قسمت اول
مسيح يهودي
« گمان مبريد كه من آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم .
نيامده ام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم . » (انجيل متي , 5 : 17 )
« يهوديان فرزندان پروردگارند و ما ميهمانان و غريبانيم . لذا بر ما فرض
است كه همچون سگان , كه بازمانده سفره صاحبانشان را مي خورند راضي
باشيم , درست مانند زنان كنعان » مارتين لوتر
از كتاب « مسيح , يهودي متولد شد »
مسيح در ناصره از اصلي يهودي به دنيا آمد. « متي » نسب نامه عيسي
مسيح را در طليعه انجيلش قرار داده است . اين نسب نامه شامل چهارده نسل
از ابراهيم تا داود و چهارده نسل از داود تا جلاي بابل و چهارده نسل از
زمان جلاي بابل تا مسيح است . اما « لوقا » نسب عيسي مسيح را از پيش از
ابراهيم تا آدم بيان مي كند و اطلاعاتي از اسلاف ابراهيم تا آدم ادامه
مي دهد , (1 ) از جمله اسامي نوزده نفر را كه در عهد عتيق نيز ذكر شده است
(سفر پيدايش , 4 , 5 و 11 ) .
انجيل ها به ما مي گويند كه عيسي ناصري (تا دوازده سالگي ) به « هيكل »
(سليمان ) مي رفت و بخش هاي زيادي از تورات و كتب انبياي يهود را حفظ
كرده بود و در تعليمات خود به آنها استناد مي كرد , ولي اين انجيل ها در باره
18 سال بعد كه عيسي مسيح بين 12 تا 30 سال سن داشت و « سال هاي
سكوت در ناصره » چيزي نمي گويند. غسل تعميد عيسي در نهر اردن به دست
يحيي (تعميد دهنده ) انجام شد تا دوران سكوت در ناصره شكسته شود.
انجيل ها مي گويند عيسي مسيح چهل روز در بياباني آن سوي نهر اردن
عزلت گزيد. در طول اين مدت توسط شيطان وسوسه شد. مسيح نپذيرفت
كه براي خوشگذراني و قدرت و وعده پادشاهي يهود در برابر شيطان سر
فرود آورد واين آزمايش به پايان رسيد.
مسيح مي گويد تعليمات او تكميل كننده تعليمات موسي است . او ده
فرمان را كه در تورات آمده است , بر گرفت و به آن معنا و مفهوم معنوي و
روحاني بخشيد و بر دل و جوهر باطن تاكيد نمود. مسيح , ظاهرپرستي و
خشك سري را در آيين يهود وبه ويژه در بين فريسيان (2 ) متجلي ديد . آنان
براي فهميدن تورات و كتب انبيا به ظاهر الفاظ تمسك مي كردند و خود را
برتر از ديگران مي دانستند و مي پنداشتند تنها آنان نجات خواهند يافت . از
اين رو , عيسي مسيح گفت كه آمده است تا تعليمات گذشته را تكميل كند نه
آنكه چيز از آن بكاهد. او محبت را تكميل كننده تورات مي دانست . موعظه او
بر فراز كوه در واقع انقلابي بر ضد ظاهرپرستي است , آنجا كه
مي گويد :
« پس هر كه يكي از اين احكام كوچك ترين را بشكند و به مردم چنين
تعليم دهد در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود , اما هر كه به عمل آورد و
تعليم نمايد او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زيرا به شما
مي گويم تا عدالت شما بر عدالت كاتبان و فريسيان افزون نشود به ملكوت
آسمان هرگز داخل نخواهيد شد. شنيده ايد كه به اولين گفته شده است : « قتل
مكن » و « هر كه قتل كند سزاوار حكم شود » , ليكن من به شما مي گويم هر كه
به برادر خود بي سبب خشم گيرد مستوجب حكم باشد... و هر كه احمق
گويد مستحق آتش جهنم بود. پس هر گاه هديه خود را به قربانگاه ببري و
آنجا به خاطرت آيد كه برادرت بر تو حقي دارد , هديه خود را پيش قربانگاه
واگذار و رفته , اول با برادر خويش صلح نما و بعد آمده هديه خود را
بگذران .... شنيده ايد كه به اولين گفته شده است : « زنا مكن » , ليكن من به
شما مي گويم هر كس به زني نظر شهوت اندازد همان دم در دل خود با او زنا
كرده است ... باز شنيده ايد كه به اولين گفته شده است كه : « قسم دروغ مخور ,
بلكه قسم هاي خود را به خداوند وفا كن » , ليكن من به شما مي گويم هرگز
قسم مخوريد نه به آسمان , زيرا كه عرش خدا است , و نه به زمين زيرا كه
پاي انداز اوست ... و نه به سر خود قسم ياد كن , زيرا كه مويي را سفيد را
سياه نمي تواني كرد. بلكه سخن شما بلي بلي و ني ني باشد , زيرا كه زياده بر
اين از شرير است . شنيده ايد كه گفته شده است : « همسايه خود را محبت نما
و با دشمن خود عداوت كن » اما من به شما مي گويم كه دشمنان خود را
محبت نماييد و براي لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آناني كه از شما
نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاي خير
كنيد , تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد , زيرا كه آفتاب خود را
بر بدان و نيكان طالع مي سازد.... زيرا هر گاه آناني را محبت نماييد كه شما را
محبت مي نمايند چه اجر داريد آيا باج گيران چنين نمي كنند »
(متي , 5 : 19 ـ47 )
عيسي انقلاب خود را بر ضد ظاهر گرايي يهود چنين ادامه مي دهد :
« بديشان گفت مگر شما نيز همچنين بي هم هستيد و نمي دانيد كه آنچه از
بيرون داخل آدم مي شود نمي تواند او را ناپاك سازد , زيرا كه داخل دلش
نمي شود , بلكه به شكم مي رود و خارج مي شود به مزبله كه اين همه خوراك
را پاك مي كند. و گفت آنچه از آدم بيرون آيد آن است كه ـ انسان را ناپاك
مي سازد , زيرا كه از درون دل انسان صادر مي شود خيالات بد و زنا و فسق و
قتل و دزدي , و طمع و خباثت و مكر و شهوت پرستي و چشم بد و كفر و
غرور و جهالت , تمامي اين چيزهاي بد از درون صادر مي گردد و آدم را
ناپاك مي گرداند. »
(مرقس , 7 : 18 ـ23 )
انقلاب عيسي مسيح بر ضد كج روي و نادرستي هنگامي به نقطه اوج
خود رسيد كه همراه با شاگردانش وارد « هيكل » شد و گفت خانه پدرش خانه
نماز است , ولي اين قوم آن را پناهگاهي براي دزدان قرار داده اند.
بايد تاكيد شود كه « مسيح سياسي » از آن يهود نبود. او آنان را به ملكوت
خداوند دعوت مي كرد.
« و چند نفر از فريسيان و هيروديان را نزد وي فرستادند تا او را به سختي
به دام آورند. ايشان آمده , بدو گفتند : اي استاد , ما را يقين است كه تو
راستگو هستي و از كسي باك نداري , چون كه به ظاهر مردم نمي نگري بلكه
طريق خدا را به راستي تعليم مي نمايي . جزيه دادن به قيصر جايز است يا نه
بدهيم يا ندهيم اما او رياكاي ايشان را درك كرده , بديشان گفت : چرا مرا
امتحان مي كنيد. ديناري نزد من آريد تا آنرا ببينم . چون آن را حاضر كردند
بديشان گفت : اين صورت و رقم از آن كيست وي را گفتند از آن قيصر.
عيسي در جواب ايشان گفت : آنچه از قيصر است به قيصر رد كنيد و
آنچه از خدا است به خدا و از او متعجب شدند . » (مرقس , 12 : 14 ـ17 )
عيسي همچنين اعلام كرد كه ملك خداوند متعلق به همه بندگان است و
به رهبران كاهنان و پيرمردان قوم گفت : « هر آينه به شما مي گويم كه باجگيران
و فاحشه ها قبل از شما داخل ملكوت خدا مي گردند » (متي , 21 : 31 ) . تولد
مسيح و پيدايش مسيحيت دو حقيقت را آشكار مي سازد : يكي يهودي الاصل
بودن عيسي مسيح , و ديگري يهودي الاصل بودن ديانت
مسيحيت .
تاسيس مسيحيت در شكل يك دين جديد در زمان حيات عيسي مسيح
به اكمال نرسيد , بلكه اين روند بيش از يك قرن به طول انجاميد , يعني از
لحظه اي كه حيات زميني مسيح پايان يافت تا نيمه قرن دوم كه مسيحيت به
دست پولس قديس موجوديت يافت . در طول اين مدت مسيحيت يهودي يا
با تعبير ديگر يهوديت مسيحي استمرار يافت .
پس از عروج مسيح (3 ) عامل مهمي كه كليساي اورشليم را حفظ نمود
اين بود كه رسولان از احكام تورات يهود اطاعت كردند و از آن منحرف
شدند و به گونه اي عمل كردند كه گويا از مذهب يهودي جديدي پيروي
مي كنند , با اين تفاوت كه مطالب غير متعارفي را به اعتقادات يهود افزودند ,
زيرا آنان معتقد بودند كه عيسي همان مسيح است كه در پيش گويي هاي
تورات آمده و او دوباره همچون پسر انسان كه زندگان و مردگان را حيات
مي بخشد در آسمان ظاهر خواهد شد.
رئيس جماعت يهوديان مسيحي , يعقوب (برادر مسيح )(4 ) بود و در ابتدا
پطرس قديس و سپس يوحناي قديس با او بودند. مي توان گفت يعقوب ركن
يهوديت مسيحي بود كه همچنان به آن ملتزم و وفادار باقي ماند. تعدادي از
اعضاي خانواده مسيح در كنيسه يهوديان مسيحي در اورشليم از منزلت
عظيمي برخوردارند , مانند سيمون فرزند كاليوپا (از خانواده مسيح ) كه
جانشين يعقوب گرديد.
بسياري از پژوهش هايي كه در دهه هاي اخير انجام شده , بر مبناي
مطالعات تاريخي صورت گرفته و به اطلاعات جديدي در مورد يهوديت
مسيحي دست يافته است . از جمله آنها تحقيقات كاردينال دانيلو است كه در
مجلسه فرانسوي زبان « بررسي ها » در دسامبر 1967 , با عنوان « نگرشي
جديد به اصول مسيحيت و يهوديت مسيحي » انتشار يافته است . كاردينال
دانيلو در اين مقاله مي نويسد : جماعت يهوديان مسيحي ابتدا از گروهي از
حواريون تشكيل مي شد كه به ديانت معبد و پرستشگاه , اعتقاد داشتند. آنان
تعليمات معبد را حفظ مي كردند و طهارت و استراحت روز شنبه را واجب
مي دانستند. اين جماعت داراي انجيل و نوشته هاي خاص خود بودند مثل
« انجيل عبري ها » كه متعلق به يك جماعت يهودي مسيحي مصري بود , و نيز
« گفته هاي كلمنت » و « فضايل كلمنتي » و « پايان دوم جهان براي يعقوب »
يهوديت مسيحي , در قرن اول ميلادي تنها در اورشليم و فلسطين حاكم
نبود بلكه هيات هاي يهودي مسيحي چنان گسترش يافت كه سراسر سواحل
سوريه و فلسطين از غزه تا انطاكيه را فرا گرفت و به آسياي صغير و يونان
رسيد. رم مركز اين طايفه بود. كاردينال دانيلو معتقد است كه اولين گروه
تبشيري كه به آفريقا رفتند يهوديان مسيحي بودند. از عجايب تاريخ اينكه
تنها كسي كه با نفوذ و گسترش يهوديت مسيحي به مقابله برخاست , يك
يهودي بود كه جز بزرگترين قربانيان مسيحيان نخستين به شمار مي آمد و
بعدها به مسيحيت گرايش پيدا كرد. نام او شائول بود و بعد پولس قديس
ناميده شد . شائول در شهرك طرسوس (5 ) متولد شد كه در آن زمان , يكي از
شهرهاي مهم روم بود. در اين شهر يك حوزه علمي بود كه فلسفه رواقي و
فلسفه اپيكور در آن تدريس مي شد و لذا شائول اديان يوناني و رومي را به
خوبي مي شناخت ولي او يك يهودي فريسي بود و لذا به اورشليم رفت تا
تورات را در مجمع اورشليم بياموزد. هنگامي كه مسيحيان , تحت تعقيب
فريسيان و صدوقيان (6 ) قرار گرفتند و به دمشق و ديگر شهرها گريختند ,
شائول از رئيس كاهنان درخواست كرد تا نامه اي به مجامع دمشق بنويسد تا
او مشخصا حامل نامه باشد و از آنان بخواهد كه پيروان مسيح را دستگير
كنند و دست بسته به اورشليم بازگردانند ولي اتفاقي ديگر افتاد :
« و در اثنيا راه چون نزديك به دمشق رسيد ناگاه نوري از آسمان دور او
درخشيد و به زمين افتاده , آوازي شنيد كه بدو گفت : « اي شائول , براي چه بر
من جفا مي كني » گفت : « خداوندا تو كيستي » خداوند گفت : « من آن عيسي
هستم كه تو بدو جفا مي كني . ليكن برخاسته , به شهر برو كه آنجا به تو گفته
مي شود چه بايد كرد... »
(اعمال رسولان , 9 : 22 )
بعدها پولس در لباس يك معلم مسيحي به دمشق بازگشت و رهبر
مسيحيان دمشق و انطاكيه گرديد. سه سال بعد پولس به مدت دو هفته از
اورشليم بازديد كرد و سفرهاي تبشيري خود را آغاز نمود و گروه ها و
جمعيت هايي را در قبرس و شهرهاي آسياي صغير , مقدونيه و شهرهاي
يونان از جمله آتن , قرينتس , افسس و ايونيا تشكيل داد.
پولس در تعليمات خود بر دو نكته اساسي تاكيد مي ورزيد : يكي الوهيت
عيسي مسيح , و ديگري جهاني بودن مسيحيت و عدم انحصار آن به يهود.
بر اين اساس , مسيح همان پروردگار بود كه تجسم يافت , تواضع كرد و از
آسمان نزول نمود و به جسم انسان درآمد و جان خود را بر صليب تسليم كرد
تا پيروزي بر مرگ را تحقق بخشد. هر كس به عيسي مسيح ايمان و اميد
داشته باشد انسان جديدي خواهد شد هر كه مي خواهد باشد.
« به يكديگر دروغ مگوييد , چون كه انسانيت كهنه را با اعمالش از خود
بيرون كرده ايد. و تازه را پوشيده ايد كه به صورت خالق خويش تا به معرفت
كامل تازه مي شود , كه در آن نه يوناني است , نه يهود نه ختنه نه نامختوني ,
نه بربري نه سكيتي نه غلام و نه آزادي , بلكه مسيح همه و در همه
است »
(رساله به كولسيان , 3 : 9 ـ11 )
پولس بر انواع ظاهرگرايي در يهوديت و يهوديت مسيحي شورش نمود.
« در مسيح عيسي نه ختنه چيزي است و نه نامختوني , بلكه خلقت تازه »
(رساله به غلاطيان , 6 : 15 )
پولس , كليسا را معبد و پرستشگاه نمي دانست . او كليسا را پيكره مسيح
به حساب مي آورد و مي گفت كليسا افرادي هستند كه همه با غسل تعميد , به
مسيح ايمان آورده اند تا آنكه يهودي , يوناني , بنده , آزاد , مرد و زن همه آزاد
شدند (رساله اول به قرنتيان )
پولس با يك جماعت يهودي مسيحي كه پس از مجمع اورشليم از او
جدا شدند درگير شد , زيرا مجمع , بت پرستاني را كه به مسيحيت
مي گرويدند از ختنه كردن و انجام واجبات آييين يهود معاف مي دانست ,
بسياري از يهوديان مسيحي اين امتياز دهي را رد مي كردند. پولس و يهوديان
مسيحي درگير شدند (احوادث انطاكيه در سال 49 ميلادي ) , زيرا پولس
ختنه كردن و استراحت روز شنبه و رفتن به معبد را مسائلي كهنه مي دانست
كه حتي خود يهوديان به آن پاي بند نبودند و لذا لازم مي ديد كه مسيحيت را
از وابستگي هاي سياسي و ديني به يهود برهاند تا بتواند آغوش خود را براي
غير يهوديان نيز بگشايد , ولي يهوديان مسيحي همچنان يهودي خالص و
ناب باقي ماندند و پولس را خائن و دشمن خطاب كردند و تا سال 70
ميلادي يهوديت مسيحي بيشتر كليساها را در اختيار خود داشت .
كتاب اعمال رسولان همواره به دشمنان پولس و درگيري وي با آنان در
نقاط مختلف اشاره مي كند , از جمله در غلاطيه قرنيتس , كولسي , رم و
انطاكيه . در اين درگيري يهوديان مسيحي همواره پيروز بودند تا آنكه در سال
70 ميلادي با سقوط اورشليم (و ويراني معبد) اوضاع عوض شد يهوديان
در كل امپراتوري روم مطرود شدند و مسيحيان تصميم گرفتند از آنان جدا
شوند. مسيحيان يوناني گرا حاكم شدند و به اين ترتيب , مسيحيت از نظر
اجتماعي و سياسي از آيين يهود جدا شد و به « ملت سوم » معروف گرديد.
پولس پس از وفاتش به پيروزي دست يافت و به لقب دومين موسس آيين
مسيحيت پس از عيسي مسيح شناخته شد. در عين حال , يهوديت مسيحي تا
پايان دوران شورش يهود در سال 140 ميلادي از نظر فرهنگي همچنان
حاكميت داشت .
پس از آنكه آيين مسيحيت پولسي به پيروزي نهايي دست يافت
يهوديان مسيحي تحت نام « گروندگان يهود » باقي ماندند و از كليساي بزرگ
جدا شدند , كليسايي كه به تدريج روابط خود را با يهود قطع كرد , لذا
يهوديان مسيحي به غرب مهاجرت كردند و عده اي از آنان نيز در شرق
ماندند و به ويژه از قرن سوم تا قرن پنجم در فلسطين , اردن , سوريه و بين
النهرين استقرار يافتند و برخي از آنان نيز با حفظ هويت سامي خود به
كليساي بزرگ پيوستند.
پاورقي :
1 ـ انجيل هاي متي و لوقا نسبت مسيح را به دو روش مختلف , از طريق
يوسف نجار به داود مي رسانند (متي , 1 : 2 ـ17 , لوقا , 3 : 23 ـ 38 ) بدون
آنكه توجه داشته باشند كه اين نوع نسب نامه با تولد مسيح از مريم باكره
سازگار نيست .
2 ـ فريسيان فرقه اي از يهودند كه پاي بند معاني تحت اللفظي تورات بوده و
به ظواهر تورات تمسك مي كردند. آنان معتقد بودند كه تورات بايد بر هر
تصميمي درباره زندگي حاكم باشد و نظام تفسيري دقيقي به وجود آوردند
كه بعدها به ميشنا و تلمود تبديل شد.
3 ـ هر يك از اديان يهودي , مسيحي و اسلام , مسيح را به گونه اي متفاوت
معرفي مي كنند. يهوديان از جلاي بابل منتظر « مسيح » از خاندان داود بودند
تا پادشاهي را به قوم اسرائيل بازگرداند. مسيحيان « عيسي مسيح » را فرزند
خداوند مي دانند كه به صليب كشيده شد تا فداي انسان ها شود , اما قرآن از
مسيح سخن نمي گويد بلكه مسيح عيسي بن مريم را معرفي مي كند كه به
عنوان پيامبر براي بني اسرائيل فرستاده شد و داراي كتاب (انجيل ) بود. نه
كشت شد و نه به صليب آويخته شد , بلكه خداوند او را به سوي خود بالا برد
و مجددا ظهور خواهد كرد.
4 ـ در انجيل متي (13 : 55 ) و مرقس (6 : 3 ) آمده است كه عيسي چهار برادر
به نام هاي يعقوب , يوسف , شمعون و يهودا داشت .
5 ـ طرسوس شهري است در تركيه در ساحل نهر سيحان كه پولس قديس در
آن متولد شد و مامون آن را در سال 788 ميلادي فتح كرد و در آن مدفون
شد.
6 ـ صدوقيان فرقه اي يهودي بودند كه جز نص تورات چيز ديگري را قبول
نداشتند. آنان منكر روايات و احاديث يهود بوده و فقط پيرو نص صريح
شريعت موسي بودند. آنان محافظه كاران ثروتمندي بودند كه با هر گونه
نوآوري اعتقادي مخالفت مي ورزيدند و قويا با معبد ارتباط داشتند.

|