قسمت نوزدهم
همزمان با رشد و احياي پروتستانيسم انجيلي در دهه هفتاد , كارتر به
كاخ سفيد راه يافت و اعلام كرد كه او يك مسيحي است كه مجددا متولد
شده است . رهبر سازمان اكثريت اخلاقي « جري فالويل » نيز اعلام كرد كه
« نجات دهنده ما , مسيح يهودي بوده است » و اولين كنگره ساليانه آن
سازمان را در اسرائيل برگزار نمود. كارتر نيز اظهار داشت هركس يهوديان را
به كشتن مسيح متهم كند , ضدنژاديهود بوده و محكوم است . وي همچنين در
سخناني كه در پارلمان اسرائيل در سال 1979 ايراد نمود در مورد روابط
آمريكا و اسرائيل گفت :
« هفت نفر از روساي جمهور آمريكا به اين امر ايمان داشته و آن را ابراز
كرده اند كه رابطه آمريكا و اسرائيل بيش از رابطه ويژه است . اين يك رابطه
منحصر به فرد بوده و تزلزل ناپذير خواهد بود زيرا در وجدان , اخلاق , ديانت
و اعتقادات ملت آمريكا ريشه دارد. مهاجران و اقوامي كه از نقاط پراكنده
جهان دور هم جمع شدند اسرائيل و ايالات متحده را پديد آوردند , لذا ملت
من نيز يك ملت مهاجر و آواره بوده است ... ما ميراث تورات را با يكديگر
تقسيم مي كنيم ... »
كارتر علاوه بر آن , در بيانيه انتخاباتي خود در همان سال نوشت « تامين
امنيت اسرائيل معاصر موجب تحقق پيش گويي هاي تورات خواهد بود. »
امنيت اسرائيل يكي از موضوعات اساسي بود كه مبلغان مسيحي
پروتستان انجيلي در شبكه هاي تلويزيوني و برنامه هاي كليساهاي تلويزيوني
بر آن پاي مي فشردند. « جري فالويل » اظهار داشت : « اهميت آمريكاييان نزد
خداوند منوط به اجراي اراده خداوند در زمين يعني حمايت از اسرائيل
است .
همچنين « مايك ايوانز » , مبلغ تلويزيوني , برنامه اي را تحت عنوان
« اسرائيل كليد بقاي آمريكا » توليد كرد و « پات رابرتسون » به اين دليل
شهرت يافت كه در برنامه تلويزيوني « كلوب هفتصد » تبليغ نمود كه تامين
امنيت اسرائيل و يهودي سازي قدس در جهت بازگشت دوباره مسيح است ,
گرچه وي معتقد بود كه يهوديان پيش از بازگشت مسيح به آيين مسيحيت
خواهند گرويد.
در يك آگهي بازرگاني كه در اول نوامبر سال 1977 در بيشتر
روزنامه هاي آمريكا با عنوان « نگراني پروتستان هاي انجيلي به خاطر
اسرائيل » به چاپ رسيد , پانزده نفر از رهبران راست گراي مسيحي نگراني
خود را از تغيير سياست آمريكا در خاورميانه ابراز داشته بودند. در اين
اطلاعيه از سياستگذاران آمريكا خواسته شده بود كه در خاور ميانه مواضع
خود را بيشتر به « تورات » نزديك كنند و اعلام نمايند كه اين حق ملت يهود
است كه در سرزميني كه خداوند به آنان بخشيده است , از جمله در كرانه
غربي , نوار غزه و ارتفاعات جولان زندگي كنند.
خانم « گريس هالسل » , 1 پژوهشگر آمريكايي در كتاب « پيش گويي و
سياست » مي گويد : « جناح راست مسيحي آمادگي داشت , بلكه با تمام توان
مايل بود كه يك جنگ هسته اي به خاطر اسرائيل به راه بيندازد تا
پيش گويي هاي تورات تحقق يابد. »
در سال 1982 , همزمان با تهاجم اسرائيل به لبنان , كشيش « رابرتسون »
در برنامه « كلوب هفتصد » ظاهر شد و مژده داد كه جنگ روز داوري بين
اسرائيل و اعراب آغاز شده و مسيح دجال در ميان آنان ظهور خواهد كرد.
مجله سان دييگو در شماره ماه اوت 1985 خود گفت وگويي را با ريگان
منتشر ساخت كه در آن ريگان اظهار داشته است همان گونه كه در كتاب
حزقيال آمده است , وي ايمان دارد كه آخرين جنگ (روزداوري ) بين ياجوج
و ماجوج نزديك است . اين مجله به نقل از وي مي نويسد :
« سرزمين اسرائيل مورد هجوم لشكر كفار (اعراب به كمك اتحاد جماهير
شوروي ) قرار خواهد گرفت و ليبي نيز يكي از همين ملت هاي كافر است . روز
داوري چندان دور نيست ... »
پس از تهاجم عراق به كويت در سال 1990 , راست گرايان مسيحي
سناريويي را تبليغ مي كردند كه صدام همان مسيج دجال است كه روس ها او
را در جنگ بر ضد اسرائيل حمايت خواهند كرد و زمينه براي نبرد هر
مجدون بين نيروهاي شر (مسيح دجال , اعراب و روس ها) و نيروهاي خير
(آمريكا و اسرائيل ) آماده خواهد شد تا جهان به پايان خود برسد و مسيح
ظهور نمايد . هنگامي كه جنگ خليج فارس در سال 1991 بدون رخداد نبرد
هر مجدون پايان يافت مسيحيت يهودي آمريكا جنگ دوگانه اي را بر ضد
بوش به راه انداخت .
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و جنگ خليج فارس , جورج
بوش جهان را به نظم نوين جهاني فراخواند. مسيحيت يهودي اين
فراخواني را دعوت به برقراري يك حكومت جهاني واحد به شمار آورد كه
داراي يك ارتش جهاني به فرماندهي سازمان ملل متحد خواهد بود و در
رويارويي با فرزندان خداوند , از نيروهاي شر و كفر برخوردار بوده , خود را
براي هجوم به اسرائيل آماده مي كند.
مسيحيت يهودي همچنين دعوت بوش به برگزاري كنفرانس مادريد به
خاطر صلح خاورميانه و اجبار اسرائيل به حضور در اين كنفرانس از طريق
بلوكه كردن وام هاي آمريكا به آن كشور را محكوم كرد و هدف از اين دعوت را
اجبار اسرائيل به تخليه سرزمين هايي قلمداد كرد كه خداوند به ابراهيم وعده
داده است .
نتيجه جنگ مسيحيت يهودي بر ضد بوش اين بود كه در انتخابات سال
1992 شكست خورد , علي رغم آنكه دستاوردهاي وي در دوران رياست
جمهوري اش منحصر به فرد به شمار مي آمد زيرا در اين دوره اتحاد جماهير
شوروي سقوط كرد , آمريكا در جنگ خليج فارس به پيروزي دست يافت و
به عنوان يك ابرقدرت بدون رقيب در جهان ظهور نمود.
سال 1992 همچنين شاهد يك جنگ فرهنگي درباره « مذهب آمريكا »
بوده است . در جريان برگزاري كنگره ملي جمهوري خواهان در هوستن
تگزاس , « پاتريك بوكنان » نامزد حزب جمهوري خواه كه از سوي جناح
راست مسيحي حمايت مي شد , « پات رابرتسون » مبلغ تلويزيوني (نامزد
جناح راست مسيحي در انتخابات سال 1988 ) و معاون رئيس جمهور « دان
كويل » در ميان انبوهي از پوسترها و پلاكاردها و هزاران نفر از هواداران خود
كه فرياد مي كشيدند « اين جنگ فرهنگي است » ظاهر شدند و بوكنان نامزد
رياست جمهوري در مراسم كنگره نسبت به « جنگ مذهبي آينده كه ايالات
متحده را از داخل تجزيه خواهد كرد » هشدار داد و اظهار داشت : « اين يك
جنگ فرهنگي است كه به اندازه جنگ سرد خطرناك است و مشخص
خواهد كرد كه آينده آمريكا چگونه خواهد بود اين جنگي است در مورد روح
و هويت آمريكا » .
اين جنگ همچنان ادامه يافت و هنگامي كه كرك فورديس فرماندار
جمهوري خواه مي سي سي پي در يكي از كنفرانس ها اعلام نمود « آمريكا يك
ملت مسيحي است » , ناگهان توپخانه اين جنگ به سمت حزب
جمهوري خواه و فورديس نشانه رفت .
حزب جمهوري خواه , « كارل كامبل » فرماندار ايالت كاروليناي جنوبي
را كه فردي جمهوري خواه بود وادار نمود پاسخ فورديس را بدهد و بر اهميت
ميراث مسيحيت يهودي تاكيد نمود. بعدها حزب جمهوري خواه مجبور شد
اظهارات فورديس را طي بيانيه اي اصلاح كند. خود فورديس نيز مشخصا
عذرخواهي نمود و اظهار داشت كه گفته هاي وي تحريف شده و او ايمان
دارد كه سنت هاي ديني و اخلاقي آمريكا سنت هاي يهودي و مسيحي است .
پس از فورديس نيز هيچ كس در حزب جمهوري خواه جرئت نكرد كه در
هنگام سخن گفتن از سنت هاي اخلاقي و ديني آمريكا كلمه « يهودي » را از
عبارت « يهودي مسيحي » حذف كند.
عجب اينكه پروفسور يهودي يعقوب نونسر در مورد سخنان فورديس ,
طي تحليلي در مجله نيوزويك (7 دسامبر 1992 ) نوشت : فورديس ممكن
است از نظر سياسي كار درستي كرده باشد , ولي از نظر ديني چيزي به نام
مسيحيت يهودي وجود ندارد و اين سخن يك افسانه غيرديني است . » ولي
اين افسانه غيرديني كه مستند به يك سند ديني و تاريخي شده بود با رشد
جريان راست مسيحي در ربع آخر قرن بيستم به يك حركت سياسي تبديل
شد و همچنان استمرار يافت تا آنكه نه تنها در ميان پروتستان ها , بلكه به
درون كاتوليك هاي آمريكا نيز راه يافت .
مثلث واشنگتن ـ واتيكان ـ اورشليم
ماجراي كشف آمريكا توسط كريستف كلمب اگرچه در ابتدا داراي
انگيزه هاي استعماري اسپانيا بود , ولي بيشتر يك ماموريت مذهبي به شمار
مي آمد. ملت اسپانيا , كه در قرن پانزدهم جز وفادارترين ملت ها به مذهب
كاتوليك بود , در برابر واتيكان و ناب بودن ايمان مسيحي خود احساس
مسئوليت زيادي داشت . كاتوليك هاي اسپانيا در طول هشتصد سال , با
مسلمانان مبارزه كردند تا اين كشور را از دست مسلمانان خارج كرده و آنان
را از طريق تنگه جبل الطارق به آفريقا راندند و يهوديان اسپانيا را نيز مجبور
كردند كه يا به آيين مسيحيت بگروند و يا در جامعه منزوي شوند و يا كشور
را ترك نمايند.
كشف جهان جديد (آمريكا) از نظر اسپانيا , يك ماموريت ديني براي
هدايت بت پرستان و پاك سازي ايمان كاتوليكي آنان از طريق جنگ بود و
دنباله حملات صليبي آن كشور محسوب مي گرديد كه چند قرن ادامه داشت
و هدف از آن كشورگشايي و غني ساختن سرزمين و جامعه خداوند بود.
كريستف كلمب خود معتقد بود كه ماجراجويي او در چارچوب طرح
خداوند براي بازگشت مسيح و آغاز هزاره خوشبختي قابل تفسير است و اين
حركت سرانجام به آزادسازي اورشليم از دست مسلمانان كافر و بازسازي
معبد منجر خواهد شد. كريستف كلمب به ملكه ايزابيلا گفت طلايي را كه در
جهان جديد پيدا خواهد كرد در بازسازي معبد به كار خواهد برد , تا آنكه
اورشليم مركز جهان شود.
مهاجرت كاتوليك ها به جهان جديد (آمريكا) منحصر به اسپانيايي ها
نبود , بلكه فرانسوي ها نيز در قرن هفدهم هيات هايي را تحت عنوان
« جمعيت هاي عيسوي » به كبك اعزام كردند و مريلند به صورت مركزي براي
كاتوليك ها درآمد. در قرن هجدهم , فرانسوي ها به ايالت هاي آلاباما ,
نيوراورلئان و اركانزاس رسيدند , ولي برخي از عوامل داخلي اروپا مانع
گسترش كاتوليك فرانسوي در جهان جديد گرديد. اهتمام و توجه فرانسه به
اروپا در قرن شانزدهم به دليل جنبش اصلاح ديني بود كه آلمان را به دو
بخش متمايز كاتوليك و پروتستان تقسيم كرده بود و فرانسه نيز به همين
ترتيب مورد تهديد قرار داشت . كاتوليك هاي فرانسه پس از آنكه در قرن
هفدهم در جهان جديد (آمريكا) استقرار يافتند , در سال 1763 به علت
درگيري بين دولت و كليسا عقب نشيني كردند , يعني درست در سالي كه
جنگ هفت ساله بين فرانسه و انگلستان پايان يافت و معاهده صلح پاريس به
امضا رسيد. براساس اين معاهده فرانسه از سرزمين هاي خود در شرق
رودخانه مي سي سي پي (به جز نيوراورلئان ) به نفع انگلستان عقب نشيني كرد
و اراضي غرب آن رودخانه را نيز به نفع اسپانيا ترك نمود و به اين ترتيب
حضور كاتوليك هاي فرانسه در آمريكا پس از 1763 صرفا به صورت نمادين
درآمد.
سرازير شدن كاتوليك ها از اسپانيا , پرتغال و فرانسه به جهان جديد ,
انگليس ها را نيز وادار نمود كه به عنوان ملت پروتستان به استعمار آمريكا
بشتابند , بلكه مي توان گفت رقابت هاي دريايي بين اسپانيا و انگلستان در
واقع رقابت بين كاتوليك ها و پروتستان ها بود و پيروزي انگلستان و درهم
شكستن ناوگان دريايي اسپانيا (آرمادا) در سال 1855 بيانگر اين واقعيت
بود , زيرا از نظر انگليسي ها , اين يك حمله صليبي پروتستاني محسوب
مي شد. در داخل كشتي هاي انگليسي خدمات كليسايي ارائه مي گرديد و
نسخه هايي از كتاب مقدس و كتاب ادعيه ديده مي شد , علاوه بر كتاب شهدا ,
كه جان فاكس , كشيش پروتستان , در مورد رنج ها و فداكاري هاي پروتستان ها
در دوران حكومت ماري اول , ملكه كاتوليك , به رشته تحرير درآورده بود.
يك دهه پيش از درهم شكسته شدن ناوگان اسپانيا , « سرهمفري
گالبرت » به اليزابت اول , ملكه پروتستان انگلستان پيشنهاد كرده بود كه
انگليسي هاي پروتستان بايد از هر فرصتي استفاده كنند و دشمنان اسپانيايي
و كاتوليك خود را به فقر و ضعف بكشانند و خودشان را غني و نيرومند
سازند. اين اشاره واضحي به استعمار آمريكا بود. كشيش « ريچاردهاكلايت »
نيز در سال 1584 به ملكه انگلستان نصيحت كرده بود كه كليساي پروتستان
انجيلي بايد حامل رسالت مسيحيت در شمال آمريكا باشد و نه كليساي
كاتوليك . هاكلايت به ملكه گفته بود : فرانسه و اسپانيا بر ما پيشي گرفته اند و
شايسته نيست كه ما بيش از اين تاخير كنيم . (50 ) به همين جهت , مبارزه
انگلستان پروتستان براي انتقال مهاجران و استعمار آمريكا آغاز شد. ثمره
پيشدستي پروتستان ها براي استعمار آمريكا اين بود كه هم اكنون پروتستان ها
اكثريت جمعيت ايالات متحده (60 درصد جمعيت ) را تشكيل مي دهند و
كاتوليك ها در رتبه دوم قرار دارند , زيرا فقط حدود 24 درصد از جمعيت
يعني كمي بيش از شصت ميليون نفرند. البته كاتوليك ها بزرگترين جمعيت
مذهبي يكپارچه و منسجم را در ايالات متحده تشكيل مي دهند; زيرا تمامي
آنها از واتيكان پيروي مي كنند , در حالي كه پروتستان ها به گروه ها و مذاهب
مختلفي تقسيم شده اند و مركز ديني واحد يا محور معنوي واحدي ندارند.
علاوه بر آن , كليساي كاتوليك به دليل جايگاهي كه در اعتقادات مسيحيت
كاتوليك دارد در بين پيروان خود از تاثير قابل توجهي برخوردار است , ولي
آيين مذهبي پروتستان به كليساي واحد و قدرت مذهبي واحد اعتقاد
ندارند. كاتوليك هاي آمريكا به عنوان يك جمعيت مهاجر در بين اكثريت
پروتستان , ارتباط خود را با واتيكان حفظ كرده اند تا بتوانند هويت خود را
حفظ نمايند و در رويارويي با پروتستان ها در حاشيه قرار نگيرند. در عين
حال , آمريكاييان كاتوليك تلاش مي كنند تا فاصله خود را با واتيكان حفظ
نمايند تا به وفاداري به واتيكان متهم نشوند و نشان دهند كه پيش از هرچيز
نسبت به آمريكا و ارزش هاي ملي و دموكراتيك آن وفادارند. علاوه بر همه
اينها , آمريكاييان كاتوليك به عنوان جمعيتي كه براساس معنويات جمعي
جهاني شكل گرفته اند بيش از آنكه به واتيكان نزديك باشند خود را به آمريكا
نزديك احساس مي كنند و لذا متكلمان كاتوليك در آمريكا نوعي مذهب
كاتوليك آمريكايي را ابداع كرده اند و به تعبير ديگر , آيين كاتوليك را
آمريكايي كرده اند , بدون آنكه خود را از كاتوليك واتيكان جدا بدانند.
كاتوليك هاي آمريكايي از نظر آيين و اعمال ديني از واتيكان پيروي مي كنند
و پاپ را تكريم نموده و اعانات مالي خود را براي واتيكان مي فرستند. در
ديدار پاپ ژان پل دوم از آمريكا در سال 1995 , حدود 250 هزار نفر در
مراسم عشاي رباني پاپ شركت كردند. در همان سال , كاتوليك هاي آمريكا
بيش از يك سوم اعانات جمع آوري شده در آن كشور را پرداخته بودند و
سيصد هزار نفر از آمريكاييان نيز به صورت غيرعلني كمك هاي مالي خود را
هديه كردند.
پاورقي :
1 ـ « گريس هالسل » در شهر « ليبوك » از يك پدر و مادر مسيحي متولد گرديد
و در تگزاس با ايمان مسيحي رشد نمود. وي نويسنده و گزارشگر
روزنامه هايي در اروپا , كره , ويتنام , ژاپن و آمريكاي جنوبي بود و رئيس
جمهور جانسون وي را براي نوشتن متن سخنراني هايش برگزيد. گريس در
سال 1979 به فلسطين اشغالي رفت و در يكي از شهرك هاي غيرقانوني
يهودي اقامت گزيد. تاكنون چند كتاب به رشته تحرير درآورده است كه از
جمله آنها كتاب پيش گويي و سياست مي باشد.
هفت نفر از روساي جمهور آمريكا به اين امر اعتقاد داشتند
كه رابطه آمريكا و اسرائيل بيش از رابطه ويژه بوده زيرا با
اعتقادات ملت آمريكا گره خورده است
امنيت اسرائيل از موضوعات اساسي است كه مبلغان مسيحي
پروتستان انجيلي بر آن پاي مي فشارند
« جري فالويل » كشيش مشهور آمريكايي : « اهميت
آمريكائيان نزد خداوند , منوط به اجراي اراده الهي در زمين
يعني حمايت از اسرائيل است » !
« مايك ايوانز » و « پات رابرتسون » كشيش هاي آمريكايي
معتقدند اسرائيل , كليد بقاي آمريكاست
در حزب جمهوريخواه هيچكس حق ندارد كلمه « يهودي » را
از عبارت « يهودي مسيحي » حذف كند

|