
پاي صحبت هاي جمعي از ياران وهمرزمان
سردار شهيد علي چيت سازيان
اشاره :
پس از صحبتهاي همسر , برادر و فرزند شهيد علي چيت سازيان در ادامه
اين مطلب , سراغ چند تن از ياران و همرزمان ايشان رفتيم و با توجه به اين
موضوع كه بيان خاطرات شيرين و دلنشين آن روزها از زبان اين عزيزان و
شنيدن آنها براي نسل امروز و فردا بمنظور آشنايي با گوشه هايي از آن همه
ايثار , شهامت , شجاعت و پايمردي مردان مردي كه دنيا را زير پا گذاشته و فقط
خدا را مي ديدند و همچنين حفظ ارزشهاي دقاع مقدس , امري ضروري
مي نمايد , از ايشان خواستيم از اين خاطرات جذاب و شنيدني كه با علي آقا
داشتند , برايمان بگويند. ضمن تشكر از فرصتي كه اين عزيزان در اختيارمان
گذاشتند , به دليل كمبود جا , به ذكر پاره اي از اين مطالب بسنده مي كنيم .
وقتي پاي درد دل كسانيكه علي آقا را مي شناسند , مي نشيني او
را در اين گوي خاكي , يك اسطوره مي يابي . يك انسان
خدايگونه كه باور وجودش در دنياي ماشيني امروز , سخت
است . اما علي چيت سازيان , آينه تمام نماي يك انسان وارسته
و به قله كمال رسيده واقعا وجود داشت , يك انسان كم نظير كه
وجودش به قول بچه ها , اتاقكهاي شني براي تيپ انصار
الحسين (ع ) نعمتي بود.
اوخود را بدهكار مي دانست
آقاي ناصر احمديان در سال 57 مربي آموزش نظامي در پادگان
قدس بودند. كه شهيد چيت سازيان در اين پادگان توسط
ايشان آموزش مي ديدند. آقاي ناصر احمديان در حال حاضر
در سمت رياست دفتر حوزه استاندار همدان مشغول به فعاليت
مي باشند.
وي در دوران جنگ تحميلي كارنامه درخشاني از خود بر جاي
گذاشت و بدنبال تشكيل يگان غواصي در لشگر
انصارالحسين (ع ) به فرماندهي آن يگان منصوب شد.
آقاي ناصر احمديان مي گويد : علي چيت سازيان خود از
پايه گذاران گردان و لشگر انصار بود. او هميشه خود را مديون
انقلاب و نظام مي دانست . او هميشه قبل از اينكه ديگران را
وادار به انجام دستوراتش كند , خود اولين كسي بود كه آنها را
انجام مي داد.
علي چيت سازيان در تمام دوران خدمتش در تيپ انصار هرگز
تقاضاي پست بالاتري نكرد , در حاليكه لياقت و شايستگي اش
بيش از اينها بود. علي هميشه خود را نسبت به نظام و انقلاب
بدهكار مي دانست . تا زمانيكه شهيد شود , هيچ كس نشنيد كه
بگويد : من خسته شدم , ما براي مردم كاري كرديم , مجروح
شديم , يا زمانيكه برادرش شهيد شد , بگويد : ما شهيد داديم .
جاذبه اي كه درچهره علي آقا بود , به گونه اي بود كه در واحدش
از تمام اقشار جامعه از دانش آموزان و دانشجويان , پير و جوان
گرفته تا بازاريها و كارمندان و كارگران حضور داشتند.
دقت و وسواس در انجام كار
آقاي احمديان در مورد اين ويژگي اخلاقي شهيد چيت سازيان
مي گويد : او قبل از عمليات تمام راهكارها را خود بايد يك بار
ديگر چك مي كرد. بسياري از فرماندهان , اين كار را انجام
نمي دادند. اما او هميشه مي گفت : من بايد راهي را كه شما
مي خواهيد از آن , امانت هاي مردم را عبور دهيد , ببينم . آنها را
دوباره تاييد كنم و اگر نكاتي لازم به ذكر است , در حين گشت
برايتان توضيح دهم . بارها شنيده بودم خيلي از مواقع شده بود
بچه ها تا جايي رفته بودند , مي آمد , مي ديد , راضي نمي شد و
از آنها مي خواست جلوتر بروند , اگر هم زماني مخالفت
مي كردند , خودش اقدام مي كرد , هميشه مي گفت : « نمي خواهم
به خاطر سهل انگاري من بي جهت خوني از بيني يكي از اين
افراد بريزد. »
سنت رسول الله
آقاي احمديان مي گويد : هميشه به كساني كه تحت امرش
بودند , توصيه مي كرد سنت رسول الله را به جا بياورند و زودتر
ازدواج كنند. اما خود خيلي دير اقدام به ازدواج كرد. وقتي
علت را جويا مي شديم , مي گفت : من چگونه ازدواج كنم , در
حاليكه در شهر وقتي پدران و مادران و همسران شهدا را
مي بينيم , روي ديدن چهره آنها را ندارم . حتي بعد از ازدواج
هم خيلي كم به همدان مي آمد و خداوند هم اينگونه مقدر
ساخت كه در روز چهلم شهادت ايشان , فرزندش بدنيا آمد.
دقت فوق العاده
آقاي احسان قنبري از اعضاي واحد اطلاعات و عمليات لشگر
32 انصارالحسين (ع ) كه چند سالي را در كنار شهيد چيت
سازيان در جبهه حضور داشته و در حال حاضر در اداره
فرهنگ و ارشاد اسلامي همدان در سمت رياست كتابخانه هاي
ادارات فرهنگ و ارشاد شهرستانها مشغول به فعاليت مي باشد
از خاطرات خود مي گويد.
علي آقا خصوصيات اخلاقي و شخصيتي خاصي داشت . به
دليل همين ويژگيها , جايگاه خاصي در بين فرماندهان لشگر و
در بين بسيجيان استان همدان پيدا كرده بود. ويژگيها و
خصوصياتي چون اخلاق , شجاعت , ايمان قوي , از
خودگذشتگي , جسارت , تعهد كاري , دقت فوق العاده ,
اطاعت پذيري و... كه صحبت در مورد هر يك از اينها به
تنهايي نياز به ساعتها گفتگو دارد.
شهيد چيت سازيان , در اوايل جنگ در همدان در پادگانها ,
مربي آموزشي نظامي و تاكتيك بود . در سال 1360 چند ماهي
پس از شروع جنگ , راهي جبهه شد. ابتدا به عنوان مسئول
دسته و مسئول محور حضور داشت . تا اينكه بعد از به اسارت
در آمدن فرمانده وقت اطلاعات و عمليات (سردار باقر
سيلواري ) به عنوان فرمانده واحد اطلاعات و عمليات لشگر
انصارالحسين (ع ) مشغول انجام وظيفه شد.
ديدن سريال
وي مي گويد : سال 63 يا 64 بود , همراهان علي آقا تعريف
مي كردند : براي سخنراني در يكي از مراكز تربيت معلم در
همدان رفته بود تا شايد بتواند آنها را براي رفتن به جبهه
ترغيب كند . ساعت 9 شب , ضمن سخنراني , يكي از
دانشجويان اظهار مي دارد كه اگر ممكن است صحبتهايتان را
خلاصه كنيد . ساعت 9 سريال از تلويزيون پخش مي شود . علي
آقا ناراحت مي شود و در جواب مي گويد : الان بسياري از
دوستان ما در دست دشمن اسيرند و آن وقت شما اينجا به فكر
ديدن سريال هستيد.
بچه ها مي گفتند صحبتهاي علي آنقدر تاثيرگذار بود كه از همان
تربيت معلم تقريبا نزديك به يك گروهان در نوبت بعدي براي
اعزام به جبهه ثبت نام كردند.
سركشي به خانواده شهدا
آقاي احسان قنبري مي گويد : زماني كه براي مرخصي به همدان
مي آمديم , هميشه همراه علي مشغول سر زدن به خانواده
شهدا , جانبازان و احوالپرسي از خانواده هاي مستضعف و
كمك به آنها بوديم .
كيك تولد
وي مي گويد : اوايل سال 1365 در منطقه اي به نام راس
البيشه , در فاو بوديم . قرار بود در آنجا عملياتي انجام شود.
علي براي بچه هاي گردان 155 سخنراني كرد; ضمن سخنراني
گفت : امشب , شب تولد صدام است و ما قصد انجام عمليات را
داريم . مي خواهم داغ جشنش را به دلش بگذاريم . دوست دارم
به گونه اي بجنگيد كه شمعهاي كيك تولد صدام , تك تك سر
سربازان و فرماندهانش باشد كه به جاي شمع به آتش
مي كشيم .
آقاي قنبري مي گويد : علي آقا زمانيكه در ماووت بوديم , انگار
فهميده بود , رفتني است . مي گفت : آنجا عاشقش كرده . شب
قبل از رفتنش دوباره به من گفت : احساس مي كند رفتنش
نزديك است .
شب به شناسايي رفته بوديم . با هم قرار گذاشتيم كه 5 صبح
بعد از گشت جايي يكديگر را ببينيم . از شناسايي برگشتم اما او
نيامده بود. دو ساعت منتظرش ماندم و بعد برگشتم مقر. بچه ها
مي گفتند بعد از خواندن نماز صبح , روي سجاده , روبروي قبله
گفته بود : « خدايا به سمت تو مي آيم . امروز تيري , تركشي
نصيبم كن ! »
قبل از اينكه يكديگر را ببينيم , پايين تپه , وارد شياري شده بود
كه آنجا داخل ميدان مين به شهادت رسيد و دو نفري كه
همراهش بودند , زخمي شدند.
نزديك ظهر , آمبولانس خاكي رنگ وارد محوطه شد. يك نفر
از آمبولانس پياده شد و گفت : كه علي آقا به شهادت رسيده ,
احساس كرديم شوخي مي كند يا سر به سرمان مي گذارد , به
خاطر همين باور نكرديم با اين حال , هيچ كس جرات نزديك
شدن به آمبولانس را نداشت باورش برايمان غير ممكن بود تا
اينكه بعد از مدتي , خودمان را راضي كرديم و جلو رفتيم و از
نزديك پيكر غرق به خونش را ديديم . حتي بعد از ديدن اين
صحنه تا 5 , 6 ماه هيچ كس شهادت علي را باور نمي كرد . مگر
مي شود باور كرد كه سرو راست قامت بخوابد ! اما علي براي
هميشه رفت . جايي كه شهيد شد , يكي دو كيلومتر بيشتر با
جايي كه برادرش شهيد شد , فاصله نداشت .
علي هديه دادن را دوست داشت . من خود چند يادگاري از او
دارم اكثر بچه هاي واحد اطلاعات و عمليات نيز هديه هايي از
او به يادگار دارند.
دعا و شب زنده داري
آقاي قنبري مي گويد : در گريه و دعا و نماز و شب زنده داري ,
علي زبانزد خاص و عام بود. كسي كه فرمانده ما بود و به ما
درس مي داد , سر نماز مانند يك كودك زار مي زد و گريه مي كرد.
هنگامي كه دعا مي خوانديم , احساس مي كرديم كسي روبرويش
نشسته و علي با او حرف مي زند. در پايان دعا , وقتي مشغول
سينه زني شديم , علي وسط مي ايستاد و تك تك نام شهداي
واحد اطلاعات و عمليات را مي برد و آنها را ياد مي كرد.
فرمانده عاشق
خيلي ها عاشق فرماندهي هستند اما به نظر من علي آقا فرمانده
عاشقي بود. بارها پيش آمده بود نامه اي از ستاد لشگر برايش
مي آمد , به يكي از بچه ها مي گفت : برو خودت را به علي
چيت سازيان معرفي كن و نامه را تحويل بگير.
آقاي كريم مطهري از دوستان شهيد علي چيت سازيان بودند
كه مدتي به عنوان معاون ايشان انجام وظيفه مي كردند. ايشان
در حال حاضر در يكي از مراكز فرهنگي مشغول فعاليت
مي باشند.
چشمان منتظر و نگران
آقاي مطهري مي گويد : بچه هايي كه به شناسايي مي رفتند ,
خاطرشان جمع بود كه تا زمان باز گشتشان , دو چشــم نگران
هست كه بيدار نشسته و انتظارشان را مي كشد. دل علي آقا با
رفتن بچه ها همراه آنها مي رفت . علي آقا حتي هنگاميكه
موقعيت , حساس يا خطرناك بود , مي آمد در خط و منتظر
بچه ها مي ماند.
علي ; مرد موقعيت ها
علي رفتار عجيبي داشت . آقا كريم در اين مورد مي گويد : علي
آقا فرمانده مقتدري بود كه در حين انجام كار با هيچ كس
شوخي نداشت و تخطي از دستوراتش را از هيچ كس به هيچ
عنوان نمي پذيرفت . اما همين علي در هنـــگام استراحت ,
تبديل به فرد شوخ طبعي مي شد كه او را چندين برابر , دوست
داشتني و جذاب مي كرد. رفتار علي در موقعيتهاي مختلف ,
متفاوت بود.
تنگه احد
آقاي كريم مطهري تعريف مي كند : در نوك جاده فاو ـ ام القصر
درگيري سختي بين نيروهاي خودي و دشمن پيش آمد. شرايط
بسيار سختي بود. تك بسيار سختي در حال انجام بود كه اگر
خط ما مي شكست , در همان سر جاده , در عرض 10 , 15 متر
جاده اي كه وجود داشت , عراقيها دورمان مي زدند و بسياري از
ما كشته و اسير مي شديم ; به طوريكه بعد از عمليات , آقاي
محسن رضايي ; فرمانده وقت سپاه , از آن به عنوان « تنگه
احد » نام بـــرد. ما در آن شرايط روي هم , يكي دو دسته بيشتر
استعداد نيرو نداشتيم . تمام منطقه هم پوشيــــده از پاره هاي
آسفالت و سنگ بود كه به عنوان سنگر استفاده مي شد. منتها به
دليل حضور شهيد چيت سازيان در خط , تمام بچه ها با
روحيه اي مضاعف , عزم بر ايستادن كردند و تلفات زيادي هم
به دشمن وارد ساختند.
گذر از سيم خاردار نفس
آقاي مطهري مي گويد : در سومار يكبار براي شناسايي رفته
بوديم . سومار منطقه اي بود كه به دليل شرايط خاصي كه داشت
مقداري از شناسايي در روز و مقداري از آن در شب انجام
مي گرفت . چون شيارها و پستي و بلنديهاي زيادي داشت .
راهكاري كه به ما محول شده بود , تنگه اي بود كه ما براي
شناسايي آن بايد از سيم خاردارهاي حلقوي شكل جلوي آن
مي گذاشتيم . رفتيم تا اينكه به سيم خاردارها رسيديم . با
خوشحالي از اينكه اينقدر زود راهكار را يافته ايم به سراغ
شهيد چيت سازيان آمديم و گزارش داديم . فردا خود علي آقا
نيز با ما راهي همان منطقه شد. با هم رفتيم تا به يالي از شيار
رسيديم كه پشت سرش ميدان مين و سنگر دشمن و بعد هم
تنگه قرار داشت . روز بود. سينه خيز از يال گذشتيم . ميدان
مين , تنگه و سنگر را نشانش دادم . پرسيد : جلوتر رفته ايد
گفتم : نه . بيشتر از 20 , 30 متر با تنگه فاصله نداريم . اين سنگر
بالاي تنگه قرار دارد و در صورت عبورمان , قطعا ما را خواهند
ديد. راضــــي نشد. از او خواستم تا شب و تاريكي هوا صبر
كند. اما باز هم قبول نكرد. گفت : من در هواي روشن مي توانم
استعداد دشمن را در تنگه ببينم . من قبول نكردم علي آقا تمام
قد ايستاد و به سمت سيم خاردار حركت كرد.
راستش را بخواهيد تـــرسيدم . دستــش را كشيدم و گفتم : « ما
را مي بينند. »
با عصبانيت گفت : « ما امام زمان داريم ! »
سيم خاردار را كنار زد و از آن عبور كرد و آن طرف منتظرم
ماند. آنجا اين صحبتش كه هميشه مي گفت : « كسي مي تواند از
سيم خاردارهاي دشمن بگذرد كه از سيم خاردارهاي نفس
خويش گذشته باشد براي من تداعي شد و تجلي يافت . »
آقاي مطهري مي گويد : من , شهيد چيت سازيان و امير بيدگلي ,
اولين نفراتي بوديم كه رفتيم در خانه جوانان سابق , (كانون
بسيج امروز) و اولين گروه بسيج را تشكيل داديم .
شهيد « حسن مرادي » مسئوليت آنجا را بر عهده داشت تا اينكه
كانون بسيج , دست خود بسيج افتاد. مدتي بعد پادگان قدس
(پادگان شهيد شهبازي فعلي )را كه قبلا اصطبل مكارچي بود ,
گرفتيم و آنجا توسط خود بچه ها خصوصا شهيد چيت
سازيان , بدون كمك هيچ ارگان يا اداره اي , ساخته شد. آن
زمان لشگر و تيپ انصار نبود , گرداني بود به نام گردان
كوهستاني ـ رزمي انصار الحسين (ع ).
نيروهاي شهيد چيت سازيان به عنوان اولين نيروهاي رزمي
بودند كه وارد اين گردان شدند و مسئوليت آموزش اين گروه به
عهده شهيد چيت سازيان بود. تمام نيروهايي كه الان
استخوان بندي لشگر انصارالحسين (ع ) را تشكيل مي دهند ,
نيروهاي ايشان محسوب مي شدند.
علاقه به امام
علي علاقه اي خاصي به امام داشت . هميشه در صحبتهايش
مي گفت : « كاري نكنيد كه امام دوباره پشت تريبون بيايد و از
مردم بخواهد كه به جبهه بروند. »
آقاي مطهري مي گويد : در سال 62 يا 63 در منطقه سر پل
ذهاب , مقر بچه هاي اطلاعات در ساختماني به نام بخشداري
قرار داشت . در آن زمان امام طي يك سخنراني فـرمودند كه :
« من به بازوان شما رزمندگان بوسه مي زنم . » وقتي خبر از طريق
راديو به گوشمان رسيد , تمام بچه ها , خصوصا شهيد چيت
سازيان بسيار منقلب شدند و گريستند كه امام با اين بزرگواري
و عظمت فرموده اند كه من به بازوان شما رزمندگان بوسه
مي زنم . شايد در بحث پيش آيد و خيلي ها زبانا اطاعت كنند.
اما وقتي عرصه را تنگ مي بينند , جا مي زنند. اما علي مرد
حادثه و خطر بود. مردي كه در كوران حوادث دشواري كه در
عملياتها پيش مي آمد , هيچ گاه از ياد امام غافل نمي شد. اين
اواخر براي علي اتفاقي رخ داد كه باعث دلگرمي بيشتر او شده
بود و آن ديدار با امام بود كه هميشه بوسه بر دستان امام را يك
افتخار مي دانست .
برنگرديد
يكي از همرزمان شهيد چيت سازيان كه حاضر به ذكر نام خود
نشد به بيان خاطراتشان با ايشان پرداخت . اين فرد در پائيز 62
توسط شهيد ثمري با شهيد چيت سازيان آشنا شد و از آن پس
به عضويت واحد اطلاعات و عمليات لشگر 32
انصارالحسين (ع ) درآمد.
يكي از همرزمان شهيد چيت سازيان تعريف مي كند : در ماووت
يك منطقه صخره اي به من واگذار شد , اين منطقه را به خاطر
صخره اي بودنش به هر لشگري سپرده بودند , نپذيرفته بود.
سپردن منطقه قميش به لشگر همدان , به دليل كوهستاني بودن
استان همدان بود. ما دو تيم بوديم ودر قميش با زحمت فراوان
دو راهكار زديم و كل قميش را شناسايي كرديم . كمين هايشان را
پشت سر گذاشتيم و خط اولشان را هم گذرانديم . شهيد
چيت سازيان در همدان بود , وقتي برگشت , توجيهش كرديم و
رفتيم قرارگاه . از قرارگاه سئوال كرد , گفتند : لشگرهاي ديگر 20
روزي است كه اينجا هستند , اما كاري نكرده اند به جز لشگر
شما , با حالتي بغض آلود برگشت گفت : دو نفر را انتخاب كنيد.
به آقايان « ايرج شهدوست و سيد علي مساوات » گفت : « بر
نمي گرديد مگر اينكه به پشت دشمن رفته باشيد. »
ما تا خط دشمن با مشكلات زيادي پيش رفتيم . اين خيلي
حرف است . ما تا همان جا هم دو سه بار لو رفته بوديم .
قرارمان يك شب بود. اما آمدن آنها سه شب طول كشيد. وقتي
علت تاخير را جويا شديم , گفتند : شب اول عراقيها ما را
ديدند , به ناچار برگشتيم . اما يادمان آمد كه علي آقا گفته بود بر
نگرديم , مگر اينكه به پشت دشمن رفته باشيم . بنابراين مانديم
و شب بعد دوباره رفتيم و اطلاعات پشت قميش را آورديم ;
اطلاعاتي كه يك قرارگاه انتظارش را مي كشيد تا خبرش را به
آقاي محسن رضايي برسانند. و همين خبر باعث اجراي يك
عمليات بزرگ در آن منطقه گرديد. علي آقا يك نفر بود اما با
كارهايي كه مي كرد به 10 لشگر حركت مي داد .
همرزم شهيد چيت سازيان مي گويد : هنگاميكه علي آقا شهيد
شد , با تمام بچه هاي اطلاعات و عمليات , پارچه اي نوشتيم و
با خون علي آن را امضا كرديم كه ما تا آخر هستيم , شما راحت
بخوابيد ! بچه هاي شما , هيچ كدام تسويه حساب نمي كنند , از
جنگ بر نمي گردند و خسته نمي شوند.
صحبت در مورد علي چيت سازيان بسيار است , اما زمان
زيادي گذشته و بعد از چيزي نزديك 20 سال , ديگر ذهن افراد
ياري نمي دهد.
همدان : الف ـ غنيمتيان

|