روزنامه جمهوري اسلامي 29/01/1384 صفحه مقالات
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت دهم
پس از جنگ جهاني دوم , اتحاديه ملي پروتستان هاي انجيلي سه موضوع را به عنوان برنامه آن اتحاديه مورد اهتمام قرار داد : اولين موضوع مخالفت با روابط ديپلماتيك ايالات متحده با واتيكان بود و دومين موضوع تهاجم به اصل جدايي كليسا از دولت (لائيسم ) و سومين مساله , فشار بر مجلس سنا به منظور جلوگيري از اختصاص سه ميليون دلار به مدارس عمومي بود. براين اساس كه اعطاي چنين بودجه اي موجب خواهد شد واشنگتن فعاليت هاي آموزشي را كنترل نمايد و نسل هاي آينده را براساس ليبراليسم و نادين گرايي (لائيسم ) تعليم دهد.
اتحاديه ملي پروتستان هاي انجيلي يك خط مشي ايدئولوژيك اتخاذ كرد كه با اجماع ملي مخالفت با كمونيسم هماهنگي داشت و تلاش نمود براي دستيابي به يك راديوي مذهبي مستقل , حمايت دولت را جلب كند.
اتحاديه همچنين تشكيلاتي را تحت عنوان « اتحاديه گويندگان مذهبي » متشكل از 150 نفر از وعاظ راديويي به وجود آورد و از سال 1956 هر ساله كنفرانسي را برگزار كرده و مراسم عشاي رباني را نيز با حضور اعضا كنگره برگزار و در برخي از موارد نيز رئيس جمهور آمريكا شخصا در كنفرانس سالانه آنان شركت مي كند.
پروتستان هاي انجيلي با فشار بر كميته ارتباطات فدرال موفق شدند در سال 1960 سياست هاي آن كميته را تغيير دهند. به موجب اين تغييرات , راديوهاي مذهبي مي توانند به جاي نظام سهميه بندي سابق , به هر ميزان كه بخواهند زمان پخش برنامه هاي راديويي را خريداري نمايند. به اين ترتيب , اتحاديه گويندگان مذهبي توانست زمان پخش شبكه هاي محلي را خريداري كند. سپس گويندگان پروتستان انجيلي به برنامه هاي ميزگرد تلويزيوني روي آوردند كه كشيش « پات رابرتسون » از آغاز دهه شصت آن را شروع كرده بود. هر اندازه اين برنامه ها پوشش جهاني به خود گرفت , شبكه هاي مذهبي نقش مهم تري در جنبش راست مسيحي كسب نمود. سپس مركز اعزام هيات هاي تبشيري تاسيس شد و اين جنبش را قوت تازه اي بخشيد; زيرا اين هيات ها اصولا كار خود را بر مسيحيان داخل ايالات متحده متمركز كرده بودند. يكي از مهم ترين هيات ها سازمان « جوانان مسيح » بود كه به منظور فعاليت تبليغي بين جوانان آمريكاي شمالي و تربيت نسل دوم گويندگان مذهبي تاسيس گرديد تا آنان را براي اجراي برنامه هاي راديويي روي موج كوتاه براي ماورا بحار آماده كنند. در بين مبلغان « جوانان مسيح » , شهرت « بيلي گراهام » فراگير شد.
وي فعاليت هاي تبشيري خود را در اواخر دهه چهل آغاز كرد و توجه دو نفر از امپراتوران رسانه اي آمريكا را به خود جلب نمود; يكي از آنان « ويليام راندولف هرست » بود كه طي تلگرافي به نويسندگان مجلات و روزنامه هايش نوشت : « گراهام را درخشان كنيد » و ديگري « هنري لوس » بود كه دشمني گراهام با كمونيسم موجب جذب وي شده بود. وي روي جلد شماره 25 اكتبر 1954 مجله تايم را به گراهام اختصاص داد و او را « انجيل گراي جديد » ناميد. به اين ترتيب گراهام از محبوبيت مردمي زيادي برخوردار گرديد و در شهرهاي بزرگ از لوس آنجلس گرفته تا نيويورك , هزاران نفر به مواعظ وي گوش فرا مي دادند. محبوبيت گراهام فرصت هاي بزرگي را براي جنبش پروتستان انجيلي پديد آورد تا زمينه هاي جديدي را به دست آورد. در شرايطي كه تلويزيون هنوز سيطره پيدا نكرده بود , مطبوعات نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.
در سال 1950 , مجله « اقتصاد مسيحيت » توسط « كريستين ايكانومكس » به منظور تبليغ آزادي اقتصادي و سرمايه داري و مخالفت با كمونيسم انتشار يافت . در سال 1956 , بيلي گراهام مجله « مسيحيت امروز » را بنيان نهاد . رسالت اين مجله , آن چنان كه در اولين سرمقاله اش آمده است , پياده كردن الهام كتاب مقدس در كليه مسائل اجتماعي معاصر و زنده كردن مفاهيم رسالت انجيل گرايي در كليه جوانب زندگي است . در دومين شماره مجله , قبول عضويت « چين سرخ » در سازمان ملل متحد مورد هجوم قرار گرفت زيرا يكي از رسالت هاي مجله مخالفت با كمونيسم بود. مجله « مسيحيت امروز » مقالاتي را از « بيلي گراهام » و « ادگار هوور » مدير دفتر تحقيقات فدرال در ضديت با كمونيسم تحت عنوان « تبليغات كمونيستي و ماهيت مسيحيت » منتشر مي ساخت . در اين مقالات گفته شده است هدف از تبليغاتي كه جمعي از ماركسيست لنينيست هاي ملحد و بي اخلاق به راه انداخته اند ضربه زدن به روح مسيحيت و خدشه دار ساختن آرمان گرايي , اخلاق و فضيلت هاي اجتماعي در آمريكا است . به اين ترتيب , مهم ترين مساله اي كه در دهه هاي پنجاه و شصت ذهن راست مسيحي را اشغال كرده بود مخالفت با كمونيسم بود و همين مساله بعدها موجب مشروعيت و اساس و پايه تحول اين جريان گرديد.
دهه شصت ميلادي با حمله صليبي بر ضد كمونيسم آغاز شد. سردمدار اين حمله اتحاديه ملي پروتستان هاي انجيلي بود كه برنامه هايي را براي تشكيل تجمع هاي كليسايي تنظيم نمود. اين تجمع ها به 41 گردهمايي رسيد و 4 ميليون نفر از پروتستان ها در آن شركت كردند . در سال 1961 , جمعيت « تلاش يكپارچه كليساي انجيلي » يك سلسله مطالعات با نام « پاسخ مسيحيت به كمونيسم » انجام داد كه بعدها به صورت كتاب درآمد و سپس فيلم « كمونيسم روي نقشه » براساس آن ساخته شد و سازمان « جوانان مسيح » كنفرانسي را بر ضد كمونيسم برگزار كردند.
حقيقت اين است كه راست مسيحي با حملات صليبي خود بر ضد كمونيسم , پشتوانه مهمي براي دولت شد و زمينه را براي راه يابي پروتستان هاي انجيلي به قدرت و فعاليت هاي سياسي آماده ساخت .
در سال 1960 , با احتمال پيروزي « جان كندي » نامزد كاتوليك رياست جمهوري , پروتستان هاي انجيلي غوغايي به راه انداختند و « بيلي گراهام » مبلغ « جوانان مسيح » طي يك سخنراني به « ريچارد نيكسون » معاون رئيس جمهوري هشدار داد كه كندي , نامزد حزب دموكرات , مطمئن است كه آراي كاتوليك ها را به دست خواهد آورد. وي پيشنهاد كرد كه حزب جمهوري خواه يك چهره مردمي پروتستان را براي رياست جمهوري كانديدا نمايد و آن كسي نبود جز « والترگاد » , عضو كنگره آمريكا , كه قبل از ورود به كنگره به عنوان مبلغ مسيحي در چين خدمت كرده بود. وي و نيكسون هر دو در ضديت با كمونيسم اشتراك نظر داشتند.
از سوي ديگر , جان كندي . نامزد حزب دمكرات , التزام به جدايي كليسا از دولت و مخالفت خود را با هرگونه كمك مالي به مدارس مذهبي اعلام و تاكيد نمود كه هيچ هيات ديپلماتيكي را به واتيكان نخواهد فرستاد. به اين ترتيب , او علاوه بر كاتوليك ها , آراي پروتستان ها و يهوديان ليبرال را نيز جذب نمود. اتحاديه ملي پروتستان هاي انجيلي در كنگره اي كه در سال 1960 در واشنگتن برگزار شد , حمله شديدي را بر ضد نامزد كاتوليك رياست جمهوري آغاز كردند با اين استناد كه كانديداتوري كندي نوعي دخالت خطرناك واتيكان در سياست آمريكا است و جان كندي در مقام رئيس جمهور , « عروسكي » در دست كليساي كاتوليك خواهد بود.
كندي , به مجرد آنكه به رياست جمهوري انتخاب شد تلاش كرد تا نگراني پروتستان هاي انجيلي را رفع نمايد; لذا وي و تعدادي از معاونانش در كاخ سفيد در مراسم عشاي رباني آنان شركت نمودند (بيش از آنچه آيزنهاور در اين مراسم شركت مي كرد) . در سال 1962 كندي پيش از سفر به آمريكاي لاتين , كشيش بيلي گراهام را به كاخ سفيد دعوت نمود و به شوخي به وي گفت : « من براي تو يوحناي رسول خواهم بود. » ولي در همين سال , پروتستان هاي انجيلي اولين پروژه انتخاباتي را تحت عنوان « هموطن مسيحي » به منظور آمادگي انجيل گرايان مسيحي براي مبارزات و رقابت هاي انتخاباتي به نفع راست مسيحي شروع كردند و توانستند دو هزار نفر را در هفده ايالت در تشكيلاتي به منظور بررسي كميته هاي انتخاباتي جذب نمايند.
در سال 1964 , جناح راست مسيحي وارد معركه سياسي شد و « باري گلدواتر » را نامزد رياست جمهوري كرد. برنامه انتخاباتي وي , تلاش براي اصلاح قانون اساسي و لغو حكم دادگاه عالي آمريكا در مورد ممنوعيت برگزاري نماز در مدارس بود , ولي شكست گلدواتر , نقطه عطفي در جنبش راست مسيحي در نيمه دوم دهه شصت محسوب گرديد و جنبش مجددا تلاش هاي خود را بر مخالفت با كمونيسم متمركز نمود , به ويژه آنكه در دوران رياست جانسون , آمريكا در باتلاق ويتنام گير كرده بود و در درون حزب جمهوري خواه نيز راست جديد به عنوان دشمن صليبي كمونيسم ظهور يافته بود.
تحولات سياسي و اجتماعي دهه شصت منجر به تغييراتي در جريان راست مسيحي گرديد. جنبش حقوق مدني و وارد شدن آمريكا درجنگ ويتنام موجب تفرقه شديد جامعه آمريكا شد و در نتيجه , مسيحيان آمريكا نيز دچار تقسيم بندي هاي گوناگون شدند. ليبرال ها از تفكر اقدام مستقيم مانند اعتصاب و تظاهرات دفاع مي كردند و محافظه كاران بر تاثيرگذاري دين بر وجدان فردي انسان ها تاكيد داشتند. از سوي ديگر , تغييرات اجتماعي در آمريكا موجب بيداري انجيل گرايي شد و آمريكاييان براي مقابله با تهديدهاي خطير اجتماعي مانند مساوات زن مرد , آزادي جنسي , حق سقط جنين و آزادي هم جنس بازي به پاخاستند.
كاملا طبيعي بود كه در مقابله با تغييرات سياسي و اجتماعي , رويكرد راست مسيحي به سمت راست سياسي باشد. در نتيجه , راست مسيحي در دهه هفتاد وارد ميدان سياست گرديد.
جنگ سال 1967 و احياي مسيحيت صهيونيست
جنگ ژوئن سال 1967 و پيروزي چشمگير نظامي اسرائيل به احياي صهيونيسم مسيحي اصولگراي آمريكا و تحكيم روابط همكاري بين سازمان هاي وابسته به آن با سازمان هاي صهيونيستي يهودي در دولت اسرائيل كمك نمود. مسيحيت صهيونيست آمريكا تاسيس اسرائيل در سال 1948 را تحقق پيش گويي هاي تورات در مورد پايان جهان و جايگزين شدن سلطنت جديد با آمدن دوباره مسيح پس از بازگشت يهوديان به سرزمين مقدس به شمار مي آورد و پس از تاسيس اسرائيل در انتظار تكميل طرح خداوند بود. در نتيجه اين تفكر , پيروزي اسرائيل در جنگ ژوئن 1967 و اشغال باقيمانده سرزمين فلسطين و به ويژه قدس و ساير سرزمين هاي عربي را مويد آن مي دانستند كه طرح خداوند در حال تكميل است و پيش گويي هاي تورات محقق مي شود و پايان تاريخ نزديك شده است .
مجله « مسيحيت امروز » در شماره 21 ژوئيه 1967 در اين زمينه نوشت : « براي اولين بار از دو هزار سال پيش تاكنون , قدس اكنون به طور كامل در دست يهود قرار گرفته است و به كساني كه تورات را مطالعه مي كنند ايمان عميق و دوباره اي خواهد بخشيد كه صحت و شايستگي آن را تاييد مي كند » . جنبش مسيحيت صهيونيست و بنيادگرا اعتقاد دارد كه قدس , شهري است كه مسيح پس از بازگشت مجدد , از آن جا بر جهان حكومت خواهد كرد و با آنكه معتقد است يهوديان بايد به مسيحيت بگروند تا مشمول رهايي مسيح پس از بازگشت شوند , ولي جنبش , اين موضوع را تا زمان تكميل پيش گويي هاي تورات و تاسيس سلطنت هزار ساله خوشبختي به تاخير انداخته و بيشترين تلاش خود را براي مشروعيت بخشيدن به دولت يهودي و حق آن دولت در سرزمين اسرائيل و كرانه غربي متمركز ساخته است . به نظر اين جنبش , اشغال قدس گام ماقبل آخر پايان تاريخ است زيرا آخرين گام , بازسازي معبد قديمي در همان جايگاه تاريخي و قديمي آن مي باشد واين همان مكاني است كه هم اكنون قبه صخره (مسجدالاقصي ) در آن قرار دارد. به اين ترتيب , ميراث يهودي مسيحيت آمريكا , آن چنان كه پول فندلي مي گويد , بيشتر آمريكائيان را به اين احساس رسانده است كه تاسيس دولت اسرائيل در سال 1948 تحقق جزئي از پيش گويي هاي تورات است و تشكيل يك كشور يهودي همچنان نقش محوري را در نقشه زمين و آسمان بازي مي كند و پيروزي نظامي اسرائيل درجنگ 1967 و اشغال قدس تاييدي بر پيش گويي هاي تورات و گام ماقبل آخر براي آمدن مسيح است .
« فندلي » نتيجه گيري مي كند كه تاكيد بر ميراث تورات موجب گرديد كه بسياري از مسيحيان آمريكا به خاورميانه و درگيريهاي آن به عنوان انعكاس رويدادهايي كه در عهد عتيق ذكر شده است بنگرند. براين اساس , فلسطيني ها و اعراب قرن بيستم همان فلسطينان (مشرك ) هستند كه قهرمان آنان جالوت با داود پادشاه درگذشته جنگيده است (16 ) .
جنبش مسيحيت صهيونيسم , تحت تاثير پيروزي اسرائيل در جنگ سال 1967 و تسلط بر قدس و نيز تاثير احياي مسيحيت بنيادگرا در دهه هفتاد , شاهد اوج گيري و رشد روزافزون بوده است , مشابه وضعيتي كه در ربع آخر قرن نوزدهم و دوران « ويليام بلاكستون » اتفاق افتاد.
در سال 1970 , « هال ليندسي » كتاب معروف خود را به نام « سياره عظيم و فقيد زمين » را منتشر ساخت . ده ها ميليون نسخه از اين كتاب به فروش رسيد و بعدها نيز يك فيلم سينمايي براساس آن ساخته شد. وي در اين كتاب مي نويسد : « مهم ترين نشانه پايان تاريخ و بازگشت دوباره مسيح , بازگشت يهوديان به سرزمين اسرائيل پس از هزاران سال مي باشد. » وي مي افزايد : « اتحاد جماهير شوروي همان ياجوج است كه اعراب و هم پيمانان آنها با آن براي هجوم به اسرائيل همكاري كردند.. اسرائيل به منظور زمينه سازي براي بازگشت مسيح نجات دهنده , پس از جنگ هر مجدون دردشت مجدل در فلسطين , بر نيروهاي شر پيروز خواهد شد. »
در سال 1973 , « اورال رابرتز » , كتابي را به نام « نمايش آخرالزمان » در تائيد اسرائيل منتشر ساخت . در اين كتاب ملت اسرائيل , ملت پروردگار ناميده شده است كه در اين زمان امپراتوري خود را تاسيس مي كند.
در سال 1975 , كشيش « بيلي گرا هام » (رهبر سازمان جوانان مسيح ) فيلم « سرزمين خداوند » را توليد نمود كه بيش از بيست ميليون آمريكايي آن را تماشا كردند. فيلم به وعده پروردگار به بني اسرائيل در مورد سرزمين فلسطين اشاره كرده و تصوير درخشاني از ساخت شهرها و آبادي و عمران بيابان ها در سرزمين موعود ارائه نموده است .
پروتستانهاي انجيلي آمريكا در دهه 60 به عنوان حمايت از سياست ضدكمونيستي دولت وارد كارزار شد و از همين طريق توانست به قدرت سياسي نيز دست يابد
به اعتقاد جنبش مسيحيت صهيونيست , اشغال قدس , گام ماقبل آخر پايان تاريخ است زيرا آخرين گام , بازسازي معبد قديمي در قبه صخره مي باشد