روزنامه جمهوري اسلامي 05/02/1384 صفحه حوزه
رويكرد حوزويان به فرهنگ غرب


قسمت اول
مقدمه
ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي در دو قرن اخير , عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان تحصيل كردگان حوزه و روحانيون به وجود آورده است , برخي عناصر كم مايه را كاملا به خود « جذب » نموده و از فرهنگ اسلامي جدا نموده است , عده اي را هم به فكر « تركيب و تلفيق » فروبرده و آنان را به ارائه « الگوئي مركب » واداشته است , ولي اكثريت انديشمندان حوزه با حفظ وفاداري خود به مباني اعتقادي خويش , درصدد نقد فرهنگ بيگانه برآمده و با حساسيت , دربرابر « تسليم و تركيب » موضع گيري كرده اند , مقاله حاضر روي كردهاي متفاوت حوزويان را مورد بررسي قرار مي دهد.

اولين قربانيان فرهنگ متجدد در حوزه , گروهي از طلاب اند كه مسير خود را تغيير داده و با رها كردن مباني فكري حوزه , به پيشينه خود , پشت پا زده اند. در ميان اين گروه , حتي افرادي وجود دارند كه به مبارزه با اصول دين برخاسته و تا كفر و الحاد پيش رفته اند. مثلا « علي دشتي » روزگاري طلبه بود و درزي روحانيت قرار داشت و حيات فكري او در حوزه آغاز شد و گفته شده كه در محضر موسس حوزه قم , حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي , كفايه آخوند خراساني را تلمذ مي كرد. دشتي , زماني كتاب « ايام محبس » را نوشت و به نقد تمدن غرب پرداخت (سال 1300 ) او اين تمدن را مايه هلاكت و بدبختي انسانها مي دانست و سعادت بشر را در آئين اسلام , معرفي كرد.
« تمدن قسمت اعظم بشر را بدبخت نموده تا يك دسته را خوشبخت و سعادتمند نمايد , بايد اين تمدن ظالم را ويران كرد و بر آثار آن توحشي كه نسبتا به سعادت نزديك تر باشد , برپا نمود » .
علي دشتي , در اواخر عمر , كتاب « 23 سال » را نوشت و بر همه اعتقادات اسلامي به سختي تاخت و از اينكه اسلام در زمينه مسائل دنيوي وارد گرديده و در چارچوب « دعوت روحاني » محصور نمانده است , شكوه نمود.
« اسلام رفته رفته از صورت دعوتي روحاني به دستگاهي مبدل شد رزمجو و منتقم كه نشو ونماي آن بر حمله هاي ناگهاني , كسب غنائم و امور مالي آن بر زكات استوار گرديد »
دشتي , در يك دوره طولاني , به شيخ علي دشتي معروف بود , و پس از چند دوره نمايندگي مجلس شوراي ملي , به مجلس سنا راه يافت , در غوغاي جمهوري رضاخاني , از علمداران وي بود كه ملك الشعراي بهار گفت :
چو جمهوري شود آقاي دشتي علمدارش بود شيطان رشتي ...
اين گروه از غرب گرايان دين ستيز , در « انحرافات فكري » و اعتقادي خويش , بيشتر تحت تاثير « جريانات سياسي » اند و به دليل تاثيرپذيري از آنها , با بحران فكري و سقوط اعتقادي مواجه مي شوند. از اين رو ديدگاههاي آنها بيش از آنكه ريشه در مسائل نظري و بنيادهاي منطقي داشته باشد , بازتاب گرايشات سياسي شان مي باشد. مثلا همين علي دشتي , در يكي از سخنراني هايش در مجلس سنا , اينگونه به مداحي آمريكا پرداخت :
« دولت آمريكا هيچ وقت نه يك دولت استعماري بوده و نه امپرياليسم , و تاريخ بشر , ملت و دولت مقتدري را نشان نداده كه مبرا از هرگونه تجاوز به حقوق ديگران بوده و علاوه پيوسته به دنياي آزاد كمك كرده و به معاونت انسانيت شناخته باشد » .
جالب است كه دشتي از يك سو خود را از روشنفكران به حساب مي آورد و از سوي ديگر از چاكران و جان نثاران رضاخان قلدر بود و رضاخان را مايه حيات و نجات ايران مي دانست . او در سنا گفت :
وجود اعليحضرت در عصر ما و با اين اوضاع متشنجي كه دنيا هست , مثل زبان فارسي , مثل شاهنامه فردوسي , مثل تاريخ و گذشته ايران , شيرازه قوميت و ستون استقلال و يگانه ضامن استقرار و نجات ايران است .
به راستي از كساني كه در برابر استبداد و استعمار , اينگونه اظهار ذلت و خواري مي كنند , چه توقعي در دفاع از فرهنگ اسلامي و هويت ملي وجود دارد در نزد اين طايفه , به دليل آنكه اين فرهنگ مانع هضم شدن در دنياي متجدد است , بايد نابود گردد و براي تسليم در برابر اجنبي , از هر عقيده و مسكلي بايد دست شست . نمونه ديگر اين جريان فكري و سياسي , ميرزايحيي دولت آبادي است , او هم از طلاب اصفهاني بود كه مدتي در نجف به تحصيل اشتغال داشت و گفته شده كه در سامرا در درس ميرزاي شيرازي و در نجف در حوزه آخوند خراساني , حضور يافته است , و برخي هم او را داراي « گواهي اجتهاد » از آخوند ملازين العابدين مازندراني دانسته اند. مروري بر « حيات يحيي » كه دست نوشته هاي اوست نشان ميدهد كه ميرزا به مرور زمان , از همه مباني اعتقادي خود , دست برمي دارد , و نه فقط در « عرصه سياست » , بلكه در « عرصه ديانت » نيز قبله خود را غرب قرار مي دهد. و بالاخره پس از سفرهاي متعدد به اروپا , در آنجا اقامت مي كند. يكي از شعارهاي ميرزايحيي « جدائي دين از سياست » است و براساس همين شعار است كه نهضت تنباكو به رهبري ميرزاي شيرازي را محكوم مي كند و « قداست روحاني » را در دخالت نكردن در سياست مي داند!
عموم روحانيون به استثناي وجودهاي مقدس منزه روحاني , مي كوشند تا در سياست مملكت دخالت نموده , از اين راه بر اعتبارات خود بيفزايند. در صورتي كه امتزاج سياست و روحانيت نه تنها دامان روحانيت را لكه دار , بلكه اساس سياست را هم متزلزل مي سازد. با دخالت اضطراري ميرزاي شيرازي در امر سياست ... بذري در مزرعه روحانيت پاشيده شد كه معلوم نيست چه حاصلي بروياند و چه نتيجه اي در آينده براي سياست و روحانيت اين مملكت داشته باشد و كدام دست قوي بتواند اين خلط و مزج را برهم زده هر يك از سياسيون و روحانيون را به اداي وظيفه خود وادارد . (136,1 )
ميرزايحيي كه از دخالت علماي دين در كارهاي سياسي به شدت ناراحت است , آيت الله سيدحسن مدرس را مورد اعتراض قرار مي دهد كه چرا در برابر رضاخان اظهار وجود مي كند و « چرا در كسوت روحانيت مي خواهد سياستمدار باشد » و از رضاخان انتقاد مي كند كه چرا با مدرس مماشات مي كند!(286,4 )
منطق او اين است كه : « مدرس نزد آزاديخواهان حقيقي و تجددپروران واقعي حنايش رنگي ندارد , آنها مي دانند در دنياي امروز كارها با سياست روحاني حةسن جريان نخواهد داشت و سياست و روحانيت از يكديگر بايد به كلي جدا بوده باشند » (323,4 )
ميرزايحيي كه سالها جامه روحانيت به تن داشت , بالاخره عمامه را با افتخار كنار مي گذارد و از اين كه خود را از اين « قيد » , خلاص كرده است , اظهار خوشحالي مي كند و از اينكه دولت رضاخان با اين لباس مبارزه مي كند , استقبال مي نمايد :
« در سال 1332 هجري از سفر خارجي به ايران برمي گشتم و در نزديكي سرحد مي خواستم به زحمت براي خود عمامه حاضر نمايم , به همراهان گفتم چه مي شد كه « دولت » حكم مي كرد اين منديل به سرپيچيدن « موقوف » مي گشت , حالا آن آرزو برآورده شده است » (409,4 )
وبالاخره ميرزايحيي كه روزگاري در زي عالم ديني قرار داشت , چنان در طوفان تجدد واژگون گرديد كه به تاييد « كشف حجاب » پرداخت و آن را در جهت پويائي زنان ايران تلقي نمود :
اكنون كه زنها در شهرهاي ايران سر از حجاب درآورده اند اين قسمت از پيكر جامعه ما كه هم كه به طور فلج بيكار مانده بود , به كار مي افتد(420,4 )
مروري بر تاريخ گذشته و خواندن سرگذشت امثال احمد كسروي و حسن تقي زاده , و وادادگي كساني كه مدتي در حوزه هاي علميه سابقه تحصيل علوم اسلامي داشته اند , علاوه بر آنكه ما را نسبت به « خطر نفوذ انديشه هاي بيگانه » به « حوزه » هوشيار مي كند و آفت ها را آشكار مي سازد , براي عموم مردم متدين نيز هشداردهنده است . البته در جاي ديگري بايد به بررسي اينگونه سئوالات پرداخت كه :
1 ـ حوزه علميه و زعماي روحانيت , در برابر اين خطر , چه اقداماتي انجام داده اند و آيا راههاي نفوذ افراد ناصالح , مسدود شده است
2 ـ حوزه در برابر انحرافاتي كه در ميان روحانيون اتفاق مي افتد , چه مسئوليتي دارد
3 ـ چرا « خطر نفوذي ها » كه مكررا از سوي حضرت امام مورد تاكيد قرار مي گرفت , چندان جدي گرفته نمي شود حضرت امام در وصيت نامه خود به حوزه هاي علميه متذكر شدند :
يكي از راههاي بااهميت براي مقصد شوم آنان ـ مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي ـ و خطرناك براي اسلام و حوزه هاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر عظيم آن در درازمدت به مقامات بالارسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جازدن خود در بين توده ها و قشرهاي مردم پاك دل و علاقمند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز در كشور در موقع مناسب مي باشد.
4 ـ چرا در برابر منحرفاني كه با بضاعت اندكي از حوزه و با عاريه گرفتن لباس روحانيت , زبان و قلم خود را در استخدام دين ستيزان و لامذهبان قرار مي دهند , اقدامي صورت نمي گيرد آيا در موقعيت خطير كنوني هركس كه چندصباحي در حوزه درس خوانده است , مجاز است كه تحت عنوان روحاني , در مراكز حساس فرهنگي و سياسي حضور يافته و از زبان اسلام و حوزه سخن بگويد
جبهه دين باوران
در مقابل معدود عناصر سست عقيده اي , كه با شيفتگي و شيدائي , به سراغ غرب رفتند و در برابر آن افسون شدند , اكثريت قريب به اتفاق حوزويان , درصدد حفظ مواضع فكري خود برآمده و از هويت فرهنگي خويش , حراست نمودند. البته همه كساني كه در اين جبهه قرار گرفته اند , گرايشات يكساني ندارند و حداقل سه رويكرد متفاوت در ميان آنها ديده مي شود :
الف ) كساني كه غرب را صرفا از منظر پيشرفت هاي علمي و صنعتي و ترقيات مادي مي نگرند.
ب ) كساني كه حيات اجتماعي و سياسي غرب برايشان جاذبه بيشتري دارد : آزادي , دموكراسي و...
ج ) كساني كه با نگاه جامع الاطراف , لايه هاي پيدا وپنهان فرهنگ غرب را مورد مطالعه قرار داده و با روي كرد صرفا اسلامي با اين پديده مواجه مي شوند.
گروه اول , معمولا از « سقوط اخلاقي » اروپا و نيز از « سياست هاي استعماري » دولت هاي غربي غفلت يا تغافل دارند و در بحثهايشان كمتر بدان اشاره مي كنند. شهيدمطهري درباره مرحوم راشد معتقد است كه وي غرب را در عموم سخنرانيهايش ـ كه از راديو پخش مي شد ـ با اين چهره معرفي مي كند (يادداشت 251,2 ) نمونه واضح اين طرز فكر را در آثار « آقااحمد بهبهاني » مي توان مطالعه كرد. وي از شاگردان ميرزاي قمي و كاشف الغطا است و در اعيان الشيعه , اجازه اي از سيدمحمد مجاهد برايش نقل شده است با اين عبارت : « هوالاعلم الافضل الاكمل الذي بلغ في تحقيق غايته وفي التدقيق نهايته ... » (136,3 ) آقااحمد كه نوه وحيد بهبهاني است , 6 سال در هند توقف كرد و از اين كانال با انگليسي ها « آشنا » شد و اين آشنائي به « ارادت » نسبت به فرهنگ غرب انجاميد. در « مرآت الاحوال » كه به قلم اوست , نمونه هاي فراواني از « خوش بيني » افراطي نسبت به فرهنگ غرب ديده مي شود و در حاليكه انگليس , به عنوان يك استعمار كهنه كار , در كشورهاي مختلف به ظلم و جنايت مشغول است , آقااحمد براي نشان دادن عدل و انصال آنها , قلم فرسائي مي كند و گاه (به ندرت ) زبان به نقد مي گشايد , او پس از شرحي از اوضاع اقتصادي و علمي اروپائيان مي گويد :
« حكماي اين فرقه سيصد سال است تقريبا كه به درستي به امور دنيويه و تدبير مةدةن مشغولند و الي الان نيز به تكميل آن اوقات را مصروف مي دارند » و بالاخره پس از اين تمجيدها مي نويسد : « اگر در خانه كس است آنچه نوشته شد بس است »
با توجه به اين گرايش است كه وي مورد انتقاد قرار گرفته است كه چرا همواره از انگليسيان به نيكي ياد مي كند و بر كارهاي آنان صحه مي گذارد چرا درباره اعمال خلاف آنان كه با دستورات اسلامي ناسازگاري دارد , سكوت مي كند و يا حتي به توجيه و تصويب روي مي آورد! مثلا شيوه جديد قماربازي كه لاتار نام دارد ـ بخت آزمائي ـ با تاييد ضمني او همراه است . و در حاليكه در سال 1826 (1295 هـ . ش ) در انگلستان و سپس در آمريكا , اينگونه قماربازي كه با كلاه برداري سوداگران همراه است ـ ممنوع شده است , ولي آقا مي نويسد , اگر صورت شرعي بود , از اوضاع « پسنديده » مي نمود (ص 878 ) شگفت آور است كه در زماني كه انگليس , در هند به عنوان مستعمره خويش , بيدادگري مي كند , آقااحمد شيفته عدل و انصاف آنهاست :
« حق و انصاف آنست كه جماعت انگريزيه اگرچه از دين اسلام و ايمان بيگانه اند , و لكن در اين ابواب حق عدالت و طرف مراعات رعيت را فروگذار نكرده اند » .
اين روي كرد جانبدارانه به فرهنگ غرب , علل و عوامل مختلفي دارد كه بررسي انها , خارج از حوصله اين مقاله است .
در بخش ديگري از اين جبهه , عناصر دين مدار ديگري قرار گرفته اند كه با « اقتباس » برخي از اجزا فرهنگ غرب , در صدد تلفيق و تركيب آن با مباني اسلامي برآمده اند. در گمان آنان , مباني ديني , از پذيرفتن و پذيرائي برخي الگوهاي غرب , استقبال مي كند. مثلا در جريان انقلاب مشروطيت , بسياري بر اين عقيده بودند كه مي توان به تلفيقي از اين دو فرهنگ دست يافت و در نتيجه , با حفظ موازين اسلامي , دولتي موردپسند اروپا تشكيل داد. برخي هم در اين زمينه به اتكاي « تقليل ظلم » به جانبداري از مشروطه روي آوردند , ولي حتي « آيت اله نائيني » هم كه جانانه ترين دفاع تئوريك را از مشروطه كرد , نتوانست « ظلمي » را كه در يك نظام مردم سالار نسبت به « مقام امامت » وجود دارد , انكار كند و از اين رو جامه مشروعيت , بر قامت مشروطيت قرار نگرفت . كسروي هم كه كم وبيش مشروطه را مي شناخت و از مسائل اسلامي نيز بي اطلاع نبود , نوشت : مشروطه اروپائي و كيش شيعي دوتاست و اين دو را با هم سازشي نتوانستي بود » (تاريخ مشروطه 291,1 ) او در جاي ديگر نيز مي نويسد : « اگر راستي را خواهيم , اين علماي نجف و دو سيد و كساني ديگر از علما كه پافشاري در مشروطه خواهي مي نمودند معني درست مشروطه و نتيجه رواج قانون هاي اروپائي را نمي دانستند و از ناسازگاري بسيار آشكار كه ميانه مشروطه و كيش شيعي است , آگاهي درستي نمي داشتند(287,1 )
و بالاخره همين تضادهاي پنهان بوده كه به زودي آشكار گرديد و صف علماي دين باور را از روشنفكران غرب زده جدا كرد و به « روياي تلفيق و تركيب » خاتمه داد. تقي زاده مي گفت : « اين مشروطيت را در « جاهاي ديگر » دنيا با زحمات چندين ساله اختراع كرده اند , چون هرچيز اختراعي را بخواهيم از ماخذش برداريم , بايد « باتمام جزئيات و آلات آن برداريم » (تاريخ بيداري 287,1 )
آيت الله نائيني تلاش مي كرد تا با افزودن پسوند « موازين اسلامي » , مشروطه را در مسائلي مانند آزادي , برابري و... به سمت وسوئي منطبق به احكام اسلام هدايت كند و در عين « اقتباس » از بيگانه از « ارزش هاي اسلامي » پاسداري كند , ولي تلاش وي نه تنها در صحنه علمي به سرانجام خوشايندي نرسيد , بلكه در ضمه تئوري نيز موفقيت آميز نبود. سخن غرب زدگان اين بود كه مشروطه اروپائي , « فقط » با كنار گذاشتن « دين » تحقق پذير است , و در غير اين صورت , آنچه اتفاق مي افتد , « مشروطه » نخواهد بود :
مشروطيت كه در دول و ملل اروپاست , محققا عبارت است از مساوات در حقوق و جميع احكام و « حريت » نفوس از « قيودات مذهبيه » به تمام . پس موضوعاتي منافي با ملت اسلاميه است ... جمع بامعناي مشروطيت مصطلح غيرممكن است چنان چه فرض شده « موافقت با تمام احكام اسلاميت » , قبول مشروطيت نزد دول مشروطه نخواهد شد و در محذور اشد خواهيم واقع شد (تاريخ انقلاب مشروطيت 883,2 )
ديدگاه « تلفيق و تركيب » در يك قرن اخير , هواداران فراواني درميان متدينان داشته است و هنوز هم از جانب بسياري از علاقه مندان به ديانت , مطرح مي شود. از اين رو در بخش دوم اين مقاله , با تفصيل بيشتر به بررسي اين ديدگاه خواهيم پرداخت .
ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي در دو قرن اخير , عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان تحصيل كردگان حوزه و روحانيون به وجود آورده است , برخي عناصر كم مايه را كاملا به خود « جذب » نموده و از فرهنگ اسلامي جدا نموده است , عده اي را هم به فكر « تركيب و تلفيق » فرو برده و آنان را به ارائه « الگوئي مركب » واداشته است , ولي اكثريت انديشمندان حوزه با حفظ وفاداري خود به مباني اعتقادي خويش , در صدد نقد فرهنگ بيگانه برآمده و با حساسيت , در برابر « تسليم و تركيب » موضع گيري كرده اند
مروري بر تاريخ گذشته و خواندن سرگذشت امثال احمد كسروي و حسن تقي زاده , و وادادگي كساني كه مدتي در حوزه هاي علميه سابقه تحصيل علوم اسلامي داشته اند , علاوه بر آنكه ما را نسبت به « خطر نفوذ انديشه هاي بيگانه « به « حوزه » هوشيار مي كند و آفت ها را آشكار مي سازد , براي عموم مردم متدين نيز هشدار دهنده است
حضرت امام خميني :
يكي از راههاي با اهميت براي مقصد شوم مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي و خطرناك براي اسلام و حوزه هاي اسلامي نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر عظيم آن در دراز مدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود در بين توده ها و قشرهاي مردم پاك دل و علاقمند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز در كشور در موقع مناسب مي باشد
در مقابل معدود عناصر سست عقيده اي كه با شيفتگي و شيدائي , به سراغ غرب رفتند و در برابر آن افسون شدند , اكثريت قريب به اتفاق حوزويان , درصدد حفظ مواضع فكري خود برآمده و از هويت فرهنگي خويش , حراست نمودند