
« با فاتحان فاو » عنوان كتابي است كه توسط انتشارات روز نو منتشر
گرديده است .
« دكتر سيدمنصور گتميري » پزشك بسيجي و متعهد كشورمان
يادداشت هايي كه در طول روزهاي همراهي خود با فاتحان فاو در
عمليات والفجر هشت قلمي كرده بود را جمع آوري نموده و در
دوازده فصل گردآوري نمود.
اين خاطرات يكبار در فاصله زماني 74,7,16 الي 74,8,23
در همين صفحه جبهه و جنگ به چاپ رسيد و هم اكنون به صورت
كتابي مجزا در اختيار علاقمندان به تاريخ دفاع مقدس قرار گرفت .
« با فاتحان فاو » 124 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2200
نسخه به بازار نشر دفاع مقدس عرضه گرديد.

معرفي نشريه
فرهنگ پايداري
|
دومين شماره از فصل نامه « فرهنگ پايداري » نشريه بنياد حفظ
آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر گرديد.
اين شماره از فرهنگ پايداري كه مختص زمستان 83 مي باشد
مطالب زير را در خود گنجانده است .
گزارش سردبير ـ ناگفته هاي جنگ از زبان صلاح عمرالعلي
(عضو شوراي فرماندهي كشوري حزب بعث عراق , ـ روزي از آن
روزها ـ پژوهش (اگر دشمن حمله كرد , برشي كوتاه از يك تحقيق
بلند ـ برخورد با دو جنگ , سه واژه نظامي , سه مفهوم , سه
پيشنهاد) ـ هنر(درك « فرامتن » و جذب مخاطب ـ ادامه همان
جست و جوهاي ذهني ) ـ فراموشي هنر و هنرمند جنگ )ـ ياد
اين جا , خانه احمد قيصر است ) ـ علويان در برزخ بعث ـ مجنون ,
آن شعر و آن اشاره ـ ياد داشت هاي مسافران جوان ـ دو سرباز ـ
فراموشي ـ اسلحه ـ گمشده ـ يادمان صلح هيروشيماـ چشم انداز
(انصاف در كمين گل سرخ ـ ويژه نامه اي عليه يك كاريكاتورـ
اولين هاي تجاوز دفاع ـ كنگره چهاردهم در يك .

|
سفر جنوب
|

نقد كتاب يادداشتهاي شهيد غني پور در طلائيه
سفر به جنوب و مناطق عملياتي هشت سال دفاع مقدس آنهم به همراه
نويسندگان مطرح عرصه ادبيات دفاع مقدس بسيار خاطره انگيز است .
قرار است عصر روز بيست و سوم فروردين با قطار عازم اهواز و از
مناطق مختلف عملياتي ازجمله دهلاويه , هويزه , طلائيه , شلمچه و
اروندكنار بازديدي داشته باشيم . در اين سفر كه با همت معاونت ادبيات و
انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و مشاركت و همكاري
بنياد شهيد و امور ايثارگران به مدت سه روز از 23 تا 26 فروردين برگزار
مي شود قرار است كتاب « سفر جنوب » مجموعه يادداشتهاي شهيد حبيب
غني پور در پنجاه و سومين جلسه نقد كتاب دفاع مقدس و سومين جلسه نقد
مطبوعات دفاع مقدس با هدف نقد و بررسي شماره دوم فصلنامه فرهنگ
پايداري به نقد كشيده شود.
صبح روز بيست و چهارم فروردين پس از طي مسافتي طولاني و رسيدن
به اهواز بوسيله اتوبوسهايي كه از قبل توسط بنياد حفظ آثار استان
خوزستان در نظر گرفته شده عازم مناطق عملياتي مي شويم .
پس از توقف كوتاهي در منطقه حميديه و سوسنگرد به دهلاويه مشهد
شهيد چمران مي رسيم . پس از بازديد از نمايشگاه و اقامه نماز ظهر و عصر و
صرف نهار به سمت هويزه و از آنجا به منطقه طلائيه به راه
مي افتيم .
صبح روز پنجشنبه بيست و پنجم فروردين نويسندگان در كنار حرم پنج
شهيد گمنام گردهم آمده اند تا پنجاه و سومين جلسه نقد كتاب دفاع مقدس
را آغاز كنند. آنچه در ذيل مي آيد گزارشي از اين روز جلسه است كه تقديم
مي شود.
در ابتداي اين نشست سرهنگ رستمي مدير انتشارات بنياد حفظ آثار با
تقدير از بنياد شهيد و امور ايثارگران به خاطر مشاركت و همكاري در
برگزاري جلسات نقد گفت : ظرف سه سال گذشته پنجاه و دو جلسه نقد و
بررسي كتاب دفاع مقدس با موفقيت برگزار شد و امروز پنجاه و سومين
جلسه آن در اين فضاي معنوي برگزار مي شود.
وي هم چنين از مديران نقد جلسات گذشته تقدير كرد.
احمد دهقان نويسنده و همرزم شهيد اينگونه آغاز كرد : وقايع بزرگ
اجتماعي بعد از اينكه دوره اي از آنها مي گذرد براي محققان و كساني كه
مي خواهند در مورد آن حادثه تحقيق كنند بسيار مهم مي شود. يكي از
راههاي رسيدن به عمق آن مطالب يادداشتهايي است كه افراد در مورد آن
حادثه مي نويسند.
وي در ادامه در مورد تفاوت خاطره و يادداشت روزانه گفت :
يادداشهاي روزانه در حين حادثه نوشته مي شوند يعني هر روز آن مطلب
نوشته مي شود و ممكن است خيلي از خاطرات به صورت يادداشت روزانه
نوشته شود اما بايد به اين نكته توجه داشت كه وقايع اجتماعي مهم بودن
افراد است كه يادداشهاي روزانه را مهم جلوه مي دهد. اما در مورد خاطره
ديگر آن واقعه را به صورت روز به روز نمي نويسم بلكه آن واقعه را پس از
اينكه در ذهنم چهارچوب بندي كردم آن را بصورت يك خاطره مي نويسم ,
خاطره اي كه ابتدا , نقطه اوج و پاياني دارد. هم چنين بسياري از افراد بودند
كه حوادث را روز به روز نمي نوشتند بلكه حالات دروني خود را مي نوشتند
اين تنها در مورد جنگ ما نيست بلكه درخيلي از جنگها اين اتفاق افتاده كه
افراد حالات و تنهايي خود را به صور روايت مي كردند.
تفاوت ديگر در اينست كه در يادداشت روزانه فرد همان موقع كه اتفاقي
افتاده نوشته و تفكرات خود را به صورت عريان بر روي كاغذ آورده ولي در
مورد خاطره بعدا نوشته شده و فرود براساس ذهنيت بعدي خودش آن مطلب
را نوشته است .
دهقان در بخش ديگري از سخنانش گفت : دست نوشته هاي ما يك متن
ادبي كامل نيست بلكه مي خواهد يك واقعه بزرگ را به ما بشناساند و اگر
ادبيات خوب هم در آن بكار رفته باشد بسيار عالي تر خواهد شد. اما
يادداشت روزانه براي كشف يك حقيقت است يعني ما را بايد به يك
حقيقت ناب كه در اثر وجود دارد رهنمون كند.
وي در مورد بيوگرافي شهيد حبيب غني پور گفت : او معلم يك مدرسه
راهنمايي در جنوب تهران بوده كه با شروع جنگ تحميلي بصورت يك فرد
عادي در جنگ حضور پيدا مي كند. پس از چندين بار حضور در جبهه در
شب دهم اسفند 65 در شلمچه به شهادت مي رسد . او در اين دوران هر روز
در مورد اتفاقاتي كه در اطراف او مي گذرد در شش دفترچه كوچك يادداشت
روزانه مي نوشته . او دنياي آرماني و آن چيزي كه در ذهنش از جنگ
مي خواهد را در ابتداي خاطرات مي بيند و نمي خواهد روابط بين انسانها را
جستجو كند بلكه بسيار آرماني به اين روابط نگاه مي كند. اما هرچه از
حضورش در جنگ مي گذرد خودش يك رزمنده مي شود و مجبور است كه با
همه آدمها رابطه و مراوده داشته باشد و اينجاست كه ديد او كاملا
واقع گرايانه مي شود.
آقاي محسن مطلق (نويسنده ) نيز با طرح اين سئوال كه نوع نگاه ما به
يادداشتهاي روزانه بايستي چگونه باشد گفت : دو ديدگاه در اين زمينه وجود
دارد يكي اينكه ما در قبال اين يادداشتها مسئوليت داريم و نبايد در ان دخل
و تصرف كنيم . و ديدگاه دوم مي گويد وقتي مي خواهيم اين يادداشتها را به
چاپ برسانيم بايد آن را براي خواننده سهل و آسان كنيم بطوريكه بتواند با
آن رابطه برقرار كند و نظر او را جلب كند. ما در اين اثر ديدگاه اول را انتخاب
كرديم و به همين خاطر يك واو هم از ياداشتهاي شهيد كم نشد و اين خود
جاي تامل دارد.
خانم جان قربان نيز با ارائه ديدگاههاي خود نسبت به كتاب گفت : كتابي
كه در دست ماست بخشي از فرهنگ جبهه است و با همه كاستي ها و نواقص
خيلي جالب است .
يادداشتهاي اوليه با توجه به سن شهيد خيلي صادقانه , پاك , صميمانه
و معصومانه است واستفاده بسيار او از قيد وصفت در جملات نشانه كم
تجربگي در نگارش و طبعااحساس اجتماعي كم آن شهيد بوده است و اگر با
انتهاي كتاب مقايسه شود تفاوت چشمگيري ديده مي شود.
وي با اشاره به نقاط ضعف اثر گفت : ويراستاري كه كتاب را خوانده
بايستي به اين نكته توجه مي كرد كه برخي مكانها , عملياتها و درگيريها نياز به
زيرنويس دارد. نيز در انتهاي كتاب باوجود انس خواننده با شهيد از اينكه
چگونه شهيد مي شود هيچ كس خبر ندارد.
رضا رئيسي از ديگر نويسندگان حاضر در اين نشست در موردچاپ اين
نوع آثار گفت : اگر يادداشتها شخصي باشد مسلمانبايد چاپ شود و اگر قرار
باشد در مقطعي به بيرون ارايه شود هنگام نوشتن بايد فراموش نشود كه آن
مشتركاتي كه مي تواند با مخاطب داشته باشد در نظر گرفته شود. در شرايط
فعلي كمتر كسي پيدا مي شود كه آثار و دست نوشته هايش را به چاپ برساند.
فاطمه حاجي بنده از نويسندگان جوان حاضر در اين جلسه نيز بااشاره
به نقاط مثبت كتاب گفت : نثر نويسنده استحكام كافي را دارد , از نظر ويرايش
نيز مشكل خاصي ندارد , فضاسازيهاي اثر , هنري است يعني شهيد غني پور
فضاها را مي شناسد و مي داند چطور از آنها براي پيشبرد كارش بهره گيرد و
خواننده رابه دنبال خود مي كشاند. از نظر واقعيت گرايي نيز نويسنده درابتدا
ايده آل گراست ولي بعد رئال مي شود.
وي در ادامه گفت : شخصيت هاي اثر , رواني هستند و جنبه دروني
ندارند , نام هيچ عملياتي ذكر نمي شود مگر اينكه از آن گذشته باشد اما رمز
عمليات و اينكه سرانجام آن به كجامي انجامد مشخص نيست . زمانها روز به
روز پيش مي رود ولي مكانها گاهي گم مي شوند.
مصطفي رحيمي از ديگر نويسندگان به انگيزه هاي نوشتن يادداشتهاي
روزانه اشاره كرد و گفت : از عمده ترين انگيزه هاي نوشتن يادداشتهاي روزانه
مسلئه دروني است يعني شخص براي خودش مي نويسد و تخليه مي شود اما
گاهي انگيزه نوشتن پيام رساني به ديگران و ثبت و ضبط وقايع براي آيندگان
است . با شناختي كه من از ايشان داشتم يكي از دلايل او براي نوشتن همين
مساله بوده است .
وي در ادامه افزود : مسلما يادداشتهاي روزانه اگر نويسنده اش قوي
باشد واز يك سمت نظامي بالا برخوردار باشد ما حق دخل وتصرف در آن را
نخواهيم داشت زيرا ممكن است با اين اقدام او فاش نشود. اما در رابطه با
نيروهاي عادي دست ما بازتر است و مي شود مسائل تكراري را حذف كرد.
خانم خسروي نير در رابطه بااثر گفت : شهيد غني پور در يادداشتهاي
خود انسانهايي را به تصوير مي كشد كه جنبه هاي مثبت شخصيتي آنها بيشتر
از ساير ابعاد خودنمايي مي كند و به همين جهت شاخص مي شوند. گرچه
خصوصيات ظاهري وشخصيتي آنها ارائه مي شود اما قادر به ساختن
تصوير ذهني از آنها در ذهنيت مخاطب نيست و اين اثر گرچه داستاني نيست
اما مي تواند دستمايه خوبي براي فيلم , رمان و ديگر آثار ادبي باشد.
وي با اشاره به ويژگي هاي كتاب گفت : مستند بودن مطالب از ويژگي هاي
مهم اثر است كه ازآن مي توان به عنوان يك سند تاريخي جنگ بهره گرفت .
آقاي محسن مومني از ديگر نويسندگان عرصه دفاع مقدس نيز با تقدير
از شهيدغني پور گفت : به دو دليل مي شود از شهيد غني پورتقدير كرد يكي
اينكه هنگامي كه ايشان نويسنده بود و شايد دهها هزار دانش آموز ايشان
رامي شناختند ومطالبش را درمجلاتي مانند كيهان بچه ها و رشد
مي خواندند واز راديو داستانهاي ايشان پخش مي شد.وي با اين حال
احساس وظيفه كرد و نه يك بار بلكه بارها به جبهه اعزام شد وكاري كرد كه
امروز جامعه نويسندگان هم در اين حادثه بزرگ سهمي داشته
باشند.ديگراينكه يادداشت نويسي آن هم در جبهه و جنگ كار مشكلي است
و اينگونه نوشتن سرمايه بزرگي است براي كساني كه مي خواهند از جبهه
بنويسند زيرا اغلب نويسندگان ما جبهه را نديدندو آنچه مي نويسند از
برداشتهاي ودريافتهايشان پيرامون جبهه و جنگ است .
وي همچنين در مورد نثر كتاب گفت : نثر شهيد غني پور در بيست سال
پيش , از نثر امروز خيلي از نويسندگان بهتر بوده وحيف است كه امروز اين
كتاب مورد بي توجهي و بي مهري قرار بگيرد.
خانم رضوان كريمي نيز در جمع نويسندگان گفت : سفرجنوب ما را با
بيشتر وقايع دفاع مقدس آشنا مي سازد.شهيد حبيب غني پور با صداقت همه
چيز را بيان كرده و خود را يك انسان كامل معنوي معرفي نموده است .او از
دست دوستانش عصباني مي شود و يا براحتي به كساني كه مورد علاقه او
نيستند توهين مي كند. ايرادي كه بر كساني كه اقدام به چاپ اين اثر نموده اند
اين است كه بطور يقين به بهانه امانتداري نبايد كتاب ضعيف چاپ شود كه
جمله بندي ضعيف , اشكالات دستوري , نداشتن زيرنويس و آگاهي نداشتن
از وضعيت شهيد از آن جمله است .
محمد رضا بايرامي از نويسندگان عرصه ادبيات دفاع مقدس بااشاره به
نوع اثر گفت خاطره نويسي و ياد داشت روزانه نويسي نوع خاصي از كار
است . گاهي ما انتظاراتي كه از داستان ورمان داريم با انتظاراتي كه از
يادداشتهاي روزانه داريم اشتباه مي گيريم . بهر حال اينها خيلي متفاوت
است ولي اين اتفاق پيش مي آيد كه خاطره اي ارزش داستاني هم دارد يعني
انسجام وارد مي شود از آن داستان نوشت . شهيدغني پور در سن و سال
خودش نويسنده خيلي خوبي بودند كسي كه نويسنده است در يك مرحله
مي نويسد و در مرحله ديگر آن را به چاپ مي رسانددر اين مرحله نويسنده
حتماروي آن كار مي كند و موضوع را مي پروراند و آن را گسترده تر ميكند اما
براي شهيدغني پور اين فرصت نبود و قطعا اگر اين فرصت بود خيلي بهتر از
اين يادداشتها تنظيم مي شد. و اگر توقع خود را از اين دست يادداشتها بالا
نبريم خيلي مغتنم است به نظر مي آيد يادداشتهايي از اين دست يك محل
مراجعه است صرف نظر از اينكه تاريخ است و بايد ثبت شود و براي كساني
كه ميخواهند فيلم بسازند و يا داستان بنويسند.
گفتني است در اين روز سومين جلسه نقد مطبوعاتي مجمع خبرنگاران
و نويسندگان مطبوعات دفاع مقدس با هدف نقد و بررسي شماره دوم
فصلنامه فرهنگ پايداري برگزار شد.
در اين جسله كه مديريت آن را آقاي محمد علي آقا ميرزايي بعهده
داشت با اشاره به اهداف برگزاري اين نوع جلسات گفت : ارتقا سطح كيفي
صفحات دفاع مقدس وآموزش از اهداف اين نوع جلسات است .در هر
جلسه از تعدادي افراد پيشككسوت اين عرصه دعوت مي شود تادر رابطه
باموضوعي مشخص صحبت كند سپس در ادامه اين جلسه آقاي محمود
جوانبخت و رضارئيسي درمورد گفتگو و مصاحبه مطبوعاتي و شيوه هاي آن
به ارائه نظرات خود در اين زمينه پرداختند.
آقاي مطلق در ادامه با بيان اينكه اين نشريه كاملا تخصصي است و بدون
نگاه سياسي به جنگ مي پردازد گفت : خوب است در اين نشريه به ناگفته هاي
جنگ و شنيدن از زبان آنهايي كه هنوز در مورد جنگ حرفي نزدند فصلي را
اختصاص دهند.
خانم جان قربان نيز در اين جلسه گفت : فصلنامه معمولا براي افراد
متخصص جامعه است چرا نبايد اين نشريه در حد ماهنامه و يا حتي
هفته نامه باشد بطوريكه قشرهاي مختلف بتوانند از آن استفاده كنند
مخصوصا درحوزه كودك و نوجوان كه شديدا به آن نيازمنديم زيرا فرزندان
ما وحتي پدر ومادرهاي جوان ما از جنگ چيزي نمي دانند. و اين نشريه
براي آنها خيلي سنگين است . ضمن اينكه اگر داراي حجم كمتر و جذابيت
تصويري ومطالب متنوعي باشد به مراتب بهتر است .
آقاي خليل اسفندياري نيز با ارائه نظرات خود گفت : اين نشريه در عرض
همه نشرياتي است كه راجع به دفاع مقدس كار مي كنند و نه بيشتر در صورتي
كه توقع اينست كه نشريه در طول نشريات ديگر باشد و ازيك منظر بالاتر
وباكم وكيف بالاتري به موضوع دفاع مقدس نگاه كند.
وي با بيان اينكه امروزه نيازمند نگاه فرانويي به دفاع مقدس هستيم
افزود : صدور پيام دفاع مقدس به دنيا از طريق ترجمه آثار قابل قبول در اين
زمينه از مسائلي است كه باعث پيشرفت در كار مي شود.
آقاي سعيد علاميان سردبير فصلنامه نيز در پايان اين نشست ضمن
تقدير از كساني كه به ارائه نظرات خود راجع به اين نشريه پرداختند به
مسائلي كه توسط منتقدين ارايه شده بود پاسخ گفت .
گفتني است سفر نويسندگان به مناطق عملياتي با بازديد از مشهد
شهداي شلمچه , اروند كنار و ديداراز مركز فرهنگي خرمشهر به پايان رسيد.
تهيه و تنظيم : مهدي تشكري

|
رنگ شهادت
|
بر اساس خاطره اي از شهيد « محمد جواد صديقي »
پير مرد روي صندلي چوبي نشست ; تابلوي تمام شده را روي
سه پايه گذاشت و به كيسه هاي پر از شني چشم دوخت كه ديگر
كسي روي آنها ننشسته بود. جاي او روي كيسه هاي شن خالي
بود. به روزهاي گذشته فكر كرد. به روزي كه تابلويش ناتمام بود.
آن روز او ساكت و آرام روي كيسه هاي پر از شن نشسته بود.
پيرمرد نگاه از چشمهاي نقاشي شده در تابلو برداشت و به او
نگريست . قلم مو را در رنگ چرخاند; دوباره به او چشم دوخت
كه بي حركت نشسته بود و هيچ نمي گفت و پلك نمي زد! پير مرد
خنديد وگفت : « چرا حرف نمي زني »
او در حالي كه سعي مي كرد تكان نخورد لب از لب گشود و آرام
جواب داد : « مي ترسم نقاشي تون خراب بشه . »
دست پير مرد لبه رنگي قلم مو را روي بوم كشاند وگفت :
« كار اولم كه نيست عكس بيشتر بچه هاي گردان رو من كشيدم . »
حتي اونهايي كه جاشون خاليه و حالا پيش خدا هستن ...
او در حاليكه سعي مي كرد تكان نخورد ميان حرف پيرمرد دويد :
« پس اين يكي بايد از همشون بهتر باشه . »
پير مرد , در حالي كه مشغول رنگ آميزي چشمهاي نقاشي شده
بود به او نگريست و گفت : « ولي چشمهاي تو يك جوريه , نميشه
او نهارو با رنگ ساخت , حالت غريبي دارن , انگاررنگ شهادت
توي نگاهت موج ميزنه ... »
او به آرامي خنديد وگفت : « گرفتي مارو حاجي . ما حالا حالا
توي جبهه كار داريم ... »
پيرمرد قلم مو را روي سياهي موهاي نقاشي شده چرخاند و
ادامه داد : « نگاهت رو با هيچ رنگي نمي شه كشيد. به تو كه چشم
مي دوزم قلبم مي لرزه و قلمم روي بوم نمي چرخه »
او در حاليكه سعي مي كرد تكان نخورد گفت : « حتما خبراييه ...
شايد رفتني هستيم ... »
نگاه پيرمرد از پشت شيشه هاي عينك بدنبال قلم مو دويد و ادامه
داد : « دلم گواهه محمد جواد... دلم گواهي مي ده كه تا ده روز
ديگه اين چشمها , مولاي خودشون رو مي بينن ... »
با اين حرف محمد جواد خودش را روي كيسه هاي پر از شن جا
به جا كرد و در حاليكه لبخندي بر لب داشت گفت : « خدا از دلت
بشنوه حاجي , شايد تكليفمون مشخص بشه ... شايد روزي اين
نقاشي تنها يادگاري من از جبهه براي خانواده ام باشه ... »
و حالا ده روز گذشته بود. و جاي او روي كيسه هاي پر از شن ,
ميان قاب نگاه پيرمرد خالي بود. دست نقاش , قلم مو را در رنگ
چرخاند , دامن قلم مو ميان رنگ سرخ غلتيد.
پيرمرد نگاه از جاي خالي محمد جواد گرفت و به تابلوي تمام
شده اش چشم دوخت ; آخرين حرفهاي او در ذهنش تكرار شد و
در حاليكه مبهوت رنگ چشمهاي نقاشي شده بود , رنگ سرخي ,
بالا , گوشه چپ تابلو كشيد.
مريم عرفانيان
معاونت پژوهش و تبليغات
بنياد شهيد انقلاب اسلامي خراسان

|
هماي ايثار
|
سردار شهيد حاج خداكرم رجب پور از فرماندهان شجاع
گردان امام سجاد(ع ) تيپ 44 قمربني هاشم (ع ) و از معلمين
دلسوز شهر كرد حديثي را نقل و به دانش آموزان سفارش
مي كردند به اين مضمون : سعي كنيد جز يكي از اين ويژگيهاي
حديث شويد خودتان را طوري بسازيد كه حداقل جز يكي از
اين دسته ها به حساب بيائيد. حديث معروفي است از قول
پيامبراكرم (ص ) كه فرمودند : « چهار دسته هستند كه فراموش
نمي شوند 1 ـ پيامبران 2 ـ علما و دانشمندان 3 ـ شهيدان 4 ـ و
حاملان قرآن كريم . »
اين سفارش هميشگي سردار به شاگردانش در سنگر
مدرسه و شاگردانش در سنگر جهاد بود. او در عمليات كربلاي
5 شربت شهادت نوشيد و ثابت نمود كه خود داراي اكثر
ويژگيهاي اين حديث شريف است .
رجب پور معلمي متعهد و در جبهه فرماندهي شجاع و با
اخلاص بود. مي گفت : « هماي ايثار بر سر رزمندگان ما نشسته و
كيست كه اين معنا را درك كند و تا وقتي قدر اين گوهر گرانبها
را مي دانيم قطعا پيروزيم , ايثار همايي است كه سالهاي سال
پرواز نمود و در دوران حضرت امام خميني بر سر رزمندگان و
بسيجيان ايران زمين نشست » يادش گرامي باد.
نعمت الله عبدالهي

| |
|
|
|