روزنامه جمهوري اسلامي 17/02/1384 صفحه مقالات
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت بيست و چهارم
« ديويد كوروش » ... مسيح سوزانده مي شود
در 19 آوريل 1993 پس از محاصره 51 روزه مجتمع « شاخه » در « واكو » توسط ماموران اطلاعات فدرال آمريكا ) , مجتمع شعله ور شد و ديويد كوروش و 73 نفر از FBI ( پيروانش در آتش سوختند. آنان معتقد بودند كه با اين اقدام به سهم خود به طرح خداوند براي پايان تاريخ با آمدن مسيح (كه او را همان ديويد كوروش مي دانستند) كمك كرده اند.
در 19 آوريل سال 1995 و دومين سالگرد سوزاندن مجتمع داوديان در واكو , « تيموثي مك وي » به منظور انتقام گيري از كشتار ديويد كوروش و پيروانش اقدام به منفجر ساختن ساختمان فدرال ايالت اكلاهما نمود. در پشت صحنه اين آتش سوزي و انفجار , اعتقاد به هزاره خوشبختي و تقديرگرايي نهفته بود كه زمينه را براي آمدن مسيح آماده مي ساخت . اين جماعت از نظر معنوي وابسته به اعتقادات سبتي (1 ) روز هفتم هستند .
اين گروه پس از ورود مهاجر بلغاري « ويكتور هاوتف » (1886 ـ 1955 ) كه در سال 1918 از آيين ارتدوكس به عقيده سبتي روز هفتم تحول پيدا كرد , به يك جمعيت مذهبي در ايالات متحده تبديل شدند. « هاوتف » چند مدرسه وابسته به كليسا را در لس آنجلس اداره مي كرد و وظيفه خود مي دانست كه براي يك زندگي اخلاقي سخت گيرانه و آمادگي براي آمدن مسيح تبليغ كند. وي تعليمات سبتي روز هفتم را كافي نمي دانست و هنگامي كه اعلام نمود آمدنش را به تاخير انداخته است ـ زيرا كليساي سبتي روز هفتم هنوز خود را براي روز بازگشت مسيح آماده نكرده است ـ به بدعت گذاري متهم شد.
يك سال پس ار اخراج وي از كليسا (سال 1935 ) هاوتف « شاخه » جماعت را متشكل از صد نفر در واكو (تگزاس ) بنيان نهاد و در زميني به مساحت 375 هكتار براي آنان مجتمعي را بنا نمود كه آن را « كوه كرمل » مي ناميدند. اين جمعيت , « هاوتف » را پيامبر خود مي دانستند. كتاب مقدس را قرائت مي كردند , نماز به جاي مي آوردند و كشاورزي مي كردند. هاوتف به آنان وعده داده بود كه خداوند در طول يك سال آنان را به فلسطين منتقل خواهد كرد و در آنجا به صورت رهبران برگزيده در خواهند آمد و با آمدن مسيح به آسمان صعود خواهند كرد تا در آنجا هزار سال زندگي كنند. شاخه داوديان در طول جنگ جهاني دوم و مشخصا در سال 1942 به يك فرقه تبديل شد سپس در طول سال هاي 1952 و 1953 هيات هايي را به كليساهاي سبتي روز هفتم در آمريكايي شمالي , انگلستان , هند واستراليا اعزام نمود و اين فرقه تا زمان وفات هاوتف در سال 1955 به موفقيت هايي دست يافت . در سال 1957 همسر دوم هاوتف رهبري اين جمعيت را به عهده گرفت . وي منطقه كوه كرمل را به فروش رساند و قطعه زمين ديگري خريد و كوه كرمل جديد و تعدادي خانه روستايي براي اعضاي فرقه در آن بنا نهاد . « فلورانس هاوتف » پس از جنگ سال 1956 اعلام نمود درصورت شعله ور شدن جنگ ديگري در خاورميانه و تاسيس سلطنت خداوند در اورشليم , مسيح خواهد آمد.
پس از فلورانس , « بن رودن » و همسرش « لوئيس » رهبري فرقه را به عهده گرفتند و اين جماعت بيشتر به آيين يهود نزديك شدند. « رودن » پيش بيني كرد كه يهوديان اسرائيل در جنگ ديگري در خاورميانه پيروز خواهند شد و اين از علائم آمدن مسيح است . پس از جنگ ژوئن 1967 , رودن اعلام نمود كه پيش گويي او كه برمبناي كتاب مقدس بوده است تحقق يافت و لذا از دولت اسرائيل درخواست نمود كه شعبه اي از جماعت شاخه داوديان را در « الخليل » تاسيس نمايد. همسرش لوئيس نيز بعد زنانگي به اين جماعت بخشيد و در سال 1977 اعلام كرد كه روح القدس مادر به ديدارش آمده و به او الهام كرده است كه روح القدس در واقع يك زن است و مسيح هنگام ظهور دوباره اش زن خواهد بود. لوئيس معتقد بود كه وظيفه اش تبليغ در مورد مونث بودن خداوند است و لذا مجله اي را به اين منظور منتشر ساخت . فرزندش جورج در مورد رهبري جماعت با او به مبارزه برخاست , ولي لوئيس از پشتيباني قديس « فرمون واين هاول » (1959 ـ 1993 ) رهبر كليساي سبتي در تايلور (تگزاس ) كه در سال 1981 به اين جماعت پيوسته بود , برخوردار گرديد. لوئيس اعلام نمود كه پس از وي هاول در رهبري جماعت جانشين او خواهد بود. « لوئيس » و « هاول » در سال 1983 از اسرائيل ديدار كردند و لوئيس اظهار داشت كه با هاول رابطه جنسي برقرار كرده است , تا براي رهبري جماعت از او فرزندي بياورد , ولي هاول در سال 1984 با يك دختر چهارده ساله ازدواج نمود و باتفاق وي در سال 1985 از اسرائيل ديدار كرد و در آنجا اعلام نمود كه او خودش را همچون « كوروش » مي بيند كه يهوديان را از اسارت بابل آزاد نمود و او نيز ساير يهوديان را آزاد خواهند نمود و آنان را به سرزمين موعود برمي گرداند. وي هنگامي كه از اسرائيل به « واكو » بازگشت متوجه شد كه جورج رودن سيطره خود را بر جماعت تحكيم بخشيده است , لذا هاول (كوروش ) و طرفدارانش به شهري كه در ايالت تگزاس « فلسطين » ناميده مي شد كوچ كردند و در آنجا هاول (كوروش ) از طريق ازدواج با دختران جوان , همسران متعددي را برگزيد تا بيشترين فرزندان را از آنان به دست آورد.
در سال 1987 , مجددا « جورج رودن » با رهبري هاول (كوروش ) به رقابت برخاست . رودن جسد زني را كه بيست سال قبل مرده بود از قبر بيرون آورد و از وي خواست كه او را زنده كند. سرانجام كار به درگيري مسلحانه كشيد و رودن از ناحيه سينه و دست ها مورد اصابت گلوله قرار گرفت و لذا ماموران مجبور به دخالت شدند , ولي پس از آنكه گروهي از اعضاي جماعت , هيات منصفه را ترساندند , او را آزاد كردند و اسلحه اش را به وي بازگرداندند. آنان به هيات منصفه گفته بودند كه كوروش داراي نيروي الهي معجزه آسايي است . به اين ترتيب , كوروش رهبري كوه كرمل را بدون رقيب تصاحب نمود! در ماه اوت 1990 هاول نام خود را به « ديويد كوروش » تغيير داد تا هم نام پادشاه يهود « داود » و هم پادشاه ايران « كوروش » را كه يهوديان را از اسارت بابل آزاد كرده بود. يدك بكشد و نام او در تاريخ يهود و اعتقادات هزاره تقديرگرا جاودان بماند.
در داخل مجتمع « شاخه » در واكو , ديويد كوروش پيروانش را جمع كرد تا در فضايي كه موسيقي « راك » نواخته مي شد و حالت ارتداد از كليساي سبتي در آن به چشم مي خورد كتاب مقدس را بيان كند تا براي آمدن مجدد مسيح آمادگي ذهني و رواني ايجاد شود. كوروش مواعظ خود را چنين آغاز كرد كه او و پيروانش در مساله نجات بشريت نقش محوري ايفا خواهند كرد و عيسي مسيح به خاطر نجات كساني كه پيش از ظهور او زندگي خواهند كرد جان خود را از دست داد. رسالت ديويد كوروش اين است كه مهرهاي هفت گانه اي را كه در مكاشفه يوحنا آمده است بگشايد تا مقدمه اي براي پايان تاريخ باشد. كوروش اظهار داشت كه براساس مكاشفه يوحنا تعداد پيروان او به 144 هزار نفر خواهد رسيد . آنان به آسمان صعود خواهند كرد و همراه با مسيح هزار سال حكومت خواهند نمود.
براساس اين ديدگاه در مورد نقش الهي اين جماعت , زندگاني آنان در كوه كرمل از اهميت استثنايي برخوردار شد زيرا آنان هر اقدامي انجام مي دادند , جزئي از برنامه نجات جهان محسوب مي شد. شب ها , پس از كار روزانه , ديويد كوروش آنان را جمع مي كرد تا در مورد نعمت هايي كه از آن بهره مند خواهند شد و سرنوشت هولناكي كه غيرمومنان بدان دچار مي گردند براي آنان سخن بگويد. وي به خصوص از سرنوشت اعضاي كليساي سبتي كه رسالت او را نپذيرفته بودند خبر مي داد. كوروش به پيروان خود خبر داد كه در دوران پايان تاريخ زندگي مي كنند و به سرعت به اسرائيل منتقل خواهند شد تا تغيير كيش يهوديان به مسيحيت را آغاز نمايند و جنگ پايان يعني جنگ روز داوري را هدايت كنند و فرشته اي كه جهان را آماده مي كند تا اورشليم جديد را بنيان نهد , كسي جز ديويد كوروش نخواهد بود.
كوروش اعلام نمود كه تعدد همسران وي اعم از دختران جوان و نوجوان داراي مضموني الهي است . او داراي هفت همسر و دوازده فرزند بود(پس از آتش سوزي مجتمع داوديان در سال 1993 , سه فرزند او باقي ماندند) . مضمون الهي اين امر هم اين است كه چون او (ديويد كوروش ) همان مسيح منتظر است ذريه او نيز يك مجموعه الهي خواهد بود (بيت داود) كه پس از پايان جهان حكومت خواهند كرد.
در جلسه استماع گزارش كه كنگره در سال 1995 پس از حادثه آتش سوزي مجتمع داوديان در واكو تشكيل داد , پدران و شوهران زناني كه ديويد كوروش آنان را به همسري گرفته بود توضيح دادند كه آنان به اين گفته كوروش اعتقاد داشتند كه ازدواج وي با دختران و همسران آنان يك ماموريت الهي براي تحقق اراده خداوند است و او با زنان بيشتري هم بستر خواهد شد تا 24 فرزند از آنها زاده شود (دو برابر رقم 12 كه نشان از قبائل دوازده گانه اسرائيل دارد) و در هزار سال خوشبختي بر جهان حكومت كنند. پدران و همسران بر كوروش شوريدند و مجتمع داوديان در واكو را به خاطر نگراني از دختران و همسرانشان ترك كردند.
دومين عامل از عوامل پايان تراژديك مجتمع داوديان , گسترش و تراكم اسلحه در داخل مجتمع بود. اعتقادات مذهبي موجب گرديده بود كه ديويديان مقادير زيادي اسلحه گرم را جمع آوري و به انتظار جنگ بزرگ هرمجدون ذخيره كنند , همچنان كه داوديان به تجارت و خريد و فروش اسلحه نيز اشتغال داشتند و دو بار در داخل مجتمع از سوي مخالفان سلطه داود كوروش تيراندازي صورت گرفت . داوديان همچنين در تاريخ 28 فوريه 1993 با ماموران اداره آگاهي فدرال به تبادل آتش پرداختند كه منجر به كشته شدن سه نفر از ماموران پليس و چهار نفر از داوديان گرديد و لذا ماموران بخش مبارزه با مشروبات و موادمخدر و سلاح گرم وابسته به اداره آگاهي فدرال مجبور شدند مجتمع داوديان را به مدت 51 روز محاصره كنند تا ديويد كوروش خود را تسليم كند , ولي كوروش نپذيرفت و تهديد كرد كه پليس و مجتمع را به آتش خواهد كشيد. تلاش هاي پليس در اعمال فشار رواني بر كوروش و جماعت وي از طريق قطع برق مجتمع يا به آب بستن آن و به كارگيري موسيقي گوش خراش و پخش فريادهاي خانواده هاي اعضاي مجتمع و زوزه حيواناتي كه در حال مردن بودند با شكست روبه رو شد.
پاسخ كوروش اين بود كه او تابع مشيت و اراده خداوند است كه در تورات آمده است . كوروش مجتمع را به آتش كشيد در نتيجه 74 نفر از داوديان ازجمله خود كوروش و 21 كودك كه سن آنان كمتر از پانزده سال بود كشته شدند تا در عمل اثبات نمايند كه اين جزئي از طرح پروردگار براي پايان تاريخ و ظهور مسيح يهودي است .
نكته معنادار و قابل توجه اينكه هنگامي كه مادر ديويد كوروش جسد وي را در تايلور (تگزاس ) دفن مي كرد , تابوتش را در پرچم اسرائيل كه از يك خاخام يهودي گرفته بود پيچيده بود!
آمريكا , قبيله اسرائيل
اعتقاد به « قبائل دوازده گانه مفقود شده اسرائيل » بخش مهمي از تفكر هزاره گرايان تقديرگرا است . اين اعتقاد از طريق مفاهيم « اسرائيلي انگليسي » يا « اسرائيلي انگلوساكسوني » از اروپا به ايالات متحده انتقال يافت . كريستف كلمب معتقد بود كه از جمله ماموريت هاي وي در كشف جهان جست وجوي « قبائل دوازده گانه اسرائيل » است كه مفقود شده اند و اين را گامي اساسي در طرح خداوند براي پايان تاريخ و بازگشت مجدد مسيح به شمار مي آورد.
مفهوم « اسرائيل انگليسي » اين است كه ملت انگلستان و به طور كلي ملت هاي انگلوساكسون نوادگان قبائل اسرائيلي مفقود شده هستند و لذا وعده هاي خداوند كه در تورات آمده است بر آنها منطبق مي شود , يعني انگلوساكسون ها همان قوم برگزيده خداوندند. تلاش هاي زيادي براي اثبات اين موضوع چه از طريق « كتاب مقدس » (مطالعات ديني ) و چه از طريق مطالعات مردم شناسي صورت گرفت تا تاكيد شود كه انگلوساكسون ها نوادگان قبائل دوازده گانه اسرائيلي هستند كه در زمان تبعيد آنان به بابل در قرن ششم پيش از ميلاد مفقود شده اند. براساس اين اعتقاد آن قبائل رسالت مسيح را نشنيده اند و لذا آنگونه كه يهوديان معاصر وي آن را رد كردند آنان اين رسالت را رد نكرده اند , بنابراين , بر همه جهانيان برتري دارند.
پيش از آن , از سال 1649 , « جان سادلر » در دانشگاه كمبريج تلاش كرد تا ثابت نمايد كه انگليس ها و انگلوساكسون ها نوادگان همان اسرائيليان مفقود شده هستند و در اين زمينه شواهدي را چه از نظر كلامي و چه از جهت لغوي از كتاب مقدس آورده است . « رالف ودجوود » بنيانگذار شناخته شده اين اعتقاد محسوب مي شود كه كتابي را نيز در اين زمينه با نام كتاب « خاطره » تاليف نموده و در آن چند دوره زماني را ترسيم كرده است كه نهايتا به اين اعتقاد منتهي مي گردد. پس از اوج گيري انقلاب فرانسه و مقابله آن با كليسا , اعلام شد كه بر طبق كتاب دانيال و مكاشفه يوحنا , ملت انگلستان از ذريه افرايم (2 ) نشات گرفته است و زماني كه عيسي مسيح ظهور كند امپراتوري بريتانيا سرزمين پادشاهي وي خواهد بود.
جان ويلسون (متوفاي 1871 ) نظريه پرداز ايدئولوگ اعتقاد به « اسرائيليان گمشده » معتقد بود نژاد انگلوساكسون به ابراهيم مي رسد و « بيت گمشده اسرائيل » و ذريه افرايم يا قبائل گمشده اسرائيلي وابستگي دارد و لذا انگلوساكسون ها در روز بازگشت مسيح شاهد بر همه ملت ها خواهند بود. براي اثبات اين امر ويلسون به فرهنگ هاي تطبيقي و مسائل زبان شناختي متوسل شد و شيوه اي صهيونيستي را در پيش گرفت , با اين معنا كه از نوادگان اسرائيليان مفقود شده (يعني انگلوساكسون ها) خواست كه سرزمين پدري خود , اسرائيل را بازپس گيرند. ويلسون سپس از نظريه پردازي محض به پايه گذاري يك جنبش روي آورد و به اتفاق ادواردهاين (1825 ـ 1891 )جنبش « انگلواسرائيلي » را بنيان نهاد . به اعتقاد هاين , برتري دريايي بريتانيا و گسترش امپرياليسم بريتانيا نشانه هاي تحقق وعده خداوند به ابراهيم است . وي از دولت انگلستان خواست كه روي سرزمين فلسطين دست بگذارد و فرزندان تهيدست آن كشور را به سمت فلسطين گسيل دارد تا در سرزمين اجدادي خود از زندگي بهتري بهره مند شوند.
پاورقي :
كسي كه معتقد به برگزاري روز شنبه به عنوان Sabbatarion 1 ـ تعطيل مسيحي است (نه روز يكشنبه ).
2 ـ براساس نص تورات , افرايم پسر يوسف از همسر مصري اش مي باشد (سفر پيدايش , 41 : 50 ـ 52 ) .
3 ـ براساس گفته تورات , منسي پسر يوسف از همسر مصري او برادر افرايم است (سفر پيدايش , 41 : 50 ـ 52 ) .
ديويد كوروش به پيروان خود خبر مي داد كه تاريخ به دوران پايان خود نزديك مي شود و آنان به سرعت به اسرائيل منتقل خواهند شد تا وي « جنگ پايان » يعني جنگ روز داوري را هدايت كند
ديويد كوروش خود را منجي جهان و مسيح يهودي مي دانست و از اين رو به هنگام دفن وي تابوتش را در پرچم اسرائيل پيچيدند
كريستف كلمب معتقد بود كه از جمله ماموريتهاي وي در كشف مناطقي از جهان , جستجوي قبائل دوازده گانه اسرائيل است و آنرا گامي اساسي در بازگشت مجدد مسيح به شمار مي آورد