روزنامه جمهوري اسلامي 23/01/1384 صفحه مقالات
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت پنجم
« هنگامي كه مهاجران اوليه به آمريكا رسيدند , آن را اورشليم جديد ناميدند و خودشان را به عبرانيان قديمي تشبيه كردند كه از ظلم فرعون فرار كرده بودند. » لئوناردساسن
« از آغاز تاريخ آمريكا , تمايل شديدي به اين عقيده وجود داشت كه پس از تشكيل دولت يهود , مسيح منتظر خواهد آمد. » سيليچ آدلر
يهودي سازي مسيحيت آمريكايي
عيسي مسيح يهودي زاده شد , ولي در راس ديانت مسيحي قرار گرفت كه خود انقلابي بر ضد آيين يهود بود; اما نهضت اصلاح پروتستان اعتبار يهود را به آنان بازگرداند , به طوري كه مسيح هنگامي كه همراه مهاجران پروتستان به جهان جديد يعني آمريكا قدم نهاد دوباره يهودي شد. بنابراين , مسيح آمريكايي به يك مسيح يهودي تبديل شد.
هنگامي كه مهاجران اوليه پروتستان به اولين مستعمرات ماساچوست در نيوانگلند وارد شدند , آمريكا را « اورشليم جديد » يا « كنعان جديد » ناميدند و خودشان را به عبرانيان قديم كه از ظلم فرعون يعني جيمز اول پادشاه انگليس گريخته بودند , تشبيه كردند كه از سرزمين مصر يعني انگلستان فرار كرده و به دنبال سرزمين موعود جديدي بودند. در اين تشبيه , تعقيب سرخ پوستان در جهان جديد توسط مهاجران پروتستان پيوريتن (تطهيرگرايان ) مانند تعقيب كنعانيان در فلسطين توسط عبرانيان قديم است . پيوريتن هاي استعمارگر , سرخ پوستان آمريكا را به مانند كنعانيان فلسطيني به قتل رساندند و به جهاني بدون سرخ پوست فكر مي كردند , همچنانكه عبرانيان به جهاني بدون كنعانيان مي انديشيدند.
استعمارگران پروتستان تحت تاثير تصويري كه از اسرائيليان قديم داشتند به سرزمين آمريكا گام نهادند و آن را « سرزمين موعود » , « صهيون » , « اسرائيل جديد » , « سرزمين كنعان » و ديگر نام هايي ناميدند كه در اسفار عهد قديم بر فلسطين نهاده شده بود. « جان كوتون » كشيش پروتستان در موعظه اش هنگام تاسيس مستعمره ماساچوست مي گويد : « پروردگار هنگامي كه ما را خلق كرد و روح زندگي را در ما دميد سرزمين موعود (آمريكا) را به ما بخشيد. ما در اين سرزمين بايد زندگي جديدي را آغاز كنيم و براي عظمت فرزندان اسرائيل , اين قوم برگزيده , بكوشيم . »
« جان وينتروپ » رهبر هيات اعزامي پيوريتن ها به ماساچوست , در موعظه اي كه در سال 1630 ايراد نمود , « پيمان آمريكا » را همچون پيمان بين « اسرائيل » و « يهوه » در سينا تصوير كرد و اين جمله حضرت موسي به اسرائيليان را بارها به مهاجران پيوريتن گوشزد مي كرد كه : « شما به سرزميني آمده ايد كه پروردگار براي پدرانتان ابراهيم و اسحاق و يعقوب سوگند ياد كرد كه آن را به آنان عطا كند » . سپس به آنان خبر داد كه سرنوشت آمريكا و مردمي كه در آن زندگي مي كنند در اين « پيمان » كه خداوند با آنان منعقد كرده , مكتوب است , يعني « سرزميني كه خداوند قسم ياد كرده است كه آن را به پدران آنان ابراهيم و اسحاق و يعقوب واگذار نمايد » .
مهاجران پروتستان و پيوريتن نخستين در اقامتگاه هاي اوليه خود در نيوانگلند نمازهاي خود را به زبان عبري مي خواندند و اسامي فرزندان خود را به نام هاي يهودي برگرفته از تورات مي گذاشتند , مانند , « ساره » , « العازار » , « ابراهام » و « ديويد » . آنان همچنين نام بسياري از شهرك ها را اسامي عبري مانند سالم (شالوم ) , حبرون و كنعان نهاده بودند.
اولين كتابي كه در آمريكا به چاپ رسيد « مزامير داود » بود كه در سال 1640 منتشر شد و در سال 1735 , كتاب « ادبيات عبري » به چاپ رسيد و به اين منظور حروف (سربي ) زبان عبري را (از خارج ) وارد كردند. همچنين در همه مستعمرات آمريكا در آغاز تعليمات دانشگاهي زبان عبري تدريس مي شد , به طوري كه زبان عبري در بين پروتستان هاي پيوريتن بيش از يهودياني كه در همان زمان در اروپا مي زيستند رواج پيدا كرد. در سال 1636 , هنگامي كه دانشگاه هاروارد تاسيس شد , زبان عبري زبان رسمي آن دانشگاه بود.
در اين دوره , پروتستان هاي پيوريتن , آن گونه كه « خاخام لي ليو نجر » شهادت مي دهد , نسبت به آيين يهود متعصب تر از خود يهوديان بودند. به اين ترتيب , با ورود مهاجران اوليه به آمريكا آيين پروتستان پيوريتن رنگ يهوديت گرفت و به تعبير ديگر , مسيحت به « مسيحيت يهودي » تبديل شد. مسيحيت يهودي بر دو محور تمركز داشت يكي « سرزمين موعود » , و ديگري « قوم برگزيده » , يعني دو مقوله اي كه اساس « استعمار آمريكا » و « استعمار فلسطين » بود.
مهاجران پروتستان پيوريتن كه به پرستش اسرائيل ايمان داشتند , معتقد بودند كه سرنوشت روشني كه خداوند براي آنان مقدر داشته است , استعمار آمريكا يعني « اسرائيل جديد » است و از آنجا كه به پايان جهان و آمدن دوباره مسيح ايمان داشتند بنابراين بايد يهوديان پراكنده در سراسر جهان را در فلسطين (اسرائيل قديم ) جمع مي كردند تا گام ما قبل آخر براي آمدن عيسي مسيح تحقق يابد.
آموزه قوم برگزيده (جديد) در سرزمين موعود (جديد) بهترين توجيه براي قتل عام سرخ پوستان و آواره ساختن آنان بود و الهيات سكولار كه انقلابيون را با آتش مقدس مي سوزاند , در خدمت انقلاب بر ضد انگليسي ها به منظور كسب استقلال قرار گرفت . قوم برگزيده جديد آمريكايي در اسرائيل جديد (آمريكا) ضرورتا بايد خود را از عبوديت مصر (انگيس ) برهاند و به زندگي فلسطيني ها (سرخ پوستان ) پايان دهد.
پس از استقلال , « جان سوليوان » در سال 1856 نظريه « سرنوشت روشن » را چنين تبيين نمود كه « خداوند مقدر داشته است كه ملت برگزيده (آمريكا) جهان را به سوي پايان تاريخ هدايت كند و آينده بدون هيچ گونه قيد و شرطي عصر عظمت آمريكا خواهد بود. »
اعتقاد به « سرنوشت روشن » منجر به فتح قاره آمريكا تا غربترين نقطه آن توسط كاشفان پيشتاز گرديد. آنان از ساحل شرقي به غرب ميانه و سپس غرب دور حركت كردند تا آنكه در پايان قرن نوزدهم سراسر قاره را پيمودند. نظريه « سرنوشت روشن » همچنين توجيه كننده كشتار سرخ پوستان , به بردگي كشاندن سياه پوستان و الحاق فلوريدا , تگزاس نيومكزيكو , كاليفرنيا , آلاسكا , هاوائي و لويزيانا به آمريكا بود.
در طليعه قرن بيستم « سرنوشت روشن » به امپرياليسم جهاني مبدل گرديد; يعني استعمار ديگر ملت ها با اين ادعا كه تمدن مسيحي آمريكا به ملت هاي فيليپين , كوبا , پاناما و ويتنام انتقال يابد. از آنجا كه پروتستانيسم آمريكايي رنگ يهودي به خود گرفت و به « مسيحيت يهودي » تبديل شد , صهيونيسم مسيحي در مطالبه سرزمين قومي يهود در فلسطين بر صهيونيسم يهودي پيشي گرفت , يعني پيش از آنكه اولين كنگره صهيونيستي يهود در سال 1897 در « بازل » تشكيل شود و پيش از آنكه « هرتزل » به تاليف كتاب خود به نام « دولت يهودي » بينديشد.
اكنون سئوال مشكل اين است كه چگونه پروتستانيسم پيوريتن رنگ عبري و يهودي به خود گرفت و چگونه مسيح آمريكايي , مسيح يهودي گرديد
« هنري واين گلد » , محقق يهودي , اين امر را به يهوديان « مارانو » نسبت مي دهد , يعني يهودياني كه همراه مسلمانان از شبه جزيره ايبري در سال 1942 همزمان با بازگشت مسيحيان به اسپانيا اخراج شدند و در همين سال نيز آمريكا كشف شد. « واين گلد » در كتاب « صهيون در آمريكا » كه در سال 1974 در نيويورك منتشر شد , مي نويسد : « كريستف كلمب هنگامي كه نتوانست يوحناي دوم پادشاه پرتغال را قانع كند كه امكان اجراي طرح ويژه اش براي دريانوردي از سوي غرب براي رسيدن به شرق وجود دارد به ديگودي ديگا روحاني سلامنكا كه از يهوديان مارانو بود , روي آورد. روحاني مزبور يهوديان مارانو را كه از تجربه والايي در مديريت و تجارت در اسپانيا برخوردار بودند , قانع كرد كه از طرح كريستف كلمب حمايت كنند و نقشه ها و كمك هاي مالي مورد نياز را در اختيار وي قرار دهند , به طوري كه مقامات اسپانيايي دچار شك و ترديد شدند و كريستف كلمب را يهودي پنداشتند. »
لذا « واين گلد » مي گويد : « حتي اگر بتوان در نسب يهودي كريستف كلمب شك كرد , بدون شك نقشي كه يهوديان مارانو در تسهيل سفر دريايي او ايفا كردند قابل ترديد نيست و جاي بحث و مجادله باقي نمي گذارد. »
« آرترهرتزبرگ » در كتاب « يهود در آمريكا » كه در سال 1990 در نيويورك منتشر شد , به اولين موج مهاجرت يهوديان به ايالات متحده اشاره مي كند . در سال 1528 يكي از يهودياني كه به مسيحيت گرديده بود در مكزيك سوزانده شد. پس از آن اسپانيايي ها دادگاه هايي را براي تفتيش عقايد يهودياني كه خود را در پوشش پذيرش مسيحيت پنهان مي كردند و از اسپانيا به مكزيك مي گريختند تشكيل دادند , زيرا مشخص شد كه آنان براي « يهودي كردن مسيحيت » تلاش مي كنند. در همين شرايط مهاجرت يهوديان مارانو از طريق مكزيك به جنوب غرب ايالات متحده آغاز شد.
دومين موج مهاجرت يهوديان در سال 1654 با ورود اولين گروه يهوديان اروپا به نيوآمستردام (نيويورك كنوني ) آغاز شد. آنان نماز را در خانه ها برگزار مي كردند تا آنكه در سال 1729 اولين كنيسه آنان در نيويورك ساخته شد . يهوديان اروپايي جز موسسان ايالت هاي سيزده گانه اوليه اند كه اتحاد فدرال را تشكيل مي داد.
از سوي ديگر , گرچه مهاجرت يهوديان مارانو و ساير يهوديان اروپا در قالب مهاجران اوليه به آمريكا نمي تواند دليل كافي براي يهودي ساختن مسيحيان در آمريكا باشد , زيرا در سال 1790 تعداد يهوديان آمريكا از 1500 نفر تجاوز نمي كرد , درحالي كه مجموع جمعيت مهاجران به چهار ميليون نفر مي رسيد ولي مي توان گفت « مسيحيت يهودي » نقش مهمي در حيات ديني و فرهنگي اروپاي مسيحي در قرون چهاردهم و پانزدهم ميلادي ايفا نمود. در واقع , رشد مسيحيت يهودي به دست يهودياني صورت گرفت كه پس از بازگشت مسيحيت به اسپانيا در سال 1492 (سال كشف آمريكا) در اسپانيا به مسيحيت گرويدند. يهوديان مسيحي در قرن شانزدهم اعتبار يهود را به آنان بازگرداندند , زيرا آنان را جزئي از طرح پروردگار براي پايان تاريخ و بازگشت عيسي مسيح به حساب آوردند.
مي توان گفت مهم ترين نقش در يهودي ساختن مسيحيت اروپا و سپس آمريكا را , نهضت اصلاح ديني پروتستان كه « مارتين لوتر » در قرن شانزدهم پايه گذار آن بود , ايفا كرد. « لوتر » در دوران جواني به آموختن زبان عبري پرداخت . وي بر نقش تورات در حيات مسيحيت تاكيد داشت . هدف وي برگرداندن يهوديان به مسيحيت و تحقق بخشيدن به پيش گويي هاي تورات در مورد نجات يهود و تاسيس دولت يهودي در فلسطين بود. پس از آنكه لوتر از مسيحي شدن آنان نااميد شد در پايان عمر نفرت خود را از يهوديان ابراز داشت و خواستار اخراج آنان از آلمان گرديد. اين خواسته بيشتر با انگيزه رهايي از دست آنان و بازگرداندن ايشان به سرزمينشان « يهودا » بود و نه جاي ديگر. نهضت اصلاح ديني پروتستان با كشف مجدد « عهد قديم » كه عنصري اساسي در اين نهضت و در الهيات پروتستان محسوب مي گرديد , موجب تقويت « مسيحيت يهودي » شد. هنگامي كه كتاب مقدس به زبان هاي مختلف ترجمه شد , آنچه در عهد قديم در مورد تاريخ و اعتقادات عبرانيان و حكومت آنان بر فلسطين آمده بود كاملا عادي و مانوس گرديد و داستان ها و شخصيت هاي عهد قديم به صورت خوراك روزانه پروتستان ها در آمد و قهرمانان عهد قديم مانند ابراهيم و اسحاق و يعقوب جايگزين قديسان كاتوليك شدند و حتي عيسي مسيح را فرزند مريم نمي شناختند بلكه او را بنيانگذار ديانت مسيحي و يكي از پيامبران سلسله طولاني انبياي عبراني به حساب مي آوردند. مسيحيت يهودي در دوران انقلاب پيوريتن ها در انگلستان در قرن هفدهم به اوج شكوفايي خود رسيد; زيرا پيوريتن ها افراطي ترين گروه پروتستان بودند كه عهد قديم و آيين يهود را به اعلا درجه رساندند.
الهيات پروتستاني (يهودي شده ) در اوائل قرن هفدهم همراه با مهاجران انگليسي اوليه به آمريكا منتقل شد , به ويژه با اين توجه كه انگيزه انگليسي هاي پروتستان از استعمار آمريكا جلوگيري از پيشروي كاتوليك ها يعني اسپانيايي ها , پرتغالي ها و فرانسويان به جهان جديد بود.
« ادوين اسكات گوستاد » در كتاب « تاريخ مذهبي آمريكا » كه در سال 1990 منتشر گرديد , مي نويسد : « كشيش ريچارد هاكلايت به ملكه اليزابت اول گفت اگر قرار باشد يك كليساي واقعي و با اخلاص در شمال آمريكا تاسيس شود بايد كليساي پروتستان انجيلي باشد و نه كليساي كاتوليك اسپانيا , و خداوند اين ماموريت را از انگلستان مي خواهد , همچنان كه يوحناي قديس را مورد خطاب قرار داد. البته ملكه اليزابت توفيق آن را نيافت كه شاهد اولين مستعمرات انگليس در جهان جديد (آمريكا) باشد و اين توفيق نصيب جيمز اول پادشاه انگلستان گرديد و اولين شهرك مهاجران را در سال 1607 به نام « جيمز تاون » نام گذاري كردند و اولين منطقه اسقف نشين آن را نيز به نام كشيش هاكلايت ناميدند. »
مهاجران اوليه پروتستان سنت ها و باورهاي تورات و تفسيرهاي عهد قديم را كه در قرن شانزدهم در انگلستان و اروپا منتشر شده بود همراه خود به آمريكا بردند. پس از آنكه شورش كرامويل كه منجر به جنگ داخلي در انگلستان شد و پيوريتن ها از او حمايت كردند ناكام ماند و دوباره نظام پادشاهي برقرار شد , پيوريتن ها تحت فشار قرار گرفتند و لذا « خروج » آنان از انگلستان به جهان جديد آغاز شد. پيوريتن ها به دنبال « تطهير » كليساي انگلستان بودند , ولي فشار رژيم پادشاهي بر آنان در دوران حكومت « جيمز اول » و « چارلز اول » , آنان را وادار ساخت كه براي عمل به اعتقاداتشان به جهان جديد بروند . لذا در سال 1630 اقدام به ساخت مستعمره ماساچوست كردند و در طول يك دهه بيش از بيست هزار نفر از پيوريتن ها به اين مستعمره مهاجرت كردند. پيوريتن ها زبان عربي را با خود به شمال آمريكا بردند و « كتاب مزامير » , اولين كتابي بود كه در جهان جديد به چاپ رساندند. آنان دانشگاه هاروارد را در سال 1663 با كمك مالي « جان هاروارد » به ارزش 1800 ليره استرلينگ تاسيس كردند و يكي از شرايط ورود به دانشگاه را توانايي ترجمه متون اصلي عبري تورات به زبان لاتين قرار دادند.
يكي از مهم ترين اصولي كه پيوريتن ها (تطهيرگرايان ) پايه گذاري كردند , جا انداختن تفكر « عهد » يا « پيمان » مشابه « عهد بين موسي و يهوه » در جهان جديد بود. آنان به خودشان از منظر خاصي مي نگريستند. همان گونه كه يهوديان از سرزمين مصر خارج شدند و به سرزمين جديدي كه خداوند وعده داده بود وارد شدند , پيوريتن ها نيز خود را قوم برگزيده جديد مي خواندند و جهان جديد (آمريكا) را اسرائيل جديد به حساب مي آوردند. آنان با خداوند پيمان بسته بودند كه : « اگر پروردگار سفر ما را به جان جديد تامين كند ما نيز جامعه اي را تاسيس خواهيم كرد كه قوانين الهي بر آن حاكم باشد. »
« جان وينتروپ » , اولين حاكم مستعمره خليج ماساچوست , اين مستعمره را به مدينه فاضله اي تشبيه كرد كه ديدگان جهانيان بدان دوخته شده است و آن را سرزمين نمونه اي دانست كه جهان بايد از آن الگو بگيرد. پيوريتن ها اعتقاد داشتند كه خداوند در صورت بروز هرگونه گناه اين مستعمره را به اشد مجازات , كيفر خواهد داد.
سيليچ آدلر : از آغاز تاريخ آمريكا تمايل شديدي به اين عقيده وجود داشت كه پس از تشكيل دولت يهود , مسيح منتظر خواهد آمد
هنگامي كه مهاجران اوليه پروتستان به اولين مستعمرات ماساچوست وارد شد , آمريكا را « اورشليم جديد » يا « كنعان جديد » ناميدند
مهاجران پروتستان و پيوريتن ها در آغاز ورود به آمريكا , نمازهاي خود را به زبان عبري مي خواندند و اسامي فرزندان خود را به نام هاي يهودي برگرفته از تورات مي گذاشتند
در سال 1636 هنگامي كه دانشگاه هاروارد تاسيس شد , زبان عبري , زبان رسمي آن دانشگاه بود
به گفته « خاخام لي ليونجر » پروتستان هاي پيوريتن نسبت به آيين يهود , متعصب تر از خود يهوديان بودند
بيشترين نقش در يهودي ساختن مسيحيت اروپا و سپس آمريكا را نهضت اصلاح ديني پروتستان و « مارتين لوتر » ايفا كردند