بردند و در اين باره گفته
شد كه « وي 104 سفر شباني در خارج از خاك ايتاليا داشته است » هم چنين
اعلام گرديد كه « او در مدت رياستش از 126 كشور جهان ديدن كرد . » بدون
ترديد , يكي از محورهاي اين سفرهاي تبليغي , سازماندهي فعاليت هاي
بيشتري بر عليه اسلام و مسلمانان است . متاسفانه بسياري از شخصيت هاي
مسلمان كه در مرگ پاپ , به اظهار سوگ و ماتم پرداختند , به اين بخش
عمده از زندگي پاپ , توجهي نداشتند.
اصولا بسياري از مقامات كليسا , بارها به صراحت درباره لزوم مقابله با
اسلام سخن گفته اند مثلا كاردينال بور به خبرنگار مجله تابلت مي گويد :
مسيحيان بايد با يهود در « از بين بردن اسلام » همكاري و معاونت داشته
باشند تا سرزمين مقدس از دست آنان نجات يابد » .
هنگامي كه دولت هاي اروپائي مانند انگليس , رسما بر كشورهاي اسلامي
حاكميت استعماري داشتند , كشيشان بخشي از نيروهاي استعمارگر را
تشكيل مي دادند كه بادعوت به مسيحيت , به فضاسازي فرهنگي براي
اشغال گران مشغول بودند. يكي از كشيشان به نام كندي در اين باره مي نويسد :
« مادامي كه امپراطوري انگليس در هندوستان استقرار دارد و ما بايد هر
مشقتي را تحمل كنيم تا مسيحيت را در اين سرزمين تبليغ كنيم تا اينكه
هندوستان از دماغه كومورين تا هيماليا , كيش مسيحي را بپذيرد » .تجليل
سياستمداران اروپائي و آمريكائي از پاپ را نبايد در قالب « تكريم از
معنويت » در جهان معاصر تلقي كرد , بلكه اين گونه احترام ها , قدرشناسي از
هم سوئي چنين شخصيت هائي با اهداف اسلام ستيزانه قدرتهاي استكباري
است . شاتاليه كه يك كشيش فرانسوي است در اين خصوص مي نويسد :
« مبلغين ما تاكنون نتوانسته اند مسلمانان را تحت الشعاع قرار دهند.
وصول به اين هدف از طريق نشر زبانهاي اروپائي و ترويج افكار غربي به
منظور تخريب مفاهيم دين اسلام است . شكست سياسي جهان اسلام , راه را
براي نشر رسالت تمدن اروپائي خواهد گشود و طولي نخواهد كشيد كه
ضعف و انحطاط در سراسر جهان اسلام روي خواهد داد و روح مذهبي
مسلمانان به كلي ريشه كن خواهد شد. »
كشيشان مسيحي , از بيان استراتژي خود در تفرقه افكني بين مسلمانان و
در جهت تامين منافع دولتهاي استعمارگر , ابائي ندارند و با صراحت از اين
شيوه سخن مي گويند. سيمون كه يك كشيش مسيحي است مي گويد :
« وحدت اسلامي به مسلمانان كمك مي كند كه از نفوذ اروپا خارج شوند ولي
فقط برنامه هاي « مبشرين مسيحي » مي تواند عظمت اين انقلاب را درهم
بشكند زيرا برنامه هاي بيشتري , جلوه جذابي به اروپا مي دهد و مي تواند
ريشه انقلاب اسلامي را از بيخ برآورد. »
كليسا , بخشي از فعاليت هاي بيشتري خود را در پوشش خدمات پزشكي
و بهداشتي , و يا تاسيس محيط هاي علمي و فضاهاي آموزشي انجام مي دهد.
بي جهت نيست كه رئيس دانشگاه آمريكائي بيروت , از ميان مبشران انتخاب
مي شود و « پزوز » كه در اين سمت قرار گرفت , دليل انتخاب خود را چنين
بيان كرد : « بهترين وسيله براي مسيحي نمودن سوريه و لبنان توسط مبشران
آمريكائي , استفاده از فرهنگ است و به همين جهت , بنابر اين شد كه رئيس
دانشگاه آمريكائي لبنان از مبشران سوريه انتخاب شود. چگونه است كه
وقتي در مرگ پاپ , سخن مي گوئيم , فقط به ابراز تاسف بسنده كرده و پاپ
را قهرمان « عدالت خواهي » و « آزادي طلبي » معرفي مي نمائيم , و به طور كلي
فعاليت هاي اسلام ستيزانه او راناديده مي گيريم آيا واقعا ندايي كه در
قرنهاي اخير از كليسا برخاسته است نداي حق طلبي و عدالت خواهي بوده
است
هم اينك « آفريقا » مركز ثقل فعاليت هاي مسيحيت است و در اين صحنه
تقابل با اسلام , پاپ , بزرگترين نقش را برعهده دارد. در روزهاي اخير
روزنامه ديلي تلگراف نوشت : « در اروپاي غربي , حضور مردم در كليسا رو به
كاهش , سن متوسط كشيشان درحال افزايش و تعداد كشيشان جديد به
تدريج كم مي شود , در دهه هاي اخير , مركز مسيحيت از اروپا نقل مكان و به
آفريقا تمايل پيدا كرده است . در آفريقا هنوز مسيحيت درحال گسترش است
و بنابر آخرين تحقيقات « مركز جغرافيايي مسيحيت » در كشور « عمدتا
مسلمان » مالي قرار دارد و و به تدريج به نيجريه پيش مي رود » .
2 ـ مرگ پاپ و تشريفات تدفين او , بار ديگر بحران اخلاقي كليسا را آشكار
ساخت و نشان داد كه آلودگي اخلاقي و فساد تا بالاترين مراتب رهبري
كليسا , سرايت كرده است . اسقف اعظمي كه اجراي اين برنامه بزرگ را
برعهده گرفت , « كاردينال برنارد لاو » بود كه يكي از اعضاي شوراي انتخاب
پاپ است او در حالي مراسم دعا ونيايش براي پاپ را انجام مي داد كه
گروههاي زيادي به دليل سابقه اش در دفاع از هم جنس بازي و به خصوص
آزار جنسي كودكان , به وي اعتراض داشتند . كاردينال لاو در سال 1381 از
عمل آزار جنسي كودكان كه توسط گروهي از كشيش هاي آمريكائي اتفاق
افتاده بود حمايت كرد , و اعتراضات مردمي , منجر به استعفاي او گرديد.
فساد دستگاه رهبري كليسا به حدي است كه شوراي رهبري كليساي
آمريكا در سال 1383 رسما پذيرفت كه طي 5 سال اخير , چهار هزار كشيش
دست به آزار جنسي زده و ده هزار كودك , در ميان قربانيان اين عمل شنيع
قرار دارند!
اين رفتارهاي ناهنجار از يك سو بر اعتبار و حيثيت روحانيت كليسا ,
ضربه سختي وارد كرده , و از سوي ديگر , « تغيير وضع كليسا » را به يكي از
مطالبات جدي مسيحيان , تبديل نموده است . در همين زمينه و همزمان با
مراسم خاك سپاري پاپ ژان پل دوم , آسوشيتدپرس , براساس يك نظر
سنجي اعلام كرد كه اكثر آمريكائيها از پاپ بعدي مي خواهند كه كارهاي
بيشتري در قبال « روحانيون متجاوز » انجام دهد و 82 درصد از كاتوليك هاي
مورد تحقيق خواستار اقدامات بزرگتري در اين باره شده اند. سو رفتار
جنسي كشيش ها , زمينه اين گردش را در ميان پيروان كليسا بوجود آورده
است كه 63 درصد از آنان خواهان اعطاي نقش بيشتري به افراد غير
روحاني » شده اند و 60 درصد هم گفته اند كه كليسا بايد « اجازه ازدواج » به
كشيش ها بدهد.
3 ـ عملكرد سياسي پاپ در دوره 27 ساله رياستش كاملا تامل برانگيز است
او در اين مدت طولاني هيچ گاه جنايات رژيم صهيونيستي را در
سرزمين هاي اشغالي محكوم نكرد , بلكه دولت تحت حمايتش , يعني
واتيكان , اين رژيم غاصب را به رسميت شناخت . پاپ در برابر جنايات
اشغالگران در فلسطين و لبنان , به جاي محكوم كردن جنايت كاران , پيوسته
مردم مظلوم اين مناطق را به صبر و صلح دعوت مي كرد!
نزديك شدن پاپ به يهوديان و بهبود بخشيدن به روابط واتيكان با آنان ,
صرفا جنبه هاي سياسي و تبليغاتي نداشت , بلكه پاپ براي اين نزديكي و
صميميت با يهوديان , گام هاي موثري برداشت و تلاش كرد تا مبرا بودن يهود
را از گناه كشتن مسيح و به صليب كشيدن وي را تثبيت نموده و حتي
« اصالت يهودي » حضرت عيسي را تاييد كرد . ژان پل دوم در سال 1997
فرمان داد راهبردي براي مصامحه آئين يهود و آئين كاتوليك تعيين شود و
براساس اين فرمان « ميراث يهودي ـ مسيحي » مورد تاكيد قرار گرفت . مفهوم
اين ميراث آن است كه عيسي يهودي متولد شده است و همين تلقي است كه
از خواست صهيونيسم در تاسيس ميهن قومي يهود در فلسطين پشتيباني
مي كند و مسيحيت را در خدمت تاييد مشروعيت دولت يهود و اشغال
سرزمين هاي اسلامي , قرار مي دهد.
4 ـ موضع گيري جمهوري اسلامي ايران در مرگ پاپ , با مباني اسلامي و
انقلابي نظام , كاملا فاصله داشت , حضور رئيس جمهور ايران در كنار بوش
كوچك , بوش بزرگ , بيل كلينتون , ملك عبدالله , موسي قصاب و جمع
ديگري از روساي كشورها كه كارنامه تاريكي به همراه دارند , شايسته نظام
اسلامي ما نبود و درحاليكه برخي كشورها مانند كوبا و نروژ , شخصيت هاي
درجه دوم و سوم خود را براي تشييع جنازه پاپ اعزام كردند , ضرورتي به
حضور بالاترين مقام اجرائي كشور ما در چنين مراسمي وجود نداشت .
علاوه بر اين , در پيام تسليت رياست جمهوري , به شكل اغراق آميزي از
پاپ تجليل شد و از رهبر كاتوليك به عنوان شخصيتي كه براي « پيروزي
حقيقت , عدالت و صلح » تلاش كرده , نام برده شده است و از رهبري
مسيحيت كاتوليك خواسته شده است كه « هم چنان با پيروي از افكار
اخلاقي و انسان دوستانه ژان پل دوم , جهان را در راه زندگي بهتر و
عادلانه تر كمك كنند » . اگر « بسم الله الرحمن الرحيم » از صدر اين پيام , و
امضا رياست جمهوري ايران از ذيل آن ناديده گرفته شود , در « متن » آن
كمترين نمادي از پيام رئيس يك دولت اسلامي وجود ندارد و هيچ اشاره اي
به حقايقي كه مي توان بدان اشاره كرد ديده نمي شود و متن به گونه اي از پاپ
و عملكرد او دفاع مي كند كه بدون آن صدور ذيل , مي تواند عينا پيام نخست
وزير يا رئيس جمهور يك كشور مسيحي تلقي گردد. در چنين مواردي اگر
ذكر نقاط ضعف زيبنده « پيام تسليت » نيست , ولي « تكريم مطلق » نيز توجيه
اخلاقي و شرعي ندارد. آيا اين امكان وجود ندارد كه بجاي تجليل مطلق , به
تجليل از « برخي نقاط قوت » او بپردازيم تا پيام جمهوري اسلامي با پيام
قدرتهاي سلطه گر تفاوتي داشته باشد
مثلا در كارنامه موارد نادري مثل مخالفت با لشگركشي اروپا و آمريكا به
عراق و يا مخالفت با سقط جنين وجود دارد كه مي تواند مورد اشاره قرار
گيرد.
شگفت آور است كه در حالي , براي تمجيد از پاپ , سنگ تمام
مي گذاشتيم كه حتي در كشورهاي مسيحي اروپائي هم , اين گونه مطلق
انگاري , وجود نداشت . مثلا در روزنامه گاردين پس از مرگ پاپ در سرمقاله
خود , ابعاد منفي و مثبت پاپ را باهم مطرح ساخت و در حاليكه از مخالفت
وي با دو جنگ عراق و نقش او در فرو افتادن ديوار آهنين در اروپا به عنوان
نكات مثبت كارنامه وي نام برد , از مخالفتش با جلوگيري از بارداري و
جلوگيري از اشاعه ايدز , و سو مديريت در برخورد با مفاسد اخلاقي برخي
كشيشان , به عنوان موارد منفي اين كارنامه , ياد كرد. تايمز مالي هم با همين
روي كرد , زندگي پاپ را ارزيابي كرد. فاينشنال تايمز نيز به طرح تناقضات
فكري و رفتاري پاپ پرداخت . ولي در كشور اسلامي ما , دولتمردان حقيقت
را فداي مصلحت كردند , و مصلحت واقعي را قرباني , مصلحت موهوم
نمودند.
اين گونه برخوردهاي ناروا و موضع گيريهاي ناصواب , اگر با مواضع
حضرت امام مقايسه شود , معلوم مي گردد كه هم اينك ما از معيارهاي اصيل
اسلامي و انقلابي , چقدر فاصله داريم و آفت سياست زدگي تا چه اندازه ما
را از الگوهاي اصيل , دور كرده است . حضرت امام خميني , دو بار نماينده
پاپ را به حضور پذيرفتند و هربار با پرهيز از تعارفات پوچ , به بيان واقعيات
پرداخته , و عملكرد پاپ را به نقد كشيدند و با اشاره به جنايت هايي كه
دولت هاي قلدر مرتكب شده اند , به فرستاده پاپ كه براي ميانجي گري بين
آمريكا و ايران آمده بود , فرمودند :
« گوش ميليونها جمعيت مستضعف , انتظار نوازش از مقام روحانيت
پاپ داشت , نوازش پدرانه اي كه لااقل استفسار از حال اين مستضعفين باشد
و نسبت به مستكبرين كه به اينها ظلم كرده اند هشداري داده باشد , بين
ملت هاي مستضعف و آن ابرقدرتها كه خودشان را مسيحي معرفي مي كنند ,
ولي گوش ما همچون نداي روحاني را تا حالا نشنيده است ! چه شده كه ما
50 سال كشته داديم , در حبس بوديم , و يك ميانجي گري در كار نبود و آقاي
پاپ اعظم به اين فكر نيفتادند! »
امام خميني در ادامه با اشاره به فجايع رژيم طاغوت , اضافه كردند : « ما
ميل داشتيم كه در طول اين مدت , يكي از مقامات روحاني خارج , به
خصوص روحاني بزرگ نصاري , يك تفقدي به حال اين ملت ضعيف كرده
باشد. من نمي توانم باور كنم كه واتيكان بي خبر بوده است از اين مسائل . اگر
ملت ما از من بپرسد كه آيا روحانيت مسيح با اين جناياتي كه اينها كردند
موافق است . من چه جواب بدهم شما آقاي كارتر را به حسب نفوذ معنوي
كه داريد استيضاح كنيد , آقاي پاپ بايد به فكر ملت مسيح باشد , به فكر همه
ملت هاي مستضعف باشد. امروز اگر عيسي مسيح بود , ما را از چنگال اين
دشمن خلق و دشمن بشر (آمريكا) نجات مي داد , و شما نماينده ايشان
هستيد , و شما بايد همان كار را كه مسيح مي كند , بكنيد »
آيا ندايي كه در مرگ پاپ از جمهوري اسلامي برخاست , هماهنگ با اين
نداي رحماني بود
و آيا از حوزه هاي علميه و علماي بزرگ تشيع , باز هم اين نداي رحماني
شنيده ميشود
موخره
آنچه در واتيكان در جريان مرگ پاپ و انتخاب جانشين وي گذشت ,
داراي نكات مثبت و آموزنده اي نيز مي باشد. از اين رو پيشنهاد ميشود حوزه
با ابعاد مختلف اين موضوع آشنا شود. يكي از اين نكات آموزنده آن است كه :
رهبري كليسا , عليرغم همه كاستي ها و ضعف هايش , هم چنان به شكل
« جهاني » در صحنه حضور مي يابد و كاتوليكهاي جهان , به شكل متمركز بر
گرد يك محور اجتماع مي كنند . با مرگ ژان پل دوم , 117 كاردينال از سراسر
جهان جمع شدند , تا درباره جانشين وي تصميم گيري كنند. اينكه
كاتوليك ها , با وجود همه اختلافات دروني و تفاوت هاي ملي و فرهنگي ,
مي توانند درباره حساس ترين موضوع مربوط به خود , به شور و مشورت
بپردازند و در نهايت , به تصميم واحدي برسند , از نقاط قوت آنهاست و از
همين جاست كه روحانيون مسلمان را نيز با اين سئوال مواجه مي سازد كه
آيا دست يابي به اين نقطه قوت براي آنان امكان ندارد و آيا نبايد ساز و
كاري براي رسيدن به آن فراهم آورد چرا آنچه را كه آنان در سطح همه
كشورها و در ميان همه پيروان آئين شان , به « اجرا » مي گذارند , براي ما و در
ميان « مسلمانان » و يا حداقل در ميان « شيعيان » , و يا حداقل در ميان شيعيان
« كشور ايران » , دور از واقعيت مي نمايد و چرا حوزه علميه كه پيوسته
ضررهاي تشتت و اختلاف را تجربه كرده است , به وحدت و انسجام در
رهبري ديني و زعامت مذهبي نمي انديشد
پاپ ژان پل دوم , در مدت رياستش از 126 كشور جهان
ديدن كرد. بدون ترديد , يكي از محورهاي اساسي اين
سفرهاي تبليغي , سازماندهي فعاليت هاي تبشيري بر عليه
اسلام و مسلمانان بود
تجليل سياستمداران اروپائي و آمريكايي از پاپ را نبايد در
قالب « تكريم از معنويت » در جهان معاصر تلقي كرد , بلكه
اين گونه احترام ها , قدرشناسي از هم سوئي چنين
شخصيت هائي با اهداف اسلام ستيزانه قدرتهاي استكباري
است
يك كشيش مسيحي : وحدت اسلامي به مسلمانان كمك
مي كند كه از تحت نفوذ اروپا خارج شوند ولي فقط برنامه هاي
مبشرين مسيحي مي تواند عظمت اين انقلاب را درهم بشكند
زيرا برنامه هاي تبشيري , جلوه جذابي به اروپا مي دهد و
مي تواند ريشه انقلاب اسلامي را از بيخ برآورد
عملكرد سياسي پاپ در دوره 27 ساله رياستش كاملا
تامل برانگيز است او در اين مدت طولاني هيچ گاه جنايات رژيم
صهيونيستي را در سرزمين هاي اشغالي محكوم نكرد , بلكه
دولت تحت حمايتش , يعني واتيكان , اين رژيم غاصب را به
رسميت شناخت . پاپ در برابر جنايات اشغالگران در فلسطين و
لبنان , به جاي محكوم كردن جنايت كاران , پيوسته مردم
مظلوم اين مناطق را به صبر و صلح دعوت مي كرد!
موضع گيري جمهوري اسلامي ايران در مرگ پاپ , با مباني
اسلامي و انقلابي نظام , كاملا فاصله داشت , حضور رئيس
جمهور ايران در كنار بوش كوچك , بوش بزرگ , بيل كلينتون ,
ملك عبدالله , موسي قصاب و جمع ديگري از روساي كشورها
كه كارنامه تاريكي به همراه دارند , شايسته نظام اسلامي ما
نبود
حضرت امام خميني به نماينده پاپ ژان پل دوم : شما آقاي
كارتر را به حسب نفوذ معنوي كه داريد استيضاح كنيد , آقاي
پاپ بايد به فكر ملت مسيح باشد , به فكر همه ملت هاي
مستضعف باشد. امروز اگر عيسي مسيح بود , ما را از چنگال اين
دشمن خلق و دشمن بشر (آمريكا) نجات مي داد , و شما
نماينده ايشان هستيد , و شما بايد همان كاري را كه مسيح
مي كند , بكنيد

|