قسمت اول
مقدمه
ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي در دو قرن اخير , عكس العمل هاي
متفاوتي را در ميان تحصيل كردگان حوزه و روحانيون به وجود آورده است ,
برخي عناصر كم مايه را كاملا به خود « جذب » نموده و از فرهنگ اسلامي
جدا نموده است , عده اي را هم به فكر « تركيب و تلفيق » فروبرده و آنان را به
ارائه « الگوئي مركب » واداشته است , ولي اكثريت انديشمندان حوزه با حفظ
وفاداري خود به مباني اعتقادي خويش , درصدد نقد فرهنگ بيگانه برآمده و
با حساسيت , دربرابر « تسليم و تركيب » موضع گيري كرده اند , مقاله حاضر
روي كردهاي متفاوت حوزويان را مورد بررسي قرار مي دهد.
اولين قربانيان فرهنگ متجدد در حوزه , گروهي از طلاب اند كه مسير
خود را تغيير داده و با رها كردن مباني فكري حوزه , به پيشينه خود , پشت پا
زده اند. در ميان اين گروه , حتي افرادي وجود دارند كه به مبارزه با اصول
دين برخاسته و تا كفر و الحاد پيش رفته اند. مثلا « علي دشتي » روزگاري
طلبه بود و درزي روحانيت قرار داشت و حيات فكري او در حوزه آغاز شد
و گفته شده كه در محضر موسس حوزه قم , حاج شيخ عبدالكريم حائري
يزدي , كفايه آخوند خراساني را تلمذ مي كرد. دشتي , زماني كتاب « ايام
محبس » را نوشت و به نقد تمدن غرب پرداخت (سال 1300 ) او اين تمدن
را مايه هلاكت و بدبختي انسانها مي دانست و سعادت بشر را در آئين اسلام ,
معرفي كرد.
« تمدن قسمت اعظم بشر را بدبخت نموده تا يك دسته را خوشبخت و
سعادتمند نمايد , بايد اين تمدن ظالم را ويران كرد و بر آثار آن توحشي كه
نسبتا به سعادت نزديك تر باشد , برپا نمود » .
علي دشتي , در اواخر عمر , كتاب « 23 سال » را نوشت و بر همه اعتقادات
اسلامي به سختي تاخت و از اينكه اسلام در زمينه مسائل دنيوي وارد
گرديده و در چارچوب « دعوت روحاني » محصور نمانده است , شكوه نمود.
« اسلام رفته رفته از صورت دعوتي روحاني به دستگاهي مبدل شد
رزمجو و منتقم كه نشو ونماي آن بر حمله هاي ناگهاني , كسب غنائم و امور
مالي آن بر زكات استوار گرديد »
دشتي , در يك دوره طولاني , به شيخ علي دشتي معروف بود , و پس از
چند دوره نمايندگي مجلس شوراي ملي , به مجلس سنا راه يافت , در غوغاي
جمهوري رضاخاني , از علمداران وي بود كه ملك الشعراي بهار گفت :
چو جمهوري شود آقاي دشتي علمدارش بود شيطان رشتي ...
اين گروه از غرب گرايان دين ستيز , در « انحرافات فكري » و اعتقادي
خويش , بيشتر تحت تاثير « جريانات سياسي » اند و به دليل تاثيرپذيري از
آنها , با بحران فكري و سقوط اعتقادي مواجه مي شوند. از اين رو
ديدگاههاي آنها بيش از آنكه ريشه در مسائل نظري و بنيادهاي منطقي داشته
باشد , بازتاب گرايشات سياسي شان مي باشد. مثلا همين علي دشتي , در يكي
از سخنراني هايش در مجلس سنا , اينگونه به مداحي آمريكا
پرداخت :
« دولت آمريكا هيچ وقت نه يك دولت استعماري بوده و نه امپرياليسم ,
و تاريخ بشر , ملت و دولت مقتدري را نشان نداده كه مبرا از هرگونه تجاوز به
حقوق ديگران بوده و علاوه پيوسته به دنياي آزاد كمك كرده و به معاونت
انسانيت شناخته باشد » .
جالب است كه دشتي از يك سو خود را از روشنفكران به حساب
مي آورد و از سوي ديگر از چاكران و جان نثاران رضاخان قلدر بود و
رضاخان را مايه حيات و نجات ايران مي دانست . او در سنا گفت :
وجود اعليحضرت در عصر ما و با اين اوضاع متشنجي كه دنيا هست ,
مثل زبان فارسي , مثل شاهنامه فردوسي , مثل تاريخ و گذشته ايران , شيرازه
قوميت و ستون استقلال و يگانه ضامن استقرار و نجات ايران است .
به راستي از كساني كه در برابر استبداد و استعمار , اينگونه اظهار ذلت و
خواري مي كنند , چه توقعي در دفاع از فرهنگ اسلامي و هويت ملي وجود
دارد در نزد اين طايفه , به دليل آنكه اين فرهنگ مانع هضم شدن در دنياي
متجدد است , بايد نابود گردد و براي تسليم در برابر اجنبي , از هر عقيده و
مسكلي بايد دست شست . نمونه ديگر اين جريان فكري و سياسي ,
ميرزايحيي دولت آبادي است , او هم از طلاب اصفهاني بود كه مدتي در
نجف به تحصيل اشتغال داشت و گفته شده كه در سامرا در درس ميرزاي
شيرازي و در نجف در حوزه آخوند خراساني , حضور يافته است , و برخي
هم او را داراي « گواهي اجتهاد » از آخوند ملازين العابدين مازندراني
دانسته اند. مروري بر « حيات يحيي » كه دست نوشته هاي اوست نشان
ميدهد كه ميرزا به مرور زمان , از همه مباني اعتقادي خود , دست برمي دارد ,
و نه فقط در « عرصه سياست » , بلكه در « عرصه ديانت » نيز قبله خود را غرب
قرار مي دهد. و بالاخره پس از سفرهاي متعدد به اروپا , در آنجا اقامت
مي كند. يكي از شعارهاي ميرزايحيي « جدائي دين از سياست » است و
براساس همين شعار است كه نهضت تنباكو به رهبري ميرزاي شيرازي را
محكوم مي كند و « قداست روحاني » را در دخالت نكردن در سياست مي داند!
عموم روحانيون به استثناي وجودهاي مقدس منزه روحاني , مي كوشند
تا در سياست مملكت دخالت نموده , از اين راه بر اعتبارات خود بيفزايند.
در صورتي كه امتزاج سياست و روحانيت نه تنها دامان روحانيت را لكه دار ,
بلكه اساس سياست را هم متزلزل مي سازد. با دخالت اضطراري ميرزاي
شيرازي در امر سياست ... بذري در مزرعه روحانيت پاشيده شد كه معلوم
نيست چه حاصلي بروياند و چه نتيجه اي در آينده براي سياست و
روحانيت اين مملكت داشته باشد و كدام دست قوي بتواند اين خلط و مزج
را برهم زده هر يك از سياسيون و روحانيون را به اداي وظيفه خود
وادارد . (136,1 )
ميرزايحيي كه از دخالت علماي دين در كارهاي سياسي به شدت
ناراحت است , آيت الله سيدحسن مدرس را مورد اعتراض قرار مي دهد كه
چرا در برابر رضاخان اظهار وجود مي كند و « چرا در كسوت روحانيت
مي خواهد سياستمدار باشد » و از رضاخان انتقاد مي كند كه چرا با مدرس
مماشات مي كند!(286,4 )
منطق او اين است كه : « مدرس نزد آزاديخواهان حقيقي و تجددپروران
واقعي حنايش رنگي ندارد , آنها مي دانند در دنياي امروز كارها با سياست
روحاني حةسن جريان نخواهد داشت و سياست و روحانيت از يكديگر بايد
به كلي جدا بوده باشند » (323,4 )
ميرزايحيي كه سالها جامه روحانيت به تن داشت , بالاخره عمامه را با
افتخار كنار مي گذارد و از اين كه خود را از اين « قيد » , خلاص كرده است ,
اظهار خوشحالي مي كند و از اينكه دولت رضاخان با اين لباس مبارزه
مي كند , استقبال مي نمايد :
« در سال 1332 هجري از سفر خارجي به ايران برمي گشتم و در نزديكي
سرحد مي خواستم به زحمت براي خود عمامه حاضر نمايم , به همراهان
گفتم چه مي شد كه « دولت » حكم مي كرد اين منديل به سرپيچيدن « موقوف »
مي گشت , حالا آن آرزو برآورده شده است » (409,4 )
وبالاخره ميرزايحيي كه روزگاري در زي عالم ديني قرار داشت , چنان در
طوفان تجدد واژگون گرديد كه به تاييد « كشف حجاب » پرداخت و آن را در
جهت پويائي زنان ايران تلقي نمود :
اكنون كه زنها در شهرهاي ايران سر از حجاب درآورده اند اين قسمت از
پيكر جامعه ما كه هم كه به طور فلج بيكار مانده بود , به كار مي افتد(420,4 )
مروري بر تاريخ گذشته و خواندن سرگذشت امثال احمد كسروي و
حسن تقي زاده , و وادادگي كساني كه مدتي در حوزه هاي علميه سابقه
تحصيل علوم اسلامي داشته اند , علاوه بر آنكه ما را نسبت به « خطر نفوذ
انديشه هاي بيگانه » به « حوزه » هوشيار مي كند و آفت ها را آشكار مي سازد ,
براي عموم مردم متدين نيز هشداردهنده است . البته در جاي ديگري بايد به
بررسي اينگونه سئوالات پرداخت كه :
1 ـ حوزه علميه و زعماي روحانيت , در برابر اين خطر , چه اقداماتي انجام
داده اند و آيا راههاي نفوذ افراد ناصالح , مسدود شده است
2 ـ حوزه در برابر انحرافاتي كه در ميان روحانيون اتفاق مي افتد , چه
مسئوليتي دارد
3 ـ چرا « خطر نفوذي ها » كه مكررا از سوي حضرت امام مورد تاكيد قرار
مي گرفت , چندان جدي گرفته نمي شود حضرت امام در وصيت نامه خود به
حوزه هاي علميه متذكر شدند :
يكي از راههاي بااهميت براي مقصد شوم آنان ـ مخالفين اسلام و
جمهوري اسلامي ـ و خطرناك براي اسلام و حوزه هاي اسلامي نفوذ دادن
افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است كه خطر بزرگ كوتاه مدت
آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و
خطر عظيم آن در درازمدت به مقامات بالارسيدن يك يا چند نفر شياد كه با
آگاهي بر علوم اسلامي و جازدن خود در بين توده ها و قشرهاي مردم پاك دل
و علاقمند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي
و اسلام عزيز در كشور در موقع مناسب مي باشد.
4 ـ چرا در برابر منحرفاني كه با بضاعت اندكي از حوزه و با عاريه گرفتن
لباس روحانيت , زبان و قلم خود را در استخدام دين ستيزان و لامذهبان قرار
مي دهند , اقدامي صورت نمي گيرد آيا در موقعيت خطير كنوني هركس كه
چندصباحي در حوزه درس خوانده است , مجاز است كه تحت عنوان
روحاني , در مراكز حساس فرهنگي و سياسي حضور يافته و از زبان اسلام و
حوزه سخن بگويد
جبهه دين باوران
در مقابل معدود عناصر سست عقيده اي , كه با شيفتگي و شيدائي , به
سراغ غرب رفتند و در برابر آن افسون شدند , اكثريت قريب به اتفاق
حوزويان , درصدد حفظ مواضع فكري خود برآمده و از هويت فرهنگي
خويش , حراست نمودند. البته همه كساني كه در اين جبهه قرار گرفته اند ,
گرايشات يكساني ندارند و حداقل سه رويكرد متفاوت در ميان آنها ديده
مي شود :
الف ) كساني كه غرب را صرفا از منظر پيشرفت هاي علمي و صنعتي و ترقيات
مادي مي نگرند.
ب ) كساني كه حيات اجتماعي و سياسي غرب برايشان جاذبه بيشتري دارد :
آزادي , دموكراسي و...
ج ) كساني كه با نگاه جامع الاطراف , لايه هاي پيدا وپنهان فرهنگ غرب را
مورد مطالعه قرار داده و با روي كرد صرفا اسلامي با اين پديده مواجه
مي شوند.
گروه اول , معمولا از « سقوط اخلاقي » اروپا و نيز از « سياست هاي
استعماري » دولت هاي غربي غفلت يا تغافل دارند و در بحثهايشان كمتر بدان
اشاره مي كنند. شهيدمطهري درباره مرحوم راشد معتقد است كه وي غرب
را در عموم سخنرانيهايش ـ كه از راديو پخش مي شد ـ با اين چهره معرفي
مي كند (يادداشت 251,2 ) نمونه واضح اين طرز فكر را در آثار « آقااحمد
بهبهاني » مي توان مطالعه كرد. وي از شاگردان ميرزاي قمي و كاشف الغطا
است و در اعيان الشيعه , اجازه اي از سيدمحمد مجاهد برايش نقل شده است
با اين عبارت : « هوالاعلم الافضل الاكمل الذي بلغ في تحقيق غايته
وفي التدقيق نهايته ... » (136,3 ) آقااحمد كه نوه وحيد بهبهاني است , 6 سال
در هند توقف كرد و از اين كانال با انگليسي ها « آشنا » شد و اين آشنائي به
« ارادت » نسبت به فرهنگ غرب انجاميد. در « مرآت الاحوال » كه به قلم
اوست , نمونه هاي فراواني از « خوش بيني » افراطي نسبت به فرهنگ غرب
ديده مي شود و در حاليكه انگليس , به عنوان يك استعمار كهنه كار , در
كشورهاي مختلف به ظلم و جنايت مشغول است , آقااحمد براي نشان دادن
عدل و انصال آنها , قلم فرسائي مي كند و گاه (به ندرت ) زبان به نقد
مي گشايد , او پس از شرحي از اوضاع اقتصادي و علمي اروپائيان مي گويد :
« حكماي اين فرقه سيصد سال است تقريبا كه به درستي به امور دنيويه
و تدبير مةدةن مشغولند و الي الان نيز به تكميل آن اوقات را مصروف
مي دارند » و بالاخره پس از اين تمجيدها مي نويسد : « اگر در خانه كس است
آنچه نوشته شد بس است »
با توجه به اين گرايش است كه وي مورد انتقاد قرار گرفته است كه چرا
همواره از انگليسيان به نيكي ياد مي كند و بر كارهاي آنان صحه مي گذارد
چرا درباره اعمال خلاف آنان كه با دستورات اسلامي ناسازگاري دارد ,
سكوت مي كند و يا حتي به توجيه و تصويب روي مي آورد! مثلا شيوه جديد
قماربازي كه لاتار نام دارد ـ بخت آزمائي ـ با تاييد ضمني او همراه است . و
در حاليكه در سال 1826 (1295 هـ . ش ) در انگلستان و سپس در آمريكا ,
اينگونه قماربازي كه با كلاه برداري سوداگران همراه است ـ ممنوع شده
است , ولي آقا مي نويسد , اگر صورت شرعي بود , از اوضاع « پسنديده »
مي نمود (ص 878 ) شگفت آور است كه در زماني كه انگليس , در هند به
عنوان مستعمره خويش , بيدادگري مي كند , آقااحمد شيفته عدل و انصاف
آنهاست :
« حق و انصاف آنست كه جماعت انگريزيه اگرچه از دين اسلام و ايمان
بيگانه اند , و لكن در اين ابواب حق عدالت و طرف مراعات رعيت را فروگذار
نكرده اند » .
اين روي كرد جانبدارانه به فرهنگ غرب , علل و عوامل مختلفي دارد كه
بررسي انها , خارج از حوصله اين مقاله است .
در بخش ديگري از اين جبهه , عناصر دين مدار ديگري قرار گرفته اند كه
با « اقتباس » برخي از اجزا فرهنگ غرب , در صدد تلفيق و تركيب آن با
مباني اسلامي برآمده اند. در گمان آنان , مباني ديني , از پذيرفتن و پذيرائي
برخي الگوهاي غرب , استقبال مي كند. مثلا در جريان انقلاب مشروطيت ,
بسياري بر اين عقيده بودند كه مي توان به تلفيقي از اين دو فرهنگ دست
يافت و در نتيجه , با حفظ موازين اسلامي , دولتي موردپسند اروپا تشكيل
داد. برخي هم در اين زمينه به اتكاي « تقليل ظلم » به جانبداري از مشروطه
روي آوردند , ولي حتي « آيت اله نائيني » هم كه جانانه ترين دفاع تئوريك را
از مشروطه كرد , نتوانست « ظلمي » را كه در يك نظام مردم سالار نسبت به
« مقام امامت » وجود دارد , انكار كند و از اين رو جامه مشروعيت , بر قامت
مشروطيت قرار نگرفت . كسروي هم كه كم وبيش مشروطه را مي شناخت و از
مسائل اسلامي نيز بي اطلاع نبود , نوشت : مشروطه اروپائي و كيش شيعي
دوتاست و اين دو را با هم سازشي نتوانستي بود » (تاريخ مشروطه 291,1 )
او در جاي ديگر نيز مي نويسد : « اگر راستي را خواهيم , اين علماي نجف و
دو سيد و كساني ديگر از علما كه پافشاري در مشروطه خواهي مي نمودند
معني درست مشروطه و نتيجه رواج قانون هاي اروپائي را نمي دانستند و از
ناسازگاري بسيار آشكار كه ميانه مشروطه و كيش شيعي است , آگاهي درستي
نمي داشتند(287,1 )
و بالاخره همين تضادهاي پنهان بوده كه به زودي آشكار گرديد و صف
علماي دين باور را از روشنفكران غرب زده جدا كرد و به « روياي تلفيق و
تركيب » خاتمه داد. تقي زاده مي گفت : « اين مشروطيت را در « جاهاي ديگر »
دنيا با زحمات چندين ساله اختراع كرده اند , چون هرچيز اختراعي را
بخواهيم از ماخذش برداريم , بايد « باتمام جزئيات و آلات آن برداريم »
(تاريخ بيداري 287,1 )
آيت الله نائيني تلاش مي كرد تا با افزودن پسوند « موازين اسلامي » ,
مشروطه را در مسائلي مانند آزادي , برابري و... به سمت وسوئي منطبق به
احكام اسلام هدايت كند و در عين « اقتباس » از بيگانه از « ارزش هاي
اسلامي » پاسداري كند , ولي تلاش وي نه تنها در صحنه علمي به سرانجام
خوشايندي نرسيد , بلكه در ضمه تئوري نيز موفقيت آميز نبود. سخن
غرب زدگان اين بود كه مشروطه اروپائي , « فقط » با كنار گذاشتن « دين »
تحقق پذير است , و در غير اين صورت , آنچه اتفاق مي افتد , « مشروطه »
نخواهد بود :
مشروطيت كه در دول و ملل اروپاست , محققا عبارت است از مساوات
در حقوق و جميع احكام و « حريت » نفوس از « قيودات مذهبيه » به تمام .
پس موضوعاتي منافي با ملت اسلاميه است ... جمع بامعناي مشروطيت
مصطلح غيرممكن است چنان چه فرض شده « موافقت با تمام احكام
اسلاميت » , قبول مشروطيت نزد دول مشروطه نخواهد شد و در محذور اشد
خواهيم واقع شد (تاريخ انقلاب مشروطيت 883,2 )
ديدگاه « تلفيق و تركيب » در يك قرن اخير , هواداران فراواني درميان
متدينان داشته است و هنوز هم از جانب بسياري از علاقه مندان به ديانت ,
مطرح مي شود. از اين رو در بخش دوم اين مقاله , با تفصيل بيشتر به بررسي
اين ديدگاه خواهيم پرداخت .
ورود فرهنگ غرب به جوامع اسلامي در دو قرن اخير ,
عكس العمل هاي متفاوتي را در ميان تحصيل كردگان حوزه و
روحانيون به وجود آورده است , برخي عناصر كم مايه را كاملا
به خود « جذب » نموده و از فرهنگ اسلامي جدا نموده است ,
عده اي را هم به فكر « تركيب و تلفيق » فرو برده و آنان را به
ارائه « الگوئي مركب » واداشته است , ولي اكثريت انديشمندان
حوزه با حفظ وفاداري خود به مباني اعتقادي خويش , در صدد
نقد فرهنگ بيگانه برآمده و با حساسيت , در برابر « تسليم و
تركيب » موضع گيري كرده اند
مروري بر تاريخ گذشته و خواندن سرگذشت امثال احمد
كسروي و حسن تقي زاده , و وادادگي كساني كه مدتي در
حوزه هاي علميه سابقه تحصيل علوم اسلامي داشته اند , علاوه
بر آنكه ما را نسبت به « خطر نفوذ انديشه هاي بيگانه « به
« حوزه » هوشيار مي كند و آفت ها را آشكار مي سازد , براي
عموم مردم متدين نيز هشدار دهنده است
حضرت امام خميني :
يكي از راههاي با اهميت براي مقصد شوم مخالفين اسلام و
جمهوري اسلامي و خطرناك براي اسلام و حوزه هاي اسلامي
نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه است كه
خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال
ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي است و خطر عظيم آن در
دراز مدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با
آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود در بين توده ها و
قشرهاي مردم پاك دل و علاقمند نمودن آنان را به خويش و
ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز در كشور
در موقع مناسب مي باشد
در مقابل معدود عناصر سست عقيده اي كه با شيفتگي و
شيدائي , به سراغ غرب رفتند و در برابر آن افسون شدند ,
اكثريت قريب به اتفاق حوزويان , درصدد حفظ مواضع فكري
خود برآمده و از هويت فرهنگي خويش , حراست نمودند

|