روزنامه جمهوري اسلامي 23/01/1384 صفحه جبهه و جنگ

* سردار آقا كشيي :
ما قدرتمندترين توان جنگ الكترونيك منطقه هستيم

يادها ويادمانها
سردار آقا كشيي :
ما قدرتمندترين توان جنگ الكترونيك منطقه هستيم




گفت و گو با سردار سرتيپ دوم پاسدار محمد آقا كيشي ; فرمانده مخابرات و الكترونيك نيروي زميني سپاه
بخش دوم و پاياني
اشاره : بخش نخست گفت وگوي ما با سردار سرتيپ دوم پاسدار مهندس محمد آقا كشيي ; فرمانده مخابرات و الكترونيك نيروي زميني سپاه را روز سه شنبه مورخه 1384,1,16 مطالعه فرموديد. آنچه درپي مي آيد بخش دوم و پاياني گفت و گوي مورد نظر مي باشد كه از نظر شما مي گذرد.
سردار! در مورد جزئيات عمليات والفجر 8 توضيحاتي بفرمائيد
عمليات والفجر 8 تركيبي از 2 يا 3 نوع ارتباط بود . يعني در اين عمليات ضمن اينكه ما از شيوه هاي ارتباطي ديگر در خصوص بحث ارتباط و عمدتا موضوع علائم و نشانه ها خوب استفاده مي كرديم . دو نوع ارتباط خاص براي عمليات والفجر 8 داشتيم . يكي ارتباط با سيم تا زمان شروع تك و تا زماني كه تك علني شد و يك ارتباط بي سيم براي بعد از آن و حفظ ارتباط با سيم براي ادامه عمليات بواسطه شرايط امنتيي و پايداري موضوع , به هرحال ما يك خطري كه در اين خصوص احساس مي كرديم اين بود كه شايد ما مورد اختلال شديد دشمن و هم پيمانان آن قرار بگيريم كه اين مورد با توجه به امكاناتي كه درآن منطقه از آمريكايي ها وجود داشت كاملا متصور بود. فلذا همچنان استفاده و استقرار ارتباطات با سيم براي ما مهم بود و ما تركيبي از اينها را در اين عمليات توسط يگانهاي متفاوتي از سپاه كه در آن منطقه بودند , انجام داديم .
آيا در خصوص بحث كابل كشي در والفجر 8 , تجربه قبلي داشتيد يا در حين عمليات به اين توان رسيديد
در اين خصوص الحمدالله نيروهاي سپاه تجربيات خوبي داشتند . قبل از عمليات والفجر 8 , سپاه يك پروژه بسيار سنگين كابل كشي , تقريبا از اهواز تا خرمشهر را براي پشتيباني يگانهاي مستقر در جنوب و كل طول خطوط جنوب در زماني بسيار كوتاه و با سرعت عمل بالا انجام داده بود. ما حتي چند شهيد در ارتباط با بحث كابل كشي داده بوديم . و عمليات والفجر 8 اوج تجربه اجراي كابل كشي در رزم سپاه بود. چون زمانيكه سپاه پروژه هاي كابل كشي سنگين چند ده كيلومتري را انجام مي داد , درست است كه شرايط بطور كلي جنگي بود و بمباران موشك , گلوله توپ و خمپاره و ساير خطرات وجود داشت ولي شرايط كابل كشي در حين عمليات و رزم نبود.
همچنين درعمليات نصر 7 كه لشگر 31 عاشورا بعنوان محوريت آن عمليات بود (در منطقه شمال غرب كشور و منطقه عمومي سردشت ) كه مسئوليت مخابرات لشگر برعهده من بود. بي سيم چي گردانمان حتي 4 ساعت بعد از زدن به خط دشمن از ارتباطات با سيمش استفاده مي كرد. يعني ضمن اينكه گردان حركت مي كرد ارتباطات با سيمش هم داير بود ما در عمليات نصر 7 توانسته بوديم به تمام گردانهاي لشگر 31 عاشورا ارتباط با سيم بدهيم كه بازده تك غافلگيري ما بسيار بالا بود و حتي برادرها بدون كوچكترين مقاومتي از سوي دشمن توانستند خطوط را فتح كنند و حتي نفرات دشمن را در حالت خواب از سنگرها بيرون كشيدند كه يكي از مهمترين علتش اين بود كه ما در قبل و حين عمليات هيچ نوع ارتباط بي سيم نداشتيم و حتي وقتي بعد از شروع درگيري از مخابرات گردان مي خواستم كه ارتباطش را با بي سيم ادامه دهد , ايشان مي گفت : ضرورتي ندارد و هنوز اين ارتباط با سيم را داريم .
اين مسافت بسيار طولاني بود و خارج از سطوح و معادلات متداول , هم از طرح ظرفيت سيم و هم از نظر توان سيستم ها براي امكان برقراري ارتباط در اين سطح .
آيا ما هم از جنگ الكترونيك استفاده مي كرديم و اگر استفاده مي كرديم به چه صورتي بود
در اوايل جنگ و شروع دفاع مقدس ما امكانات جنگ الكترونيك قابل ملاحظه اي نداشتيم . ولي ما از تاكتيك ها استفاده مي كرديم مثلا ما از تاكتيك اختلال , فريب و شنود استفاده مي كرديم ولي با امكانات ساده آن زمان , به مرور امكانات ما مناسب تر شدند. البته باز آن موقع امكان خريد و تامين تجهيزات جنگ الكترونيك روز دنيا براي ما مقدور نبود. چون اين امكانات معمولا توسط دشمن ما ساخته مي شد و مخصوصا از سال دوم جنگ به بعد , عراق از جهت امكانات ارتباطي با سرعت بسيار بالايي تجهيز شد. كه اين امكانات اعم از امكانات روسي , فرانسوي و انگليسي بصورت بسيار وسيع و گسترده بود. و اگر ما مي خواستيم طبق معادلات رايج اقدام به جنگ الكترونيك كنيم بايستي امكانات بالاتر از اين را مي خريديم و بايد هم از همينها مي خريديم كه اين شرايط براي ما فراهم نبود. ولي الحمدلله با شيوه هاي ابتكاري خاص , خود برادرها و با تركيبي از ساده ترين امكانات موجود و حتي تبديل امكانات تجاري موجود به امكانات جنگ الكترونيك نظامي مخصوصا بعد از سالهاي 62 و 63 اقدامات خوبي در جنگ الكترونيكي انجام داديم . اعم از شيوه هاي تكنيكي و شيوه هاي تاكتيكي كه هر چه زمان پيش مي رفت اين اقدامات هم پيچيده تر و سطح بالاتر مي شد.
آيا سپاه ابتكارت ديگري هم در اين زمينه داشته است كه برجسته باشد
شما اگر انواع عملياتهايي كه مي شد را در نظر بگيريد و يا به شيوه عملكرد سپاه , در دوران دفاع مقدس را توجه كنيد , به اين نتيجه مي رسيد كه لحظه به لحظه عمر مخابرات در دفاع مقدس ابتكار بود. مثلا يگاني امروز در جنوب بود و فردا همان يگان در غرب به خط دشمن مي زد. اين از نظر عمليات يك ضرورت و تاكتيك بود و بايستي مخابرات خودش را با اين شرايط تطبيق مي داد. يعني بايد مخابرات , شرايطي ايجاد مي كرد كه پا به پاي اين يگان به صورت متحرك و به فاصله 24 ساعت , ضمن انتقال از جنوب كشور به غرب , در غرب كشور عمليات هم انجام دهد يا ما از جاهايي عمليات مي كرديم كه براي دشمن قابل تصور نبود. اين مساله يك معدل و برآيند بالا بود. يعني دشمن فقط نمي گفت كه چون آتش توپخانه به اين اينجا نمي رسد ايران نمي تواند حمله كند. همه موارد را من جمله بحث فرماندهي و كنترل و عدم امكان برقراري ارتباط را در نظر مي گرفت و اگر ما در همين شرايط به دشمن مي زديم و فرماندهي و كنترل هم داشتيم يك ابتكار بود. مثلا شما حساب كنيد در عمليات خيبر يا بدر , عبور از هور مطرح بود. اصلا بعدمسافت اين طرف هور با آن طرف و مشكلات برقراري ارتباط يك مساله ساده نبود.
به عنوان مثال در عمليات بدر با توجه به بعد مسافت , يكي از مسائل مهم , رله ها و تكرار كننده ها بودند. و اين رله و تكرار كننده حتما بايد در وسط اين منطقه انجام مي گرفت . ما در دشت وقتي نيروهايمان پيشروي مي كردند يك رله اي را در وسط ايجاد مي كرديم . فرضا مناطق كوهستاني در اين امر خيلي مناسب تر هستند. و در يك قله اي اين رله را ايجاد مي كرديم . وقتي نيروهاي ما پيشروي مي كردند , مسافت زياد مي شد و چون زمين در دست خودمان بود مي توانستيم در وسط منطقه رله اي ايجاد كنيم . ولي شما تصور كنيد در هور همه جا آب است , اصلا امكان ثابت شدن و مستقر شدن و امكان ايجاد رله در آب وجود ندارد. و اين كه ما در عمليات بدر توانستيم با ساده ترين امكانات كه در اختيارمان بود. اين رله را برقرار كنيم بسيار مهم بود. خود من با توجه به حساسيت موضوع , نزديك به سه روز در همان پست رله نشستم تا ارتباط شهيد باكري با عقبه را بتوانم برقرار كنم . سه روز تمام در آن شرايط كه در وسط هور ايجاد كرده بوديم , مستقر شديم . چندين بار بمباران شديم چون آنها اين ارتباطات را رديابي مي كردند. و اين در شرايطي بود كه ما در قايقي يونوليتي 2,5 * 2,5 متر دست ساز نشسته بوديم و هواپيماهاي دشمن به صورت نقطه اي آن مكان را بمباران مي كردند. ولي الحمدالله خدا لطف مي كرد و در حاليكه تركش هايي به آن قايق يونوليتي مي خورد , امكانات , سالم مي ماند.
ما يكسري غنيمتهايي از دشمن بدست مي آورديم , آيا مي توانستيم با توجه به امكانات دشمن , از آنها استفاده كنيم و اگر استفاده مي كرديم , چه ميزان موثر بودند
ما دو نوع استفاده از امكانات دشمن مي كرديم . ما تا ساليان متمادي بخش زير ساختي ارتباطيمان از امكاناتي بود كه از دشمن غنيمت مي گرفتيم . چون آن موقع كسي اين امكانات را به ما نمي داد. يعني نه از نظر مالي توان خريد اين امكانات را داشتيم و نه كشورهاي صاحب اين تكنولوژي , اين امكانات را در اختيار ما قرار مي دادند. بدين ترتيب بخش قابل توجهي از توان ارتباطات ما مربوط به امكاناتي مي شد كه از دشمن غنيمت مي گرفتيم . علي الخصوص اگر عملياتها عميق بود و ما به عقبه دشمن دست پيدا مي كرديم و استفاده دومي كه از غنيمت ها مي شد. بحث مهندسي معكوس روي اين امكانات و انجام كارهاي تحقيقاتي بود , كه الحمدالله در اين زمينه ها هم كارهاي بسيار خوب و تعيين كننده اي در زمان دفاع مقدس انجام گرفت كه بعضي از آنها نتيجه محصولش در همان دوران عايد شد. و بعضي ها بعد از دوران دفاع مقدس كه خود همين هم از بركات دفاع مقدس بود .
از شهداي شاخص واحد مخابرات اسم ببريد و اگر خاطراتي در موردشان در ذهن داريد بفرماييد.
با توجه به اينكه اين لياقت را داشتم كه چند صباحي در خدمت لشگر 31 عاشورا باشم از شهداي آنجا يادي مي كنم . شهيد احد مقيمي كه از عزيزان باصفاي مخابرات لشكر 31 عاشورا بود.
شهيد احمد مقيمي ضمن اينكه مسئوليت جانشيني مخابرات لشگر 31 را داشتند درعملياتها هم بي سيم چي ويژه شهيد مهدي باكري بودند. ايشان آن دو ويژگي اي كه براي بچه هاي مخابراتي لازم بود را در حد نهايتش داشتند. يعني هم روحيه شهادت طلبي بسيار بالايي داشتند و هم جوهره فرماندهي خوب . يعني در مواردي كه شهيد باكري حضور نداشتند و براي امري اين طرف و آن طرف مي رفتند. ايشان با توجه به تدابير شهيد باكري يگانها را هدايت مي كردند.
از ديگر شهداي مخاطرات كه بايد ياد كنيم , شهيد اكبركاملي بود. او از برادرهاي عزيز اروميه بود كه از روحايت عجيي برخوردار بود و از نفراتي بود كه در زماني كه شهيد مقيمي كار داشت و مشكلي برايش پيش مي آمد او اين وظيفه را در كنار شهيد باكري انجام مي داد و حتي در لحظه شهادت شهيد باكري , شهيد كاملي در كنار او به عنوان بي سيمچي ايشان بود و خيلي از خاطرات شهيد باكري مربوط به خاطرات شهيد كاملي مي شود و لحظاتي كه هيچ كس در آنجا نمانده بود و شهيد باكري خودشان آر پي چي مي زدند. ايشان تعريف مي كنند كه من با التماس از ايشان مي خواستم كه آقا مهدي ! بيا پايين كه با هم برويم . قايقي آنجا آماده بود ولي ايشان اصرا ر داشت تانكهايي كه مي آمدند را بزند كه نهايتا پس از اصابت تير مستقيم دشمن به شهادت رسيد.
اين شهيد عزيز در عمليات بيت المقدس 2 مسئول ارتباطات ما بودند و مسئوليت هماهنگي ارتباط بين گردانهاو تيپ ها كه آن موقع عنوانش محور بود را به عهده داشتند خيلي اصرار داشتند كه من بايد در شب عمليات با گردان بروم و من هم به ايشان اصرار مي كردم , كاري كه به عهده شماست كمتر از اهميت خط شكني نيست و ايشان براي رفتن به گردان رزمي خيلي اصرار مي كردند تا اينكه يك شب مانده به عمليات با تجهيزات مربوط به نفرات پياده آمدند. با توجه به منطقه كه سردسير بود و فصل هم زمستان بود , ديدم كه با تجهيزات لباس گرم خاص گردانهاي پياده , جيب خشاب و اسلحه , داخل سنگر مخابرات شد. من از ايشان سوال كردم . اين تجهيزات مال كيه چون احتمال مي دادم براي خودش گرفته باشد.
گفت : اگر شما اجازه بدهيد مال خودم است .
گفتم : من كه به شما گفتم , كاري كه به عهده شماست اهميتش بيشتر از گردانهاست اگر خداي نكرده گرداني ارتباطش قطع شود عمليات موفق نخواهد بود.
ايشان گفت : من به شما تضمين مي دهم كه همه اين كارها را هماهنگ كردم و هيچ مشكلي وجود ندارد. و ايشان خيلي به ما اصرار كرد و حتي ما را قسم داد كه اجازه بدهيد من در اين عمليات شركت كنم .
او در اين عمليات روحيات خاصي پيدا كرده بود يعني اصلا در اين عمليات شوخي نمي كرد و شديدا در خودش فرورفته بود. هيچ كس باور نمي كرد كه ايشان همان كاملي قبلي است . مثلا من چند بار نصف شب بلند شدم و ديدم ايشان نماز شب مي خواند. من در عمليات رمضان هم با ايشان بودم ولي اين صحنه ها را از ايشان نديده بودم . يا او كه قبلا با بچه ها شوخي مي كرد , داخل سنگر جشن پتو مي گرفت و خودش هم معمولا سر سلسله جنبان اين كارها بود و يك لحظه نمي گذاشت سنگر خلوت باشد , يك روحيات عجيبي پيدا كرده بود.
ايشان هر چه آن شب اصرار كرد من قبول نكردم . فردايش كه آخرين روز بود و همان شب بايد گردانها حركت مي كردند , ايشان پيش من آمد و گفت : فلاني ! چون شما قبول نكرديد من امكانات را بردم تحويل دادم . منتهي ديدار ما باشد به قيامت ! من يك طوري شدم . و با خودم گفتم كه نكند دارم يك معصيتي انجام مي دهم . خلاصه به او گفتم : اگر تا ظهر ثابت كني كه همه ارتباطات داير است و هيچ مشكلي وجود ندارد , اجازه مي دهم كه بعدازظهر شما برويد به بچه ها ملحق شويد چون نيروها همان صبح حركت كرده بودند تا شب از رودخانه گلاس عبور كنند و از ارتفاعات قاميش بالا بروند. ايشان با يك ولع عجيبي دانه به دانه اين واحدها را هماهنگ كرد و خودش از همان واحدها تماس مي گرفت و هماهنگ مي كرد.
ظهر آن روز برگشت و گفت : الان مي توانم بروم
واقعا من بين دو راهي مانده بودم چون اطمينان نسبي برايم ايجاد شده بود كه ايشان شهيد مي شود و به اين راحتي نمي خواستم از ايشان جدا شوم و از طرفي هم نمي خواستم ايشان را از آن آزمايش جدا كنم . واقعا با يك چشم اشك و يك چشم خون با ايشان وداع كردم و ظهر آن روز ايشان رفت .
عمليات همان شب شروع شد. فرداي عمليات به مناطقي كه آزاد شده رفتيم . اولين كسي كه از فرمانده گردان سراغش را گرفتيم . شهيد كاملي بود. چون با هم رفيق بودند. گفت : والا من هم همان ديشب ديدمش و بعد ديگر نديدمش . نمي دانم كجاست شايد همين دور و برها باشد. گفتم كه شهيد نشده
ايشان گفت : نه , من آنهايي كه شهيد شده اند را ديده ام .
بعد , از برادر ديگري كه با ايشان خيلي مانوس بود و با همديگر به گردان رفته بودند سوال كردم و سراغ ايشان را گرفتم . ايشان گفت : من فقط همان شب ايشان را ديدم . گفتم : شهيد نشده باشد
گفت : بعيد مي دانم .
برادرهاي مخابراتي كه در مجموعه مديريتي مخابراتي لشگر مشغول بودند به واسطه علاقه اي كه داشتند يا به واسطه ضرورت كار وقتي به گردان مي رفتند صبح برمي گشتند به مخابرات و ادامه كار قبلي شان را انجام مي دادند. ولي ما تا عصر صبر كرديم و ديديم كه از ايشان خبري نشد. در بين شهدا هم نبود و براي همه سوال شده بود كه اگر شهيد شده بايد در بين شهدا باشد و اگر هم شهيد نشده باشد بايد مي آمد و خودش را معرفي مي كرد. چون عمليات مراحل ديگري هم داشت . ما خيلي نگران شديم . نهايتا سه روز با يكي دو تا از برادرهايي كه با ايشان رفاقت زيادي داشتند تصميم گرفتيم كه ارتفاعات قاميش را از بالا تا پايين بگرديم . چون مي گفتند كه بعيد نيست كه ايشان در ميادين مين مانده باشد و كسي هم متوجه نشده باشد. برفهاي بسيار سنگيني هم دو سه نوبت در حد نيم متر بعد از عمليات آمده بود. خلاصه وارد ميدان مين شديم و فقط چهارده نفر از بچه هايي را كه در ميدان مين شهيد شده بودند را تخليه كرديم كه تقدير بود كه اين بچه ها پيدا شوند. ولي هيچ كدام از اينها , ايشان نبودند. نهايتا بعد از سه بار رفت و آمد ايشان را در دامنه ارتفاع در كنار يك تخته سنگي پيدا كرديم . او اولين شهيد عمليات بيت المقدس 2 بود و حتي قبل از اين كه دشمن متوجه شروع عمليات شود با آتشهاي كوري كه آن موقع اجرا مي شد ايشان در خطوط پدافندي در اثر يك تركش كه به سرش اصابت كرده بود به صورت گمنام گمنام به شهادت رسيد و هيچ كس متوجه شهادت ايشان نشده بود.
آيا انتظاري كه از واحد مخابرات در دوران جنگ مي رفت برآورده شد
به نظر من اين را بايد از فرماندهان سوال كرد. ما به عنوان متهم اين قضيه نمي توانيم بگوييم خوب عمل كرديم يا نه .
حضرت آقا! شخصا در مورد موضوع مخابرات نظر خاصي دارند و من فكر مي كنم اگر ما فرمايشات و فرامين نظامي آقا را تفكيك رسته اي بكنيم , بيشترين فرامين آقا , مربوط به موضوع مخابرات باشد. چه در خصوص مسائل مربوط به امنيت واحد مخابرات و چه حتي در خصوص ضرورت ارتباطات و اين موضوع كه مخابرات بسيار مهم است و ارتباطات بسيار حساس .
ولي در خصوص اينكه ما چقدر توانستيم وظيفه خودمان را درست انجام بدهيم , به نظر من با در نظر گرفتن امكانات و تجهيزات كه يك عنصر تعيين كننده در موضوع مخابرات است شايد نقش تاكتيك در مقابل تكنيك در موضوع مخابرات خيلي پررنگ نباشد. به ميزاني كه تكنيك در اختيارمان بود توانستيم وظيفه خودمان را به خوبي انجام بدهيم , منتهي در خصوص ارزيابي كلي اش بايد از فرماندهان سوال شود.
در حال حاضر توان مخابراتي نيروي زميني سپاه در چه حدي است
الحمدلله والمنه همانطور كه عرض كردم مخابرات هم در دوران دفاع مقدس و هم بعد از آن رشد بسيار خوبي داشت و بنده به اين معتقد هستم كه ما همچنان همانطور كه در طول دفاع مقدس اين كار را حمايت كرديم , خواهيم توانست به حول و قوه الهي در هر ماموريتي كه فرماندهان نياز به اين ابزار كنترل و فرماندهي داشته باشند , انشاالله بتوانيم اين ماموريت را براي آنها انجام بدهيم . امروزه الحمدالله ما هم از نظر تكنيك وضع خوبي داريم و عمدتا با امكانات ساخت خودمان و امكاناتي كه چه در داخل سپاه و چه در صنعت كشور خودمان به آن دسترسي پيدا كرديم و هم از نظر تاكتيك در سطح بسيار خوبي به سر مي بريم . اين سلسله اعصاب بايد از امنيت , مقاومت , پايداري و سرعت بالا برخوردار باشد.
ما امروزه از توان جنگ الكترونيك بسيار بالايي برخوردار هستيم و من مي توانم به قدرت بگويم كه ما امروزه داراي بالاترين توان جنگ الكترونيك منطقه هستيم . خدا را شكر توانمندي هاي پشتيباني فني و تعميراتي ما نيز در سطح بسيار بالايي است و امروزه از سطح سواد و تحصيلات بسيار بالايي برخورداريم .
بنده به اين موضوع معتقدم كه امروزه مجموعه فرماندهي مخابرات نيروي زميني سپاه با سوادترين و فني ترين مخابرات ارتش هاي منطقه است .
تهيه و تنظيم : مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه
سپاه يك پروژه بسيار سنگين كابل كشي تقريبا از اهواز تا خرمشهر را براي پشتيباني يگانهاي مستقر در جنوب و كل طول خطوط جنوب در زماني بسيار كوتاه و با سرعت عمل بالا انجام داده بود
بي سيمچي گردانهاي حتي 4 ساعت بعد از زدن به خط دشمن از ارتباطات با سيمش استفاده مي كرد
امروزه مجموعه فرماندهي مخابرات نيروي زميني سپاه باسوادترين و فني ترين مخابرات ارتش هاي منطقه است

يادها ويادمانها


سالگرد شهداي عمليات ظفرمند كربلاي 8 توسط هيئت رزمندگان انصارالمهدي (عج ) ـ لشكر 10 نيروي مخصوص سيدالشهدا(ع ) با حضور خانواده معظم شهدا , ايثارگران و جانبازان در روز پنجشنبه مورخه 84,1,25 ساعت 16 در قطعه 29 بهشت زهرا(س ) با مداحي شاعر اهل البيت عصمت و طهارت كربلائي سيدمحمدجوادي منعقد و برگزار مي گردد. از امت حزب الله دعوت به عمل مي آيد تا در اين مراسم باشكوه حضور بهم رسانند.