
ابراهيم حاج محمدي
قسمت اول
مقدمه
انقلاب شكوهمند , همه جانبه و پيروزمندانه ملت مسلمان و قهرمان
ايران , خاستگاهي جز در متن فرهنگ غني ايران اسلامي نمي تواند داشته
باشد. انقلابي عظيم در همه جوانب و عرصه هاي اجتماعي كه منجر به
ازهم پاشيدگي اركان و بنيانهاي ستم و بيداد و استيفاي آزادي و استقلال
امت اسلام و در نتيجه كوتاهي دست اجانب از سرنوشت و مقدرات مملكت
اسلامي گرديد , جز محصول بيداري و خوديابي مردم اين سرزمين كه آن نيز
مرهون تلاش پيگير و مستمر و مجاهدت بي امان و پيشگامي و پيشوايي
اصلاحگران انديشه ديني و فرهيختگان و انديشمندان و نخبگان
خستگي ناپذير و نستوه جامعه اسلامي است , نمي تواند باشد.
در ميان متفكران و انديشمندان معاصر ايران زمين , حكيم ژرف انديش و
متاله , متكلم غيور و زبردست , فقيه بصير , عارف و اصل , مجاهد نستوه
آيت الله مطهري رضوان الله تعالي عليه سهم ويژه و ممتازي را درپي ريزي
بناي حكومت ديني و مواجهه با انديشه هاي الحادي و التقاطي و تبيين
مباني تئوريك مكتب حياتبخش اسلام و تحكيم مباني فكري نظام مقدس
جمهوري اسلامي و بازشناسي آسيبها و آفات نهضت اسلامي به خود
اختصاص داده است .
غيرت ديني زايدالوصف و خلوص و دردمندي آن شهيد فرزانه در ارائه
تصويري صحيح از اسلام ناب محمدي , و زدودن غبار خرافات و افكار
منحط از ساحت ديانت , و تسلط او بر فلسفه و كلام و فقه و عرفان و تفسير و
تاريخ اسلام و سيره پيشوايان معصوم و ديگر شاخه هاي علوم اسلامي و
آشنايي وسيع او با افكار و انديشه هاي فيلسوفان و جامعه شناسان شرق و
غرب و اهتمام مداوم اين تحجرستيز متعهد و دلسوز به ترويج معارف قرآن با
عذوبت و سهولت بيان و سرسختي و نستوهي اش در ارائه بي پايگي تفكر
مادي با سلاح منطق و برهان توام با درايت و كياست و ژرف انديشي و
واقع بيني و انصاف و خويشتن داري منحصر به فردي كه نتيجه ايمان و
اطمينان او به توانمندي و غناي فرهنگ اسلامي در عرصه تضارب انديشه ها
بود , از او شخصيت ممتاز و بي بديل و برجسته اي ساخته بود كه دوست و
دشمن را به خضوع وامي داشت .
از ديگر ويژگيها و اختصاصات منحصر به فرد اين اسلام شناس بزرگ
اين بود كه نه تنها از وجود شبهات و ايجاد تشكيكات در ميان مسائل
اسلامي ناراحت نمي شد كه به نحوي استقبال نيز مي كرد. خود آن شهيد در
اين باره مي گويد :
« من برخلاف بسياري از افراد , از تشكيكات و ايجاد شبهه هايي كه در
مسائل اسلامي مي شود با همه علاقه و اعتقادي كه به اين دين دارم به
هيچ وجه ناراحت نمي شوم , بلكه در ته دلم خوشحال مي شوم زيرا معتقدم و
در عمر خود به تجربه مشاهده كرده ام كه اين آيين مقدس آسماني در هر
جبهه از جبهه ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده , با نيرومندي و
سرفرازي و جلوه و رونق بيشتري آشكار شده است ... بگذاريد بگويند و
بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند , تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند ,
وسيله روشن شدن حقايق اسلامي گردند . » 1
از ديدگاه آن شهيد وجود افراد شكاك در مسائل ديني وقتي خطرناك
است كه دين حاميان زنده و بيداري كه در مقام پاسخگويي برآيند نداشته
باشد , آنچنان كه خود مي گويد :
« من مكرر در نوشته هاي خودم نوشته ام : من هرگز از پيدايش افراد
شكاك در اجماع كه عليه اسلام سخنراني كنند و مقاله بنويسند , متاثر كه
نمي شوم هيچ , از يك نظر خوشحال هم مي شوم , چون مي دانم پيدايش اينها
سبب مي شود كه چهره اسلام بيشتر نمايان بشود. وجود افراد شكاك و
افرادي كه عليه دين سخنراني مي كنند وقتي خطرناك است كه حاميان دين
آنقدر مرده و بي روح باشند كه در مقام جواب برنياند . » 2 و براساس همين
تلقي است كه مرحوم شهيد مطهري برخورداري جامعه را از آزادي فكري
مناسبترين زمينه براي رشد دين دانسته مي گويد :
« ... هروقت جامعه از يك نوع آزادي فكري ـ ولو از روي سونيست ـ
برخوردار بوده است اين امر به ضرر اسلام تمام نشده , بلكه در نهايت به
سود اسلام بوده . اگر در جامعه ما محيط آزاد برخورد آرا و عقايد به وجود
بيايد به طوري كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرفهايشان را مطرح كنند و
ما هم در مقابل , آرا و نظريات خودمان را مطرح كنيم تنها در چنين زمينه
سالمي خواهد بود كه اسلام هرچه بيشتر رشد مي كند... والا اگر جلوي فكر را
بخواهيم بگيريم , اسلام و جمهوري اسلامي را شكست داده ايم . » 3 و با
اينچنين ديد و نگرشي است كه مرحوم شهيدمطهري , آزادي دادن به افكار
مخالف و رويارويي صريح و روشن با آنها را تنها راه پاسداري از اسلام
دانسته , حاميان اسلام را اينچنين تذكار و هشدار مي دهد كه :
« خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي , جلوگيري از ابراز عقيده
ديگران است . از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن علم است
و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها . » 4 و از همين
روست كه به اعتقاد آن حكيم ژرف انديش , « آزادي انديشه » از مختصات و
ويژگيهاي بارز حكومت اسلامي به شمار مي آيد , آنچنان كه خود صريحا
اعلام مي كند كه : « در رژيم جمهوري اسلامي هيچ محدوديتي براي افكار
وجود ندارد و از به اصطلاح كاناليزه كردن انديشه ها خبر و اثري نخواهد
بود . » 5
باري آن شهيد فرزانه , سخن جز به حكم ضرورت نمي گفت و قلم جز از
سر دردمندي نمي فرسود و اساسا نوار سخنراني يا اثر قلمي اي ندارد كه جز
به اقتضاي ضرورتي حياتي باشد , و اين ويژگي حتي در نامه هاي آن فقيد
سعيد به فرزندانش كه بعضا منتشر شده است مشاهده مي شود. و با مراجعه
به هر يك از آثار زباني و قلمي آن مرحوم اذعان خواهيم كرد كه : كس چو
ايشان نگشود از رخ انديشه نقاب , تا سرزلف سخن را به قلم شانه زدند.
اهميت و ضرورت تحقيق و تتبع در آثار اينچنين متفكر آزادانديشي كه با
متمركز ساختن فعاليتهاي مذهبي خود در راه تعليم صحيح و معقول مفاهيم
ديني و مذهبي , سرمايه هاي فكري و معنوي متنوع و ارزشمندي را در
دسترس شيفتگان خدمت به ديانت قرار داده است , بر اهل پژوهش و تحقيق
پوشيده نيست . به ويژه اينكه پي گيري بعضي انديشه هاي نابي كه آن مرحوم
پي ريزي نموده است اما مجال و توفيق پيگيري و پروراندن آنها را آنچنان كه
بايد و شايد نيافته است جز بر دوش انديشمندان مسلمان سنگيني نمي كند.
از اين گذشته مرام آن فقيه فقيد در گزينش موضوعاتي كه به بررسي آنها
مي پرداخت و سبك سلوك او در تبيين و توضيح و تقرير مسائل و
آزادانديشي و درايت و كياست و تيزبيني او , الگويي است بس ارجمند و
شايسته متابعت براي آنان كه گام در وادي پژوهش و تحقيق مي نهند.
از جمله مسائلي كه ذهن و انديشه اين متفكر عالي مقام را به ويژه در
سالهاي آخر عمر آن مرحوم به خود مشغول داشته بود , مسئله حكومت
اسلامي و تبيين مباني آن و دامنه و حدود و اختيارات حاكم اسلامي بود كه
مع الاسف دست پليد منافقان كوردل , مجالي را كه با پيروزي انقلاب اسلامي
فراهم آمده بود تا راسا و مستقلا در اين زمينه خامه توانمند خويش را به كار
گيرد از او گرفت . بدون شك اگر آن شهيد فرصت مي يافت در اين زمينه
انديشه هاي خويش را تدوين نايد , همچون همه زمينه هاي ديگر , ظريفانه و
هوشمندانه عقده گشايي مي كرد و ابهامات و ايرادات موجود را برطرف
مي ساخت .
در اين مقاله نگارنده كوشيده است با سيري در انديشه هاي سياسي
استاد شهيد علامه مطهري رضوان الله تعالي عليه به تبيين مباني حكومت
اسلامي از ديدگاه آن مرحوم بپردازد. اميد است اين تلاش زمينه غور و
بررسي بيشتري را براي انديشه وران و پژوهندگان فراهم آورد.
ضرورت بررسي مسائل اجتماعي و سياسي اسلام
مرحوم شهيدمطهري در مقدمه كتاب ارزشمند انسان و سرنوشت ضمن
بحثي پيرامون عظمت و انحطاط مسلمين , بيست و هفت موضوع را
فهرست وار برمي شمارند كه تحقيق و بررسي عالمانه آنها در نظر آن مرحوم
ضروري و لازم احساس گرديده است , و از فضلا و نويسندگان خواسته اند
در آن موضوعات تحقيق عالمانه به عمل آورند.
« حكومت از نظر اسلام » در زمره همان موضوعاتي است كه آن مرحوم
برشمرده و درباره اهميت آن گفته اند : « از مقررات اسلامي آنچه به نظر
مي رسد لازم است از اين نظر بررسي مي شود , در درجه اول مسئله حكومت
و توابع آن است كه به گمان عده اي , اسلام تكليف و وظيفه مسلمين را در اين
مسئله مهم به طور كامل معين نكرده است . » 6 و در كتاب علل گرايش به
ماديگري نيز اهميت اين موضوع را اينچنين مورد تاكيد قرار مي دهد كه :
« ... بايد پيوند مسائل اجتماعي و سياسي مشخص شود , مقام مكتب
الهي از نظر پشتوانه بودن حقوق سياسي و اجتماعي روشن گردد...
خوشبختانه از اين نظر نيز تعليمات اسلامي غني و رساست , هرچند كمتر
عرضه شده است . وظيفه دانشمندان روشنفكر اسلامي است كه مكتب
حقوقي اسلام را از وجهه هاي سياسي و اقتصادي و بالاخص از وجهه
اقتصادي معرفي كنند . » 7
مرحوم شهيدمطهري اختيارات قوه حاكمه اسلامي را شرط لازم حسن
اجراي قوانين آسماني و حسن تطبيق با مقتضيات زمان و حسن تنظيم
برنامه هاي مخصوص هر دوره دانسته , تاكيد مي ورزد كه :
« تعيين حدود اختيارات حكومت در وضع قوانين موقت و بالاخره
تنظيم برنامه هاي متناسب با احتياجات روز از اهم وظايف علماي امت در
دوره خاتميت است . » 8
و بالاخره تدوين فلسفه اجتماع از نظر تطبيقي و بيان اصول اجتماعي
اسلامي و جامعه ايده آل اسلام از اهم وظايفي است كه استاد شهيد مطهري
براي فضلا و مدرسين حوزه هاي علمي و ديني برمي شمارد9.
دين و زندگي سالم اجتماعي
مرحوم شهيدمطهري دوازده ويژگي براي زندگي سالم اجتماعي ـ
جامعه ايده آل ـ برمي شمارد و تامين اين ويژگيها را جز از ناحيه ايمان
مذهبي ـ دين ـ ميسر نمي داند. در ديدگاه آن شهيد زندگي سالم اجتماعي آن
است كه افراد :
« .1 قوانين و حدود و حقوق يكديگر را محترم شمارند .
.2 عدالت را امري مقدس به حساب آورند .
.3 به يكديگر مهر بورزند .
.4 هر يك براي ديگري آن را دوست بدارد كه براي خود دوست مي دارد , و
آن را نپسندد كه براي خويش نمي پسندد.
.5 به يكديگر اعتماد و اطمينان داشته باشند .
.6 ضامن اعتماد متقابل آنها كيفيات روحي آنها باشد .
.7 خود را متعهد و مسئول اجتماع خويش بشمارند .
.8 در سري ترين نهانخانه ها همان تقوا و عفاف از آنها بروز كند كه در
ملاعام .
.9 در نهايت بي طمعي به يكديگر نيكي كنند .
.10 در مقابل ظلم و ستم بپاخيزند و به ستمگر و فسادگر مجال ستمگري و
افساد ندهند.
.11 ارزشهاي اخلاقي را محترم بشمارند .
.12 با يكديگر مانند اعضاي يك پيكر , متحد و متفق بوده باشند . » 10
در انديشه سياسي مرحوم شهيدمطهري هيچ چيز ديگر در تامين
ويژگيهاي دوازدگانه يك جامعه سالم و ايده آل نمي تواند جايگزين دين
گردد. از اين روست كه با تاكيد فراوان مي گويد :
« زماني خيال مي كردند اگر تمدن پيشرفت كرد , ديگر جايي براي دين
نيست . امروز ديگر معلوم شده پيشرفت علم و تمدن نيازي را كه بشر به دين
براي يك زندگي خوب دارد رفع نمي كند. بشر هم از لحاظ شخصي احتياج
به دين دارد و هم از لحاظ اجتماعي نيازمند دين است ... ركن اساسي در
اجتماعات بشري اخلاق است و قانون . اجتماع قانون و اخلاق مي خواهد و
پشتوانه قانون و اخلاق هم فقط و فقط دين است ... تمام مقدساتي كه
اجتماع بشر دارد : عدالت , مساوات , آزادي , انسانيت , همدردي , هرچه كه به
فكر شما برسد , تا پاي دين در ميان نباشد حقيقت پيدا نمي كند . » 11
از نظر استادمطهري دين يك عامل ضروري اجتماعي و لاديني مسبب
فروپاشي تشكيلات اجتماعي است و به اصطلاح بشر به علاوه دين « مدني
بالطبع » است و منهاي دين هيچ حكمي ندارد12. آن مرحوم با مقايسه زندگي
اجتماعي حيوانات و زندگي اجتماعي انسانها و اشاره به اين نكته كه زندگي
اجتماعي حيوانات برخلاف انسانها مقتضاي طبيعت و غريزه آنهاست نه
مقتضاي عقل و فكر و انديشه و اراده آنها و از اين رو احتياج به قانون و
مقررات و عدليه ندارد و انسان چون از طرفي محتاج به زندگي اجتماعي
آفريده شده و از طرفي غريزه اين زندگاني به او داده نشده است بلكه برعكس
با يك ميل به خودخواهي و منفعت پرستي و استخدام آفريده شده كه همواره
مي خواهد همه نعمتها و آدمها را در خدمت خود بياورد , عقل را قاصر از
جايگزيني غريزه دانسته نياز به دين را نيازي مبرم و حياتي براي زندگاني
اجتماعي انسانها تلقي نموده است 13.
سكولاريسم
حكيم ژرف انديش استاد شهيدمطهري با اشاره به طرح همبستگي دين
و سياست و اعلام ضرورت شرعي آگاهي سياسي براي فرد مسلمان و
ضرورت دخالت او در سرنوشت سياسي كشور خودش و جامعه اسلامي كه
توسط اصلاحگراني همچون سيدجمال تعقيب مي شد ,
مي گويد :
« كوششهايي كه بعدها متقابلا از طرف عمال استعمار در جهت جدايي
دين و سياست (سكولاريسم ) به عمل آمد كه بنام « علمانيت » معروف شد و
آتاتورك را قهرمان بزرگ آن بايد به شمار آورد , براي مقابله با همين طرح
بود . » 14
وي آنگاه به تبليغ انديشه سكولاريسم توسط مسيحيان در جهان عرب ـ
به اين دليل كه اگر همبستگي دين و سياست اصل مسلم شناخته شود ,
مسيحيان عرب نقشي در جامعه نخواهند داشت ـ اشاره كرده , در توجيه
طرفداري عده اي از مسلمانان از سكولاريسم مي گويد :
« ... اين مسلمانان در حقيقت از يك جريان ديگر رنج مي بردند و آن
اينكه در جهان تسنن به حكم اينكه خلفا و سلاطين را « اولوالامر »
مي دانستند و اطاعت آنها را از جنبه ديني واجب مي شمردند , همبستگي دين
و سياست به صورت درخدمت گرفتن دين از طرف سياست بود. آنان كه
طرفدار جدايي دين از سياست بودند اينچنين جدايي را مي خواستند , يعني
مي خواستند خليفه عثماني يا حاكم مصري صرفا يك مقام دنيايي شناخته
شود نه يك مقام ديني و وجدان مذهبي و ملي مردم در انتقاد از او آزاد باشد
و اين سخني درست بود. همبستگي دين و سياست كه امثال سيدجمال مطرح
مي كردند به معني اين نبود كه به قول كواكبي استبداد سياسي به خود
« قداست ديني » بدهد , بلكه برعكس به معني اين است كه توده مسلمانان
دخالت در سرنوشت سياسي خود را يك وظيفه و مسئوليت مهم ديني
بشمارد. همبستگي دين و سياست به معني وابستگي دين به سياست نيست ,
بلكه به معني وابستگي سياست به دين است . عده اي از مسلمانان عرب كه از
علمانيت (سكولاريسم ) و جدايي دين از سياست دفاع مي كردند
نمي خواستند دخالت توده را در سياست به عنوان يك وظيفه ديني انكار
كنند , مي خواستند اعتبار ديني و مذهبي مقامات سياسي را نفي نمايند . » 15
مرحوم شهيدمطهري سياست را يكي از عزيزترين اجزا دين دانسته و
سكولاريسم يا علمانيت به اين معنا را كه توده مسلمانان تعهد و مسئوليت و
در نتيجه دخالتي در سرنوشت سياسي خود نداشته باشد , كوششي مي داند
در راستاي جداكردن عزيزترين عضو پيكر اسلام از آن :
« البته جدايي دين و سياست به مفهومي كه آتاتورك قهرمان آن بود كه
تركيه را به بدبختي كشانيد و به شكلي كه در ايران عمل شد (پيش از انقلاب
اسلامي ) به معني بيرون كردن دين از صحنه سياست بود كه مساوي است با
جدا كردن يكي از عزيزترين اعضا پيكر اسلام از اسلام . » 16
ارزش ذاتي زندگي عادلانه اجتماعي
حكيم مشائي اسلامي شيخ ابوعلي سينا در نمط نهم اشارات در موضوع
فلسفه نبوت بياني دارد كه از ظاهر آن اينچنين استفاده مي شود كه دعوت به
معرفه الله و تذكار حق و قيامت و حتي تشريع عبادات همه به منظور تامين
زندگي عادلانه اجتماعي است و اگر لزوم زندگي عادلانه اجتماعي نمي بود
ارسال رسل و انزال كتب صورت نمي پذيرفت . مرحوم شهيدمطهري در
درسهاي اشارات خود تصريح كرده اند كه :
« اين مطلب درست نيست ... و مطابق آنچه از آيات كريمه قرآن استفاده
مي شود معرفت خدا و عبادت و تقرب به او مقصود بالذات است , نه مقصود
بالعرض . و حداقل اين است كه بگوييم انبيا دو هدف داشته اند : يكي ارشاد
به سعادت معنوي كه در پرتو توحيد و ايمان به معاد و صفات فاضله پيدا
مي شود و ديگري ارشاد به مصالح عاليه اجتماعي به وسيله جعل مقررات
عادلانه . و به عبارت ديگر دين از دو جهت ضرورت دارد : هم از جهت
سعادت شخصي و فردي , هم از جهت اجتماعي . در بعضي آيات هدف را
معرفه الله ذكر مي كند : ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه
(نحل , 125 ) و لقد ارسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم
الناس بالقسط (حديد , 25 ) . » 17
و در موضعي ديگر از آثار خويش اگرچه اين ادعا را كه پيامبران از نظر
هدف ثنوي بوده اند شرك لايغفر به حساب آورده و حكمفرمايي نظامات
متعادل اجتماعي را مقدمه اي براي حركت خداجويانه انسان مي داند , اما
تصريح مي كند كه رابطه اين مقدمه و ذي المقدمه به نخوي است كه ارزش
مقدمه پس از وصول به ذي المقدمه منتفي نمي گردد. به عبارت ديگر اين
مقدمه خود مرتبه اي از ذي المقدمه و داراي ارزش ذاتي است . بديهي است
كه مطابق اين نظريه , ارزشهاي اجتماعي از قبيل عدل و آزادي و مساوات و
دموكراسي و نيز ارزشهاي اخلاقي از قبيل جود , عفو , محبت و احسان
داراي ارزش ذاتي اند نه صرفا ارزش مقدمي و بالعرض براي بشر به حساب
مي آيند . » 18
تعريف اركان و مقومات دولت و حكومت
مرحوم شهيدمطهري در يادداشتهاي خود درباره مسائل حكومت ,
چهارده مورد از نيازمنديهاي جامعه را به ترتيب ذيل برشمرده اند :
» .1 حكمران (كسي كه متابعت مشروع دارد ـ به نحو ولايت يا وكالت )
.2 وضع قانون (مجلس شورا)
.3 اجراي قانون
.4 مصالح كلي جامعه در مقابل فرد
.5 وحدت
.6 تامين امكانات اجتماعي
.7 دفاع از هجوم اقوام و ملل ديگر (وزارت دفاع )
.8 جلوگيري از تجاوز افراد در داخل و حفظ آزادي و امنيت افراد از تجاوز
افراد ديگر (وزارت كشور و شهرباني و ژاندارمري )
.9 مديريت
.10 قضاوت و فصل خصومات (وزارت دادگستري )
.11 ارتباط و عهد و پيمان و معامله با واحدهاي اجتماعي ديگر (وزارت
امور خارجه )
.12 تعليم و تربيت (وزارت آموزش وپرورش , وزارت علوم )
.13 بهداشت (وزارت بهداري )
.14 حفظ مواريث فرهنگي (وزارت فرهنگ و هنر) » 19
سپس از اين موارد , پنج مورد را كه عبارتند از : قانون , دفاع از هجوم
خارجي , حفظ امنيت داخلي , ارتباط و عهد و پيمان با ساير واحدهاي
اجتماعي , فصل خصومات , از اركان و مقومات دولت و حكومت و بقيه
موارد را اموري كه غالبا ملي بوده و دولت به عنوان مظهر وحدت و مديريت
و امكانات و تسهيلات اجتماعي ناظر بر آنهاست دانسته , نتيجه مي گيرند كه :
« دولت و حكومت در حقيقت يعني مظهر قدرت جامعه در برابر هجوم
خارجي و مظهر عدالت و امنيت داخلي و مظهر قانون براي داخل و مظهر
تصميمهاي اجتماعي در روابط خارجي . » 20
آنگاه با نقد ديدگاه ماركسيسم كه دين و دولت را نه ساخته احتياج
عمومي جامعه بلكه ساخته يك طبقه پس از پيدايش مالكيت براي اخضاع و
اقناع طبقه ديگر (طبقه استثمارشده ) مي داند تاكيد مي ورزد كه جامعه
بي طبقه نيز به خاطر ايجاد عدالت و امنيت داخلي و نيز دفاع ملي و روابط
خارجي و فصل خصومات و نيازهاي ثانوي ناشي از توسعه تمدن محتاج
ارشاد , هدايت , مديريت و يك قدرت متمركز ـ دولت و حكومت ـ
مي باشد21.
حقيقت اين است كه مرحوم استاد شهيدآيت الله مطهري براي نظام
اجتماعي صالح نقش و اهميت فوق العاده و اصالت ويژه اي قائل است . آن
مرحوم ضمن نقد انديشه اصالت فردي افلاطون و فارابي مي گويد :
« ابتدا چنين به نظر مي رسد كه صلاح و فساد يك اجتماع بزرگ يا
كوچك منحصرا بستگي دارد به صلاح و عدم صلاح افراد آن اجتماع و
بالاخص زعماي آنها , يعني فقط افرادند كه همه مسئوليتها متوجه آنهاست .
بسياري از افراد اينچنين فكر مي كنند و بر اين پايه نظر مي دهند. اين دسته
هنگامي كه متوجه برخي مفاسد اجتماعي مي شوند چاره كار را از زعيم
صالح مي دانند و به اصطلاح اصالت فردي هستند. اما كساني كه بيشتر و
عميقتر مطالعه كرده اند به اين نتيجه رسيده اند كه تاثير و اهميت سازمان و
تشكيلات و رژيم اجتماعي از تاثير و اهميت زعما بيشتر است . در درجه
اول بايد درباره سازمان صالح انديشيد و در درجه دوم درباره زعما صالح .
افلاطون نظريه اجتماعي معروفي دارد كه به نام « مدينه فاضله افلاطون »
معروف است . در ميان حكما اسلامي , حكيم ابونصر فارابي به پيروي از
افلاطون كتابي تاليف كرده به نام آرا اهل المدينه الفاضله . اين دو حكيم
اساس نظر خود را صلاحيت افراد قرار داده اند و اصالت فردي انديشيده اند.
تمام توجه خود را به اين نكته معطوف كرده اند كه زمام امور اجتماع را چه
افرادي بايد در دست بگيرند... اما اينكه تشكيلات و نظامات اجتماعي بايد
چگونه بوده باشد و آن افراد « ايده آل » در چه نظاماتي زمام امور را در دست
بگيرند چندان مورد توجه اين دو حكيم واقع نشده است ... اين دو حكيم
تاثير شگرف و عظيم سازمان را در افكار و اعمال و روحيه افراد و از آن
جمله خود زعما مورد توجه قرار نداده اند , به اين حساب نرسيده اند كه اگر
نظام , صالح بود كمتر فرد ناصالح قدرت تخطي دارد و اگر نظام ناصالح بود
فرد صالح كمتر قدرت عمل و اجرا منويات خود را پيدا مي كند و احيانا
منويات و افكار خود را مي بازد و همرنگ سازمان مي شود . » 22
پي نوشتها :
.1 نظام حقوق زن در اسلام , ص 23 و24
.2 پيرامون جمهوري اسلامي , ص 134
.3 پيرامونانقلاب اسلامي , ص 63 و 64
.4 پيرامون انقلاب اسلامي , ص 19
.5 همان , ص 11
.6 مجموعه آثار , ج 1 ص 354
.7 مجموعه آثار , ج 1 ص 584
.8 مجموعه آثار ج 3 , ص 195 و 196
.9 نگاه كنيد به : پيرامون جمهوري اسلامي , ص 39
.10 مجموعه آثار , ج 2 , ص 47
.11 امدادهاي غيبي در زندگي بشر به ضميمه چهار مقاله ديگر , ص 36 و 39
و 40
.12 نگاه كنيد به مجموعه آثار , ج 7 ص 119 و 120
.13 مجموعه آثار , ج 7 , ص 119 و 120 و نيز مجموعه آثار , ج 4 , ص 349
و350
.14 نهضتهاي اسلامي در صدساله اخير , ص 27
.15 نهضتهاي اسلامي در صدساله اخير , ص 28
.16 همان , ص 28 و29 و نيز نگاه كنيد به پيرامون جمهوري اسلامي ,
ص 75
.17 مجموعه آثار , ج 7 , ص 122
.18 نگاه كنيد به مجموعه آثار , ج 2 , ص 177 , 178 و 179
.19 پيرامون جمهوري اسلامي , ص 150 و 151
.20 همان
.21 پيرامون جمهوري اسلامي , ص 152
.22 مجموعه مقالات , ص 216 , 217 و ...218
استاد مطهري :
تعيين حدود اختيارات حكومت در وضع قوانين موقت و تنظيم
برنامه هاي متناسب با احتياجات روز از اهم وظايف علماي امت
در دوره خاتميت است
استاد مطهري :
همبستگي دين و سياست به معني وابستگي دين به سياست
نيست , بلكه به معني وابستگي سياست به دين است
استاد مطهري :
« دين » از دو جهت ضرورت دارد. هم از جهت سعادت شخصي و
فردي , هم از جهت اجتماعي

|