قسمت چهاردهم
لابي مسيحيان صهيونيست
از آغاز تاريخ آمريكا , تحت تاثير پروتستاينسم پيوريتن
(تطهيرگرا) و سپس انجيل گرايان بنيادگرا , اعتقاد به تاسيس
دولت يهودي پيش از آمدن مسيح جزئي از چارچوب فكري
آمريكاييان را تشكيل مي دهد. اين اعتقاد پروتستاني آمريكا كه
مبتني بر تفسير لفظي پيشگويي هاي تورات است , تبديل به
جنبش مسيحيت صهيونيست گرديد. اين جنبش پيش از
صهيونيسم يهودي شكل گرفت كه درسال 1897 در كنفرانس
بازل خواستار تاسيس يك ميهن قومي براي يهوديان در
فلسطين گرديد. به همين جهت , « لابي مسيحيت صهيونيست »
در ايالات متحده چند دهه پيش از « لابي يهودي » به وجود آمد
و با توجه به نفوذ آن در حزب جمهوري خواه و تسلط بر هر دو
مجلس كنگره از سال 1994 , در دهه نود قرن بيستم داراي
بيشترين نفوذ و تاثير شد.
گروه هاي فشار , نقش مهمي در نظام سياسي آمريكا و در
فعاليت هاي سياسي دارند و براي تامين اهداف و منافع خود
تلاش مي كنند تا بر تصميم سازان در نظام سياسي تاثير
بگذارند. اين گروه ها مدافع منافع شركت ها يا سنديكاهاي
كارگري يا كشاورزي يا سازمان هاي صنفي يا سازمان هاي
نژادي و ديني و يا گروه هايي هستند كه با تبعيض مبارزه
مي كنند.
گروه هاي فشار در انجام اقدامات خود از ابزارهاي متنوعي
بهره مي گيرند كه از جمله آنها « لابي » است . لابي ها با ارائه
اطلاعات مي كوشند ديگران را قانع كنند و در تصميمات آنان
تاثير بگذارند و به ويژه در قواي مقننه و مجريه نفوذ كنند ,
علاوه بر آنكه با تاثيرگذاري در گرايش ها , آرا و مواضع سياسي
توده مردم , ديدگاه هاي آنان را تغيير مي دهند. آنها احزاب و
گروه هاي تشكيلاتي را در اختيار مي گيرند و براي پشتيباني از
نامزدهاي خود در انتخابات و جلب كمكهاي مالي و
حمايت هاي معنوي و تبليغاتي آنان تلاش مي كنند.
مقصود از آنچه « لابي يهودي » ناميده شود , كميته امور
عمومي آمريكا و اسرائيل (ايپك ) است كه در سال 1959
تاسيس شد , و نيز كنگره روساي سازمان هاي يهودي و
كميته هاي كار سياسي كه مهم ترين آنها كميته ملي فعاليت هاي
سياسي است كه در سال 1982 تاسيس گرديد . در حال حاضر
حدود سيصد سازمان يهودي در ايالات متحده وجود دارد كه
به انجام اقدامات به اصطلاح بشردوستانه در محافل يهودي
اشتغال دارند.
البته وابستگي به صهيونيسم در زندگي آمريكاييان امري
محرمانه محسوب مي شود و چند دهه پيش از ظهور « لابي
يهودي » شكل گرفته است . نشانه اين نفوذ صهيونيستي را
مي توان در ابراز علاقه شديد بخش وسيع جامعه آمريكا نسبت
به قيموميت انگلستان بر فلسطين پس از جنگ جهاني اول
مشاهده نمود. اين بخش از جامعه آمريكا هر زمان كه احساس
كرده است , سياست انگلستان در برابر فلسطين از خط بالفور
خارج شده با صداي بلند آن را محكوم نموده است , همچنان
كه در فاصله بين دو جنگ جهاني اتفاق افتاد. دستگاه هاي
قانونگذاري و اجرايي يعني دولت و كنگره آمريكا نيز اثبات
كرده اند كه در اذهان بسياري از مردم وابستگي به صهيونيسم ,
مرادف آمريكايي بودن است . بلكه آمريكايي آن گونه كه يك
آمريكايي بايد باشد.
جنبش مسيحيت صهيونيست آمريكا در ايجاد سازمان ها و
كميته هايي كه نام فلسطين را يدك مي كشد فعال بوده است .
هدف از تاسيس اين سازمان ها , بسيج افكار عمومي و اعمال
فشار بر دولت و كنگره در جهت تامين منافع سياسي
صهيونيست ها پيش از به وجود آمدن لابي يهودي بوده است .
يكي از قديمي ترين سازمان ها و كميته ها « سازمان فدرال
طرفدار فلسطين آمريكا » مي باشد كه كشيش « چارلز راسل » آن
را در سال 1930 به منظور دفاع از سرزمين قومي يهود تاسيس
نمود.اين سازمان , كنگره اي را با عنوان « كنگره مسيحيان
آمريكا » در 15 دسامبر 1936 در نيويورك برگزار گرد كه بيش
از دويست نفر از شخصيت هاي دولتي و روحانيون مسيحي در
آن شركت كردند. در بيانيه اي كه از سوي اين كنگره انتشار
يافت از جوامع متمدن درخواست شده بود كه آوارگان يهودي
را كه از آلمان و اروپاي شرقي فرار كرده اند ياري دهند تا
بتوانند به فلسطين , ملجا و پناهگاه اصلي خود بازگردند.
در سال 1932 , كميته فلسطين و آمريكا به منظور جلب
طرفداران غيريهودي صهيونيسم و بالابردن آگاهي افكار
عمومي آمريكا نسبت به صهيونيسم و اهداف و دستاوردهاي
آن در فلسطين , تشكيل شد. سناتور « رابرت واگنر » و « چارلز
مك ماري » رهبر اقليت سنا در سال 1942 رياست اين كميته را
به عهده داشتند و 68 نفر از نمايندگان مجلس سنا و بيش از
دويست نفر از اعضاي مجلس نمايندگان و ده ها نفر از مقامات
مذهبي در اين كميته عضويت داشتند.
در سال 1942 يك سازمان مسيحي صهيونيستي به نام
« شوراي مسيحي فلسطين » تشكيل شد كه بيشتر اعضاي آن را
كشيش هاي پروتستان تشكيل مي دادند. هدف از تشكيل اين
سازمان , هدايت افكار به سمت فلسطين به عنوان تنها پناهگاه
يهوديان و سرزمين موعود آنان كه از پشتوانه پيمان بالفور
برخوردار است , مطرح گرديد. بعدها كميته فلسطين در آمريكا
در شوراي مسيحي فلسطيني ادغام و سازمان جديدي به نام
« كميته مسيحي آمريكايي فلسطين » تاسيس گرديد.
در سال 1942 همچنين « اتحاديه ملي پروتستان هاي
انجيلي » تاسيس شد كه بعدها به كانون مسيحيت صهيونيست و
انجيل گرايان بنيادگرا تبديل گرديد , زيرا آنان به لفظي بودن
كتاب مقدس و پيش گويي هاي تورات و مورد بازگشت يهود به
فلسطين پيش از آمدن دوباره مسيح معتقد بودند.
اتحاديه ملي پروتستان هاي انجيلي , شامل سازمان ها و
رهبران مسيحيت صهيونيست , پروتستان هاي محافظه كار و
سنتي آمريكا را بسيج نمود و توانست نقش مهمي در سياست
داخلي و خارجي آمريكا , برتر از نقش « لابي يهودي » ايفا
نمايد. انجيل گرايي بنيادگرا , برپايه اصل خطاناپذيري كتاب
مقدس , به مسيحيت صهيونيست تبديل شد و معتقد گرديد كه
با توجه به پيش گويي هاي تورات در مورد پايان جهان و
جايگزين شدن سلطنت جديد پس از بازگشت مسيح و « جنگ
هر مجدون » , ضرورت دارد پيش از بازگشت مسيح كليه
يهوديان در سرزمين مقدس جمع شوند و لذا پيش از تاسيس
دولت يهودي , سازمان ها و رهبران مسيحيت صهيونيست و
اصولگرا در آمريكا تلاش كردند تا گرايش هاي صهيونيست را
در افكار عمومي مردم آمريكا تقويت نمايند و از طريق
بهره گيري از ابزارهاي ممكن از جمله چاپ و نشر , برگزاري
سمينارها و انتشار بيانيه ها و تحليل ها , دولت آمريكا را براي
تاسيس يك دولت يهودي در فلسطين تحت فشار سياسي قرار
دهند.
پس از تاسيس دولت اسرائيل در سال 1948 ,
پروتستان هاي انجيلي و بنيادگرا اين رويداد را نشانه اي از
صحت پيش گويي هاي تورات و نزديك بودن بازگشت دوباره
مسيح دانستند تا در هزاره خوشبختي بر جهان حكومت كند.
آنان حمايت و تثبيت دولت اسرائيل را موجب تسريع در
فرارسيدن روز رهايي و بازگشت مسيح مي دانستند. جنبش
مسيحيت صهيونيست و اصول گرا به جاي مسيحي كردن
اسرائيلي ها پيش از آمدن مسيح , آن گونه كه انجيل گرايان اعتقاد
داشتند , آن را به تاخير انداخته , تلاش هاي خود را بر تاييد
مشروعيت دولت اسرائيل و حمايت از حقوق اسرائيل در
سرزمين موعود و از جمله قدس متمركز ساختند , بر اين مبنا
كه آن دولت منطبق بر پيش گويي هاي تورات تشكيل شده
است .
جنگ ژوئن 1967 و پيروزي نظامي اسرائيل و اشغال
قدس موجب تقويت شديد جنبش مسيحيت صهيونيست
واصولگرا در آمريكا گرديد , زيرا اشغال قدس به نظر آنان
اهميت بيشتري از تاسيس اسرائيل داشت و بازگشت يهوديان
به قدس تحقق پيش گويي هاي تورات و تاييدي بر صحت اين
پيش گويي ها و نشانه اي از نزديكي ظهور مسيح محسوب
مي گرديد.
جنبش مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا , پس از سال
1967 اعتقاد يافت كه جهان در برابر گام ما قبل آخر پايان
تاريخ قرار گرفته است . در سال 1970 , « هال ليندسي » در
كتاب « سياره بزرگ و فقيد زمين » نوشت : « بازگشت قدس به
يهود , گام ماقبل آخر پايان جهان محسوب مي شود زيرا آخرين
گام بازسازي معبد قديم در همان موقعيت تاريخي و قديمي آن
يعني همان مكاني است كه هم اكنون قبه الصخره (مسجد
الاقصي ) بر آن بنا شده است . »
همزمان با رشد مسيحيت صهيونيست و اصول گراي
آمريكا در دهه هفتاد به عنوان يك نيروي سياسي موثر ,
سازمان هاي مسيحي صهيونيستي زيادي به طرفداري از
اسرائيل تشكيل شد كه بقاي اسرائيل را به بقاي آمريكاي بزرگ
پيوند مي دادند , با اين اعتقاد كه خداوند , آمريكا را به خاطر
حمايت از اسرائيل برخوردار از موهبت خواهد نمود. مجموعه
اين سازمان ها , نهادي را تشكيل دادند كه مي توان آن را « لابي
مسيحي صهيونيستي » ناميد.
سازمان اكثريت اخلاقي
« جري فالويل » كشيش و واعظ تلويزيوني در سال 1979 ,
سازمان « اكثريت اخلاقي » را به منظور نشر اخلاق سنتي
مسيحي تاسيس نمود و به همين جهت با سقط جنين ,
همجنس بازي و قوانين مربوط به حقوق همجنس بازان به
مخالفت برخاست و خواستار رفع ممنوعيت برگزاري نماز در
مدارس گرديد.
در زمينه سياست خارجي , اكثريت اخلاقي , هدفهايي را از
جمله مبارزه با كمونيسم , تامين دفاع نيرومند براي ايالات
متحده و مخالفت با توقيف توليد سلاح هاي هسته اي تعقيب
مي نمود , زيرا به ادعاي آن سازمان , جهان در انتظار جنگ
هرمجدون هسته اي بين نيرهاي خير و شر است . به همين
جهت , اسرائيل در برنامه اكثريت اخلاقي و گفتمان بنيانگذار
آن « جري فالويل » از جايگاه برجسته اي برخوردار
است .
برنامه سازمان , حمايت بي قيد و شرط از اسرائيل است و
آن چنان كه « فالويل » مي گويد : « برنامه و سازمان وي ابزاري
براي حمايت و تقويت پشتيباني از ملت يهود و اسرائيل
است ... خداوند مرزهاي اسرائيل را مشخص ساخته و
ادعاهاي آن در زمين را تاييد كرده است ... و يهوديان حق
تاريخي , الهي و قانوني در سرزمين اسرائيل
دارند. »
ريشه هاي تفكر صهيونيستي فالويل به اعتقادات انجيلي ,
بنيادگرا و يهودي شده وي باز مي گردد. اوهمواره بر آنچه آن را
« وعده خداوند به ابراهيم از چهار هزار سال » قبل مي نامد
تاكيد دارد و اينكه « هركس به اسرائيل دعا كند من هم او را دعا
مي كنم و هر كس آن را لعنت كند من هم او را لعنت مي كنم ... بر
پايه اين موضع الهي , ايالات متحده نبايد در حمايت و
پشتيباني كامل مالي و نظامي از اسرائيل ترديد كند. »
« فالويل » اولين سياستمدار افراطي آمريكاست كه اعتقاد
دارد « حمايت ايالات متحده از اسرائيل نه به خاطر منافع
اسرائيل بلكه به خاطر منافع خود ايالات متحده است . » او
همچنين مي گويد حمايتش از اسرائيل بي قيد و شرط است ,
زير اسرائيل خط مقدم دفاعي آمريكا در خاورميانه محسوب
مي شود. وي همچنين معتقد است « جاي بحثي نيست در اينكه
يهودا و سامره و جولان جزئي از اسرائيل است و قدس
پايتخت ابدي و يكپارچه اسرائيل محسوب
مي شود. »
سازمان اكثريت اخلاقي در سطح ملي داراي رهبري است
كه رياست آن را « فالويل » به عهده دارد و « رهبري ملي اكثريت
اخلاقي » ناميده مي شود و شعبه هايي در سراسر ايالات متحده
دارد. سازمان « اكثريت اخلاقي » داراي سيستم تشكيلاتي و
ارتباطي پيشرفته اي است و تعداد اعضاي آن به 6,5 ميليون
نفر آمريكايي مي رسد و ارتباطات پستي و الكترونيكي آن با 25
ميليون نفر از آمريكاييان برقرار است , علاوه بر ارتباطاتي كه با
كاخ سفيد و كنگره آمريكا دارد. سازمان در انجام فعاليت هاي
خود از جمله حمايت مالي از نامزدهاي مناصب سياسي كه
مواضع و ديدگاه هاي آن سازمان را تاييد مي كنند , از شيوه
« لابي » استفاده مي كند.
سازمان « اكثريت اخلاقي » توانسته است از طريق شبكه
راديويي و تلويزيوني مذهبي فالويل , آمريكاييان را مورد
خطاب قرار دهد. آگاهي هاي آنان را ارتقا بخشد و ميليون ها نفر
از كساني را كه نسبت به كار سياسي بي تفاوت بوده اند وارد اين
ميدان نمايد تا از حقوق انتخاباتي خود استفاده كنند. علاوه بر
آن , فشار گسترده اي را نيز بر كنگره اعمال نموده است تا
طرح هاي مورد نظر و يا نامزدهاي مورد تاييد خود را جا
بيندازد و يا مخالفان خود را كنار بزند.
جنبش مسيحيت صهيونيست در آمريكا قبل از
صهيونيسم يهودي شكل گرفت كه در سال 1897 در
كنفرانس بازل خواستار تاسيس يك ميهن قومي
براي يهوديان در فلسطين شد , لذا رهبران
مسيحيت صهيونيست در آمريكا پيش از تشكيل
اسرائيل تلاش كردند تا گرايش هاي صهيونيستي را
در افكار عمومي مردم آمريكا تقويت نمايند.
سازمانهاي مسيحي صهيونيستي آمريكا بقاي
اسرائيل را به بقاي آمريكا پيوند مي دهند , با اين
اعتقاد كه خداوند , آمريكا را به خاطر حمايت از
اسرائيل , برخوردار از موهبت خواهد نمود.
كشيش فالويل : « حمايت آمريكا از اسرائيل نه به
خاطر منافع اسرائيل بلكه به خاطر منافع خود
ايالات متحده است . »

|