
آن روز كه پسري لاغر اندام با چهره رنج كشيده , مدال
نخستين نفر المپياد جهاني رياضي را در سوئد به گردن
آويخت , هيچ يك از رقبايش حتي به ذهنشان هم خطور
نمي كرد كه وي روزي رفتگر يك دانشگاه بوده و حتي يك
ساعت هم سر كلاس دروس دوران دبيرستان حاضر نشده
است .
داستان زندگي او حكايت يك جنگ واقعي با ناملايمات و
پيروزي اراده بر سختي هاست .
« حجت الله سليمي زاده » در سال 1349 در يكي از
روستاهاي خلخال در خانواده اي فقير چشم به دنيا گشود و در
كودكي پدرش را از دست داد و در اولين سال تحصيلي در راه
مدرسه سه بار به زمين خورد و از ناحيه كمر صدمه ديد و روانه
بيمارستان شد. از زمان حادثه تابهبودي كامل سه سال طول
كشيد و پس از زمان بهبودي در سن ده سالگي دوباره تحصيل
خود را آغاز كرد.
دوران ابتدايي وي با وجود فقر و نداري با موفقيت سپري
شد.
مشكلات اقتصادي , خانواده سليمي زاده را تحت فشار
قرار داده بود. به همين دليل خانواده را با نگراني ترك كرد تا
شايد بتواند معاش خانواده را در تهران تهيه نمايد.
پسري با شانزده سال سن پا به شهري پيچيده گذاشت . او
مدتي از اين شركت به آن شركت رفت تا در نهايت در شركت
خدماتي « پي پاك » به كار مشغول شد. شركتي كه كار نظافت
دانشگاه شهيد بهشتي تهران را برعهده داشت .
پس از يك هفته كار شركت پي پاك را ترك كرد و آنگاه در
يك توليدي لباس مشغول به كار شد. اما به دليل ساعات
طولاني كار , پس از يك هفته اين شركت را نيز ترك كرد.

پس از ترك شركت توليدي تغييراتي در ذهن او صورت
گرفت و با خود عهد بست به دليل فضاي علمي دانشگاه دوباره
به آن شركت خدماتي برگردد. او تصميم گرفت با كار در
دانشگاه شهيد بهشتي , تحصيلات دوران راهنمايي خود را به
طور متفرقه شروع كند.
كارش را كه شروع كرد به همراه چند كارگر , در يك خانه
نيمه ساخته در فرحزاد تهران مسكن گزيد. جايشان بسيار تنگ
بود و برق هم نداشت و براي روشنايي از يك چراغ نفتي
استفاده مي كردند. مطابق برنامه اي كه براي خود تهيه كرده بود
كتاب هاي اول راهنمايي را آماده كرد و در ميان تمسخر تعجب
هم اتاقي هايش مطالعه را شروع كرد. وي به روزهاي روشن و
زيبايي كه در ذهن براي خود تصور كرده بود مي انديشيد. انسان
وقتي به اين نتيجه برسد كه بيهوده آفريده نشده مي تواند با
كشف توانايي هاي بي حدو مرز خدايي در درون خود , سرشار
از اميد به زندگي شود.
اين جوان با اراده تحصيلات دوره راهنمايي خود را با
موفقيت پشت سر نهاد و تحصيلات دوران متوسطه اش را در
رشته رياضي فيزيك آغاز كرد. او مي توانست با بستن دريچه
اميد خود و رضايت به استراحت شبانه همچنان به عنوان يك
نظافتچي باقي بماند. اما اين كار را نكرد و اين بود كه در سال
دوم دبيرستان به عنوان نماينده ايران در المپياد رياضي به
كشور سوئد اعزام شد و مقام اول المپياد رياضي را در بين
دانش آموزان , سراسر جهان به خود اختصاص داد. موج مثبت
زندگي او شروع شده بود و او ديگر آن جوان بي هدف و
بي برنامه اي كه روزي شركت خدماتي « پي پاك » را ترك كرد
نبود.
او سال بعد نيز به عنوان نماينده ايران در المپياد رياضي به
كانادا اعزام شد و مقام دوم جهاني را از آن خود كرد. در كنكور
سراسري در رشته رياضي فيزيك نفر اول شد و در رشته
الكترونيك دانشگاه صنعتي شريف پذيرفته شد. در بسياري
اوقات , فرد مغلوب شرايط مي شود به گونه اي كه از ديدن
راه هاي احتمالي باز مي ماند.
سليمي زاده مثال بارزي از آن افرادي است كه مغلوب
محيط و شرايط نشده و به آنچه هستند قانع نمي شوند. وي
مي گويد : « بهره هوشي من با بقيه برابر است و به نظر من هوش
و استعداد فقط عامل است , پشتكار و بلندهمتي است كه حرف
آخر را مي زند. »
سليمي زاده پس از گذراندن يك ترم موفقيت آميز در
دانشگاه صنعتي شريف , رشته اش را تغيير داد و مشغول
تحصيل در رشته پزشكي دانشگاه تهران شد.
او مقالات زيادي در مورد مسايل رياضي نوشته است و
علاوه بر تحصيل هفته اي دو روز در دانشگاه الزهراتهران ,
تدريس رياضي مي كرد و بعدازظهرها از ساعت يك الي شش
در قسمت انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي تهران , يعني همان
دانشگاهي كه روزي رفتگر آن بوده است , كار مي كرد. روحيه
شكست ناپذيري , ساده زيستي , بي پيرايگي و داشتن تكيه گاه
اعتقادي عميق سليمي زاده به همراهي همدلي و كمك بي دريغ
اساتيد دانشگاه شهيد بهشتي از او خداي مفيد و لايق ساخت .
سليمي زاده فردي بود كه احتمال نظافتچي ماندن او تا پايان
عمر در مقايسه با پزشك شدنش بسيار بيشتر بود.
با ديدن چنين افرادي آيا ديگر دليلي براي تلاش نكردن و
ناليدن از اوضاع واحوال زمانه باقي مي ماند ! مي بينيد!
بهانه اي وجود ندارد!
به نقل از نشريه كارآفرين

|
نجواي قلم
|
حسين صنعت پوراميري
دنيا , كنكور سراسري ايمان است .
نفس اماره دلال بازار سياه گناه است .
اگر مشت دنياي حرام باز شود , پوچ است
گفتار خوب و رفتار بد نشانه ضعف ايمان است .
نگاه از عينك دودي سو ظن , انسان را بدبين مي كند.
جاده آرزوهاي دراز , منتهي اليه اي ندارد.
شيب شهوت تند و تيزترين شيبي است كه بايد از عبور از آن
پرهيز كرد.
فرد متملق حرف در حرف زدن بيست و در عمل كردن صفر
است .
بدون اخلاص , نامه عمل به آسمان پست نمي شود.
اجرت عملگي شيطان , جهنم است .

|
به اميد يك گام عملي
|

ساعت 2 بعد از ظهر در دفتر روزنامه نشسته بوديم و با همكاران درباره
اخباري كه بايد در شماره بعدي به چاپ برسد , مشورت و رايزني مي كرديم
كه تلفن تحريريه زنگ زد. گوشي تلفن را برداشتم , خانمي پشت خط بود و
تقاضا داشت با مسئول بخش مربوط به درخواستهاي مردمي صحبت كند. به
وي گفتم هنوز همكار ما به دفتر روزنامه نيامده و حدود نيم ساعت ديگر
تماس بگيريد. در پاسخم اظهار داشت كه من صبح نيز تماس گرفتم و
نتوانستم با كسي صحبت كنم , خواهش مي كنم حداقل شما صحبت من را
بشنويد. پذيرفتم كه صحبتهاي او را بشنوم .
خانم تماس گيرنده در شروع صحبت باحالتي بغض آلود اظهار داشت
من يك زن شوهر از دست داده هستم كه شوهرم در سال 1371 به دليل
بيماري سرطان فوت شد و از آن موقع مشكلات ما نيز شروع شد. من آن
زمان چهار بچه داشتم سه پسر و يك دختر. روزگار ما به سختي مي گذشت
تا جائيكه در سال 75 مجبور شدم براي تامين بخشي از هزينه هاي زندگي ام
يكي از كليه هايم را بفروشم . بعد از مدتي مشكلاتمان بيشتر شد , مريض شده
بودم و همين امر موجب شد تا خانه اي كوچك كه در تهران داشتيم فروختم
و به يكي از شهركهاي اطراف تهران آمديم و خانه اي را براي خود و
فرزندانم اجاره كردم .
در همين سالها بود كه روزگار بار ديگر با خانواده من سر ناسازگاري
گذاشت . پسر 17 ساله ام مبتلا به بيماري كبدي شده بود و بنابه توصيه
پزشكان بايد تحت درمان قرار مي گرفت . به دليل اينكه امكانات مالي خوبي
نداشتم مجبور شدم بزرگترين پسرم را كه كم كم داشت جاي خالي پدرش را
برايم پر مي كرد در يك بيمارستان معمولي در ورامين كه امكانات و تجهيزات
محدودي براي چنين بيماريهايي داشت بستري كنم . بعد از مدتي بيماري
پسرم پيشرفت كرد و « جوانم » از دستم رفت . ديگر دنيا برايم تيره و تار شده
بود . در همين حال متوجه شدم پسر ديگرم كه 13 سال دارد مبتلا به بيماري
هموفيلي است . ديگر نمي توانستم تحمل كنم . هرچه سرمايه داشتم به حراج
گذاشتم كه بچه هايم را حفظ كنم . مشكلاتمان به حدي زياد شده بود كه پسر
ديگرم كه 15 ساله است طاقت سختي بيش از حد خانواده اش را پيدا نكرد و
به من كه مادرش هستم واو جگر گوشه ام , گفت مي خواهم يكي از كليه هايم را
بفروشم . قدري نوازشش كردم و از اينكه به فكر من و خواهر و برادرش هست
تقدير نمودم و از اين كار منصرفش كردم ولي او اصرار زيادي دارد كه يكي از
كليه هايش را براي كمك به خانواده اش بفروشد.
يك دختر 12 ساله نيز دارم كه دكترها گفته اند او هم بايد آزمايش بدهد
چون ممكن است او هم مبتلا به بيماري خوني باشد. ديگر دنيا برايم به آخر
رسيده , در بحران شديد روحي قرار گرفته ام . به برخي نهادهاي حمايتي از
جمله كميته امداد هم مراجعه كردم بلكه كمكي به من كنند تا كمي از اين
مشكلات رهايي يابم ولي تاكنون موفق نشده ام و آنان اعتنايي به وضعيت
اسف بار زندگي ام ندارند.
در نهايت به نظرم رسيد با روزنامه جمهوري اسلامي تماس بگيرم تا
بلكه از طريق چاپ دردلهاي من , افرادخيري پيدا شوند و من و سه بچه ام را
از مخمصه اي كه در آن گرفتار شديم رهايي دهند.
اين مادر دردمند با گريه تماس تلفني خود را قطع كرد , و من ماندم با
انبوهي از تصورات ذهني كه از وضع اين خانواده مستاصل براي خود ترسيم
كرده بودم . با خود گفتم ما كه درحكومت اسلامي زندگي مي كنيم و عنوان
مسلماني را يدك مي كشيم آيا لحظه اي خود را جاي اين مادر دردمند قرار
مي دهيم آيا بايد در حكومت اسلامي چنين افرادي باشند و اگر هم باشند
كه هستند , آيا بايد از وضع زندگي آنها بي خبر باشيم و اگر هم باخبر
مي شويم خود را به بي توجهي بزنيم !
دولت , مجلس , سازمانها و نهادهاي حمايتي چه مسئوليتي دارند مگر
ايران براي تمام ايرانيان نبود مگر وظيفه اين دستگاهها , حمايت از تمام
اقشار جامعه اسلامي نيست پس كجايند تا ببينند وضع مادري را كه به گفته
خودش چاره اي جز خودكشي برايش نمانده آيا اگر دست به اين كار غير
شرعي بزند , فقط او گناهكار است . يا مسئولي كه وظيفه اش حمايت از اين
قبيل افراد است
به هر حال مسئولين نبايد فقط شعار بدهند , حداقل يك قدم عملي هم
بايد برداشته شود. بسم الله ... شماره تماس اين مادر دردمند براي كمك
مسئولين و افراد خير در دفتر روزنامه موجود است .
روزنامه نگار

|
مردم , احساس كنيد!
|
پنج شنبه گذشته روزنامه ايران اظهارات وزير كشور در جمع استانداران
را به چاپ رساند كه بسيار خواندني بود; لااقل براي من كه بسيار جالب بود.
ايشان درباره گراني ميوه فرمودند : « تصور مجلس اين بود كه با تثبيت قيمت
برخي خدمات دولتي , سيستم اقتصادي كشور جهت دار حركت خواهد كرد
و « هيچ مشكلي پيش نمي ايد » .
كاش ايشان در ادامه مي فرمودند , اين طرح مجلس چگونه باعث گراني
ميوه , آن هم به اين سرعت و با اين قيمت هاي بي سابقه شد! و آيا اين سخن
ايشان كه « تصور مجلس اين بود كه ... هيچ مشكلي پيش نمي آيد » منظورشان
اين است كه مجلس بايد نگران سنگ اندازي هاي برخي مي بود و نظرشان را
تامين مي كرد , يا نتيجه منطقي عدم افزايش قيمت آب و برق و... گراني
سرسام آور خيار و پرتقال مي شود!
به هر حال , اكنون كه وزير محترم كشور از شكست تصور مجلس براي
كنترل قيمت ها در سال 84 سخن مي را ند و طرح مجلس را ساده انگارانه
مي خواند , جا دارد كميسيون تحقيق مجلس , به اين مهم بپردازد كه ارتباط
« تثبيت قيمت برخي خدمات دولتي » با « گراني شگفت انگيز ميوه » با كدام
فرمول شناخته شده يا نشده اقتصادي يا سياسي توجيه پذير است ; و چرا
تاكنون هيچ اقتصادداني توفيق كشف نظريه را نيافته است !
بگذريم ... به هر حال , همه مردم ـ خواسته يا ناخواسته ـ پذيرفته اند كه
هزينه تصفيه حساب هاي شخصي يا سياسي برخي مسئولان كشور را بايد
بپردازند و در اين گونه مواقع , با كمال ميل (!) دست به جيب مي شوند;
مخصوصا در فضاي پرالتهاب انتخابات . و اينك كه در آستانه انتخابات
رياست جمهوري قرار داريم , طبيعي است كه بازار اين تصفيه حساب ها
داغ تر هم مي شود.
و دقيقا به همين دليل وزير كشور كه به اقتضاي جايگاهشان , نگران اين
التهابات هستند , به تعبير خودشان « احساسات ضدگراني » مجلسيان را
بهره برداري هاي سياسي مي نامد و اين گونه اعتراضها را موجب تشديد گراني
مي داند. ايشان در همان مجلس فرموده اند : « احساسات ضدگراني يك مرتبه
از تريبون مجلس مشاهده شد. اين اظهارنظرها , تنها به سودجويان كمك
كرده است » ; يعني در آن فرمول كشف نشده , نه تنها طرح تثبيت , باعث گراني
مي شود , بلكه اعتراض آنها نيز وضع را بدتر مي كند ! و در مقابل , وزير كشور
را مي بينيم كه بدون هيچ بهره برداري سياسي و با كمال صداقت (!) طرح
تثبيت قيمتها را اشتباهي مي داند كه باعث افزايش بي سابقه گراني شد و به
تعبير خودشان , با وجود تذكرات « كارشناسان دلسوز دولت » , « مجلس توجه
نكرد » !! و ايشان از اين سخنان , حتي يك ذره هم استفاده سياسي نكرد!
بازهم بگذريم ... بهتر است به جاي انتقاد , به راه حلي براي گراني
بينديشيم . راه حل منطقي وزير كشور درباره بحران قيمت ها شنيدني است ;
ايشان به مردم عزيز كشورمان چنين فرموده اند : « مردم بايد احساس كنند كه
با مسئولان گراني برخورد مي شود » ; اما اينكه چرا اين همه برخورد تاثيري
نداشته و چرا نتيجه اين همه برخورد را در اختيار مردم نمي گذارند , سخن
ديگري است كه اهميتي هم ندارد; همين كه مردم احساس كنند دولت
برخورد مي كند , براي همه كافي است .
پس ما هم به دستور وزير محترم كشور به مردم خوب كشورمان
مي گوييم :
مردم ! احساس كنيد كه ميوه گران نيست ;
احساس كنيد هم اينك در خانه هايتان ميوه , با قيمتي مناسب يافت
مي شود;
احساس كنيد طرح تثبيت قيمت ها نه تنها به سود شما نيست , بلكه هيچ كس
جز مجلس در اين گراني مقصر نيست ;
احساس كنيد پيش از ايام نوروز , هيچ وعده اي از دولت خدمتگزار
نشنيديد; يا لااقل احساس كنيد از شما به خاطر خلف وعده هايشان معذرت
خواسته اند و دولت پاسخگو در اين مساله نيز خود را پاسخگو دانسته
است ;
احساس كنيد طبق فرمايش اين وزير , اگر مجلس يا حتي كساني از دولت به
اين گراني ها اعتراض كنند , وضع از اين كه هست هم بدتر مي شود;
احساس كنيد اگر برخي چنين طرحي نمي دادند , بعضي ديگر مجبور
نمي شدند كه ...
و در آخر , احساس كنيد بعضي از مسئولين دولتي , از اين گراني , براي
ناكارآمد نشان دادن طرح هاي اصول گرايان و در نتيجه ... استفاده نمي كنند.
در پايان , از مردم خوب و فهيم كشورمان عاجزانه استدعا مي كنيم تا
احساس كنند. مردم ! احساس كنيد; تا مي توانيد احساس كنيد; شايد مشكل
گراني حل شود!
بينا

|
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
|
قسمت يازدهم
همزمان با رشد بنيادگرايي مسيحي آمريكا در سال 1976
(سال انجيل گرايي ) جيمي كارتر به كاخ سفيد راه يافت . وي در
مقام رئيس جمهوري اعلام نمود كه يك مسيحي دوباره تولد
يافته است و در اعلاميه انتخاباتي خود نوشت : « تاسيس
اسرائيل نوين , تحقق پيش گويي هاي تورات است . »
كارتر همچنين كساني را كه يهوديان را به كشتن مسيح
متهم مي كنند محكوم نمود و آنان را دشمنان نژاد سامي خواند.
وي اولين رئيس جمهور آمريكا بود كه كميته اي براي موضوع
كوره هاي آدم سوزي نازي ها در سال 1978 در رياست
جمهوري تحت عنوان « كميته رياست جمهوري در موضوع
كوره هاي آدم سوزي » تشكيل داد و هنگامي كه كارتر در سال
1979 از اسرائيل ديدار كرد طي يك سخنراني كه به مناسبت
امضاي قرارداد صلح مصر و اسرائيل در پارلمان آن كشور ايراد
نمود اظهار داشت :
« روساي جمهور پيشين آمريكا روابط ايالات متحده با
اسرائيل را بالاتر از روابط خصوصي و ويژه قرار دادند و به اين
ترتيب ايمان خود را نشان دادند. اين روابط منحصر به فرد
است زيرا در وجدان ملت آمريكا و در اخلاق , مذهب و
اعتقادات آن ريشه دارد. اسرائيل و ايالات متحده آمريكا هر دو
مهاجران پيشگام را در خود جاي دادند. سپس ما ميراث
تورات را با يكديگر تقسيم مي كنيم .
كليساهاي تلويزيوني و بندگي اسرائيل
با شروع دهه هفتاد , راست مسيحي احساس كرد كه
تحولات اجتماعي در آمريكا قدرتش را در دعوت به ارزش هاي
اخلاقي سنتي مسيحي تهديد مي كند. موضوع برابري زن و
مرد , سقط جنين و هم جنس بازي به صورت مساله اي گذرا
براي طبقات و نژادهاي مختلف جامعه آمريكا درآمده بود و با
اوج گيري جنبش حقوق مدني و دخالت دولت در زمينه هاي
اقتصادي و اجتماعي براي تقسيم مجدد ثروت اين تهديد
افزايش يافت .
پروتستان هاي انجيلي , در تلاش براي دستيابي به قدرت
سياسي , شبكه هاي راديويي و تلويزيوني خود را گسترش
دادند; علاوه بر آن , بر شمار كليساهاي انجيلي نيز افزودند. در
نيمه اول دهه هفتاد , هزاران نفر از جوانان به « مسيحياني كه
دوباره متولد شده اند » تبديل شدند و كليساهاي سنتي تقويت
گرديد. البته مهم ترين منبع قدرت همان شبكه هاي راديويي و
تلويزيوني بود كه به صورت ابزاري براي تمركز تلاش ها و
جمع آوري كمك هاي مالي درآمده بود و اتحاديه گويندگان
مذهبي كه در فاصله سال هاي 1967 ـ1972 , اعضاي آن به
چهار برابر افزايش يافت در اين زمينه فعال بود.
از آنجا كه سازمان تبشيري « جوانان مسيح » به رهبري
كشيش « بيلي گراهام » فعال ترين سازمان در جنبش راست
مسيحي محسوب مي شد , شبكه هاي راديويي و تلويزيوني
وابسته نيز اين جنبش را حمايت مي كردند.
جنبش مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا در دهه هفتاد
عمدتا به شبكه هاي تلويزيوني مذهبي كه « كليساهاي تصويري »
ناميده مي شد , متكي بود. افكار و انديشه هاي خود را از اين
طريق تبليغ مي كرد و از طريق برنامه هاي نمايشي مردمي
مي توانست به بسياري از مردم آمريكا دسترسي پيدا كند. اين
تحول به اين معنا بود كه جنبش نسبت به تغييرات تكنولوژيك
و اجتماعي در جامعه آمريكا حساس بوده است . تاسيس
شبكه هاي تلويزيوني مذهبي (كليساهاي تصويري ) در واقع
سوار شدن بر اسب تكنولوژي براي رساندن پيام مذهب به طور
فعال و كارآمد محسوب مي شد و در عين حال نشان دهنده
اهميت و تاثير تلويزيون در جامعه آمريكا نيز بود. متوسط
زماني كه دانش آموزان در برابر تلويزيون ها سپري مي كنند بيش
از مدتي است كه در مدارس مي گذرانند و بزرگ ترها نيمي از
اوقات فراغت خود را به تماشاي تلويزيون مي گذرانند. جنبش
مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا در سال 1960 شبكه هاي
تلويزيوني مسيحي را راه اندازي نمود , يعني همان زماني كه
« پات رابرتسون » ايستگاه تلويزيوني ويرجينيا را تاسيس كرد.
اين ايستگاه اولين شبكه تلويزيوني بود كه اجازه يافت بيش از
پنجاه درصد زمان پخش خود را به برنامه هاي مذهبي
اختصاص دهد. پات رابرتسون توانست پنج ميليون تماشاگر را
به برنامه « كلوب هفتصد » جذب كند. « جري فالويل » مبلغ
تلويزيوني نيز براي برنامه « ساعتي از انجيل زمان » حدود 5,6
ميليون نفر بيننده جذب نمود.
گسترش شبكه هاي تلويزيوني مسيحي , همزمان با رشد
كليساهاي بنيادگراي لاهوتي و اوج گيري مسيحيت پروتستان
انجيلي (بنيادگرا) از نيمه دوم دهه هفتاد آغاز شد. آن گونه كه
نظرسنجي هاي موسسه گالوپ نشان مي دهد. در فاصله سالهاي
1976 ـ1979 بين يك پنجم تا يك سوم آمريكايي ها دوباره
غسل تعميد به جاي آوردند (مسيحياني كه دوباره متولد
شدند) . در سال 1976 (دويستمين سال استقلال آمريكا) نيز
جيمي كارتر (مسيحي اي كه دوباره متولد شد) به كاخ سفيد راه
يافت . سال 1976 همچنين « سال انجيل گرايي » بود . براساس
نظرسنجي گالوپ , پروتستان انجيلي كسي است كه « دوباره
متولد شده » و به مسيح نجات دهنده ايمان دارد , به لفظي بودن
متون معتقد است و بر خود واجب مي داند كه اعتقاداتش را
نشر دهد. شبكه هاي تلويزيوني مسيحي اين جريان بنيادگرا را
مورد خطاب قرار مي دادند. در برابر كليساهايي كه فعاليتهاي
تبليغي آنان از چهار ديواري كليسا تجاوز نمي كرد و اعضاي آن
محدود به نمازگزاران روزهاي يكشنبه و اعياد و مناسبت هاي
مذهبي بودند , شبكه هاي تلويزيوني مسيحي , كليساهاي بصري
هستند كه به داخل خانه ها راه مي يابند. علاوه بر آن , از
شيوه هاي جذاب گفت و گو بهره گيري مي كنند و برنامه هاي آنها
از موعظه و ارشاد ديني به مسائل انتخاباتي و امور اجتماعي
نيز تسري مي يابد. از موضوع ماليات ها , سقط جنين , اخلاق ,
نقش زنان , خانواده و نماز در مدارس گرفته تا مسائل كمونيسم
و جنگ هسته اي و حمايت و پشتيباني از اسرائيل و سياستهاي
آن در اين شبكه ها بحث مي شود و همه , آن را در جهت جلب
رضاي خداوند مي دانند.
در يك نظرسنجي از بينندگان شبكه هاي تلويزيوني
مسيحي , مشخص گرديد كه بيشتر آنان افراد مسن , بانوان , افراد
كم سواد , كم درآمد , روستايي , سنت گرا هستند و عمده آنان به
كليساهاي محلي رفت و آمد داشته و كمك مالي مي كنند.
نظرسنجي هاي گالوپ نشان مي دهد كه حدود هفتاد ميليون نفر
از آمريكاييان علاوه بر ديدن 1006 كانال تلويزيوني كابلي ,
شبكه هاي تلويزيوني مذهبي را نيز كه شمار آنها به 104 شبكه
مي رسد , تماشا مي كنند. تعداد ايستگاه هاي راديويي مذهبي
بين 1200 تا 1400 ايستگاه برآورد مي شود كه هر يك از آنها
روزانه حدود هفده ساعت برنامه پخش مي كنند.
به هر حال , تعداد شبكه هاي مذهبي و بينندگان و
شنوندگان آن هرچه باشد , در دو دهه اخير اين پديده رشد
مستمري داشته است . منابع مالي شبكه هاي مذهبي راديويي و
تلويزيوني نيز به طور اساسي از طريق اشتراك و كمك هاي
بينندگان , شنوندگان , طرفداران و هواداران تامين مي شود.
در آغاز دهه هشتاد , « پرستش اسرائيل » محور توجه
رهبران كليساهاي پروتستان انجيلي در ايالات متحده قرار
گرفت و شبكه هاي تلويزيوني و راديويي مذهبي (كليساهاي
بصري ) در برنامه هاي خود , اسرائيل را به عنوان اصلي ترين
مساله مطرح مي كردند. براي حمايت از اسرائيل به جمع آوري
كمك هاي مالي مي پرداختند و رهبران كليساها نيز همچون
« جري فالويل » , « پات رابرتسون » , « جيمي سواگارت » , « اورال
رابرتز » , « جيم و تامي بيكر » و « مايك ايوانز » در مسافرت هاي
تبليغي خود همين سياست را دنبال مي كردند.
رهبران كليساهاي تلويزيوني همراه با پروتستان هاي
آمريكايي سفرهايي را به اسرائيل ترتيب مي دادند و در جريان
سفر با باستان شناسان و خبرگان خاورميانه و نخست وزيران
اسرائيل ديدار مي كردند. هدف از اين سفرها تاكيد بر اعتقاد
پروتستان ها به نقش محوري اسرائيل در طرح خداوند براي
پايان جهان , يعني درگيري در جنگ هر مجدون و بازگشت
دوباره مسيح بود. اين رهبران پروتستان , تاريخ قرن بيستم را
در چارچوب طرح خداوند و برگرفته از يهود و جنبش قومي
يهود (صهيونيسم ) قرائت مي كردند. به اعتقاد آنان صهيونيسم
توانست يهوديان را به سرزمين اجدادي آنان بازگرداند و اين
امر با عنايت الهي و در جهت تحقق پيش گويي هاي عهد عتيق
و انجيل صورت گرفت . تنها عنايت و لطف خداوندي مي تواند
تاسيس اسرائيل جديد و پيروزي اسرائيل را بر ارتش هاي
عربي در سال 1948 و سپس پيروزي چشمگير آن را در جنگ
شش روزه سال 1967 تفسير نمايد . زيرا اسرائيل توانست شهر
قدس و به ويژه قدس شرقي و بخش قديمي آن را كه شامل
اماكن مقدس يهود و مسيحيان و مسلمانان است , باز گرداند و
اردن را شكست داده , بر كرانه غربي تسلط يابد. همچنين
سوري ها را نيز شكست داد و بر جولان مسلط گرديد و مصريان
را نيز شكست داد و صحراي سينا را اشغال نمود.
رهبران پروتستان همچنين اعتقاد داشتند كه عنايت الهي ,
اسرائيل را در جنگ يوم كيپور (روز كفاره ) در سال 1973 از
يك فاجعه نجات داد. آنان همچنين معتقدند كه سربلندي ملت
يهود در سرزمين قومي خود و پيروزيهاي معجزه آساي
نظامي اش دليل نزديكي پايان تاريخ و بازگشت دوباره مسيح و
آغاز پيروزي نهايي بر نيروهاي شر است .
علي رغم آنكه رهبران كليساهاي انجيلي تلويزيوني در
زمينه ترويج اين اعتقادات در برنامه ها و سفرهايشان اشتراك
نظر دارند , هر يك از آنان براي جلب هواداران خود رسالت
خاصي را دنبال مي كنند. به طور كلي , محتواي رسالت تبليغاتي
برنامه هاي شبكه هاي مذهبي , تبليغ پروتستانيسم و انجيلي
بنيادگرا است كه تضمين اعتقاد به پيش گويي هاي تورات و
ادعاهاي « مسيحيت صهيونيست » و تحقق دولت اسرائيل براي
اجراي خواست خداوند است . يكي از قديمي ترين اين
برنامه ها , برنامه « ساعتي از انجيل زمان » است كه كشيش جري
فالويل , روزانه به مدت يك ساعت آن را اجرا مي كند و از 392
ايستگاه تلويزيوني و 500 ايستگاه راديويي پخش مي شود .
فالويل برنامه ديگري را نيز ارائه مي دهد به نام « زندگي جري
فالويل » كه هر هفته يكشنبه شب ها پخش مي شود و 34 ميليون
خانه آن را دريافت مي كنند.
فالويل از طريق شبكه هاي راديويي و تلويزيوني مذهبي
خود تاكيد مي كند كه « تاسيس مجدد اسرائيل از نظر مسيحيان
بنيادگرا , تحقق پيش گويي هاي تورات محسوب مي شود و بر هر
آمريكايي فرض است كه در حد ممكن براي تضمين حمايت
كامل از اسرائيل تلاش كند. » وي همچنين خواستار گسترش
مرزهاي اسرائيل از نيل تا فرات است و در اين زمينه مي گويد :
« سفر پيدايش در تورات نشان مي دهد كه مرزهاي اسرائيل از
فرات تا نيل است و سرزمين موعود شامل عراق , سوريه ,
تركيه , عربستان سعودي , مصر , سودان , لبنان , اردن و كويت
مي باشد. »
فالويل در كتاب « بشنو اي آمريكا! » پرده از ديدگاه هاي
مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا برمي دارد و تاكيد مي كند كه :
« خداوند , يهود را دوست مي دارد و با ملت ها برحسب نوع
رفتاري كه آنان با اسرائيل دارند رفتار مي كند. نجات دهنده ما
مسيح نيز يهودي بود. » مهم ترين شبكه سمعي و بصري مسيحي
است كه ايالات متحده و شصت كشور ديگر را CBN شبكه
پوشش مي دهد. كشيش « پات رابرتسون » مالك اين شبكه است
و خود وي يك برنامه نمايشي به نام « كلوب هفتصد » را در آن
اجرا مي كند كه روزانه چند بار پخش مي شود.
رابرتسون مي گويد برنامه « كلوب هفتصد » جاذبه بيشتري
از مجلات و فيلم هاي سكسي دارد; زيرا تنها يك برنامه مذهبي
نيست , بلكه برنامه اي تفريحي است كه به مسائل سياسي ,
هنري , ورزشي و كمدي مي پردازد. به گفته وي , شمار بينندگان
اين شبكه بيشتر از مجموع خوانندگان مجلات تايم و
نيوزويك , و روزنامه هاي واشنگتن پست , نيويورك تايمز و
لوس آنجلس تايمز است . اعتقاد به اينكه تاسيس اسرائيل تحقق
پيش گويي هاي تورات است , بر ذهنيت رابرتسون حاكم بوده و
وي معتقد است كه با تهاجم روس ها و اعراب به اسرائيل ,
وقوع جنگ هر مجدون و پايان جهان و بازگشت مسيح نزديك
است . رابرتسون , همان گونه كه در برنامه اش نيز مشهود است ,
اعتقاد دارد كه « پروردگار از اسرائيل حمايت مي كند نه از
اعراب تروريست » ; وي از « شرارت بزرگ اعراب به دليل
دشمني با اسرائيل » سخن مي گويد. رابرتسون تسلط اسرائيل بر
قدس را « مهم ترين رويداد در تاريخ زندگي ما مي داند كه پايان
دوران غيريهود را نزديك خواهد كرد. »
كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا : « ما و اسرائيل
ميراث تورات را با يكديگر تقسيم مي كنيم »
در دهه هفتاد و در جريان سال انجيل گرايي ,
پروتستان ها نهضتي را تحت عنوان « مسيحياني كه
دوباره متولد شده اند » به راه انداختند و علاوه بر
افزايش شمار كليساها , شبكه هاي راديو و
تلويزيوني را نيز گسترش دادند
كليساهاي انجيلي آمريكا از دهه هشتاد , سياست
« پرستش اسرائيل » را به منظور حمايت از اسرائيل و
جمع آوري كمك براي اين كشور را در سرلوحه
فعاليتهاي خود قرار دادند
پروتستان هاي آمريكا معتقدند پيروزي اسرائيل
و سربلندي ملت يهود , دليل پايان تاريخ و بازگشت
دوباره مسيح و آغاز پيروزي نهايي برنيروهاي شر
است
كشيش « جري فالويل » يكي از بزرگترين
كشيش هاي آمريكا در برنامه تلويزيوني خود كه
حدود 5 ميليون بيننده دارد مي گويد : « تاسيس
اسرائيل از نظر مسيحيان بنيادگرا , تحقق
پيشگويي هاي تورات محسوب مي شود و بر هر
آمريكايي فرض است كه در حد امكان براي تضمين
حمايت كامل از اسرائيل تلاش كند. » وي همچنين
خواستار گسترش مرزهاي اسرائيل از نيل تا فرات
است

| |
| |
|