
سياست اعمال فشار عليه سوريه طي ماههاي اخير به طرز كم سابقه اي
افزايش يافته است . در اين ميان , رژيم صهيونيستي , آمريكا و فرانسه به
عنوان يك مثلث , اين سياست اعمال فشار را رهبري مي كنند. گرچه در مقطع
كنوني , حضور نيروهاي سوري در لبنان به عنوان بهانه اي براي تهديد
دمشق قرار گرفته است ولي واقعيت اين است كه استراتژي تحت فشار قرار
دادن دمشق از مدتها پيش در دستور كار رژيم صهيونيستي و آمريكا قرار
داشته و در اين ميان , فرانسه نيز كه به دليل سابقه استعمار در لبنان براي
خود حق دخالت قائل است , به مراتب آشكارتر از گذشته به صف رژيم
صهيونيستي و آمريكا پيوسته است .
از اينرو انتقاد از حضور نيروهاي سوريه در لبنان بهانه اي بيش نيست
كما اينكه در فروردين 1382 به فاصله يك ماه پس از حمله آمريكا به عراق ,
مقامات آمريكايي موج تهديدات خود را متوجه دمشق كردند. در آن هنگام
مقامات واشنگتن به طور متوالي دمشق را به پناه دادن به اعضاي القاعده و
همچنين فراري دادن مقامات رژيم سابق عراق متهم كردند و حتي رامسفلد
وزير دفاع آمريكا , دمشق را علنا به تهاجم نظامي تهديد كرد. اين مسائل به
درستي روشن مي سازد كه موضوع نيروهاي سوريه كه برمبناي توافق
دوجانبه دمشق و بيروت , در لبنان حضور يافته اند مشكل اصلي در روابط
واشنگتن و دمشق نيست بلكه واشنگتن در تلاش است سوريه را به پذيرش
شرايطي وادارد تا دمشق از مواضع خود در قبال رژيم صهيونيستي عقب
نشيني كند و به خواسته هاي واشنگتن و تل آويو تن بدهد بدون اينكه به
حقوق خود دست يابد.
مثلث آمريكا , فرانسه و رژيم صهيونيستي
در تعقيب سياست اعمال فشار عليه دمشق اخيرا مواضع تنگاتنگي ميان
رژيم صهيونيستي , آمريكا و فرانسه مشهود است و مقامات سه طرف بطور
پي در پي با تكرار اتهامات عليه سوريه , اين كشور را هدف حملات تبليغاتي
خود قرار داده اند. اتحاد و همسويي واشنگتن و فرانسه در حالي شكل
ميگيرد كه پيش از اين به دليل تهاجم يكجانبه آمريكا به عراق , رابطه طرفين
به شدت آسيب ديد.
با اينحال به نظر ميرسد موضوع سوريه بار ديگر توانسته است دو طرف
را به هم نزديك سازد. آمريكا و فرانسه بدون شك مواضع مشترك قابل
توجهي درباره سوريه دارند. دو طرف در شهريور ماه گذشته دست به دست
هم در شوراي امنيت قطعنامه 1559 را مبني بر لزوم خروج نيروهاي سوريه
از لبنان به تصويب رساندند.
ديدار اسفند ماه گذشته جرج بوش و ژاك شيراك در بروكسل نقطه
عطفي در روابط دو كشور در سال هاي اخير و كنار گذاشتن اختلافات مربوط
به حمله به عراق محسوب ميشود. در اين ديدار بوش و شيراك متفقا
خواستار خروج فوري سوريه از لبنان شدند. در همين راستا رژيم
صهيونيستي نيز به عنوان ضلع سوم مثلث فشار عليه سوريه مواضع يكساني
با آمريكا و فرانسه داشته است . صهيونيستها با اينكه ترجيح مي دهند مواضع
خود را در قبال سوريه كمتر علني كنند و مسئوليت اين كار را به عهده
واشنگتن نهاده اند ولي شكي نيست كه از تحولات و اعمال فشار عليه دشمن
ديرينه خود بسيار راضي هستند.
قطعنامه 1559
قطعنامه 1559 مبتني بر لزوم خلع سلاح و انحلال تمامي گروههاي شبه
نظامي در لبنان , خروج نيروهاي خارجي از خاك اين كشور و برگزاري
انتخابات آزاد و سالم رياست جمهوري در لبنان بدون دخالت خارجي , در
12 شهريور ماه گذشته در شوراي امنيت سازمان ملل به تصويب رسيد .
اين قطعنامه در پي تحركات گسترده لابي صهيونيستي به تصويب رسيد
و پيش نويس آن را آمريكا و فرانسه مشتركا ارائه دادند. دو نكته اساسي اين
قطعنامه همانا درخواست براي خروج نيروهاي سوريه از لبنان و خلع سلاح
حزب الله مي باشد . اين قطعنامه با 9 راي موافق و شش راي ممتنع اعضاي
شوراي امنيت به تصويب رسيد. كارشناسان متفق القولند كه اين قطعنامه با
اصرار آمريكا و صرفا با هدف تحت فشار قرار دادن سوريه و حزب الله لبنان
صادر شد.
به نظر كارشناسان براي امريكا استفاده از اهرم لبنان صرفا يك بهانه
است كه آنرا برضد سوريه بكار گرفت . امريكا از سوريه مي خواهد مانع نفوذ
افراد مسلح از مرزهاي خود به داخل عراق شود و برخي از سران رژيم سابق
عراق را كه در سوريه اقامت دارند تسليم واشنگتن كند. همچنين آمريكا از
سوريه مي خواهد رهبران مقاومت فلسطيني مقيم اين كشور را محاصره
سياسي و تبليغاتي كند.
در اين چارچوب , آمريكا از هر وسيله اي براي تحت فشار قرار دادن
سوريه براي اجابت خواسته هايش استفاده مي كند و قطعنامه 1559 نيز در
چارچوب همين فشارها قرار دارد.
در اين ميان , به عقيده تحليل گران , انگيزه فرانسه از تلاش براي صدور
قطعنامه 1559 يك انتقام گيري از سوريه است . زيرا سوريه جناح متمايل
فرانسه در صحنه سياسي لبنان از جمله رفيق حريري را هيچگاه مورد
حمايت قرار نداد و آنها را به حاشيه راند.
از ديگر اهداف قطعنامه 1559 ممانعت از تمديد رياست جمهوري
« اميل لحود » متمايل به سوريه مي باشد. اميل لحود براساس مصوبه اي كه
تابستان گذشته در مجلس لبنان به تصويب رسيد مجاز شد كه براي يك دوره
سه ساله ديگر رياست جمهوري را برعهده داشته باشد. اين در حالي است
طبق قانون پيشين چنين امكاني براي اميل لحود وجود نداشت .

استقرار نيروهاي سوريه در لبنان
نيروهاي سوري كه به سرعت در حال خروج از شهرهاي لبنان هستند
تعدادشان در سالهاي اخير 15 هزار نفر بوده است . اين نيروها كه ابتدا حدود
30 هزار نفر بودند در سال 1355 , يعني يكسال پس از شروع جنگ داخلي به
درخواست دولت لبنان و اتحاديه عرب به منظور خاموش ساختن آتش
درگيري هاي داخلي وارد لبنان شدند . در كنفرانس سال 1368 « طائف »
چنين مقرر شد كه نيروهاي سوري بعد از سال 1372 به درخواست از اين
كشور خارج شوند كه تاكنون اين اقدام عملي نشده است و دمشق علت ادامه
حضور خود را درخواست دولت لبنان به ادامه حضور نيروهاي سوريه ذكر
مي كند.
واقعيت اين است كه موقعيت استراتژيكي لبنان , هم فوايد و امتيازاتي
نصيب آن كرده و هم اين كشور را دچار آسيب هايي ساخته است . اين كشور
از يك سو در موقعيتي قرار گرفته كه مي تواند مرتبط سه قاره اروپا , آفريقا و
آسيا باشد و مكان مناسبي براي تبادل اقتصادي و تجاري باشد و از سوي
ديگر همسايگي آن با رژيم صهيونيستي آسيب پذيري آن را افزايش داده
است . اين آسيب پذيري به ويژه با تضادهاي قومي و گروهي در داخل كه
اختلاف ديدگاه عميقي با يكديگر دارند مضاعف شده است . اين عدم ثبات ,
توجيه گر حضور نيروهاي سوريه در اين كشور بوده است .
ترور حريري و افزايش فشار عليه سوريه
ترور مشكوك رفيق حريري نخست وزير پيشين لبنان و يكي از شخصيت هاي
با نفوذ و متمول اين كشور به مستمسكي براي افزايش فشار به سوريه تبديل
شد و موجب گرديد عاملان ترور وي بيش از هر موضوع ديگر در كانون
توجه و تحليل رسانه هاي خبري و محافل مطبوعاتي و سياسي جهان قرار
بگيرند. درباره عاملان ترور حريري سه فرضيه مطرح شده است .
1 ـ دستگاه اطلاعاتي و امنيتي اسرائيل . 2 ـ سازمان القاعده 3. ـ
دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي سوريه و لبنان . با بررسي و آزمون اين سه
فرضيه مي توان گفت كه احتمال درستي و صحت فرضيه اول در مقايسه با دو
فرضيه ديگر بيشتر است . زيرا درباره فرضيه سوم يعني نقش احتمالي
دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي لبنان و سوريه مي توان گفت هر چند در
چندماه اخير پس از تصويب قطعنامه 1559 و تغيير قانون انتخابات لبنان ,
رويارويي بين دولت و مخالفان كه حريري نيز به جرگه آنها پيوسته بود
روندي صعودي يافته و پس از بازداشت كاركنان موسسه خيريه وابسته به
حريري از سوي دولت به اوج خود رسيده بود اما اين اختلافات در حدي
نبود كه هريك از طرفين به حذف فيزيكي يكديگر متوسل شوند.
ضمن آنكه هم دولت لبنان و هم سوريه به پيامدهاي حذف حريري
واقف بودند از اين رو از نظر منطفي و عقلي و با درنظرگرفتن فضاي داخلي
لبنان احتمال نقش دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي سوريه و لبنان در ترور
حريري منتفي است . با اين حال رسانه هاي غربي و صهيونيستي و همينطور
مخالفان دولت و سوريه براي تحت فشار قراردادن دولتهاي لبنان و سوريه
به اجراي قطعنامه 1559 درباره خروج كامل نيروهاي سوري از لبنان و خلع
سلاح حزب الله به طرح اين احتمال دامن مي زنند.
فشار به سوريه بخشي از پروژه خاورميانه بزرگ
فشار به سوريه را نبايد در يك مقوله منتزع قرار داد بلكه به نظر اكثر
مفسران , تحولات اخير و برخورد تهديدآميز با سوريه در قالب پروژه
آمريكايي خاورميانه بزرگ قرار دارد.
براساس طرحهاي درازمدت آمريكا براي منطقه , تمامي جبهه هاي
ضدصهيونيستي و مخالف با سياستهاي اشغالگرانه و توسعه طلبانه رژيم
اشغالگر قدس بايد مهار شوند. موضوع اعمال فشار عليه سوريه نيز دقيقا در
همين جهت قرار دارد. براساس اين ديدگاه , آمريكا قصد دارد تا سوريه را
مجبور به خروج از لبنان ساخته و دفاتر گروههاي مبارز فلسطيني در سوريه
را نيز تعطيل سازد. در ادامه اين برنامه , فشار به حزب الله لبنان قرار دارد. تا
اين جنبش نيز به شكل مورد خواست رژيم صهيونيستي تبديل شود. زيرا
ترديد نيست كه اسرائيلي ها بزرگترين شكست در تاريخ برخوردهاي خود با
اعراب را از ناحيه حزب الله متحمل شده اند و بديهي است كه حذف اين
عامل قدرتمند از روياهاي ديرينه صهيونيستها مي باشد.
اتهامات پي در پي اخير مقامات آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه
حزب الله لبنان و تكرار اين اتهامات از سوي اروپائيها همين هدف را دنبال
مي كند در همين راستا بود كه ماه گذشته جك استراو , وزيرخارجه انگليس
اعلام كرد اين كشور درتلاش براي جمع آوري اطلاعات و مدارك به منظور
« تروريست » معرفي كردن حزب الله است .
بهرحال آنچنانكه بشاراسد رئيس جمهور سوريه در سخنراني مبسوط
اخير خود در مجلس اين كشور بيان داشت حتي اگر سوريه از لبنان نيز خارج
شود فشارها عليه دمشق پايان نخواهد يافت زيرا اين اقدامات , يك سياست
برنامه ريزي شده با هدفي مشخص بوده و در جهت تامين خواسته هاي
آمريكا و رژيم صهيونيستي برنامه ريزي شده است .
فشار غربي ها بر سوريه يقينا با تكميل شدن خروج نظاميان
سوري از لبنان خاتمه نخواهد يافت . غربيها مبارزه با حزب الله
لبنان , گروههاي اسلامي فلسطين و تمامي گرايشهاي ضد
صهيونيستي در خاورميانه را هدف قرار داده اند
زيرنويس عكس :
تصاويري از نظاميان سوري در لبنان

|
طرح « خاورميانه بزرگ »
پوششي جديد براي استعمار منطقه
|

آمريكا در سالهاي اخير با ارائه طرحي به نام « طرح خاورميانه بزرگ » كه
با اصلاحاتي مورد تائيد اروپائيها واقع شد , سعي دارد تغييراتي را در
كشورهاي مورد بحث در اين طرح كه از مراكش تا پاكستان را در برمي گيرد ,
ايجاد كند.
طبق اين طرح از طريق يك سري اقدامات كه از آن به عنوان اصلاحات
سياسي , اقتصادي , اجتماعي و فرهنگي ياد شده قرار است سياستهاي
آمريكا و هم پيمانان اروپائيش در منطقه اعمال شود.
طرح خاورميانه بزرگ كشورهاي افغانستان , پاكستان , ايران , كشورهاي
عربي جنوب خليج فارس , عربستان , يمن , عراق , سوريه , رژيم
صهيونيستي , اردن , لبنان , تركيه و كشورهاي شمال قاره آفريقا همچون
مصر , ليبي , تونس و مراكش را شامل مي شود.
صاحبنظران معتقدند « طرح خاورميانه بزرگ » همچون طرح مارشال كه
در اروپاي پس از جنگ جهاني دوم در مقابل تهديد كمونيسم به اجرا
درآمد , در منطقه خاورميانه با هدف مقابله با اسلام سياسي به اجرا
درمي آيد.
هرچند در گذشته برخي حكومتهاي عربي به دليل تاثير اين طرح بر روي
نظامهاي حاكم منطقه با آن مخالفت داشتند , اما ظاهرا اين مخالفتها چندان
تاثيرگذار نبوده و آنها احساس مي كنند مجبور به اجراي طرحي هستند كه
ممكن است عمل به آن حكومتهايشان را به زانو درآورد به همين دليل سعي
دارند اين طرح را حتي الامكان با ملاحظات امنيتي مورد نظر خود به اجرا در
آورند.
در ابتدا جهان عرب در قبال اين طرح واكنشهاي متفاوتي از خود بروز
داد مصر و عربستان و سوريه به دليل عدم مشورت آمريكا با آنان , اين طرح
را ناكارآمد و برهم زننده امنيت منطقه قلمداد كردند و مخالفت شديد خود
را با آن اعلام كردند. اما بعدها وزير امورخارجه مصر در يك كنفرانس
مطبوعاتي پس از اجلاس گروه ـ 8 كه نظرات مصر را مورد توجه قرار داد ,
اظهار داشت : مصر روند اصلاحات را كه تاكنون به نتايج قابل توجه و مثبتي
در زمينه هاي سياسي و اقتصادي منجر شده , آغاز نموده است (1 ) اما عمرو
موسي دبيركل اتحاديه عرب اخيرا درباره اين طرح اظهار داشت : اصلاحات
نبايد از خارج ديكته شود(2 )
بررسي ابعاد طرح
ادعاي نويسندگان طرح خاورميانه بزرگ براي ارائه اين طرح گسترده ,
خدمت به جامعه جهاني و كشورهاي مشمول طرح مي باشد و بدين ترتيب بر
اهداف و منافع و خواسته هاي اصلي خود سرپوش گذاشته اند. در نخستين
بخش از اين طرح به عنوان فرصت بي نظير براي جامعه جهاني ياد مي شود و
در ادامه آن با استناد به گزارش توسعه انساني سازمان ملل , وضعيت تاريك
و مبهمي از آينده اقتصادي و اجتماعي كشورهاي خاورميانه به ويژه
كشورهاي عرب ترسيم شده است . برخي از جزئيات اين بخش به شرح زير
است :
جمع كل درآمدهاي كشورهاي بيست و دوگانه عضو اتحاديه عرب از درآمد
كشور اسپانيا كمتر است
چهل در صد اعراب بالاي 18 سال بي سوادند
تا سال 2020 حدود 100 ميليون جوان به بازار كار وارد مي شوند
تاسال 2010 شمار بيكاران به 25 ميليون نفر بالغ خواهد شد
يك سوم از افراد منطقه بادرآمد روزانه اي كمتر از دو دلار زندگي مي كنند
تنها 6,1 درصد از مردم عرب مي توانند از اينترنت استفاده كنند .
حدود 81 درصد از جوانان عرب تمايل دارند به ديگر كشورها مهاجرت
كنند
هدف از سياه نمائيها و اشاره به ضعفهاي اقتصادي منطقه خاورميانه آن
است كه طرح خاورميانه بزرگ به عنوان نسخه شفابخشي براي دردهاي مردم
منطقه معرفي شود.
بنابر ادعاي اين طرح , محروميت شهروندان جوامع خاورميانه از حقوق
سياسي , اجتماعي و اقتصادي خويش زمينه ساز افراط گرايي و رشد
تروريسم است و طراحان طرح معتقدند اين پديده منافع و امنيت جوامع
غربي را به خطر انداخته و بهترين راه مقابله با آنها از بين بردن عوامل
زمينه سازشان از طريق طرح خاورميانه بزرگ است .
نكته جالب ديگر اين طرح اينكه كوشش شده است تا بين آن و منافع
قدرتهاي اصلي جهان در گروه ـ 8 (هشت كشور صنعتي جهان ) ارتباط
برقرار شود. دربخشي از اين طرح , ضمن اشاره به مشكلات اقتصادي و
اجتماعي خاورميانه چنين عنوان شده است : « اين مسئله تهديدي مستقيم
براي ثبات منطقه و منافع مشترك اعضاي گروه ـ 8 خواهد بود . »
پس از مطالب مقدماتي مزبور , اهداف اصلي طرح خاورميانه بزرگ
مشخص مي شود. اين اهداف كه در واقع چهارچوب فكري و استراتژيك
طرح را تشكيل مي دهند , در سه قسمت مشخص شده اند :
1 ـ ترغيب به دمكراسي در كشورهاي منطقه
طراحان طرح خاورميانه بزرگ براي نيل به دمكراسي آمريكايي
راهكارهايي را نيز پيشنهاد داده اند كه از جمله برگزاري انتخابات آزاد , كمك
حقوقي به مردمان عادي , تاسيس رسانه هاي مستقل و تقويت جامعه مدني
از مهمترين بندهاي اين طرح هستند.
اين طرح به اين سئوال پاسخ نداده كه طراحان آن با چه مجوز حق
مداخله در امور داخلي كشورها را براي خود محفوظ نگاه داشته اند ولي حق
متقابلي را براي ديگران قائل نيستند.
آمريكائيها نه تنها اين مداخله را براي خود مشروع مي شمارند بلكه
بهنگام برگزاري انتخابات دركشورهاي جهان نيز با تطميع و تامين عناصر
سياسي مورد نظر خود سعي مي كنند نتايج انتخابات را به نفع خواسته هاي
خود رقم بزنند. اين پديده سبب گرديده كه افكار عمومي در خاورميانه
عميقا به اين نتيجه برسند كه آمريكائيها در طرح خود , هدف نفوذ در
كشورهاي منطقه را دنبال مي كنند.
براساس ادعاي مطرح در « طرح خاورميانه بزرگ » كشورهاي عرب حوزه
خليج فارس در فاصله سالهاي 85 ـ1383 به آمريكا تعهد دادند كه انتخاباتي
در كشورهايشان برگزار كنند. در شرائطي كه آمريكا ابتدا مدعي بود كه بايد با
امنيت به دموكراسي رسيد , اين طرح مي خواهد با دمكراسي امنيت
بياورد(3 ) و اين تضاد در رسيدن به دمكراسي همچنان از نظر طراحان اين
طرح لاينحل مانده است .
بوش نيز برقراري دمكراسي در خاورميانه بزرگ را موجب امنيت جهان
آزاد و آمريكا خوانده است به ادعاي بوش , هدف آمريكا از جايگزيني
دمكراسي در كشورهاي خاورميانه , اجراي عدالت در آن كشورهاست كه اين
فرموده دين اسلام است !(4 )
بسياري از مفسران سياسي بر اين اعتقادند كه برقراري دمكراسي
نمي تواند هدف واقعي آمريكا باشد , زيرا اين پديده سبب روي كار آمدن
نيروهاي مخالف واشنگتن , يعني جريانات اسلامي در اكثر كشورهاي منطقه
خواهد شد لذا هدف اصلي آمريكا در اين مبحث مبارزه با شالوده هاي
فرهنگي و ديني منطقه است كه از ديدگاه آمريكائيان بستر رشد تروريسم در
منطقه است (5 )
دقيقا به همين دليل است كه آمريكا سعي دارد با اعمال فشار به
كشورهاي عربي و اسلامي مفاهيم و واژه هايي چون مبارزه براي آزادي
سرزمين و جهاد اسلامي را از برنامه هاي درسي دانش آموزان حذف كند و
معتقد است تروريسم و خشونت زائيده عدم رشد فرهنگي و اجتماعي در
جوامع است (6 )
2 ـ ساخت جامعه فرهيخته
ادعاي تاسيس جامعه فرهيخته دومين هدف مندرج در طرح براي
جوامع خاورميانه است مطابق اين هدف قرار است كشورهاي غربي به
منطقه اي كه همواره مهد تمدنهاي بزرگ بشري و توليد علم و معرفت بوده
است فرهيختگي هديه كنند! در طرح خاورميانه بزرگ به پديده فرار مغزهاي
خاورميانه و واردات فناوري غربي اشاره شده بدون آنكه به نقش كشورهاي
غربي در ايجاد اين پديده اشاره اي بشود. اما سئوال اين است كه آيا غرب به
ويژه دولتمردان آمريكا واقعا به توقف فرار مغزها و صدور فناوري به
كشورهاي خاورميانه اعتقادي دارد اگر اينطور است پس اقدامات آشكار
آنها در جذب نخبگان جهان سوم به چه معناست آيا در تقسيم كار
بين المللي اقتصادي نقش و جايگاهي به جز احيا فرهنگ « مصرف » براي
جهان سوم در نظر گرفته شده است
به هر حال طرح خاورميانه بزرگ براي تحقق هدف مزبور و از بين بردن
فاصله و شكاف اطلاعاتي در منطقه سه راهكار مهم را پيشنهاد مي كند :
الف ـ آموزشهاي اساسي
ب ـ طرح آموزش از طريق اينترنت
ج ـ اقدام گروه 8 براي بهبود سطح مديريت و تدريس رشته مديريت در
كشورهاي خاورميانه
3 ـ توسعه فرصتهاي اقتصادي
در بخشي از طرح مي خوانيم « پر كردن شكاف اقتصادي بين كشورهاي
خاورميانه و جهان معاصر به همان تحولي نياز دارد كه تا حدي در كشورهاي
اروپاي شرقي كه در گذشته وابسته به جهان كمونيسم بودند , اجرا شد. كليه
اين تحول در آزادسازي توان بخش خصوصي در منطقه , به ويژه در
طرحهاي كوچك و متوسط است كه اصلي ترين موتور رشد اقتصادي و
ايجاد فرصتهاي كاري به شمار مي رود . » در ادامه به كشورهاي گروه 8 توصيه
مي شود كه براي پيشبرد توسعه اقتصادي در خاورميانه اقدامات زير را انجام
دهند.
الف ـ سرمايه گذاري براي رشد
ب ـ كشورهاي گروه 8 مي توانند طرح تازه اي را براي رونق بخشيدن به
تجارت در خاورميانه بزرگ (تجارت آزاد) به راه اندازند كه پيوستن به
سازمان تجارت جهاني , ايجاد مناطق آزاد تجاري , تاسيس مناطق مديريتي
و تريبون فرصتهاي اقتصادي از آن جمله است .
بر طبق طرح گسترش فرصتهاي شغلي , ايجاد فضايي كه بخش خصوصي
بتواند فرصتهاي كاري را فراهم كند و تشويق تجارت منطقه اي ميان كشورها
از اولويتهاي رشد اقتصادي براي توسعه خاورميانه بزرگ و شمال آفريقا
خواهد بود.
اما مهمترين هدف آمريكا از اين طرح وارد كردن اسرائيل به فرآيند
تعاملات اقتصادي منطقه است . زيرا چنين منطقه اي موجب گسترش روابط
تجاري اسرائيل با كشورهاي منطقه خواهد شد و در نهايت بنابر
پيش بيني هاي طراحان اين طرح تنش ميان كشورهاي منطقه كاهش خواهد
يافت . (7 )
نتيجه مهمي كه از بررسي مطالب مزبور به دست مي آيد , آن است كه اگر
در بسياري از نظريه ها اين عقيده مطرح بوده است كه توسعه امري
درون زاست كه بايد به مرور زمان و درنتيجه تعامل نيروهاي دروني جوامع
تحقق يابد , درطرح خاورميانه بزرگ , بر ضرورت دخالت نيروهاي خارجي
و عوامل بيروني براي تحقق توسعه دركشورهاي خاورميانه تاكيد شده است .
در خود جوامع غربي توسعه فرايند طولاني و پيچيده اي داشته است كه
تحقق آن ها سالها طول كشيده است حال چطور مي توان در جوامع سنتي و
به شدت پيچيده خاورميانه در زمان كوتاهي به توسعه دست يافت اين
پرسشي است كه نويسندگان اين طرح هرگز نتوانسته اند بدان پاسخ دهند. با
اين حال طرح مزبور از سه نظر اهميت دارد :
1 ـ برخلاف طرحهاي پيشين , به نظر مي رسد اين بار آمريكا قصد دارد
گامهاي عملي جدي براي تحقق طرح خاورميانه بزرگ بردارد. البته امكان
موفقيت اين گامهاي عملي هنوز مشخص نيست اما اقدامات اين كشور در
افغانستان و عراق نشانه هاي بارزي از اصرار دولتمردان كاخ سفيد براي
پيشبرد اهدافشان ولو به روشهاي خونين است .
2 ـ وقوع حادثه 20 شهريور 1380 و حوادث پس از آن كه بيشتر به اتباع
خاورميانه نسبت داده شده . زمينه فكري و رواني لازم را براي برخي از
اقدامات آمريكا در اين منطقه فراهم آورده است .
3 ـ در اين طرح تلاش شده است تا تصور آمريكايي بودن آن زدوده شود . در
سراسر طرح از اهداف مندرج در آن به عنوان اهداف و خواسته هاي گروه ـ 8
نام برده شده است .
در يك تطبيق تاريخي به نظر مي رسد طرح خاورميانه بزرگ با طرح
مارشال قابل مقايسه باشد. پس از پايان جنگ جهاني دوم و گسترش نفوذ
شوروي سابق در اروپاي شرقي , آمريكا طرح مارشال را با شعار تقويت
ساختارهاي سياسي , اجتماعي و اقتصادي اروپاي غربي ارائه داد كه شامل
12 ميليارد دلار كمك بلاعوض و انواع پشتيبانيهاي سياسي بود . انگيزه
اصلي آمريكا از ارائه اين طرح مقابله با نفوذ ايدئولوژي كمونيسم در اروپاي
غربي و كمك به توسعه اين منطقه عنوان شده بود و دو پايه اقتصاد آزاد و
دمكراسي در فضاي امنيت سازي ناتو نيز عواملي بودند كه موفقيت اين طرح
را تضمين مي كردند.
اما كمتر در تاريخ گفته شده كه هدف اصلي « جورج مارشال » از ارائه
طرح خود , نفوذ پايدار در خاستگاه دو جنگ جهاني يعني اروپا بوده است .
آمريكا در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني مترصد نفوذ و سلطه براروپا بود
و در آن شرائط بدون اعمال طرحي كه هم عمران و آباداني در اين منطقه را
دنبال كند و هم در برابر خطر نفوذ كمونيسم بايستد , اين امر ميسر نمي شد.
طرح خاورميانه بزرگ نيز با هدف ايجاد زيرساختهاي سياسي ,
اجتماعي و اقتصادي منطقه خاورميانه و در واقع براي مقابله با اصول گرايي
اسلامي طراحي شده است . هدف اين است كه با نفوذ در تاروپود فرهنگي و
اقتصادي و اجتماعي خاورميانه , جوامع اين منطقه از هويت اسلامي خود
استحاله شوند. شايد به همين خاطر است كه در بخشي از طرح مزبور به
بهانه تامين برابري حقوق ميان مردان و زنان , به لزوم آزادي مطلق زنان در
عرصه هاي اجتماعي و فرهنگي اشاره مي شود و تبعات اخلاقي اين پديده
تعمدا ناديده گرفته مي شود.
افزون بر اشكالات نظري طرح خاورميانه بزرگ كه به اختصار مورد
بررسي قرار گرفت , عملكرد متناقض آمريكا در منطقه خاورميانه طي
سال هاي گذشته ما را در مورد انگيزه هاي طراحان آن به تامل بيشتر وادار
مي كند و به نظر مي رسد , بايد دلايل واقعي چنين طرحهايي را در جاهاي
ديگري جست و جوكرد.
به اعتقاد صاحب نظران دو منطقه « خليج فارس » و « درياي خزر ـ
آسياي مركزي » تامين كننده اصلي انرژي جهان بوده و از موقعيت بي نظير
برخوردار هستند. بنابر اين همانطور كه شاهديم مفهوم قلب جهان اين بار
مصداق خود را در خليج فارس و خاورميانه مي جويد و طبق اعتقاد غربيها
هر كس بر قلب جهان مسلط باشد مي تواند بر همه جهان تسلط يابد. اين
نكته اي است كه در دكترين 25 ساله امنيت ملي آمريكا بر آن تاكيد شده
است .
در واقع تامين امنيت رژيم صهيونيستي و سلطه بر ذخاير نفت
خاورميانه و كنترل راههاي انتقال آن به غرب , دو پايه استراتژي آمريكا در
خاورميانه است . حمله به عراق و انتشار طرح خاورميانه بزرگ در چارچوب
دستيابي به اين دو هدف صورت گرفته است .
هنري كيسينجر از كهنه سياستمداران آمريكايي در رابطه با ذخاير نفتي
خاورميانه گفته است : نفت بسيار مهمتر از آن است كه بتوان آن را به اعراب
واگذار كرد. وي باتوصيف نفت به مثابه خون جهان مي افزايد : « جنگ براي
نفت هم اكنون آغاز شده است » . (8 )
تعهد آمريكا براي حفظ امنيت اسرائيل , مسئله پنهاني نيست كه كسي
درصدد كشف آن بر آيد , بلكه اين امر يكي از برنامه هاي اصلي همه دولتهاي
آمريكا اعم از دمكرات ومحافظه كار بوده است . تاپيش از آغاز جنگ عراق
تحليل غالب اين بود كه آمريكا بدون حل منازعه اعراب ـ اسرائيل نخواهد
توانست برچالشهاي امنيتي خاورميانه غلبه كند اما پس از ناكامي و به تبع
آن كنار گذاشته شدن طرح نقشه راه به نظر مي رسد سردمداران نومحافظه
كار آمريكا با تهيه طرح خاورميانه بزرگ قصد دارند ابتدا بر چالشهاي
خاورميانه غلبه كنند و آن گاه در شرايطي كه مقاومت هاي دنياي اسلام و
اعراف تضعيف شد , مسئله فلسطين نيز به تصور آنان و به صورت خودكار
حل شود. بنابر اين , با توجه به شواهد و قرائن مي توان گفت آمريكا از تهيه
طرح خاورميانه بزرگ , اهداف زير را دنبال مي كند :
1 ـ تحكيم سلطه بر منابع نفتي
2 ـ مبارزه قهرآميز با گروههاي تروريستي
3 ـ تغيير بسترهاي ايجاد كننده بنيادگرايي با ايجاد تغييرات سياسي ,
اقتصادي و فرهنگي
4 ـ تغيير موازنه قدرت در منطقه به نفع منافع آمريكا
5 ـ جلوگيري از نفوذ قدرتهاي بزرگ مثل چين , روسيه و اتحاديه اروپا و
طرد آنها از ميدان رقابت با ايالات متحده در خاورميانه
6 ـ تغيير تركيب جهان اسلام , متناسب با منافع رژيم صهيونيستي
منابع :
1 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ 1383,3,2
2 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ 1384,1,22
3 ـ گزارش كميته شرق نزديك وزارت امورخارجه آمريكا خرداد ماه سال 83
به نقل از گزارش خبري مركز اسناد و مطالعات راهبردي فلسطين و
خاورميانه ـ 1383,5,30
4 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ـ 1383,4,2
5 ـ گزارش كميته شرق نزديك وزارت امور خارجه آمريكا خرداد ماه سال
.1383
6 ـ سايت اينترنتي اخبار روز به نقل از مراكز اسناد و مطالعات راهبردي
فلسطين و خاورميانه
7 ـ دور خيز اتحاديه اروپا براي خاورميانه ـ خبرگزاري مهر ـ 1382,2,2
8 ـ مجله آلماني اشپيگل ـ خرداد ماه سال 1383
نشريه « نگاه » شماره 43 ـ فروردين و ارديبهشت 1383
طرح خاورميانه بزرگ ـ مركز اسناد و مطالعات راهبردي فلسطين و
خاورميانه
در شرائطي كه توسعه و اصلاحات پديده اي درون زاست
وبايد در نتيجه تعامل نيروهاي دروني جوامع شكل بگيرد ,
طرح آمريكايي « خاورميانه بزرگ » طرحي وارداتي است كه
« ديگران » براي كشورهاي خاورميانه تدارك ديده اند
اقدامات آمريكا در عراق و افغانستان نشانه بارزي از اين
واقعيت است كه آمريكائيها مي خواهند طرح خود موسوم به
« خاورميانه بزرگ » را ولو به روشهاي خونين پيش ببرند
تامين امنيت رژيم صهيونيستي و سلطه بر ذخائر نفت منطقه
خاورميانه , دو پايه استراتژيك در طرح « خاورميانه بزرگ »
محسوب مي شود

|
|