قسمت پنجم
اشاره :
چهار ادب از آداب دعا در شماره هاي گذشته بررسي شد.
يكي ديگر از آداب دعا , رعايت احترام به برگزيدگان الهي و
فرستادن صلوات بر آنها در دعا است . همرا با اعتراف به گناهان
و نيز تحميد و تمجيد الهي و رعايت اوقات دعا و رعايت
تقواي باطني و تواضع ظاهري , قسم دادن خداي متعال به اهل
بيتش نيز اجابت دعا را جلوتر مي اندازد.
و چه بهتر و نيكوتر كه ما نيز در دعاي بر ظهور امام عصر ,
آن كنيم كه انبيا گذشته كردند و خداوند دعاي آنها را اجابت
كرده اينك پنجمين بخش از اين مجموعه را از نظر مي گذرانيم :
قسم دادن خدا به اهل بيت و درود فرستادن بر پيامبر و ائمه
خداوند در قرآن ميفرمايد : « و براي خدا نام هاي نيكويي
است پس او را به آنها بخوانيد . » (1 )
در ادب اول گفتيم كه اين آيه علاوه بر معناي ظاهريش
تفسيري دارد. امام رضا عليه السلام ميفرمايند : « هنگامي كه
گرفتاري بر شما فرود آمد از ما بر خداي عزوجل (براي رفع
گرفتاري ) ياري بجوئيد و اين همان قول خداي عزوجل است
كه مي فرمايد و براي خدا نام هاي نيكوئي است پس او را به آنها
بخوانيد . » (2 )
امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايند : « به خدا
قسم ما آن اسما نيكويي هستيم كه خدا جز بدون معرفت ما
عملي را از بندگان قبول نمي كند . » (3 )
در تفسير امام حسن عسكري عليه السلام آمده كه : « خداي
سبحان مي فرمايند اي بندگان من , هر كس كه حاجتي از شما
داشته باشد و سوال كند از شما به حق آن كساني كه دوستشان
داريد , دعايش را مستجاب ميكنيد. پس بدانيد و آگاه باشيد كه
محبوب ترين بندگانم و گرامي ترين آنها نزد من محمد و علي ,
دوست و ولي من هستند. پس هر كس كه حاجتي به سوي من
داشته باشد پس بايد كه توسط آنها به من متوسل شود به
درستي كه من رد نمي كنم درخواست سائلي را كه توسط آن ها و
فرزندان پاكشان از من درخواست كند. پس به درستي كه من رد
نمي كنم دعايش را و چگونه رد كنم دعاي كسي را كه
درخواست كرده از من به حق حبيبم و برگزيده ام و وليم و
حجتم و روحم و نورم و نشانه ام و بابم و رحمتم و صورتم و
نعمتم , آگاه باشيد كه من آن ها را از نور عظمتم خلق كردم و آن
ها را اهل كرامتم قرار دادم پس هر كس توسط آن ها از من
درخواست كند در حالي كه آگاه است به حق و مقامشان ,
اجابت او بر من واجب است و انجام اين كار توسط من حتمي
است . » (4 )
اين موضوع آن قدر مهم است كه پيامبران بزرگ الهي تا
وقتي كه خدا را به اين اسما قسم نداده بودند گرفتاري آن ها
برطرف نشد.
پيامبر اكرم (ص ) فرمودند : براي بنده كراهت دارد كه خود
را بستايد اما مي گويم به درستي كه آدم هنگامي كه مرتكب خطا
شد , توبه او اين بود كه بگويد خدا از تو درخواست مي كنم به
حق محمد و آل او كه مرا ببخشي . پس گناهش را بخشيد و نوح
هنگامي كه سوار كشتي شد و از غرق شدن ترسيد , گفت خدايا
از تو درخواست مي كنم به حق محمد و آل او كه مرا از غرق
شدن نجات دهي و خدا او را از آن نجات داد و به درستي كه
ابراهيم هنگامي كه در آتش انداخته شد گفت خدا از تو
درخواست مي كنم به حق محمد و آل محمد مرا از آن نجات
دهي پس خدا آن را براي او سرد و سلامت كرد و به درستي
موسي هنگامي كه عصايش را انداخت در دلش احساس ترس
كرد گفت خدايا از تو درخواست مي كنم به حق محمد و آل
محمد كه ترس مرا برطرف كني پس خداي عزوجل گفت نترس
به درستي كه تو بالاتري » . (5 )
امام صادق عليه السلام فرمودند :
« هنگامي كه كسي از شما درخواست دعا كند پس با
صلوات بر پيامبر آغاز كند به درستي كه صلوات بر پيامبر قبول
مي شود و خدا اين طور نيست كه بعضي از دعا را قبول كند و
بعضي از آن را رد كند . » (6 )
قال امير المومنين عليه السلام : « كل دعا محجوب عن
اسما حتي يصلي علي محمد و آله » (7 )
پاورقي :
1 ـ اعراف , آيه 180
2 ـ مستدرك الوسايل , ج 5 , ص .228
3 ـ كافي , ج 1 , ص 143
4 ـ وسائل الشيعه , ج 7 , ص .102
5 ـ وسائل الشيعه , ج 7 , ص 100
6 ـ وسائل الشيعه , ج 7 , ص 96
7 ـ وسائل الشيعه , ج 7 , ص 96

|
جمال حضرت مهدي (عج )
در آينه زيارت آل يس
|
حجت الاسلام حسين گنجي
قبل از ورود به اين مبحث جايگاه زيارات حضرات اهل
بيت عصمت و طهارت بايد تبيين شود. اصولا زيارات در
تربيت و تعليم نفوس نقش بس ارزنده اي دارد واز نظر معارف ,
بسيار بالاتر از احاديث و روايات مي باشد , چون در روايات ,
اهل بيت (ع ) مردم را مورد خطاب قرار داده و در خور فهم آنان
سخن فرموده اند , اما در زيارات مطالب عنوان شده در شناخت
خداوند و اهل بيت (ع ) و شئون و مقامات آنان است و از افق
برتري برخوردار گرديده اند.
اينك به بعضي از تعاليم ارزنده زيارات اشاره مي شود :
1 ـ خداشناسي
2 ـ پيامبرشناسي
3 ـ امام شناسي
4 ـ پرورش روح تقوا
5 ـ ارتباط با اولياي خداوند متعال
6 ـ توجه به سيره و روش برگزيدگان خداوند متعال كه هر
گوشه اي از آن به نوعي انسان ساز و الگوي مقدسي براي تمام
انسانهاست .
7 ـ بيان اهداف ائمه معصومين (ع )
8 ـ توجه به دقائق عرفاني , اعتقادي , اخلاقي , اجتماعي ,
تاريخي , ...
در زيارت شريفه « آل يس » حضرت صاحب الزمان (عج ) با
بيست ويژگي ياد شده كه به شرح بعضي از آنها پرداخته
مي شود :
السلام عليك يا داعي الله و رباني : سلام بر تو اي دعوت
كننده بسوي خداوند و پرورش دهنده آيات او.
« داعي الله » يعني دعوت كننده بسوي خداوند متعال . يكي
از صفات حضرات امامان معصوم (ع ) دعوت خلق بسوي
خداوند است در بيان و عمل . در زيارت جامعه كبيره (1 )
مي خوانيم : « والدعوه الحسني » يعني زيباترين دعوت كنندگان
بسوي خداوند , و در فراز ديگرش مي خوانيم : « الي الله تدعون
و عليه تدلون » يعني بسوي خداوند دعوت مي كنيد و بر او بشر
را رهنمون مي شويد. در مقام بيان , زيباترين عبارت و كلمات را
در دعوت بسوي خداوند دارند و در مقام عمل نيز با صفات و
اخلاق و روش شان بشر را بخداوند سبحان و زيبائيها
مي خوانند :
« ومن احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل
صالحالله » (2 )
يعني : و كيست نكوتر در سخن از آنكه بخواند بسوي
خداوند و كردار نيك كند...
رئيس مذهب شيعه امام صادق (ع ) فرمودند : « كونوالنازينا
ولاتكونوا علينا شينا » (3 )
يعني شما دوستان زينت ما باشيد نه عار و عيب بر ما.
پس شيعه بايد اقتدابه امامان (ع ) كند در مقام بيان عمل ,
مردم را بخداوند دعوت كند.
« ورباني آيه » سلام بر تو اي آيت رباني خداوند و اي مربي
آيات حضرت حق .
الف : جهان آفرينش همه نشانه قدرت و دانش و جمال حق
است , از اين نظر همه چيز آيه و نشانه خداوند سبحان
است .
الا كل شيئي له آيه
دليل علي انه واحد
يعني آگاه باش هر چيزي نشانه اوست و دليل بر يكتايي
حضرت حق است .
به صحرا بنگرم صحرا تو وينم
به دريا بنگرم دريا تووينم
بهرجا بنگرم كوه و در و دشت
رخ زيبا , قدرعنا تووينم
اما اشيا. قطره اي از اقيانوس و خوشه اي از خرمن جمال
اويند در اين ميان حضرت مهدي (ع ) وجه الله اتم حضرت
حق است , غير از خدانمايي چيز ديگري در وجود او نيست , او
قدره الله , يدالله , عين الله , اذن الله , جارالله , جنب الله , ... به
تمام معناست .
خداي منان در عالم جلوه هايي دارد : يك جلوه در جهان
هستي , يك جلوه در مجموعه حيوانات , يك جلوه در مجموعه
انسانها و يك جلوه كامل و جامع در وجود امام معصوم (ع ) (كه
آنها تجلي اعظم خدايند) نموده است . لذا وقتي آيات الهي در
برابر او قرار مي گيرند گويا آيه نيستند بلكه اوست كه جلوه اتم
جمال و كمال و صفات خداوند را نمايانگر است . پس عرضه
مي داريم : « سلام خداوند بر تو باد اي نشانه تمام عيار صفات
جمال و كمال خداوند » و هر گاه حضرت ظهور بفرمايند اولين
بيعت كننده با ايشان جبرئيل امين هستند.
ب : حضرت مهدي (ع ) مربي آيات الهي است , رشد و
تربيت نفوس در اين عصر و زمانه بيد توانمند اوست , از لسان
شريف سه معصوم حديثي در اين زمينه صادر گرديده : حضرت
رسول (ص ) و حضرت علي (ع ) در نهج البلاغه فرمودند : « ...
نعن صنايع ربنا و الخلق بعد صنائنا » (4 ) و حضرت مهدي (ع ) :
« فانا صنايع ربنا و الناس بعد صنايع لنا » (5 )
يعني ما تربيت شدگان پروردگارمان هستيم و مردم پس از
آن تربيت شدگان ما هستند و در بعضي زبان روايات از سه
معصوم (ع ) , حضرت مهدي (ع ) تشبيه به خورشيد شده اند :
از پيامبر اكرم (ص ) عن جابر انصاري :
« انه سئل النبي (ص ) هل ينفع الشيعه بالقائم (ع ) في غيبته ,
فقال (ص ) : اي وللذي بعثني بالنبوه انهم لينتفعون به
ويستفيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع للناس بالشمس ولن
جللها الحساب » (6 )
يعني جابر بن عبدالله انصاري از حضرت رسول (ص )
پرسيد آيا شيعه بهره مند مي شود از حضرت مهدي (ع ) در زمان
غيبتش حضرت (ع ) فرمودند : آري قسم به خدايي كه مرا به
پيامبري برانگيخت , هر آينه شيعيان بهره مند مي شوند بوجود
آنحضرت و روشنايي مي طلبند به نور ولايتش در زمان غيبتش
مثل بهره بردن مردم بخورشيد گرچه ابر آن را پوشانده باشد.
قال الصادق (ع ) : « قال سليمان اعمش فقلت الصادق (ع )
فكيف ينفع الناس بالحجه الغائب المستور قال (ع ) :
كماينتفعون بالشمس اذاسترها السحاب » (7 )
سليمان اعمش مي گويد به امام صادق (ع ) عرض كردم : پس
چگونه مردم بهره مند مي شوند , به حجتي كه غائب است و در
پس پرده غيبت بسر مي برد حضرت فرمودند : همچنانكه
بهره مند مي شوند مردم بخورشيد هنگامي كه ابر آن را بپوشاند.
حضرت مهدي (ع ) فرمودند : « ولما وجه الانتفاع بي في
غيبتي فكلانتفاع بالشمس اذا غيبها من الابصار الحساب » (8 )
يعني : و اما بهره بردن از من در زمان غيبتم مثل بهره بردن
از خورشيد است , هنگامي كه ابرها آن را از ديدگان بپوشانند.
يك وجه شباهتش اين است كه خورشيد به اذن الله رشد و
تربيت نباتات عالم را بعهده دارد كه با حرارت و نورافشانيش
گياهان و درختان رشد مي كنند , همانطور با عنايت و توجه به
حضرت مهدي (ع ) بشر در مسير هدايت و تربيت قرار مي گيرد.
در زيارت شب نيمه شعبان مي خوانيم :
« سيف الله الذي لاينبو و نورالله الذي لاينجو , و ذوالعلم
الذي لايعبو مدار الدهر , و نواميس العصر » (9 )
يعني : ولي عصر(ع ) شمشير خدايي است , شمشيري كه
كند نمي گردد و نور الهي است كه خاموش نمي شود و داراي
حلم و بردباري است كه از جا در نمي رود , او مدار نظام هستي
و قطب عالم امكان و نواميس زمان است .
حضرت رسول (ص ) : « لن من نسل فاطمه من تطيعه النار و
الشمس و القمر » (10 )
يعني : آتش و خورشيد و ماه از امام زمان (ع ) فرمان مي برد.
علي عليه السلام : « ويصفو له الزمان ويسمع كلامه » (11 )
يعني زمان در اختيار صاحب الزمان (ع ) و گوش به فرمان
اوست .
امام باقر(ع ) : يسير بسيره سليمان بن داوود , يدعوا الشمس
و القمر فيجيبانه و تطوي له الارض فيوحي الله اليه فيعمل
بامرالله (12 )
يعني : امام زمان (ع ) سيره اش همانند سيره سليمان بن
داوود(ع ) است , آفتاب و ماه را مي خواند , پس در فرمان او
مي باشند و زمين در اختيار او قرار مي گيرد , پس خداوند متعال
بسويش وحي مي كند , پس حضرت (ع ) به امر خداوند سبحان
عمل مي كند.
امام باقر(ع ) : « يامرالله تعالي الفلك باللبوث و قله الحركه
فتطول الايام لذلك والسون , قال قلت له : انهم يقولون : ان
الفلك ان تغير فسد قال : ذلك قول الزنادقه , قاما المسلمون فلا
سبيل لهم الي ذلك , قدشق الله تعالي القمر لنبيه (ص ) و رد
الشمس من قبله ليوشع بن نون (ع ) و اخبر بطول يوم القيامه انه
كالف سنه مما تعدون » . (13 )
يعني : خداوند تعالي امر مي كند چرخش زمان را به آرامي
و كمي حركت , پس از اين رو و روزها و سالها طولاني مي شود.
راوي گفت : به امام (ع ) عرض كردم : مردم مي گويند : اگر چرخ
زمان تغيير يابد زمين و زمان مي ريزد امام (ع ) فرمودند : اين
سخن بي دينان است , اما مسلمانان راستين چنين نخواهند
گفت , چه اينكه خداوند متعال ماه را براي رسول خاتمش دو
نيم كرد و آفتاب را براي يوشع بن نون پيش از رسول خدا
برگردانيد. و خداوند سبحان خبر داد به طولاني بودن روز
قيامت كه هر روز آن همسان هزار سال طبيعي و به حساب
شماست كه زندگي مي كنيد (حال آنكه زمين و زمان بر هم
نخورده است .)
دل مي رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بيرون خرام از غيب طاقت نماند ما را
اي كشتي ولايت از غرق ده نجاتم
باشد كه باز بينم ديدار آشنا را
اي صاحب هدايت شكرانه ولايت
بر خوان وصل بنواز مهجور و بينوا را
آنكو شناخت قدرت هرگز نگشت محتاج
اين كيمياي مهرت سلطان كند گدا را
پي نوشت ها
1 ـ زيارت جامعه كبيره نقل از مفاتيح الجنان
2 ـ سوره فصلت آيه 33
3 ـ اصول كافي , جلد 2 , ص 77 , حديث .9
4 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , ص 386 , نامه 28 : « فانا صنايع ربنا و الناس بعد صنائع
لنا »
5 ـ از غيبت شيخ طوسي ص 285 : نخن صنايع ربنا و الخلق بعد صنائنا .
6 ـ بحارالانوار , جلد 52 ص .93
7 ـ بحارالانوار , ج 52 , ص .92
8 ـ بحارالانوار , جلد 52 , ص 92 والغيبه نعماني , ص .292
9 ـ مصباح المتهجد , ص .843
10 ـ فاطمه الزهرا قلب مصطفي (ص ) , از احد رحماني ص .102
11 ـ نقل از معجم احاديث الامام المهدي (ع ) حديث .1512
12 ـ دلائل الامامه , ص .456
13 ـ ارشاد , شيخ مفيد , ص 385
به نقل از نشريه جان جهان

|
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
|
قسمت هفتم
در پايان قرن هجدهم , دستگاه ديني آمريكا با چالش هاي
بزرگي رو به رو شد كه نزديك بود اعتقادات ديني را به كلي بر
باد دهد. انقلاب آمريكا كه سرانجام به « اعلاميه استقلال »
آمريكا منتهي شد دولت نوپا را از هر گونه نقش موثر دين دور
نگهداشت . پس از چند سال انقلاب فرانسه پديد آمد كه حمله
شديدي را به كليسا و الهيات كليسا و سلطه كليسا آغاز نمود و
آن را از بافت اجتماعي جدا ساخت . در آمريكا نيز نهضت
خردگرايانه اي در دشمني با دين توسط افرادي مانند « توماس
پين » و « ايتان آلن » و « الياهو پالمر » به راه افتاد و دستگاه
مذهبي مسيحيت را مورد تهديد قرارداد و به احياي تورات
حمله نمود و دين سنتي را « امپراتوري خرافاتي » ناميد.
همچنين در اين دوره آمريكا روزانه شاهد موج جديدي از
مهاجران بود كه تهديدي براي اعتقادات ديني و سنتي آمريكا
به شمار مي آمد.
در واكنش به اين چالش هاي سكولار , مدني و گستاخانه ,
آمريكا به دوران « دومين بيداري بزرگ » ديني قدم نهاد و
فعاليت هاي فردي و نهادهاي ديني مانند « جمعيت آمريكايي
كتاب مقدس » (1816 م ) و « اتحاديه آمريكايي مدارس
يكشنبه » (1824 م ) به منظور انتشار و توزيع كتاب مقدس
شكل گرفت و ساخت كليساها و مدارس و دانشگاه هاي الهيات
آغاز شد و تلاشهاي مذهبي و ايراد مواعظ ديني گسترش يافت .
در اوج « دومين بيداري بزرگ » , اعتقاد به هزاره گرايي
گسترش يافت و كليساهاي جديدي براساس اين گرايش
تاسيس شد . در سال 1835 مركز كشيش « چارلز ويني » ادعا
كرد كه هزاره خوشبختي سه سال ديگر يعني در سال 1838 در
آمريكا شروع خواهد شد. پس از وي , كشيش « ويليام ميلر »
پيشگويي نمود كه مسيح در فاصله 21 مارس 1843 و 12
مارس 1844 بازخواهد گشت , اين پيش گويي مستند به كتاب
دانيال بود. پيش گويي هاي ميلر جمع كثيري از تعميدگرايان ,
متديست ها , پرسبيترن ها و كشيش نشين ها را به خود جذب
نمود ولي هنگامي كه « پيشگويي بزرگ » ميلر تحقق نيافت ,
آمريكايي ها دچار ياس و نااميدي شدند تا آنكه كشيش « كريس
اسكافيلد » (1921 ـ1846 ) اعلام كرد كه مقطع بندي تاريخ
جهان شامل هفت مقطع مي باشد و جهان در آن زمان در
آخرين مقطع خود به سرمي برد كه در آن مسيح به اورشليم باز
خواهد گذشت تا هزاره خوشبختي را آغاز كند.
هزاره گرايي , آنگونه كه پروفسور « هارولد بلوم » مي گويد ,
يك جنبش اعتراضي بر ضد مدرنيسم در جامعه آمريكا در
آستانه قرن بيستم و مستند به عقيده كليساي سنتي بود كه روز
هفتم را آب و رنگ يهودي مي داد و « الين هارمون وايت »
(1827 ـ1915 ) آن را به رنگ آمريكايي درآورد .
« وايت » معتقد بود كه جهان از سال 1844 (سال نااميدي
بزرگ ) وارد رستاخيز شده است و مسيح از آن زمان براي
تطهير گناهان ما وارد خلوتگاه مقدس (قدس الاقداس ) شده
است . « كانت » نيز عقيده داشت كه ريختن خون مسيح بر
صليب تحقق كامل كفاره گناهان نبود و تا زماني كه وقت براي
آزمايش و تجربه وجود دارد بايد زمان كفاره ادامه
يابد.
اعتقاد سنتي به روز هفتم به اين معنا است كه مسيح هنگام
بازگشت مجدد , كفاره گناهان را با نابودي كليه شياطين و كفار
ادا خواهد كرد و رهايي شامل 144 هزار نفر از سبتي ها خواهد
شد.
كليساي پنجاهه گرايان نيز مانند كليساي سنتي به صبغه
يهودي آميخته شد. اعتقاد به پنجاهه گرايي به عيد پنجاهه يا
يكشنبه سفيد نزد مسيحيان باز مي گردد و اين همان عيد
برداشت محصول نزد يهوديان است و مراسم آن در روز
پنجشنبه بعد از عيد پاك برگزار مي كردند. عيد پنجاهه به اين
دليل از يهود ماخوذ شد كه روح القدس مثل زبانه هاي منقسم
شده آتش بر حواريون ظاهر شد و بر هر يك از ايشان قرار
گرفت و همه از روح القدس پر شدند و شروع كردند به
زبان هاي ديگر سخن بگويند (اعمال رسولان , 2 : 1 )
پنجاهه گرايي در سال 1901 در توبيكا واقع در ايالت
نبراسكا توسط « چارلز فوكس پارهام » آغاز شد و سپس « ويليام
سيمور » , واعظي از نهضت تقدس , در سال 1906 (سال زلزله
سان فرانسيسكو) آن را در لس آنجلس برپا كرد و در سال
1914 كليساي پنجاهه گرا تاسيس گرديد .
همان گونه كه بعدا توضيح داده خواهد شد , پنجاهه گرايي
نوعي اصولگرايي مسيحي يهودي شده است كه توسط كشيش
« جيمي سواگارت » تاثير عظيمي بر آمريكاييان بر جاي نهاد
ولي عقايد شاهدان يهوه نيز در ايالات متحده ظهور كرد و
بيشترين انشقاق را در جنبش هزاره گرايي (ادونتيزم روز هفتم )
و تا اندازه اي در پنجاهه گرايي افراطي ايجاد نمود.
فرقه شاهدان يهوه را « چارلز راسل » (1852 ـ1916 ) در
ايالت پنسيلوانيا تاسيس كرد . راسل در سال 1886 كتاب
« عوالم سه گانه » يا « برنامه قرباني » را منتشر ساخت . وي در
اين كتاب مي گويد كه پايان جهان در سال 1914 خواهد بود .
در اين سال دوران ملت ها پايان مي يابد (پايان تاريخ ) و خشم
خداوند از يهوديان برگرفته مي شود و بر آنان واجب مي شود به
فلسطين باز گردند تا دولت يهود را پايه گذاري كنند , زيرا هيچ
راهي براي به پا داشتن سرزمين خداوند جز بازگشت ملت يهوه
به وطن خود نيست . برخلاف آنچه راسل پيش گويي كرده بود ,
جهان در سال 1914 پايان نيافت , بلكه جنگ جهاني اول در
آن سال شروع شد . پس از وفات راسل در سال 1916 , « ژوزف
ردز فورد » در سال هاي 1917 ـ1938 اين حركت را به عهده
گرفت و نام « شاهدان يهوه » را بر آن نهاد. اين نام از عبارت
« شما شاهدان من هستيد يهوه مي گويد » كه در كتاب اشعيا
آمده , گرفته شده است . سپس « ناتان هومر كنور » آن را در
رهبري اين حركت قرائت مي كرد.
شاهدان يهوه معتقدند كه يهوه (صورتي از نام عربي خدا)
مشعل حقيقت را به دست راسل , كه او وجماعتش بر رسالت
خير به يهوه امين شمرده شدند , روشن ساخت تا آن را ميان
انسان هاي شرور متشر سازد.
با آنكه كليساي شاهدان يهوه , كليساي مسيحي به شمار
مي آيد , شاهدان منكر الوهيت مسيح و عقيده تثليث و معاد
جسماني مسيح هستند. آنان معتقدند كه عيسي همان فرزند
يهوه است و رسالتش تطهير انسان ها نيست بلكه در برگرفتن
آنان با قدرت يهوه و تحكيم سلطه او است و مرگ مسيح
جاودانه و نهايي است .
شاهدان عقيده دارند كه روز داوري در سال 1914 آغاز
شده , پس از آنكه وجود انسان در طول شش هزار سال تكامل
يافته است , و جهان همچنان در انتظار آمدن مسيح است اما نه
عيسي پسر مريم بلكه مسيح منتظر آنان كه حكومتش را در
اورشليم برپا خواهد ساخت . اين اعتقاد مبتني بر مواردي است
كه در كتاب دانيال در خصوص زماني كه بر ملت و بر اورشليم ,
پايان گناه و معصيت نوشته شده آمده است ـ زماني كه يهوه به
مسيح منتظر فرمان مي دهد كه اورشليم را بازسازي كند و اتباع
و پيروان يهوه را نجات دهد (!!)
در قرن نوزدهم الهيات و انديشه آمريكايي علاقه زيادي به
نظريه هزاره گرايي نشان داد , زيرا با تفسير پروتستاني « جان
نلسون داربي » (1800 ـ1882 ) سازگاري داشت . داربي معتقد
بود كه جهان قبل از هزاره در چند مرحله محكوم به تدابير
خداوند است , زيرا خداوند تاريخ بشري را براساس آنچه در
كتاب دانيال (9 : 24 ـ27 ) در مورد هفتاد هفته ذكر شده است به
سمت پايانش سوق مي دهد , همچنان كه در كتاب حزقيال
(4 : 6 ) نيز آمده است كه يك روز برابر يك سال مي باشد و لذا
هفتاد هفته 490 سال خواهد بود و پس از آن تاريخ پايان
مي يابد.
به نظر داربي دوره 490 ساله از زمان بازسازي هيكل
سليمان يعني پس از بازگشت يهود از تبعيد بابل و 483 سال
پيش از ميلاد عيسي مسيح آغاز مي شود و به اين ترتيب
مفروض اين بود كه تاريخ بشري هفت سال پس از ميلاد مسيح
پايان يابد ولي يهوديان كه قوم برگزيده خداوند بودند عيسي را
نپذيرفتند و از آن زمان تاريخ بشري به فساد كشيده شد و لذا
آن هفت سال سپري نشد و جهان هنوز در اين دوره زندگي
مي كند ولي مسيح حتما بازخواهد گشت , زيرا اين يك طرح
الهي است كه پس از پايان دوره هفت ساله كه انسان فاسد
مي شود و تاريخ از حركت مي ايستد پس از جنگ « هرمجدون »
مسيح دوباره ظهور خواهد كرد و يكي از نشانه هاي پايان تاريخ
بازگشت يهوديان به فلسطين خواهد بود.
داربي تلاش كرده است تا پيش گويي هاي عهد قديم را به
گونه اي تفسير كند كه گويا آينده را تفسير مي كند , از جمله
تدابير پروردگار را براي پايان تاريخ بيان كرده است . وي در
فاصله سال هاي 1859 و 1877 شش بار از ايالت متحده ديدار
كرد و پس از پايان جنگ داخلي به موفقيت هاي عظيمي دست
يافت زيرا كليساها از رشد اعتقادات ليبرالي و انتقادات روز
افزون نسبت به كتاب مقدس كه از آلمان هدايت مي شد به
هراس افتاده بودند و متكلمان آمريكايي به ايدئولوژي جديدي
چشم دوخته بودند كه آنان را از طوفان دگرگوني هاي ديني
مصون بدارد در اين گيرودار انديشه « تدبيرگرايانه » ي داربي
براي آنان موهبتي آسماني بود. از جمله كساني كه تحت تاثير
« تدبير گرايي داربي » قرار گرفت متكلم پرسبيترن
« جيمز.اچ .بروكز » بود كه يكي از مهم ترين متكلمان هزاره گرا و
تدبيرگرا به حساب مي آيد. بروكز به انتشار يكي از بزرگ ترين
نشريات بنيادگراي آمريكا به نام « حقيقت به خاطر مسيح »
اقدام نمود كه انتشار آن از سال 1875 تا زمان وفات وي در
سال 1897 ادامه يافت .
بروكز نظريات هزاره گرايي و تدبيرگرايي را بر دو پايه
استوار ساخت : يكي ايمان تعبدي به بازگشت دوباره مسيح و
ديگري ايمان به بازگشت يهود به فلسطين . بروكز و پيروانش بر
خطا ناپذيربودن كتاب مقدس با همه جزئياتش تاكيد بسيار
داشتند و عمل به آن را در حد ممكن واجب
مي دانستند.
بروكز نيز همچون داربي شيفته يهود بود و اعتقاد داشت كه
نجات مسيحيان به دست يهود خواهد بود. گرچه وي در آغاز
جنبش صهيونيسم وفات يافت ولي دلباخته شنيدن خبري از
بازگشت يهوديان به فلسطين يا هرگونه تلاشي در اين زمينه ,
چه در ايالات متحده و چه در فلسطين , بود. يكي از پيروان
بروكز در نهضت هزاره گرايي و تدبيرگرايي , حقوقدان و
سياستمدار « سايروس . اي . اسكافيلد » (1843 ـ 1921 ) بود كه
در سلك خادمان كليسا در اولين كليساي اسقفي در دالاس
درآمد و بر كتاب مقدس شرحي نوشت كه در « مركز اسكافيلد
براي كتاب مقدس » به چاپ رسيد. اين كتاب در قرن بيستم به
صورت مرجع اصولگرايان آمريكا درآمد.
از جمله شخصيت هاي موثر در نهضت هزاره گرايي ـ تدبير
گرايي در پايان قرن نوزدهم , مهاجر آلماني « آرنوسي جيبليان »
(1861 ـ 1945 ) بود . وي در نيويورك چند روزنامه را به
زبان هاي انگليسي و « ييديش » منتشر مي ساخت كه هدف از آن
تبليغ آمدن مسيح و رشد جنبش صهيونيسم بود. وي دو رساله
نوشت , يكي براي يهوديان به نام « آرمان در اسرائيل » , و
ديگري براي مسيحيان به نام « آرمان » كه هر دو در گسترش
انديشه هزاره گرايي و تدبيرگرايي بسيار موثر بودند.
شيفتگي « داربي » , « بروكز » , « اسكافيلد » و « جيبليان »
نسبت به يهود موجب طرح انديشه « بازگشت يهود » و
فراخواني براي تاسيس يك دولت يهودي در هر گوشه از
جهان و سپس در فلسطين گرديد.
دولت يهودي « آرارات » در نيويورك
از جمله آثار انقلاب فرانسه در تفكر و صحنه سياسي
ايالات متحده در اوايل قرن نوزدهم , انديشه سياسي كردن
بازگشت يهود بود . در سال 1807 , ناپلئون , « سنهدرين »
(هيات حاكمه ) يهودي را احيا نمود. سهندرين پيش از اشغال
اورشليم توسط روميان هيات حاكمه جهان يهودي به شمار
مي آمد. ناپلئون همچنين پايه گذار تبليغ بازگشت يهود به
فلسطين بود كه در چارچوب اعتقاد هزاره گرايي و تدبيرگرايي
مي گنجيد. ولي پس از شكست واترلو , آرزوهاي يهوديان بر باد
رفت . نتيجه اين تفكر در آمريكا آن بود كه تلاشي جدي براي
تاسيس يك دولت يهودي به عمل آمد. يكي از اين تلاشگران
« مردخاي نوح » , يهودي آمريكايي بود وي كه روزنامه نگار و
هنرمند تئاتر و سياستمدار بود توانست موفقيت هاي عظيمي را
كسب كند. وي بعدها به سركنسولي ايالات متحده در تونس
منصوب شد . و در سال 1815 در مسير سفر به تونس , در
پاريس توقف كرد و با « آبا گريگوار » ملاقات نمود و خبر
تشكيل هيات حاكمه يهوديان (سنهدرين ) را از وي شنيد.
مردخاي نوح در تونس به خاطر شرايطي كه يهوديان داشتند
متاثر شد و تصميم گرفت پس از بازگشت به ايالات متحده به
خاطر ملتش تلاش كند , لذا خود را به عنوان قاضي بزرگ
اسرائيل مطرح ساخت و خواستار برپايي يك دولت يهودي در
گراند آيلند , در كنار رودخانه نياگارا و آبشار معروف آن گرديد.
وي براساس برنامه اي كه طراحي كرده بود از هيات حاكمه
يهوديان در پاريس درخواست كمك نمود تا دولت يهودي
بتواند به مشروعيت بين المللي دست يابد. نوح تلاش بسيار كرد
تا شوراي قانونگذاري ايالت نيويورك , قانوني را به نام
« آرارات » براي تاسيس يك دولت يهودي به تصويب رساند , با
آنكه شوراي قانونگذاري ايالت تاكيد داشت كه قوانين ايالت ,
حقوق يهودياني را كه قصد اقامت در جزيره را دارند تامين
مي كند. نوح توضيح داد كه او قصد ندارد تا ابد يك دولت
يهودي را در جزيره گراند آيلند تاسيس نمايد , بلكه منظورش
اين است كه آن جزيره , مكاني باشد تا يهوديان از سراسر
جهان در آنجا جمع شوند و به فلسطين , كه در آن زمان تحت
حاكميت دولت عثماني بود , نقل مكان كنند.
هدف مردخاي نوح اين بود كه يهوديان اروپا , آسيا و
آفريقا و نوادگان قبائل ده گانه اسرائيلي مفقود شده را در
« آرارات » جمع كند. وي يهوديان اروپاي شرقي را كه
« يهوديت گرايي » را نپذيرفته بودند از اين امر مستثنا نمود , زيرا
به گفته او , آنان از هزاران سال قبل بر يهوديت خروج كرده
بودند.
به رغم تلاش ها و تشريح مقاصد نوح , دولت يهودي در
« آرارات » پيش از تشكيل به سرعت سقوط نمود. گرچه جشن
باشكوهي در « باوالو » به منظور گذاشتن سنگ بناي دولت
يهودي برگزار شد ولي سنهدرين پاريس اعلام كرد كه آرارات
تنها يك پروژه ساختماني آمريكايي است و هنگامي كه مسيح
بيايد خود قادر به تاسيس دولت يهودي خواهد بود.
مخالفت با تشكيل دولت يهودي پيش از آمدن مسيح , تا
زمان شروع جنبش صهيونيسم در پايان قرن نوزدهم همچنان
ادامه يافت و علي رغم سقوط دولت « آرارات » پيش از تشكيل
آن , تفكر « سياسي كردن » بازگشت يهود كه صهيونيسم آن را
جعل كرده بود باقي ماند.
الهيات پروتستان پيوريتن (يهوديت گرا) و اعتقاد به هزاره
گرايي , ميراثي بود كه مسيحيت صهيونيست آمريكايي از نيمه
قرن نوزدهم از آن زاده شد و اين امر چند دهه پيش از
صهيونيسم هرتزل اتفاق افتاد. اين امر باعث شد كه فرهنگ و
سياست در آمريكا به تاسيس اسرائيل (بازگشت يهود) كمك و
از آن جانبداري كند و آن را نوعي التزام الهي , فرهنگي و
سياسي بداند.
جاي تعجب نيست كه اولين كنسول آمريكا در قدس يعني
« واردر كريسون » يك مسيحي بود كه بعدها به يهوديت گرويد.
گرايش وي هنگامي ظاهر شد كه ناگهان اهتمام ويژه اي نسبت
به فلسطين پيدا كرد . وي در سال 1844 تصميم گرفت به
فلسطين برود تا در آنجا « عبادت پروردگار » را به جاي آورد و به
تشكيل سرزمين قومي براي يهوديان در « ارض موعود » كمك
كند. چيزي از اقامت او در آن شهر نگذشته بود كه نامه ها و
يادداشت هاي وي به سوي خانواده و روساي وي در واشنگتن
سرازير شد كه در آن درخواست كرده بود به نياز مبرم و فوري
تبديل فلسطين به سرزمين قومي يهود توجه نمايند تا يهوديان
پراكنده در يكجا جمع شوند و شعائر ديني خود را بجاي آورند
و از رفاه برخوردار گردند. هنگامي كه براي تشويق يهود به
مهاجرت به فلسطين پاسخ مناسبي از مسئولان دريافت نكرد ,
با برخي از مسئولان دولت عثماني ارتباطاتي برقرار نمود.
وقتي همه تلاش هايش به شكست انجاميد در قدس باقي ماند و
در « ارض موعود » اقامت گزيد و از خود سابقه اي برجاي نهاد
كه بلافاصله مورد بهره برداري مسيحيان آمريكا قرار گرفت .
شش سال پس از استقرار « كريسون » در قدس يعني در سال
1850 , تعدادي از بنيادگرايان آمريكايي به رهبري خانم
« كلورينداماينور » به فلسطين مهاجرت كردند. پيش از او نيز
همسر و فرزندانش در تلاشي ناموفق براي تاسيس يك شهرك
اشتراكي (كيبوتص ) , مشابه شهرك هاي صهيونيستي چند دهه
قبل , از فيلادلفيا به فلسطين رفته بودند تا بازگشت دوباره
مسيح را انتظار بكشند ولي پس از آنكه انتظار آنان به طول
انجاميد بدون آنكه به « نجات » و رهايي دست يابند , پس از
هفت سال خطر پذيري به فيلادلفيا بازگشتند. اين آخرين بار
نبود . چند سال بعد , در سال 1866 , 150 زائر مسيحي از
ايالت « مين » دست به ماجراجويي و اقامت مشابهي در
فلسطين زدند تا در انتظار بازگشت موعود بمانند ولي اين بار
نيز با شكست روبه رو شدند و شكست خود را نيز اين گونه
توجيه كردند كه آمدن مسيح به تاخير افتاد , زيرا تمامي قوم
برگزيده در سرزمين موعود جمع نشده بودند.
نتيجه اينكه اعتقاد به « هزاره گرايي » موجب نضج جنبش
مسيحيت صهيونيست گرديد و در اين راه سرمايه داران و
سياستمداران خواستار يك اقدام ملي براي بازگرداندن
يهوديان به فلسطين شدند.
برخي بزرگان مسيحي در آمريكا به شدت شيفته
يهود بوده و اعتقاد داشتند كه نجات مسيحيان به
دست « يهوه » خواهد بود
ناپلئون پايه گذار تبليغ بازگشت يهود به فلسطين
بود كه در چارچوب اعتقاد « هزاره گرايي » و
« تدبيرگرايي » مي گنجد

| | |