روزنامه جمهوري اسلامي 21/01/1384 صفحه مقالات

* راه نجات
خوشه چينان فرهنگ نهج البلاغه در خطه خراسان
مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا
راه نجات




آقاي سيد پارسا موسوي تبار , هم نوا با غديريان ـ اگر چه بعد از گذشت بيش از 14 قرن ـ قلم به دست گرفته و در دفاع از آستان مقدس صاحب غدير به تاليف كتابي توفيق يافت كه در 56 صفحه رقعي به چاپ رسيده است .
او اين كتاب را در نقد بخشي از مقاله وحدت اسلامي نوشته صالحي نجف آبادي نگاشت و آن را « نگاهي به جايگاه امامت در تشيع » نام نهاد.
موسسه انتشاراتي مكيال چاپ و نشر اين كتاب را در 3000 نسخه عهده دار شده است .
مولف جوان , بعد از مقدمه كتاب , به دو گفتار مهم اشاره دارد.
گفتار اول : امامت و ولايت اهل بيت عليهم السلام موضوعيت دارد.
گفتار دوم : بحث مستضعف . منافاتي با موضوعيت امامت ندارد.
او در بخش اول . به نوشته نجف آبادي كه امامت را از اصول دين ندانسته و احكام فرعيه را مقدم بر آن دانسته است , پاسخ مي دهد.
به گمان صالحي نجف آبادي , معرفت امام عليه السلام طريقت دارد نه موضوعيت ! چون فقط راه شناختن احكام دين است و نظير اعتقاد به خدا و معاد نيست كه موضوعيت داشته باشد.
مولف در پاسخ به اين پندار , هر دو جنبه موضوعيت و طريقت را بررسي كرده و ابعاد هر يك را ترسيم كرده است . او با تعريف صحيح و دقيق از هر دو جنبه , اشاره مي كند كه هر دو جنبه , پيوسته اند و هيچ گاه از هم جدا نمي شوند.
موضوعيت امامت , يعني باور داشت امامت (معرفت امام ) و پذيرش و تسليم محض ولايت ايشان بودن , و طريقيت امامت يعني لزوم انحصاري اخذ تعاليم و احكام دين بر اساس تعليم و هدايت امامان عليهم السلام .
بر اساس اين طريقيت است كه اگر شرق و غرب عالم را بگرديم علم صحيح را نمي يابيم مگر آنچه كه از نزد اهل بيت خارج شده باشد. بنابراين تمام آنچه به نام دين اسلام جز از اين طريق رواج يابد جز ضلالت و گمراهي حاصلي ندارد.
و بر اساس موضوعيت است كه اگر بنده اي تمام عمر را ـ حتي اگر هزار سال باشد ـ بين ركن و مقام مدام در سجده باشد اما از ولايت اهل بيت عليهم السلام بويي نبرده باشد هيچ نفعي از اعمالش نخواهد برد.
پس وقتي راه بندگي , اعتقاد به امامت و پاي بندي به ولايت است , چه موضوعي مهم تر از آن
به عبارت ديگر هر عبادت آن گاه معنا و مفهوم واقعي خود را مي يابد كه در سايه ولايت و امامت صورت گرفته باشد. اهميت اين محور اساسي دين تا آنجا است كه مردن بدون شناخت امام عليه السلام , با مرگ جاهليت (كفر و شرك و نفاق و گمراهي ) يكسان دانسته شده است .
به اين ترتيب در يك جمع بندي مي توان گفت :
انجام هر عمل عبادي در پيروي از امامان معصوم عليهم السلام بايد همراه با باور داشت امامت و ولايت آنان صورت گيرد. به عبارت ديگر :
جنبه ي طريقيت . تنها به همراه جنبه ي موضوعيت , معنا و ارزش مي يابد.
خداوند مي خواهد كه هر عمل انسان در پرتو هدايت كساني صورت گيرد كه خودش آنها را براي هدايت انسانها معين و مشخص كرده و تمام اعمال و حتي افكار ما بايد تحت هدايت و سرپرستي اين برگزيدگان الهي باشد.
در بخش پاياني با تعريف « مستضعف » آشنا مي شويم , كساني كه بدون هيچ گونه تقصيري , از نعمت هدايت (معرفت و ولايت امامان ) محروم شده اند. بديهي است جاهل مقصر , از دايره ي اين تعريف خارج است و وظيفه دارد كه راه حق را پيروي كند. از طرفي نيز مسلم است كه خداوند متعال هرگز مستضعفان را به تازيانه ي عذاب , گرفتار نمي كند. اينها بايد به فضل الهي اميدوار باشند و تا مي توانند اهل اعمال خير و نيك باشند تا در زمره ي « اميدواران امر الهي » قرار گيرند و به فضل و رحمت خداوند وارد بهشت شوند.
نويسنده در پايان , قضاوت را با خواننده فرهيخته واگذار كرده است تا برداشت ناصحيح را با فهم صحيح تشخيص دهد.
در پايان اين معرفي كوتاه , به نكته اي كه تذكر آن ضروري است مي پردازيم . مي دانيم كه عذاب جهنم به عدل الهي است و ورود به بهشت به فضل خداست , بنابراين آنچه در سطر اول صفحه 51 در مورد مستضعفين مي خوانيم :
« لذا هيچيك از پاداش هاي الهي بر مبناي عدل به آنها تعلق نمي گيرد » بايد به نحوي تغيير و تصحيح شود كه مطابق با دانسته پيشين شود.
بنابراين به جاي آن جمله , عبارت زير پيشنهاد مي شود :
« لذا هيچيك از پاداش هاي الهي بر مبناي وعده ي خداوند , به آنها تعلق نمي گيرد »
اميد آن كه مولف در دفاع از حريم مقدس دين كامل شده الهي توفيق روزافزون يابد.

خوشه چينان فرهنگ نهج البلاغه در خطه خراسان


قسمت دوم و پاياني
در نخستين قسمت از مطلب حاضر , نويسنده به شرح مختصري درباره تعدادي از علما , دانشمندان و ادباي خراسان كه درباره نهج البلاغه به تحقيق و بررسي پرداخته و آن را شرح و تفسير كرده اند , پرداخت . اكنون در قسمت دوم و پاياني , پيرامون تعداد ديگري از علماي خراسان كه به اين موضوع پرداخته اند , مطالبي را با هم مي خوانيم .
8 ـ ابوالقاسم زمخشري
جارالله محمودبن محمد زمخشري » كه در خوارزم متولد شد از علما , ادبا و مفسران بزرگ عصر خود بود. او در علوم ادب و بلاغت معروف است و كتابي در شرح نهج البلاغه تاليف كرده كه اكنون در دست نيست . زمخشري در سال 538 هـ ق در خوارزم در گذشت .
9 ـ فخرالدين رازي
« ابوعبدالله محمدبن عمربن حسين » مشهور به « فخرالدين رازي » از نوادر و بزرگان زمان خود بود. او مدتها در بخارا و خوارزم زندگي كرد و سرانجام در هرات مقيم شد. شهرزوري در تاريخ الحكما گويد : فخرالدين رازي كتابي در شرح نهج البلاغه نوشته است كه از اين كتاب اكنون اثري نيست . فخرالدين در سا ل 606 هـ . ق در هرات درگذشت .
10 ـ حسين بن محمد صغاني
يكي از علماي لغت و ادب و اهل مرو خراسان بود. پدر او از مرو به هندوستان رفت و صغاني در لاهور متولد شد.
مولف الذريعه گويد : « صغاني كتابي در شرح نهج البلاغه نوشته كه اكنون مفقود شده است . »
مرحوم شيخ عباس قمي در « كني و القاب » گويد : « صغاني از مشايخ ابن طاووس و علامه حلي بوده است . »
11 ـ مسعودبن عمر تفتازاني
تفتازاني مولف « مطول » و « مختصر » از علما و ادباي قرن هشتم بود. او در سال 712 هـ ق در آبادي تفتازان در شمال خبوشان قديم ـ قوچان امروز ـ ديده به جهان گشود و در جواني عازم خوارزم شد و در گرگانج به تحصيل پرداخت . او تاليفات زيادي دارد كه يكي از آنها شرح نهج البلاغه است . تفتازاني در سال 791 هـ ق در سرخس درگذشت .
12 ـ يحيي بن حميد بخاري
او يكي از فضلا و علماي زمان خود بود و كتابهايي تاليف و تصنيف كرد. وي اديبي توانا و شاعري بزرگ به شمار مي رفت . كتاب « معادن الذهب في تاريخ حلب » و « شرح نهج البلاغه » در شش مجلد و « فضائل الائمه عليهم السلام » از آثار اوست . ياقوت حموي او را ملاقات كرده و گويد : او ادب , فقه و اصول را بر مباني مذهب اماميه فرا گرفت .
13 ـ اميرعلي شيرنوايي
اميرعلي شيرنوايي از رجال علم و ادب و سياست در زمان خود بود , اصلا از قوم جغتا بود و به زبان فارسي وتركي شعر مي گفت و « نوايي » تخلص مي كرد. نوايي در مشهد مقدس به تحصيل پرداخت و مدتي از عمرش را در اين شهر مقدس گذرانيد. او در زمان سلطان حسين ميرزا بايقرا به وزارت او منصوب و در هرات مقيم شد.
اميرعلي شير به كارهاي خير و ساختن رباط در طرق و شوارع بسيار علاقه مند بود , آثار او در خراسان هنوز باقي و مورد استفاده هستند. ايوان جنوبي صحن كهنه حضرت رضا عليه السلام از بناهاي او , و به ايوان « اميرعلي شير » معروف است . وي در هرات هم ابنيه و آثاري از خود به جاي گذاشته است .
شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب « الذريعه » , اميرعلي شير را از شارحان نهج البلاغه ذكر مي كند و مي گويد : « او كلمات قصار علي (ع ) را به شعر تركي به نظم كشيده است و نثراللئالي را هم به فارسي ترجمه كرده است . » شرح حال او بسيار مشروح و در تذكره ها آمده است . در سال 906 هـ ق در هرات در گذشت و در كنار مقبره گوهرشاد به خاك سپرده شد.
14 ـ سلطان محمود طبسي
سلطان محمود از علماي مشهور عصر خود بود و در مشهد مقدس به كارهاي قضايي مشغول بود. او شرح ابن ابي الحديد را تلخيص , و كتابهاي ديگري هم تاليف كرده است . سلطان محمد در سال 1079 ه ـ ق كتابي وقف آستان كرده و از تاريخ فوت او اطلاعي در دست نيست .
15 ـ محمد رفيع جيلاني مشهدي
عالم جليل مولي محمد رفيع گيلاني معروف به « مولي رفيعا » در مشهد مقدس سكونت داشت و در اين شهر به تاليف و نشر علم مشغول بود. يكي از تاليفات او « شرح نهج البلاغه » است . شاگرد او شيخ حسين بن محمد بحراني در اجازه اي كه در سال 1179 هـ ق نوشته گويد :
« شرح نهج البلاغه محمد رفيع شرح جامعي است . او در شرح خود روشي بين شرح ابن ميثم بحراني و شرح ابن ابي الحديد اتخاذ كرده است .
« علامه تهراني گويد : من نسخه اي از اين شرح را در كتابخانه مدرسه فاضل خان مشهد ديدم . »
محمد رفيع در سال 1160 هـ ق در گذشت .
16 ـ محمود مشهدي
اين شارح در قرن دوازدهم هجري زندگي مي كرده و ظاهرا در هندوستان سكونت داشته است . او منتخباتي از نهج البلاغه را فراهم آورده و به زبان فارسي ترجمه كرده است و از حالات و خصوصيات او اطلاعي در دست نيست .
17 ـ محمد كاظم خراساني
فقيه عالي مقام و مجتهد بزرگ , شيخ الفقها آخوند ملامحمدكاظم خراساني ـ رضوان الله عليه ـ از مشاهير علما و مجتهدان است و شهرت او ما را از هرگونه وصف و تعريف بي نياز مي كند. مرحوم آخوند خطبه اول نهج البلاغه را شرح كرده است . وي در سال 1329 هـ ق در گذشت .
18 ـ محمدتقي هروي
مولي محمدتقي بن حسين علي هروي از فقها و رجال عصر خود بود و عمر خود را به تاليف و تصنيف گذرانيد. تحصيلات خود را در اصفهان انجام داد و بعد عازم عراق شد و در حوزه درس صاحب جواهر شركت كرد. او خطبه « همام » را كه در نهج البلاغه آمده شرح كرد و در سال 1299 هـ ق در كربلاي معلي در گذشت و در جوار امام حسين (ع ) به خاك سپرده شد.
19 ـ محمدكاظم مشهدي
او يكي از مدرسان و خادمان حرم حضرت رضا(ع ) بود و به خواهش و درخواست يكي از رجال آن عصر عهدنامه مالك اشتر را به فارسي شرح كرد . محمدكاظم در سال 1107 هـ ق زنده بود و پدرش از علامه مجلسي و شيخ حر عاملي اجازه روايت داشته است .
20 ـ هادي بن حسين بيرجندي
مولي هادي بن حسين بيرجندي از علما و فضلاي زمان خود بود. در سال 1299 هـ ق به قائن بازگشت و به خدمات علمي و ديني مشغول شد . يكي از آثاراو شرح عهدنامه مالك اشتر است كه در سال 1355 هـ ق در تهران چاپ شد.
21 ـ حسن علي بجنوردي
شيخ حسن علي محمدي بجنوردي از علما و فضلاي قرن حاضر بود و در نجف اشرف اقامت داشت . شيخ حسن علي قرآن مجيد و نهج البلاغه را حفظ كرده بود و شرحي هم بر نهج البلاغه نوشت و يكي از افراد موفق به شمار مي آمد. شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب الذريعه گويد : « او در سال 1354 متولد شده است و اكنون در مدرسه حاج سيدكاظم يزدي به كارهاي علمي مشغول است . »
22 ـ حاج شيخ مرتضي مطهري
عالم جليل القدر , استاد محقق , جامع علوم و معارف اسلامي شهيد بزرگوار حاج شيخ مرتضي مطهري خراساني ـ رضوان الله عليه ـ از شخصيتهاي علمي و فرهنگي در تاريخ معاصر بودند كه در حوزه هاي علميه و دانشگاه به خدمات علمي اشتغال داشتند و در مجامع فرهنگي و مساجد براي مردم سخنراني مي كردند.
نگارنده اين سطور از سالهاي 1335 با آن استاد عالي مقام در ارتباط بودم . ايشان در آن زمان جلساتي داشتند و گروهي از فرهنگيان و دانشجويان و بازاريان در آن شركت مي كردند. مباحث علمي و تحقيقي آن محقق بزرگ در شرح و بيان موضوعات ديني و اسلامي بسيار روشنگر و مفيد بود و همه طبقات را به خود جذب مي كرد.
جلسات مرحوم مطهري در آن ايام در منازل تشكيل مي شد و بعد از مدتي به مساجد و حسينيه ها كشيده شد و عده زيادي در جلسات ايشان شركت مي كردند , سپس گروههاي سياسي و روشنفكران مذهبي هم متوجه ايشان شدند و جلسات رنگي سياسي هم به خود گرفت و بر تعداد شركت كنندگان افزوده شد.
استاد مطهري بعد از سال هاي 1340 به صورت يك شخصيت , علمي فرهنگي و سياسي در ميان مردم مشهور شدند و در دانشگاهها و مراكز علمي جلساتي داشتند. استاد مطهري جلسات منظمي هم در انجمن اسلامي پزشكان و انجمن اسلامي مهندسان برگزار مي كردند.
استاد شهيد ـ رضوان الله عليه ـ در مسجد دانشگاه تهران , حسينيه ارشاد و مسجد جواد هم تدريس مي كردند و در مدرسه علميه مروي و دانشكده الهيات دانشگاه تهران هم فلسفه مي گفتند و هفته اي دو روز هم به حوزه علميه قم مي رفتند و در آنجا تدريس مي كردند و حوزه علميه و دانشگاه از وجود ايشان بهره مند مي شدند.
مرحوم مطهري آثار زيادي دارند و يكي از آنها كتاب سيري در نهج البلاغه است كه مكرر چاپ شده است , حالات آن مرحوم بسيار مشروح است كه اين مقال جاي آن نيست .
23 ـ سيدجواد مصطفوي
حاج سيدجواد مصطفوي مشهدي از فضلا و دانشمندان و محققان معاصر بود. مرحوم مصطفوي ـ رضوان الله عليه ـ يكي از مردان با همت و مبتكر زمان ما بود. او همواره با قلم و كتاب سروكار داشت و عمر خود را وقف علم و تحقيق كرد و آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذاشت .
او نخستين كسي بود كه براي نهج البلاغه فهرست الفاظ ترتيب داد و حقا بايد او را بنيان گذار اين فن در ايران ناميد.
كتاب « الكاشف عن الفاظ نهج البلاغه » را در چهل سال پيش به چاپ رسانيد و كتاب مورد توجه اهل علم و ادب قرار گرفت و همه طبقات از آن تجليل كردند.
مرحوم مصطفوي با تاليف اين كتاب خدمت بزرگي به محققان و مولفان و نويسندگان كرد و با نوشتن كتاب « رابطه قرآن و نهج البلاغه » كه رساله دكتراي ايشان در دانشگاه الهيات بود , نهج البلاغه را رسما وارد دانشگاه دولتي كرد كه در آن ايام كار بسيار بزرگي بود.
مرحوم حاج سيد جواد ـ رحمه الله عليه پس از مدتي اقامت در تهران به مشهد مقدس برگشت و دردانشكده الهيات مشهد به تدريس مشغول شد و در آنجا نيز دنبال كارهاي علمي خود را گرفت و سرانجام در همان شهر درگذشت و در جوار آستان قدس رضوي به خاك سپرده شد.
با تحقيقاتي كه در اين مقال به نظر خوانندگان محترم رسيد معلوم شد خراسانيان در تبليغ و ترويج و نشر معارف نهج البلاغه سهم زيادي داشته اند , از قرن پنجم تا زمان معاصر دانشمندان و محققان اين سرزمين پهناور و مردخيز روي اين كار شريف كار كرده اند و شرح و تفسيرهايي بر آن نوشته اند.
خراسانيان قبل از همه به نهج البلاغه و تدريس و املاي آن پرداختند. جالب اين است كه همه فرق اسلامي از شيعه و سني , اهل كلام , فلسفه و عرفان به تفسير آن مشغول شدند. شارحان قرن پنجم و ششم همگان خراساني هستند و فقط دونفر از آنها از كاشان هستند و آن دو عبارتند از « قطب الدين راوندي » و « ابوالرضا » رضوان الله عليهما.

مسيحيت صهيونيست و بنيادگراي آمريكا


قسمت سوم
به اين ترتيب جنبش اصلاح پروتستان هنگامي كه از تبديل آيين يهودي به پروتستانيسم مايوش شد , شعار بازگشت يهوديان به فلسطين را براي رهايي از دست آنان مطرح ساخت و اين در واقع اعلام تاسيس مسيحيت صهيونيست بود. با وجود اين , جنبش مزبور كه « لوتر » سردمدار آن بود , انقلابي را بر ضد عقايد كاتوليك به راه انداخت و دوران جديدي از تسامح مسيحي ـ يهودي را نويد داد.
پس از جدايي پادشاه هنري هشتم از كليساي رم , جنبش اصلاح پروتستان به انگلستان هجوم آورد و با استناد به فرمان سلطنتي كه در سال 1538 خطاب به همه كليساهاي انگليس صادر شد به قيموميت معنوي و كشيش مآبانه بر كتاب مقدس پايان داد و هنري هشتم به عنوان رياست عالي كليساي انگلستان جايگزين پاپ رم گرديد و به اين ترتيب , فضاي مناسبي براي گسترش مسيحيت يهودي فراهم آمد.
خانم « باربراتوچمان » در كتاب « مقدس و شمشير » مي نويسد :
« اقدام پادشاه انگلستان در سال 1538 , كه دستور داد تورات را به زبان انگليسي ترجمه و منتشر كنند و عامه مردم آن را بخوانند , آيين يهود را از نظر تاريخ , عادات و سنن و قوانين به صورت بخشي از فرهنگ انگلستان در آورد. اين امر در طول سه قرن تاثير شگرفي بر اين فرهنگ برجاي گذاشت , به طوري كه تورات ترجمه شده را تورات ملي انگلستان ناميدند و اين كتاب توانست بيش از هر كتاب ديگري بر روح و زندگي انگليسي ها تاثير بگذارد. به همين جهت , داستان هاي تاريخي يهود به صورت خميرمايه اصلي فرهنگ انگلستان و شناخت تاريخي انگليسي ها درآمد. »
« توچمان » نتيجه مي گيرد كه به اين ترتيب حكايات عهد قديم , زاد و توشه روزانه انديشه پروتستاني شد , به طوري كه مومنان به عهد قديم در اثر تكرار قرائت , آن را حفظ كرده بودند و كار بدانجا كشيد كه مسيح (عيسي ناصري ) ديگر عيسي بن مريم نبود بلكه پيامبري از پيامبران يهود به حساب مي آمد. اين مورخ يهودي تحول مزبور را نوعي « تهاجم عبراني » توصيف و جنون زدگي و بي خردي عهد قديم مي نامد.
با اين حال , تهاجم عبراني به مسيحيت در دوران انقلاب « پيوريتن » ها در انگليس در قرن هفدهم به نقطه اوج خود رسيد. پيوريتن ها به دليل طرفداري از مكتب « كالوين » , افراطي ترين گروه پروتستان بودند; لذا در تكريم كتاب مقدس آن چنان دچار غلو و گزافه گويي شدند كه عهد قديم را براساس تعمليمات « جان كالوين » برعهد جديد مقدم مي داشتند. به باور پيوريتن ها , در عهد قديم , نمونه اي آسماني از حكومت ملي و هدايت روشن به قوانيني كه بشر بايد از آن اطاعت كند وجود دارد. اگر آدميان از اين قوانين تخلف كنند به مجازات آشكار و آني گرفتار خواهند شد.
برخي از پيورتين ها از دولت خواستند كه تورات را قانون اساسي انگليس اعلام كند. آنان به جاي مبادي و اصول مسيحيت به عادات و رسوم آيين يهود عمل مي كردند و غسل تعميد كودكان خود را در كليسا به جاي نام قديس هاي مسيحي با اسامي عبري به جاي مي آورند , همچنان كه مراسم ديني بازگشت مسيح را به روز شنبه يهوديان تغيير دادند.
طبيعي بود كه اين تهاجم عبراني به مسيحيت پروتستان منجر به اوج گيري جنبش مسيحيت صهيونيست شود , زيرا مستند به پيش گويي هاي عهد قديم در مورد بازگشت يهود به فلسطين بود.
در نيمه سال 1600 , پروتستان ها شروع به نوشتن پيمان نامه هايي كردند كه در آنها به كليه يهوديان اخطار شده بود اروپا را به مقصد فلسطين ترك كنند و « اليور كرامول » (1 ) به عنوان متولي كشورهاي مشترك المنافع بريتانيا كه به تازگي تاسيس شده بود اعلام نمود حضور يهوديان در فلسطين زمينه را براي آمدن دوباره مسيح آماده خواهد ساخت .
در سال 1621 كتاب « هنري ونچ » به نام « رستاخيز بزرگ جهاني » يا « بازگشت يهود و همه ملت ها و كشورهاي جهان به آيين مسيحيت » منتشر شد. « هنري ونچ » در اين كتاب , كه در عصر خود مستند قانوني محسوب مي شد , به طور قاطع تفسير مجازي « اگوستين » قديس را در مورد پيش گويي هاي تورات مبني بر بازگشت يهود به اسرائيل رد مي كند. اگوستين تفسير كرده بود كه مقصود , بازگشت معنوي يهود به اسرائيل يعني كليساي مسيحيت است و نه سرزمين اسرائيل . در اين كتاب آمده است :
« هر جا در كتاب مقدس سخن از اسرائيل , يهودا , صهيون و اورشليم مي شود مقصود روح القدس , اسرائيل معنوي يا كليساي پروردگار كه متشكل از مسيحيان يا يهود يا هردوي آنها باشد نيست , بلكه مقصود اسرائيلي است كه از صلب يعقوب است به همين ترتيب مقصود از بازگشت يهود , بازگشت آنان به سرزمين و پايگاه هاي قديمي آنان و پيروزي آنان بر دشمنانشان است ... آنان كليساي شكوهمند را در سرزمين يهودا برپا خواهند كرد. اين گونه تعبيرها و امثال آن مجازي نيست و مقصود از آن در گفتار و عمل , يهوديان است . »
در سال 1649 دو نفر از پيوريتن هاي انگليسي مقيم آمستردام به نام هاي « هماچوانا » و « اينزركارتزايت » نامه ترحم انگيزي به دولت انگليس نوشتند كه در آن آمده بود : « ملت انگلستان و مردم سرزمين هاي مستعمره بايد اولين كساني باشند كه پسران و دختران اسرائيل را بر كشتي هايشان سوار و به سوي سرزميني كه اجداد آنان ابراهيم و اسحاق و يعقوب وعده داده اند اعزام نمايند تا اين سرزمين ميراث جاودانه آنان باشد. »
در آغاز قرن هفدهم , متكلمان پروتستان به ويژه در انگلستان , اسكاتلند , آلمان و هلند وعده مي دادند كه در فاصله سال هاي 1660 و 1665 ميلادي حوادث رويايي مهمي رخ خواهد داد . به عقيده آنان , اين حوادث 1260 سال پس از سقوط امپراتوري روم (در سال 400 ميلادي ) اتفاق خواهد افتاد و تاريخ بشر به پايان خود نزديك خواهد شد; به همين جهت , كشورهاي مسيحي بايد خود را براي اين حوادث عظيم آماده كنند.
همين طور , طرفداران مكتب « هزاره گرايي » , همه حوادث اطراف خود را در سايه پيش گويي هاي تورات تفسير مي كردند و اصلاحات ديني در شمال اروپا , شكست آرمادا , موفقيت شورش آلمان , پيروزي هاي پروتستان ها بويژه پيروزي پادشاه سوئد « گوستاوآدولف » در جنگ سي ساله , و وحدت اسكاتلند و انگلستان را حوادث پيش از پايان تاريخ بشري مي دانستند. بازتاب اين انديشه موجب اعتبار مجدد يهود گرديد كه در طرح پروردگار براي پايان تاريخ نقش محوري يافتند.
انگلستان , كه تا آن زمان يهوديان اجازه حضور قانوني در آن ها را نداشتند , اسرائيل جديد ناميده شد و بسياري از رهبران پيوريتن هاي انگليس اين وظيفه و ماموريت مقدس را بردوش خود احساس كردند كه يهود را به سواحل انگليس برگردانند و خود رهبري آنان را براي گرويدن به مسيحيت ناب دربرابر مسيحيت تقلبي , كه كليساي رم مروج آن بود , به عهده گيرند.
ساير كشورهاي اروپايي نيز پيروزي هاي خود را بخشي از طرح پروردگار براي پايان تاريخ بشري تلقي مي كردند و حوادثي را كه در آن سرزمين رخ مي داد گام هايي به سوي هزاره و بازگشت دوباره مسيح مي دانستند. پيروان هزاره گرايي در فرانسه تلاش كردند تا يهوديان را به فرانسه باز گردانند و آنان را به آيين مسيحيت دعوت كنند تا پادشاه فرانسه آنان را به اورشليم بفرستد تا پس از آن , عيسي مسيح ظهور نموده , از آنجا بر جهان حكومت كند و پادشاه فرانسه نيز نايب السلطنه او باشد!.
پرتغالي ها نسخه ديگري را از سناريوي هزاره گرايي پيچيدند و « آنتوي نيودي ويراي » مسيحي اعلام كرد كه يهوديان به پرتغال باز مي گردند. عيسي مسيح , آنان را به پرتغال باز مي گرداند تا آنان را اصلاح كند و سپس ايشان را به سرزمين مقدس خواهد برد!
به اين ترتيب , « بازگشت مسيح » و « هزاره خوشبختي » به صورت جزئي از تصور ملت هاي اروپا نسبت به سرنوشت آينده شان درآمد و در اين تصور و سرنوشت محتوم , يهوديان (چه مسيحي شدگان و چه غير ايشان ) نقش حياتي در طرح پروردگار براي پايان تاريخ بشري و آغاز تاريخ الهي با ظهور مسيح خواهند داشت .
گسترش اعتقاد به ظهور مجدد عيسي مسيح و هزاره خوشبختي موجب افزايش مراجعه به تعليمات يهودي به ويژه عرفان يهودي براي فهم رسالت الهي گرديد تا اطمينان حاصل آيد كه پايان جهان در افق پديدار شده است .
در اين چارچوب مايه شگفتي نبود كه مسيحيت يهودي و يهوديت مسيحي جلوه نظري و عملي يابد. مسيحيان انتظارات خود را با انتظارات يهود پيوند زدند , به ويژه آنكه پيش گويي هايي درباره ظهور عيسي مسيح در سال 1648 و سپس در سال 1666 براساس محاسباتي كه از عارفان يهود الهام گرفته شده بود انتشار يافت .
متكلمان مسيحي به متون يهودي مراجعه مي كردند تا دقيقا بفهمند كه هنگام ظهور عيسي مسيح به عنوان يك رهبر سياسي چه اتفاقي خواهد افتاد. يهوديان در گذشته و حال همواره در انتظار مسيح سياسي بوده اند. مسيحيان همچنين تلاش كردند تا از طريق يهوديان ساختار هيكل سليمان را بشناسند تا آن را آن گونه كه در گذشته بوده است بازسازي كنند.
مسيحيان پروتستان به بررسي آموزه هاي عهد قديم پرداختند , به طوري كه آنان را گاه به دليل عقايدشان و گاه به خاطر درآميختن شعائر يهودي با سنت هاي مسيحي « يهوديت گرا » مي ناميدند. برخي از اين افراد عقايد يهودي را وارد آيين مسيحيت مي كردند و يا بخشي از اعتقادات مسيحي را به نحوي تفسير مي كردند كه با معتقدات يهود سازگاري پيدا كند , مانند الوهيت مسيح يا اعتقاد به تثليث ويا ماهيت پروردگار.
برخي از مبلغان مسيحيت يهودي , خود يهودي بودند. برجسته ترين آنان در قرن هفدهم « منسي بن اسرائيل » خاخام بزرگ آمستردام بود. او در كتاب « آرمان اسرائيل » با ذكاوت خاصي مسيحيت پيوريتن انگليس را با مسيحيت يهودي پيوند زده و بين تفكر لاهوتي و سياست هاي عملي ارتباط برقرار كرده است . وي همچنين ديدگاه هاي پيوريتن ها نسبت به پايان جهان و آمدن مسيح را به تصورات و ديدگاه هاي يهود به هم آميخته است . « منسي » تلاش مي كرد تا اجازه داده شود يهوديان به انگليس بازگردند و اين اقدام را گامي در جهت اسكان نهايي آنان در فلسطين به وسيله انگلستان مي دانست .
انتشار كتاب « آرمان اسرائيل » علاقه به بازگشت يهود به انگليس و سپس به فلسطين را افزايش داد و ترجمه انگليسي آن مورد استقبال قرار گرفت , به طوري كه پيش از ورود منسي به خاك انگليس در سال 1655 , سه بار تجديد چاپ و سپس ناياب شد.
منسي همچنين بر « اوليور كرامول » رهبر پيوريتن كشورهاي مشترك المنافع (1658 ـ 1649 ) تاثير زيادي داشت و لذا موافقت وي را براي ورود يهوديان به انگلستان به عنوان مقدمه بازگشت به فلسطين جلب نمود.
گسترش اعتقاد به « هزاره گرايي » و « بازگشت مسيح » در گرماگرم حوادث قرن هفدهم موجب تقويت جريان مسيحيت يهودي گرا گرديد و در نتيجه , تفكر تاسيس اسرائيل در محافل فلسفي وادبي اروپا در قرون هفدهم و هيجدهم ميلادي اوج گرفت .
« جان لاك » , پايه گذار نظريه ليبراليسم در كتاب « تعليقات به رساله هاي پولس قديس » مي نويسد : « پروردگار قادر است كه همه يهوديان را در كشور واحدي جمع كند و آنان را در ميهن خود در رفاه و شكوفايي قرار دهد. »
« اسحاق نيوتن » . كاشف قانون جاذبه , در كتاب « ملاحظاتي درباره پيش گويي هاي دانيال و مكاشفات يوحناي قديس » كه پنج سال پس از وفاتش انتشار يافت , نوشته است : « يهوديان به وطنشان باز خواهند گشت ... نمي دانم چگونه اين كار انجام خواهد شد. بايد بگذاريم زمان اين امر را تفسير كند » . او همچنين تلاش كرد تا يك جدول زماني براي حوادثي كه منجر به بازگشت خواهد شد ترسيم نمايد و انتظار داشت كه يك قدرت زميني براي بازگرداندن يهوديان پراكنده به سرزمينشان دخالت كند.
« ژوزف بريستلي » , شيميداني كه اكسيژن را كشف كرد , ايمان عميقي به رسالت ملت يهود داشت و معتقد بود كه آيين يهود و مسيحيت مكمل يكديگرند و لذا از يهوديان مي خواست كه اعتراف كنند عيسي مسيح همان مسيح منتظر است . او يهوديان را چنين خطاب مي كرد : « ما از خداوند آسمان , معبود ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه ما مسيحيان او را مي پرستيم و شما نيز او را مي پرستيد , مي خواهيم كه به رنج و محنت شما پايان دهد و شما را كه مشهورترين ملت روي زمين هستيد دور هم جمع كند » .
« ژان ژاك روسو » , فيلسوف قراردادهاي اجتماعي , در سال 1762 در كتاب « اميل » آورده است :
« ما انگيزه هاي دروني يهود را هرگز نخواهيم شناخت , مگر آنكه ايشان صاحب كشوري آزاد باشند و خود مدارس و دانشگاه هايشان را اداره كنند.
« بلزپاسكال » نيز نوشت : اسرائيل همان مبشر نمادين مسيح منتظر است . وي همچنين احترام بسيار خود را به موفقيت ها و پاي بندي صادقانه يهوديان به دين خود به عنوان اولين امت ابراز نموده است .
پاورقي :
معروف به لرد حامي انگلستان سياستمدار Oliver Cromwel 1 ـ انگليسي (1599 ـ1658 ) در سال 1640 به نمايندگي پارلمان انتخاب شد و انقلابي برپا كرد و در « ناسبي » نيروهاي پادشاهي را شكست داد. وي دادگاهي تشكيل داد كه در آن شارل اول به مرگ محكوم شد. ايرلند و اسكاتلند را تصرف نمود و در آوريل 1653 پارلمان را منحل كرد . او قوانين مفيدي را وضع كرد كه به « قوانين كرمول » معروف است .
هجوم فكري يهودي ها به عقايد مسيحيت در دوران انقلاب پيوريتن ها در قرن هفدهم به اوج خود رسيد تا آنجا كه آنها از دولت خواستند تورات را قانون اساسي انگليس اعلام كند
پيوريتن ها از يهودي ها خواستند اروپا را بر مقصد فلسطين ترك كنند و آنجا را براي ظهور مسيح آماده كنند
مسيحيان پروتستان در واردكردن آموزه ها و شعائر يهوديت در سنت هاي مسيحي آنقدر پيشروي كردند كه به آنان لقب يهودي گرايان مسيحي داده شد
برخي از مبلغان مسيحيت يهودي در طول تاريخ , از يهوديان بوده اند مثل « منسي بن اسرائيل » خاخام بزرگ آمستردام
جان لاك , روسو , نيوتن , بريستلي , پاسكال , كانت و... دهها مسيحي يهودي گراي ديگر براي تشكيل دولت يهود تلاشهايي انجام داده اند