روزنامه جمهوري اسلامي 14/02/1384 صفحه كتاب و كتابخواني
عقلاني بودن قوانين كيفري اسلام از ديدگاه شهيد آيت الله مطهري




فقه اهل بيت
شماره 39 و 40 فصلنامه تخصصي « فقه اهل بيت » با عناوين زير منتشر شده است : تطفيف , تشريح اذان و فصول آن , آداب قضاوت , مصالح مرسله و امكان حجيت آن , شرط قبول در وقف , عيوب موجب فسخ نكاح , رويت هلال با چشم مسلح , قواعد فقهي نبوي , روشن فكران ديني و مدرنيزاسيون فقه , عبور از مقابل نمازگزار , قوانين كيفري اسلام و عقلاني بودن آن از ديدگاه شهيد مطهري و... در اين جا بخشي از مقاله قوانين كيفري اسلام و عقلاني بودن آن از ديدگاه شهيد مطهري را كه نويسنده آن محمدرضا بندرچي است , جهت استفاده خوانندگان درج مي كنيم :
اساس و پايه همه شرايع الهي , بر دوستي و محبت , رحمت و مدارا استوار است . پيامبران الهي , هميشه بر آن بوده اند كه رحمت و مهرباني و محبت را درميان مردم گسترش دهند و صلح و صفا و صميميت و آرامش را در جامعه هاي انساني پايدار كنند.
قرآن كريم رمز پيشرفت پيامبر اكرم (ص ) را مدارا و مهرباني با مردم مي داند. پيامبر بزرگ اسلام نه تنها خود با مردم با نرمخويي و اخلاق حسنه برخورد مي كرد , بلكه به مبلغان و پيام رسانان دين و همه پيروانش نيز سفارش مي كرد كه : با بشارت و نويد , حسن خلق و روي خوش با مردم رو به رو شوند و از نيكي و مهرباني با ديگران , چه مسلمان و چه غير مسلمان دريغ نورزند. با مسلمانان در كمال دوستي , برادري و برابري زندگي كنند و چون ريشه اي استوار همديگر را حفظ كنند و در غم و شادي ها شريك باشند.
در دستورهاي اسلام , مسلمانان از خشونت در روابط اجتماعي به هر شكلي منع شده اند و همگي به رحمت , عفو و گذشت و مدارا دعوت گشته اند.
پيامبراكرم (ص ) مي فرمايد :
هيچ كاري نزد خدا و پيامبرش بهتر از ايمان به خدا ونرمش و مدارا با بندگانش نيست . در برابر , هيچ كاري نزد خدا و پيامبرش , زشت تر از شرك به خدا و خشونت با مردم نيست .
در سفارشهاي حضرت خضر به حضرت موسي بن عمران (ع ) نيز بخشش و گذشت و مدارا با مردم , والاترين و بهترين اعمال شمرده شده است .
در روايات بسياري , مسلمان ها از تحقير و اهانت مومنان , آزار و اذيت , ترساندن و يا زدن و... باز داشته شده اند مضافا اين كه در انديشه اسلامي , هستي بر محور رحمت و بخشايش و عطوفت استوار است و خداوند همواره رحمان و رحيم مي باشد و رحمت او بر غضبش پيشي دارد.
تعاليم ديني نيز , مظهر رحمت الهي اند و انسان دوستانه و به سود وي و مايه سعادت و آرامش نيك بختي او مي باشند.
با اين همه , جهان غرب و مبلغان سياسي و فكري آن با همه توان , تلاش كرده اند از شريعت اسلام , چهره اي خشن و خون آلود ترسيم كنند. چهره اي كه در آن , انسان دوستي , صلح , مدارا و همزيستي و صفا جايي ندارد. در مقابل , مسيحيت و مردم مغرب زمين را جلوه و نماد اومانيسم (انسان دوستي ) و مهرورزي نشان دهند. اين موضوع پس از جريان القاعده در افغانستان و واقعه 11 سپتامبر نيويورك به اوج خود رسيده است .
قبل از وقوع انقلاب اسلامي ايران , اين شبهه بارها از سوي متفكران مسلمان به بوته نقد و تحليل گذارده شد و پاسخ در خور خود را يافت . اما پس از انقلاب اسلامي , و حضور انديشه هاي ديني در صحنه اجتماع , ايادي استعمار و نيز مستشرقان , متفكران , نظريه پردازان و روزنامه نگاران غربي به دلايل مختلفي مجددا از خشونت گرايي مسلمانان سخن گفتند. پاره اي از نيروهاي داخل كشور كه سوداي آنان را در سر داشتند , نه صريحا بلكه در لفافه در اين باره سخن ها گفتند , اگر چه امروز ديگر صراحت كامل به خود گرفته است . در اين ميان , عده اي كه معتقد به اسلام بودند , به توجيه مسائلي چون : جهاد , حدود , تعزيرات و... پرداختند , ولي به كژ راهه رفتند. اينان براي زدودن خشونت از چهره دين , خواستار دگرگوني هايي در احكام اجتماعي و جزايي اسلام شدند. در اين ميان شماري تا آن جا پيش رفتند كه احكام اجتماعي اسلام , به ويژه احكام كيفري آن را دستورهايي غيرانساني و خشونت آميز خواندند كه نه مفيد است و نه در خور اجرا!
برخي از سياسيون و جبهه هاي سياسي نيز در برابر لايحه « قصاص » موضع گرفتند و در اعلاميه اي از هواداران خود خواستند كه براي رويارويي با اين لايحه به پندار آنان « غيرانساني » به خيابان ها بيايند!
در برابر اين شبهه افكني ها بسياري از متفكران اسلامي و شاگردان آنان به دفاع از اسلام و تعالم حيات بخش آن برخاستند و به نقد و تحليل سخنان ياد شده پرداختند.
استاد شهيد مرتضي مطهري , در برهه اي اين مهم را در دستور كار خويش قرار مي دهد و بخوبي بيشتر زواياي آن را مي كاود ورد پاي اثرپذيري گروهي از مسلمانان را در اوايل مشروطيت از اين تفكر بخوبي مي نماياند و از اهل نظر و فكر و تحقيق مي خواهد كه به دفاع از منطق اسلام بپردازند.
در نوشتار پيش رو , به كالبدشناسي واژه خشونت از ديدگاه استاد مطهري پرداخته و سپس با اشاره به فلسفه احكام كيفري اسلام , پاره اي از آنها را به بوته نقد و بررسي مي نهيم تا بدانيم كه آيا خشونت زايند يا خشونت زدا!
الف ) بررسي مقوله خشونت
معمولا كساني كه از خشونت سخن گفته اند , به بيان مقصود خود از اين واژه نپرداخته اند. شايد از نگاه اينان , مفهوم آن روشن بوده و نيازي به تشريح و بررسي نداشته است , اما مطهري چنين شيوه اي را دنبال نكرده , بلكه با اشاره به مفهوم لغوي خشونت , به كالبد شكافي دقيق و عالمانه آن پرداخته است :
محبت و نقطه مقابل آن , خشونت است . البته نقطه مقابل محبت , معمولا بغض است , ولي اثر محبت , احسان و نرمي است و اثر بغض , قهرا خشونت است و سخت گيري .
اسلام دين فطري است . هم مهر مي ورزد و هم خشم . در , گاه مهروزي , با تمام وجود مهر مي ورزد و هنگام خشم , بي هيچ اغماضي براي حيات فرد و جامعه و پويندگي و بالندگي آنها , خشم خود را همچون صاعقه بر سر پايمال كنندگان حقوق مردم و سركشان فرو مي ريزد.
اما مسيحيت تحريف شده , تنها مهرورزي را در كانون توجه خود قرار داده و مي دهد و مهرباني و مهرورزي آن , همگان را در بر مي گيرد , چه نيكوكاران و چه بدكاران و سركشان را.
با اين حال , گروهي از صاحب نظران غربي , در مقايسه اسلام با مسيحيت , از مسيحيت دفاع كرده اند , غافل از اين كه چنين آييني و مذهبي , خشونت زاست و خشونت گستر. اين دسته با ناديده گرفتن چنين اصل مهمي به اسلام خرده گرفته و نوشته اند :
اگر دراسلام مساله محبت به انسان ها مطرح است , احسان به انسان ها و نرمش در مقابل انسان ها (مطرح است ) در مقابل , دشمن داشتن انسان ها و خشونت به خرج دادن ... هم مطرح است .
درباره مسيحيت نوشته اند :
عيساي مسيح به محبت دعوت مي كرد. در محبت هم ميان افرادي كه بايد به آنها محبت شود. استناد نمي كرد , خداپرست باشند يا نباشند , پيرو عيسي باشند يا نباشند.
گروهي كه شعاع ديد و نگاه علمي آنان كوتاه و سطحي است , به صرف برخورد با يك انديشه و عمل به ظاهر خشونت بار از سوي انسان يا مكتبي خاص , آن را محكوم مي كنند. اما كساني كه دقيق اند , بدون شتاب و دچار شدن به احساس و عاطفه و هيجانات بي پايه , به نقد و تحليل موضوع و پيامدهاي آن پرداخته و سپس به داوري مي نشينند.
مطهري با چنين نگرشي به موضوع با يادآوري سخن گرانقدر پيامبر اسلام :
احبب للناس ما تحب لنفسك واكره لهم ما تكره لنفسك
براي ديگران , همان را دوست بدار كه براي خود دوست مي داري و همان را دشمن دار كه براي خود دشمن مي داري .
ياد آور مي شود كه : اين دستور مهم در همه شرايع آسماني مانند شريعت موسي و عيسي و... يكسان است . پس استاد پرسش را بدين گونه مطرح مي كند : آيا اين دستور در ديگر شرايع , كلي و مطلق است , ولي در اسلام اين گونه نيست آيا در اسلام , معني حديث مزبور اين است كه : براي مردم دوست بدار آنچه را براي خودت دوست مي داري , مگر براي بعضي از مردم . يا براي مردم دوست بدار آنچه را براي خود دوست مي داري , مگر در بعضي از امور.
شهيد مطهري در پاسخ به پرسش ياد شده مي گويد :
اسلام با ديگر شرايع آسماني در اين اصل كلي اختلاف ندارد. اختلاف در تفسير محبث و برابر سازي آن بر موارد و نمونه هاي آن است كه در عرصه هاي گوناگون , چالش هايي را در پي داشته است . بنابراين بايد ديد كه مقصود از محبت و دوستي چيست آيا مقصود , محبت ظاهري است يعني كاري كنيم كه طرف مقابل , خوشش بيايد , هر چند براي او در واقع زيان داشته باشد , يا مقصود از محبت , محبت عقلاني و منطقي است يعني آنچه را كه در واقع خير و سعادت است , همان گونه كه براي خود مي خواهي , براي عموم مردم بخواه .
آن گاه مطهري براي روشن تر شدن مفهوم ظاهري و سطحي محبت از معناي واقعي , به چند نمونه ذيل اشاره مي كند :
1 ـ ممكن است انسان گاه چيزي را براي خودش دوست بدارد كه براي او زيان آور باشد. در مثل كسي كه بيماري قند دارد , شيريني براي او زيان دارد , ولي او شيريني را دوست دارد. آيا درست است كه در اين جا بگوييم چون تو شيريني را دوست داري , براي همه مردم دوست بدار , حتي براي كساني كه بيماري قند دارند بي گمان چنين تفسيري از محبت در هيچ يك از شريعت ها درست نيست .
2 ـ پدر و مادر فرزند خود را دوست دارند , اين دوستي دو گونه ممكن است جلوه نمايد :
الف ) ممكن است براي شماري از پدر و مادرها , مقياس دوستي اين باشد كه هر چه فرزندشان خواست و دوست داشت , در اختيارش قرار دهند و از هر چه بدش آمد , به او ندهند. حالا اگر كودك مريض است و پزشك براي او آمپول و ديگر داروهاي تلخ و بدمزه را تجويز كرده و كودك هيچ يك از اينها را دوست ندارد , مساله اي نيست . نوعي از دوستي اين است كه پدرش و مادر اين داروها را به كودك ندهند , چون ناراحت مي شود!
ب ) گونه ديگر از محبت نسبت به فرزند , محبت عقلاني و منطقي است . چون پدر و مادر , بچه خود را دوست دارند , هر چند با ناراحتي و ناآرامي كودك با همه توان تلاش مي كنند كه داروها را به هنگام به او بخورانند.
پدر و مادري كه دوستي اش عاقلانه و منطقي است , نمي تواند به خواست فرزند در زمان حال بسنده كند , بلكه بايد آينده او را نيز , در نظر بگيرد.
3 ـ خانواده اي داراي چند فرزند است . پدر و مادر , همه آنها را دوست دارند حال اگر يكي از اينها به حق ديگر فرزندان دست درازي كند , آيا مي توان گفت كه چون پدر و مادر او را دوست دارند , بايد وي را آزاد بگذارند در اين جا دوستي و محبت ديگران هم مطرح است . در اين جا دوستي عقلاني و منطقي اقتضا مي كند كه مصلحت جمع , معيار و مقياس باشد , نه فرد.
نمونه هاي فراواني در جامعه داريم كه مصلحت جمع با مصلحت فرد برخورد مي كند. در اين جا , حتي مصلحت فرد اين است كه مصلحت او , فداي جمع شود :
(در اين گونه موارد) خود محبت ايجاب مي كند عدم نرمي را , خود محبت ايجاب مي كند خشونت را , خود محبت گاهي ايجاب مي كند حداكثر چيزي را كه طرف براي خودش بدي تلقي مي كند , مثلا اعدام را از آن جا كه پاي مصلحت جمع در ميان است .
سپس استاد شهيد , به عنوان نمونه از قصاص سخن به ميان مي آورد و يادآور مي شود :
در اسلام اگر كسي به عمد بيگناهي را از بين ببرد , اسلام اجازه قصاص مي دهد كه اين را به مجازات او اعدام كنند. ممكن است گروهي بگويند : اين قاتل يك نفر را كشته , چرا ما بايد فرد ديگري را بكشيم اگر كشتن كار بدي است , چرا ما بايد اين كار بد را تكرار كنيم قرآن به اين شبهه پاسخ مي دهد :
والكم في القصاص حياه با اولي الالباب
اي خردمندان , قصاص مايه حيات و زندگي است .
اين گونه كشتن را مرگ نينگاريد , حيات و زندگي بينگاريد , ولي نه زندگي فرد , بلكه زندگي جمع , يعني با قصاص يك نفر قاتل و سركش , حيات جامعه و افراد ديگر را حفظ كرده ايد , چرا كه اگر شما به متجاوز و قاتل كه بيگناهي را كشته است , مهلت دهيد و جلو گيري نكنيد , فردا ديگراني پيدا ميشوند و دست به خون بيگناهان مي آلايند , پس اين را كم شدن افراد جامعه نبايد انگاشت كه حفظ و بقاي جامعه , در گرو آن است . با اين نگاه , مفهوم قصاص , دشمني با انسان نيست , بلكه دوستي با انسان است .
ب ) انسان دوستي
گروهي پنداشته اند : احكام جزايي اسلام , با انسان دوستي سازگاري ندارد. استاد شهيد براي پاسخ به اين شبهه به تحليل مفهوم انسان دوستي پرداخته و مي نويسد :
مقصود از انسان دوستي چيست آيا انسان را از آن جهت كه انسان است بايد دوست داشت , يعني انسان با ارزش هاي انساني به اصطلاح امروز يا مقصود از انسان , همين هيكلي است كه داراي يك سر و دو گوش است , همين ظاهري كه در همه افراد مشترك است به ديگر سخن , آيا مقصود شما از انسان , هر كسي از نسل آدم است و زيست شناسي او را انسان ميداند اگر انسان را به اين معني بگيريم , تفاوتي بين حضرت عيسي (ع ) و كساني كه به پندار خود , او را به دار آويختند , نيست . همچنين آناني كه با پيامبر(ص ) و كساني كه به پندار خود او را به دار آويختند , نيست . همچنين آناني كه با پيامبر(ص ) و علي و امام حسين (ع ) جنگيدند با آن بزرگواران از اين جهت فرقي ندارند!
انسان دوستي , نمي تواند به اين معني باشد. انسان دوستي , يعني انسانيت دوستي . انسان را بايد دوست داشت , به خاطر انسانيت او , نه به خاطر قرار گرفتن او در صف انسان ها. در اين صورت اگر انسان ضد انسان شد , ضد انسانيت شد , مانع راه و تكامل ديگر انسان ها شد , در اين جا , هر چند اسم او انسان است , ولي در معني , انسان نيست . به تعبير علي (ع ) : « فالصوره صوره انسان و القلب قلب حيوان ,
« ظاهر او انسان است , ولي باطن او حيوان است »
آيا در اين جا , به نام انسان دوستي مي توان گفت : بايد اين گونه انسان را دوست داشت انسان دوستي به معناي انسانيت دوستي است و گرنه اگر انسان زيست شناسي مقصود باشد , از نظر زيست شناسي فرقي بين انسان و حيوان نيست , چرا ما گوسفندان را به اندازه انسان ها دوست نداشته باشيم !
استاد شهيد از نكته هاي ياد شده چنين نتيجه مي گيرد :
پس گذشته از اين كه محبت صرفا رعايت خواسته ها و ميل ها نيست , و گذشته از اين كه عبارت است از رعايت خير و سعادت و مصلحت اطراف , و گذشته از اين كه مصلحت فرد , به تنهايي نمي تواند مقياس باشد , بايد مصلحت جمع در نظر گرفته شود. اساسا مساله انسان دوستي , به معناي انسانيت دوستي است ... از اين جا معلوم مي شود كه دوستي و دوست داشتن انسان ها , اين نيست كه از همه چيز قطع كنيم و فقط دوست داشته باشيم , اين منطق غلطي است . آن معني , منطقي است كه در جاهايي هم توام با خشونت باشد. در جايي هم با جهادها و مبارزه ها با كشتن انسان هايي كه خار راه انسانيت اند , همراه باشد.
اسلام دين دوستي و مهرورزي , دين رحمت و بخشش است و خشنونت هم براي گسترش محبت و ژرفا بخشيدن به دوستي ها و برداشتن خارهاي راه دوستي و دوست داشتن است .
از نگاه اسلام , كيفرهاي جزايي در اسلام , به عنوان رحمت الهي مطرح است فقيهان در مباحث جزايي اسلام , از كيفرها به عنوان احسان و لطف الهي به جامعه بشري نام برده و آن را با سخت گيري پدر در تربيت فرزندان و يا تلاش پزشك براي معالجه بيمار , همانند دانسته اند.
اين رحمت , ويژه جامعه نيست , بلكه فرد بزهكار را نيز دربر مي گيرد , هر چند ممكن است براي بزهكار با درد و رنج همراه باشد , همان گونه كه در هنگام معالجه , بيمار ممكن است بسيار درد بكشد و رنج ببرد. به همين جهت اگر چه اجراي پاره اي از احكام جزايي اسلام , به از بين رفته عضوي از اعضاي جامعه و گاه ناقص العضو شدن يكي از اعضاي جامعه بينجامد , ولي حيات اجتماعي در گرو چنين كيفرهايي است . قانون و دستورهاي جزايي اسلام , براساس مصلحت نوع انسان و رسيدن جامعه به صلح و آرامش و امنيت عمومي پي ريزي شده است .
به ديگر سخن , جامعه حكم يك بدن را دارد , اگر عضوي از اعضاي آن فاسد شد , اگر از اصلاح آن خودداري كنيم , به همه اندام سرايت مي كند و قرار و آرامش را از ديگر اعضا مي گيرد. پس سلامت جامعه , بدون مبارزه با فساد و شرانگيزي و جنايت دوام نمي يابد.
استاد شهيد , با اشاره به وجود قانون حدود و تعزيرات در اسلام مي نويسد :
اسلام ... ديني است كه معتقد است كه مراحل و مراتبي مي رسد كه مجرم را جز تنبيه عملي , چيز ديگري تنبيه نمي كند واز كار زشت باز نمي دارد , اما انسان شايد اشتباه كند و خيال كند همه موارد جاي خشونت و سخت گيري است .
سپس آن بزرگوار به روشنگري و بيان سخن حضرت امير(ع ) درباره پيامبر اكرم (ص ) مي پردازد :
علي در باره پيامبر اكرم (ص ) اين طور تعبير مي كند : طيب دوار بطه فدااحكم مراهمه و احمي مواسمه , او طبيب بود , پزشكي بود كه بيمارها و بيماري ها را معالجه مي كرد , به اعمال اطبا تشبيه مي كند كه اطبا هم مرهم مي نهند و هم جراحي مي كنند , و احيانا داغ مي كنند.
مي گويد : پيامبر دو كاره بود : پزشكي بود , هم مرهم نه و هم جراح و داغ كن .
مقصود اين است كه پيامبر دو گونه عمل مي كرد : يك نوع عمل پيامبر مهرباني و لطف بود. اول هم « احكم مراهمه » را ذكر مي كند , يعني عمل اول پيامبر هميشه لطف و مهرباني بود , هميشه از راه لطف و مهرباني معالجه مي نمود و با منكرات و مفاسد مبارزه مي كرد. اما اگر به مرحله اي مي رسيد كه ديگر لطف و مهرباني , احسان و نيكي سود نمي بخشيد , آنها را به حال خود نمي گذاشت . اين جا بود كه وارد عمل جراحي و داغ كردن مي شد. هم مرهم هاي خود را بسيار محكم و موثر انتخاب مي كرد و هم آن جا كه پاي داغ كردن و جراحي در ميان بود , عميق داغ مي كرد و قاطع جراحي مي كرد.
سپس استاد شهيد به شعر زير از سعدي استشهاد مي كند :
درشتي و نرمي به هم در به است
چو رگزن كه جراح و مرهم نه است
از بحث هاي طرح شده , به دست مي آيد كه از ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري (ره ) احكام جزايي و قوانين كيفري شريعت اسلام , مانند دارويي (هر چند تلخ ) بوده كه براي بهبودي به كار مي رود. همان گونه كه بيمار نيازمند درمان است , جامعه جرم زده نيز محتاج اصلاح مي باشد و چون جرم ناشي از انسان ها است , مجرمان بايد دست از خلاف بردارند و گرنه امنيت اجتماع و فرد از بين ميرود. چون وجود امنيت و حكومت اساس پايداري هر جامعه اي است , بايد با مجرم مقابله كرد. اما اين كار تنها با تعليم و تربيت ميسر نيست , بلكه بايد در كنار آن از اجراي مجازات نيز غافل نبود , زيرا هدف مهم مجازات , مانع شدن مجرم از تكرار جرم است و اين انجام نمي شد مگر اين كه متناسب با جرم , مجازات آن را اعمال نمود. سخنان كساني كه يكسره دوم از مجازات مي زنند , همان اندازه بي پايه است كه حرف عده اي كه مي گويند بايد فقط تربيت نمود. راه بينابين , اصلاح مجرم همراه با تاديب اوست .
اسلام دين فطري است . هم مهرورزي دارد و هم خشم . هنگام مهرورزي , با تمام وجود مهر مي ورزد و هنگام خشم , بي هيچ اغماضي براي حيات فرد و جامعه و پويندگي و بالندگي آن ها , خشم خود را همچون صاعقه بر سر پايمال كنندگان حقوق مردم و سركشان فرود مي آورد. با اين كه تعاليم اسلام مظهر رحمت الهي است , ولي جهان غرب و مبلغان سياسي و فكري آن با همه توان , تلاش كرده اند از شريعت اسلام , چهره اي خشن ترسيم كنند , در مقابل از مسيحيت , چهره اي مهرورز نشان دهند. اين جريان از قبل وجود داشته است ولي پس از واقعه حمله به برج هاي دوقلوي آمريكا اوج گرفته است
آيت الله مطهري : خود محبت , ايجاب مي كند عدم نرمي را , خود محبت گاهي ايجاب مي كند حداكثر چيزي را كه طرف براي خودش بدي تلقي مي كند , مثلا اعدام را از آن جا كه پاي مصلحت جمع در ميان است